اشعار مدح امام هادي (ع)
شعر مدح امام هادی,اشعار مدح امام هادی,اشعارمدح امام هادی,شعرمدح امام هادی,سرشوریده دل بی سروسامان داریم,سر شوریده دل بی سر و سامان داریم,از همان ابتدایت ای آقا,ازهمان ابتدایت ای آقا,شعر مدح امام هادی النقی,اشعار مدح امام هادی النقی,اشعارمدح امام هادی النقی
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت علی النقی (ع)

به یمن تو گدای اهل بیتم

گدای هل اتای اهل بیتم

به لطف آستان مستجابت

مسلمان دعای اهل بیتم

به نام تو پس از عمری غریبی

غلام آشنای اهل بیتم

زیارت جامعه خواندی و حالا

سگ کهف الورای اهل بیتم

به احسان هدایت کردنن توست

اگر تحت لوای اهل بیتم

اگر چه کربلایی هستم اما

گدای سامرای اهل بیتم

ولی کبریا جانم فدایت

امام سامرا جانم فدایت

منم از مبتلایت مبتلاتر

منم از آشنایت آشناتر

اگر لطف کریمان به نداری است

منم از بینواها بینواتر

تو حالا که هزاران فیض داری

دل من از گدایانت گداتر

تو راه باز توحیدی،هر آنکه

به تو نزدیک تر پس با خدا تر

برایت دشمنت هم نذر می کرد

تو هستی از همه مشگل گشا تر

علی هستی و جدت هم علی بود

تویی با این حساب ابن الرضاتر

تو هم مثل پدر زهرا نژادی

عزیز خانه ی باب المرادی

تو در یکتائی ات یکتا شناسی

تو در آقایی ات اقا شناسی

لباس بندگی بر تن گرفتی

تو الحق بنده مولا شناسی

تو هنگام کریمی از گداها

نمی پرسی غریبی یا شناسی

تو در سیر نزولت هم صعود است

تو در روی زمین بالا شناسی

امام غائبت را مدح کردی

تو در امروز هم فردا شناسی

زیارت جامعه در اصل این است

زیارت نامه ی زهرا شناسی

زیارت جامعه یعنی ولایت

زیارت جامعه یعنی هدایت

دلت سرمنشاء خلق عظیم است

تجلی گاه رحمان و رحیم است

اقامت کن میان دل که عمری

دلم در کوی دلدارش مقیم است

هدایت کن مرا باگوشه چشمی

صراط تو صراط مستقیم است

اسیر گریه ام، ری زاده هستم

که از عشاق تو عبدالعظیم است

بهشت شیعه باشد سامرایت

حریمت عرش جنات النعیم است

بیا و شیعه را دریاب، آقا

قرار ما دم سرداب، آقا

احسان محسنی فر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح و شهادت حضرت هادی الائمه (ع)

نام تو را در دفتر خاتم نوشتند

هادی نسل حضرت آدم نوشتند

ما راه و رسم نوكری را برگزیدیم

چون كه شما را رهبر عالم نوشتند

یك قطره از مدح تو را كه ثبت كردند

دیدند بالاتر ز صدها، یم نوشتند

هر كس كه از نام شما یك بار دم زد

نام ورا مداح عیسی دم نوشتند

جزو ارادتمندهای روضۀ تو

شكر خدا كه نام ما را هم نوشتند

خوشبخت آن هایند كه مست تو هستند

بدبخت آن هایی كه از تو كم نوشتند

از داغ مظلومیتت آقای عالم

چشمان ما را چشمۀ زمزم نوشتند

نام تو را پروردگارت گفته هادی

چون در كرامت مثل بابایت جوادی

قطعاً مسیحا هم به فرمان تو باشد

پای كلاس درس عرفان تو باشد

ذكر دعای جامعه زیباست اما

زیباترش اینكه در ایوان تو باشد

پای دعای جامعه می خواهم آقا

ابواب ایمان وا به دامان تو باشد

با یك نگاهت صاحب ملك زمین است

آن كس كه یك لحظه پریشان تو باشد

وقتی محلّ معرفت الله هستی

باید همه عالم سر خوان تو باشد

حتی مسیحی ها ارادت بر تو دارند

این هم ز الطاف فراوان تو باشد

آقا سلاطین جهان را بنده كردی

با یك نگاهت بردگان را زنده كردی

شكر خدا یك عمر دستم را گرفتی

درس كرامت از خود بابا گرفتی

اینكه دو عالم روضه خوان غربت توست

ارثی ست كه از غربت مولا گرفتی

با یك دمت ارض و سما را زنده كردی

تو گوی سبقت از دم عیسا گرفتی

یاد رقیه كرده ای آن لحظه ای كه

در اوج غربت در خرابه جا گرفتی

وقتی تو را بردند در خان الصعالیك

روضه برای زینب كبری گرفتی

در زیر پایت آسمان از جاش پا شد

از بركت تو سامرا عرش خدا شد

نامت علی بود و غریبی را چشیدی

بار غم و غربت به دوش خود كشیدی

صحن و سرای خاكی ات این را به من گفت

بعد از شهادت هم تو روز خوش ندیدی

آقا شنیدم روضه خوان یاس بودی

با روضه های مادرت زهرا خمیدی؟

ابن الرضایی كه علی بوده ست نامت

در كوچه ها آیا تو هم طعنه شنیدی؟

آیا درِ باغ تو را آتش كشیدند؟

آیا تو هم از دست این مردم بریدی؟

آیا طناب افتاد دور گردن تو؟

قطعاَ در آتش همسر خود را ندیدی

با اینكه تو جان داده ای از ظلم و كینه

اما امان از روضۀ شهر مدینه

آتش به روی یاس و نیلوفر كشیدند

شعله به باغ سبز پیغمبر كشیدند

در جنت الاعلی پیمبر روضه خوان شد

وقتی قباله از كف مادر كشیدند

قلب تمام عرشیان شد پاره پاره

شمشیر ها را تا كه بر حیدر كشیدند

دیگر ملائك لانه ها را ترک كردند

از بعد زهرا از مدینه پر كشیدند

چندی گذشت و در دل گودال خونین

بر روی عشق فاطمه خنجر كشیدند

وقتی سر بابا به روی نیزه ها رفت

از دختران بی پدر معجر كشیدند

بابا ز روی نیزه صدها مست می دید

بر صورت اطفال جای دست می دید

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت هادی النقی (ع)

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دلهای مصفا بنشیند

هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سیدعلی رکن الدین


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح امام علی بن محمد النقی (ع)

بال كسي به اوج هوايت نمي رسد

حتي ملك به گرد دعايت نمي رسد

دسـتان آسمان به بلنـداي آسمان

بر خاك ريشه هاي عبايت نمي رسد

آقا بدون نور تو حتي فرشته هم

گمراه مي شود به هـدايت نمي رسد

تو چهارمين علي سرير ولايتي

درك زمين به فهم ولايت نمي رسد

فخر گدايي سر كويت همين بس است

صد پادشاه هم به گدايت نمي رسد

وقتي قرار شد كه كمي سروري كنم

بايد هميشه پاي شما نوكري كنم

روي زمين كه رد ونشان از شما كم است

بايد نظر به نقطه ي بالاتري كنم

وقتي قرار شد به تو نزديك تر شوم

بايد كه التماس به چشم تري كنم

بار رسالت غم تو روي دوش من

پس مي توان به عشق توپيغمبري كنم

با اين گدايي تو هميشه امام عشق

بايد به كل عالميان سروري كنم

چون دل ميان زلف كسي ساده گم شدم

شكر خدا اسير امام دهم شدم

محمودکریمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت هادی (ع)

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منوّر کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطّر کرد

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیديم

خروش تو شده روحیه ی جهادی ما

و آيه آيه قنوتت ترنّم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت

دوباره شوق زيارت هوائيم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آيه آيه جامعه را

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت

ببین تجلّی بی انتهای جامعه را

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائي سامرا باشم

چه خوب مي شود آقاي من شوي تا من

تمام عمر در اين آستان گدا باشم

مرا اسير خودت کن که با عناياتت

ز بندهاي تعلق دگر رها باشم

نگاه روشنت اعجاز بي حدي دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کيميا باشم

تو خانه دل من را تکان بده شايد....

...در آستانة تو زائر خدا باشم

بده برات زيارت که يک شب جمعه

کنار قبر شهيدان کربلا باشم

شوم دوباره دخيل دو قبر شش گوشه

فدائي تو و ارباب با وفا باشم

تمام دار و ندارم همه فداي حسين

چه مي شود که بميرم شبي براي حسين

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعرمدح وولادت امام علی النقی (ع)

هرکه را آسمانی اش کردند

در نگاه تو فانی اش کردند

هرکسی را که عطر و بوی تو داشت

غرقِ در مهربانی اش کردند

در بهشت خدا محبّ تو را

لایق حکمرانی اش کردند

و سپس عاشق ولایت را

تا ابد جاودانی اش کردند

از سبوی تو هرکسی مِی زد

مست آئینه خوانیش کردند

هر نبی را جدا جدا اوّل

پای درس تو فانی اش کردند

هرکسی را لیاقتی دادند

خرج دلبر جوانی اش کردند

با نگاهت دوباره زنده شدیم

تو نظر کرده ای که بنده شدیم

عشق سرمست دلربایی توست

عاشق جلوه ی خدایی توست

جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

ذرّه ای از هنرنمایی توست

ریزه خوار قدیمی ات حاتم

شغل حاتم فقط گدایی توست

از نگاه تو کفر می لرزد

این همان ارث مرتضایی توست

از دم تو مسیح جان گیرد

لیک عیسی خودش فدایی توست

کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

هر محبّی که سامرایی توست

مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

دست خالی منم، کریم تویی

روح رحمان و یا رحیم تویی

فخر دارم به آسمان و زمین

چون امیر من از قدیم تویی

پیش دریای علم جاویدت

همه جاهل، فقط علیم تویی

عرش حق اعتبار دارد چون

ساکن کوی آن حریم تویی

بهر ایران بس است، استادِ

شاه عبدالعظیم تویی

تو کلیمُ اللَه از تبار علی

گفت موسی فقط کلیم تویی

کی شود شیعه ی شما گمراه؟

راه ایمان مستقیم تویی

با تو من تا خدا سفر کردم

با تو از لامکان گذر کردم

جامعه یک حدیث ناب تو بود

جامعه بهترین خطاب تو بود

هر سلامش معارفی کامل

این قدیمی ترین شراب تو بود

هست قرآن کتاب ختم رسل

به خدا جامعه کتاب تو بود

جامعه کٌُنهِ معرفت سازی است

این زیارت در احتساب تو بود

پشت چشمان تو بُود خورشید

پس طلوع از پس نقاب تو بود

سحری من خدا خدا کردم

لحن لبیک حق جواب تو بود

جامعه، نافله و عاشورا

از وصایای مستجاب تو بود

هادی فاطمه دعایم کن

متّقی در ره خدایم کن

هرکه در این سرا ولایت داشت

از ولای شما روایت داشت

هرکسی در مسیر ایمانش

به خدا از شما هدایت داشت

مورد لطف حضرت زهراست

دلت از هرکسی رضایت داشت

تا خدا رفت و رستگارش کرد

هرکه را چشم تو عنایت داشت

در مسیر عبورتان آقا

ملکی پر به زیر پایت داشت

بهر بخشیدن تمام بشر

خاک پای شما کفایت داشت

دست خالی نرفته هرکس که

سفری سوی سامرایت داشت

طالب عزّت و سرورم من

با شما انعکاس نورم من

می رسد بوی حضرت هادی

عطر گیسوی حضرت هادی

قبله ی عاشقان و سرمستان

خم ابروی حضرت هادی

شیر هم صید می شود بین

پیچشِ موی حضرت هادی

ماه شرمنده می شود نزد

رخ مهروی حضرت هادی

در گلستان یار، شد مهدی

گل خوشبوی حضرت هادی

فخر دارد به باغ های بهشت

تربت کوی حضرت هادی

هرکه را فیض طاعتش دادند

می ناب شهادتش دادند

حرف تو حرف ناب ایمان است

همه اش آیه های قرآن است

آن ولایت که گفته ای آقا

مرکز ثقل آن در ایران است

انقلابِ ولاییِ ایران

همه از التفات جانان است

لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

به خدا لایق شهیدان است

گشته بیدار امّت اسلام

این همان وعده ی امامان است

دشمنی با گناه و استکبار

پر پرواز هر مسلمان است

هرکه تهدید می کند ما را

بی گمان در مسیر شیطان است

کاش می شد شهیدتان باشم

تا ابد رو سفیدتان باشم

گردش روزگار دست شماست

در خزان هم بهار دست شماست

من گرفتار سامرا هستم

اذن دیدار یار دست شماست

آبرو دارم از محبّت تو

هادیا، اعتبار دست شماست

ضرب شصتی نشان دشمن ده

یا علی ذوالفقار دست شماست

ای چهارم علی ز آل علی

کوثر خوشگوار دست شماست

بیقرارم تو التیامم ده

در دو عالم قرار دست شماست

شکر حق سائل شما هستم

روزیِ بی شمار دست شماست

من نمک گیر سفره ات هستم

از سبوی ولای تو مستم

جواد پرچمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح امام هادی النقی (ع)

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده است

 

همهً عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

 

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

سیدحمیدرضابرقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر مدح حضرت هادی (ع)

(شعر مدح و اشاره ای به مصائب حضرت)

از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

با ظهور هلال ماه رجب

می شوم مبتلایت ای آقا

می شود پهن بین هر خانه

سفره های غذایت ای آقا

دست و دل بازیت چه بسیار است

کرده غوغا عطایت ای آقا

پدر و مادرم به قربانت

همه چیزم فدایت ای آقا

تا زمانی که من نفَس دارم

می نویسم برایت ای آقا

می نویسم که خیلی آقایی

می نویسم که یابن الزهرایی

تویی «آقا» و ما همه «بنده»

ظرف ما از وجودت آکنده

مهبط الوحی و معدن العلمی

علم در پیش تو سرافکنده

نه که یک مرتبه ... هزاران بار

داده ای تو خبر ز آینده

هادی راه ما احادیثت

نظراتت همیشه سازنده

کوری چشم دشمنان حسود

تویی آن آفتاب تابنده ...

... که همیشه هدایتت باقی است

پرتو نور توست پاینده

کافی است تا کمی اشاره کنی

شیر در پرده می شود زنده

تویی آن کس که می زند زانو

پیش پای تو شیر درّنده

چه کسی گفته که تو بی یاری؟!

لشکری از فرشتگان داری

با وجود تو کیمیا دارم

خوش به حالم که من تو را دارم

حال و روز مرا ببین آقا

شوق دیدار سامرا دارم

دل من لک زده برای حرم

تا بیایم حرم، دعا دارم

مطمئنّم که می رسم پابوس

چون که یار گره گشا دارم

نوکری روسیاه و بد داری

دلبری خوب و باوفا دارم

با دعای تو بچه هیأتی ام

بین هیأت«بروـ بیا» دارم

می زنم لطمه بر سر و صورت

در عزای تو من عزادارم

بعد از آنی که زهر نوشیدی

به خودت بین حجره پیچیدی

باز هم رنج بی حساب ای وای

باز هم روضه و عذاب ای وای

بی حیاهای مست و لایَعقل

کارشان کار ناصواب ای وای

بی اجازه هجوم آوردند

به در بیت آفتاب ای وای

نیمه ی شب شبیه اجدادت

می دویدی چه با شتاب ای وای

پشت مرکب کشان کشان رفتی

وَ شدی نقش بر تراب ای وای

وارث حیدری و جا مانده

روی دستت رد طناب ای وای

چیده شد در مقابل چشمت

جام های پر از شراب ای وای

با تماشای بزم باده و جام

زنده شد خاطرات مجلس شام

روضه می خواند و بر دهان می زد

آتش روضه را به جان می زد

با همان سوز سینه و اشکش

تیشه بر ریشه ی خزان می زد

روضه ها روضه های سختی شد

چه گریزی در آن میان می زد! ...

... خنده های یزید بی احساس

طعنه هایی به جدّمان می زد

جلوی چشم دخترش، نامرد ...

... به لبش چوب خیزران می زد

ناله می زد تو را خدا بس کن

ولی عمداً چه بی امان می زد

می دوید او به سمت بابایش

به روی خود دوان دوان می زد

به عموجان خود توسل کرد

حرف هایی به پهلوان می زد

ناگهان مثل فاطمه افتاد

عاقبت از غم پدر جان داد

محمد فردوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر مدح امام هادی (ع)

(شعر مدح و اشاره ای به مصائب حضرت)

سرِ شوريده، دلِ بي سر و سامان داريم

از دلِ سوخته گان شمعِ شبستان داريم

به هواي تو بميريم اگر صدها بار

باز هم در هوسِ دادنِ جان، جان داريم

خط به خط چشمِ تو، ابروي تو، اعجاز خداست

ما به آياتِ اشارات تو ايمان داريم

خنده و گريه­ي عُشاق ز جاي دگر است

عجبا ديده­ي گريان لبِ خندان داريم

اي جگر گوشه­ي دلبندِ مُعينَ الضُعَفا

دولتِ  عشقِ تو از شاهِ خراسان داريم

غيرتِ شيعه همينجاست در آب و گِلِ ما

به دعاي خودِ زهراست كه ايران داريم

هر كجا نامِ شما هست همان كشورِ ماست

مادرت حضرت زهرا به خدا مادرِ ماست

 

شكرِ اين مادري و مهرِ خدادادي را

ياد دادند به ما نغمه­ي يا هادي را

با توسل به تو مشمولِ عنايت شده ايم

ما به دستِ كلماتِ تو هدايت شده ايم

اي به مانند علي جاذبه و دافعه ات

چهارده آينه جمع آمده در جامعه ات

چهارده نور در اين آينه بندان داريم

چهارده بار در اين جامعه قرآن داريم

چهارده جامِ مِي و ساقيِ كوثر ساقيست

چهارده قرن گذشته است كلامت باقيست

شورِ تو كرده به پا دردلِ ما هنگامه

مي رسد دست به دست از تو زيارتنامه

وقتِ پابوسِ، زيارت به زيارت هستي

در زيارات، عبارت به عبارت هستي

اين تو هستي كه هميشه همه جا با مائي

مشهد و سامره و كرب و بلا با مائي

حيف، من قدرِ تو را خوب نمي دانم حيف

بازهم جامعه را خوب نمي خوانم حيف

 

شب قدر است كه ميقاتِ تو را مي فهمد

مَطلعُ الفَجر مناجاتِ تو را مي فهمد

تو مسيحي كه به تصوير دميدي جان را

شيرِ در پرده اشاراتِ تو را مي فهمد

شاهد شأنِ رفيعِ تو شهيد است شهيد

ابنِ سِكّيت مقاماتِ تو را مي فهمد

پُر شد از كاسه­ي تو كيسه­ي زندانبانت

دشمنت نيز كراماتِ تو را مي فهمد

دركِ تنهائي تو بر احدي آسان نيست

سامرا سخت مصيباتِ تو را مي فهمد

بارها بر جگرت داغِ مصيبت زده اند

سوره­ي نور، چگونه به تو تهمت زده اند؟

 

شأنِ تو افضلِ بر ناقه­ي صالح بوده ست

چه كسي دست به تحقيرِ شما آلوده ست

چه كسي گفت به تو مردِ رياكار، اي واي

داخلِ خانه شدن، از سرِ ديوار اي واي

واي بر من كه شما را به عتاب آوردند

محضرِ آيه­ي تطهير شراب آوردند

واي بر من كه به اين حالِ خراب افتادم

يادِ زينب وسطِ بزمِ شراب افتادم

خيزران در كفِ يك مست فقط مي چرخيد

آن لبِ خشك به يك ضربه ز هم مي پاشيد

چوب نزديك شد و قسمتِ زينب شد آه

گفت؛ لاحَولَ و لاقوّةَ اِلاّ بِالله

مهدی زنگنه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

السلام عليك يا علي بن محمد


يا امام هادي النقي ادركني

---

آنقدر شعر از تو نگفتند شاعران

تا اينكه باز شد دهن نانجيب ها

---
 
آقا جان من نوكرتم به خدا


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون