X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت امام جواد (ع)
اشعار ولادت امام جواد (ع)
شعر ولادت امام جواد,اشعار ولادت امام جواد,اشعارولادت امام جواد,شعرولادت امام جواد,وقتی بساط عشق بازی چیده می شد,وقتی بساط عشق بازی چیده میشد,شعر مدح امام جواد,اشعار مدح امام جواد,اشعارمدح امام جواد,شعرمدح امام جواد,امشب شب گدایی و عرض ارادت است
نوشته شده در تاريخ 1394/2/8 توسط سلام |

شعر ميلاد امام جواد (ع)

نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد

تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد

تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش

زمین برای همیشه پر از مسیحا شد

درست مثل زمان تولد زهرا

مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد

هزار حظ منزه به دیده اش آمد

همین که چشم ستاره به روی تو وا شد

و آسمان اگر امروز این همه بالاست

به پای قامت طوبایی شما پا شد

صدای پای کریمانه تو می آید

دلم به پشت در خانه تو می آید

تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است

دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است

میان خیل هزاران هزار بخشنده

برای جود خودش انتخابتان کرده است

هزار و چهار صد سال می شود که خدا

مرا پیاله به دست شرابتان کرده است

تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن

تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است

قسم به کعبه برای شفاعت فرداست

اگر جواد الائمه خطابتان کرده است

خدا سرشته تو را تا که مثل نور کند

کریمی اش به کریمی تو ظهور کند

مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد

شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد

برای آنکه خدا حاجت مرا بدهد

مرا نوشت  مرید و تو را نوشت مراد

به روی صفحه پیشانی ام ملائک تو

نوشته اند سگ خانه امام جواد

چگونه لطف نداری به این اسیری که

غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد

صدای اول عشق و صدای آخر عشق

تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد

رسیده است به روی مهت سلام رضا

علی اکبر در خانه امام رضا

تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان

جواب عاطفه باشی به مستکینیمان

تو آمدی ز طبق های آسمان پایین

و کردی از پی چشمانتان زمینیمان

چگونه دست توسل نیاوریم آقا

تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان

تویي تو ماحصل چله توسل ها

تویی شراب طهورای اربعینیمان

تویی که حق خدایی به گردنم داری

تو آفریده شدی تا بیافرینیمان

تو را جواد و مرا آفریده ات کردند

قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند

نگاه بی مثلت از تبار خورشید است

ضریح چشم قشنگت مدار خورشید است

کواکب از جریان تو نور می گیرند

طلوع نور شما تا دیار خورشید است

تو انعکاس جمال امام خورشیدی

شبیه آینه ای که کنار خورشید است

همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد

به گوش خویش سرودم که کار خورشید است

قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا

به ان دیار که مهپاره بار خورشید است

جواب کودک خورشید سر بریدن نیست

جواب نور گلوی سحر بریدن نیست

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/8 توسط سلام |

شعر مدح امام جواد (ع)

امشب شب گدایی و عرض ارادت است

باب المراد آمده و وقت حاجت است

امشب دوباره خنده به لبهای مرتضی است

وقت نزول آیه ی ناب امامت است

یک یا جواد گفتم و دل کاظمین رفت

نوکر همیشه در پی طوفِ زیارت است

یادش بخیر جامعه خواندم میان صحن

بین بهشت... نه ... حرمت فوق جنت است

وقت زیارتت همه در فکر مشهدند

از بس میان این دو عمارت شباهت است

حبّ تو را امام رضا هدیه می دهد

با این حساب عاشقتان با سعادت است

ما را ولایت تو زآتش نجات داد

خواندی مرا که عادت  این در مروّت است

ما سائلان سفره ی پر برکت توایم

هرکس نشد گدای شما بی لیاقت است

توحید بی ولای شما کفر مطلق است

دینِ بدون نام تو عین ضلالت است

تنها به فعل و سیره تان اقتدا کند...

...امروز اگر که شیعه به فکر برائت است

بر خشم و کینه های تو از آن دوتن قسم

لعن عدوی فاطمه هر دم عبادت است

صد مرده زنده می شود از نام نامی ات

عیسی دخیل توست که اهل کرامت است

با ذکر یا جواد دلم زیر و رو شود

نامت برای قلب سیاهم طهارت است

شعرم اگر توان ثنای تو را نداشت

آقا ببخش شاعرتان بی بضاعت است

مهدی علی قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/6 توسط سلام |

شعر ولادت امام جواد (ع)

وقتی بساط عشق بازی چیده می شد

سجادۀ سبزی کنارش دیده می شد

یک پیرِ عاشق با دعای مستجابش

در امتحانِ عاشقی سنجیده می شد

صبرش اگر چه شهرۀ هفت آسمان بود

گه گاهی از زخم زبان رنجیده می شد

گویا دوباره کوثری در بین راه است

کم کم سحر شام دل غمدیده می شد

از نور زهراییِ این  فرزند خورشید

طومار غربت در جهان برچیده می شد

دانید این اسطورۀ دلدادگی کیست؟

در آسمان ها این چنین نامیده می شد

او کیست؟ آقازادۀ شمس الشموس است

آرامش جان و دلِ سلطان طوس است

او مثل نوری جلوه کرد و بهترین شد

همچون رسول الله پیغمبر ترین شد

از آسمان ها آمد و جاری تر از اشک

مانند زهرا مادرش کوثرترین شد

سر تا به پایش بود توحید مجسم

بر بادۀ رب الکرم ساغر ترین شد

او چندسالی گر چه مهمان بود ما را

اما تجلی کرد و نام آور ترین شد

بر تار گیسویش گره خورده دل ما

این شاه زاده، تک پسر، دلبرترین شد

شد زنده یاد یوسف لیلا دوباره

ابن الرضا بود و علی اکبر ترین شد

در چند جایی که عیان شد غیرت او

با نام زهرا مادرش حیدر ترین شد

فرمود بابایش از او بهتر نباشد

مولودی از او با برکت تر نباشد 

او آمد و ابن الرضایی کرد ما را

از برکت نامش خدایی کرد ما را

مشتی ز خاکیم و قدم بر ما نهاد و

تا عرش برد و کبریایی کرد ما را

دست کریمِ این امامِ ذره پرور

یک عمر مشغول گدایی کرد ما را

صوت دل آرای مناجاتش سحر ها

سر مست جانان و هوایی کرد ما را

بوسیدن خال رطب دارش در این ماه

مهمان بزم با صفایی کرد ما را

یک قطرۀ اشک از کنار سفرۀ او

هر نیمه شب مردی بکایی کرد ما را

از گوشۀ صحن و سرای کاظمینش

مست حسین و کربلایی کرد ما را

نیمه نگاه اوست تسکین الفؤادم

کلب امیر کاظمین، عبدالجوادم

لبخند او آرامش جان رضا شد

یوسف شد و مهمان کنعان رضا شد

سجادۀ بابا شده گهوارۀ او

لالایی اش آهنگ قرآن رضا شد

آمد که باقی ماندۀ توحید باشد

با نام او شیعه مسلمان رضا شد

هر کس که از باب الجواد آمد زیارت

با دست پُر ، مشمول احسان رضا شد

امشب دلم جایی دگر هم پر گشوده

ارباب ما آغوش بر اصغر گشوده

امشب نمی دانم چرا در پیچ و تابم

اشک دو چشمانم کند نقش بر آبم

می جوشم و می جوشم و لبریزم از اشک

چله نشینی پای خَم کرده شرابم

امشب دخیل گوشۀ گهواره هستم

دلگرمم و ایمن قیامت از عذابم

عشاق را گویم ازین پس تا قیامت

با نام اصلی ام کنید اینسان خطابم

عالم همه دانند در کوی محبت

من ریزه خوار سفرۀ طفل ربابم

با اذن سقا در حرم سرباز عشقِ

شش ماه سردار خیام بوترابم

ای کاش همچون حق شناس پاک طینت

عبد علی اصغر کند  زهرا حسابم

حالا که غم آلود گشته ناله هایم

انگار باب القبله ی کرب و بلایم

او را خدا می خواست مه پاره ببیند

مسند نشین کنج گهواره ببیند

بر روی دستان پدر با کام عطشان

با روی خونین، حنجری پاره ببیند

یک عمر با زخمی که مانده روی سینه

دور حرم بانویی آواره ببیند

اما در آخر چون عموجانش ابالفضل

او را صفِ محشر همه کاره ببیند

لب تشنگان  اشک را این طفل ساقیست

شش ماه تا قربانی شش ماه  باقیست

قاسم نعمتي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت جواد بن الرضا (ع)

روشن تر از روز است خیلی بامرامند

وقتی کریمان با گدایان هم کلامند

الحق که آقازاده ها یک یک امیرند

الحق که نوکرزاده ها یک یک غلامند

 در فقرِ محضِ خود غنیِّ محض هستم

وقتی گدای این درم، مردم گدامند

عین عدم هستیم و با آنان وجودیم

پس ما همان هاییم که آن ها بنامند

سنّ زیاد و سنّ کم، فرقی ندارد

این خانواده از طفولیت امامند

چیزی ندارم جز «سلام الله علیهم»

فرزندهای فاطمه با احترامند

هر صبح خورشیدند و در هر شام ماهند

این چهارده تا روشنی صبح و شامند

این چهارده آیینه از بس که شبیه اند

وقتی ببینی شان نمی دانی کدامند

---

و الله این پروانگی ما می ارزد

هر چند خاکستر شدیم اما می ارزد

معشوق عالم می شود یک روز، عاشق

مجنون ما اندازه لیلا می ارزد

قلاده ما را همین گوشه ببندید

سگ هم کنار خانه این ها می ارزد

سر می نهم بر پای تو قیمت بگیرم

هر جا نمی ارزد سرم این جا می ارزد

یک جان ناقابل به پایت ذبح کردیم

حالا که شد مال تو از حالا می ارزد

این گریه ها را آیه تطهیر گفتند

یک قطرهٔ آن بیش از دریا می ارزد

با کاظمین تو بهشتی دارم این جا

پس زندگی در عالمِ دنیا می ارزد

پس ارزش گهواره ات کعبه است حتماً

وقتی عصای حضرت موسی می ارزد!

دستی بکش بینا کنی این چشم ها را

با معجزات تو چه نابینا می ارزد!

کافی ست ما را این که بابای تو خندید

لبخند بابای تو یک دنیا می ارزد

---

آن که «کم»ش را نیمه شب آورد، دادت

دارد زیادش می کند لطف زیادت

آقا منم... آن رختْ پاره... پا برهنه...

آن شب –شب جمعه- مرا که هست یادت!

تو کیستی؟ تو از کریمان بلادم

من کیستم؟ من از گدایان بلادت

من از در این خانه ات جایی نرفتم

پس رو مگردان از گدای خانه زادت

آن که مرا حالا مُرید تو نوشته

حتماً تو را هم می نویسد «یا مراد»ت

تو جان مایی، پس بگیر این حق خود را

نفرین بر آن که جان گرفتی جان ندادت

تو هر کجا پا می نهی هر صبح خورشید

عرض ارادت می کند بر بامدادت

بابای تو با دیدن تو گریه می کرد

با گریه لطف دیگری دارد عبادت

آباء و اجدادت همه یک یک جوادند

پس می نویسیمت جواد بن الجوادت

---

بر روی پایت می گذارد کعبه سر هم

جبریل حتی می گذارد بال و پر هم

به خاک پایت احتیاجی نیست اصلاً

وقتی دوا می سازم از این خاک در هم

تو کعبه ای! آن کعبه ای که در طوافت

بال و پر ما سوخته حتی جگر هم

با آبروی تو تهجّد آبرو یافت

فیض از مناجات تو می گیرد سحر هم

با این جمالی که تو را دادند، باید...

بین خریداران تو باشد پدر هم

نام مرا هم بین این عشاق بنویس

بگذار تا جا خوش کند این یک نفر هم

ای جان به قربان تو و دورِ شلوغت

یوسف شدن بازار دارد، دردسر هم

در کوچه جانِ ما نقابت را بیانداز!

این گونه چشمت می زنند این ها، نظر هم

هستند یک یک شیرها دنبال دامت

چشمان آهوی خراسانِ پدر هم

فهم من از لطف جوادی تو این است:

که آن چه را گفتیم دادی، بیشتر هم

ما را ببر تا کاظمین این بار با هم

ما را بخر در کاظمین این بار درهم

---

جز عجز، سائل چاره ای دیگر ندارد

وقتی کریمیِ‌ خدا آخر ندارد

ما را برای در زدن معطل نکردند

اصلاً ‌بیوت این کریمان در ندارد

این خانواده کودکش ذاتاً بزرگ است

نام علی که اصغر و اکبر ندارد

طفل رباب ست و ولیکن عادتش بود

از شانهٔ عمه سرش را بر ندارد

بین مقامات رباب این شان کافی ست

که هیچ کس جز او علی اصغر ندارد

وقتی که آمد لشگر کوفه به هم ریخت

میدان علمداری ازین بهتر ندارد

وقتی که آمد لشگر از دور پدر رفت

آخر گمان کردند که لشگر ندارد

طفل است و بابای بلاتکلیف مانده

حیرانی است و کودکی که سر ندارد

گیرم که از فردا دوباره آب وا شد

چه فایده، شش ماهه که دیگر ندارد

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت امام محد تقي (ع)

ماخشكساليم و شما باران مايي

درياي لطف و فضل بي پايان مايي

وقتي كه اسم فاطمه روي لب ماست

بوي تو مي آيد، يقين مهمان مايي

شاگرد درس تو كرامت پيشه گان اند

استاد درس مكتب عرفان مايي

  هركس كه باشد منكرت پست است اما

من مطمئنم اينكه تو، قرآن مايي

آنكس كه با تو رفت بيراهه نرفته

دركشتي فيض خدا، سكان مايي

ازلطف و احسان شما، ازعلم و جودت

بي پرده مي گويم شما ايمان مايي

تو در دل خوبان عالم جاي داري

زيرا كه نور ديده سلطان مايي

چشم و چراغ هشتمين ماه خدايي

يعني كه فرزندعلي موسي الرضايي

آنقدركه چشمان زيباي تو ناز است

مانند سجاده به طاق عرش باز است

وقتي كه اسم تو مي آيدآسمان هم...

...با ذكرنامت غرق در سوز و گداز است

يك دوقدم بردار كه عالم ببيند

خاك زمين ازگامهايت دلنواز است

روزقيامت مي شود فهميد اين را :

هركس كه قدري با تو باشد سرفراز است

ماراهم از حال دعايت جرعه اي ده

آقا امامت كن بيا وقت نماز است

مرغ سحر ديشب تمام ذكرش اين بود

نام جواد از روز اول چاره ساز است

وقتي كه تو روبه خدا غرق دعايي

انگار كه حيدر كنار جانماز است    

 مارا بخر تا كه براي تو بمانيم

روزيمان كن تا گداي تو بمانيم

در هر نگاه تو صفارا مي توان ديد

قطعا علي موسي الرضا را مي توان ديد  

درنيمه شبهاي خدايي تو آقا

هرشب سرشك ربّنا را مي توان ديد

آقا بجان نوكرانت كفر اين نيست

درچشمهاي تو خدا را مي توان ديد

دست گدا وقتي كه سوي تو دراز است

لطف امام مجتبي را مي توان ديد

هرشب كنار سفره ات خضر و كليم اند

چون حضرت خيرالنسا را مي توان ديد

عالم فقير دستهايت هست زيرا

درخانه تو انبيارا مي توان ديد

از آسمان كاظمين ازروي گنبد

گلدسته هاي كربلا را مي توان ديد

از صحن تو تا كربلا يك راه دارد

يك جاده اي كه نام ثارالله دارد  

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت امام محد تقي (ع)

ماخشكساليم و شما باران مايي

درياي لطف و فضل بي پايان مايي

وقتي كه اسم فاطمه روي لب ماست

بوي تو مي آيد، يقين مهمان مايي

شاگرد درس تو كرامت پيشه گان اند

استاد درس مكتب عرفان مايي

  هركس كه باشد منكرت پست است اما

من مطمئنم اينكه تو، قرآن مايي

آنكس كه با تو رفت بيراهه نرفته

دركشتي فيض خدا، سكان مايي

ازلطف و احسان شما، ازعلم و جودت

بي پرده مي گويم شما ايمان مايي

تو در دل خوبان عالم جاي داري

زيرا كه نور ديده سلطان مايي

چشم و چراغ هشتمين ماه خدايي

يعني كه فرزندعلي موسي الرضايي

آنقدركه چشمان زيباي تو ناز است

مانند سجاده به طاق عرش باز است

وقتي كه اسم تو مي آيدآسمان هم...

...با ذكرنامت غرق در سوز و گداز است

يك دوقدم بردار كه عالم ببيند

خاك زمين ازگامهايت دلنواز است

روزقيامت مي شود فهميد اين را :

هركس كه قدري با تو باشد سرفراز است

ماراهم از حال دعايت جرعه اي ده

آقا امامت كن بيا وقت نماز است

مرغ سحر ديشب تمام ذكرش اين بود

نام جواد از روز اول چاره ساز است

وقتي كه تو روبه خدا غرق دعايي

انگار كه حيدر كنار جانماز است    

 مارا بخر تا كه براي تو بمانيم

روزيمان كن تا گداي تو بمانيم

در هر نگاه تو صفارا مي توان ديد

قطعا علي موسي الرضا را مي توان ديد  

درنيمه شبهاي خدايي تو آقا

هرشب سرشك ربّنا را مي توان ديد

آقا بجان نوكرانت كفر اين نيست

درچشمهاي تو خدا را مي توان ديد

دست گدا وقتي كه سوي تو دراز است

لطف امام مجتبي را مي توان ديد

هرشب كنار سفره ات خضر و كليم اند

چون حضرت خيرالنسا را مي توان ديد

عالم فقير دستهايت هست زيرا

درخانه تو انبيارا مي توان ديد

از آسمان كاظمين ازروي گنبد

گلدسته هاي كربلا را مي توان ديد

از صحن تو تا كربلا يك راه دارد

يك جاده اي كه نام ثارالله دارد  

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت جواد ابن الرضا (ع)

 آمدي تا که عشق ما بشوي

ثمر کار انبيا بشوي

 در زمان قنوتهاي دلم

پاسخ ذکر ربّنا بشوي

آمدي تا به عرصه ي بخشش

در صف بندگي خدا بشوي

کربلا مشهد است و آمده اي

تا علي اکبر رضا بشوي

نقل کردند اين حکايت تو

برکت بارد از ولادت تو

آمدي استعاره ها گم شد

اي نهادم گزاره ها گم شد

داستانهاي حاتم طايي

وسط برگه پاره ها گم شد

با حضورت قدي علم کردي

زير پايت مناره ها گم شد

جلوه اي کرده اي به نيمه ي شب

ماه بين ستاره ها گم شد

آمدي مثل سوره ي کوثر

سندم آيه ي هوالابتر

درک عشق تو درک اسرار است

روي تو روي نور الانوار است

دست رد روي سينه اي نزدي

حرف من نيست ،عين آمار است

گر مرا پيش تو عقيقه کنند

باز هم چشم تو طلبکار است

بارها حاجت مرا دادي

اين براي هزارمين بار است

باز هم چون هميشه پر دردم

عشقتان را فقط طلب کردم

بين آيات، والضحي عشق است

نهمين رؤيت خدا عشق است

دل بيمار و حضرت آقا

مردن و بودن و شفا ؛ عشق است

بين اين قبله هاي بي همتا

کاظمين، مشهدالرضا عشق است

از براي زيارت سلطان

در باب الجواد را عشق است

چيست خورشيد ؟ انعکاس شما

چيست قرآن؟ اقتباس شما

شاعر اين حضورتان شده ام

قالي زير پايتان شده ام

نذر تو کرده آن قدر مادر

تا زماني که من جوان شده ام

جشن امسالتان چه رويايي است

چون که هم سن و سالتان شده ام

چون که در کودکي شدي رهبر

مؤمن صاحب الزمان شده ام

اي که هستي جواد مادر زاد

جشن ميلاد تو مبارک باد

رضا تاجیک


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت جوادبن الرضا (ع)

رنگ خدا گرفته روی دلم

سامره شد دوباره کوی دلم

باز دلم میل حرم می کند

کریم از حرم کرم می کند

امشب از این راه بسی دور دست

ساقی میخانه مرا کرده مست

باز مرا راه به میخانه داد

آنکه به دستم می و پیمانه داد

می روم از خانه دل تا خدا

اسم شب امشبم ابن الرّضا

پشت به عالم کنم و رو به او

قصه دهم شرح بدو مو به مو

از گذر دهر و جفای فلک

وای به حال من و حق نمک

روضه رضوان همه در ناز شد

نرگس ناز رضوی باز شد

دامن نجمه یمی از نور شد

خانه صد البته تر از طور شد

روح رضا جلوه دیگر نمود

رنگ ز دیواره عالَم زدود

زد قدم از مُلک قِدم بر وجود

مظهر لطف و کرم و بذل و جود

کوثر ثانی خداوندِ داد

کعبه مقصود دو عالم جواد

آمده تا راهگشایی کند

آمده تا کار خدایی کند

آمده با روح بلند آستان

بهر زمین از دل هفت آسمان

نور خدا جلوه گر از روی او

بنده نوازی همه دم خوی او

دست توسل به ولایش بزن

از ته دل باز صدایش بزن


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ولادت امام تقي الجواد (ع)

آنشب مدينه تشنه ي آب بقا بود
چشم انتظار ساغر قالوا بلي بود
آنشب شقايق قصد کوي يار مي کرد
از خواب غفلت لاله را بيدار مي کرد
آنشب سحر شعر گل مهتاب مي خواند
از جلوه ي خورشيد عالمتاب مي خواند

آنشب فضا آکنده از شور و طرب بود
بين ملائک صحبت از ماه رجب بود
آنشب عروس فاطمه از دل دعا کرد
درمان دردش را تمنا از خدا کرد
آنشب رضا در خط تسليم و رضا بود
در خط تسليم خدا ، لطف خدا بود
آنشب منادي داد عدل و داد مي زد
بين زمين و آسمان فرياد مي زد
کاي اهل عالم مقصد و مقصود آمد
در کان هستي هر چه بود از جود آمد
آئينه ي ايزد نما آمد به دنيا
يعني جواد بن الرضا آمد به دنيا
از بهر ديدارش ز جنت آدم آمد
نوح نبي از بهر خير مقدم آمد
آمد خليل بت شکن از کعبه سويش
تا شهد جان نوشد ز جام آبرويش
موسي شبانه از ديار طور آمد
از دست ظلمت در پناه نور آمد
آمد مسيحا تا ببوسد خاک پايش
حظّي برد از لذّت شهد ولايش
آمد به دنيا اسوه ي يکتا پرستي
بعد از رضا آئينه دار ملک هستي
او اختر تابان چرخ آبنوس است
مرآت حقّ و زاده ي شمس الشموس است
از جانب او گر حديثي قال گردد
يحيي بن اکثم در جوابش لال گردد
حاتم اگر جود و سخايش را ببيند
بهر گدايي بر سر راهش نشيند
گوي سبق از روضه ي مينو بگيرد
گر کشتي اش در ساحلي پهلو بگيرد
بود و نبود عالم از بود جواد است
شعر من «ژوليده» از جود جواد است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت جواد الائمه (ع)

از پای به سر چون به مرادیم همه

از آمدن جواد شادیم همه

هر کس نگری دست به دامان کسی است

ما دست به دامان جوادیم همه

جز کوی تقی پناه دیگر نبود

نومید کسی ز فیض این در نبود

فرمود رضا که در جهان اسلام

مولود از این با برکت تر نبود

میلاد تقی نهم امام است امروز

در کشور جود بار عام است امروز

تبریک فرشتگان به درگاه رضا

هر دم صلوات است و سلام است امروز


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت جواد آل محمد (ص)

در دلم شور دیگری دارم
دهم ماه حال بهتری دارم
اشک،شور،خندۀ بر لب
انقلابی سراسری دارم
تند تند می زند قلبم
نکند مهر دلبری دارم
بیت بیت من پر احساس است
مصرع مصرع نو آوری دارم
بیست و نه سال جوان ترم امشب
آری حس جوان تری دارم
من اگر عاشق هستم و مجنون
همه از مهر مادری دارم
باز شد چشم دشمن کور
سورۀ ناب کوثری دارم
شب میلاد اختر نهم است
باز قصد دلاوری دارم
عهد کردم که با خدا بشوم
سائل درگه رضا(ع) بشوم
درِ این خانه در زدن دارد
بزنید در که وا شدن دارد
هر که هستی بیا که صاحب بیت
به همه چشم حسن ظن دارد
یا جواد الائمه مهر شما
در دل عاشقان وطن دارد
یا من ارجو لکل خیر رضا
جود تو هم گدا شدن دارد
تا شدم عاشق تو فهمیدم
که چه لطف ها خدا به من دارد
روی تو روی احمد و حیدر
نفست بوی پنج تن دارد
مایۀ افتخار بابائی
به تو دلخوش ابوالحسن دارد
یک اشارۀ ز نیمه نگات
قدرت دست بت شکن دارد
با تو شادی اسیر خانۀ ماست
دل کجا دیگر این محن دارد
ای بهشت مراد امام رضا
ای محمد جواد امام رضا
مجید احدزاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/14 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت جواد بن الرضا (ع)

در خلوت یاران اثری بهتر از این نیست

در چله گرفتن ثمری بهتراز این نیست

ما خم شراب از جگر غوره گرفتیم

در میکده ی ما هنری بهتر از این نیست

سجاده بیارید که تا صبح نخوابیم

در بین سحرها – سحری بهتر از این نیست

ما درد نگفتیم ولی باز دوا کرد

در شهر، طبیب دگری بهتر از این نیست

حق داشت بنازد پدر پیر مدینه

در هیچ کجایی پسری بهتر از این نیست

گفتند جواد است سر راه نشستیم

در جمع گدایان خبری بهتر از این نیست

پر کرد به اجبار خودش کیسه ی ما را

در کوچه ی ما رهگذری بهتر از این نیست

گفتند سلامی بده و زائر او باش

دیدیم در عالم سفری بهتر از این نیست

پس زائر یاریم توکلت علی الله

ما عبد نگاریم توکلت علی الله

ابروی تو و تیغ بلا فرق ندارند

در طرز شهادت شهدا فرق ندارند

کافی است که پای تو به یک سنگ بگیرد

این گونه که شد سنگ و طلا فرق ندارند

ایام طفولیت تو عین بزرگی است

در معجزه، ایام خدا فرق ندارند

از رحمت تو دور نبودند،سیاهان

وقت کرم تو، فقرا فرق ندارند

پایین سرسفره تو نیز چو بالاست

در خانه ی تو شاه و گدا فرق ندارند

ما کار نداریم رضا یا که جوادی

در مذهب ما آینه ها فرق ندارند

تو آمده ای تا که سرآمد شده باشی

یکبار دگر نیز محمد شده باشی

بیمار شدن از من و عیسی شدن از تو

لب تشنه شدن از من و دریاشدن از تو

در راه عصای تو بیان کرد: امامی!

اعجاز عصا از تو و موسی شدن از تو

در مهد به اثبات خودت سعی نمودی

در کودکی ات این همه والا شدن از تو

چهل سال پدر – چشم به راه پسرش بود

حالا یکی یک دانه ی بابا شدن از تو

چشمان موفق به امید تو نشسته است

پس دست شفا از تو و بینا شدن از تو

تا زائر سرو قد و بالای تو باشد

جانم پسرم از پدر و پاشدن از تو

بگذار قدم های تو را خوب ببیند

در قامت تو جلوه ی محبوب ببیند

هستند کریمان دو عالم سرخوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صدبار نمی رفت به قربان زبانت

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

براین پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/14 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت محمد بن علي امام جواد (ع)

نهمین نوح رسیده است، شود سرور شهر
با همین عمر کمش سایه شود بر سر شهر
نهمین نور دمیده است زمین بی تاب است
پسر حضرت ارباب خودش ارباب است
نهمین جود رسیده است گداها شادند
خبر آمدن عشق به هم می دادند
چه کسی جود و کرم اینهمه بی حد دیده؟
سومین دفعه ی دنیاست محمد دیده
نور چشم پدری بعد چهل سال رسید
و چهل سال پدر طعنه ی بسیار شنید
آخرین شام ازین چلّه ی تار آمده است
ماهی از دامن خورشید به بار آمده است
آمده بار امامت بکشد بر دوشش
یاوه گویان همه ساکت، و پدر مدهوشش
علم از درک مقامات پسر جا مانده
دهن شهر از این معجزه ها وا مانده
خردسال است ولی مثل پدر تابیده است
تکه ی آینه ای رو به روی خورشید است
دهم ماه رجب آمده خورشید نهم
حالت شهر شده مثل شب سیزدهم
مژده دادند مریدان که مراد آمده است
نهمین حیدر کرار، جواد آمده است
یکی یک دانه شدی دلبر بابا شده ای
خوش به حال دل رعیت که تو آقا شده ای
بس که هر بیت نشانی ز حضورت دیده
در دل مثنوی ام شوق غزل پیچیده
زلف بر باد بده، من که دلم بر باد است!
ناز بنیاد کن این مشتری ات آماده است
سرم از بابت بیعانه نثار قدمت
در ره عشق شما سخت ترین هم ساده است
تو جواد بن رضا بنده غلام بن غلام
هر که در خانه ی تو گشته غلام آزاده است
خاک نعلین شما اوج کمالات من است
اعتباری هم اگر هست نگاهت داده است
پر زده مرغ خیالم پیِ اوج آمده است
زیر پاهای شما خسته شده است افتاده ست
آسمان حرمت مثل خراسان آبی است
آبی کاشی ات از گنبد گوهرشاد است
پنجره های ضریحت سوی مشهد باز است
پشت هر پنجره یک پنجره ی فولاد است
کاش یک بار بیفتد گذرم سمت شما
چه مسیری است مسیر سفرم سمت شما
هر قدم راه رسیدن به تو بوسیدنی است
بعد شش گوشه دوتا گنبدتان دیدنی است
شاعر: داوود رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/14 توسط سلام |

شعر ميلاد امام تقي الجواد (ع)

دارم امشب به لب ثناي جواد
سر گذارم به خاک پاي جواد
چشم اميد دارم امشب بر
کرم بي حد و عطاي جواد
همه ي هستي ام سر و جانم
پدر و مادرم فداي جواد
بين مردم گر آبرومندم
هست از برکت دعاي جواد
مي گشايد گره ز هر کارم
دستهاي گره گشاي جواد
من در اين آستان غريبه نيم
بودم از اول آشناي جواد
دوست دارم که وقت جان دادن
بنگرم روي دلرباي جواد
چه شود گر شبي شوم اي دل
زائر صحن با صفاي جواد
دم باب المراد بنشينم
بينم آن گنبد طلاي جواد
امشب عيديّ خويش مي خواهم
فرج مهدي از خداي جواد
اي سراپا وجود تو برکات
لحظه لحظه به مقدمت صلوات

جواد غفاريان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/14 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت جواد الائمه (ع)

نسیمی از سر زلفت بهار دنیا شد

تو آمدی و امیدی به عشق پیدا شد

تو آمدی و خبر آمد از سرادق عرش

زمین برای همیشه پر از مسیحا شد

درست مثل زمان تولد زهرا

مدینه مثل زمین های مکه زیبا شد

هزار حظ منزه به دیده اش آمد

همین که چشم ستاره به روی تو وا شد

و آسمان اگر امروز این همه بالاست

به پای قامت طوبایی شما پا شد

صدای پای کریمانه تو می آید

دلم به پشت در خانه تو می آید

تو نور عشقی و حق آفتابتان کرده است

دعای سبزی و حق مستجابتان کرده است

میان خیل هزاران  هزار بخشنده

برای جود خودش انتخابتان کرده است

هزار و چهار صد سال می شود که خدا

مرا پیاله به دست شرابتان کرده است

تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن

تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است

قسم به کعبه برای شفاعت فرداست

اگر جواد الائمه خطابتان کرده است

خدا سرشته تو را تا که مثل نور کند

کریمی اش به کریمی تو ظهور کنتد

مسیح سبز نفس های تو حیاتم داد

شعاع نور ضریحت به جاده ام افتاد

برای آنکه خدا حاجت مرا بدهد

مرا نوشت و مرید  تو را نوشت مراد

به روی صفحه پیشانی ام ملائک تو

نوشته اند سگ خانه امام جواد

چگونه لطف نداری به این اسیری که

غلام حلقه به گوش تو بوده مادر زاد

صدای اول عشق و صدای آخر عشق

تمام عشقی و ای عشق خانه ات آباد

رسیده است به روی مهت سلام رضا

علی اکبر در خانه امام رضا

تو آمدی پی اکرام و هم نشینیمان

جواب عاطفه باشی به مستکینیمان

تو آمدی  ز طبق های آسمان پایین

و کردی از پی چشمانتان زمینیمان

چگونه دست توسل نیاوریم آقا

تو آمدی که همیشه گدا ببینیمان

تویی تو ماحصل چله ی توسل ها

تویی شراب طهورای اربعینیمان

تویی که حق خدایی به گردنم داری

تو آفریده شدی تا بیافرینیمان

تو را جواد و مرا آفریده ات کردند

قتیل آن دو کمان کشیده ات کردند

نگاه بی مثلت از تبار خورشید است

ضریح چشم قشنگت مدار خورشید است

کواکب از جریان تو نور می گیرند

طلوع نور شما تا دیار خورشید است

تو انعکاس جمال امام خورشیدی

شبیه آینه ای که کنار خورشید است

همین که سردی مان رفت و فصل گرما شد

به گوش خویش سرودم که کار خورشید است

قسم به حرمت خاک زمین کرب و بلا

به آن دیار که مه پاره یار خورشید است

جواب کودک خورشید سر بریدن نیست

جواب نور گلوی سحر بریدن نیست

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون