X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار كاروان اسرا تا کوفه
اشعار كاروان اسرا تا کوفه
شعر وصف سر مطهر حضرت سید الشهدا,شعر وصف سر مطهر حضرت امام حسین ع,شعر سر مطهر حضرت امام حسین و تنور خولی ملعون,شعر سر مطهر سید الشهدا و تنور خانه خولی لعنت الله,اشعار سر مطهر حضرت سید الشهدا و تنور خولی ملعون,شعر مدح و وصف حال عقیله بنی هاشم بعد از واقعه عاشورا
نوشته شده در تاريخ 1394/8/7 توسط سلام |

اشعاركاروان اسرادركوفه

آورده ام در شهرتان خاکسترم را

آیات باقی مانده بال و پرم را

آورده ام ای کوچه های نامسلمان

مومن ترین فریادهای حنجرم را

دیشب مراعات حسینم رانکردید

در کوفه وا کردید پای مادرم را

من آیه های در حجاب نور هستم

خالی کنید ای چشمها دور و برم را

ای چشمهای پشت بام شهر کوفه

آیا ندیدید این طرفها معجرم را ؟

نذر سر این کعبه ی بالای نیزه

در شهرتان خیرات کردم زیورم را

من یک نفر در دو تنم اما دو روز است

از دست دادم نیمه ای از پیکرم را

یک نیمه ام را روی دست نیزه بردید

در محمل بی پرده نیم دیگرم را

اما به توحید نگاهم روی نیزه

زیباتر از هر روز دیدم دلبرم را

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/8/7 توسط سلام |
                                       اشعاردوران اسارت حضرت زينب (س)
ای سرت سعیِ صفای سنگ ها

نیزه ات قبله نمای سنگ ها

روی نی قرآن نمی خواندی اگر

در نمی آمد صدای سنگ ها

تا که پیدایت نمایم، شهر را

گشته ام با ردّ پای سنگ ها

می خورند و می خورند و می خورند

وای از این اشتهای سنگ ها

دشمنانت بی حیا هستند، لیک

ای برادر کو حیای سنگ ها

گاه آتش، گاه خاکستر زدند

بر سرت از لا به لای سنگ ها

لحظه ای بر دامنم بنشین خودم

در مسیر بی هوای سنگ ها...

... هم سپر گردم برایت هم ز اشک

می نهم مرهم به جای سنگ ها

زخم می زد بر دلم زخم زبان

لحظه لحظه، پا به پای سنگ ها

محسن عرب خالقي

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/21 توسط سلام |

شعر زبان حال حضرت زینب (س) در اسارت

 برنیامد از تمنای لبش کامم هنوز

او به روي نيزه رفت و من به دنبالش هنوز

زینت دوش نبي مصطفي حقش نبود

بر زمين كربلا مانده پر و بالش هنوز

گرچه دور افتاده ام فرسنگ ها از باغ گل

مي رسد بوي گلاب از جسم پامالش هنوز

حال با غارتگري هاشان چه سازم بعد او

خنجر و انگشتري باقيست جنجالش هنوز

كاروان منزل به منزل مي رود اما خدا

بند نيامد گريه هاي طفل خردسالش هنوز

دخترك هم سهم خود را برد از اين ماجرا

مانده جاي تازيانه بر پر و بالش هنوز

ديد در بازار طفلي ، آنچه غارت رفته بود

در حراج افتاده بود معجر و خلخالش هنوز!

ياسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/20 توسط سلام |

شعر در وصف حال علیا مخدره زینب (س)

تویی که شهره شهری به عشق ورزیدن

تویی که منتخب هستی به نیزه سر دیدن

بگو برای من از خاطرات خود بانو

کنار مقتل عشق و گلو و بوسیدن

زبعد کرببلا کودکان بی بابا

شنیده ام که همیشه گرسنه خوابیدن

الا مفسر قرآن چقدر لذت داشت

صدای قاری قرآن زنیزه بشنیدن؟!

بجز شما چه کسی می تواند ای خانم

شبیه ابر بهاری ز غصه باریدن

و ما رایتُ و الا جمیلتان یعنی

تویی که دیده نیالوده ای به بد دیدن

یاسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/29 توسط سلام |

شعر مدح و وصف حال عقیله بنی هاشم بعد از واقعه عاشورا

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي بردن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!

یوسف رحیمی

---

امام سجاد (ع) فرمود:

«ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض

و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض

منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف»

عمه ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب

و مستحب را اقامه می نمود و در بعضی منازل به خاطر

شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می کرد.

ریاحین الشریعه (پیشین)، ج 3، ص 62


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/24 توسط سلام |

شعر سر مطهر حضرت امام حسین و تنور خولی ملعون

ماجرا هر چه بود پایان یافت

هر کسی بود عازم کویش

زنی انگار چشم در راه است

از سفر، چه می آورد شویش

 

لحظه ها بي قرار و دلواپس

غصه هايش بدون حد مي‌ شد

مرد او از سفر نيامده بود

شب هم از نيمه داشت رد مي ‌شد

 

آسمان تار و تيره و خونبار

آه آن شب نبود معمولی

نیمه ی شب پرید زن از خواب

آمده بود از سفر خولي

 

گفت خولي بگو چه آوردي

که چنين غرق تاب و تب شده ام

چيست سوغات تو که اينگونه

دل پريشان و جان به لب شده ام

 

گفت هر چند تحفه ی خولي

زر و سيم و طلا و درهم نيست

ولي اين بار گنجي آوردم

که نظيرش به هر دو عالم نيست

 

چيزي از ماجرا نمي دانست

چشمش اما اسير شيون بود

متحير شد و سراسیمه

دید آخر تنور روشن بود

 

رفت با واهمه به سمت تنور

به سر و سينه زد نشست و گريست

ناگهان ديد صحنه اي خونبار

آه اين سر، سر بريده ی کيست؟

 

به سر او مگر چه آمده است

شده این گونه غرق خون، پرپر

بر لبش آيه هاي قرآن است

مي دهد عطر زمزم و کوثر

 

سر او را گرفت بر دامن

خاک و خون پاک کرد از رويش

گفت بیچاره مادرت، اما

ناگهان حس نمود پهلويش ـ

 

ـ بانويي قد خميده، آشفته

که گرفته ست دست بر پهلو

ضجه که مي زند همه عالم

روضه خوان مي شود شبيه او *

 

گفت بانو تو کیستی که غمت

قاتل این دلِ پر از محن است

گفت من دختر پيمبرم و

اين سر غرق خون، حسين من است

 

گفت: دیدم میانه ی گودال

غرق خون بود پيکرش اي واي

پيش چشمان زينبم می رفت

بر سر نيزه ها سرش اي واي

 

با دو چشم ترش روایت کرد

يک جهان درد و داغ و ماتم را

گفت از نیزه ها که بوسیدند

بوسه گاه نبي اکرم را

 

گفت از خيمه هاي آل الله

گفت از ماجرای غارت ها

گفت با چشم های خونبارش

از شروع همه مصیبت ها

 

آتشي که گرفت راه حرم

پيش از اين در مدينه برپا شد

پشت در که شکست بازويم

پاي دشمن به خيمه ها وا شد

 

اگر امروز روي دستانش

کُشتن شيرخواره ممکن شد

اين سه شعبه ز جنس ميخي بود

که سبب ساز قتل محسن شد

 

گفت غصه اگر چه بی پایان

ولی این قصه انتها دارد

می رسد وارثی به خونخواهی

خونِ مظلوم خونبها دارد **

یوسف رحیمی

---

 

* همسر خولی،ازمحبین اهل بیت پیامبر(ص)بودوگویادراینجاچشم بصیرت اوبینامیشودواین حقایق را مشاهده می کند.

** این ماجرا با اختلاف روایت هایی، در منابع و مقاتل مختلفی از جمله: مقتل ابی مخنف، ص168؛ مقتل الحسین (ع)، ص392، بحارالانوار، ج45، ص125 و 177؛ الدمعة‌الساکبة، ج5، ص52 و 384؛ تاریخ طبری، ج5، ص445؛روضة الشهدا،ص361،آمده است.(بنقل از:خورشید بر فرازنیزه ها،نوشته سیدمحی الدین موسوی).البته بعضی از گفت و گوهایی که در این شعر آمده است از باب زبانحال است.


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/23 توسط سلام |

شعر وصف سر مطهر حضرت سید الشهدا

دنیا  شنید آه نیستانی تو  را

بر نیزه دید آینه گردانی تو را

موج نسیم غمزده حس کرد -مو به مو-

بر اوج نیزه عمق پریشانی تو را

سنگی که قلب دخت علی را نشانه رفت

آمد شکست حرمت پیشانی تو را

قومی که سجده بر بت ابلیس برده اند

انکار کرده اند مسلمانی تو را

آنان که گوششان پر از آواز سکه بود

نشنیده اند لهجه ی قرآنی تورا

با اینهمه کسی نتوانست کم کند

یک ذره از تجلی عرفانی تورا

بعد از طلوع سرخ تو ای آفتاب سبز

چشمی ندید مغرب  پایانی تو را

سیدمحمد جواد شرافت



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

شعر شب هفت آقا امام حسين (ع)


سر من ای سر خونبار فدای سر تو

به سرم سایه نگهدار فدای سرتو

---

بی تو چون شام سیه کشته تمام روزم

هفت روز است که با داغ غمت می سوزم

ای مرا شمع شب تار فدای سر تو

سرمن.........................

دشمنت گر به سرم سنگ زند صبر کنم

زخم هر چه به دل تنگ زند صبر کنم

تو پریشان مشو ای یار فدای سر تو

سرمن.........................

خصم بر زخم دلم هلهله زد غم مخوری

گر به دست و بدنم سلسله زد غم مخوری

هستیم ای مه  دلدار فدای سر تو

سرمن.........................

غم مخور در رهت از دیده گهر می سازم

بر یتیمان بدن خویش سپر می سازم

ای به عالم سر و سردار فدای سر تو

سرمن.........................

خصم را تا که در این وادیه رسوا نکنم

زخمهای جگر خویش مداوا نکنم

دل زغمها نکنی زار فدای سر تو

رضا حمامی آرانی (صفیر)


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

به شهر كوفه نرفته دلم خبر دارد

كه اين ديار براي همه ضرر دارد

خودم يتيم دراين شهر بوده‌ام روزي

یتیم با ید ازين كوچه‌ها حذر دارد

به خنده و كف و با طعنه‌ها و زخم زبان

كنند دلجويي از آنكه چشم تر دارد

ازين جماعت بي‌رحم سخت مي‌ترسم

ز سنگها كه به بالاي بام و در دارد

ز جان خود همه پنهان كنيد طفلان را

اگر نشست كسي تا كه سنگ بردارد

ز كوچه‌هاي يهودي‌نشين مرا نبريد

كه بيشتر ز همه كوچه‌ها خطر دارد

دل شكسته‌ام اينجا شكسته‌تر گردد

كه روزگار يتيمي خود به بر دارد

بگو به مسجد اين شهر زينب آمد تا

كه پرده از غم محراب كوفه بردارد

رضا حمامی آرانی(صفیر)


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/25 توسط سلام |

خورشيد را دوباره سرنيزه مي كنند

يك آسمان ستاره سرنيزه مي كنند

«والفجر» هم دميده و بعد از شب دهم

قرآن پاره پاره سرنيزه مي كنند

كوفه نيا «حسين»كه اين ها سرتو را

تاهيجده شماره سرنيزه مي كنند

خون و لب شكسته و گيسوت شاهد است

آتش،عطش،شراره سرنيزه مي كنند

تاعشق را به مردم دنيانشان دهند

انگشت ها اشاره سرنيزه مي كنند

آري سه شعبه است،ولي اين كه « تير » نيست

انگارشيرخواره سر«نيزه» مي كنند

مشتاق گوش كردن درد دل پدر

پرسيد گوشواره سرنيزه مي كنند؟

ياللعجب كه غيرت«عباس»را هنوز

با ترس و استخاره سرنيزه مي كنند

«زينب»شنيده است كه تيرنگاه ها

درشهرشام كار سرنيزه مي كنند

آنان كه پيش تو سرحق را بريده اند

حتي دراين هزاره سرنيزه مي كنند

بعداز طلوع سرخ تو،بعداز تو،هرغروب

خورشيد را دوباره سرنيزه مي كنند

محمد زارعي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/25 توسط سلام |

بانو بياكه نم نم باران باران گرفته است

ودسته هاي سينه زني جان گرفته است

بانو بيا كه روي همين نيزه زار كفر

راس حسين مجلس قرآن گرفته است

حس مي كنم زمين و زمان شعله ميكشد

ازآتشي كه موي يتيمان گرفته است

شايد به چشم هاي شما دلنشين تر است

مردي كه رنگ و بوي بيابان گرفته است

صبرشماجواب معماي نسل ماست

اين سخت را نگاه تو آسان گرفته است

بغضم شكست در عطش چشم هايتان

بانوبياكه نم نم باران گرفته است

سيده فاطمه شاهرخي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/4 توسط سلام |

بانو بياكه نم نم باران گرفته است

ودسته هاي سينه زني جان گرفته است

بانو بيا كه روي همين نيزه زار كفر

راس حسين مجلس قرآن گرفته است

حس مي كنم زمين و زمان شعله ميكشد

ازآتشي كه موي يتيمان گرفته است

شايد به چشم هاي شما دلنشين تر است

مردي كه رنگ و بوي بيابان گرفته است

صبرشماجواب معماي نسل ماست

اين سخت را نگاه تو آسان گرفته است

بغضم شكست در عطش چشم هايتان

بانوبياكه نم نم باران گرفته است

سيده فاطمه شاهرخي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/4 توسط سلام |

خورشيد را دوباره سرنيزه مي كنند

يك آسمان ستاره سرنيزه مي كنند

«والفجر» هم دميده و بعد از شب دهم

قرآن پاره پاره سرنيزه مي كنند

كوفه نيا «حسين»كه اين ها سرتو را

تاهيجده شماره سرنيزه مي كنند

خون و لب شكسته و گيسوت شاهد است

آتش،عطش،شراره سرنيزه مي كنند

تاعشق را به مردم دنيانشان دهند

انگشت ها اشاره سرنيزه مي كنند

آري سه شعبه است،ولي اين كه « تير » نيست

انگارشيرخواره سر«نيزه» مي كنند

مشتاق گوش كردن درد دل پدر

پرسيد گوشواره سرنيزه مي كنند؟

ياللعجب كه غيرت«عباس»را هنوز

با ترس و استخاره سرنيزه مي كنند

«زينب»شنيده است كه تيرنگاه ها

درشهرشام كار سرنيزه مي كنند

آنان كه پيش تو سرحق را بريده اند

حتي دراين هزاره سرنيزه مي كنند

بعداز طلوع سرخ تو،بعداز تو،هرغروب

خورشيد را دوباره سرنيزه مي كنند

محمد زارعي


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون