اشعارمدح فداييان ولايت
شعر مدح حضرت ام البنین,اشعار مدح حضرت ام البنین,اشعارمدح حضرت ام البنین,شعرمدح حضرت ام البنین,خوب است که مادر دل نَر داشته باشد,خوب است که مادردل نَرداشته باشد,خوبست که مادر دل نَر داشته باشد,خوبست که مادردل نَرداشته باشد,شعر مدح حضرت فاطمه معصومه س
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر مدح ام الاباالفضل (س)

ادب و غيرت ابالفضلت

همه مديون مادري تو بود

هر كسي لايقش كه حيدر نيست

اين علامت ز برتري تو بود

 

پسرانت همه مريد علي

اين برايت هميشه يك فضل است

افتخار شما همين بس كه

پسرت حضرت ابالفضل است

 

تا كه ديدي بشير را گفتي

اي بشير از حسين من چه خبر

پسرانم همه فداي حسين

از ضياء دو عين من چه خبر

 

تا شنيدي حسين را كشتند

ناله ات از زمين به بالا رفت

جاي زهرا براش ناله زدي

ناله ات تا به پيش زهرا رفت

 

بعد از آن روز گريه كارت شد

بهر دوري چار دلبندت

هر كسي از كنار تو رد شد

گريه كرد از فراق فرزندت

 

يادمانِ غروب عاشورا

روضه ميخواندي از دل گودال

روضه ميخواندي از غريبي و

روضه از سينه اي كه شد پامال

 

تا كه نيزه به او اصابت كرد

تيره گون آسمان عالم بود

نانجيبان مگر نميدانيد

اين گلو بوسه گاه خاتم بود

حبيب باقر زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر ام البنین

شعر مدح حضرت فاطمه بنی کلابیه (س)

هرگز نبوده بیشهٔ حق را غضنفری

الا که بوده مادر او شیر مادری

ام البنین نه، مادر مردان کربلا

تو شیر داده ای به وفا و دلاوری

جز تو لبان هیچ مسیحی توان نداشت

بر جسم کربلا بدمد روح حیدری

در مذهبی که فاطمه پروردگار اوست

عشق و وفا و صبر و ادب را پیمبری

تا چون تویی نیاورد این چرخ کهنه باز

ماند فلک به حسرت عباس دیگری

هادي جانفدا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر مدح خانم ام البنین (س) و مصائب ایشان

با نور استجابت و ايمان عجين شدي

وقتي که با ولي خدا همنشين شدي

عطر بهشت در نفست موج مي‌زند

حالا دگر تو بانوي خلدبرين شدي

زهرا که رفت دلخوشي از خانه رفته بود

تو آمدي و اين همه شور آفرين شدي

بي شک براي مادري زينب و حسين

شايسته اي که فاطمه ي دومين شدي

در سيره ات شکوه نجابت چه ديدني ست

آوازه ي خضوع و خشوعت شنيدني ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عين

او را طواف داده اي دور سر حسين

يعني حسين فاطمه! جانم فداي توست

عباس من، فدايي کرب و بلاي توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندي ست پاره هاي دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم اين اشک گاه گاه

با قلب تو حکايت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسيم کوچه به کوچه خبر وزيد:

مادر بيا که قافله ي کربلا رسيد

یک شهر چشم منتظر و اشک بي امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خيمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوي خاطره ها باز مي شود

هر کس نشسته گوشه اي و روضه خوان شده

اما سکينه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف مي زند

از جاي خالي پسرت حرف مي زند:

يادش بخير لحظه ي شيرين گفتگو

يادش بخير زمزمه هاي عمو عمو

يادش بخير ديده ي بيدار کربلا

شب ها صداي پاي علمدار کربلا

يادش بخير مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقاي عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف هاي او

وقتش شده تو روضه بخواني براي او

رو مي کني به او که فدايت سکينه جان

جانم فداي حُجب و حيايت سکينه جان

شايد نگاه توست به قدّ خميده ام

يا اينکه شرم مي‌کني از اشک ديده ام

ديگر شکسته قامت ام البنين، بخوان

از روضه هاي ماه من اي نازنين، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک؟

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجراي تير سه شعبه به من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستي مگر به پيکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر مدح فاطمه بنی کلابیه (س)

خانمی که تا خود خورشید قامت داشته

در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته

مادر باب الحوائج بوده و با این حساب

دامن اورا گرفته هر که حاجت داشته

می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی

این زن از اول به فرزندش شباهت داشته

اول از عباس او اذن حرم را خواسته

هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته

با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده

در زمین کربلا هر چند غیبت داشته

تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها

صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته

فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده

بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته

بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود

اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته

دانه پاشیده برای کفتران قبر او

در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته

تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او

بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح مادر حضرت اباالفضل (ع)

من گرد راه حضرت زهرا نمی شوم

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

او دختر پیمبر و همتای حیدر است

من جز کنیز دختر زهرا نمی شوم

هر خدمتی کنم به یتیمان فاطمه

مادر برای زینب کبری نمی شوم

چون بوسه می زنم به قدمهای زینبین

بی اذن زینب از قدمش پا نمی شوم

او روح امتحان شده ی قبل خلقت است

بی امتحان عشق که حورا نمی شوم

ضربه نخورده ام که کنم سینه را سپر

دیوار و در ندیده مهیّا نمی شوم

دین را ز پشت در نفس تازه می دمید

صاحب نفس نگشته مسیحا نمی شوم

بی پهلوی شکسته نگردم امین وحی

سیلی نخورده سرور زنها نمی شوم

آقا بیا و نام مرا فاطمه مخوان

با اسم گل شبیه مسمّا نمی شوم

وقتی حسن به صوت حزین ناله می کند

بنشینم از فغان و ز جا پا نمی شوم

دیگر توان زمزمه از دست می دهم

وقتی حرف هق هق مولا نمی شوم

اشک حسین اوج گرفتاری من است

مرهم برای این همه غمها نمی شوم

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

بی دست او که حامی طاها نمی شوم

این دستها به درد علم می خورد حسین

هرچند یار بازوی زهرا نمی شوم

این با ادب ترین پسرم نذر کوثر است

من بی شهید علقمه معنا نمی شوم

تا کربلا فدا ندهم جان نمی دهم

بی چشم تیر خورده من احیا نمی شوم

از بس حدیث عشق تو لبریز شد حسین

من بیش از این حریف پسرها نمی شوم

دیگر مرا خطاب به ام البنین نکن

بعد از حسین مادر سقا نمی شوم

مثل رباب کنج بقیع خیمه می زنم

سایه نشین گنبد خضرا نمی شوم

من با فرات قهرم و شاکی ز علقمه

دیگر انیس ساحل دریا نمی شوم

باور نمی کنم که حسینم شهید شد

بعد از حسین ساکن دنیا نمی شوم

محمو ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح بانو فاطمه بنی کلابیه (س)

وقتی که با صدای رسا گریه می کند

گویا تمام کرب و بلا گریه می کند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تورا گریه می کند

با یاد دست های تو هی سینه می زند

زیر علم برای شما گریه می کند

وقتی بروی فرق سرش مشت می زند

حتما از آن عمود جفا گریه می کند

مادر فدای روی خجالت کشیده ات

زهرا برای تو بخدا گریه می کند

مادر!چه شد که باز نگشتی به خیمه ها

دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند؟

یک دستِ تو که بر سر راه حسین بود

آن دست دیگرت به کجا گریه می کند

آن دست را مدینه به یک کوچه دید که

بر روی دست مادر ما گریه می کند

مادر فدای ناز وفایت شود ببین

ام الوفا برای وفا گریه می کند

من پا شدم که راه بیفتم قدم شکست

حالا حسین در همه جا گریه می کند

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح حضرت فاطمه بنی کلابیه (س)

به نــــام آب مطهّر شدم ،خــدا را شــکر

به بوی عـشـق مـعـطـّر شدم ، خدا را شـکر

سِمت گرفتم و مادر شدم ، خدا را شــکر

کـــنـیـز خانه ی حیدر شدم ، خدا را شـــکر

بنای خلقت من خدمتم در این خانه اســت

دلـیـل عـصـمت من خدمتم در این خانه است

 

به باغ عاطـــفه ها یاسمن طـــراویــدم

پــســر بـــرای شــَه مــؤتــمــن طــراویـــدم

غلام ، بهر حــســین و حـسـن طـــراویدم

بـرای غـیـرت و مـــردی ، ثـمـن طـراویـدم

خوشا به حال دلم حاصلم ابــالــفضل است

خــوشــا به حالم ابوفاضـلم ابالـفـضل است

 

شَرَر نـــخورده پرم ، مــثل سرورم زهرا

نــخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهـــرا

نــگـشـتـه خــم کــمرم مثل سرورم زهرا

شـنــیـده ام پـسـرم مــثــل ســرورم زهــــرا

به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد

پس اسـتـخوان شـکـسـتـه سر و صدا دارد

 

شــنـیـدم از تن عباس من سوا شـد دســت

عمود روی سرش خورد ، تا جدا شد دست

همین که آخر کارش از او فـدا شد دســت

به روی دخـتـرکـان بی هوا رها شد دست

شنیده ام به دو چـشـم پر اشک خـنـدیـدنــد

به اشک چشم حسـیـن و به مـشک خندیدند

 

نــبـودم و سر عبـاس را بـه نـِــی کـردنــد

عـــذاب دائـــم خود را عوض بـــه رِی کــردنـــد

سر مطــهّر شــاهی به تـشـت مِی کــردند

زدنــد بر اُســرا سـنــگ و راه طـی کردند

و من شنیدم و نــالیدم و نهادم ســـوخـــت

که کاش فاطمه ، جوشن برایشان مـیدوخت

 

عزیز ، زینبم ، آخر سرت به یغما رفت ؟

شــنـیده ام که زِر و زیـورت به یغما رفت

مــیــان معرکه ها ، معجرت به یغما رفت

لـبــاس بـافـتـه ی مادرت به یـــغـمـا رفـت

به دشت ماریه ، ای کــاش جـایتان بودم

بــگــو کــه مــادر خوبی برایــتــان بـودم؟

حسین قربانچه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح خانم فاطمه بنی کلابیه (س)

من خاک بوس آستان مرتضایم

وقف شما از ابتدا تا انتهایم

هم نامتان هستم ولی در شأنتان نه!

باور کن این را از تکان شانه هایم

یأسم ولی در زیر پایت پا گرفتم

سبزم از آن وقتی که باریدی برایم

ممنونتانم این من چادر نشین را

در خانه پروانه ها دادید جایم

حرف از شما که می شود یا ابریَم من

یا خیس شبنم می شود سر تا به پایم

در زیر پایت یا کنارت یا نشاید!

باور مکن بانو نمی دانم کُجایم؟

رنگ و لعابم دادی و در یک شب تار

بر آن سپید گیسویت کردی حنایم

بانوی من! بانوی این خانه شمائید

من نیز سرگرم کنیزی شمایم

وقتی که خدمت می کنم به کودکانت

حس می کنم بی واسطه پیش خدایم

احساسی ام اما نه تا اندازه تو

دنباله ی آه شما در کربلا یم

پیش شمائی که خودِ صاحب عزائید

غم دیده ام! اما کجا صاحب عزایم

شد اشک آب و غذایم آه یعنی

آب و غذای نذری این سفره هایم

من داغدار شاخه های یاس هستم

ام البنینم، مادر عبّاس هستم

سعید توفیقی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح بانو ام بنین (س)

رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است

تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است

بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق!

هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است

محبتت رقمی در دل علی دارد

که رو به آینه در حال ضربدر شدن است

رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت

مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است

حسودهای مدینه تو را نمی فهمند

و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است

تمام می شود این غم همین که برگردی

فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است

تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت

نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است

سکوت کن که ادب یادداشت بردارد

سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است

که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست

نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است

دو دست خویش به جای تو داده فرزندت

وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است

حسین تا که نماند به روی نیزه غریب

سفارشت به پسرها بدون سر شدن است

خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم

ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است

به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم

بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است

خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو

کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است

کاظم بهمنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر زبانحال خانم ام البنین با حضرت فاطمه زهرا (س)

نوید عاطفه در گلشن امیدم من

و تا همیشه به درگاهتان مریدم من

به نبض عالم هستی که دست حضرت توست

برای خاطرتان بود اگر طپیدم من

قدم زدید و ز موزون رقص چادرتان

شدم نسیم و سر کویتان وزیدم من

به جای خال خود کاشتی وجود مرا

و از زمین شما تا خدا رسیدم من

حضور گرم شما تا همیشه حس شدنی است

اگرچه حضرت بانو تُرا ندیدم من

میان سرو قدی با رشیدگی فرق است

به لطف سایه ی طوباست ، قد کشیدم من

حضور دختر آیینه ها زدم زانو

و طعم کوثر عشق تو را چشیدم من

اگرچه دیر ولی جای شکرتان باقی است

به جایگاه کنیزیتان رسیدم من

چهار پاره برایت سرودم و آن وقت

به جای قافیه عکس قمر کشیدم من

هزار مرتبه شکر خدا به محضرتان

شبیه صفحه آینه ،رو سپیدم من

عجیب نیست یقین کن پس از حسین شما

کمی شبیه قد و قامتت خمیدم من

تمام دغدغه ی من ، ادای نذرم بود

برای زینبت عباس پروریدم من

یک شما به چهارم اگر چه می چربد

به حدّ وسع خودم مادر شهیدم من

چه عزّتی به از این با تمام آدابش

کنیز زاده بمیرد برای اربابش


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح بانو ام کلثوم (س)

از قرائن این چنین پیداست در را دیده است

ما شنیدیم، او ولیکن چل نفر را دیده است

قبل ضربت خوردن مولا(ع) و شاید قبل تر

بارها در کوچه ها داغ پدر را دیده است

آنکه عمری با حسن(ع) خون جگر را خورده بود

بین تشتی عاقبت خون جگر را دیده است

صبر پنهان داشت در کرب و بلا از این جهت

دور از چشم همه رنج سفر را دیده است

در که جای خود، پدر که جای خود، در شهر شام

چل نفر که هیچ از این بیشتر را دیده است

ام کلثوم(س) است یا زینب(س) نمی دانم کدام!

دور خواهر خواهری چندین نفر را دیده است

بارها این شرم بی اندازه او را می کشد

اینکه زینب(س) پیش او داغ پسر را دیده است

شرم او یک بار اما می کشد او را دو بار

اینکه هم در دشت هم در تشت سر را دیده است

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/2 توسط سلام |

شعر مدح بنت موسی بن جعفر (ع)

اگر نیامده بودی شما به کشورمان

چگونه بود کنون حال قلب مضطرمان

میان این همه طوفان غم چه می کردیم

اگر نبود حریم تو سایه ی سرمان

اگر نبود کراماتتان، زبانم لال

چه بود عاقبت کار و وضع آخرمان

فدای نام شما و برادرت بانو

تصدق سرتان باد پای تا سرمان

چه قدر معرفت ما کم است بی بی جان

به رتبه ی تو که هستی پناه محشرمان

ولی هر آن چه که هستیم دوستت داریم

قسم به شیر حلالی که داده مادرمان

قسم به گندم مرغان عرشی حرمت

محافظت بنما از یگانه رهبرمان

دل رمیده ی دعبل برایتان تنگ است

"اگرچه صفحه ی اعمال او سیه رنگ است "

مجید خضرایی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/1 توسط سلام |
شعر مدح دختر امام موسی کاظم (ع)

موسی که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های رضایت

اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا فاطمه زدند صدایت

از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری

بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان

شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن زهرا

دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت

کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد

دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است

ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، کریمه فدایت

ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!

مثل علی نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،

از اشفعی لنای تو جنت، وا شد به‌ روی ما، به دعایت

این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو

اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت

قاسم صرافان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/1 توسط سلام |
شعر مدح دختر حضرت موسی بن جعفر (ع)

روزگار نیــــک و تقدیری نکــــوتر داشته

هر کسی که در ره عشقت قدم برداشته

تازه در فردای محشر زائرت پی می برد

آب سقاخانه ی تو طعــم کوثر داشته

گفت بابایت "فـــداها" در جلال شأن تو

مثل تعریفی که از زهرا پیمبر داشته

با وجــــود تو حضـــور مـــادر سادات را

لحظه لحظه پیش خود، موسی بن جعفر داشته

ای کریمه! آسمان ها را به نامش کرده ای

هر کسی نذر تو حتی یک کبوتر داشته

از سیاق صحن هایت می شود احساس کرد

صـــــاحب این آستان شوق برادر داشته

امیر حسین حیدری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/1 توسط سلام |
شعر مدح دختر امام موسی بن جعفر (ع)

دستی دوباره سوی حرم می کشد مرا

شکر خدا دوباره شدم زائر شما

بی بی چقدر نور و صفا دارد این حرم

دل را چه می برد طرف مشهد الرضا

چرخی میان صحن و رواق و قدم قدم

پایین پای می برد این واژه ها مرا

وقتی که قاب چشم ترم شد ضریح تو

مجنون و مست قافیه دم زد ز کربلا

حس می کنم دوباره دلم پر گرفت و رفت

آری زمان اذن دخول است و وهل أتی

از این به بعد واژه به دادم نمی رسد

تا دم زنم ز نای نی و سوز نینوا

---

بی بی دوباره بال خیالم گشوده شد

آری دوباره سوی حرم می کشد مرا

 وحید محمدی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/6 توسط سلام |

شعر مدح حضرت سکینه (س)

یا سکینه نور خورشید ولا

جلوه ی زهرایی کرببلا

حامی اسلام و مذهب السلام

بهترین شاگرد زینب السلام

ثانی خیر النساء و بوتراب

در خطابه،در طریقت،در حجاب

گوهر نایاب جان ما فدات

کوثر ارباب جان ما فدات

ای گل یاس گلستان عمو

نور چشمان عمو،جان عمو

فضل و ایثار و شرف پابست تو

پرچم حجب و حیا در دست تو

کعبه ای،رکنی،مقامی،زمزمی

مثل عمه آفتاب عالمی

نام تو ذکر ملائک دم به دم

ریگی از صحرای اوصافت کرم

مدح تو لبریز ِ عطر و بوی سیب

ای کلامت برتر صدها ادیب

من کیم عبد قدیم عشق تو

دیده ام خاک حریم عشق تو

در گنه شهره شدم در عالمین

اِشفَعی لی،حضرت ِ بنتُ الحسین

ای که از اهل ستم رنجیده ای

چه مصیبت ها به عمرت دیده ای

ای وجودت اعتبار کربلا

یادگار ماندگار کربلا

روز عاشورا چه غوغا کرده ای

عشق را زیبا تو معنا کرده ای

ای فروغت رونق هر انجمن

از کدامین داغ تو گویم سخن

نیزه و شمشیر و شمر و قتلگاه

تازیانه،دود،آتش،اشک،آه

یا بگویم با دو چشم خونفشان

از سفر با جمعی از نامحرمان

نیست غمهای تو را محدوده ای

تو خودت ام المصائب بوده ای

روز عاشورا دلت پر داغ بود

چون پدر رو جانب میدان نمود

آتش غم شد ز قلبت شعله ور

جمله ای گفتی تو با چشمان تر

جمله ات مسروری از دل دور کرد

رزق اشک عالمی را جور کرد

گفته ای مرثیه گونه با ملال

ذولجناحا از تو دارم یک سؤال

آب دادند آن شه لب تشنه را

یا که عطشان شد ذبیحاً بلقفا

گرچه رزقش تیر و تیغ و دشنه بود

موقع رفتن به میدان تشنه بود


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/6 توسط سلام |
شعر مدح حضرت سکینه (س) بنت الحسین (ع)

تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای

آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای

باید به رتبه زینب ثانی بخوانمت

چون عمه ات به صبر نداری قرینه ای

در آسمان صبر فروزنده کوکبی

بین تمامی اُسرار رکن زینبی

 

دشمن ذلیل عزّو وقار سکینه است

فریاد کربلای حسینی به سینه است

در مکتب مجاهدت و صبر و ابتلا

ایثار و استقامت و ایمان گزینه است

هر چند درد و رنج اسارت کشیده ای

تو خصم را به بند حقارت کشیده ای

 

روی تو آفتاب تماشای باب بود

آئینة تمام نمای رباب بود

در منطق تو معجزة نطق مرتضی

پیغام تو حیا و عفاف و حجاب بود

از سنگ و تازیانه که در شکوه نیستی

در قتلگه ز بردن چادر گریستی

 

در مجلس یزید که قلبت کباب بود

دیدی میان طشت طلا آفتاب بود

نامحرمت به دور و غمت بی حساب بود

بر چهره آستین و دو دستت حجاب بود

فریاد و آه و اشک و غم از گریة تو سوخت

حتی دل یزید هم از گریة تو سوخت

 

گاهی صدای گریه اصغر شنیده ای

گه ناله در شهادت اکبر کشیده ای

گاهی به روی خار مغیلان دویده ای

گه حنجر بریده به گودال دیده ای

در هر بلیّه حمد الاهیت بر لب است

الحق تو را مقاومت و صبر زینب است

 

ای یادگار فاطمه ای دختر حسین

همگام زینبینی و هم سنگر حسین

در راه شام راهنمایت سر پدر

منزل به منزلی تو پیام آور حسین

هر خانه ای که هست رباب و سکینه اش

باشد صفای روضة شهر مدینه اش

 

تو مصحف حسین و بهشت است دامنت

بر صفحة جمال فروزنده احسنَت

پامال حرمتت شده از جور دشمنان

با تازیانه آیه نوشتند بر تنت

تو راز ناشنیده ز بابا شنیده ای

تو قاصد پیام گلوی بریده ای

 

ای پاکی و عفاف و حیا شرمسار تو

دشمن حقیر منزلت و اقتدار تو

پیوسته باد باغ شهادت بهار تو

تا روز حشر گریة "میثم" نثار تو

قلب حسین و چشم و چراغ مدینه ای

سرتا قدم جلال و وقار و سکینه ای


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/6 توسط سلام |
شعر مدح حضرت سکینه (س)

ای دسته گل وحی به گلزار مدینه

قرآن حسین ابن علی بر روی سینه

بر عمۀ سادات همانند و قرینه

دریای کمالی و وقاری و سکینه

 

هم فرش‌نشین استی و هم عرش مقامی

همه عمه و هم خواهر و هم دختِ امامی

---

سر تا قدم آیینۀ پا تا سرِ زهرا

زهرا به تو بالد که تویی کوثرِ زهرا

هم کوثر زهرایی و هم دختر زهرا

با زینب کبرا شده هم سنگر زهرا

 

گردون شرف را ز ازل قائمه‌ای تو

در شرم و حیا فاطمۀ فاطمه‌ای تو

---

هنگام دعا مرغ سحر با تو سخن گفت

هفتاد و دو تابنده قمر با تو سخن گفت

خورشید به بالای شجر با تو سخن گفت

از حنجر ببریده پدر با تو سخن گفت

 

ای نهضت سالار شهیدان به تو مدیون

تـو دختر قرآنی و قرآن بـه تو مدیون

---

نه نام سکینه، که وجود تو سکینه است

سر تا قدمت راضیه، مرضیه، امینه است

مهر تو به طوفان بلا نوح و سفینه است

جز زینب و کلثوم چه کس بر تو قرینه است؟

 

تو قلب حسین‌استی و تو روح ربابی

در هُـرم عطش مـادر آیینه و آبی

---

پیغمبر و زهرای مطهر به تو نازد

هنگام سخنرانی، حیدر به تو نازد

عباس و حسین و علی‌اکبر به تو نازد

بر شانۀ بابا علی اصغر به تو نازد

 

در کوفه گشودی لب خود را به تکلم

دیدم پـدرت زد بـه سرِ نیزه تبسم

---

دیدی پدرت سر به کف دست نهاده

چون شعله کشیده سر و چون کوه، ستاده

بـر رفتن میدان ز حرم کرده اراده

تنها تـو ورا کردی، از اسب پیاده

 

پای فرسش را بـه کف دست گرفتی

انگار که یک لحظه از او هست گرفتی

---

ای فاطمۀ فاطمه، ‌ای کوثر بابا

همسنگر عمه به کنار سر بابا

الحق که تویی پاره‌ای از پیکر بابا

وز حنجر ببریده پیام آور بابا

 

تنها نه همین در دل آرام حسینی

تـا روز جزا حامل پیغام حسینی

---

تو یک گل نیلوفری از گلشن زهرا

دامان تو عکس گلی از دامن زهرا

زیبد به تن پاک تو، پیراهن زهرا

حتی بدنت گشت شبیه تن زهرا

 

آغاز شد از دامن گودال، خروجت

تا گوشۀ ویرانه چهل بار عروجت

---

ای جای لبت مانده بر آن حنجر پاره

اشک تو به هفتاد و دو خورشید، ستاره

عباس به تبخال لبت کرده نظاره

حتی سر نی از تو خجل گشت دوباره

 

روئید گل از شرم تو بر صورت عباس

تو دست گرفتی به رخ از خجلت عباس

---

هر خانه که دارای رباب است و سکینه

آن خانه بوَد خانه‌ای از شهر مدینه

ای مانده تو را داغ روی داغ به سینه

ای خون خدا را به ره شام، رهینه

 

وصف تو جـز از عترت اطهار نیاید

از «میثم» بی دست و زبان، کار نیاید


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/6 توسط سلام |

شعر مدح خواهر امام رضا (ع)

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

 هادی جانفدا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/29 توسط سلام |

رباعی مدح حضرت سکینه (س) دختر امام حسین  (ع)

در جمع ملائک مقرب هستي

از روز ازل فاطمه مذهب هستي

شد محو جمال کبريايي جانت

محبوب دل حسين و زينب هستي

---

اي دختر بي قرينه‌ي ثارالله

آرام و قرار سينه‌ي ثارالله

در صبر و شکوه و استقامت، يکتا

آئينه‌ي حق! سکينه‌ي ثارالله

---

با ناله‌ي يا حسين بي تاب شدي

از داغ لب تشنه او آب شدي

با زمزمه هاي «... أو سَمِعتُم بغَريب ...» *

يک عمر تو روضه خوان ارباب شدي

---

دلش را داد دست آسمان ها

که نامش زنده مانده در زمان ها

بده یک جرعه از صبر سکینه

خداوندا به ما در امتحان ها

یوسف رحیمی

---

* حضرت سکینه سلام الله عليها می فرمايد:(روز عاشورا) وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می فرمود:

                                                                            شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی

                                         او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی

 شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید! (مصباح، کفعمی، ص 376)


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون