X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت حضرت فاطمه (س)
اشعار ولادت حضرت فاطمه (س)
شعر و اشعار ولادت حضرت ام ابیها,شعر و اشعار ولادت صدیقه کبری,شعر و اشعار ولادت فاطمه زهرا,شعر و اشعار ولادت حضرت سیده نسا عالمین,شعر و اشعار ولادت سیدة النساء العالمین,شعر میلاد سرور زنان جهان,اشعار میلاد سرور زنان جهان,اشعارمیلادسرورزنان جهان
نوشته شده در تاريخ 1396/12/18 توسط سلام |
مظهر خیرالنسا تا روز محشر فاطمه ست
آسیه، مریم، خدیجه خوب و بهتر فاطمه ست
فاطمه حتی طهارت را طهارت می دهد
آب با اینکه مطهر هست اطهر فاطمه ست
او تجلی می‌کند گهگاه در احساس ها
مهربانیِ میان طفل و مادر فاطمه ست
چهارده معصوم رهبر در میان مردم‌اند
در میان چهارده معصوم رهبر فاطمه ست
هر کجا که رفت پیغمبر به زهرا بازگشت
این به آن معنی است که اصل پیمبر فاطمه ست
اولین و آخرین هم شأن زهرا مرتضی ست
اولین و آخرین هم شأن حیدر فاطمه ست
باید از دست علی از فاطمه روزی گرفت
ساقی کوثر علی و حوض کوثر فاطمه ست
قبل خلقِ خلق بوده خلقت نورانی‌اش
جلوه کرده در جهان با صورت انسانی اش

افتخاری نیست بالاتر برای جبرئیل
فاطمه نازل شده از بال های جبرئیل
از همان بدو تولد با خدا محشور بود
رزق زهرا بین آغوش خدیجه نور بود
نزد پیغمبر مقدم بوده او بر کارها
مصطفی بوسید دست دخترش را بارها
فاطمه سرّ خدا در سینه پیغمبر است
عکس وجه الله در آیینه پیغمبر است
روشنایی بخش جنت هست نور فاطمه
ذکر تسبیح خدا؛ نان تنور فاطمه
قبل هرکس فاطمه پا می گذارد در بهشت
وا شود درهای جنت با حضور فاطمه
قدسیان خدمتگزار دختر پیغمبر اند
صد ملک هستند مامور امور فاطمه
عقل کل زهراست و هرچه به جز او جهل کل
فهم عالم هست از فهم و شعور فاطمه
در قیامت کور خواهد شد تمام چشم ها
آن زمانی که شود وقت عبور فاطمه
الگوی صاحب زمان زهراست در عصر ظهور
آن زمان پس می‌شود عصر ظهور فاطمه
نیست غیر از فاطمه سنگ صبور مرتضی
نیست غیر از مرتضی سنگ صبور فاطمه
کوه شد پشت امیرالمومنینش ایستاد
پایه اسلام شد تا اصل دینش ایستاد

خطبه های فاطمه فصل الخطاب مردم است
فاطمه چشم انتظار انقلاب مردم است
در تمام لحظه ها بوده کنار مرتضی
خطبه هایش هست مثل ذوالفقار مرتضی
یک تنه از حق مولایش حمایت کرده است
هر چه را که داشته خرج ولایت کرده است
شعله های فتنه نمرود را خاموش کرد
هر چه مولایش به او فرمود زهرا گوش کرد
فاطمه در کام دشمن فتنه ها را زهر کرد
با تمام فتنه‌گرها تا قیامت قهر کرد
هر کسی در جبهه زهرا است پس همراه ماست
سوریه مانند خوزستان و کرمانشاه ماست
راه زهرا شاهراه روشن پیروزی است
راه مردانی شبیه مهدی نوروزی است
آرش براری
برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/19 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت انسیة الحورا ، فاطمه (س)

ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است

در بین نوکران علی جا شدن خوش است

دریا علی و قطره تمامی کائنات

قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است

ما بی علی محلّی از اِعراب نیستیم

با مرتضی هر آینه معنا شدن خوش است

یک «یا علی» بگو که مسیحا دمت کنند

یک «یا علی» بگو که مسیحا شدن خوش است

قبله علی و قبله نما فاطمه بُوَد

در روبروی کعبه فقط تا شدن خوش است

سوگند می خورم به علی که در این جهان

تنها گدای حضرت زهرا شدن خوش است

سلمان شدن همان و سلیمان شدن همان

با نوکری فاطمه آقا شدن خوش است

تنها گلی که سر سبد خلق عالم است

روح دو پهلوی نبی الله خاتم است

آمد کسی که خیر کثیر پیمبر است

خیر کثیر ... نه ... نه ... به والله کوثر است

بی فاطمه که شیر خدا همسری نداشت

بی شک و شبهه فاطمه همتای حیدر است

وقتی علی و فاطمه آیینه ی هم اند

با این حساب فاطمه هم مرد خیبر است

حتی ابونعیم و سیوطی نوشته اند :

از مریم و خدیجه و حوا هم او سر است

من مانده ام که روز جزا او چه می کند

با چادری که سایه ی صحرای محشر است

محشر مقام فاطمه محشر به پا کند

روز جزا شفاعت او چیز دیگر است

تنها نه مادر حسنین ... مادر همه است

روز تولدش به خدا روز مادر است

اخلاص و قدر و فاطر و نور و تبارک است

میلاد با سعادت کوثر مبارک است

زهرا همان که آینه ی کردگار بود

خورشید، در مقابل نورش غبار بود

سلمان چه دید؟ دید که می چرخد آسیاب

وقتی که او مقابل پروردگار بود

نُه سال نَه ... که از ازل ... آغاز بی زمان

حیدر ، «خدای عشق» ، به عشقش دچار بود

هر چار فصل عمر علی از وجود او

اصلاً خزان نداشت تماماً بهار بود

«تکبیر» و «حمد» و گفتن «تسبیح» جای خود

تسبیح او به ذکر «علی» در شمار بود

زهرا نگو بگو اسد شیر حق، علی

با تیغ خطبه اش دو جهان تار و مار بود

حامی محکم و پر و پا قرص مرتضاست

حیدر بدون فاطمه بی ذوالفقار بود

وقتی که ذوالفقار علی رام فاطمه است

حتماً «وَ إن یکاد» علی نام فاطمه است

خورشید مصطفی که ضُحایش زبانزد است

مصداق هل اتاست، عطایش زبانزد است

جبریل هم ز سفره ی او رزق می گرفت

زیرا شنیده طعم غذایش زبانزد است

بیتش شده محل عبور و مرور وحی

پیغمبر است و غار حرایش زبانزد است

حورا الانسیه شدنش جای بحث داشت

از بس که این فرشته ... نمایش زبانزد است

آیینه ای که پرتو او را کسی ندید

رفته به مادرش که حیایش زبانزد است

همسایه از دعای شبش نور می گرفت

در بین خاص و عام، دعایش زبانزد است

یک پنجم زمین به صداقش در آمده

با این حساب، لطف خدایش زبانزد است

آری خدا خدایی خود را به پاش ریخت

اصلاً عجیب نیست بهایش زبانزد است

مریم اگر دو وعده غذاش آسمانی است

زهرا همیشه مائده هاش آسمانی است

ای مادری که خلقت عالم به نام توست

دنیا هنوز محو شکوه مقام توست

آدم به اسم اعظم تو ارتقا گرفت

این هم یکی ز معجزه ی ختم نام توست

«یا فاطرُ بفاطمه» ذکر گشایش است

این تازه گوشه ای ز فیوضات عام توست

ای کوثری که ساقی تو مرتضی بُوَد

تنها نه او ... که کلّ جهان مست جام توست

حتّی نبی که اوج مقامش مُبرهن است

با پا شدن به پای تو در احترام توست

آیات هل اتی که نشانی ز بندگی است

یک چشمه از سحاب ثواب صیام توست

روزی سه بار کار تو شمس الضّحایی است

با این حساب رونق ما از قوام توست

یک آسیاب دستی و یک قطعه ی حصیر

این ها همان جهیزیه های امام توست ....

... این ها نشان دهنده ی زهد و کرامت است

یعنی که سادگی و قناعت پیام توست

مادر! اگر چه رنج فراوان کشیده ای

می آید آن زمان که دو عالم به کام توست

با پهلوی شکسته و کودک به روی دست

می آیی و تقاص مدینه کلام توست

این بیت آخر است نوشتم برای تو

هستی من فدای تو و بچه های تو

محمد فروسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/19 توسط سلام |
شعر ولادت عصمت کبری ، حضرت فاطمه (س)

پرواز می دهیم كه بال وپرت كنیم

معراج می بریم كه پیغمبرت كنیم

دیگر بس است خلوت چله نشینی ات

وقتش رسیده است مقرب ترت كنیم

دسته گل قدیمی خود را از این به بعد

دست تو می دهیم كه تاج سرت كنیم

حالا نماز شكر بخوان فدیه ات بده

تا صاحب زلال ترین كوثرت كنیم

می خواستیم فرق كنی با پیمبران

می خواستیم آینه ی دیگرت كنیم

این سیب را بگیر و برای خودت ببر

وقتش شده است فاطمه را دخترت كنیم

شایسته است با پدر فاطمه شدن

از خانواده ی پسری ابترت كنیم

می خواستیم نسل تو زهرا نسب شود

ضرب المثل برای عجم تا عرب شود

خورشید، آفتابی (از) انوار فاطمه است

صبحی اگر كه هست بدهكار فاطمه است

آیینه اش سه مرتبه خود را ظهور داد

پیغمبر و علی همه تكرار فاطمه است

هر جلوه ای كه جلوه ی نوری نمی شود

زهرا شدن فقط و فقط كار فاطمه است

شام زفاف پیرهن كهنه می برد

این تازه اولین شب ایثار فاطمه است

فردا اسیر دست جهنم نمی شود

امروز هر كسی كه گرفتار فاطمه است

زهرا اگر نبود ولایت نداشتیم

گمراه می شدیم و هدایت نداشتیم

زهرا بنا نداشت خودش را بنا كند

می خواست بند ه باشد و یا رب بنا كند

مثل علی عروج نمازش امان نداد

اصلا به پای پر ورمش اعتنا كند

تا كه مدینه از گل توحید پر شود

كافی است در قنوت خدا را صدا كند

طبق روال هر شب جمعه نشسته تا

قبل از خودش سفارش همسایه را كند

دستی كه پیش خانه ی زهرا دراز نیست

در شرع بر جنازه ی آن كس نماز نیست

او آمد و خزان زمین را بهار كرد

بر شاخه ها شكوفه ی عصمت سوار كرد

آیا بدون مهر مناجات فاطمه

می شد به سجده كردن خود افتخار كرد؟

وقتی شب زفاف پیمبر رسید و بعد

بین علی و فاطمه تقسیم كار كرد

خوشحال شد تمامی احساس معجرش

وقتی رسول فاطمه را خانه دار كرد

آن هم برای حاجت مسكین شهر بود

روزی اگر ز حادثه میل انار كرد

اخلاص پینه هایش همیشه زبانزد است

از بسكه دست فاطمه در خانه كار كرد

وقتی تمام قاطبه ها بی حماسه بود

خود را خمیده كرد ولی ذوالفقار كرد

پس می شود برای عوض كردن زمان

نو آوری فاطمه را اختیار كرد

بی فاطمه كه شیعه شكوفا نمی شود

شیعه مرید دشمن زهرا نمی شود

دنیا ندیده است سفر های این چنین

جز در هوای فاطمه پرهای این چنین

دیروز می شدند درختان بدون سر

امروز می دهند ثمر های این چنین

سر می دهیم و منت یاغی نمی كشیم

همواره سر خوشیم به سرهای این چنین

دارد بساط كفر زمین جمع می شود

پیچیده در زمانه خبر های این چنین

اصلا بعید نیست رو كند به ما

از مادری چنان و پسرهای این چنین

لبنان مگر چه داشت به جز نام فاطمه

آری عجیب نیست ظفر های این چنین

دل های ما همیشه پر از یاد فاطمه است

این سرزمین قلمرو اولاد فاطمه است

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/19 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت زهرای مرضیه (س)

این کیست، این که محو تماشای خود شده

پیش از ظهور، مادرِ بابای خود شده

در بی زمانِ مانده به میلاد، سر بلند

از امتحانِ روشن فردای خود شده

با سیزده مناره خدا را صدا زده

قد قامت بلند مصلّای خود شده

منظومه های شمسی او بی نهایت اند

گرم شکوه دیدن ژرفای خود شده

عقل فرشته ها که به جایی نمی رسد

خود پاسخِ شگفت معمّای خود شده

حالا علی برای علی جلوه کرده است

آئینه ی تلألؤ همتای خود شده

اصلاً خدا هر آن چه که می خواست، او شده

این کیست این که حضرت زهرای خود شده؟!

اشراق آسمانیِ رازِ تبارک است

صبح نزول سوره کوثر مبارک است!

دل می بری غزل غزل از این ترانه ها

والاترین عزیزترین مادرانه ها

با جذبه های چادر خورشید روزی ات

گل می شوند غنچه به غنچه جوانه ها

تسبیح را به دست بگیر و ببین که باز

معراج می روند همین دانه دانه ها

با آیه های سورۀ قدر آمدی که ما

ایمان بیاوریم به آن بی نشانه ها

هر صبح با سلام پیمبر طلوع توست

تنها بهانه ی پدرت از بهانه ها

آتش گرفت اگر تن تب دارمان چه غم

پای دعای نورِ تو سر زد به خانه ها

یا نور! فوق نور، علیٰ نور ، نورِ نور

خورشید می شویم از این جاودانه ها

سلمان که از شماست پس از ایل تان شدیم

با این حساب ما همه فامیلتان شدیم

ای کاش زیر سایۀ سادات جا کنیم

نانی خوریم و حق نمک را ادا کنیم

سرو آمدی که پایِ علی همسری کنی

اصلاً رسیده ای که علی پروری کنی

با خطبه ات حماسه ای از واژه ها شکفت

شاید زمان آن شده پیغمبری کنی

تو از خودت برای خدا خرج می کنی

تا پاسداری از شرف سنگری کنی ...

که ریشۀ ولایت از آن آب می خورد

تا سایه ای بگیرد و حق گستری کنی

نهج البلاغه خوان مدینه، طنین تو

پیچیده تا که شرح علی محوری کنی

شیرازۀ عفاف وحجاب و حیا  و صبر

تنها به دست توست که مرد آوری کنی

ما شیعه زاده ایم به این دل خوشیم تا

بیمار می شویم کمی مادری کنی

بانو به قول خواجه هواخواهِ خدمتیم

جا ماندگان قافله های شهادتیم

یادش بخیر یاد شهیدان یکی یکی

شوریده های حضرت باران یکی یکی

خرّم شده است شهر به شهر دیارمان

از خون گرم و قامت ایشان یکی یکی

جبهه گرفته بوی تو را که گرفته ای ...

سرهای سرخ بر سر دامان یکی یکی

کم کم پیامشان که فراگیر می شود

گل می کنند غزّه و لبنان یکی یکی

بحرین و مصر و تونس و صنعا ز خواب جست

از انقلاب پیر جماران یکی یکی

اکنون رسیده است زمانش که بشکنند

طاغوت های سنگی انسان یکی یکی

با بیرق ولیِّ زمان می زنیم پا ...

بر قله های دانش دوران یکی یکی

بر لب فرشته نام تو آورد گریه کرد

سجّاده درد پای تو حس کرد گریه کرد

جان می دهیم و از درتان پر نمی زنیم

موجیم و سر به ساحل دیگر نمی زنیم

وقتی که حرف، حرفِ ولایتمداری است

ما دم ز غیر تا دم آخر نمی زنیم

وقتی که امر نایبتان فرض جان ماست

سنگ کسی به سینه ی باور نمی زنیم

فصل بصیرت است بجز با لوای او

حتی قدم به عرصه محشر نمی زنیم

ما را فقط به پای ولایت نوشته اند

ما سینه پای بیرق دیگر نمی زنیم

با ذوالفقارِ نامِ علی پا گرفته ایم

ما درس خود ز مکتب زهرا گرفته ایم

حسن لطفي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/18 توسط سلام |
شعر مدح سرور بانوان جهان ، حضرت فاطمه (س)

به شوقت می شود هفت آسمان از نام باران، تر

به عشقت، رود، دریا، هرچه اقیانوس، طوفان تر

به شوق دیدنت بانو، ملایک هم شتابانند

و جبریل است سمت آستان تو شتابان تر

بهشت امت طاها، دلیل خلقت دنیا

پیمبر هم نخواند از وحی چشمان تو قرآن تر

علی اول مسلمان است اگر در دین پیغمبر

به آیین نگاه توست از اینهم مسلمان تر

"علی حبه جنه ، قسیم النار و الجنه"

که عشق توست یا زهرا در این تقسیم فرقان تر

غبار چادرت مهر ملائک، بوسه گاهی ناب

که از مهر علی گردیده هر دم بوسه باران تر

به پایت مریم و هاجر ذبیح آورده اند اما

کدامین عید خواهد بود از عید تو قربان تر؟

شده آیینه بندان آسمان از آیه های نور

"کمشکوه" است هر آیینه در وصف تو حیران تر

شرف می گیرد از نام تو شمس و اینچنین باشد

عقیق زرد در آیینم از خورشید تابان تر

پشیمان می شود هرکس که ذکر "یاعلی" کم گفت

کسی که کم بگوید ذکر "یازهرا" پشیمان تر

وحيده گرجي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/18 توسط سلام |
شعر میلاد عصمت کبری ، حضرت فاطمه (س)

دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد

سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد

و آن همه عظمت را کمی به نور کشید

و نور را به تجسم کشید و انشا کرد

سپس و اشرقت الارض و سما نوشت

و بر زمین و زمان آیه آیه املا کرد

و بسته شد همه چشمهای ما وقتی

که نور آینه در آینه تجلا کرد

زلال آبی خود را به روی آینه ریخت

تمام مهر خودش را به اسم دریا کرد

باسم نور علی نور ،این الهه نور

فرشته ای شد و بال اراده را وا کرد

سپس به سمت خدایش  پرید و زهرا شد

خدا تجلی خود را به نام زهرا کرد

بگیر دست گدا را بحق ساداتی

بحق فاطمه یا فاطر السمواتی

سلام مادر آئینه های خورشیدی

سلام مادر این  بچه های توحیدی

چگونه سجده گذاریم روز مادر را

که مهر مادریت را به شیعه بخشیدی

اگر نگاه تو افتاده سمت ما حتماً

تو برق شوق علی را به چشممان دیدی

سبد سبد دل ما را به دست سبز خودت

از آسمان شجرهای طیبه چیدی

از آن به بعد اگر چه مزار تو مخفی است

ولی به جز دل ما هیچ جا نگنجیدی

از آن به بعد شعاع ولایتت با ماست

از آن به بعد علی در علی درخشیدی

اگر که کشور ما ایمن است از فتنه

برای اینکه شب راحتی نخوابیدی

به دستهای قنوتت دخیل می بندیم

و چشمه های بلا را به بیل می بندیم

همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت

و از صفای همین سادگی تکلم داشت

ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند

که سائل در این خانه نان گندم داشت

به روی دست قنوتت چه پرورش دادی

که این همه کف پایت گل تورم داشت

همینکه روی گرفتی زمرد نابینا

چقدر درس نجابت برای مردم داشت

چهل یهود مسلمان چادر تو شدند

ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت

همینکه خون خدا در رگ تو می جوشید

حسین حسین به روی لبت ترنم داشت

برای حق فدک ایستادی ای بانو

اگر چه پهلوی یاست کمی تألم داشت

بگو که داغ گذارند روی دست عقیل

که باز زنده شود قصه عدالت ایل

به اسم فاطمه هر واژه موشکافی شد

و با وجود تو شعر خدا قوافی شد

تمام خلقت عالم ورق ورق بودند

تو آمدی و کتاب خدا صحافی شد

تو آمدی و نماز هزار پیغمبر

برای آمدنت مثل یک تجافی شد

تو آمدی هزاران رسول می گفتند

رسالت همه انبیاء تلافی شد

تو آمدی و علی داشت دور تو می گشت

و این طواف در عالم عجب طوافی شد

محبت تو برای ملاک خوب و بدی

به روی دست خدا مثل ظرف صافی شد

به رنگ سبز پیمبر بگیر دست مرا

به رسم عاطفه مادر بگیر دست مرا

و انبیای الهی که بی بدیل شدند

برای درک شب قدر تو گسل شدند

 به هم کلامی تو عده ای کلیم شدند

کنار سفره تو عده ای خلیل شدند

و عده ای به نگاهت عزیز مصر شدند

پیمبران بزرگی از این قبیل شدند

و عده ای که به بال قنوت تو خوردند

به یک دعای تو یکباره جبرئیل شدند

فرشته های خدا هم یکی یکی بانو

به رشته های نخ چادرت دخیل شدند

کمی محبت تو به سنگها زده شد

که سنگها همگی گوهری اصیل شدند

بیا و چشمه ما را کمی زلالی کن

مرا غبار قدوم همین اهالی کن

نشسته ام که به دست آورم نگاهت را

به آسمان بزنم تا غبار راهت را

ز روسیاهی من شب به شرم می افتد

سپید کن شب تاریک روسیاهت را

چقدر گریه برایم نموده ای مادر

بمیرم اینکه نبینم من اشک و آهت را

کدام روضه بخوانیم و باز گریه کنیم

کدام روضه محبوب و دلبخواهت را

چقدر غیرت خورشیدیت شکست آنروز

که ریسمان زده بودند دست ماهت را

میان کوچه تو را می زدند ای مادر

بمیرم اینکه علی دید قتلگاهت را

همان کسی که در آن کوچه ها جسارت کرد

به کربلا کفن پاره پاره غارت کرد

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت ام الائمه (س)

مصطفی احساس خود را روی ساحل ریخته

آسمان امشب برایش ماهِ کامل ریخته

موج ها از عمق دریا یک صدف آورده اند

در کنار آن صدف یک ذره هم گِل ریخته

نور مروارید احمد تا قیامت روشن است

حق تعالی بر درختش برگ وحاصل ریخته

مصطفی عاشق شده بر چشمهای فاطمه

او دلش را جزر و مَد کرده است وغافل ریخته

در میان مجلس امشب چه غوغایی شده

نور آیاتِ عجیبی بین محفل ریخته

فاطمه آهسته بر حیدر تبسم میکند

مرتضی این خنده ها را گوشه ی دل ریخته

در میان چشمهای پاک ومعصوم علی

از تعجب یک نگاه مست ومایل ریخته

فاطمه کرده ظهور وبا ظهورش در زمین

در میان کام دشمن ها هلاهل ریخته

آنقَدَر محبوبه هست وآنقَدَرعالی مقام

بر دَرَش صدها هزار از شاه و سائل ریخته

او خودش پیغمبر است و او خودش یک مصطفی

او خودش یک لشگر است واو خودش یک مرتضی

علی حسنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر ولادت نادره هستی ، حضرت فاطمه (س)

این عشق که پیدا شدنش دست خودم نیست

باطبع که شیدا شدنش دست خودم نیست

جا کرده به دل پا شدنش دست خودم نیست

شامی است که یلدا شدنش دست خودم نیست

از دست من این می رسد آواز بخوانم

از شوق شکوه شب پرواز بخوانم

 

حال من و امثال مرا کیست بفهمد

نقص رطب کال مرا کیست بفهمد

تعبیر شب فال مرا کیست بفهمد

خاکستری بال مرا کیست بفهمد

از بس پی یا فاطمه یا فاطمه رفتم

دور و بر او کسوت پروانه گرفتم

 

هرچند ثواب سخن از فاطمه کم نیست

وصف کمی از فاطمه هم کار قلم نیست

رفتن به سوی منزل او کار قدم نیست

این سیل نمایان شده جز قطره و نم نیست

الله که توصیف نشد با لب و ابرو

زهرا که عیان نیست به جز بر علی و هو

 

زهرا نمک آب و گل احسن رب است

زهرا همه جا میسره تا میمنه رب است

زهرا سر سجاده خودش یک تنه رب است

حرفی که زدم مطمئناً گردن رب است

این کیست که می شاید از او رب شده باشد

یک چشمه از او حضرت زینب شده باشد

 

ای آینهء دیدهء مرآتی معراج

حسن سحر پیر خراباتی معراج

خوش طعم ترین سیب ملاقاتی معراج

ای دخترک احمد و سوغاتی معراج

پس چله نشینی پدر داد نتیجه

از بوی خوشت بود که افتاد خدیجه

 

بالا بنشین و به همه حکم بران و

پیغام خدا را به خلائق برسان و

گهگاه به این سائل مسکین بده راه و

گهگاه کمی چادر خود را بتکان و

بفرست نسیمی که هلاکیم ز گرما

محتاج نگاهیم خودت لطف بفرما

 

من منتظرم دست به دستاس بگیری

نان پخت کنی تیرگی از ناس بگیری

محشر کنی از خاک هم الماس بگیری

دست همه را با  یَدِ عباس بگیری

مدیون توام عاشق گندم شدنم را

در محشر کبریِ شما گم شدنم را

 

هر چند که صد حوزهء علمیه بنالند

در وصف کمالات تو خانم همه لالند

در شوق اذان تو همه شهر بلالند

از شعر تو خواندن همه دنبال کمالند

خرجیِ گلو را بده تا ای عمة الله (عصمة الله)

یاد تو کنم وقت علیاً ولی الله

 

ای آنکه خدا برده ز تو رجس و پلیدی

این طشت و گلیم و قدحت چند خریدی

چه رخت و لباس نو و چه شال سپیدی

در راه زنی سائل و مسکین تو ندیدی

دیدیم فقیر است و به دنبال لباس است

گفتیم فقط پیش تو اینگونه کرم هست

 

اذنی بده سلمان شوم و مال تو باشم

راهم بده در خانه کمک حال تو باشم

روزی خور هر روز و مه و سال تو باشم

با پرچم یا فاطمه دنبال تو باشم

پس تربیتم با تو و آقا شدن از من

دستان دعا از تو  و منّا شدن از من

 

زینب ز تو آموخته جارو زدنش را

چادر به سری را گره بر رو زدنش را

هنگام بلا تکیه به پهلو زدنش را

در معرکه ها دست به گیسو زدنش را

ای وای از آن روز که غم مرز ندارد

یک شهر به جز چشم و دل هرز ندارد

حسین قربانچه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر ولادت بانو فاطمه زهرا (س)

نعمت تمام شد به نبی و بنی بشر

منت گذاشته است خدا بر سر پدر

با خلق دختری که می ارزد به صد پسر

دختر که دیده است بدین جایگاه و فرّ؟

این فاطمه است، فاطمه همتا نداشته

 

در خواب، این جهان فرو مایه مانده بود

شعر خدا سروده شد آرایه مانده بود

ارکان دین مشخص و یک پایه مانده بود

قرآن معطل دو سه تا آیه مانده بود

قرآن بدون فاطمه معنا نداشته

 

نه سال با پیمبر و نه سال با علی

"یا فاطمه" قرائتی از ذکر "یا علی"

هم فاطمه اند هر دو و هم هر دوتا علی

زهرا برای شیعه امام است یا علی؟

منکر توان فهم معما نداشته!

 

فرقی نمی کند دم زهرا دم علی

زهراست ذوالفقار علی همدم علی

یک بار هم گلایه نکرد از کم علی

مدیون مادرم که شدم آدم علی

ور نه گدا لیاقت این را نداشته

 

حیدر به نام نامی تو ناز می کند

جبریل زیر پای تو پرواز می کند

گرد و غبار مقدمت اعجاز می کند

نخ های چادر تو گره باز می کند

لطف شما یهودی و ترسا نداشته

 

موسی نداشته است کرامات اینچنین

حتی ملک نداشت عبادات اینچنین

مانده خلیل هم ز مقامات اینچنین

اصلا علی تمام فتوحات اینچنین ...

جز با دعای حضرت زهرا نداشته

 

بی فاطمه شفاعت محشر قبول نیست

با فاطمه که شیعه دچار افول نیست

جز فاطمه، کسی همه چیز رسول نیست

زهرا که باشد عالم و آدم ملول نیست

جز مرحمت برای گدا ها نداشته

 

شمعی و زیر پای تو پروانه ریخته

بانو چقدر دور تو دیوانه ریخته!

از جام هر نگاه تو میخانه ریخته

اینجا سبو شکسته و پیمانه ریخته

مست شما نیاز به اینها نداشته

 

مستیم و با نگاه تو هشیار می شویم

پلکی بزن به هم، همه بر دار می شویم

آخر هلاک جاذبه ی یار می شویم

یا در هوای چشم تو بیمار می شویم

اینجا مریض میل مداوا نداشته

داود رحيمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/16 توسط سلام |
شعر میلاد بانو فاطمه زهرا (س)

قلم مطهر و صفحه مطهر و تحریر

به آب و تاب کنم وصف آیه ی تطهیر

تو کیستی که همه قاصرند از درکت

چگونه می شود آخر تورا کنم تفسیر

مقابل قدمت جبرییل زانو زد

ز بس جلالیت ذات توست عالم گیر

به پیشگاه شما از خدا پیام رسید

سلام حضرت کوثر... سلام خیر کثیر

قسم به لوح و قلم گر اراده فرمایید

به باب میل شما می خورد رقم تقدیر

میان خانه نشستید و ذکر می گویید

تمام ارض و سماوات غرق این تکبیر

تمام خلق تو را در نقاب  دیده و بس

فقط خدا زخ تو بی حجاب دیده و بس

زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی

کجا به کوته ی (کوتهی) فکر ما خطور کنی

اگر قنوت بگیری میان سجاده

تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی

کلیم خانه ی حیدر! به یک دعای سحر

سرای کوچک خانه شبیه طور کنی

تو بهجت دل مولایی و به یک لبخند

وجود خسته ی او را پر از سرور کنی

فضای کوچه پر از عطر سیب می گردد

ز هر دیار اگر لحظه ایی عبور کنی

تو روح عاطفه ایی... گرچه من گنه کارم

مرا مباد ز خود لحظه ای تو دور کنی

غبار راهم و تو سایه ی سرم هستی

چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی

دگر زمان سرور پیامبر آمد

که گاه زخم زبان قریش سر آمد

تو همزبان خدیجه شدی میان رحم

که غم مخور شب تنهایی ات سحر آمد

برزگ بانوی کعبه چقدر تنها بود...

ز دیده های پر از مهر او گوهر آمد

شمیم سیب بهشت از حجاز می آید

نگار ماست غریبانه از سفر آمد

خدا برای علی خلق کرده است تو را

برای شیر خدا بهترین سپر آمد

تمام فخر علی شوهری فاطمه است

خبر دهید به حیدر که همسفر آمد

به روی شانه ی تو بیرق علی برپاست

علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست

کریم شهر علی سفره دار زهرا بود

جمال حق علی...آینه دار زهرا بود

به دست خالی از این خانه سائلی نرود

که در کنار علی خانه دار زهرا بود

قسم به ان زرهی که همیشه پشت نداشت

میان دست علی ذوالفقار زهرا بود

اگرچه نام علی هم ردیف با نمک است

بر این ملیح زمانه نگار زهرا بود

همه زمین و زمان در طواف روی علیست

مطاف روی علی در مدار زهرا بود

حسن کریم و حسین دست گیر عالمیان

همیشه محور این اعتبار زهرا بود

از آن زمان که گل ما به عشق می آمیخت

خدا خدایی خود را به پای زهرا ریخت

خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد

کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد

صدای هر تپش قلب توست ذکر علی

به این صدا همه ی ذکر ها منظم کرد

میان عرصه ی محشر شفاعت همه را

به گوشه ایی ز نخ چادر تو محکم کرد

سپس گشود مسیر ورود جنت را

گروه فاطمیون بر همه مقدم کرد

چکیده ی جلوات تو و علی روزی

حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد

برای اینکه بماند همیشه جلوه ی تو

میان قامت زینب تو را مجسم کرد

به هرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی

که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد

میان آن در و دیوار خون تازه نشست

بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست

قاسم نعمتي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/3 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت خير النساء (س)

ما شیعه ایم و شیعه ی مولا شدن خوش است

در بین نوکران علی جا شدن خوش است 

دریا علی و قطره تمامی کائنات

قطره به قطره راهی دریا شدن خوش است

ما بی علی محلّی از اِعراب نیستیم

با مرتضی هر آینه معنا شدن خوش است

 یک «یا علی» بگو که مسیحا دمت کنند

یک «یا علی» بگو که مسیحا شدن خوش است

قبله علی و قبله نما فاطمه بُوَد

در روبروی کعبه فقط تا شدن خوش است

سوگند می خورم به علی که در این جهان

تنها گدای حضرت زهرا شدن خوش است

سلمان شدن همان و سلیمان شدن همان

با نوکری فاطمه آقا شدن خوش است

تنها گلی که سر سبد خلق عالم است

روح دو پهلوی نبی الله خاتم است

آمد کسی که خیر کثیر پیمبر است

خیر کثیر ... نه ... نه ... به والله کوثر است

بی فاطمه که شیر خدا همسری نداشت

بی شک و شبهه فاطمه همتای حیدر است

وقتی علی و فاطمه آیینه ی هم اند

با این حساب فاطمه هم مرد خیبر است

حتی ابونعیم و سیوطی نوشته اند :

از مریم و خدیجه و حوا هم او سر است

من مانده ام که روز جزا او چه می کند

با چادری که سایه ی صحرای محشر است

محشر مقام فاطمه محشر به پا کند

روز جزا شفاعت او چیز دیگر است

او مادر حسین و حسن... مادر همه است

روز تولدش به خدا روز مادر است

اخلاص و قدر و فاطر و نور و تبارک ست

میلاد با سعادت کوثر مبارک است

زهرا همان که آینه ی کردگار بود

خورشید، در مقابل نورش غبار بود

سلمان چه دید؟ دید که می چرخد آسیاب

وقتی که او مقابل پروردگار بود

نُه سال نَه ... که از ازل ... آغاز بی زمان

حیدر،«خدای عشق»، به عشقش دچار بود

هر چار فصل عمر علی از وجود او

اصلاً خزان نداشت تماماً بهار بود

«تکبیر» و «حمد» و گفتن «تسبیح» جای خود

تسبیح او به ذکر «علی» در شمار بود

زهرا نگو بگو اسد شیر حق، علی

با تیغ خطبه اش دو جهان تار و مار بود

حامی محکم و پر و پا قرص مرتضاست

حیدر بدون فاطمه بی ذوالفقار بود

وقتی که ذوالفقار علی رام فاطمه است

 حتماً «وَ إن یکاد» علی نام فاطمه است

خورشید مصطفی که ضُحایش زبانزد است

مصداق هل اتاست، عطایش زبانزد است

جبریل هم ز سفره ی او رزق می گرفت

زیرا شنیده طعم غذایش زبانزد است

بیتش شده محل عبور و مرور وحی

پیغمبر است و غار حرایش زبانزد است 

حورا الانسیه شدنش جای بحث داشت

از بس که این فرشته ... نمایش زبانزد است

آیینه ای که پرتو او را کسی ندید

رفته به مادرش که حیایش زبانزد است

همسایه از دعای شبش نور می گرفت

در بین خاص و عام، دعایش زبانزد است

یک پنجم زمین به صداقش در آمده

با این حساب، لطف خدایش زبانزد است

آری خدا خدایی خود را به پاش ریخت

اصلاً عجیب نیست بهایش زبانزد است

مریم اگر دو وعده غذاش آسمانی است

زهرا همیشه مائده هاش آسمانی است

ای مادری که خلقت عالم به نام توست

دنیا هنوز محو شکوه مقام توست

آدم به اسم اعظم تو ارتقا گرفت

این هم یکی ز معجزه ی ختم نام توست

«یا فاطرُ به فاطمه» ذکر گشایش است

این تازه گوشه ای ز فیوضات عام توست

ای کوثری که ساقی تو مرتضی بُوَد

تنها نه او ... که کلّ جهان مست جام توست

حتّی نبی که اوج مقامش مُبرهن است

با پا شدن به پای تو در احترام توست

آیات هل اتی که نشانی ز بندگی است

یک چشمه از سحاب ثواب صیام توست

روزی سه بار کار تو شمس الضّحایی است

با این حساب رونق ما از قوام توست

 یک آسیاب دستی و یک قطعه ی حصیر

این ها همان جهیزیه های امام توست ....

... این ها نشان دهنده ی زهد و کرامت است

یعنی که سادگی و قناعت پیام توست

مادر! اگر چه رنج فراوان کشیده ای

می آید آن زمان که دو عالم به کام توست

با پهلوی شکسته و کودک به روی دست

می آیی و تقاص مدینه کلام توست

این بیت آخر است نوشتم برای تو

هستی من فدای تو و بچه های تو

محمد فردوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/3 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)

گاهي يک حرف به درياي سخن مي ارزد

آنچنان که لب بلبل به چمن مي ارزد

گاهي اوقات ميان ستم فاصله ها

بردن نام محمد به قرن مي ارزد

پشت هر وصل نگو در به دري خوابيده

پس به اميد لقا ترک وطن مي ارزد

سر ساييده به خاک کف پاي زهراست

آن سري را که مثل گفته به تن مي ارزد

در بهشتي که فقط ميوه ی فصلش سيب است

کيسه برداشتن و پرسه زدن مي ارزد 

راه دوری نرود فاطمه جان گاه گهی

یک دوتا قاچ از آن سیب به ما هم بدهی

سر به جز زير سراي تو وبال است وبال

نوکري جز به نگاه تو محال است محال

وقتي اعجاز کند خاک سر چادر تو

خاک پاي تو شدن اوج کمال است کمال

سينه ات سينه ی سيناي رسول است و بر او

بوسه بر سينه ی تو طبق روال است روال

آتش دوزخ اگر بر تو حرام است حرام

آتش عشق تو بر شيعه حلال است حلال

بسکه اوصاف تو پر کرده همه عالم را

اين براي همه ی دهر سوال است سوال

که تو ربي؟ ملکي؟ انسيه اي؟حورايي؟

تو رسول اللهي يا حيدري يا زهرايي؟

تو رسيدي و جهان آيينه بندان شد و بعد

پر جبريل پر از کوثر قرآن شد و بعد

به خديجه خبر آمدنت را دادند

ميزبان تو سر خان تو مهمان شد و بعد

مادر عالم و آدم شدي و با قدمت

شجره طيبه از ميوه فراوان شد و بعد

پس از آنيکه جهان مزرعه ی طوبي شد

نوه ی پنجم تو وارد ايران شد و بعد

شهر و آبادي ما عطر خوش ياس گرفت

شهر و آبادي ما يکسره سلمان شد و بعد

اين چنين مکتب ما مکتب ايماني شد

قوم ما جيره خوره شاه خراساني شد

سر سجاده نگاه تو قمر مي سازد

اشک مي ريزي و چشم تو گهر مي سازد

هر قنوتي که تو در نافله ها مي گيري

از شب تار علي صبح ظفر مي سازذ

در دل خان فقط نيمه نگاهت نفست

فضهء خادمه را معجزه گر مي سازد

هر کجا دور سر شيعه بلا مي گردد

گوشهء چادر تو دفع خطر می سازد

لذت پر زدن سوي شما را دارد

به مذاق دل ما روضه اگر مي سازد

مادري کردي و در روضه صدايم کردي

سر سجاده نشستي و دعايم کردي

بي تو هيهات زمين ميل بهاري بکند

يا که شمس و قمرش ليل و نهاري بکند

روز محشر همه را خاک نشين کرده خدا

تا فقط فاطمه اش ناقه سواري بکند

به فلاني و فلاني و فلان گفتي نه

تا فقط از تو علي خواستگاري بکند

آنقدر خواسته ات را به کسي دم نزدي

که علي مانده براي تو چه کاري بکند

بعد نه سال چه گفتي که علي غمگين است؟

چه سبب شد که علي فکر اماري بکند

خط بکش دور سفر را و بمان پيش علي

بنگر اين ديدهء تر را و بمان پيش علي

صحبت از هر چه که خواهي بکن از رفتن نه

پيش چشم نگران همه جان کندن نه

چند روز است که دل شوره به زينب دادي

پنج سالش شده پس پيرهن آوردن نه

بين گودال زماني که حسينت افتاد

تو سراسيمه بيا و بگو از گردن نه

چکمه و سينه ی زخم پسر زهرا نه

تبر و ساقه خشکيدهء يک گلشن نه

قتلوک ذبحوک پسر بي کفنم

عرفوک خذلوک شه خونين دهنم

حسین قربانجه

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/30 توسط سلام |

شعر میلاد حضرت انسیه الحورا فاطمه زهرا (س)

زهرا بهانه ایست که عالم بنا شود

او آمده که مادر آئینه ها شود

او آفریده گشت که یک چند مدتی

نور خدا به روی زمین جا به جا شود

او آفریده شد که در این روزهای سخت

زهرا شود، علی شود و مصطفی شود

او مادر تمامیِ دل های حیدری ست

باید که کُفو فاطمه شیر خدا شود

هر کس مگر که مادر معصوم می شود؟

او آمده که مادر کرب و بلا شود

زهرا اگر نبود چگونه به عالمی

صدها روایت از مِی کوثر عطا شود

بی اذن فاطمه کسی اصلاً اجازه داشت؟

بر روی خاک و اوج فلک پیشوا شود

ای خوش به حال آن که در آن لحظۀ حساب

با انتخاب مادری او سَوا شود

مادر سلام روز ظهورت مبارک است

لعنت بر آن که منکر صدق شما شود

ما را گدای خانۀ لطفت حساب کن

ما را برای نوکریت انتخاب کن

مادر تویی که قدر شما بی نهایت است

هر جمله ی تو شامل صدها روایت است

در هر کجا که نام شما ذکر می شود

تفسیر پایداری و  صبر و صلابت است

جبریل با هزار ملک ریزه خوار توست

سوگند خورده هر شبِ این جا ضیافت است

هر کس مقام نوکریت را فروخته

جان حسین و جان حسن بی لیاقت است

تاریخ ثبت کرده که این جان نثاری ات

بهر علی نمونۀ اصل ولایت است

سلمان ز خاک خانه تو رزق می گرفت

این است روز و شب همه کارش ارادت است

شاگرد برترین تو  واللهِ زینب است

تندیس عفت است خداوند عصمت است

از گرد چادرت همه عالم درست شد

صدها هزار بیرق و  پرچم درست شد

خورشید سبز نیمه شبِ انتظار، تو

شیرینی همیشۀ فصل بهار، تو

ابری ترین هوای تو سجاده های شب

هر روز تا به شب نفس روزه دار، تو

ای رحمت تو شامل حال تمام خلق

روی سرم دوباره ز رحمت ببار، تو

ما هر چه هست از تو و لطفت گرفته ایم

تا روز حشر پیش خدا اعتبار، تو

ما با علی امام تو هم رأی می شویم

هر دم برای شیر خدا ذوالفقار، تو

آن روز که تمامی مردم پیاده اند

بر روی ناقه های بهشتی سوار، تو

آن جا برای این که شفاعت شویم ما

حتماً دو دست ساقی خود را بیار، تو

محشر به نام پاک تو محشور می شویم

بی اذن تو ز درب جنان دور می شویم

تو آمدی که در شب دل ها قمر شوی

در سینۀ شکستۀ دوران گُهر شوی

تو آمدی که قامت دین را به پا کنی

بر شاخه های نخل ولا برگ و بَر شوی

تو آمدی که سورۀ کوثر بیاوری

تو آمدی برای علی بال و پر شوی

تو آمدی که مادری ات را نشان دهی

تو آمدی که مادر کل بشر شوی

معنای اصل ام ابیها فقط تویی

تو آمدی که باعث فخر پدر شوی

تو آمدی که در دل دریای شعله ها

مثل کتاب سوخته ای شعله ور شوی

تو آمدی که باطن شهری عیان شود

تو آمدی که شاهد مرگ پسر شوی

من که برای مدح تو چیزی نداشتم

تنها قلم به صفحۀ قلبم گذاشتم

مهدی نظری

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/28 توسط سلام |

یا مولاتی یا فاطمة الزهراء اغیثینی

خـلـقـت کـائـنـات شــد، بـهـر وجــود فاطمه

زنـده هـمـه جـهان شد از، یمن ورود فاطمه

پـیـش حـریـم حرمـتش، خیـل ملک کشید صف

از سـر شـوق جـمـلگی، مـحو سجـود فاطمه

رونق دین مـصطفی،هست به چشم اهل دل

هـم ز قـیـام فـاطـمـه،هـم ز قـعــود فاطمه

از پس رحلت نبی، کس نزده ست در جهان

غـیر امـیـرمـؤمـنان،گـام به سـوی فاطمه

هـمـچو خـسی در آتـشش، قهـر خدا کشد همی

هر که کـند تـجـاوز از، حـق و حـدود فاطمه

بهررضای مصطفی،از ره مهر روز و شب

نام عـلی مـرتـضـی، گـشـت سـرود فاطمه

در همه طول زندگی، بعد مـحـمـّدو عـلـی

با حسنینبود و بس، گفت و شنود فاطمه

هـست به دل مـرا کـجا، غـیر مـحـبـت عـلـی

کـی بـه زبـان مـن بــوَد، غـیـر درود فاطمه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/28 توسط سلام |

شعر میلاد سرور زنان جهان

زن طمانینه ی طبیعت ماست

شو ر و شعر و شعورو فطرت ماست

عشق ،  از  ایـن  پـدیـده  گشت  پـدیـد

مـهـر  اول ، ازیـن بـهــانــه  دمـیـد

پشت آدم  ، هـمـیشـه حوا یی ست

نقش ِ زن ، شـوکـت ِ شکوفـایی ست

زن اگـر نـیـست  ، مـهـربـانـی نیست

عـمـر ِ بـی عـشق ، زنـدگـانی نـیـسـت

زیـنـت زنـدگـی ، حـضـور ِ زن است

روشنـای وجود   ،  نـور ِ زن اسـت

سـبــد ِ آفـتــاب  ،   دامــن  اوسـت

مهر  ،  گلخوشه ای  ز خرمن اوست

زن ، نـشـان ِ خـداست روی ِ زمـیـن

یـا بـه تـعـبـیـری  ،  آبــروی زمـیـن

چـون کـه مـادر شود  ، بـهــار شود

زنــدگی بـخـش  روزگــار  شـود

هـنـر ِ مـادری  ، بـهـیـن هـنـر است

مادر از هرچه هست ، خوب تر است

هـر چـه فـرزنـد  ، با وقار تـر است

سـایــه ی مـادر ،  آشکـار تــراست

ای زنـان  بــزرگ ایــن دوران

که عـزیــزیـد  مـثـل پـاره ی جـان

ایـن هـمـه فـوت و فـن مـبـارک بـاد

بـر شمـا  ،  روز زن ، مـبـارک بـاد

ایـنـک امـروز ، روز  فـاطمـه است

روز ِ گـیـتی فـروز  فـاطـمـه اسـت

زنـی  از انـتـهـای جـاده ی عشـق

ثـمــر ِ  پــاک اســتـفـاده ی عشـق

شـمـع سـوزان ِ خـانـه ی تـوحـیـد

جـلــوه ی بـی کــرانــه ی تــوحـیـد

مـیــوه  ی  بــوسـتــان پـیـغـمـبـر

روح  قــرآن و جـان  پـیـغـمـبـر

از تـبــار ِ   طــراوت  و پـاکـی

خـاکـی  ،  امـا بـلـنــد  و افـلاکـی

اسـوه ی پـاک بـانـوان ِ جـهـان

جـان ِ پـیـغـمـبـران و فـخـر زمـان

مـیـوه ی بـاغ  مـهـر و کـوثـر نـور

شـعـر ِ بـی انـتـهـای دفـتـر ِ نـور

نـفـس قـدسـیـش نسـیـم صـبـا

جـان  کـروبـی اش ، شمیم ِ  وفا

در شگـفـت از نـمـاز ِ او یـزدان

مـژده بـخـش شـفـاعـتـش قـرآن

آسمان مـانـده کـایـن زمـیـنی کـیست

که به جز جان سرود خوانش نیست

روز و شب  ، ذکـر بـر زبـان دارد

سخـنـش چـون دعـاست  ، جان دارد

مـثـل مـوسی  ، کـلـیم  راز خداست

دلش آشفـتـه ی  نـمـاز خـداست

طـور در طـور در مـنـاجـات است

مسـت از اشـتـیـاق مـیـقـات است

عـصـمـت ِ جـاری ِ زمان ،  زهراست

مـهـر تـابـان بـی کـران ، زهراست

تــا ابــد یــاد  او  مـبــارک   بــاد

روز  مـیــلاد او  ،  مـبــارک باد

رضا روحانی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/28 توسط سلام |

شعر ولادت شفیعه محشر حضرت فاطمه (س)

قلم زدم به مرکّب کنار این فانوس

برای تان بنویسم، برای اقیانوس

نفس برای شما خرج میشود بانو

ولی نفس شده اینجا کنارتان محبوس

هر آنکه اسم خودش را نهاده بود ابتر

ز خواب ناز پرید و ندید جز کابوس

به روی بیت نبی عطر یاس می بارد

که خانه ها همه با عطرتان شود مأنوس

بدین وسیله خدا راز خلقتش را گفت

صدای گریه ی تو با شمارش معکوس

تو آمدی مترادف کنی برای پدر

میان فاطمه و آمنه در این قاموس

تو ماورای حروفی و ماورای کلام

لغت ز درک مفاهیم تان شده مأیوس

خدا نوشته خودش را علی که از این پس

برای خود بنویسد علی تو را ناموس

مدینه از برکات شما نمک خورده

مدینه حرمت نان و نمک!...فدک،افسوس

مدینه پا به قدم های تان نمی آمد

برای عصر حجر ماند و عهد دقیانوس

مدینه برکه ی نا چیزی از معما هاست

مدینه را چه به امواج پاک اقیانوس  ؟؟!!!

مجتبی کرمی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/25 توسط سلام |

اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – مجتبی صمدی شهاب
تا آنزمان که گردش این روزگار هست
تا آنزمان که روز و شبی برقرار هست
کم یا زیاد بسته به میزان لطف حق
پای پیاده عشق به هر دل سوار هست
وقتی گدا شدن به در دوست عاشقیست
پس درتمام عمر به هر لحظه کار هست
ما ظاهرا اگر چه خدا را ندیده ایم
اما یقین که جلوه  آیینه دار هست
یک گل رسید و معنی ضرب المثل شکست
یک یاس آمده که همیشه بهار هست
یک برگ یاس با همه عالم برابر است
معنی یاس یک کلمه هست و مادر است
هرکس که مادر است دو عالم برای اوست
بام بهشت نقطه پایین پای اوست
مادر شدن برای دو عالم شرافتی است
بر دختری که گفته پدر هم فدای اوست
او قبل خلقت آمده قبل از همه رود
سوی بهشت باغ گلی که سرای اوست
شرط و شروط خلقت دنیاست فاطمه
این میل باطنی عمیق خدای اوست
آمد کسی که بین قنوت شبانه اش
همواره اسم یک یک همسایه های اوست
تصویر خالصانه ذکر ودعاست او
همسایه همیشه قرب خداست او
زهرا فقط برای خودش آرزو نکرد
شرح خودش برای کسی مو به مو نکرد
چون پیرمرد کور زمینی زیاد بود
خود را برای مردم این خاک رو نکرد
حتی انار را به بهانه طلب نمود
او جز هدایت همگان جستجو نکرد
او دختر پیمبر و یک مملکت مقام
اما به غیر ساده مداری که خو نکرد
یکبار هم نشد که علی شرمگین شود
از بس زخواهش دل خود گفتگو نکرد
این گفته گفته ی ولی ا... اعظم است
او مثل اسوه حسنه بهر مردم است
وقتی که بود خوبی او بی حساب بود
وقتی که رفت آمدنش در حجاب بود
او یک سری به عالم ما زد و زود رفت
دنیا شد ابر تیره و او آفتاب بود
درک مقام فضه او هم نشد نصیب
درک مقام او که خودش یک سراب بود
ساییده عرش سر به زمین وقت سجده اش
ام العبادت او وعلی بوتراب بود
باغ فدک گرفت و به حق خودش رسید
زهرا همیشه اهل حساب و کتاب بود
او از شبی که زندگی اش ساده پا گرفت
انفاق کرد و اهل مسیر ثواب بود
ما درکمان به این همه معنا نمی رسد
ما دستمان به رتبه زهرا نمی رسد
او کوثر است و چشمه دریاترین خم است
 
نوراست و نوربخش سپهر است و انجم است
پیدا تر ازهمه شد و بین بزرگی اش
در لابلای ثانیه های زمان گم است
از آب و خاک مهریه او جوانه زد
هر دانه ای که بر سر هر خوشه گندم است
مصرف نکرد غیر خودش درمسیر حق
زهرا تمام مرتبه الگوی مردم است
از خود گذشت تا که ولایت علم شود
زهرا بپای دین خدا مثل اهرم است
دین خدا زهمت او جان گرفته است
زن با نگاه فاطمه عنوان گرفته است
زیباترین نمایش تابان روزگار
زهراست آنکه مانده در اذهان روزگار
یک قطره از عنایت زهرا نمی شود
براین زمین کرامت باران روزگار
این سالها که آمد و رفته است همچنان
زهرا بود بزرگ بزرگان روزگار
یعنی چرا بزرگی زهرا غریب ماند
باید سؤال کرد زدیوان روزگار
 
باید سؤال کرد چرا درب خانه سوخت
از منتقم در آخر و پایان روزگار
باید کسی بیاید و غم را دوا کند
بارمز نام فاطمه قرنی بپا کند
مجتبی صمدی شهاب


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/25 توسط سلام |
اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – علی اکبر لطیفیان
زلال
نشسته ام بنويسم كه بال يعني تو
عروج كردن سمت كمال يعني تو
نشسته ام بنويسم تصورت، هيهات
فراتراز جريان خيال يعني تو
محبت تو همان آيينه است و مهرت آب
تو آب و آيينه پس زلال يعني تو
ز برگ هاي تو بوي رسول مي آيد
گل محمدي بي مثال يعني تو
مسير رد شدنت را كسي نگاه نكرد
جمال زير نقاب جلال يعني تو
تو نور و نورٌ علي نور و خالق النوري
تو از تصور خاكي نشين ما دوري
تو آن دعاي رسولي كه مستجاب شدي
براي خانه ي خورشيد آفتاب شدي
يگانه دختر احمد شدن مراد نبود
براي ام ابيهايي انتخاب شدي
تو مرتضي نشده اين همه صدا كردي
تو مصطفي نشده صاحب كتاب شدي
علي به پاي تو شد ذره ذره آب و سپس
تو هم به پاي علي ذره ذره آب شدي
تو عادلانه ترين فيضي و دوتا نه سال
نصيب روح نبي و ابو تراب شدي
تو آفتاب رسولي و آسمان علي
تو روح سينه ي پيغمبري و جان علي
شب سياه بگيرد تمام دنيا را
اگر ز خلق بگيرند نام زهرا را
هزار سال به جز آستانه ي كرمت
نبرده ايم در خانه اي تمنا را
ز روي عاطفه خوابت نمي برد شبها
اگر روا نكني حاجت گداها را
قرار نيست به نان مدينه لب بزني
ز سفره ات نگرفتند رزق بالا را
براي آنكه مقام تورا نشان بدهند
نموده اند فراهم بساط فردا را
دل رسول خدا را اسير درد مكن
مگير از سخن خويش لفظ «بابا» را
بگو پدر که نبی را حیات میبخشی
ز درد و غصه دلش را نجات میبخشی
زمین بدون نگاهت تب بهار نداشت
شبیه کوه بلندی که آبشار نداشت
بعید نیست ببخشی همه قیامت را
نمیشود ز تو اینگونه انتظار نداشت
دعای پشت سر تو مراد مولا بود
وگرنه هیچ نیازی به ذوالفقار نداشت
بهشت،منزل توست اين همه طلب دارد
وگرنه هيچ كسي با بهشت كار نداشت
دوازده نخ وصله به چادرت ديدند
به ساده زيستيت عمر روزگار نداشت
همه جهيزيه ات بود چند ظرف گلين
تجملات براي تو اعتبار نداشت
شب عروسي خود ياد قبر افتادي
شكوه رخت نو ات را به سائلي دادي
بهشت هستي و عطر معطري داري
هميشه آب و هواي مطهري داري
به نيمي از نفست انبيا بزرگ شدند
تو از قديم دم ذره پروري داري
صحيفه ي تو تماما تنزل وحي است
از اين لحاظ تو قرآن ديگري داري
يتيم مكه بدهكار مهرباني توست
تو گردن پدرت حق مادري داري
يگانه علت غايي خلقتي زين رو
تو با تمامي خلقت برابري داري
ظهور ظاهرت انسان و باطنت حوراست
ولايتي كه تو داري ولايت كبراست
نبينم از نفست آه آه ميريزي
شبيه برگ گلي گاه گاه ميريزي
تو دست و سينه و پهلو مي آوري داري...
به پاي شير خدايت سپاه ميريزي
ميان اينهمه درگيري اي شكسته غرور
به دست بسته ي مولا نگاه ميريزي
چقدر فكر حسيني به فكر گودالي
چقدر اشك بر اين بي پناه ميريزي
صداي كشته ي گودال را بلند مكن
به گيسويي كه كف قتلگاه ميريزي
علی اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/25 توسط سلام |

                        اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) - رحمان نوازنی

دری به سمت حیاط تجلی اش وا کرد
سپس نشست و خودش را کمی تماشا کرد
 
و آن همه عظمت را کمی به نور کشید
و نور را به تجسم کشید و انشا کرد
 
سپس و اشرقت الارض و سما نوشت
و بر زمین و زمان آیه آیه املا کرد
 
و بسته شد همه چشمهای ما وقتی
که نور آینه در آینه تجلا کرد
 
زلال آبی خود را به روی آینه ریخت
تمام مهر خودش را به اسم دریا کرد 
 
باسم نور علی نور ،این الهه نور
فرشته ای شد و بال اراده را وا کرد
 
سپس به سمت خدایش  پرید و زهرا شد
خدا تجلی خود را به نام زهرا کرد
بگیر دست گدا را بحق ساداتی
بحق فاطمه یا فاطر السمواتی
سلام مادر آئینه های خورشیدی
سلام مادر این  بچه های توحیدی
 
چگونه سجده گذاریم روز مادر را
که مهر مادریت را به شیعه بخشیدی 
 
اگر نگاه تو افتاده سمت ما حتماً
تو برق شوق علی را به چشممان دیدی
 
سبد سبد دل ما را به دست سبز خودت
از آسمان شجرهای طیبه چیدی
 
از آن به بعد اگر چه مزار تو مخفی است
ولی به جز دل ما هیچ جا نگنجیدی
 
از آن به بعد شعاع ولایتت با ماست
از آن به بعد علی در علی درخشیدی
 
اگر که کشور ما ایمن است از فتنه
برای اینکه شب راحتی نخوابیدی
 
به دستهای قنوتت دخیل می بندیم
و چشمه های بلا را به بیل می بندیم
 
همیشه نان جو سفره ات تبسم داشت
و از صفای همین سادگی تکلم داشت
 
ولی ملائکه ها هم همیشه می دیدند
که سائل در این خانه نان گندم داشت
 
به روی دست قنوتت چه پرورش دادی
که این همه کف پایت گل تورم داشت
 
همینکه روی گرفتی زمرد نابینا
چقدر درس نجابت برای مردم داشت
 
چهل یهود مسلمان چادر تو شدند
ببین چه معجزه هایی لباس خانم داشت
 
همینکه خون خدا در رگ تو می جوشید
حسین حسین به روی لبت ترنم داشت
 
برای حق فدک ایستادی ای بانو
اگر چه پهلوی یاست کمی تألم داشت
بگو که داغ گذارند روی دست عقیل
که باز زنده شود قصه عدالت ایل 
به اسم فاطمه هر واژه موشکافی شد
و با وجود تو شعر خدا قوافی شد
 
تمام خلقت عالم ورق ورق بودند
تو آمدی و کتاب خدا صحافی شد
 
تو آمدی و نماز هزار پیغمبر
برای آمدنت مثل یک تجافی شد
تو آمدی هزاران رسول می گفتند
رسالت همه انبیاء تلافی شد
 
تو آمدی و علی داشت دور تو می گشت
و این طواف در عالم عجب طوافی شد
محبت تو برای ملاک خوب و بدی
به روی دست خدا مثل ظرف صافی شد
به رنگ سبز پیمبر بگیر دست مرا
به رسم عطفه مادر بگیر دست مرا
و انبیای الهی که بی بدیل شدند
برای درک شب قدر تو گسیل شدند
 
به هم کلامی تو عده ای کلیم شدند
کنار سفره تو عده ای خلیل شدند
و عده ای به نگاهت عزیز مصر شدند
پیمبران بزرگی از این قبیل شدند
و عده ای که به بال قنوت تو خوردند
به یک دعای تو یکباره جبرئیل شدند
فرشته های خدا هم یکی یکی بانو
به رشته های نخ چادرت دخیل شدند
کمی محبت تو به سنگها زده شد
که سنگها همگی گوهری اصیل شدند
بیا و چشمه ما را کمی زلالی کن
مرا غبار قدوم همین اهالی کن
نشسته ام که به دست آورم نگاهت را
به آسمان بزنم تا غبار راهت را
ز روسیاهی من شب به شرم می افتد
سپید کن شب تاریک روسیاهت را
چقدر گریه برایم نموده ای مادر
بمیرم اینکه نبینم من اشک و آهت را
کدام روضه بخوانیم و باز گریه کنیم
کدام روضه محبوب و دلبخواهت را
چقدر غیرت خورشیدیت شکست آنروز
که ریسمان زده بودند دست ماهت را
میان کوچه تو را می زدند ای مادر
بمیرم اینکه علی دید قتلگاهت را
همان کسی که در آن کوچه ها جسارت کرد
به کربلا کفن پاره پاره غارت کرد
رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/24 توسط سلام |

 اشعار ولادت حضرت زهرا(س) – سید حمید رضا برقعی 

میان من و عشق

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است

شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان

این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر!حضور نام تو در شعر های من

لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ کسی نیست در دلم

این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد

آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت

در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است

بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری

تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است

لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم

غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است

حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد

باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است

پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری

در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن

لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما

هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام

حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید

قلبم به سوی مادر سادات پر کشید

سید حمید رضا برقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون