X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (ع)
اشعار تخریب قبور مطهر ائمه بقیع (ع)
شعر تخریب قبور مطهر ائمه بقیع,اشعار تخریب قبور مطهر ائمه بقیع,شعرتخریب قبورمطهرائمه بقیع,اشعارتخریب قبورمطهرائمه بقیع
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |
شعر درباره تخریب حرم و قبور مطهر  ائمه قبرستان بقیع (ع)

ناجوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد راچرا برداشتند

زائری آمدکنار قبر آقایش نشست

باکتک اورا زقبرمجتبی(ع) برداشتند

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا راهمه بهر شفابرداشتند

تاکه خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

ازهمین تربت برای کربلا برداشتند

خواستندآثارجرم شهر مخفی ترشود

ازمیان نقشه اسم کوچه رابرداشتند

آنقدرباگریه مردی بررخ خود لطمه زد

تاکه از قبرامام شیعه پا برداشتند

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو

دونگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد

آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود

گنبدوگلدسته های باصفایی می شود

این حرم باچهار گنبد می شود بیت الحسن

هرکسی اینجابیاید مجتبایی می شود

پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند!

واقعاَ اینجا عجب دارالشفایی می شود

نقشه ي این صحن راباید که از زهرا(س) گرفت

نقشه رامادر دهد وه چه بنایی می شود

گنبد صادق(ع) ضریح باقر(ع)و صحن حسن(ع)

پرچم سجاد(ع)،دارد دل هوایی می شود!

حتم دارم بازسازي  حرمهای بقیع

ازهمان لحظه که آقا تو بیایی می شود

می رسد روزی که بادستان پرمهر شما

ازرواق وصحن اینجا رونمایی می شود

آخرش من مطمئنم این گره وا می شود

این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود

هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد

هرچه گشتم قبر زهرا(س) مادرم پیدا نشد

راه مارا بسته بودند هرچه من می خواستم...

تاروم درپیش قبر مادر سقا نشد

سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی

هیچ یک ازروضه هایم روضه ي زهرا(س) نشد

"کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست"

بعداز آن سیلی دگر چشمان زهرا(س) وانشد

ازهمان شب که علی (ع)تابوت رابرشانه برد

زائر زهرا (س)شدن جزنیمه ي شبهانشد

بعد زهرا(س) مرتضی(ع) ماندوغم زخم زبان

هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد

زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها

مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد

سالها رفت وغروبی خیمه ها آتش گرفت

هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد

هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید

هیچ جایی برسر پیراهنی دعوانشد

مهدي نظري



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

از صفای ضریح دم نزنید

حرفی از بیرق و علم نزنید

گریه های بلند ممنوع است

روضه كه هیچ سینه هم نزنید

كربلا رفته ها كنار بقیع

حرفی از صحن و از حرم نزنید

زائری خسته ام نگهبانان...

...به خدا زود می روم نزنید

زائری داد زد كه نا مردان

تازیانه به مادرم نزنید

غربت ما بدون خاتمه است

مادر ما همیشه فاطمه است

كاش درهای صحن وا بشود

شوق در سینه ها به پا بشود

كاش با دست حضرت مهدی

این حرم نیز با صفا بشود

كاش با نغمه حسین حسین

این حرم مثل كربلا بشود

در كنار مزار ام بنین

طرحی ازعلقمه بنا بشود

پس بسازیم پنجره فولاد

هر قدر عقده هست وا بشود

چارتا گنبد طلایی رنگ

چارتا مشهد الرضا بشود

این بقیعی كه این چنین خاكی است

رشك پروانه های افلاكی است

در هوایش ستاره می سوزد

سینه با هر نظاره می سوزد

هشت شوال آسمان لرزید

دید صحن و مناره می سوزد

بارگاه بقیع ویران شد

دل بی راه و چاره می سوزد

این حرم مثل چادر زهراست

كه در اینجا دوباره می سوزد

این حرم مثل خیمه ی زینب

كه در اوج شراره می سوزد

سالها بعد قدری آن سو تر

چند قرآن پاره می سوزد

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

شعر درمورد تخریب  حرم امامان بقیع (ع)

بنویسید " حرم " کور شود چشم حسود

بنویسید سر آرند ملائک به سجود

بنویسید که زیباست بدون گنبد

بنویسید که زیباست شبیه مشهد

سالیانی ست که با داغ بقیع میسوزیم

فانی شعله ی عشقیم، جهان افروزیم

مژده بر دیده که زائر شدنی خواهد بود

مجلس هروله دایر شدنی خواهد بود

عاقبت چشم عدو نیز خزان خواهد دید

عوض آنچه به ما رفت گران خواهد دید

بنویسید " بقیع " گریه به راه اندازید

رخنه در سینه نمایید وَ آه اندازید

قلمی دست بگیرید که تشریح کنید

غزلی ساخته آن را پُرِ تلمیح کنید

ب " یعنی که بسوزیم بر این غربت عشق"

قاف " یعنی قسمی هست که بر تربت عشق"

خوردم و غصه ی ایام گریبان گیرم

شد و انگار همین بود همه قسمت عشق

ی " یعنی یخ ما آب نشد تا امروز"

پشت ابر است یگانه رخ آن طلعت عشق

عین " عطریست که در بین فضا پیچیده"

وه چه مستی دهد این تربت خوش نکهت عشق

بنویسید که ما چشم به ره دوخته ایم

جزو زریّه ی کاشانه ی در سوخته ایم ...

توحيد شالچيان ناظر



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

می رسد از مدینه بوی غم

فاطمه باز دیده گریان شد

چونکه قبر چهارفرزندش

در حریم بقیع ویران شد

 

آتش کینه شعله ها دارد

از دل سرسپرده های یهود

لعنت حق به هر چه وهابی

لعنت فاطمه به آل صعود

 

قصد دارند ریشه را بزنند

صحبت از قبر ها بهانه بود

ریشه بغض و کینه اینان

آتش و دود و تازیانه بود

 

لعنت حق به آن کسانی که

اولین شعله را به پا کردند

حق پیغمبر معظم را

با لگد پشت در ادا کردند

 

در مدینه زبعد پیغمبر

ناله های بلند ممنوع است

در مرام پلید این مردم

زن زدن از امور مشروع است

 

گریه کردند آسمانی ها

با نوای حزینه ی زهرا

به گمانم که باز تازه شده

داغ مسمار و سینه ی زهرا

 

بعد از آنکه زدند زهرارا

دستشان باز شد به بی ادبی

کاش روزی هیچکس نشود

ضرب سنگین سیلی عربی

 

کاش مهدی بیاید با او

ریشه ی فتنه را براندازیم

عاقبت بهر مادر سادات

گنبد و بارگاه میسازیم

 

با نیابت ز قبر مادرمان

سوی ام البنبن سلام کنیم

دست بر سینه در مقابل او

مثل عباس احترام کنیم

قاسم نعمتی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

نه قبله در تو که قبله نماست در تو بقیع

نه کعبه کعبۀ اهل ولاست در تو بقیع

هزار مرتبه برتر از عرش حق هستی

نیاز خانۀ اهل سماء است در تو بقیع

سکوت محض تو در اوج غربت تاریخ

نماد نالۀ قلب خداست در تو بقیع

همین که بی حرم و گنبدی و گل دسته

نشان ز واقعه ای غم فزاست در تو بقیع

به هر دو عالم اگر فخر می کنی چه عجب

مزار مادر شاه وفاست در تو بقیع

به اشک نم نم خود زائرت سحر می گفت

شمیم علقمه و کربلاست در تو بقیع

اگر چه مهد ولایی، به کربلا نرسی

کجا سری ز تن خود جداست در تو بقیع

کنار تربت مادر به یاد کرب و بلا

صدای نالۀ مهدی رساست در تو بقیع

سید مهدی میرهاشمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

حـجـاز کـوی مجـاز و حقیـقت اسـت بقیع

سواد و سرمۀ چشم بصیرت اسـت بقیع

اگر چـه کربُبـلا سـرزمین کـرب و بلاسـت

زمیـن مـاتـم و کـوی مصیـبت اسـت بقیع

هزار دیده بر این خاک گوهر افشانده است

که گنج گم شده آل عصمـت اسـت بقیع

چهـار حـجّـت حـق را گـرفـتـه در آغـوش

به چار رکن از این روی حجّت است بقیع

مـزار مظـهـر حُسـن اسـت و مسجـد سجـاد

مـحـیط علـم و مـقام صـداقـت است بقـیع

حجاب و بقعه ندارد از آن جهت این خاک

که با خدای خود اندر عـبادت اسـت بقیع

قسـم بـه کعبـه و بـر تـربـت نـبی ســوگنـد

حریم حرمت و معنای غـربت اسـت بقیع

هـمـیشـه بـوسـه زنـد آفـتـاب و مهـتـابــش

که بوسه گاه فلک از شـرافت اسـت بقیع

از آن چراغ ندارد کـه خـود به خـامـوشـی

چــراغ روشــن راه هـدایــت اسـت بقیع

به دادگاه عدالت کـه قاضـی اش مهدی است

ز جور خصم، کتاب شـکایـت اسـت بقیع

«شفیـع» مـی طـلبـد از خـدا نصیـب کـنـد

زیارتـش کـه صـفای زیـارت اسـت بقیع

حسین علی شفیعی




برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

در عالم رویا سفری سوی تو کردم

بی خود شدم از خود هوس کوی تو کردم

از شوق زیارت نفسم حبس به سینه

خواهم بنشینم به سر بام مدینه

من هشتم شوّال هوایی بقیعم

گریه کن یک روضه ی مکشوف و فجیعم

مرثیه ی جانسوز همان ظهر جسارت

آن روز بد حمله ی اشرار و شرارت

روزیکه عدو تخم نفاقی به سبو ریخت

در شهر نبی گنبد و گلدسته فرو ریخت

حالا مَثَل فصل خزانیِ بهاری

گریه کنم از بهر ضریحی که نداری

صحن تو که دلگیر تر از کنج اتاقی ست

بر روی مزار تو نه شمعی نه چراغی ست

بین من و تو فاصله دیوار کشیدند

بر قبر تو نقاشی مسمار کشیدند

از غصه بسوزم که غریب وطنی تو

آری حسنی تو حسنی تو حسنی تو

با دیدن شش گوشه به این نکته رسیدم

مظلوم تر از تشنه لب بی کفنی تو

در پیش نگاه تر تو فاطمه افتاد

الحق که اسیر غم و درد و محنی تو

هم شاهد دیوار و در و کوچه ای آقا

هم شاهد گوشواره و دست بزنی تو

خون دهن مادرتان جان به لبت کرد

بی خود نبود در پی لطمه زدنی تو

روزی به تولای نگاهت بسراییم

با فرشچیان سوی دیار تو بیاییم

مایی که به دام غم عشق تو اسیریم

احداث حرم را همگی دست بگیریم

روزی به تماشای ضریح تو بنازیم

در عالم نقاره زنی ها بنوازیم

سجادیه و صحن حسنّیه بسازیم

اطراف دو تا حوزه ی علمیه بسازیم

یک روز بسازیم همه باورمان را

خوشحال نماییم دل مادرمان را

علیرضا خاکساری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

دلم امشب به مجلس روضه

خسته و بی قرار می آید

یك كبوتر شده و از سمتِ

حرمی پر غبار می آید

 

گرد غربت نشسته بر روی

پر و بال كبوترانهٔ دل

می چكد لاله لاله اشكِ درد

امشب از خلوت شبانهٔ دل

 

با من ای دل بگو كجا رفتی

كه پر از ماتم و شراره شدی

تو چه دیدی در آن دیار غریب

كه شكستی و پاره پاره شدی

 

گفت رفتم به سرزمینی كه

عطر اندوه و بغض و ماتم داشت

خاك آنجا همیشه دلگیر و

آسمانش همیشه شبنم داشت

 

به خدا رنگ خاك می گیرد

پر و بال كبوتران بقیع

روز ها هم همیشه در آن جا

آفتاب است سایه بان بقیع

 

نه حرم، نه رواق، نه گنبد

نه ضریح و نه صحن و گلدسته

هست آنجا مزار خاكیّ

چار مرد غریب و دل خسته

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

باید برای یار حریمی درست کرد

گنبد برای مرد کریمی درست کرد

باید برای تربت خاکی مجتبی

از آه سینه سوز نسیمی درست کرد

بر سنگ قبر جمله ی یا فاطمه نوشت

با قطره های اشک گلیمی درست کرد

باید برای پاره جگر پاره جامه شد

با نور روضه قلب سلیمی درست کرد

نفرین برآنکه پایه گذار سقیفه شد

نفرین بر آنکه داغ عظیمی درست کرد

در کوچه راه مادر ارباب را گرفت

با تازیانه حال وخیمی درست کرد

ازنسل او کسی حرمش را خراب کرد

بر شیعیان عذاب الیمی درست کرد

ای کاش بشنویم که مهدی قیام کرد

یک کاروان مرید صمیمی درست کرد

سوی بقیع رفته و آن بارگاه را

بهتر زبارگاه قدیمی درست کرد

ای کاش بشنویم که قبر کریم را

با دست خویش مرد رحیمی درست کرد

محمد مهدی روحی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

کاش همچون لاله سوزم در بیابان بقیع

تا شبانگاهى شوم شمع فروزان بقیع

کاش سوى مکه تازد کاروان عمر من

تا کنم بیتوته یک شب در شبستان بقیع

کاش همچون پرتو خورشید در هر بامداد

اوفتم بر خاک قبرستان ویران بقیع

آرزو دارم بمانم زنده و با سوز حال

در بغل گیرم چو جان، قبر امامان بقیع

آرزو دارم ببینم با دو چشم اشکبار

جاى فرزندان زهرا را به دامان بقیع

آرزو دارم بیفتم بر قبور پاکشان

تا که گردم حایل خورشید سوزان بقیع

آرزو دارم که اندر خدمت صاحب زمان

قبر زهرا را ببوسم در بیابان بقیع

آرزو دارم که همچون گوهر غلطان اشک

از ارادت رخ نهم بر خاک ایوان بقیع

اندر آنجا خفته چون قربانیان راه حق

اى موید جان عالم باد قربان بقیع



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

دنیای این اطراف از چندین حرم خالی است

از چار ایوان طلایی دست کم خالی است

قم،کربلا،مشهد،دمشق و سامرا عشقند

در بین اینها جای یک باب الکرم خالی است

من آب و نان سفره های تو بزرگم کرد

من یک گدایم،دست و بالم،کاسه ام خالی است

یک می دهی "صد می ستانی از کریمی،گاه

بازار این عشاق از نرخ و رقم خالی است

اینجا گداها منصب شاهانه ای دارند

اینجا مسیر عاشقی از پیچ و خم خالی است

زائر که باشی روضه هایت فرق خواهد کرد

اینجا چرا از یک ضریح خشک هم خالی است

از هرچه خالی هست این وادی قبول اما

هرگز نگو اینجا چرا از درد و غم خالی است

من کمتر از آنم که آقا شاعرت باشم

اینروزها دور و برت از محتشم خالی است

نادر حسيني



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

شعر درباره تخریب حرم ائمه بقیع (ع)

تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان

آنها که زنده اند به لطف نگاهتان

بر روی مهربانیتان چشم بسته اند

با خود نگفته اند چه بوده گناهتان

از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست

آتش زنند دوباره دل پر زآهتان

روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید

یا بین کوچه بود که بستند راهتان

اول زدند مادر و بعدش حسینتان

افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان

وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه

با او بنا کنیم حرم دلبخواهتان

فعلا نشسته است و زغم آه می کشد

کنج بقیع در شب تار و سیاهتان

یاسر مسافر



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

روزگاري بقيع صحني داشت

روي هر قبر گنبدي بر پا

محفل انس شيعيان علي

حلقه نشر اعتقاد و دعا

في المثل چار قبر پاك بقيع

كآسمان، نور گيرد از آنها

روي هر يك از آن قبور شريف

بد ضريحي به سادگي پيدا

عاقبت فرقهاي غلطپندار

دل اهل ولا ز كين خستند

با فتاوي پوچ و بيپايه

پي تخريب آن كمر بستند

پي تاراج و غارت اموال

رو به خلد بقيع آوردند

هر چه بر يادگار آنجا بود

همه را جمع كرده و بردند

شرح اين ماجرا چه گويم من

قلب شيعه ز غصه سوزان بود

بعد وحشيگري وهابي

قبرها هم به خاك يكسان بود

در حقوق ائمهي معصوم

گر چه وهابيان ستم كردند

با همين فعل و بي حيايي خود

ننگ خود را فقط علم كردند

گر به ظاهر بقيع ويران است

محفل ذكرشان مدينهي ماست

قبره في قلوب من والاه

قبر آنها ميان سينهي ماست

قبل از اينان مدينه نبوي

اولين هتك حرمت آنجا بود

آري آنجا كه شعله آتش

از در خانه، سمت زهرا بود

بهر سوگ پيمبر اعظم

دسته گل نه، طناب آوردند

تا كه كشتند طفل زهرا را

ظلم خود، بيحساب آوردند

از همان نسل بوده و هستند

هر كه با مرتضي است در پيكار

خوش بود آن زمان كه مهدي دين

ميكشد جسمشان به چوبهي دار

اين ستمها ز خصم بر شيعه

ميرسد تا امام ما برسد

اين عداوت هميشه بوده و هست

تا كه آن مقتدا فرا برسد

منتظرها همه به پا خيزيد

شيعه بايد حماسهاي سازد

نذر ذكر فرج كند هر روز

تا كه اين قوم را بر اندازد

مهدی انصاری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

گرد و غبار غم زده خیمه به سینه ام

من زائر قبور خراب مدینه ام

آنجا که گریه ها همه خاموش و بی صداست

هرکس بمیرد از غم آن سرزمین رواست

آنجا که بغض سینه گلو گیر می شود

حتی جوان ز غربت آن پیر می شود

خاکش همیشه سرخ و هوایش غباری است

از گریه های فاطمه آیینه کاری است

اهل مدینه باب عداوت گشوده اند

بر اهل بیت ظلم فراوان نموده اند

هرکس دم از علی زده تخریب میشود

صدیقه مطهره تکذیب می شود

دنبال بی کس اند که تنها ترش کنند

صیاد بلبل اند که خونین پرش کنند

ازنسل هیزمند و به آتش علاقه مند

تفریحشان تمسخر هر ناله بلند

در خواب هم نشان حیارا ندیده اند

نیروی خویش را به رخ زن کشیده اند

بغض علی زبانه کشد از وجودشان

رنگ ریا گرفته همه تاروپودشان

روزی که راه حضرت صدیقه بسته شد

باضربه ای حریم ولایت شکسته شد

ظلمی اگر که هست از آن لحظه حاکی است

تصویر چادریست که در کوچه خاکی است

امواج یک صدا دلم آزار میدهد

گویا صدای صورت و دیوار میدهد

گویا به گوش میرسد ازقصه فدک

آوای نیمه جان و ضعیف «علی کمک»

تصویر هرچه درد از آن صحنه شد بدیع

یک گوشه ای زغربت آن لحظه شد بقیع

اوراق خاطرات غیورانه نیلی است

هرچه که هست صحنه یک ضرب سیلی است

بی درد مردمان زمان ، جان مرتضی

مارا رها کنید بمیریم زین عزا

روزی رسد زسینه غم آزاد می کنیم

همراه منتقم حرم آباد می کنیم

گلدسته میزنیم چونان صحن کربلا

گنبدبنا کنیم چونان مشهد الرضا

ماداغ دار سیلی ناحق مادریم

چشم انتظار منتقم آل حیدریم

قاسم نعمتی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

این امامان که در بقیع، دَرند

افتخارات عالم بشرند

چار فصل کتاب تکوینند

چار رکن مبانی دینند

وارث انبیاء و سد یقین

سایه‏های خدا به روی زمین

هر یکی، شاخه‏یی ز نخله‏ی طور

هر یکی، آیه ا‏یی ز سوره‏ی نور

دست پروردگان خانه‏ی وحی

مرغ لاهوت آشیانه‏ی وحی

چار در خوشاب یک صدفند

نور چشمان شحنه‏ی نجفند

مشکلی دارم ای بقیع عزیز!

ای تو ما را شفیع رستاخیز

یاد داری شبی چو قیر سیاه

نه چراغی، نه پرتوی از ماه

علی آورد با دو دیده‏ی‏تر

بدن پاک دخت پیغمبر

دیدی آیا در آن شب تاریک

بازو پهلوی وی از نزدیک؟

راستی، پهلویش شکسته نبود؟

بازوی او، سیاه و خسته نبود؟

ریاضی یزدی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

ای میزبان غمزده عاشقان بقیع

تصویر کامل غم و درد جهان بقیع

ای مدفن خلاصه خوبان خاکیان

ای خلوت شبانه صاحب زمان بقیع

بی بارگاه و گنبد و صحن و رواق،آه

ای کوه خاطرات غمین زمان بقیع

ای شاهد شبانه درد دل علی

ای میزبان فاطمه بی نشان بقیع

ای اهل آسمان همه زوار خاک تو

ای خاک تو بلندتر از آسمان بقیع

ای در تو آرمیده امامان راستین

ای ذره ذره خاک تو باغ جنان بقیع

یک روز میکنیم بنا گنبد و حرم

ای خانه امید همه شیعیان بقیع

سعید محمدی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

شعر تخریب قبور ائمه بقیع (ع)

بوي غم بوي عزا دارد بقيع

غربتي بي انتها دارد بقيع

اشك زهرا روي خاكش ريخته

روز و شب حال بكا دارد بقيع

بس حكايت از زمان غربت و

ناله هاي مرتضي دارد بقيع

در ميان سينه ي سوزان خود

گنج پنهان سال ها دارد بقيع

باز بي شمع و چراغ و زائر است

مردماني بي وفا دارد بقيع

بوده اينجا هيئت ام البنين

روضه خوان كربلا دارد بقيع

بغض مي بارد به هر جا پا نهي

آستاني غم فزا دارد بقيع

هر كه برگشته از آن وادي غم

گفته بس نا گفته ها دارد بقيع

خواب مي ديدم كه قد آسمان

گنبدي رنگ طلا دارد بقيع

خواب مي ديدم كه صحن و بارگاه

مثل صحنين رضا دارد بقيع

كربلا خاكش شفا گر مي دهد

تربت پاكش شفا دارد بقيع

آن قدر هم بي كس و بي يار نيست

زائري نام آشنا دارد بقيع

روز تخريب ضريح و گنبدش

مهدي صاحب عزا دارد بقيع

تا هميشه ياد مادر باشد و

خاك بر روي عبا دارد بقيع

انتقام فاطمه خواهد گرفت

آخر اي دنيا ، خدا دارد بقيع

رضا رسول زاده



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

کاش یک شب شمع بودم در شب تار بقیع

تا سحر می‌سوختم چون قلب زوار بقیع

کاش می‌شد مخفی از وهابیان سنگدل

می‌نهادم نیمه شب صورت به دیوار بقیع

قبه و قبر و رواق و خانه و گلدسته داشت

ای مدینه از چه ویران گشت آثار بقیع

نیست حق گریه‌اش بر چار قبر بی‌چراغ

زائری کز راه دور آید به دیدار بقیع

ماه، زائر، اختران، اشکند و گنبد، آسمان

صورت مهدی شده شمع شب تار بقیع

آب، خون و دانه اشک و ناله‌اش سوز جگر

هر که شد مرغ دل زارش گرفتار بقیع

گر زنان را نیست ره در این گلستان، غم مخور

شب که خلوت می‌شود زهراست، زوار بقیع

اینکه آثارش بوَد باقی میان دشمنان

دست حق بوده‌ست از اول نگهدار بقیع

گر به دقت بنگری بر این امامان غریب

می‌چکد پیوسته اشک از چشم خونبار بقیع

بس که آغوشش پر است از لاله‌های فاطمه

بوی جنت خیزد از دامان گلزار بقیع

استاد حاج غلامرضا سازگار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

شعر درمورد تخریب قبور ائمه بقیع (ع)

نه بارگه که ملک بر درش شود دربان

نه گنبدی که به طوفش تمام کون ومکان

ضریح و گنبدو صحن و رواق جای خودش

نه سنگ قبر که نویسند بر او نام و نشان

عجب نه گر شده ویران حرم سرای بقیع

(همیشه باغ  بود پایمال دست خزان)

اگر چه زان حرم پاک مانده مشتی خاک

به چشم اهل نظر برتر است ز باغ جنان

برون نمای سر از خاک یا رسول الله

کتار قبر تو قبر حسن شده ویران

بمیرم از غمت ای میوه دل زهرا

که از غمت دل زهرا شده چو باغ خزان

شده خراب مزار کسی که در غم او

بس است دیدن راس پدر به روی سنان

مگر نه باقر دین را به زهر کین کشتند

دگر چرا نمودند قبر او ویران

به سر زنید و بگویید شیعیان امشب

خراب گشته مزار رِییس مذهبمان

هزار مرتبه شکر قبر فاطمه مخفی است

که نیست طاقت بی حرمتی به مادرمان

محمد معارف وند



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/8 توسط سلام |

بشکند دستی که ویران کرد این گلخانه را

درعزا بنشاند او ، شمع و گل و پروانه را

بشکند دستی که هتک حرمت این خانه کرد

شیعه را سوزاند و خون در قلب صاحبخانه کرد

---

درون قلب جهان ، انقلاب گشته بیا

نفس ، بدون تو همچون عذاب گشته بیا

نظاره کن به فرا سوي مدینه و ببین

حرم به دست حرامی خراب گشته بیا

---

این گلستان نبی بار دگر ویران شده

چشمهاي منتقم ، بار دگر گریان شده

بعد تخریب بقیع و این ستم در آن دیار

گشت روشن ، از چه قبر فاطمه پنهان شده

محمد حسین بهجتی « شفق »



برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون