اشعار ولادت امام كاظم (ع)
شعر ولادت حضرت موسی کاظم ع,اشعار ولادت حضرت موسی کاظم ع,شعر ولادت امام موسی کاظم ع,اشعار ولادت امام موسی کاظم ع,شعر میلاد حضرت امام موسی کاظم ع,اشعار میلاد حضرت امام موسی کاظم ع,اشعار ولادت امام كاظم ع,شعر ولادت امام كاظم ع,شعر ولادت و توسل به امام هفتم ع
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر ولادت هفتمین خورشید ولایت (ع)

بزم ماراباز آمد عالم آرایی دگر

كز قدومش بزم ما گرديده سينايي دگر

قرنها بگذشته از موسي و شرح رود نيل

آمده اينك به فتح نيل موسايي دگر

صادق آل نبي را داده حي بي‌نياز

از براي تشنگان علم دريايي دگر

گرچه زهرا را به عالم نيست همتايي ولي

شد حميده با چنين فرزند زهرايي دگر

اي صبا بر گو به زهرا ديده روشن چون خدا

داده بر فرزند تو شمس دل آرايي دگر

گر كه مريم مام يك عيسي بود حق از كرم

داده بعد از پنج عيسي بر تو عيسايي دگر

از پي ترويج دين و حفظ قرآن مجيد

هادي مادر طريقت گشته مولايي دگر

تا جهان مرده را زانفاس گرمش جان دهد

زد قدم در اين جهان اينك مسيحايي دگر

يوسفي آمد كه يوسف هم بود زندانيش

زانكه زندان رفتن او راست معنايي دگر

زد قدم در مُلك عالم نور چشمان علي

تا زند بر بام هستي كوس رسوايي دگر

تا كند از ريشه بنياد بني العباس را

زد قدم امروز انسان‌ساز فردايي دگر

تا كه در عالم به آقايي رساند شيعه را

حق به آقايي خود آورده آقايي دگر

غير آل الله ما را نيست در محشر شفيع

از در دربار آنان پس مرو جايي دگر

در جزاء برگ عبور ما به امضاء‌ بسته است

معتبر جز مُهر آنان نيست امضايي دگر

گر به تيغي بند بند شيعه را سازي جدا

در سرش جز عشق آنان نيست سودايي دگر

شعر من ران ملخ هست و من ژوليده، مور

غير از اينم بر سليمان نيست كالايي دگر

ژولیده نیشابوری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر میلاد باب الحوائج موسی کاظم (ع)

می سزدگرساقی امشب باده درساغربریزد

باده در ساغر به عشق يار سيمين بر بريزد

مى سزد گر آب زر امشب براى وصف دلبر

جاى جوهر از قلم بر صفحه دفتر بريزد

مى سزد امشب اگر طوطى طبعم پَرگشايد

جاى شعر از سينه ام لعل و دُرّ و گوهر بريزد

مى سزد امشب اگر از رحمت حق ابر رحمت

جاى باران بر زمين گه عطر و گه عنبر بريزد

مى سزد امشب اگر روح الامين از فرط شادى

بر سر خلق جهان از عرش اَعلا زَر بريزد

مى سزد امشب اگر از ديدن باب الحوائج

شادى از رخسار و نور از روى پيغمبر بريزد

مى سزد امشب اگر از مقدم موسى بن جعفر

اشك شوق از ديدگان ساقى كوثر بريزد

مى سزد، امشب اگر بهر نثار مقدم او

آسمان از ديدگان خويشتن اختر بريزد

مى سزد امشب اگر از يمن اين مولود مريم

بهر كورى حسودان عود در مجمر بريزد

مى سزد امشب اگر از آسمان و ابر ظلمت

خاك غم بر فرق خصم موسى جعفر بريزد

زد قدم در ملك هستى آن كه از يمن قدومش

وجد از ديوار و شادى و سرور از در بريزد

زد قدم شاهى كه از بهر نثار مقدم او

زآسمان روح القدس از شوق دل اختر بريزد

آمد آن فرمان روايى كز براى مدحت او

جاى شعر از سينه «ژوليده» گان گوهر بريزد

ژولیده نیشابوری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر ولادت امام کاظم (ع)

حزن سنگین صفریک لحظه خنثی می شود

با قدم های نگارم قد غم تا می شود

قد غم ها تا شد و تا سرزمین کاظمین

مرغ دل پرواز کرد و عشق پیدا می شود

بر لب شیخ الائمه غنچه لبخند شوق

با نگاهی سوی گهواره شکوفا می شود

عشق را احساس و با احساسِ قلبم عشق کن

زیر و رو کن خاک را کی مثل موسی می شود

در تمام دوره ها حجت به دنیا لازم است

اولین حجت پس از اتمام حجت کاظم است

وارث بر حق علم باقری و صادقی ست

بین شیخ عشق و سلطان بودن او منطقی ست

عاشق دین خدا از نسل یاس و مرتضی

عشق بازی از تبار ذوالفقار عاشقی ست

پنجمین پشتش گل یاس است نسل او به پنج

می رسد با عطر نرگس شاید او هم رازقی ست

کربلا کشتی آزادی و ساحل حیدر است

کاظمین ما بین این کشتی و ساحل قایقی ست

از علی بود و علی گفت و علی شد وارثش

این علی خو، خود کلام الله ناب و ناطقی ست

تکیه گاه حضرت موسی اگر در غم عصاست

تکیه گاه و پشت هفتم رهبر عالم رضاست

آمدم از او بگویم تا رضاییم کند

با نگاهش مرغ ایوان طلاییم کند

حضرت باب الحوائج بود و حاجت داشتم

آمدم از کاظمینش کربلاییم کند

چشمم از غم های مشک خشک صحرا خیس بود

اشک آوردم که جایش نینواییم کند

یاد زینب یاد ویران و مصیبت می کنم

تا برای غصه عمه فداییم کند

اربعین می آید و ذکر لبم لبیک حسین

خواستم از او که وقف روضه خوانیم کند

تا توسل بر دم موسی ابن جعفر می کنم

یاد زندان غم و هجران دلبر می کنم

حسین ایمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر میلاد امام هفتم (ع)

سرتابه پا نوری وزیبایی چومهتاب

تو جاری هستی و زلالی جلوه ی آب

تاویل آبات محبت هستی ای نور

اسپند آرید آریا چشمان بد دور

صبر خدا در صبرتان جلوه نموده

عشق شما اهل دلان را دل ربوده

قدر تو را تنها خدا داند و لا غیر

زرگر فقط قدر طلا داند و لا غیر

ای هفتمین واژه ، گل زیبای زهرا(س)

مستی به پای عشقتان زیباست آقا

شکر خدا دست ازل این را قلم زد

ما را گدای خانه ی عشقت رقم زد

ای هفتمین کوکب به تاج قدر خورشید

مام فلک مثل شما دیگر نزایید

باب الحوائج هستی و باب المرادت

دل را کشانده تا حرم ، پائین پایت

آقا غریبه نیستم من آشنایم

خلوت نشین صحن زیبای رضایم

هفت آسمان نوری و تا جلوه نمودی

از ماه و خورشید و ستاره دل ربودی

از ماه و خورشید و ستاره هیچ از نور

اسپند آرید آریا چشمان بد دور

مخمور شد چشم فلک از این سپیده

روشن شد از نور شما چشم حمیده

وحید محمدی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر ولادت و توسل به امام هفتم (ع)

ای شمس والای ولا، موسی بن جعفر (ع)

ای مرکز مهر خدا، موسی بن جعفر (ع)

بر پای مقدم های گل بارانت ای یار

هر عاشقی گردد فدا، موسی بن جعفر (ع)

ای صد چو حاتم سائل یک گوشه چشمت

لطفی نما بر این گدا، موسی بن جعفر (ع)

در این شب فرخنده، ای مولود عاشق

عیدی بده بر دست ما ، موسی بن جعفر (ع)

امشب فقط نام تو را بر لب سراییم

تا در تن ما مانده نا، موسی بن جعفر (ع)

در بوستان مهر ایزد ای شقایق

هر غنچه ای دارد نوا، موسی بن جعفر (ع)

در کل عمرت غم ز مزدوران که دیدی

ای کشتی غرق بلا، موسی بن جعفر (ع)

در روز میلادت بیا از روی اکرام

کن قسمت ما کربلا، موسی بن جعفر (ع)

مظلوم هستی همچو جد اطهر خویش

ای کشته ی زهر جفا، موسی بن جعفر (ع)

زهر جفا رنگ از رخ پاکت ربوده

ای باب مظلوم رضا، موسی بن جعفر (ع)

جعفر ابوالفتحی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت امام موسی کاظم (ع)

هر شاعری ست در تب تضمین چشم تو

از بس سرودني ست مضامين چشم تو

چشم جهان به مقدمت اي عشق روشن است

از اولين دقايق تکوين چشم تو

ما را اسير صبح نگاه تو کرده است

آقا کرشمه هاي نخستين چشم تو

از ابتداي خلقت عالم از آن ازل

شيعه شدم به شيوه‌ی آئين چشم تو

ميشد چه خوب نور خدا را نگاه کرد

از پشت پلکت از پس پرچين چشم تو

امشب شکوه خلد برين ديدني شده

وقتي شده ست منظر و آئينه چشم تو

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب

امشب به لطف لهجه‌ی شیرین چشم تو

چشم تو آسمان سخا و کرامت است

آقا خوشا به حال مساکین چشم تو

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است

در انتظار لحظه‌ی آمین چشم تو

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشه‌ی چشمی به ما کنند

چه عالمي ست عالم باب الحوائجي

با توست نورِ اعظم باب الحوائجي

مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل ياس مي شود

وقتي که ميهمان تو عباس مي شود

در ساحل سخاوت درياي کاظمين

مائيم و خاک پاي مسيحاي کاظمين

با دست هاي خالي از اينجا نمي رويم

ما سائليم، سائل آقاي کاظمين

رشک بهشتيان شده حال کسي که هست

گوشه نشين جنت الاعلاي کاظمين

نور الهي از همه جا موج مي زند

توحيدي است بسکه سراپاي کاظمين

داریم در جوار حرم، حق آب و گِل

خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

ما ريزه خوار صحن و سراي کريمه ايم

اين افتخار ماست، گداي کريمه ايم

در سايه سار کوکب موسي بن جعفريم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فيضش به گوشه گوشه‌ی ايران رسيده است

يعني گداي هر شب موسي بن جعفريم

هستي ماست نوکري اهل بيت او

ما خانه زاد زينب موسي بن جعفريم

قم آستان رحمت آل پيمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم اميد اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسي بن جعفريم

حتي قفس براش مجال پرندگي ست

مديون ذکر و يارب موسي بن جعفريم

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسي بن جعفريم

آتش زده به قلب پريشان، مصيبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه هاي دشمن نادان چه مي‌کشيد

بين کوير، حضرت باران چه مي‌کشيد

در بند ظلم و کينه‌ی قوي ستمگري

تنها پناه عالم امکان چه مي‌کشيد

خورشيد عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بين اين قبيله‌ی عصيان چه مي‌کشيد

با پيکرش چه کرده تب تازيانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه مي‌کشيد

شکر خدا که دختر مظلومه اش نديد

باباي بي شکيب و پريشان چه مي‌کشيد

اما دلم گرفته ز اندوه ديگري

طفل سه ساله گوشه‌ی ويران چه مي‌کشيد

با ديدن سر پدرش در ميان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه مي‌کشيد

وقتي که ديد چشم کبودش در آن ميان

خونين شده تلاوت قرآن چه مي‌کشيد

مي گفت با لب پر از آهي که جان نداشت:

اي کاش هيچ سنگدلي خيزران نداشت

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر ولادت امام موسی کاظم (ع)

ساطع شده نور آسمان ها به زمین

امشب شـده مـتـصـل ثـریا بـه زمین

امشب گل بـاغ مصطفــی آمده است

آورده تمام کهکشــان را بـه زمـیــن

امشب متحیــرم کــجـــا را نـگــرم

آیــا نــگــرم بـه آسمان یا به زمین؟

ارکــان زمیـن بـه رقـص در آمده اند

غـوغـای عـجیبـی شده بر پا به زمین

ای کاش کسی بود که با من می گفت

امشب چـه خبر شده در أبوا به زمین؟

جمعــی ز فــرشتـگـان ندا سر دادند

آورده خــدا ولــیِ خــود را به زمین

از بطــن حـمـیـده و ز صـلب صادق

آمــد پـسـری به نام موسی به زمین

تا دیــده گشود ماه لرزید و شکست

افتــاد از آسمــان در این جا به زمین

با خیل فرشته هــا بــه همراه علــی

آمد ز جنان حضرت زهرا به زمیــن

امـشـب چه شود عیدی ما این باشد

یـک لحظه نظر کنی خدایا به زمین

حمید ضیاء یزدی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت موسی کاظم (ع)

چو اشک دیده ی عشاق حق ، دل ها مصفا شد

قلوب شیعیان از روشنى چون طور سینا شد

اگر بینى فضاى آفرینش گشته عطر آگین

گل روى امام موسى کاظم شکوفا شد

به روز هفتم ماه صفر در شهر پیغمبر

جمال دیگرى از ذات پاک حق، هویدا شد

قدم زد در جهان مولاى عالم موسى جعفر

که از یمن قدومش، غرق زیور، عرش اعلا شد

چه خورشیدى زمین و آسمان را کرده نورانى

چه ماه پر فروغى در سپهر مجد، پیداشد

ز چرخ چارمین با موکب عزّ و شرف امشب

پى عرض ادب سوى زمین نازل مسیحا شد

نه تنها دیده ى آل محمّد شد به او روشن

که چشم چرخ پیر از دیدن آن ماه، بینا شد

در این فرخنده میلاد وصى هفتم طاها

نزول رحمت بى منتها ذات یکتا شد

نه تنها آشنایانش، که در سر تا سر گیتى

هر آن کس واقف از اوصاف او گردید شیدا شد

حمیده مادر والا مقام و ارجمند او

بنازد زان که او هم مادر فرزند زهرا شد

به پاس مقدمش از جانب ربّ غفور امشب

براى دوستدارانش، برات عفو، امضاء شد

به آن باب الحوائج (ملتجى) شد هر گرفتارى

ملتجی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون