X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت حضرت زينب (س)
اشعار ولادت حضرت زينب (س)
شعر ولادت حضرت زينب,اشعار ولادت حضرت زينب,شعر ولادت عقيله بني هاشم,اشعار ولادت حضرت زینب,شعر ولادت حضرت زینب,اشعارمیلاد حضرت زینب,شعرمیلادحضرت زینب,شعر ولادت شیر زن کربلا حضرت زینب س,اشعار ولادت شیر زن کربلا حضرت زینب س,اشعارولادت شیرزن کربلاحضرت زینب س
نوشته شده در تاريخ 1396/11/4 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت زینب (س)

سرشار از ترانه یك رود جاری ام 
امروز در نهایت امّیدواری ام 
احساس میكنم كه به دریا بدل شدم 
احساس میكنم كه بر این خاك جاری ام 
یك لحظه شادمانم و یك لحظه غرق اشك 
لبخند ناگهانی ابر بهاری ام 
با دست خالی آمده ام محضر شما 
رحمی كنید بر من و بر این نداری ام 
دست دلم دخیل پر چادر شماست 
بانو چه دیدنی است من و بی قراری ام 
یك عمر دوستدار حسین تو بوده ام 
حتماً به این دلیل تو هم دوست داری ام 
فانی ولی به لطف شما جاودانه ایم 
خدمتگزار بانوی این آستانه ایم 
از روشنای عرش طلوعی دگر رسید 
حوریه ای دوباره به شكل بشر رسید 

این بار چندم است كه در باغ اهل بیت 
طوبای فاطمیِّ علی را ثمر رسید 
بانو تو آمدی و به شام سیاه ما 
از فیض گام های تو نور سحر رسید 
امشب خود خدا به علی هدیه میدهد 
تو آمدی و زینت قلب پدر رسید 
تو آمدی كه دور برادر بگردی و 
اینگونه شد مدار فلك را قمر رسید 
تو آمدی به خاطر تنهایی حسین 
یعنی برای كرب و بلا همسفر رسید 
ما با حسین شور تماشا گرفته ایم 
امشب میان زینبیون جا گرفته ایم 

خورشید صبح گاهی بامت حسین بود 
بعد از دو هفته ماه تمامت حسین بود 
هر دفعه كه برادرت از راه میرسید 
از فرط شور و شوق سلامت حسین بود 
یک راستای نور وجود تو زینب است 
نوری كه در مسیر امامت حسین بود 
ساده ترش شد اینكه نوشتیم زینب و 
دیدیم در حقیقتِ نامت حسین بود 
در ذیل خطبه های فصیحت مورخان 
آورده اند تکه کلامت حسین بود 
در خانواده ای كه واژه ی برخاستن علی است 
از كودكی، ذكر قیامت حسین بود 
خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین 
نادیده ام برادر و خواهر در عالمین 

حتی اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد 
كی میشود فضائل تان را حساب كرد 
چشم من آن گلی كه به حسرت شكفته است 
باید به لطف گام تو گل را گلاب كرد 
حتی بیان نام تو اعجاز میكند 
این اسم سیئات مرا هم ثواب كرد 
هر حاجتی كه پیش خداوند برده ام 
گفتم به حق زینب و او مستجاب كرد 
آیینه ی تمام قد حجب فاطمه 
خورشید را طلوع رخت در نقاب كرد 
ای خواهر كریم مدینه فقیر را 
یك گوشه از كرامتت عالی جناب كرد 
تو آسمان ترینی و بالا تر از تو نیست 
ای خانمی كه هیچكس آقاتر از تو نیست 

ای لحن خطبه های تو شیواتر از همه 
مضمون جمله های تو گویاتر از همه 
تعریف داغ در نظرت جور دیگری ست 
ای كربلا به چشم تو زیباتر از همه 
حتماً تمام واقعه را خوب دیده ای 
ظهری كه بود جای تو بالاتر از همه 
اما كسی ندید كه نفرین كنی چرا 
ای آن كه ربنای تو گیراتر از همه 
ظهری كه سی هزار نفر بود و یك نفر 
افتاده بود زخمی و تنهاتر از همه 
ظهری كه در هجوم به گودال تیر و تیغ 
پیچیده می شدند و معماتر از همه 
این بود كه تنش به چه جرمی كفن نداشت 
بر روی خاك بود و سری در بدن نداشت 

شاید که ارث تو پیغمبری نبود 
در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود 
پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟ 
راوی دروغ گفته سرت معجری نبود 
بانو قسم به خون دهان برادرت 
بزم شراب جای چنین خواهری نبود 
با تو بنای گریه و زاری نداشتم 
اما اگر که مادرتان بستری نبود 
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست 
دیروز اگر جسارت میخ در نبود 
جاری شده ست خون دل از دیده ترم 
آمد دوباره فاطمیه، وای مادرم 

سعید_پاشازاده

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر میلاد و مدح حضرت صدیقه صغری ، زینب کبری (س)

گفتم از کوه بگویم قدمم می لرزد

از تو دم می زنم اما قلمم می لرزد

هیبت نام تو یک عمر تکانم داده ست

رسم مردانگی ات راه نشانم داده ست

پی نبردیم به یکتایی نامت زینب

کار ما نیست شناسایی نامت زینب

من در ادراک شکوه تو سرم می سوزد

جبرئیلم همه ی بال و پرم می سوزد

من در اعماق خیالم ... چه بگویم از تو

من در این مرحله لالم چه بگویم از تو

چه بگویم؟! به خدا از تو سرودن سخت است

هم علی بودن و هم فاطمه بودن سخت است

چه بگویم که خداوند روایتگر تو است

تار و پود همه افلاک نخ معجر توست

روبروی تو که قرآن خدا وا می شد

لب آیات به تفسیر شما وا می شد

آمدی تا که فقط زینت مولا باشی

تا پس از فاطمه صدیقه صغری باشی

آمدی شمس و قمر پیش تو سو سو بزنند

تا که مردان جهان پیش تو زانو بزنند

چشم وا کردی و دنیای علی زیبا شد

باز تکرار همان سوره ی " اعطینا " شد

عشق عالم به تو از بوسه مکرر میگفت

به گمانم به تو آرام پیمبر می گفت:

بی تو دنیای من از شور و شرر خالی بود

جای تو زیر عبایم چقدر خالی بود

سید حمید رضا برقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/2 توسط سلام |

شعر میلاد بنت الزهرا (س)

او تولد یافت طنازی کند

با الفبای جنون بازی کند

او تولد یافت گردد نور عین

تا شود سرمست از جام حسین

او تولد یافت تا زینب شود

در سخن علامۀ مکتب شود

آری آری زینب آمد بر جهان

تا شود همگام عاشورائیان

در حوادث یار می خواهد حسین

محرم اسرار می خواهد حسین

کیست زینب تابع فرمان دوست

هفت شهر عشق زیر گام اوست

کیست زینب صاحب عنوان عشق

تاج خونین سر سلطان عشق

عشق هر جا خود نمایی می کند

نام زینب دلربایی می کند

هر کجا منشور ضد مکتب است

بی گمان الغاء آن با زینب است

نوحه خوان! شعری بخوان زینب پسند

تا شوی در پیش زهرا سر بلند

نکته ای گویم به گوش آویز کن

از کلام ناروا پرهیز کن

خوانیش آواره، خود آواره ای

دانیش بیچاره، خود بیچاره ای

نسبت آوارگی بر او، مده

نسبت بیچارگی بر او، مده

کیست زینب عامل تکمیل عشق

بعد زهرا فارغ التحصیل عشق

کیست او؟ پروانۀ پر سوخته

سوختن از فاطمه آموخته

در فدک صبر علی را دیده است

عشق را با فاطمه سنجیده است

مرحبا زینب که طوفان کرده است

آنچه زهرا گفته بود آن کرده است

او به بحر العشق نوح کربلاست

عشق او فتح الفتوح کربلاست

خلق را زینب شناسی نیست نیست

فاطمه داند که زینب کیست کیست

گر چه «خوش زاد»م، حسینی منصبم

گر قبول افتد غلام زینبم

سید حسن خوشزاد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

شعرولادت حضرت زینب (س)

عاشق شدیم وعاشق حیران ماشدند

قومی اسیر زلف پریشان ما شدند

آنقدر عاشقیم که عشاق روزگار
مبهوت اشتیاق گریبان ما شدند

روح القدس شدیم وتمامی شاعران
گرم غزل سرایی دیوان ما شدند

یوسف شدیم و بهر تماشای حال ما
صدها عزیز راهی زندان ما شدند

آنقدر آمدیم ومسلمان او شدیم
آنقدر آمدند ومسلمان ما شدند

ما عاشقیم عاشق حیران زینبیم
تکفیرمان کنید مسلمان زینبیم

مارا نوشته اند برای گدا شدن
سائل شدن، اسیر شدن، مبتلا شدن

از آن طرف خلاصه دری باز میشود
می ارزد انتظار به این آشنا شدن

عشاق سنگ خورده ی دیوار زینبیم
پس واجب است غرق تماشای ما شدن

وقتی مسیر جای قدمهای زینب است
میلی نمی کنیم به جز خاک پا شدن
اول طواف بعد منا پس چه بهتر است

بعد از دمشق راهی کرب و بلا شدن

مارا برای راز و نیاز آفریده اند
این کعبه را برای نماز آفریده اند

این کیست که فرشته گلیم آورش شده
بال و پر فرشته نخ معجرش شده

دیگر نیاز نیست به گهواره بردنش
دست حسین بالش زیر سرش شده

از این به بعد خانه ی مولا چه دیدنی است
با زینبی که فاطمه ی دیگرش شده

زهرا همان که ام ابیهاش گفته اند
زهرا همان که مادرش پیغمبرش شده

دیروز دختر وجنات خدیجه بود
حالا خدیجه آمده و دخترش شده

اینگونه بود فاطمه شد ریشه بقا
اینگونه بود فاطمه شد ام ابیها

زینب طلوع بود ولی ابتدا نداشت
زینب غروب بود ولی انتها نداشت

زینب رسول بود ولی مصطفی نشد
شهر نزول بود اگرچه حرا نداشت

زینب اگر نبود کسی فاطمی نبود
زینب اگر نبود کسی مرتضی نداشت

زینب اگر نبود حسینی نمی شدیم
زینب اگر نبود زمین، کربلا نداشت

زینب هر آنچه گفت تماماً حسین بود
اصلا به غیر نام حسین اعتنا نداشت

زینب اگر نبود مسلمان نداشتیم
باور کنید ذکر حسین جان نداشتیم

جایی پریده است که پیدا نمی شود
حتی عروج اینهمه بالا نمی شود

دیدند صبح آمده اما در آسمان
خورشید شهر فاطمه پیدا نمی شود

یا ایها الرسول چرا آفتاب صبح 
در آسمان شهر تماشا نمی شود

فرمود :زینب آینه ی روی دخترم
آنکه مقام بی حدش املا نمی شود

چون بی نقاب آمده بیرون حجره اش
امروز آفتاب هویدا نمی شود

حقش نبود کعبه نیلوفرش کنند
حقش نبود سر زده بی معجرش کنند

لبهاش تشنه بود ولی رود نیل بود
بالش شکسته بود ولی جبرئیل بود

زینب فرشته، آینه، حوریه، عاطفه
از جنس خانواده ای از این قبیل بود

گودال هم که رفت فقط سر به زیر بود
شرمنده بود از اینکه قتیلش قلیل بود

کوچه به کوچه لشگر کوفه شکست خورد
از دست خانمی که تماما اصیل بود

ویرانه کرد کاخ بلند یزید را
زینب تبر نداشت ولیکن خلیل بود

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

با درد آمدیم و بدنبال مرحمیم

کیسه به دوش کوچه این نسل آدمیم

ما را نوشته اند گدایان اهل بیت

پس بی دلیل نیست که سلطان عالمیم

از لطف مادریست به ما راه داده اند

صد شکر دور سفره ی مِهری فراهمیم

شیرینی محبّتشان را چشیده ایم

با اِذن فاطمه شده سلمان و محرمیم

اینجا به یک نفس همه عیسی شوند و ما

عمری نفس نفس زده محتاج آن دمیم

بیت علی است چشمه ی تسبیح داوری

با این سرا بهشت ندارد برابری

با جلوه ی محوّل الاحوال دیگری

امروز شد بیت علی حال دیگری

حال فرشته های خداوند دیدنی است

مستانه می زنند پر و بال دیگری

زهرا، علی، نبی ،نـــــه؛ خدا نام او نهاد

زینب گرفت نام به اجلال دیگری

حتّی به دیدن حسن اشکش ادامه داشت

انگار چشم اوست بدنبال دیگری

تا گودی گلوی حسین را نگاه کرد

پر زد دلش به منظر گودال دیگری

حالات عاشقی است که الهام می شود

با دیدن حسین چه آرام می شود !

معشوق و عاشقند کنون روبروی هم

هر دو شدند مست شراب از سبوی هم

گنجینه های عرش سرآریز شد به خاک

تا وا شدند چشم دو دلبر به روی هم

از دو بدن عروج به یک روح می کنند

وقتی که می کشند نفس از گلوی هم

لبخند می زدند ولی گریه می کنند

از حال می روند دمادم ز بوی هم

باشند زیر سایه ی هم تا که زنده اند

دارند هر دو در سرشان آرزوی هم

باید که ما ز کوثر و زمزم وضو کنیم

از زینب و حسین سپس گفتگو کنیم

طوفان ظهور زلف پریشان زینب است

دریا نماد قلب خروشان زینب است

تاریخ و صفحه های طلاکوب آن هنوز

برجسته از درخشش دوران زینب است

امروز اگر قیام حسینی نتیجه داد

مدیون خطبه های درخشان زینب است

با صبر او سپاه مخالف اسیر شد

ایّوب نیز واله و حیران زینب است

نامش بدست مالک دوزخ نمی رسد

آنکس که جزو خیل محبّان زینب است

ما دوستان زینب کبری حیدریم

ما خاک پای دختر زهرای حیدریم

بالش شکست و او پر خود را نگاه داشت

بالاتر از همه سر خود را نگاه داشت

او هر چه غم کشید نیفتاد بر زمین

تا نهضت برادر خود را نگاه داشت

چادر به سر، نقاب به رخ تا زمان مرگ

ارثیّیه های مادر خود را نگاه داشت

نامحرمی نگاه بسویش نمی کند

هر بانویی که سنگر خود را نگاه داشت

زینب همان کسی است که مانند فاطمه

آتش گرفت و معجر خود را نگاه داشت

آری به دست غیر،رشته ی معجر نداده است

تا سوختن به پای حجاب ایستاده است

ذکر عَلی الدّوام تو غیر از حسین نیست

سررشته ی کلام تو غیر از حسین نیست

پیوند خورده اند به هم زینب و حسین

پس هم ردیف نام تو غیر از حسین نیست

حتّی بهشت هم به همین نور روشن است

خورشید بام روی تو غیر از حسین نیست

با نام دلبرت سخن آغاز می کنیم

هر صبح از سّلام تو غیر از حسین نیست

از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام

در خطبه ها پیام تو غیر از حسین نیست

دین جان گرفته است به ایمان تو فقط

تکمیل شد به موی پریشان تو فقط

رضا رسول زاده

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

شعر میلاد حضرت زینب (س)

قصد كرده است خدا جلوه ي ديگر بكشد

سوره يِ مريمي از سوره يِ كوثر بكشد

بگذاريد همين جا به قدش سجده كنم

نگذاريد دگر كار به محشر بكشد

دختر اين است اگر، فاطمه پس حق دارد

از خداوند فقط مِنَّت دختر بكشد

مادر ِ دَهر نزائيد و نخواهد زائيد

آنكه را از سر ِ اين آينه معجر بكشد

بالِ جبريل به اين قُبه تمايل دارد

تا دمشق هست چرا جاي دگر پر بكشد؟!

زينب آنقَدر بزرگ است كه آماده شده است

يك تنه جام بلاي همه را سر بكشد

قبل از ايني كه خودش جلوه كند آماده ست

عالمي را به تماشايِ برادر بكشد

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت عقیله بنی هاشم (س)

کار ِما امشب است با زینب

شبِ میلادِ نورها، زینب

سِرِّ وَالنجم و وَالضُحی زینب

آمده محور ِکسا زینب

دختر صبر مرتضا زینب

السلام علیک یا زینب

ای نبوت به شأن زن زینب

اسدالله بت شکن زینب

فاطمه حیدر و حسن زینب

یک تنه کُلِّ پنج تن زینب

ازازل غرق خویشتن زینب

تاابد غرق ِ درخدا زینب

شب میلاد گریه مرسوم است

زیر پایت بهشت معلوم است

پلک های تو حَیُّ قیوم است

قلم عاجز به وصف خانوم است

در حقیقت امام معصوم است

درلباس فرشته ها زینب

زینت روزگار بابایی

سند افتخار بابایی

درجلالت کنار بابایی

دختر باوقار بابایی

توهمان ذوالفقار بابایی

ای تجلیِّ لافتی زینب

آمدی سروری به تو دادند

شأن پیغمبری به تو دادند

تبر ِحیدری به تو دادند

تا که بال و پری به تو دادند

لقب مادری به تو دادند

مات وحیرانت انبیا، زینب

آمدی و گدا شدیم همه

در مقامت فناشدیم همه

دربدر هرکجاشدیم همه

راهی کربلا شدیم همه

به خدا با خدا شدیم همه

قل هوالله را نَما، زینب

آمدی انّمَا الحیاتِ حسین

آمدی زمزم و فرات حسین

ساحل کشتی نجات حسین

سرپناه مخدرات حسین

خنده های تو خاطرات حسین

خلقک من حسین یا زینب

عشق خیرالعمل درست کند

نامت از غم عسل درست کند

این برادر بغل درست کند

تاکه ضرب المثل درست کند

سایه بان در محل درست کند

ای برادر تورا فدا زینب

سه برادر کبوترت بودند

بچه های برادرت بودند

راه بندان ِ معبرت بودند

پاسبانهای معجرت بودند

همه پروانه یِ سرت بودند

که مبادا به کوچه ها ... زینب ...

در مسیر تو یک نفر باشد

شمع روشن در این گذر باشد

ناشناسی به دور و بر باشد

تا مسیر تو بی خطر باشد

یک قبیله تورا سپر باشد

وای از روز کربلا زینب

غصه و درد بی کران هم بود

کتک وسنگ بی امان هم بود

ترس از کشتن زنان هم بود

دور تو خولی و سنان هم بود

چند صد مرد چشم چران هم بود

چادرت زیر دست و پا زینب

تا زِ گودال سر در آوردی

خویش را سمت پیکر آوردی

دست خود را جلوتر آوردی

نیزه را از دهن در آوردی

آخرش رو به خنجر آوردی

سر بریده شد از قفا زینب

جواد پرچمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت زینب کبری (س)

آن قدر عاشقیم که املا نمی شود
مستی ما که در قلمی جا نمی شود

زلف مرا به پنجره های ضریح عشق
طوری گره زدند ، دگر وا نمی شود

باید که ناز داشت ، کمی نیز غمزه داشت
هر دختر قبیله که لیلا نمی شود

آن کس که خاک پای مریدان میکده ست
محتاج معجزات مسیحا نمی شود

«تاک» مرا به عشق تو در خم گذاشتند
حالا شراب می شود و یا نمی شود

ما مثل باده ایم شبی امتحان کنید
انگور زاده ایم شبی امتحان کنید

شکر خدا که نام مرا مبتلا نوشت
از حاجیان کعبه سبز شما نوشت

شکر خدا که دست قدر ، دست سرنوشت
نام مرا شریف ترین خاک پا نوشت

صبح ازل به خاک تو پیشانی ام رسید
این سجده را فرشته به پای خدا نوشت

از ما سوال شد که اسیر تو می شویم؟
ما خواستیم و آیه ی «قالو بلی» نوشت

بالای سر در حرم کبریاییش
نام تو را به خط خودش با طلا نوشت

یعنی تمام جلوه آل عبا تویی
آیینه تمام نمای خدا تویی

اعجاز بی مثال شما تا ادامه داشت
موسی ادامه داشت مسیحا ادامه داشت

ای بارش همیشه سجاده های نور
در امتداد چشم تو دریا ادامه داشت

بانو اگر به آینه ها سر نمی زدید
تاریکی همیشه ی دنیا ادامه داشت

در آسمان چهارم افلاک جا زدیم
آیات رد پای تو اما ادامه داشت

تا زندگیت را به تماشا گذاشتی
آن عمر جاودانه زهرا ادامه داشت

ای آفتاب روشن شبهای کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا

گفتیم آسمانی و دیدیم برتری
گفتیم آفتابی و دیدیم بهتری

گفتیم دختر اسد الله غالبی
ایام کوفه آمد و دیدیم حیدری

تو از زمان کودکیت تا بزرگیت
شیواترین مفسر الله اکبری

تو از کدام طایفه هستی که مستقیم
فیض از حضور علم خداوند می بری

بر شانه های سبز تو بار رسالت است
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

خورشید روی تو شرف مشرقین شد
یک نیمه ات حسن شد و نیمت حسین شد

ای ماورای حد تصور کمال تو
بالاتر از پریدن جبریل بال تو

از مادری چنین-چنین دختری شود
هم خوش به حال فاطمه هم خوش به حال تو

غیر از حسین فاطمه، چیزی ندیده ایم
در انعکاس آینه های زلال تو

نزدیک سایه های عبورت نمی شویم
نامحرمان عشق کجا و خیال تو ؟

از گوشه های چشم تو ساحل درست شد
محض رضای پای تو محمل درست شد

تو زینبی و شیر زن بعد کربلا
تفسیر نفس مطمئن بعد کربلا

زهرا، نبی ،حسین و علی و حسن تویی
بانو تویی تو «پنج تن » بعد کربلا

گاهی که طعنه می شنوی صبر میکنی
یعنی تویی همان حسن بعد کربلا

ای گریه غریبی عریان بی کفن
حالا تویی و پیرهن بعد کربلا

قلبت تپید و سوره مریم شروع شد
غمگین ترین غروب محرم شروع شد

ای سایه بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت

عباس هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که سر بزیر بود در برابرت

شب زنده دار شام غریبان کربلا
دل بسته بر نماز شب تو برادرت

ای خطبه صدای تو نهج البلاغه ات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت

هجده سر بریده به دنبال چشم تو
هجده سر بریده نگهبان معجرت

ای قله نجابت توحید ، جای تو 
عطر حضور فاطمه دارد حیای تو

علي اكبر لطيفيان

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
شعر ولادت بنت فاطمه الزهرا (س) ، زينب (س)

خوبان روزگار مسلمان زینبند

دیوانه حسین و پریشان زینبند

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

حتما کنیز و پیر غلامان زینبند

در جنت الحسین تمام حسینیان

هستند غرق ناز که مهمان زینبند

مرغان خوش صدای بهشتی تمامشان

بیچاره طنین حسین جان زینبند

هفتاد و چند کشته آقای کربلا

مردان آسمانی گردان زینبند

عباس با تمام جلال و ابهتش

بوده غلام حلقه به گوش و رعیتش

مدیون او کرامت صاحب کمال ها

شد نام او اجازه پرواز بال ها

یک شب بدون نافله از عمر او گذشت

این جمله را نوشته خدا در محال ها

کوری چشم خیره ابن زیاد ها

زیباست در نگاه ظریفش محال ها

او مثل مادر و پدرش بی قرینه است

شرمنده می شوند ز وصفش مثال ها

شعرم به درد مدح و مقامش نمی خورد

زینب کجا و بازی این قیل و قال ها

دنیا شوند شاعر او باز هم کم است

مکتب نرفته عالمه ی هر دو عالم است

کعبه رقیب حرمت زینب نمی شود

عالم حریف هیبت زینب نمی شود

این ها که گفته اند ز عیسی مسیح ها

یک قطره از کرامت زینب نمی شود

تنها به احترام حسینش اسیر شد

هر عاشقی که حضرت زینب نمی شود

هر جا که حرف اوست همان جاست کربلا

در هر مکان که صحبت زینب نمی شود

باید به سوی عرش خدایش سفر کند

روی زمین رعایت زینب نمی شود

زینب اگر نبود محرّم نداشتیم

هیئت نبود ، این همه آدم نداشتیم

استاد حفظ منزلتش مجتبای او

ارباب ما ز ملتمسین دعای او

تا لحظه ی شهادت پیغمبر حرم

نشنیده اند غیر محارم صدای او

فرعون شام را سر جایش نشاند و رفت

موسی شد و شجاعت او شد عصای او

بوده سه سال حضرت ریحانه الحسین

شاگرد درس عفت و حجب و حیای او

حتی ز کودکان شهیدش نبرد نام

قربان نذر دادن بی سر صدای او

ما بندگان بی سر و سامان زینبیم

دیوانه ی نگاه دو طفلان زینبیم

وقتی غرور حیدری اش جلوه گر شود

هرکس که هست مرد خطر بی جگر شود

او دختر علی است همین جرم کافی است

تا در میان خیره سران در به در شود

تنها پیمبری است که باید چهل مسیر

با شمر ها و حرمله ها همسفر شود

بین حرامیان سپر هر اسیر شد

اما کسی نبود برایش سپر شود

با دست های بسته نمی شد به سر زند

سر را شکست تا کمی آرام تر شود

نفرین به دست آن که به او وحشیانه زد

ای خاک بر سرم به تنش تازیانه زد

حسين رحيميان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
شعر ولادت دختر امام علي (ع) ، حضرت زينب (س)

بــــرا ی خلـــقت حــوا بــه دنـــــیا امدی

پس تو پیــش از حــــضرت دنیــــا به دنیا امدی

اشک با تو از دل زهـــــرا تولد یافته داست

مــــادرت دریــــــا خودت دریــــــا به دنیا امدی

جای زمــــــزم عشق از زیــر قدمهایت شـکفت

بانــــوی بانی بــــــاران تـــــــا به دنـــیا امـدی

بعــــد تو ضــــرب المــــثل شد دختـران بابائیند

زین ســـبب تو زیــــــنت بــــابـــا به دنیا امدی

تو در اغــــوش حسینت خــنده ات گل می کند

پس به خــــاطر خـــواهی ارباب دنــــــیا امدی

گریـــــه کـــــمتر کن ســــلام زینب قلب صبور

تو بـــــرای روز عــــــــاشورا به دنـــــیا امـــدی

دارد از امـــــروز کـــــــار خانه یــــادت می دهد

مادر خــــانه پس از زهــــرا به دنـیا امدی

مصطفي صابر خراساني


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/12/15 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت زینب کبری سلام الله علیها

امشب صفا دارد صفای دیگری را

مروه مناحال و هوای دیگری را

از سوی شرق و غرب یثرب می شنیده

گوش فلک لبخندهای دیگری را

وقت سحر در قاب چشمانش ببیند

شهر نبی خیرالنّسای دیگری را

خورشید دیگر سر زده یا این که جبریل

نازل نموده والضحای دیگری را

تاریخ عشق از نو شروع شد،ای قلم ها!

از سر بگیرید ابتدای دیگری را

در باز مانده مثل این که می پذیرند

افتاده از پا و گدای دیگری را

بنده نوازی رسم آیین است اینجا

حاتم گدا،محتاج و مسکین است اینجا

وقت دعا را پاسی از شب می شناسند

در صبحدم دل را مقرّب می شناسند

شرط پریدن تا خدا بال دعاهاست

معراج را با ذکر یا رب می شناسند

اینجا بنای نوکری بر احترام است

ذاتاٌ گدایان را مؤدّب می شناسند

معنای صبر و عفّت و حلم و حیا را

در شیعیان با نام زینب می شناسند

تنها نه زینب بلکه یک یک بانوانِ

این خاندان را زینت اَب می شناسند

حتی گمان دارم ملک رویش ندیده

ازبس که ایشان را محجّب می شناسند

وصف حیا مدح و ثنای معجر اوست

عالم دخیل رشته های معجر اوست

حوریه ای ! نه...حُسن را اوجی،کمالی

پهنای دشت فاطمّیون را غزالی

از باغ سبز مهر تو بس باشدم گر

گیرم بیاید از درختش سیب کالی

یک چند وقتی می شود که تنگ دستم

شد کاسه های چشم من از گریه خالی

تا بیرق گریه به دست توست، بی شک

این روضه خوانی ها ندارد انحلالی

آنقدر بار غصّه روی دوشتان بود

کز پا فتادی و شدی شکل هلالی

رویم زمین ننداز...مزد نوکری ها

بانو بیا و از کرم تو در قبالی

حاجت روایی کن مرا تازنده هستم

کرب و بلایی کن مرا تا زنده هستم

یاد حسن اشک از دو دیده می فشاندی

وان را سپس بر زخم هایت می کشاندی

از کودکی ها سینه ات اُلفت گرفته

با داغ هایی که در آن می پروراندی

معراج غم را دیده ای، ام المصائب!

وقتی که در بالای تل خود را رساندی

در شام همراه رباب و ام کلثوم

با آه دل ها را به آتش می کشاندی

آیینه ها جنس غمت را درک کردند

وقتی که بانو روی محمل سر شکاندی

مثل شما تاریخ روضه خوان ندیده

یک یاحسین گفتیّ و گریه می ستاندی

ای همنوا با هق هق و اشک سکینه

ای روضه خوان شام دلگیر مدینه

توحید شالچیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/12/14 توسط سلام |

شعر ولادت شیر زن کربلا حضرت زینب (س) 

باز عالم پر ز غوغاى كه شد

باز دلها مست و شيداى كه شد

باز گوش اهل دل پر زمزمه

از طنينِ شور و آواى كه شد

باز سر دارد هواى عاشقى

طالب روى دل آراى كه شد

باز ديده سوى دامم مى‏كشد

پايبند چشم گيراى كه شد

باز دل سرشار از شوق كه شد

باز اين ويرانه مأواى كه شد

دل به شوق از ياد زينب آمده

تهنيت ميلاد زينب آمده

آمد آن ‏بانو كه‏ فخر هر زن‏ است

هر دلى با ذكر نامش گلشن ‏است

روح تاريك همه سر گشتگان

در شعاع نور عشقش روشن‏است

نام زينب لرزه بر دل افكند

غيرِ آن دل كه ز سنگ و آهن‏است

گفت‏خيرالناس ،امر واجبى

احترام او به هر مرد و زن است

كيست زينب جلوه عشق خدا

عشق او سرمايه دين من است

هست سرّى منجلى در روح او

جمع زهرا و على در روح او

هيچ گنجى باغمت‏ همپايه‏ نیست

غيرعشقت‏ شيعه‏ راسرمايه‏ نیست

خواست دل آيد به زير سايه‏ ات

ديد اما نور حق را سايه نيست

غير تو كه شير زهرا خورده‏ اى

هيچ كس با فاطمه همپايه نيست

غير نام دلربايت زينبا

در كتاب عشق حيدر آيه نيست

غير اشكى كه نثارت مى‏كنم

عاشق بى‏ مايه‏ ات را مايه نیست

عزت حيدر،مدد كن عاشقت

دختر كوثر ،مدد كن عاشقت

اى درخشنده ‏تر از الماسها

اى صفا بخش وجود ياسها

اى تجلى امامت در زنان

مايه ترس على نشناسها

حوريان از درك تو عاجز همه

كى شناسندت يقين خناسها

لطف تو شد شامل هر شيعه‏ اى

اى صفا بخشيده بر احساسها

عبد زينب واقعاً عبد خداست

مدعى بگذار اين وسواسها

خسته بال دام عشقِ زينبم

من پرستوىِ دمشق زينبم

اى خدا من دوست‏دار زينبم

خسته جانم جان نثار زينبم

سالها پرسه به كويش مى‏زنم

كوچه گرد و خاكسار زينبم

مى‏تپد در سينه دل با ياد او

دردمند و بيقرار زينبم

كاش بودم من كبوتر اى خدا

تا نمايى همجوار زينبم

در دم مرگم سوى شامم كشيد

آن زمان در انتظار زينبم

كاش من قربان زينب مى‏ شدم

خادم طفلان زينب مى‏ شدم

برگرفته از وبلاگ شهیدآوینی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/12/14 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت عقیله بنی هاشم (س)

آنشب كه گل از دامن مهتاب مى ريخت

شبنم به پاى نخل باور آب مى ريخت

آنشب كه غم آهنگ شادى ساز مى كرد

قفل اسارت را به گرمى باز مى كرد

آنشب كه ساقى بوسه بر پيمانه مى زد

گيسوى شب را بهر مستان شانه مى زد

آنشب كه بهر باغ دل غم لاله مى كاشت

درنيستان نينواى ناله مى كاشت

آنشب شفق ديوان فتح نور مى خواند

بهر فلق شعر شب عاشور مى خواند

شهر مدينه طالب ديدار حق بود

چشم انتظار مطلع الفجر فلق بود

فطرس فراز آسمانها بال مى زد

فرياد آزادى و استقلال مى زد

كاى اهل عالم در ديار شور و شادى

زد خيمه روز پنجم ماه جمادى

ديوان خلقت را خدا زيب و فرى داد

ساقى كوثر را ز كوثر كوثرى داد

شير خدا را داد خالق ماده شيرى

قامت قيامت دختر روشن ضميری

جبريل بر ختم رسل پيغام مى داد

پيغام از پيروزى اسلام مى داد

مى گفت يا احمد شكوه باور آمد

بهر حسينت سينه چاك سنگر آمد

بر خلق عالم نعمتى عظمى ست دختر

سوم گل و گلواژه زهراست دختر

دختر مگو چون همتى مردانه دارد

از آيه قالوا بلا پيمانه دارد

دختر مگو كه دختران را رهبر آمد

بى پرده گويم صبر را پيغمبر آمد

بر روى ما تا مهر رخشان در گشايد

در بردبارى مثل او مادر نزآيد

از صبر او دين خدا پاينده گردد

هر مرده اى ز انفاس گرمش زنده گردد

ثابت قدم ،مانند او گيتى نديده

زيرا خدا او را حسينى آفريده

در روز عاشورا كه روز آزمون است

او فارغ التحصيل آن دارلفنون است

قنداقه اش را تا كه پيغمبر گرفتى

صد بوسه از رخساره او برگرفتى

در دست پيغمبر ز ديده اشك مى ريخت

كز اشك آواز چهره او رشك مى ريخت

در دست باب تاجدارش گريه مى كرد

گويى كه از هجرنگارش گريه مى كرد

با گريه اش صلح حسن را زنده كرد او

چون غنچه بر روى حسينش خنده كرد او

يعنى تو راجان برادر خواهر آمد

خواهر نه ،تنها ياور و همسنگر آمد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/11/29 توسط سلام |

ای به محمد بهشت ، یاسمن آورده ای

همسر شیر خدا شیر زن آورده ای

محور هر پنج تن پنج تن آورده ای

هم سخن مرتضی همسخن آورده ای

هاجر و سارا است این ، مریم عذراست این

دختر زهراست این ، زینب کبراست این

دخت ولی خدا اخت حسین و حسن

دختر علم و کمال مادر صبر و رضاست

یک حسن و یک حسین یک علی مرتضاست

فاطمه ی دومی در بغل مصطفی است

هر سخنش یا حسین هر نفسش یا اخاست

فاضله و عالمه ، فاطمه ی فاطمه

قبله ی جان همه ، بر لب او زمزمه

زمزمه اش برده دل از شه گلگون کفن

آینه ی پنج تن طلعت زهرائیش

می برد از خلق دل خلقت طاهائیش

سینه ی صحرایی و دیده ی دریائیش

همره مادر رواست ام ابیهائیش

صبر علمدار او ، حلم گرفتار او

داغ شرر بار او ، درد خریدار او

عصمت و زهد و حیا بر تن او پیرهن

از شب میلاد بود شعله ی تاب و تبش

پیشتر از جد و باب خوانده خدا زینبش

قصه ی کرببلا زمزمه ی هر شبش

فاطمه از جان و دل بوسه زند بر لبش

روح و روانش حسین ، تاب و توانش حسین

جان و جهانش حسین ، ورد زبانش حسین

نطق و بیان علی در نفسش موج زن

عشق سرافراز او صبر زمینگیر او

اشک شب فاطمه ریخته در شیر او

زخم شهیدان عشق آیه ی تطهیر او

آیه ی بالای نی تشنه ی تفسیر او

درس نیاموخته ، شمع صفت سوخته

چهره بر افروخته ، دیده به ره دوخته

تا چه شبی با حسین کوچ کند از وطن

خون خدا شهر عشق زینب کبری درش

فخر کند فاطمه خوانم اگر کوثرش

شجاعت از حیدر و شهامت از مادرش

بر سر نی آفتاب گشته به دور سرش

کوفه کشد انتظار ، می دهد از کف قرار

تا که شود آشکار ، صبح وصال دو یار

گردش خورشید و ماه بین دو صد انجمن

ای هدف انبیاء زنده ز ایثار تو

چشم خدا نوک نی طالب دیدار تو

سرخی خون حسین زینت رخسار تو

معجزه ی حیدری منطق و گفتار تو

حیدر را حیدری ، کوثر را کوثری

قرآن را منظری ، زهرای دیگری

در ادب و در کمال در عمل و در سخن

هر که حسینی بود فطرت او زینبی است

زنی که با عفت است عفت او زینبی است

حجاب او زینبی است عصمت او زینبی است

همت او زینبی است غیرت او زینبی است

تو روح را مکتبی ، تو علم را کوکبی

تو زین امّ و ابی ، تو زینبی زینبی

زینب ظالم ستیز زینب دشمن شکن

فاطمه و احمد و پنج امام همام

از تو به اوج جلال گرفته اند احترام

نیست عجب گر خدا بر تو رساند سلام

صبر تو در قتلگاه خرید جان امام

تو زینبی کیستی؟ ، حور ، ملک ، چیستی؟

چو فاطمه زیستی ، اگر تو او نیستی

چگونه نازد حسین به صبرت ای ممتحن

تو از چهل مرز عشق به شام کردی سفر

تو هر قدم داشتی نوید فتح و ظفر

در اختیارت قضا در اقتدارت قدر

به هیجده آفتاب رخ منیرت قمر

به سینه ات چنگ ها ، به پیکرت سنگ ها

به عارضت رنگ ها ، در همه ی جنگ ها

زنی نداده چو تو شکست بر اهرمن

تو مصحف کربلا تو آیت محکمی

تو دختر فاطمه تو مادر عالمی

تو در کلاس رضا فراتر از مریمی

تو آبروی حسین به موج درد و غمی

خون خجل از روی تو ، صبر ثنا گوی تو

دشت بلا کوی تو ، مقاومت خوی تو

تو در قیام حسین چو جانی اندر بدن

تو آفتاب حجاز تو ماه ویرانه ای

تو در کنار حسین چراغ هر خانه ای

تو لاله ی فاطمه بین دو ریحانه ای

تو بانگ خشم خدا به پور مرجانه ای

شفای جانها دمت ، جهان محیط غمت

ثنای عالم کمت ، چه آورد «میثمت

ثنای همچون تویی کجا بود حدّ من

منبع : سايت موسسه قرآنی ام الکتاب نقش جهان


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون