اشعار مدح حضرت سکینه (س)
رباعی مدح حضرت سکینه س دختر امام حسین ع,شعر مدح حضرت سکینه س,اشعار مدح حضرت سکینه س,شعرمدح حضرت سکینه س,اشعارمدح حضرت سکینه س,شعر مدح حضرت سکینه س بنت الحسین ع,اشعار مدح حضرت سکینه س بنت الحسین ع,شعرمدح حضرت سکینه س بنت الحسین ع,اشعارمدح حضرت سکینه س بنت الحسین ع
نوشته شده در تاريخ 1393/10/6 توسط سلام |

شعر مدح حضرت سکینه (س)

یا سکینه نور خورشید ولا

جلوه ی زهرایی کرببلا

حامی اسلام و مذهب السلام

بهترین شاگرد زینب السلام

ثانی خیر النساء و بوتراب

در خطابه،در طریقت،در حجاب

گوهر نایاب جان ما فدات

کوثر ارباب جان ما فدات

ای گل یاس گلستان عمو

نور چشمان عمو،جان عمو

فضل و ایثار و شرف پابست تو

پرچم حجب و حیا در دست تو

کعبه ای،رکنی،مقامی،زمزمی

مثل عمه آفتاب عالمی

نام تو ذکر ملائک دم به دم

ریگی از صحرای اوصافت کرم

مدح تو لبریز ِ عطر و بوی سیب

ای کلامت برتر صدها ادیب

من کیم عبد قدیم عشق تو

دیده ام خاک حریم عشق تو

در گنه شهره شدم در عالمین

اِشفَعی لی،حضرت ِ بنتُ الحسین

ای که از اهل ستم رنجیده ای

چه مصیبت ها به عمرت دیده ای

ای وجودت اعتبار کربلا

یادگار ماندگار کربلا

روز عاشورا چه غوغا کرده ای

عشق را زیبا تو معنا کرده ای

ای فروغت رونق هر انجمن

از کدامین داغ تو گویم سخن

نیزه و شمشیر و شمر و قتلگاه

تازیانه،دود،آتش،اشک،آه

یا بگویم با دو چشم خونفشان

از سفر با جمعی از نامحرمان

نیست غمهای تو را محدوده ای

تو خودت ام المصائب بوده ای

روز عاشورا دلت پر داغ بود

چون پدر رو جانب میدان نمود

آتش غم شد ز قلبت شعله ور

جمله ای گفتی تو با چشمان تر

جمله ات مسروری از دل دور کرد

رزق اشک عالمی را جور کرد

گفته ای مرثیه گونه با ملال

ذولجناحا از تو دارم یک سؤال

آب دادند آن شه لب تشنه را

یا که عطشان شد ذبیحاً بلقفا

گرچه رزقش تیر و تیغ و دشنه بود

موقع رفتن به میدان تشنه بود


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/6 توسط سلام |
شعر مدح حضرت سکینه (س) بنت الحسین (ع)

تو کیستی؟ چراغ بهشت مدینه ای

آیینه دار حُسن حسینی، سکینه ای

باید به رتبه زینب ثانی بخوانمت

چون عمه ات به صبر نداری قرینه ای

در آسمان صبر فروزنده کوکبی

بین تمامی اُسرار رکن زینبی

 

دشمن ذلیل عزّو وقار سکینه است

فریاد کربلای حسینی به سینه است

در مکتب مجاهدت و صبر و ابتلا

ایثار و استقامت و ایمان گزینه است

هر چند درد و رنج اسارت کشیده ای

تو خصم را به بند حقارت کشیده ای

 

روی تو آفتاب تماشای باب بود

آئینة تمام نمای رباب بود

در منطق تو معجزة نطق مرتضی

پیغام تو حیا و عفاف و حجاب بود

از سنگ و تازیانه که در شکوه نیستی

در قتلگه ز بردن چادر گریستی

 

در مجلس یزید که قلبت کباب بود

دیدی میان طشت طلا آفتاب بود

نامحرمت به دور و غمت بی حساب بود

بر چهره آستین و دو دستت حجاب بود

فریاد و آه و اشک و غم از گریة تو سوخت

حتی دل یزید هم از گریة تو سوخت

 

گاهی صدای گریه اصغر شنیده ای

گه ناله در شهادت اکبر کشیده ای

گاهی به روی خار مغیلان دویده ای

گه حنجر بریده به گودال دیده ای

در هر بلیّه حمد الاهیت بر لب است

الحق تو را مقاومت و صبر زینب است

 

ای یادگار فاطمه ای دختر حسین

همگام زینبینی و هم سنگر حسین

در راه شام راهنمایت سر پدر

منزل به منزلی تو پیام آور حسین

هر خانه ای که هست رباب و سکینه اش

باشد صفای روضة شهر مدینه اش

 

تو مصحف حسین و بهشت است دامنت

بر صفحة جمال فروزنده احسنَت

پامال حرمتت شده از جور دشمنان

با تازیانه آیه نوشتند بر تنت

تو راز ناشنیده ز بابا شنیده ای

تو قاصد پیام گلوی بریده ای

 

ای پاکی و عفاف و حیا شرمسار تو

دشمن حقیر منزلت و اقتدار تو

پیوسته باد باغ شهادت بهار تو

تا روز حشر گریة "میثم" نثار تو

قلب حسین و چشم و چراغ مدینه ای

سرتا قدم جلال و وقار و سکینه ای


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/6 توسط سلام |
شعر مدح حضرت سکینه (س)

ای دسته گل وحی به گلزار مدینه

قرآن حسین ابن علی بر روی سینه

بر عمۀ سادات همانند و قرینه

دریای کمالی و وقاری و سکینه

 

هم فرش‌نشین استی و هم عرش مقامی

همه عمه و هم خواهر و هم دختِ امامی

---

سر تا قدم آیینۀ پا تا سرِ زهرا

زهرا به تو بالد که تویی کوثرِ زهرا

هم کوثر زهرایی و هم دختر زهرا

با زینب کبرا شده هم سنگر زهرا

 

گردون شرف را ز ازل قائمه‌ای تو

در شرم و حیا فاطمۀ فاطمه‌ای تو

---

هنگام دعا مرغ سحر با تو سخن گفت

هفتاد و دو تابنده قمر با تو سخن گفت

خورشید به بالای شجر با تو سخن گفت

از حنجر ببریده پدر با تو سخن گفت

 

ای نهضت سالار شهیدان به تو مدیون

تـو دختر قرآنی و قرآن بـه تو مدیون

---

نه نام سکینه، که وجود تو سکینه است

سر تا قدمت راضیه، مرضیه، امینه است

مهر تو به طوفان بلا نوح و سفینه است

جز زینب و کلثوم چه کس بر تو قرینه است؟

 

تو قلب حسین‌استی و تو روح ربابی

در هُـرم عطش مـادر آیینه و آبی

---

پیغمبر و زهرای مطهر به تو نازد

هنگام سخنرانی، حیدر به تو نازد

عباس و حسین و علی‌اکبر به تو نازد

بر شانۀ بابا علی اصغر به تو نازد

 

در کوفه گشودی لب خود را به تکلم

دیدم پـدرت زد بـه سرِ نیزه تبسم

---

دیدی پدرت سر به کف دست نهاده

چون شعله کشیده سر و چون کوه، ستاده

بـر رفتن میدان ز حرم کرده اراده

تنها تـو ورا کردی، از اسب پیاده

 

پای فرسش را بـه کف دست گرفتی

انگار که یک لحظه از او هست گرفتی

---

ای فاطمۀ فاطمه، ‌ای کوثر بابا

همسنگر عمه به کنار سر بابا

الحق که تویی پاره‌ای از پیکر بابا

وز حنجر ببریده پیام آور بابا

 

تنها نه همین در دل آرام حسینی

تـا روز جزا حامل پیغام حسینی

---

تو یک گل نیلوفری از گلشن زهرا

دامان تو عکس گلی از دامن زهرا

زیبد به تن پاک تو، پیراهن زهرا

حتی بدنت گشت شبیه تن زهرا

 

آغاز شد از دامن گودال، خروجت

تا گوشۀ ویرانه چهل بار عروجت

---

ای جای لبت مانده بر آن حنجر پاره

اشک تو به هفتاد و دو خورشید، ستاره

عباس به تبخال لبت کرده نظاره

حتی سر نی از تو خجل گشت دوباره

 

روئید گل از شرم تو بر صورت عباس

تو دست گرفتی به رخ از خجلت عباس

---

هر خانه که دارای رباب است و سکینه

آن خانه بوَد خانه‌ای از شهر مدینه

ای مانده تو را داغ روی داغ به سینه

ای خون خدا را به ره شام، رهینه

 

وصف تو جـز از عترت اطهار نیاید

از «میثم» بی دست و زبان، کار نیاید


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/29 توسط سلام |

رباعی مدح حضرت سکینه (س) دختر امام حسین  (ع)

در جمع ملائک مقرب هستي

از روز ازل فاطمه مذهب هستي

شد محو جمال کبريايي جانت

محبوب دل حسين و زينب هستي

---

اي دختر بي قرينه‌ي ثارالله

آرام و قرار سينه‌ي ثارالله

در صبر و شکوه و استقامت، يکتا

آئينه‌ي حق! سکينه‌ي ثارالله

---

با ناله‌ي يا حسين بي تاب شدي

از داغ لب تشنه او آب شدي

با زمزمه هاي «... أو سَمِعتُم بغَريب ...» *

يک عمر تو روضه خوان ارباب شدي

---

دلش را داد دست آسمان ها

که نامش زنده مانده در زمان ها

بده یک جرعه از صبر سکینه

خداوندا به ما در امتحان ها

یوسف رحیمی

---

* حضرت سکینه سلام الله عليها می فرمايد:(روز عاشورا) وقتی پیکر پدرم را در آغوش گرفتم، از حلقوم بریده اش این ندا را شنیدم که می فرمود:

                                                                            شیعتی ما ان شربتم ماء عذبٍ فاذکرونی

                                         او سمعتم بغریبٍ او شهیدٍ فاندبونی

 شیعیان من! هر زمان که آب گوارایی نوشیدید، مرا به یاد آورید و اگر سرگذشت غریب و شهیدی را شنیدید، بر من بگریید! (مصباح، کفعمی، ص 376)


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر زبانحال فرزندان امام حسین (ع) پس از شهادت امام

( زبانحال حضرت سکینه )
چشم وا کردم و پرپر شدنت را ديدم

نيزه در نيزه غريبانه تنت را ديدم

زير پامال کبود سم مرکب ها، نه

به روي دست ملائک بدنت را ديدم

گرچه نشناختمت وقت عبور از گودال

عمه مي‌گفت تن بي کفنت را ديدم

گيسويت بر سر ني شعر غريبي مي‌خواند

زلف خونين شکن در شکنت را ديدم

قاري من سر نيزه ز عجائب گفتي

شام، تفسير غريب سخنت را ديدم

آه يعقوب شده چشم من از روزي که

به تن تيره دلي پيرهنت را ديدم

خيزران شيفته‌ی ساحت لب هايت شد

چشم وا کردم و زخم دهنت را ديدم

تا سحر قلب تنور از غم تو آتش بود

عطر گيسوي تو و ... سوختنت را ديدم

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون