X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ماه محرم
اشعار ماه محرم
شعر فرا رسیدن ماه محرم,اشعار ماه محرم حسینی,شعر ماه عزای حسینی,اشعار ماه عزای حسینی,شعر ماه ماتم,اشعار ماه ماتم,شعر ماه ماتم و خون,اشعار ماه محرم,شعر مدح شهدای کربلا,شعر طلیعه محرم,اشعار طلیعه محرم,شعر پایان ماه محرم,اشعار پایان ماه محرم
نوشته شده در تاريخ 1394/7/25 توسط سلام |

شعرتوسل به حضرت اباعبدالله الحسين (ع)

دنیا بدون روضه آقا جهنم است

یعنی بهار نوکری ما محرم است

شکر خدا که خرج عزای تو می شوم

روضه به کار و زندگی ما مقدم است

ما نوکری به شرط نکردیم تا بحال

هر چند سینه از کم دنیا پر از غم است

ما را بدون کوثر اشکت رها نکن

گریه به زخم های شما عین مرهم است

تکلیف چشم های تمامی عاشقان

هر روز گریه به غم آقای عالم است

آقا بیا و نوکرتان را حساب کن

هر چند سهم نوکری این گدا کم است

من سینه چاک هر کس دیگر نمی شوم

تا نوکر توأم لقبم نام آدم است

حسن كردي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |

شعر عزاداران محرم

تا زنده ایم مجلس روضه پناه ماست

آب و هوای عشق، همین اشک و آه ماست

غرق غمیم و عاشق ماه محرمیم

ای تشنه کام! ماه عزای تو ماه ماست

روی کتیبه نام «محبان فاطمه» است

این پرچم کبود تمام گواه ماست

ما رو سپیدِ خادمی ِ هیات توایم

روشن ترین لباس، لباس سیاه ماست

حر نیستیم اگر ولی از حر شنیده ایم

لطف حسین (ع) بیشتر از اشتباه ماست

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

اما ملال نیست! عطش خیمه گاه ماست

تا آخرین نفس به ولای تو زنده ایم

عطر هزار لاله میان سپاه ماست

هرصبحِ جمعه ناحیه ها ندبه می کنند:

می آید اوکه منتقم و دادخواه ماست

زهرا بشری موحد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/28 توسط سلام |
شعر ورودیه محرم
( شعر زبانحال با اشک )

قدمت روی چشم ای اشکم  رفته بودی چه بی خبر ای اشک

آمدی پیش دوستان قدیم - راه گم کرده ای مگر ای اشک

ما بدی کرده ایم با تو مگر جای تو روی چشم هامان بود

تازه هم بخشش از بزرگان است ای رفیق بزرگتر ای اشک

پیش مردم به من محل بگذار آبرویم رفاقت با توست

همه شک کرده اند چیزی هست آبروی مرا بخر ای اشک

باز ماه محرم آمده است ـ راستی یاد آن قدیم بخیر ـ

لطف کن باز هم بمان پیشم می شوم بی تو در به در ای اشک

باز بر روی گونه ها بنشین سمت بالای مجلس صورت

ای در این راه و رسم پیرغلام هدیه ی مادر و پدر ای اشک

این محرم بیا و با ما باش این محرم مرا رها نگذار

قسمت می دهم به دیوار و قسمت می دهم به در ای اشک

شهاب الدین خالقی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/28 توسط سلام |

شعر لباس مشکی محرم

( شعر سیاه پوشان )

حرفی ست رشته رشته ی پیراهن سیاه

بر لوح خون سرشته ی پیراهن سیاه

کفّه به سمت روسیهان کج شده ست در

قانون نانوشته ی پیراهن سیاه

شاید خداست ماه محرم که از سویش

نازل شده فرشته ی پیراهن سیاه

داغ است تا تنور محرم خوش است دل

با طعم نان برشته ی پیراهن سیاه

خضر است و مثل آب حیات است اشک هاش

هر کس که هست کشته ی پیراهن سیاه

 

پیراهن سیاه بفرما خوش آمدی

ای تار و پود آه بفرما خوش آمدی

سالی در انتظار تو چاووش خوانده ایم

ای آمده ز راه بفرما خوش آمدی

الا اللهی ست قطره به قطره سرشک ما

ای نیم لا اله بفرما خوش آمدی

هوهو زنان عشق حسینیم گرد تو

ای پیر خانقاه بفرما خوش آمدی

در بی کسی درون تو سنگر گرفته ایم

آه ای پناهگاه بفرما خوش آمدی

شهاب الدین خالقی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/16 توسط سلام |
شعر ماه عزای سالار شهیدان (ع)

تا بیرقت به روی سرم سایه گستر است

من کافرم اگر که دلم جای دیگر است

از هر کجا که پر بکشم کربلا روم

تا هست گنبد تو کبوتر کبوتر است

ما را ز جمع اهل قیامت قلم زنید

هر شب میان روضه مان شور محشر است

ما را دوباره عمه سادات خوانده است

شکر خدا که بر دلمان نام نوکر است

ما را همیشه وقف عزاخانه کرده اند

عاشق شدیم اگر همه از نذر مادر است

آتش زدیم هرچه که داریم پای عشق

آقا سری بزن که نفسهای آخر است

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/16 توسط سلام |
شعر محرم

بوی محرم آمده ما را صدا کنید

ما را دوباره در غم خود مبتلا کنید

سالی به انتظار شما گریه کرده ایم

شاید به چشم ما قدمی آشنا کنید

این هم شما و این دل ناقابلی که هست

وقتش شده که روضه خود را بپا کنید

قلبم برای سینه زدن تنگ آمده

رخصت دهید و در دلمان کربلا کنید

شال عزا به گردن من بسته مادرم

دارد امید درد مرا هم دوا کنید

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/21 توسط سلام |

شعر پایان ماه محرم

پایان ماه روضه شده غم گرفته ام

هيئت تمام گشته و ماتم گرفته ام

بعد از دو ماه گرفت صدا هاي ذاكران

تازه دلم شكسته شده  دم گرفته ام

بعد از دو ماه كه در مطبت هستم اي طبيب

از درد عشق گفتم و مرهم گرفته ام

مرهم براي درد دلم اشك روضه بود

اينگونه بوده اشك دمادم گرفته ام

شبها چقدر گم شده ام بين كوچه ها

وقتي سراغ هيئت و پرچم گرفته ام

از مادرت بپرس ، نوكريم را قبول كرد ؟

آيا برات كرببلا هم گرفته ام  ؟

افسوس مي خورم كه زخيرات سفره ات

از دست مهر مادرتان كم گرفته ام

دلتنگ مي شوم به خدا بر محرمت

خرده مگيريم  زچه ماتم گرفته ام

 

اي روضه خوان ادامه بده اشك و آه را

شعر وداع نه ..... شور محرم گرفته ام

ياسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/20 توسط سلام |
روضه یک محفل از ریشه سیاسی باشد
و شهادت طلبی بحث اساسی باشد
خوب فهمیده عدو مشکل او هیئت هاست
پس به دنبال حسینیه هراسی باشد
یاسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/20 توسط سلام |

شعر طلیعه محرم

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که روزی ما کربلا کنند

ما را که بین روضه به آتش کشیده اند

فردای حشر وارد دوزخ چرا کنند ؟

اول مرا به نیمه نگاهی کشانده و

بعدش به آه و گریه مرا مبتلا کنند

غیر از قبیله ی علی و فاطمه کجا

شاهان به حال و روز گدا اعتنا کنند ؟

دور از مرام و مسلک این خانواده است

یوم الحساب  نوکر خود را رها کنند

با اذن مادرش به محرم رسیده ایم

او گفته است تک تک ما را صدا کنند

آنان که حر گم شده را هم خریده اند

آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند

درد نهفته ای که مداوا نمی شود

باید زتربت حرم او دوا کنند

سالی گذشت تیره شدم منتظر شدم

تا که مس وجود مرا هم طلا کنند

اصلا در این حسینیه ها ، در محرمش

ما را به دین و شرع و خدا آشنا کننند

در محضر خدا و ائمه میان عرش

جمع ملائکه همه روضه به پا کنند

که کوفیان چگونه جلو چشم فاطمه

سر از تن عزیز پیمبر جدا کنند

ای کاش خواهرش به روی تل نبود و یا

لشگر کمی ز شرم نگاهش حیا کنند

از بوسه گاه زینب اوچون  نمی شود

پس ناگزیر خنجرشان از قفا کنند

در قتلگاه بر سر راس بریده اش

دعوا شده است تا به روی نیزه جا کنند

یاسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/18 توسط سلام |

آماده می شوم که فراهم کنی مرا

خرج عزای ماه محرم کنی مرا

آشفته ام؛به سینه زدن عادتم بده

تا بین این  صفوف منظم کنی مرا

فرموده ای که:" اشک شما مرهم من است "

اشک مرا بریز که مرهم کنی مرا

آنقدر در طواف سرت گریه می کنم

تا پای نیزه چشمه زمزم کنی مرا

اصلا بعید نیست که در روضه خودت

همسایه رسول مکرم کنی مرا

روزی که اشک و خون تو در قتلگاه ریخت

می خواستی شهید محرم کنی مرا

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/6 توسط سلام |

شعر مدح شهدای کربلا

چرا چو خاک چنین صاف و ساده باید مرد؟

و مثل سایه به خاک اوفتاده باید مرد؟

به گلشنی که شقایق اسیر دلتنگی ست

به روی دست، سر خود نهاده، باید مرد

قسم به خون شهیدان که در سراچة رنگ

به رنگِ لاله ی با داغ زاده، باید مرد

چو عاشقانِ زجان دست شسته، باید رفت

چو بیدلانِ دل از دست داده، باید مرد

اگر که راه به پایان جاده خواهی برد

هلا ز خویش در آغاز جاده باید مرد

درین قبیله کسی عاشق شهادت بود

که گفت: بیشتر از این ـ زیاده ـ باید مرد

به پایمردی سقّای کربلا سوگند

که: با دو دست پرو بال داده، باید مرد

همین پیام سواران ظهر عاشوراست

که: مرگ شایدمان گر پیاده باید مرد

پیام سرخ شهیدان کربلا این است

که: در مصاف ستم ایستاده باید مرد!

محمدعلی مجاهدی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/6 توسط سلام |

شعر ماه ماتم و خون

نی، ناله کرد و باز ترنّم، شروع شد

فصلِ هبوطِ آدم و گندم، شروع شد

دریای بی‌کرانِ شهادت، که موج زد

طوفانِ نوح بود و تلاطم شروع شد

از «برکة غدیر»، «مُحرّم» طلوع کرد

سر مستی «حبیب» هم از «خم» شروع شد

بارانِ اشکِ شیفتگانِ غمِ حسین

«تا گفتم: اَلسَّلامُ عَلیکُم شروع شد»

روح دعا، به نام «اباالفضل» چون رسید

غوغایی از توسّلِ مردم شروع شد

وقتی گلوی نازک گل شد نشانِ تیر

لبخند باغبان و تبسم شروع شد

از اشک و خون، اگرچه وضو می‌گرفت عشق

از «تربتِ شهید» تیمّم شروع شد

ای آسمان! مصیبت عظمایِ اهل بیت

از قتلگاهِ عصمتِ پنجم شروع شد

فصلِ به خون نشستنِ گل‌های باغ وحی

از آیة «لِیُذهِب عَنکُم» شروع شد

با آنکه باغِ گل به محبت نیاز داشت

با تازیانه، ناز و تنعّم شروع شد

وقتی دلِ ستارة محمل نشین شکست

با ماه رویِ نیزه، تکلم شروع شد

محمد جواد  غفورزاده «شفق»


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر ماه ماتم

وقتش شده كه هستي خود را فدا كنيم

تا اينكه نذر روضة خون خدا كنيم

وقتش شده كه مثل حسينيه هاي اشك

دل را به رنگ پرچم ماه عزا كنيم

وقتش شده كه در دلمان با محرمت

آقا دوباره هيئت گريه بنا كنيم

چشمي بده كه هر شب روضه به پايتان

در آن هزار خيمة ماتم به پا كنيم

اشكي بده كه ديدة خود را برايتان

تا روز حشر چشمة آب بقا كنيم

قسمت شده دوباره شب جمعه يا حسين

با نامتان حسينيه را كربلا كنيم

يك لحظه هم نمي شود آقا دخيل دل

از پرچم سياه عزاي تو وا كنيم

با يك سلام ، مي شود از راه دور هم

دل را دوباره زائر قبر شما كنيم

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر ماه عزای حسینی

شکر خدا که بوي محرم گرفته ام

در کوچه هاي سينه زني دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه هاي توست

در دل دوباره هيئت ماتم گرفته ام

گاهي کنار روضه ات از دست مي روم

با چشمهاي پر شفق و غم گرفته ام

اين آبروي نوکري هيئت تو را

از دستمال مشکي اشکم گرفته ام

ديگر هراس روز قيامت نمي برم

وقتي دخيلي از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

عمري اگر که بوي محرم گرفته ام

گفتم ميان روضه از اعجاز چشمهات

ديدم رسيده ام به حوالي کربلات

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر فرا رسیدن ماه محرم

شميم عاطفه در کوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است

وزيده در همه جا عطر سيب حضرت عشق

قسم به ساحت گريه قسم به ساحت عشق

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد

دوباره ماه محرم، رسيده ماه عزا

غروب غربت جانکاه سيدالشهدا

صدا صداي قديمي طبل و زنجير است

فضا فضاي صميمي ولي چه دلگير است

خروش ناله‌ي حيّ علي العزا در راه

دوباره قافله‌ي روضه هاي ثارالله

برات گريه دوباره به چشممان دادند

 به ما حسينيه‌ي‌ گريه را نشان دادند

حسينيه است؟ نه، خيمه؟ نه، کربلا اينجاست

مزار خون خدا في قلوب من والاست

محرم آمده آقا صدايمان کردي

براي عرض ارادت، جدايمان کردي

لياقتي بده تا روضه خوان تو باشم

عنايتي که فقط در امان تو باشم

بگير دست مرا وقت خسته حالي ها

پري بده به دلم در شکسته بالي ها

مرا به غربت بي انتهاي خود بردي

شبي که گوشه‌ي‌ صحن و سراي خود بردي

هنوز ندبه‌ي غم در رواق تو جاري است

هنوز داغ عطش بين باغ تو جاري است

صداي مرثيه‌ي آب آب مي آيد

صداي گريه‌ي‌ طفل رباب مي آيد

هنوز علقمه لب تشنه‌ي لب سقاست

هنوز چشم حرم در مصيبتش درياست

اميد اهل حرم مي رود به قربانگاه

و يا به سوي منا مي رود ذبيح الله

شکسته قلب حرم، يا مجيب مي گويد

نگاه خسته اي أين الحبيب مي گويد

از آسمان و زمين تير و دشنه مي بارد

ز هر کرانه فقط تيغ تشنه مي بارد

صداي ناله‌ي أمن يجيب مي آيد

صداي روضه‌ي‌ شيب الخضيب مي آيد

خميده خواهري انگار مي رود از حال

گمان کنم که رسيده حوالي گودال

ميان هلهله‌ي بي امان چه مي بيند؟

ميان نيزه و تير و سنان چه مي بيند؟

نه سيدالشهدا بر جدال طاقت داشت

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت

هوا ز باد مخالف چو قيرگون گرديد

عزيز فاطمه از اسب سرنگون گرديد

بلند مرتبه شاهي ز صدر زين افتاد

اگر غلط نکنم عرش بر زمين افتاد

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر محرم

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین (ع)

شب های ماتم تو مرا می‌کشد حسین

تا آن دمی که منتقم تو نیامده ست

سرخی پرچم تو مرا می‌کشد حسین

از لحظه‌ی ورودیه تا آخرین وداع

هر شب ، محرّم تو مرا می‌کشد حسین

هنگام پر کشیدن یاران یکی یکی

اشک دمادم تو مرا می‌کشد حسین

داغ علی اصغر و عباس و اکبرت

غم‌های اعظم تو مرا می‌کشد حسین

از قتلگاه تو چه بگویم؟ حکایتِ

انگشت و خاتم تو مرا می‌کشد حسین

بر نیزه در مقابل چشمان خواهری

گیسوی درهم تو مرا می‌کشد حسین

سالار سر بریده‌ی زینب سرم فدات

هستی فاطمه! پدر و مادرم فدات

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

شعر استقبال  از محرم

در سینه مان حسینیه هایی مکرم است

هر شب برای روضه ات آقا محرم است

ما پای شعر محتشمت سینه زن شدیم

"باز این چه شورش است که در خلق عالم است"

سر های ما چه قابل اگر بشکند حسین

"سر های قدسیان همه بر زانوی غم است"

این رستخیز سینه زدن هاست کز زمین

"بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است"

هر دیده ای که گریه کند در غمت حسین

یک چشم او مطابق صد چشمه زمزم است

با یاد لحظه ای که علم خورده بر زمین

ما گریه می کنیم به هر جا که پرچم است

بی خود نمی دهند به کسی اشک ، این ثواب

مخصوص دیده ای است که با دوست محرم است

هر گوشه ای به داغ تو مشغول و بازهم

عالم برای روضه ی داغ شما کم است

ما را چه ارزشی است، به این چند قطره اشک

جایی که روضه خوان عزای تو آدم است

رضا حمامی آرانی (صفیر)


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

عالم محرم است  سلامُ علی الحسین

این ذکر عالم است سلامُ علی الحسین

این جمله واجب است بگوییم و بشنویم

هرجا که پرچم است سلامُ علی الحسین

بعد از خدا و قبله سوال درون قبر

تنها همین دم است سلامُ علی الحسین

هر ثانیه اگر چه بگوییم این سلام

نه؛ بازهم کم است سلامُ علی الحسین

هم ذکر فاطمه است سلام علی الغریب

هم ذکر خاتم است سلامُ علی الحسین

بر زخم های پیکر آقای تشنگان

این ذکر مرهم است سلامُ علی الحسین

هر کس ز بهترین دم عالم سوال کرد

گویید این دم است سلامُ علی الحسین

واجب شده است در همه جا شعر محتشم

باز این چه ماتم است سلامُ علی الحسین

هرکس شده است محرم حق هر کسی که هست

مدیون این دم است سلامُ علی الحسین

وقتی خدا نوشته به عرشش غم تو پس

این اسم اعظم است سلامُ علی الحسین

رضا حمامی آرانی (صفير)


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون