X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح امام حسن (ع)
اشعار مدح امام حسن (ع)
شعر مدح حضرت امام حسن مجتبي ع,اشعار مدح كريم اهلبيت,شعر مدح كريم اهلبيت,شعر مدح کریم اهلبیت ع,اشعار مدح کریم اهلبیت ع,شعرمدح کریم اهلبیت ع,اشعارمدح کریم اهلبیت ع,شعر مدح امام حسن ع,اشعار مدح امام حسن ع,شعرمدح امام حسن ع,اشعارمدح امام حسن ع
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح و شهادت حضرت امام حسن (ع)

هرکس که جداازتوشدآقاشدنی نیست

قطره نشود خاک تو دریاشدنی نیست

راضی نشو بی گریه از اینجا بروم من

یلدای من اینطور که فرداشدنی نیست

یک ثانیه هم فرصت خوبیست برایم

هرچند که این عقده دل واشدنی نیست

در مدح تو دشمن به سخن آمدوانگار

آقایی و خوبی تو حاشاشدنی نیست

هر روز اضافه شده بر ریزه خورانت

هرکس سرخوان آمده منهاشدنی نیست

عیسا خودش آخر به همه فاش بگوید

بی ذکرحسن مرده ای احیاشدنی نیست

باید که خدا مدح شما رابنویسد

چون جمله ی در شأن تو پیداشدنی نیست

یک عمر گذشت و نرسیدم به مدینه

آقا نکند نامه ام امضاشدنی نیست؟

 

زهر آخر سر ریخت دگر زهر خودش را

اینبار گمانم که حسن پا شدنی نیست

ای کاش که این سرفه تو بند بیاید

این پاره جگر ها که مداوا شدنی نیست

یاسین قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح کریم اهلبیت (ع)

دربین گریه هاش تضرع زیادشد

اشکش چکید و باز تلألؤ زیاد شد

قبل از نماز، نام تو می کرد زمزمه

بین جنون و عقل تنازع زیاد شد

تقصیر او نبود، که نامت کریم شد

نامت کریم گشت و توقع زیاد شد

ابن الکریم بودی و باب الکرم شدی

در پشتِ خانه ی تو تجمع زیاد شد

از خنده ی تو وحدت عالم کثیر شد

خندیدی آن قدر که تنوع زیاد شد

هر کس نوشت شرح حیاتِ تو گفته: در...

...بابُ الکرامتِ تو، تفرع زیاد شد

از بس جهاز و ناقه رساندی میان راه

تا زائران حج تمتع زیاد شد

روزی که در بقیع، حریمت خراب شد

غربت میان اهل تشیع زیاد شد

آیینه ی وجودیمان تار و تیره بود

تا نورتان رسید، تشعشع زیاد شد

از برکت دعای تو تا سینه زن شدیم

هیئت زیاد گشت و تواضع زیاد شد

ای پیر راه دست من خسته را بگیر

حالا که بین راه تقاطع زیاد شد

محمد جواد شیرازی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/21 توسط سلام |

مست از غم توأم غم تو فرق می کند

محو توأم که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی

مثل مسیح ، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی

باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟

آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است

جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل

گفتم  برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است حماسه است غربت است

ماه تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه ؟

نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز

آقای من! تبسم تو فرق می کند

محمد جواد شرافت


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/21 توسط سلام |

مدح

خدا را شکر نامت بر لب ماست

که نام تو صفای مکتب ماست

حسینت بر تو ما را رهنمون است

رسیدن بر تو اوج مذهب ماست

اگر اهل مناجات خدایی

نگاه تو صفای هر شب ماست

دوچشمت از گدا خسته نباشد

درت بر سائلان بسته نباشد

نبی هنگام دیدار تو، مدهوش

که دیدار تو از سر می برد هوش

بدی دیگران و خوبی خود

کنی با حسن خلق خود فراموش

ادب سازی کنی، در کودکی هم

به نزد مرتضی هستی تو خاموش

بود عمری که از زهرا بخواهیم

کند ما را به راه تو کفن پوش

گر از نام ثاراله مستیم

رهین لطف و احسان تو هستیم

تو قرآن کریم و راستینی

خداوند کرم روی زمینی

تمام سوره ی المومنونی

که فرزند امیرالمومنینی

زتو کم خواستن نوعی گناه است

تو دست باز رب العالمینی

تو آنی که بدون شک بگویم

حسین و کربلا می آفرینی

تو با صلحی که اندر کوفه کردی

مسیر عشق را مکشوفه کردی

الا ای که به هر دوران غریبی

نشان تو بود، جانان غریبی

معاویه تو را بهتر شناسد

که تو در لشگر یاران غریبی

زیارتنامه هم حتی نداری

قسم بر تربت ویران غریبی

امام دوم خانه نشینی

زنامردی نامردان غریبی

تو کودک بودی و غربت کشیدی

تو مادر را به خاک کوچه دیدی

جواد حيدري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/18 توسط سلام |

 شعر مدح امام مجتبي (ع)

هنوز راه ندارد کسی به عالم تو

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

نسیم پنجرهء وحی!  صبح زود بهشت

"اذا تنفس ِ" باران هوای شبنم تو

تو در نمازی و چون گوشواره می لرزد

شکوه عرش خدا، شانه های محکم تو

توئی دوباره پیمبر، محمدی دیگر

چنان که عایشهء دیگری است مَحرم تو

به رمز و راز سلیمان چگونه پی ببرم؟

به راز  عِزّةُ للّه  نقش خاتم تو

من از تو هیچ به غیر از همین نفهمیدم

که میهمان همه ماییم و میزبان همه تو

تو کربلای سکوتی و چارده قرن است

نشسته ایم سر سفرهء مُحرم تو

چقدر جملهء"احلی من العسل " زیباست

و سالهاست همین جمله است مرهم تو

هوای روضه ندارم ولی کسی انگار

میان دفتر من می نویسد از غم تو

گریز می زند از ماتمت به عاشورا

گریز می زند از کربلا به ماتم تو

فقط نه دست زمین دور مانده از حرمت

نسیم هم نرسیده به درک پرچم تو

سید حمیدرضا برقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/17 توسط سلام |

در وصف ذات، صحبت ما احتیاج نیست

زیرا که در صفات خدا «احتیاج» نیست

باید به بال رفت و درآورد گیوه را

دربارگاه قرب تو پا احتیاج نیست

تو بی ‌وسیله هم بلدی معجزه کنی

دست تو را به لطف عصا احتیاج نیست

بوی طعام سفره، خودش می‌کشد مرا

تاخانه‌ی تو راهنما احتیاج نیست

خواهش نکرده اهل کرم لطف می‌کنند

اینجا به التماس گدا احتیاج نیست

اصلا پی معالجه ی این جگر مباش

"بیمارعشق رابه دوا احتیاج نیست"

محشر برای رو شدن اعتبار توست

کی گفته است روز جزا احتیاج نیست؟

تو با سکوت کردن خود، جنگ می‌کنی

تیغ تو را به کرب و بلا احتیاج نیست

وقتی نداشت  مادر تو سنگ قبر هم

دیگر تو را به صحن و سرا احتیاج نیست

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/17 توسط سلام |

شعر مدح كريم اهلبيت (ع)

به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست

بدون مِهر تو از آب شد سراب درست

نگاه کردن تو خلقت است تکویناً

نگاه کردی و شد ماه... آفتاب... درست

خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست

خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست

اگر قبول کنی من تراب نعلینم

مرا برای تو کرده ابوتراب درست

یکی برای حسین و یکی برای حسن

از این دو قطره فقط می شود شراب درست

بتول در عوض پیرهن برای حسین

برای صورت تو می کند نقاب درست

بقیع مظهر آبادی است پس عرش است

بهشت نیز شده از همین خراب، درست

«عتاب یار پری چهره» را کشیدم من

اگر چه هم نشود کار با عتاب درست

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون