اشعار مدح
شعر مدح حضرت بانو زینب,اشعار مدح حضرت بانو زینب,اشعارمدح حضرت بانوزینب,شعرمدح حضرت بانوزینب,مثل يك مرده كه يك مرتبه جان می گيرد,مثل يك مرده كه يك مرتبه جان ميگيرد,شعر توسل به شاه کربلا امام حسین ع,شعر مدح شیر خدا علی بن ابیطالب ع,اشعار مدح شیر خدا علی بن ابیطالب ع
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرمدح مولا امام حسین (ع)

سیمرغی و آفاق همه زیر پر توست

هر آنچه که خیر است همه دور و بر توست

ما خاک تو بر مُلک سلیمان نفروشیم

خیر دوسرا ذرّه‌ای از خاک در توست

تشکیک نداریم به وحدانیت عشق

ما هرچه کشیدیم همه زیر سر توست

عیساست که در کوچه‌ی لطف تو نشسته

یحیاست که در شهرِ جنون رهگذر توست

تب‌کرده‌ی از دوریِ بین‌الحرمینیم

المنّة لله دل ما محتضر توست

جز دامن تو نیست مرا جای دگر دست

تا بوده همین بوده و تا هست همین هست

دل خسته شد از رفتن و از آمدن خویش

سربار شده تن به من و من به تن خویش

هر طور شده جانب قبله بِکِشیدم

با تربت تو پاک نمایم بدن خویش

جز کرب و بلا نیست مرا موطن و مقصد

رنجور شود هر دل دور از وطن خویش

عادات انیس‌اند در آئینه‌ی محشر

ما اُنس گرفتیم به سینه‌زدن خویش

گر بر سر قبرم گذر دسته بیفتد

مجنون شده و پاره نمایم کفن خویش

با خطّ خوش و جوهره‌ی ناب نوشتند

تقدیر مرا نوکر ارباب نوشتند

تو پیش خدایی و کسی در برتان نیست

جز یاد خدا یاد کسی در سرتان نیست

قرص قمری نیست مگر حضرت عباس

شمس دگری غیر علی اکبرتان نیست

صد سال اگر سجده کنیم، اشک بریزیم

مثل دو رکعت سجده‌ی بالاسرتان نیست

هر وقت به‌کارم گره‌ی کور می‌افتد

باب کرمی غیر علی‌اصغرتان نیست

این شور «بُنَیَّ»ست که از دور رسیده‌ست

بر خاک فتادید وَ بال و پرتان نیست

در خواب، شبی روی زمین دست تو دیدم

خاکم به دهان، خاتم پیغمبرتان نیست

ای نیزه‌نشین سحر قافله ارباب

چشمان تو شد در‌به‌در قافله ارباب

علی اشتری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرتوسل به ساحت قدسی امام شهیدان حسین (ع)

از کودکی برای تو زحمت کشیده ام

زحمت کشیده ام که به اینجا رسیده ام

سرتاسر زمین و زمان را قدم زدم

ارباب بهتر از تو به دنیا ندیده ام

هر جا که خیمه های عزایت به پای بود

با سر به سوی مجلس روضه دویده ام

دیگر به باده و قدح و می نیاز نیست

تا مزۀ شراب شما را چشیده ام

این صورتم گواهی دهد نیمۀ شبی

در صحن باصفای تو صورت خزیده ام

شکی نمی کنم به خداوندیت حسین

بسیار معجزه در عزای تو دیده ام

گفتم که جامه ام بشود بهر من کفن

این جامه را میان عزایت دریده ام

آقا قبول کن که شوم نوکر شما

دادم تمام هستی و نازت خریده ام

روح و تنم هماره بود با غمت عجین

از بس که روضه های شما را شنیده ام

آقا به خون حنجر شش ماهه ات قسم

دیگر بس است چون که ز دنیا بریده ام

حسین عسکری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرمدح حضرت سیدالشهدا (ع)

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم

این گنج پر بهاست من ارزان نمی دهم

گر انتخاب جنت و کویت به من دهند

کوی تو را به جنت و رضوان نمی دهم

نام تو را به نزد اجانب نمی برم

چون اسم اعظم است به دیوان نمی دهم

جان می دهم بشوق وصال تو یا حسین

تا بر سرم قدم ننهی جان نمی دهم

ای خاک کربلای تو مهر نماز من

آن مهر را به ملک سلیمان نمی دهم

مارا غلامی تو بود تاج افتخار

این تاج را به افسر شاهان نمی دهم

دل جایگاه عشق تو باشد نه غیر تو

این خانه خداست به شیطان نمی دهم

گرجرعه ای زآب فراتت شود نصیب

آن جرعه را به چشمه حیوان نمی دهم

تا سر نهاده ام چو مؤید بدرگهت

تن زیر بار منت دونان نمی دهم

موید


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/11/28 توسط سلام |
شعرمدح دخترختم المرسلین (ص)

کیست این بانو که هرجا می گذارد پا  سر است

خاک پایش از تمام مردم دنیا سر است

در به خاک پایش افتادن تأمل نارواست

هر که نشناسد در این هنگامه سر از پا  سر است

محفل عشق است هرجا نام او را می برند

هرچه پایین تر نشیند هرکه در اینجا سر است

هر که را یارای سودا نیست در بازار عشق

نرخ این سودای پایاپای یا جان یا سر است

بوی پیراهن شفای دیدۀ یعقوب نیست

اهل دل در عین نابینایی از بینا سر است

هر کجا پا میگذاری در بیابان جنون

جان من آرامتر! هر سنگ این صحرا سر است

کس نمی داند کجا خفته ست اما خاک او

گرچه پنهان گشته، از هر مرقد پیدا سر است

در مقام صبر و قرب از روی تسلیم و رضا

از ملک های مقرّب نیز او حتّی سر است

همردیف حضرت پیغمبر و مولا علی!

از تمام انبیاء و اولیاء زهرا سر است

اصغر عظیمی مهر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/20 توسط سلام |

شعرمدح حضرت امام حسن عسگري (ع)

از پنجشنبه هاي دل من عبور كن

يك روز جمعه چشم مرا غرق نور كن

آقاي پنجشنبه ؛ مرا هم نگاه كن

چشمان خيس و غم زده ام را مرور كن

چيزي دگر نمانده به هنگامه ظهور

ما را در اين دقايق آخر صبور كن

با آخرين ستاره شبهاي انتظار

با يازده ستاره ؛تو در ما ظهور كن

با اشك صيقلي بده ما را و بعد از آن

سنگ سياه سينه ما را بلور كن

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جاده فنا

کشتی نوح هم به تکسر رسیده بود

و می طنید یکسره دور و بر بلا

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست

عیسا مرض بود و به ذکر هوالشفا

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سو خلیل بود و دو چشم پر از دعا

آن غصه ها و این همه غمها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

تا اینکه چشمشان همه افتاد سمت تو

یا نه ! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم

و خوانده ایم نام تو را " سُـرّ مَـن رای "

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقای سامرا

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

تا كوچه هاي سامره مردي نجيب داشت

آري هواي شهر فقط بوي سيب داشت

شبها كه در ترنم سجاده مي نشست

شبهاي عرش حال و هوايي عجيب داشت

هرگاه با دعاي فرج اوج مي گرفت

زير لبش ترنم ام يجيب داشت

درد آمد و دوا شد و با يك اشاره گفت:

هر گوشه از كلام لبش يك طبيب داشت

آنقدر کشته شد دل و آنقدر زنده شد

با تیغ ابرویی که فراز و نشیب داشت

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

هر جا که باده هست صفای خمش تویی

هر جا که آیه ای است ضمیر کمش تویی

آدم طمع به کسب مقام شما نمود

در صورتیکه آب و گل گندمش تویی

شهر مدینه شاد تر از این نمی شود

چونکه به لطف حق حسن دومش تویی

فهمیدم از ترنم سرداب سامرا

هر جا که جمکران شده شهر قمش تویی

خورشید مردمی زمین ؛ آسمانترین

ای خوش بحال هرکه تب مردمش تویی

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

رحمان نوازنی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/25 توسط سلام |

شعرتوسل به حضرت اباعبدالله الحسين (ع)

دنیا بدون روضه آقا جهنم است

یعنی بهار نوکری ما محرم است

شکر خدا که خرج عزای تو می شوم

روضه به کار و زندگی ما مقدم است

ما نوکری به شرط نکردیم تا بحال

هر چند سینه از کم دنیا پر از غم است

ما را بدون کوثر اشکت رها نکن

گریه به زخم های شما عین مرهم است

تکلیف چشم های تمامی عاشقان

هر روز گریه به غم آقای عالم است

آقا بیا و نوکرتان را حساب کن

هر چند سهم نوکری این گدا کم است

من سینه چاک هر کس دیگر نمی شوم

تا نوکر توأم لقبم نام آدم است

حسن كردي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/25 توسط سلام |

شعرمدح سيدالشهدا (ع)

او که مثل من هزاران دربه در دارد، رفیق!

این محال است از یکی مان چشم بر دارد،رفیق!

آن زمانی که درون روضه می آئیم ما

شخص او بر تک تک ماها نظر دارد رفیق

این مرام اوست از ما چشم پوشی میکند

ورنه خوب از حال و روز ما خبر دارد رفیق

این نشستن را میان روضه دست کم نگیر

یک نفس در روضه ها خیلی اثر دارد رفیق

هر چه شد خرج عزایش آسمانی میشود

چای بعد از روضه هم طعمی دگر دارد رفیق

بسکه با ما مهربانی کرد ، انگاری حسین،

بر گنهکاران نگاهی ویژه تر دارد رفیق!

شاهراه بندگی تنها حسین فاطمه ست

بی حسین راه سعادت هم خطر دارد رفیق!

مرهمی بر زخم های قلب مولا میشود

هر که بین روضه هایش چشم تر دارد رفیق

مادرش زهرا برای ما دعا ها میکند

با همان دستی که بر روی کمر دارد...رفیق

سينانژادسلامتي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/12 توسط سلام |

مطلع اشعارتوسل به امام حسین (ع)


از کودکی برای تو زحمت کشیده ام حسین عسکری 95/2/20

عشقی است در میان دل ما که کیمیاست محمدحسین رحیمیان 94/2/28

شب جمعه است...هوایت نکنم می میرم محمدجوادشیرازی 93/12/13

ما را به نام هیچ کس قنبر نگردان لطیفیان 93/12/10

عاشق شدم دوباره سرم را بیاورید محمدسهرابی 93/12/2

آن را که تربتی ز غبار شما دهند حسن لطفی 93/2/16

منم و شور تو و این دل سرگردانی " "

بگیر بال مرا باز در هوای خودت " "

شکر خدا که زندگی ام نذر روضه هاست " "

وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد جوادحیدری 93/9/6

نفس کشیدن ما بین روضه ها خوب است - "

دلم همینکه مرا سوی موی یار کشید رضاقربانی "

نفس بده که نفس پای این علم بزنم حسن لطفی 93/9/3

تا خریدار تویی ناله ی مستانه کنیم احسان محسنی فر 93/9/1

زندگی چیز دیگری شده است یاسرمسافر 93/8/29

مهربونه حسین ، عشقمونه حسین " "

از روز ازل عاشق و شیدای حسینیم مسافر "

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد برقعی 93/8/6

چشم ها در غم تو اشک فشان ما را بس علی انسانی "

اگه باغ دل پر از جوونه شد یوسف رحیمی 93/7/26

در هر مصيبت و محني فَابکِ لِلحُسَين " "

با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن " "

تا آبشار زلف تو را شب نوشته اند " 93/7/24

نوشتم اول خط بسمه‌ تعالی سر برقعی 93/7/22



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/11 توسط سلام |
مطلع اشعار مدح امام حسین (ع)-------------------------------------------------------------------------------
مهر تو را به عالم امکان نمی دهم موید 95/2/20

سیمرغی و آفاق همه زیر پر توست علی اشتری "
هرکه باخاک درت کام لبش بردارد محسن عرب خالقی 93//9/26
هستی بدون گوهر مهرت بها نداشت سیدمحمدمیرهاشمی 93/9/1
من آن شب خیزبیدارم زجان مشتاق دیدارم کلامی زنجانی 93/8/21
روضه یک محفل از ریشه سیاسی باشد یاسرمسافر 93/8/20
چشم من محفل اشک و غم و اندوه و عزاست یوسف رحیمی 93/7/24
از ازل درطلبت چشم ترم گفت حسین رضاحمامی آرانی 93/5/18


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت علی النقی (ع)

به یمن تو گدای اهل بیتم

گدای هل اتای اهل بیتم

به لطف آستان مستجابت

مسلمان دعای اهل بیتم

به نام تو پس از عمری غریبی

غلام آشنای اهل بیتم

زیارت جامعه خواندی و حالا

سگ کهف الورای اهل بیتم

به احسان هدایت کردنن توست

اگر تحت لوای اهل بیتم

اگر چه کربلایی هستم اما

گدای سامرای اهل بیتم

ولی کبریا جانم فدایت

امام سامرا جانم فدایت

منم از مبتلایت مبتلاتر

منم از آشنایت آشناتر

اگر لطف کریمان به نداری است

منم از بینواها بینواتر

تو حالا که هزاران فیض داری

دل من از گدایانت گداتر

تو راه باز توحیدی،هر آنکه

به تو نزدیک تر پس با خدا تر

برایت دشمنت هم نذر می کرد

تو هستی از همه مشگل گشا تر

علی هستی و جدت هم علی بود

تویی با این حساب ابن الرضاتر

تو هم مثل پدر زهرا نژادی

عزیز خانه ی باب المرادی

تو در یکتائی ات یکتا شناسی

تو در آقایی ات اقا شناسی

لباس بندگی بر تن گرفتی

تو الحق بنده مولا شناسی

تو هنگام کریمی از گداها

نمی پرسی غریبی یا شناسی

تو در سیر نزولت هم صعود است

تو در روی زمین بالا شناسی

امام غائبت را مدح کردی

تو در امروز هم فردا شناسی

زیارت جامعه در اصل این است

زیارت نامه ی زهرا شناسی

زیارت جامعه یعنی ولایت

زیارت جامعه یعنی هدایت

دلت سرمنشاء خلق عظیم است

تجلی گاه رحمان و رحیم است

اقامت کن میان دل که عمری

دلم در کوی دلدارش مقیم است

هدایت کن مرا باگوشه چشمی

صراط تو صراط مستقیم است

اسیر گریه ام، ری زاده هستم

که از عشاق تو عبدالعظیم است

بهشت شیعه باشد سامرایت

حریمت عرش جنات النعیم است

بیا و شیعه را دریاب، آقا

قرار ما دم سرداب، آقا

احسان محسنی فر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح و شهادت حضرت هادی الائمه (ع)

نام تو را در دفتر خاتم نوشتند

هادی نسل حضرت آدم نوشتند

ما راه و رسم نوكری را برگزیدیم

چون كه شما را رهبر عالم نوشتند

یك قطره از مدح تو را كه ثبت كردند

دیدند بالاتر ز صدها، یم نوشتند

هر كس كه از نام شما یك بار دم زد

نام ورا مداح عیسی دم نوشتند

جزو ارادتمندهای روضۀ تو

شكر خدا كه نام ما را هم نوشتند

خوشبخت آن هایند كه مست تو هستند

بدبخت آن هایی كه از تو كم نوشتند

از داغ مظلومیتت آقای عالم

چشمان ما را چشمۀ زمزم نوشتند

نام تو را پروردگارت گفته هادی

چون در كرامت مثل بابایت جوادی

قطعاً مسیحا هم به فرمان تو باشد

پای كلاس درس عرفان تو باشد

ذكر دعای جامعه زیباست اما

زیباترش اینكه در ایوان تو باشد

پای دعای جامعه می خواهم آقا

ابواب ایمان وا به دامان تو باشد

با یك نگاهت صاحب ملك زمین است

آن كس كه یك لحظه پریشان تو باشد

وقتی محلّ معرفت الله هستی

باید همه عالم سر خوان تو باشد

حتی مسیحی ها ارادت بر تو دارند

این هم ز الطاف فراوان تو باشد

آقا سلاطین جهان را بنده كردی

با یك نگاهت بردگان را زنده كردی

شكر خدا یك عمر دستم را گرفتی

درس كرامت از خود بابا گرفتی

اینكه دو عالم روضه خوان غربت توست

ارثی ست كه از غربت مولا گرفتی

با یك دمت ارض و سما را زنده كردی

تو گوی سبقت از دم عیسا گرفتی

یاد رقیه كرده ای آن لحظه ای كه

در اوج غربت در خرابه جا گرفتی

وقتی تو را بردند در خان الصعالیك

روضه برای زینب كبری گرفتی

در زیر پایت آسمان از جاش پا شد

از بركت تو سامرا عرش خدا شد

نامت علی بود و غریبی را چشیدی

بار غم و غربت به دوش خود كشیدی

صحن و سرای خاكی ات این را به من گفت

بعد از شهادت هم تو روز خوش ندیدی

آقا شنیدم روضه خوان یاس بودی

با روضه های مادرت زهرا خمیدی؟

ابن الرضایی كه علی بوده ست نامت

در كوچه ها آیا تو هم طعنه شنیدی؟

آیا درِ باغ تو را آتش كشیدند؟

آیا تو هم از دست این مردم بریدی؟

آیا طناب افتاد دور گردن تو؟

قطعاَ در آتش همسر خود را ندیدی

با اینكه تو جان داده ای از ظلم و كینه

اما امان از روضۀ شهر مدینه

آتش به روی یاس و نیلوفر كشیدند

شعله به باغ سبز پیغمبر كشیدند

در جنت الاعلی پیمبر روضه خوان شد

وقتی قباله از كف مادر كشیدند

قلب تمام عرشیان شد پاره پاره

شمشیر ها را تا كه بر حیدر كشیدند

دیگر ملائك لانه ها را ترک كردند

از بعد زهرا از مدینه پر كشیدند

چندی گذشت و در دل گودال خونین

بر روی عشق فاطمه خنجر كشیدند

وقتی سر بابا به روی نیزه ها رفت

از دختران بی پدر معجر كشیدند

بابا ز روی نیزه صدها مست می دید

بر صورت اطفال جای دست می دید

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت هادی النقی (ع)

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دلهای مصفا بنشیند

هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سیدعلی رکن الدین


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح امام علی بن محمد النقی (ع)

بال كسي به اوج هوايت نمي رسد

حتي ملك به گرد دعايت نمي رسد

دسـتان آسمان به بلنـداي آسمان

بر خاك ريشه هاي عبايت نمي رسد

آقا بدون نور تو حتي فرشته هم

گمراه مي شود به هـدايت نمي رسد

تو چهارمين علي سرير ولايتي

درك زمين به فهم ولايت نمي رسد

فخر گدايي سر كويت همين بس است

صد پادشاه هم به گدايت نمي رسد

وقتي قرار شد كه كمي سروري كنم

بايد هميشه پاي شما نوكري كنم

روي زمين كه رد ونشان از شما كم است

بايد نظر به نقطه ي بالاتري كنم

وقتي قرار شد به تو نزديك تر شوم

بايد كه التماس به چشم تري كنم

بار رسالت غم تو روي دوش من

پس مي توان به عشق توپيغمبري كنم

با اين گدايي تو هميشه امام عشق

بايد به كل عالميان سروري كنم

چون دل ميان زلف كسي ساده گم شدم

شكر خدا اسير امام دهم شدم

محمودکریمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت هادی (ع)

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منوّر کرد

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطّر کرد

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

به غیر وادی عشق تو نیست وادی ما

ولایت تو مبانی اعتقادی ما

شکوه بی حد تفسیر شیعه برکت توست

رهین محضر تو فقه اجتهادی ما

میان چشم تو آیات فتح را دیديم

خروش تو شده روحیه ی جهادی ما

و آيه آيه قنوتت ترنّم ملکوت

خلوص سجدة تو مسلک عبادی ما

همیشه نور هدایت چراغ محفل ماست

به لطف این که تو هستی امام هادی ما

اگر کم از جلوات جلالی ات گفتیم

بذار این همه را پای کم سوادی ما

شدیم مثل گدایان سامرائی تو

مگیر خرده بر این خواهش زیادی ما

چه می شود که گدایِ گدای تو باشیم

چه می شود بپذیری فدای تو باشیم

همیشه می وزد از مرقدت نسیم بهشت

پر است صحن و سرای تو از شمیم بهشت

کنار گنبد و گلدسته های تو دیدیم

شکوه عرش خدا، شوکت عظیم بهشت

عبور می‌کند از بین صحن اطهر تو

مسير روشن حق، راه مستقیم بهشت

همیشه رزق من از دست با کرامت توست

میان جنت الاعلی تویی نعیم بهشت

همين که چشم من آقا به چشم تو افتاد

شدم اسير نگاهت شدم مقیم بهشت

دوباره شوق زيارت هوائيم کرده

منم کبوتر صحن تو، یا کریمِ بهشت

میان صحن و سرایت کبوترم کردی

تو بال های مرا نذر این حرم کردی

بخوان زیارت پر محتوای جامعه را

بخوان که خوب بفهمم بهای جامعه را

بخوان که روح بگیرد ولی شناسی مان

بخوان و شرح بده آيه آيه جامعه را

نگاه روشن تو ای «مَعادِنُ الرَّحمَة»

بنا نهاده در عالم بنای جامعه را

میان عرش و زمین ، در تمامی ملکوت

ببین تجلّی بی انتهای جامعه را

بگیر دست مرا، «عادَتُکُمُ الاِحسان»

ببار بر دل من روشنای جامعه را

تو خواستی که فقط پیرو ولی باشیم

همیشه در خط مولایمان علی باشیم

بخوان مرا که به عشق تو مبتلا باشم

بخوان مرا که هوائي سامرا باشم

چه خوب مي شود آقاي من شوي تا من

تمام عمر در اين آستان گدا باشم

مرا اسير خودت کن که با عناياتت

ز بندهاي تعلق دگر رها باشم

نگاه روشنت اعجاز بي حدي دارد

طلا و مس نه، نظر کن که کيميا باشم

تو خانه دل من را تکان بده شايد....

...در آستانة تو زائر خدا باشم

بده برات زيارت که يک شب جمعه

کنار قبر شهيدان کربلا باشم

شوم دوباره دخيل دو قبر شش گوشه

فدائي تو و ارباب با وفا باشم

تمام دار و ندارم همه فداي حسين

چه مي شود که بميرم شبي براي حسين

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعرمدح وولادت امام علی النقی (ع)

هرکه را آسمانی اش کردند

در نگاه تو فانی اش کردند

هرکسی را که عطر و بوی تو داشت

غرقِ در مهربانی اش کردند

در بهشت خدا محبّ تو را

لایق حکمرانی اش کردند

و سپس عاشق ولایت را

تا ابد جاودانی اش کردند

از سبوی تو هرکسی مِی زد

مست آئینه خوانیش کردند

هر نبی را جدا جدا اوّل

پای درس تو فانی اش کردند

هرکسی را لیاقتی دادند

خرج دلبر جوانی اش کردند

با نگاهت دوباره زنده شدیم

تو نظر کرده ای که بنده شدیم

عشق سرمست دلربایی توست

عاشق جلوه ی خدایی توست

جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

ذرّه ای از هنرنمایی توست

ریزه خوار قدیمی ات حاتم

شغل حاتم فقط گدایی توست

از نگاه تو کفر می لرزد

این همان ارث مرتضایی توست

از دم تو مسیح جان گیرد

لیک عیسی خودش فدایی توست

کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

هر محبّی که سامرایی توست

مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

دست خالی منم، کریم تویی

روح رحمان و یا رحیم تویی

فخر دارم به آسمان و زمین

چون امیر من از قدیم تویی

پیش دریای علم جاویدت

همه جاهل، فقط علیم تویی

عرش حق اعتبار دارد چون

ساکن کوی آن حریم تویی

بهر ایران بس است، استادِ

شاه عبدالعظیم تویی

تو کلیمُ اللَه از تبار علی

گفت موسی فقط کلیم تویی

کی شود شیعه ی شما گمراه؟

راه ایمان مستقیم تویی

با تو من تا خدا سفر کردم

با تو از لامکان گذر کردم

جامعه یک حدیث ناب تو بود

جامعه بهترین خطاب تو بود

هر سلامش معارفی کامل

این قدیمی ترین شراب تو بود

هست قرآن کتاب ختم رسل

به خدا جامعه کتاب تو بود

جامعه کٌُنهِ معرفت سازی است

این زیارت در احتساب تو بود

پشت چشمان تو بُود خورشید

پس طلوع از پس نقاب تو بود

سحری من خدا خدا کردم

لحن لبیک حق جواب تو بود

جامعه، نافله و عاشورا

از وصایای مستجاب تو بود

هادی فاطمه دعایم کن

متّقی در ره خدایم کن

هرکه در این سرا ولایت داشت

از ولای شما روایت داشت

هرکسی در مسیر ایمانش

به خدا از شما هدایت داشت

مورد لطف حضرت زهراست

دلت از هرکسی رضایت داشت

تا خدا رفت و رستگارش کرد

هرکه را چشم تو عنایت داشت

در مسیر عبورتان آقا

ملکی پر به زیر پایت داشت

بهر بخشیدن تمام بشر

خاک پای شما کفایت داشت

دست خالی نرفته هرکس که

سفری سوی سامرایت داشت

طالب عزّت و سرورم من

با شما انعکاس نورم من

می رسد بوی حضرت هادی

عطر گیسوی حضرت هادی

قبله ی عاشقان و سرمستان

خم ابروی حضرت هادی

شیر هم صید می شود بین

پیچشِ موی حضرت هادی

ماه شرمنده می شود نزد

رخ مهروی حضرت هادی

در گلستان یار، شد مهدی

گل خوشبوی حضرت هادی

فخر دارد به باغ های بهشت

تربت کوی حضرت هادی

هرکه را فیض طاعتش دادند

می ناب شهادتش دادند

حرف تو حرف ناب ایمان است

همه اش آیه های قرآن است

آن ولایت که گفته ای آقا

مرکز ثقل آن در ایران است

انقلابِ ولاییِ ایران

همه از التفات جانان است

لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

به خدا لایق شهیدان است

گشته بیدار امّت اسلام

این همان وعده ی امامان است

دشمنی با گناه و استکبار

پر پرواز هر مسلمان است

هرکه تهدید می کند ما را

بی گمان در مسیر شیطان است

کاش می شد شهیدتان باشم

تا ابد رو سفیدتان باشم

گردش روزگار دست شماست

در خزان هم بهار دست شماست

من گرفتار سامرا هستم

اذن دیدار یار دست شماست

آبرو دارم از محبّت تو

هادیا، اعتبار دست شماست

ضرب شصتی نشان دشمن ده

یا علی ذوالفقار دست شماست

ای چهارم علی ز آل علی

کوثر خوشگوار دست شماست

بیقرارم تو التیامم ده

در دو عالم قرار دست شماست

شکر حق سائل شما هستم

روزیِ بی شمار دست شماست

من نمک گیر سفره ات هستم

از سبوی ولای تو مستم

جواد پرچمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح امام هادی النقی (ع)

یادتان هست نوشتم که دعا می خواندم

داشتم کنج حرم جامعه را می خواندم

از کلامت چه بگویم که چه با جانم کرد

محکمات کلمات تو مسلمانم کرد

کلماتی که همه بال و پر پرواز است

مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است

کلماتی که پر از رایحهً غار حراست

خط به خط جامعه آیینهً قرآن خداست

عقل از درک تو لبریز تحیر شده است

لب به لب کاسهً ظرفیت من پر شده است

 

همهً عمر دمادم نسرودیم از تو

قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو

من که از طبع خودم شکوه مکرر دارم

عرق شرم به پیشانی دفتر دارم

شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو

فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو

دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد

شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد

بیم آن است که ما یک شبه مرداب شویم

رفته رفته نکند جعفر کذاب شویم

 

تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران

دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران

من زمین گیرم و وصف تو مرا ممکن نیست

کلماتم کلماتی ست حقیر ای باران

یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود

یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران

نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم

مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران

ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد

ما که از نسل غدیریم ، غدیر ای باران

پسر حضرت دریا ! دل مارا دریاب

ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران

سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن

تا تماشا کنمت یک دل سیر ای باران

سیدحمیدرضابرقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/5/31 توسط سلام |

شعر مدح امام رضا (ع)

تا ملائک همه پر را حرکت می دادند

دور تو، قرص قمر را حرکت می دادند

به طواف تو زمین بار دگر می چرخد

چون که خُدام تو در را، حرکت می دادند

پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار

به خوش آمد، همه سر را حرکت می دادند

صبح خدّام تو بودند که با جاروشان

از کف صحن، سحر را حرکت می دادند

مقصد اصلی شان پنجره فولاد تو بود

کودکانی که پدر را حرکت می دادند

نوبت عصر شفایت به سرِ شانه ی صحن

دست ها، چند نفر را حرکت می دادند

 

نمره ی صندلی ام باز درآمد، هشت است

ساعت رفتن من نیز به مشهد، هشت است

همه جا مضربی از هشت و، به تختِ اعداد

آن که امروز نشسته است به مَسند، هشت است

بین ما مردم ایران، نود و نه درصد

عدد حاجتمان پنج نباشد، هشت است

کربلایی است دلم در وسط مشهد تو

کسر بر نُه شود هفتاد و دو درصد، هشت است

علی و فاطمه را هشت عدد حرف، بس است

حاصل ضرب دو تا اسم محمّد، هشت است

عدد چهار همان پرچم سبز حرمت

یازده شکل دو گلدسته و گنبد، هشت است

هفتِ بی تاب ترینت، لبِ پائین من است

گر به رویش لب بالایی مرقد، هشت است

هشتمین بیت رسیده است که تأکید کنم

بهترین ساعت پرواز به مشهد، هشت است

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/5/31 توسط سلام |

شعر مدح و شهادت امام رضا (ع)

از لطف التماسِ صداهایِ آهوان

بی گریه هم گرفت دعاهایِ آهوان

آهو زیاد محضر معشوق می رود

پس وصلمان كنید به پاهایِ آهوان

یك عده ای شدند گدا كلبِ كهف را

ما نیز می شویم گداهایِ آهوان

نانم حرام میل كبوتر شدن كنم

وقتی كه هست حال و هواهایِ آهوان

صورت گذاشتن به كفِ پات واجب است

آن هم در آستانِ خداهای آهوان

صیاد نیز پایِ تو را بوسه می زند

با ذكر یا امام رضاهایِ آهوان

آهو شدیم پس كرمت را نشان بده

مثل همیشه آن حرمت را نشان بده

ما زلف داده ایم پریشان شود همین

دل داده ایم دستِ تو حیران شود همین

آئینه ی مرا سحری تكّه تكّه كن

باشد كه خرج گوشه ی ایوان شود همین

دردِ مرا علاج مكن با طبابتت

با خاكِ زیر پای تو درمان شود همین

حالا كه هم غذای غلامان خانه ایم

خوب است آدمی ز غلامان شود همین

آن كه به مهربانی ات ایمان نیاورد

در ازدحام حشر پشیمان شود همین

لطف تو را به خاطر این آفریده اند

كه آتشِ خلیل، گلستان شود همین

كلِّ زمین بناست اگر كشوری شود

بهتر كه پایتخت خراسان شود همین

از جلوه ات كنار بزن این نقاب را

تا آفتاب، پاره گریبان شود همین

سلمانی ات نیامده ظرفش طلا شود

این جا نشسته است كه سلمان شود همین

حالا كه محمل تو رسیده ست شهر طوس

حرفی بزن كه شهر مسلمان شود همین

این بندگیِ ما به قنوتِ تو كامل است

توحیدِ ما به شرط و شروطِ تو كامل است

جز تو نمی شویم گرفتار هیچ كس

هرگز نمی شویم هوادار هیچ كس

از آن زمان كه با حرمت آشنا شدیم

اصلاً نرفته ایم به دربار هیچ كس

این جا به زائرانِ تو فیضی كه می رسد

آن را نمی دهند به زوّار هیچ كس

نانِ كسی به غیر تو من را حلال نیست

خود را نمی كنم بدهكار هیچ كس

حالا كه تو امامِ رئوفِ جهان شدی

دیگر نمی شویم گنهكار هیچ كس

شب های قدر غیر تماشایِ رویِ تو

دل خوش نمی كنیم به دیدار هیچ كس

فردا بگیر دستِ مرا ایّها الرئوف

یا ایّها الامام رضا ایّها الرئوف

هر چند ناتوان شدی، اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز، عزیزِ خدا نیفت

می ترسم آن كه دست بریزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

كوچه به آلِ فاطمه خیری نداشته

دیوار را بگیر و در این كوچه ها نیفت

مردم میان شهر تماشات می كنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت

دامان هیچ كس به سرت سر نمی زند

حالا كه نیست خواهر تو پس ز پا نیفت

تكّه حصیرِ خویش از این حجره جمع كن

اما به یاد نیمه شبِ بوریا نیفت

ای وای اگر به كرب و بلا بوریا نبود

راهی برای دفن شه كربلا نبود

علی اکبر لطیفیان

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/5/31 توسط سلام |

شعر مدح حضرت امام رضا (ع)

آمدم گرد غم از سینه بگیرم آقا

هی بگویم که برای تو بمیرم آقا

گوشه صحن نشستم که پناهم بدهی

که حیات از نفسِ عشق بگیرم آقا

جای شلاق ببین، روحِ نحیفم زخمی ست

من به دستِ هوسِ خویش اسیرم آقا

آمدم خسته ز مرداب که جاری بشوم

دل به دریا زده ام گرچه کویرم آقا

آمدم باز که مهمان نگاهم بکنی

با تو در امنیتم، روحِ حریرم آقا

باز با لحنِ غزل خوانی حافظ با تو

درد دل می کنم آقا، بپذیرم آقا...

دفتر گمشدگانِ حرم آغوش تو است

من همان گمشده ام، طفلِ صغیرم آقا...

مادرم جانِ مرا نذرِ جوادِ تو نوشت

کاش از داغِ جوانِ تو بمیرم آقا

کاظم رستمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/27 توسط سلام |
شعر مدح حضرت فاطمه بنت الرسول (س)

تو مادری آن را که با داغت عجین باشد

خوشبخت شد آنکس که با تو همنشین باشد

ای مرجعِ تقلیدِ زنهای سبک پرواز!

پلکی بزن که جانِ ما در آستین باشد

چادرسیاهت شب به شب پهن است و در هر روز

چادرنمازت آفتابِ سرزمین باشد

باید که دستی زد به این چادر...توسّل جست

چون چادرت تفسیری از حبلُ المتین باشد

ارثیّه ی نابت...حجابت ، سایه پرور شد

تا قامت ریحانه ها پنهان ترین باشد

در بندگی و همسری و مادری و علم

جز تو چه کس "خیرُ النّساء العالمین" باشد؟

دستانِ تو چرخانده دستاسِ دو عالم را

"لولاک..." در مدحِ تو قطعا شرطِ دین باشد

نُه سالِ نوری ، "عشق"  را در خانه جا دادی

تا در فراقت با امیر المومنین باشد

ای مادرِ آیینه و آب و گل و لبخند

ای کاش مانندِ تو یک زن ، اینچنین باشد

عارفه دهقانی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون