X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت امام سجاد (ع)
اشعار ولادت امام سجاد (ع)
شعر اعیاد شعبانیه,اشعار اعیاد شعبانیه,اشعاراعیادشعبانیه,شعراعیادشعبانیه,ماه عشق است ماه عشاق است,ماه عشق ست ماه عشاق ست,شعر ولادت امام سجاد,اشعار ولادت امام سجاد,اشعارولادت امام سجاد,شعرولادت امام سجاد,نشیب‌های دل من فراز می‌خواهد
نوشته شده در تاريخ 1394/2/31 توسط سلام |
شعر ولادت امام سجاد (ع)

نشیب‌های دل من فراز می‌خواهد

فراز اشک مرا در نماز می‌خواهد

مؤید است به روحُ القُدس قلم اما

برای شعر سرودن نیاز می‌خواهد

اگر چه کرده دل من خیال پردازی

حقیقت است که عاشق مَجاز می‌خواهد

برای سفرۀ بازش نیامدم اینجا

گدای این در، آغوش باز می‌خواهد

اگر چه این دو شب از جام کربلا مستم

دلم دوباره شراب حجاز می‌خواهد

پیاله‌ای بدهیدم که دم زنم حق را

دوباره زنده کنم قصۀ فرزدق را

نسیم پنجم شعبان ز راه آمده است

صدای پای بهاران ز راه آمده است

ببین بدون پیمبر بدون جبرائیل

دوباره آیۀ قرآن ز راه آمده است

میان بیشۀ شیران هاشمی امشب

غزال عرصۀ ایمان ز راه آمده است

فقط نه اینکه ز راه آمده عزیز عرب

عزیز دختر ایران ز راه آمده است

زنی که در رگ او خون آریایی‌هاست

که از دیار دلیران ز راه آمده است

شب تولد فرزند شاه دختر ماست

زبان مادری او زبان کشور ماست

کسی که شد ششمین نور سورۀ انسان

کسی که خسته شد از سجده‌های او شیطان

کسی که هست تجلی پنج تن در او

کسی که شد پدر هشت قبلۀ ایمان

کسی که با نفس یک غلام سادۀ او

نفس گرفته زمین مدینه از باران

کسی که موقع انفاق بین سائل‌ها

ملقّب است دل شب به صاحب انبان

به حق او حجر الاسودی شهادت داد

که جز به حق علی وا نکرده است دهان

به حیرت است کنار حَجر دو چشم هشام

ز اهتمام خلایق به احترام امام

بخوان که ضبط کند آسمان صدایت را

صحیفه پخش کند بعد این نوایت را

برای این که بخوانیم «لا تؤدّبنی»

بخوان برای ابوحمزه‌ها دعایت را

تو با زبان خدا حرف می‌زنی آخر

چگونه یاد بگیریم ربنایت را

بیا و بعد دعا روضه هم بخوان آقا

بیا و شرح بده داغ کربلایت را

بیا بگو چه کشیدی تو در چهل منزل

بگو که بست به زنجیر دست و پایت را

بیا بگو چه به روز رقیه آوردند

بگو چگونه کشیدند عمه‌هایت را

کسی که حرف خدا و کتاب می‌آورد

کنار یک سر تشنه شراب می‌آورد

محسن عرب خالقی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/28 توسط سلام |
شعر اعیاد شعبانیه 

ماه عشق است ماه عشاق است

ماه دل های مست و مشتاق است

درِ میخانه‌ی کرم شد باز

الدخیل، این حریمِ رزاق است

ریزه خوارش فقط نه اهل زمین

جرعه نوشش تمام آفاق است

بی حساب است فضل این ساقی

شب جود و سخا و انفاق است

بین دل های بیدلان امشب

با سر زلف یار میثاق است

شب زلف مجعدش «والّیل»

صبح چشمش به عالم اشراق است

«قبره فی قلوب من والاه»

حرمش قبله گاه عشاق است

ماه شعبان رسید! ماه سه ماه

کربلا می رویم! بسم الله

السلام ای پناه مُلک و مکان

در ید قدرتت عنان جهان

رفته قنداقه ات به عرش خدا

تشنۀ پای بوسی‌ات همگان

در طوافت قیامتی شده است

می ‌رسد هر فرشته با هیجان

پَر قنداقة تو می‌ بخشد

پر و بالی به فطرسِ نگران

از سر زلف عنبر افشانت

سدرة المنتهی گرفته ضمان

عطر و بوی ملیح پیرهنت

مانده در خاطر نسیم جنان

بوسه می چیند از لب تو رسول

رحمت واسعه گشوده دهان

از سر انگشت پاک مصطفوی

 جرعه جرعه بنوش شیرۀ جان

خواند جدت «حسینُ منّی» را

«وَ أنا مِن حسین» را تو بخوان

با تو جود و شجاعت نبوی‌ست

ای شکوه حماسه های عیان

در نمازت شبیه فاطمه ای

بین میدان علی ست جلوه کنان

چشم‌های تو مرز خوف و رجاست

قَهر و مِهر تو آتش است و امان

رحمت محض! یا ابا الأیتام

پدری کن برای عالمیان

ای که آقائی تو بی حد است

باز ما را به کربلا برسان

شب جمعه شمیم سیب حرم

منتشر می شود کران به کران

روضه هایت بهشت اهل ولاست

چشم ما چشمه های کوثر آن

«وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَیءٍ حَیّ»

اشک ها از غمت همیشه روان

السلام ای شهید روز دهم

السلام ای امام تشنه لبان

تا ابد در فراز پرچم توست

خون سرخت همیشه در جَرَیان

کربلای تو از ازل بوده‌

مبدأ حرکت زمین و زمان

شب سوم رسیده‌ای، ای ماه!

السلام علیک ثارالله 

السلام ای نگین عرش برین

ماه بالا بلندِ ام بنین

گره از گیسوان خود مگشا

هر سر موی توست حبل متین

جذبه های نگاه هاشمی ات

ماه را می کشد به سوی زمین

عبد صالح! مواسی لله!

پدر فضل! روح حق و یقین

به حضورت گشوده دست، فلک

به قدوم تو سوده عرش، جبین

وقت هوهوی ذوالفقار علی ست

به روی مرکب حماسه نشین

می شود با اشارۀ‌ تو دو نیم

هر کسی آید از یسار و یمین

زینبت «إن یکاد» می خواند

آسمان محو هیبت تو! ببین

کاشف الکرب اهل بیت نبی!

بازوان تواند حصن حصین

ماه من بازوی رشید تو را

که برافراشته است بیرق دین

زده بوسه علی به گریه چنان

بوسه ها چید از آن حسین چنین

نقش باب الحوائجی داری

به روی بازویت شبیه نگین

سائلان تو بی شمارند و

گوشه چشمی به ما! بس است همین

شب جود و کرامت و بذل است

شب چارم شب اباالفضل است

السلام ای حقیقت جاری

روح تقوا و زهد بیداری

سید السّاجدین شهر رسول

عبد مسکین حضرت باری

روزهایت مجاهدت، ایثار

نیمه شب هات بخشش و یاری

در مناجاتت ای صحیفۀ نور

آیه آیه زبور می باری

همه مجذوب ربنای تواند

محو این سیر و این سبکباری

گوش کن این صدای داوود است

که به شوق تو می شود قاری

پا برهنه به حجّ که می آیی

کعبه را هم به وجد می آری

در شکوه و حماسه بی مثلی

خطبه هایت زبانزدند آری

واژه های تو تیغ برّانند

ثانی حیدری و کراری

شام و کوفه به لرزه افتادند

سرنگون پایۀ ستمکاری

در مصاف تو سهم دشمن دون

چیست غیر از مذلت و خواری

وارث عزت و سخای حسین

ای که بعد از عمو، علمداری

به محبان خود نظر فرما

بیشتر موقع گرفتاری

رو سیاهی من گذشت از حدّ

تو برایم مگر کُنی کاری

در نماز شبت دعایم کن

تو عزیزی تو آبروداری

دلم از بند هر غم آزاد است

شافع من امام سجاد است

شد روا حاجت همه، ما! نه

کربلا شد نصیب ما یا نه؟

رزق شش‌گوشه می‌ دهند امشب

کِی شنیده گدا ز آقا: نه

کربلا رفته در شب جمعه

می شناسد مگر سر از پا؟ نه

کربلا می روی بخوان روضه

روضه های جوان لیلا، نه

زخم ها التیام پیدا کرد

زخم فرق دوتای سقا، نه

التیامِ دمادمِ سیلی

می دهد فرصت تماشا؟ نه

از شب خیزران مگر مانده

لب و دندان برای بابا؟ نه

زینب است و نوای جان کاهش

ذکر أین بقیة اللهش

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

سلام عطر خوش دلپذیر سجاده

سلام دلبر سجده ، امیر سجاده

سلام سفره پر نعمت دعا خوانی

سلام سفره مهمان پذیر سجاده

سلام تازه شعر و شعور و احساسم

سلام تازه مریدی به پیر سجاده

چقدر دست مرام من از تو خالی شد

شبی که دور شدم از مسیر سجاده

پیاده می شوم اینجا کنار اشکم تا

بیفتم از سر خجلت به زیر سجاده

و یطعمون علی حبه شما هستید

منم یتیم و فقیر و اسیر سجاده

منم فقیر شما یک عطا به من بدهید

مرا اسیر کنید و خدا به من بدهید

شبي كه مثل هميشه خدا تو را می دید

و داشت عرش نمازت ستاره می بارید

چقدر حجم حضورت وسیع و ناپیدا

که لحظه لحظه در آن جز خدا نمی گنجید

همان شب از نفس سجده های پرنورت

که داشت قامت ابلیس روح می لرزید

به شکل افعی خشمی در آمد و آمد

به گرد پای حضور تو داشت می چرخید

و نیش هم زد و تا از حضور درآیی

ولی چگونه شود نور منفک از خورشید

تو هم علی خدایی و محو محو خدا

که تیر و نیش ندارد به عشق تو تردید

و ناگهان پس از آن اتفاق رویایی

عبای سبز خودش را خدا به تو بخشید

چنان به رحمت خود موج زد به خاطر تو

که بر سواحل پیشانیت صدف پاشید

و بعد روی صدفها به رنگ آب نوشت

از این به بعد شما زین العابدین هستید

از این به بعد نه ، از قبل عالم ذر بود

که سجده های تو در ساق عرش محشر بود

بهشت قطعه ای از تربت زمینت بود

و عرش آینه ای از دل یقینت بود

فرات کوفی ، ابوحمزه ثمالی ها

زیاد از این صلحا توی آستینت بود

صدای آیه ترتیل تو که می آمد

خدا هم عاشق اصوات دلنشین ات بود

هزار رکعت هر شب نماز می خواندی

نماز یکسره مهمان شب نشینت بود

انبیاء به پیشانی تو بوسه زدند

چرا که نقش علی نقش بر جبینت بود

هزار دسته ملک در صف عبادت تو

گدای روز و شب زین العابدینت بود

همیشه خاطره عمه در دلت می سوخت

و عکس قافله در چشم نازنینت بود

در آن غروب که عمه اسیر اعدا شد

دل تو خون شد و سجاده تو دریا شد

چقدر آیه بریزد خدا به نام شما

چقدر معرفت آرد همین سلام شما

مرورتان بخدا از همیشه تازه تر است

برای هر که بخواند به احترام شما

کنار جاده دنیا پیاده گردیدم

فقط برای عبودیت مقام شما

به احترام شما از خدا طلب کردم

مرا برد به بهشت پر از کلام شما

کنار مادرتان هم غذا نمی خوردید

چقدر درس ادب دارد این مرام شما

اگر کرامت عالم به دستهای شماست

منم گدای شما و منم غلام شما

منم گدای شما و گدای مادرتان

منم فدای شما و فدای مادرتان

رسیده اید از آن سوی باور ایمان

به روی دوش گرفتید سوره انسان

منم که سوره افتاده از نگاه توام

منم که دور شدم از نگاه الرحمان

چه می شود که نگاهی به ما کنید آقا

که اسم ما بخورد بر کتیبه باران

که یک نفس بزنی تا دلم بهشت شود

که یک نفس بزنی تا دلم بگیرد جان

صحیفه های دعا را به من بیاموزان

که از دل کلماتت در آورم قرآن

خداکه اسم تو را یاد دادبر آدم

منم صدات زدم ، صدا زدم با آن

دو اسم ناز و قشنگت یکی به نام علی

یکی به نام حسین ، یا بن سید العطشان

علی ترین پسر کربلا نگاهم کن

مرا ستاره ستاره اسیر ماهم کن

در آن غروب که مقتل پر از کبوتر بود

پر از تهاجم تیر و سنان و خنجر بود

در آن غروب که چادر زخیمه ها افتاد

و دشت پر شده از ناله های معجر بود

در آن غروب که عمه کبود و نیلی شد

و دست و بازویش از تازیانه پرپر شد

در آن غروب که مشکی به آسمان می رفت

و روی نیزه در آن سو نگاه اصغر بود

در آن غروب که عمه تو را تسلی داد

و آتش دل او از تو نیز بدتر بود

در آن غروب که هر نیزه ای به سویی رفت

و روی نیزه که دعوا برای یک سر بود

در آن غروب تو در کربلا شهید شدی

کنار عمه به شام بلا شهید شدی

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

نور حق می دمد از مشرق سجاده‌ی تو

چه شکوهی ست در این زندگی ساده تو

می رود از نظرش جنت و ملک و ملکوت

آنکه از روز نخستین شده دلداده‌ی تو

زمزم و کوثر و تسنیم به وجد آمده اند

از زلالی مي و روشني باده‌ی تو

هر کسي معجزه‌ی چشم تو را باور کرد

مي شود بنده ولي بنده‌ی آزاده‌ی تو

با کرامات نگاهت دل هر عاشق را

می برد سمت خدا روشنی جاده‌ی تو

آمدي تا به جهان نور يقين برگردد

نور ايمان و سعادت به زمين برگردد

مکه با مقدم تو عطر بهاران دارد

ديده‌ی روشن تو رحمت باران دارد

کعبه بر شانه‌ی لطف تو توکل کرده

با نفس هاي مسيحايي تو جان دارد

مثل جدّت تو نهادي حجر الاسود را

ور نه بي مرحمتت قامت لرزان دارد

هر کسي در دل او نور ولايت جاري ست

به کرامات تو و چشم تو ايمان دارد

از نگاهت همه اعجاز و يقين مي بارد

چشمهايت چقدر تازه مسلمان دارد

آيه آيه کلمات تو همه روشني اند

خط به خط مصحف تو جلوه‌ی قرآن دارد

لحظاتت همه از نور خدا لبريزند

مگر اين شوق الهي تو پايان دارد

شب گذشت و سر تو بر روي تربت مانده

در عروجي تو ولي شوق عبادت مانده

با تو هر لحظه‌ی من بوي خدا مي گيرد

عطر اخلاص و مناجات و دعا مي گيرد

بچشان بر دل ما طعم عبوديّت را

سجده هامان به نگاه تو بها مي گيرد

تو ولي نعمت ما و همه عبدت هستيم

رحمت واسعه ات دست مرا مي گيرد

تا بقيعت دل شيداي مرا راهي کن

عشق از گوشه‌ی چشمان تو پا مي گيرد

آنقدر بنده نوازي که دل چون من هم

عاقبت تذکره‌ی کرب و بلا مي گيرد

باني روضه‌ی اربابي و باران باران

چشمم از محضر تو اذن بکا مي گيرد

از تو بر گردن اسلام چه دِيْني مانده

با فداکاري تو شور حسيني مانده

رهبر جان به کف اهل ولايي آقا

مظهر بي بدل صبر و رضايي آقا

به تو و عزت و ايثار و شکوهت سوگند

علم افراشته‌ی خون خدايي آقا

بيرق نهضت ارباب به روي دوشت

وارث سرخي خون شهدايي آقا

خطبه‌ی حيدري ات کاخ ستم را لرزاند

دشمن تو نبرد راه به جايي آقا

کربلا را که تو به کوفه و شام آوردي

همه ديدند که مصباح هدايي آقا

مصحف چشم تو از عشق حکايت دارد

راوي غيرت و ايمان و وفايي آقا

ديده‌ی غرق به خون تو گواهي داده

تو عزادار چهل سال منايي آقا

اشک هم از غم چشمان تو خون می‌گرید

زائر جان به لب کرب و بلايي آقا

چشمهاي تو از آن ظهر قيامت مي خواند

دم بدم در همه جا داشت مصيبت مي خواند

غربت و بي کسي قافله يادت مانده

شام اندوه و شب هلهله يادت مانده

خار غم چشم تو را باز نشانده در خون

پاي زخمي و پر از آبله يادت مانده

در خرابه تو هم از پاي نشستي آخر

قامت خم شده‌ی نافله يادت مانده

زخم بي مرهم چل روز اسارت آقا

سالها سلسله در سلسله يادت مانده

سالياني ست که اين داغ شهيدت کرده

تلخي طعنه‌ی صد حرمله يادت مانده

قاتلت درد و غم و بي کسي عاشوراست

سالياني ست دل زخمي ات ارباً ارباست

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

بیایید عشق را عبادت كنیم

به سجاده عرض ارادت كنیم

در این خشك سال صداقت شبی

دو ركعت محبت تلاوت كنیم

«تمام عبادات ما عادت است

به بی عادتی كاش عادت كنیم»

بیایید نوبت بگیریم و بعد

صف عاشقی را رعایت كنیم

همین كه در این صف نشستیم پس

بیایید شكر ولایت كنیم

شب سوم عاشقی های ماست

دوباره كمی عشق نیت كنیم

مجال عبادت به عالم رسید

بهار مناجاتیان هم رسید

به چشم زمین تا كه مهمان شدی

به عمر پدر راحت جان شدی

تو از مادری آریایی نژاد

و از ما و فرزند ایران شدی

عجم با تو شانی دگر یافت چون

تو فامیل با شهر سلمان شدی

پر از لحظه های ركوع و سجود

و تندیس خاكی ایمان شدی

تو هستی؛ قناعت چه معنا دهد

مگر نه كه لبریز احسان شدی

كریمانه ما را بخر حضرتا

تو كه آبروی كریمان شدی

نوشتم كه مهتاب من آمده

علی ابن ارباب من آمده

حسن کردی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

ای مظهر نجابت و اخلاص و سادگی

ای اسوه ی یگانگی و ایستادگی

عرش خدا ندیده به پای تواضعت

اینگونه ساده با نصب شاهزادگی

گر چه نماز در دل شبهای عاشقی

یک رسم بوده بین شما خانوادگی

اما حدیث سجده ی طولانی شما

وجه تمایز تو در این اوفتادگی

همواره همنشین تبار رعیتی

در منتهای عزت و ارباب زادگی

در پیش چشمهای تو ای همدم سحر

من ماندم و خجالت این بی ارادگی

ای دست پر کرامت حق بین آستین

ادرکنی یا امام هدی زین العابدین

ریشه دوانده در نگهت رسم دلبری

از درک ناقص کلماتم فراتری

آئینه ی تجلی ایمان و بندگی

در قامت عبادت و تقوا چه محشری

در معرفت به وادی عرفان نیافتم

از مکتب صحیفه ی تو راه بهتری

تو صخره شهامت و ایثار و غیرتی

در هیبت و اراده علی مصوری

لرزیده پایه های شب از خطبه خوانی ات

گفتند آمده اسدالله دیگری؟

وقتی دعا به دشمن خود یاد می دهی

معلوم می شود چقدر مثل مادری

باید برای تو به روی طاق یادها

قابی بیاورم پر از وان یکادها

خورشید محو سجده ی طولانی تو بود

در جستجوی رتبه ی ایمانی تو بود

این رسم سفره داری و مهمان نوازیت

جاری میان آن رگ ایرانی تو بود

در نیمه های شب دل بی تاب جبرئیل

در حسرت قرائت قرآنی تو بود

سجاده ی ستاره چهل سال شاهد

چشمان خیس و دیده ی بارانی تو بود

قلب ترک ترک شده ی کاسه های آب

مبهوت خشکی لب عطشانی تو بود

پس کوچه های کوفه و دروازه شام

در حزن گریه ها و پریشانی تو بود

هر دم که صحبت غم این مرد می شود

سر تا به پای قافیه پر درد می شود

با ما بگو زتسویه ی بی مرامها

از چشم هرزه و نظر ازدحامها

دیدم محاسن تو زخونت خضاب شد

از بس که سنگ خورده ای از پشت بامها

گویا شبیه شهر مدینه به کوفه هم

با خنده داده اند جواب سلامها

تا نام فاطمه زدهان شما پرید

گویا دوباره تازه شده انتقامها

نا مردمان کوفه فراموششان شده

از آن سفارشات و از آن احترامها

با تازیانه بر تن اطفال می زدند

بس وحشیانه پیش نگاه امامها

(مسلم)به پای غربت مولا قیام کن

دیگر بس است صحبت خود را تمام کن

هاشم طوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

محیط نـور را نـور آفریدند

سپاه شور را شور آفریدنـد

به خورشید ولایت ماه دادند

بگو نورِعلی‌نـور آفریدنـد

سپهر امشب زند بر خاک، زانو

مَلَک خوانـد ثنـای شهربانـو

خدا امشب ولیّش را ولی داد

جمالی منجلی نوری جلی داد

حسین بن علی چشم تو روشن

که امشب بر تو ذات حق علی داد

شب وجد امـام عالـمین است

که میلاد علی ابن الحسین است

جمالِ بی مثالِ داور است ایـن

به خَلق و خُلق و خو پیغمبر است این

حسن زادی، حسین آورده‌ای، یا

امیرالمؤمنین دیگر است ایـن

بـه چشم نـور از او نـور بارد

جمـال چـارده معصـوم دارد

به مولا جلوه مولا مبارک

جمال ربی‌الاعلی مبارک

امام چارم آوردی بـه دنیا

عروس حضرت زهرا مبارک

عبادت‌های حیدر یـاد آمد

که عید حضرت سجاد آمـد

به چشمم نور مطلق آفریدند

بـه نامم ذکر یـاحق آفریدند

یقین بـاشد مرا امشب دوباره

بـه سر شور فرزدق آفریـدند

سرشک شوق ریزد از دو عینم

که مداح عـلی ابـن الحسینم

به صورت حُسنِ صورت آفرینش

ز صورت آفریـنش، آفریـنش

فلک خواند به لب عین الحیاتش

ملک گوید به رخ حقّ الیقینش

کلام وحی ریـزد از دهـانش

دعا گل بوسه گیرد از لبانش

خدا مشتاق یارب یارب اوست

سحر دلـداده ذکر شب اوست

کلـیم الله مـدهوش تکـلّم

مسیحا زنده لعل لب اوست

عبادت بوسه گیرد از جبینش

خدا فرموده زین‌العابـدینش

ولایت تشنه جـام ولایـش

همه دل‌هاست، دشت کربلایش

چهل پرواز از گودال تا شام

چهل معراج تا طشتِ طلایش

سفر از کبریـا تـا کبریا داشت

عروجی همچو ختم‌الانبیا داشت

بـه خلقت در اسارت مقتدایی

کند در بنـدگی کار خدائـی

کند روز اسارت دست بسته

ز کار عالمی مشکل گشائی

فراز نـاقـه اوج اقتـدارش

زبان هنگام خطبه ذوالفقارش

کلامش همچو آیات شریفه

حماسه، روشنی، حکمت، لطیفه

بـه دریـای دلِ اهلِ تـولّا

گهر جاری است از متن صحیفه

دعای اوست وحی آسمانـی

معانی در معانی در معانـی

الا سیر عروجت تا سحرگاه

من الله و الی الله و مـع الله

نهان از چشم‌ها اسرار خود را

علی با چاه می‌گفت و تو با ماه

تـو قرآنی تـو ایمانی تـو دینی

تـو سر تـا پـا امیرالمؤمنینی

مزارت بیت قرب داور ماست

بقیعت کربـلای دیـگر ماست

به معراج عروج از خویش تا دوست

تـولای شما بـال و پـر ماست

به “میثم” از ازل شد این عنایت

که بـا مهر شما گردد هـدایت


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

تا دل غم زده از هجر به فریاد آمد

نوری از سینهٴ جانسوز به امداد آمد

عشق مشغول ثناخوانی اربابش بود

خبر از آمدن سید الاوتاد آمد

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب ناب که با مژده میلاد آمد

طلب مغفرت از کوی خدا میکردم

بخشش دست کریمانهٴ سجاد آمد

به تماشای حرم باغ بهشت آمده بود

که از آن باغ جنان شاخه شمشاد آمد

گرد او حور و ملک شاد به هم می‌گفتند

که در این ماه نبی افضل اعیاد آمد

حرم سبط نبی عاطفه باران شده بود

گوئیا فاطمه هم دیدن نوزاد آمد

خنده از خندهٴ ارباب ندیدم خوشتر

که در آغوش پدر زینب عبّاد آمد

تابش نور امامت ز جمالش پیداست

به حسین ابن علی افضل اولاد آمد

تا در آن لحظه به هم چشم دو رهبر وا شد

افق قافله کرب و بلا پیدا شد

ای همه عمر و همه روز و شبت عرفانی

وی که از بیم خدا سجدهٴ تو طولانی

تو همان ناطق قرآنی و قرآن صامت

همه دم بر لب تو زمزمهٴ قرآنی

این صحیفه است زبور تو و اخت القرآن

خطبه‌های تو گواه سخن طوفانی

بنده آزاد مکن، ما همه در بند توایم

گول نعمت نخورد بنده رود مهمانی

عرب از دودهٴ تو فخر به عالم دارد

عجم از تیره تو شد نسبش رحمانی

مادر توست پس از فاطمه ام السُعداء

پدرت یثربی و مادر تو ایرانی

شهربانو که به او فاطمه فرمود عروس

دومین ام الائمه ست همین ایرانی

هر کسی راه به درگاه که پیدا نکند

مام پاکیزهٴ تو داشت عجب ایمانی

نوه حیدر کرار که ایرانی شد

کشور ما شده از اصل و نسب ربانی

کشور ما که به فامیلی تان مفتخر است

خاک این خطه به درگاه رضا معتبر است

نه فقط سلطنت عشق تو محدود مجاز

که دو عالم به تولای تو باشد ممتاز

دو جهان صنعت دستان کریمانهٴ توست

ما تهی دست و به دستان تو داریم نیاز

ای تبری ز عدوی تو همه شرط عمل

وی تولای تو امضای قبولی نماز

یونس از ترک ولای تو به ظلمت محبوس

ماهی از بحر به لبیک تو دارد آواز

مرغ خوش لهجه ز شیدایی تو می خواند

نفس باد صبا از تو کند عشوهٴ ناز

ابر و باد و مه و خورشید به فرمان تواند

بارش ابر به دستور تو برگردد باز

نه ملک هستی و طاووس نه داری پر و بال

لیک هرگاه بخواهی بنمایی پرواز

نه زمان مانع فرمان تو باشد نه مکان

گُل ز تصویر درآری چو کنی دست دراز

این همه نصّ امامت به نهان است و عیان

چه نیاز است که تکرار نمایی اعجاز

گِل ما ساخته نور اضافات شماست

دل ما منبع سرشار افاضات شماست

آسمان بی نفس گرم تو احیا نشود

عرش و کرسی و فلک جز به تو برپا نشود

قلم و لوح به دستان تو عادت دارند

حکم جبریل ملک جز به تو امضا نشود

پسر فاطمه‌ای، تا تو نخواهی هرگز

پسر مریم عمران که مسیحا نشود

ای عبادات تو مصداق عبادات علی

بی عبادات تو محراب مصلا نشود

سوز دل اشک سحر حال مناجات ز توست

سفره ذکر دعا بی تو مهیا نشود

اولین روضه، پس از کرب و بلا کار تو بود

پرچم روضه که بی اذن تو برپا نشود

تا چهل سال فقط کار تو گرییدن بود

نهضت سرخ به جز اشک تو ابقا نشود

شام از خطبهٴ غرای تو شد شام خراب

غل و زنجیر که مانع به تولا نشود

پیشمرگ تو علی اکبر و عباس تواند

بی علمداری تو قافله برجا نشود

زینب آمادهٴ فرمانبری حضرت توست

دولت مهدی زهرا ثمر نهضت توست


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

یکبار دگر گُلبن امید گهر داد

دریای کرامت به بشر باز گهر داد

پایان شب تار ز ره آمد و یزدان

بر خلق زمین آینۀ نور سحر داد

عشق آمد و با زمزمۀ شوق و مسرّت

تا کوی مدینه به همه بال سفر داد

جبریل به آواز جلی گفت، بیائید

کامشب به حسین بن علی دوست پسر داد

در وصف همین غنچۀ زیبای حسینی

جبریل امین بر همۀ خلق خبرداد

با سجدۀ خود دم زخدای ازلی زد

لبخند به لبخند حسین بن علی زد

امشب شب بشکفتن لب های حسین است

گلزار جنان محو تماشای حسین است

گل های بهشتی همه گفتند چه زیباست

لبخند سروری که به لب های حسین است

بخشید صفا و طرب و نور به گلزار

این گل که ز گلخانۀ زیبای حسین است

تا با نگه خویش کند  راز دل ابراز

پیوسته نگاهش سوی سیمای حسین است

درفصل شکوفائی خود این گل توحید

کز گلشن سرسبز و مصفای حسین است

با سجدۀ خود دم  ز خدای ازلی زد

لبخند به لبخند حسین بن علی زد

این مهر جهانتاب دعا مهر حبین است

درچهرۀ نورانی او نور یقین است

سجاده زند بوسه به پیشانی رازش

مبهوت دعای سحرش روح الامین است

قدسی نفسانِ حرم قدس خداوند

گفتند بهم این گل سجاده نشین است

هرکس که نظر کرد به رخسارۀ او گفت

آئینۀ لطف و کرم دوست همین است

گر غرق در اشراق و ظهور است سماوات

گر روشن از انوار ولا روی زمین است

با سجدۀ خود دم ز خدای ازلی زد

لبخند به لبخند حسین بن علی زد

اوشد همه شب دیدۀ بیدار مناجات

زیباست به رخساره اش انوار مناجات

باسجدۀ طولانی و با حال نیایش

شد شب همه شب محرم اسرار مناجات

با جلوۀ پر نور دعاهای صحیفه

جاوید شده تا ابد آثار مناجات

هر کس که کند پیروی از سید سجاد

مست است ز پیمانۀ سرشار مناجات

با سجده گذاران تو بیا زمزمه سرکن

کامشب گل بشکفتۀ گلزار مناجات

با سجدۀ خود دم زخدای ازلی زد

لبخند به لبخند حسین بن علی زد

فردوس برین شد حرم سید سجّاد

جبریل امین شد خدم سید سجّاد

پیدا کند او سرمۀ بینائی خود را

سر هر که نهد بر قدم سید سجّاد

در فصل نیایش ز خداوند طلب کن

وصل حرم محترم سید سجّاد

ای سائل و ای تشنۀ دریای محبت

رو کن به عطا و کرم سید سجّاد

گل های وفا و طرب و عشق و مسّرت

گفتند به باغ ارم سید سجّاد

با سجدۀ خود دم ز خدای ازلی زد

لبخند به لبخند حسین بن علی زد

تنها نه همین مصحف ایمان و دعا اوست

تفسیرگر نهضت خونین بلا اوست

هرچند مکّدر شده این آینه، اما

آئینۀ نور سفر کرب وبلا اوست

ازکرب وبلا تا سفر شام و مدینه

پیغامبر نهضت خون شهدا اوست

با اشک به روی پر پروانه نوشتند

پروانۀ پرسوختۀ شمع هُدا اوست

امروز «وفائی» همۀ سجده گذاران

گفتند که دانید چرا عبد خدا اوست

با سجدۀ خود دم زخدای ازلی زد

لبخند به لبخند حسین بن علی زد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

امشب قشنگترین شب لیلایی خداست

جشن تولد گل زهرایی خداست

باشدسرشت او ز تجلای نور حق

زیباترین تجسم زیبایی خداست

تقوا و زهد و معرفت او زبان زد است

او بهترین نمونه ی شیدایی خداست

وقتی تمام هستی سالار زینب است

معلوم میشود همه دارایی خداست

آئینه ی تمام نمای خدا شده

روح دعای ما سر سجاده ها شده

ای منتهای غایت ما بی کران تویی

محبوب قلب فاطمه ی مهربان تویی

روزی ما ز دست کریمانه ی شماست

روزی ده تمام زمین وزمان تویی

ای نور چشم حضرت آقای کربلا

بعد از حسین دلبر دیوانگان تویی

این افتخار ماست که فامیل تان شدیم

پس شاهزاده ی همه ایرانیان تویی

دلداه ایم و منتظر دلبری تان

یک روز هم بیا وطن مادری تان

رزق تمام عالمیان در دعای تو

ما زنده ایم به برکت یا ربنای تو

روح الامین گدای در خانه ی شماست

از آن زمان که گشته دلش آشنای تو

بر روی گونه ی تو ملک بوسه میزند

دل میبرد تبسمت از عمه های تو

آقا چقدر شبیه عموجان تان شدی

جان جهان فدای تو و بچه های تو

بعد از علی اکبر آقا تو ارشدی

ای دومین علی حسینی خوش آمدی

ای روضه خوان اول کرببلا بخوان

ای غصه دار حضرت خون خدا بخوان

از تشنگی و قحطی آب و عطش بگو

از شدت گرسنگی بچه ها بخوان

از آن غروب روز ده سال شصت و یک

اتش کشیدن حرم و خیمه ها بخوان

از داغ های داغ دل عمه جان مان

هجده سر سوارشده بر نیزه ها بخوان

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

ازپاره پاره پیکر و چند بوریا بخوان

ازهرکجابخوان ولی آقای روضه خوان

از کوچه ی یهودی شام بلا نخوان

عليرضا خاكساري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

تا خداوند میرسم با تو

با خداوند میرسم تا تو

همه در وحدت تو گم شده اند

من تو ما تو شما تو آنها تو

ما مسیر تو را عبور شدیم

راهِ سیر و سلوكی ِما تو

عبدم و لافقیر الا من

ربی و لاكریم الا تو

آنكه از تو سبو گرفته منم

بارها آبرو گرفته منم

چه مقامیست مادر تو شدن

مثل پروانه ی سر تو شدن

بال جبریل ِعرش مال خودش

راضی ام با كبوتر تو شدن

علیِّ اكبر است و آرزوی

چند سالی برادر تو شدن

میشود برتر از سلیمان شد

ظرف یك روز نوكر تو شدن

این غلام سیاه را نفروش

كردم عادت به قنبر تو شدن

به خدای یگانه می ارزد

كشته ی نام اطهر تو شدن

پدرت هم به تو ولی میگفت

بابی أنت یا علی میگفت

آمدی و حسین خندان شد

همه جا جز بقیع چراغان شد

آمدی و به بركت نامت

نام جدت علی فراوان شد

مادرت شد عروس زهرا و

افتخارش نصیب ایران شد

آشنا با صحیفه اش كردی

هركه بر سفره ی تو مهمان شد

رمضان ماهِ سِرِّ شعبان است

رمضان شرح ماه شعبان شد

عده ای كه به پات افتادند

به مناجات راهشان دادند

ابر و خورشید و ماه در كارند

خاكی از زیر پات بردارند

تب تو تب نبود درمان بود

راویان تب تو بیمارند

دوستان قدیمی زهرا

به تو و مادرت بدهكارند

در اسیری مادرت حتی

از مقامات او خبر دارند

هرچه مِهریه اش گران باشد

باز قوم علی خریدارند

به غلامت بگو دعا بكند

این گرفتارها گرفتارند

با مناجات تو ملائكه هم

سر شب تا به صبح بیدارند

تا نگاهی به بالشان بكنی

از كرم خوش به حالشان بكنی

كاش میشد بنا درست كنند

گنبدی از طلا درست كنند

همه جای مدینه را نه، نه

لااقل پنج تا درست كنند

گرد و خاك بقیع را ببرند

تا برایم دوا درست كنند

شیعیان حاضرند با گریه

آستان تو را درست كنند

با النگوی دختران عجم

چند ایوانْ طلا درست كنند

سنگها میخورد بر سر تو

تا كه شاید صدا درست كنند

عمه را زد ولی سر تو شكست

هم سر عمه هم سر تو شكست


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

امروز اگر بی سر و سامان تو هستیم

فردا به جزا دست به دامان تو هستیم

در طالع برگشته اگر هیچ نداریم

خوش بخت از اینیم که از آن تو هستیم

مانند کویری که ترک خورده و خشک است

ما منتظر بارش باران تو هستیم

هنگام دعا بارش باران که شروع  شد

خندان شده بودیم که گریان تو هستیم

کافی ست فقط گوشه چشمی بنمایی

بی چون و چرا در پی فرمان تو هستیم

امروز نه والله که از روز ولادت

ما ریزه خور سفره احسان تو هستیم

در مسلک ما رسم بر این است که گوییم

یا حضرت سجاد ثنا خوان تو هستیم

حامد ظفر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/12 توسط سلام |

تو آمدي معنا کني معنا شدن را

زيبا کني زيبايي و زيبا شدن را

وقتي خدا مي خواست با تو گُل کند، تو

ترسيم کردي گل شدن را وا شدن را

تو آمدي تا حضرت آدم نخواهد

زين پس اسير جذبه حوّا شدن را

آرامش چشم تو ياد نوح داده است

کشتي نشستن را و بر دريا شدن را

تو آمدي هنگام از دريا گذشتن

موسي بيابد علت موسي شدن را

عيسي، مسيحا بودنش را از تو دارد

حتي دليل حضرت عيسي شدن را

اي نور چشم آل طاها! آمدي تا

برخود ببالد فاطمه زهرا شدن را

تو آمدي تا دختر حيدر بخواند

در چشم هايت زينب کبري شدن را

وقتي لبانت را مکيد از شوق، عباس

فهميد آنجا حکمت سقا شدن را

تو خنده کردي و حسين بن علي يافت

در خنده هايت لذت بابا شدن را

تو افتخار و زينت عُبّاد  هستي

ابن الحسيني حضرت سجاد هستي

دست قنوتت ربّنا را نور داده است

شور تو اهل آسمان را شور داده است

چشم تو خورشيد تمام کهکشان هاست

از هر کجا تا نا کجا را نور داده است

طرز رکوعت، شيوه ذکر و سجودت

دست عبادت پيشه گان منشور داده است

اين، دانه هاي اشک يا تُنگ شراب است

آن چشم ها انگار که انگور داده است

مي خواست تا قسمت کند حق مستيت را

هر جام را اندازه مقدور داده است

نطق مرا در وصف تو گويا نموده است

اصلاً زبان را هم به اين منظور داده است

غارت مکن قلب مرا با چشم هايت

زخمي است اين دل بس که نيشابور داده است

من، بد، ولي در بين خواهان تو ايزد

هم وصله هاي جور هم ناجور داده است

تو آمدي حتي خدا در آسمان ها

هي سفره ها انداخته هي سور داده است

تو آمدي بانگ مبارک باد برخاست

از قدسيان فرياد يا سجاد برخواست

محسن ناصحي


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون