X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت فداييان ولايت
اشعار ولادت فداييان ولايت
شعر ولادت حضرت قاسم بن الحسن ع,شعر ميلاد حضرت قاسم بن الحسن ع,اشعار ولادت حضرت قاسم بن الحسن ع,اشعار ميلاد حضرت قاسم بن الحسن ع
نوشته شده در تاريخ 1393/6/4 توسط سلام |

نم نمك بوي بهاران ميرسد

بوي سرسبزي ريحان ميرسد

باز دل ها در تلاطم آمده

بار ديگر باز طوفان ميرسد

باظهورش در كوير قم ولي

حلم و علم و فضل و عرفان ميرسد

عيدي ام شكي ندارم امشب از

سوي آقاي خراسان ميرسد

مژده اي دادند اي هم ميهنان

خواهر سلطان ايران ميرسد

شاه بانوي من است و سرخوشم

از بهشتش بوي سوهان ميرسد

از سر ديوانگي حالم بد است

آرزويم يك سفر قم-مشهد است

مريم و حوا وهاجر آمده

نه غلط گفتم كه بهتر آمده

عاشقانه باز هم دل ميدهيم

دلبرانه باز دلبر آمده

اختيار آفرينش دست اوست

شافع فرداي محشر آمده

مجتهده عالمه چون عمه اش

راوي الله اكبر ‌آمده

قاطعانه گويمت اغراق نيست

چون خود زهراي اطهر آمده

آسماني ها همه كف ميزنند

دختر موسي بن جعفر آمده

تربت پاكش حريم كبرياست

هستي سلطان علي موسي الرضاست

عشق هم با او تباني ميكند

سينه ها را آسماني ميكند

روز محشر روز رستاخيز هم

چادر او سايه باني ميكند

در مدينه همچو جد خود علي

با يتيمان مهرباني ميكند

رونوشت دست خطش حجت است

جاي بابا حكم راني ميكند

او كريمه است و زمهمانان خود

با كرامت ميزباني ميكند

جاي جايش خانه داري كرده است

جاي جايش روضه خواني ميكند

رزق و روزي محرم ميدهد

حال گريه اشك نم نم ميدهد

دختري اعجوبه و زهراترين

در ميان عالمين زيباترين

نطق او نطق علي مرتضاست

در بلاغت بهترين شيواترين

گفته ام در محضر اخت الرضا

السلام اي بانوي ايران زمين

روز اول با غبار راه تو

گشته است آب و گل آدم عجين

دختر معصوم و خود معصومه است

به چه نامي به چه اسمي دلنشين

اوست كه باب نجات عالم است

ريشه هاي چادرش حبل المتين

زينب ثاني آل حيدر است

مثل زينب قصه اش درد آور است

بهتر اينكه ديده اش دريا نشد

خيمه ي غم در دلش برپا نشد

خوب شد دردي به زانويش نداشت

خوب شد ديگر قد او تا نشد

خوب شد با قلب محزون و غمين

پابرهنه راهي صحرانشد

خوب شد جام شرابي را نديد

پاي او بزم جسارت وانشد

روي ناقه هم حجابش حفظ شد

خوب شد چون زينب كبري نشد

خوب شد ديگر نشد رويش كبود

خوب شد راسي به ني دورش نبود

عليرضا خاكساري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/4 توسط سلام |

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ي پرواز می شود

قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود

کو چشم روشني که ببيند در اين حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود

اعجاز توست اينکه دلم يا کريم توست

قلب تپنده ي حرم قم، حريم توست

اينجا بهشت دختر موسي بن جعفر است

از نفحه ي شهود و تجلي معطر است

برپا شده است مکتب قرآن و اهل بيت

دارالعلومِ مريم آل پيمبر است

اينجا کليد علم و فقاهت ارادت است

خاک در حريم تو علامه پرور است

چشم اميد عالِم و عاشق به سوي توست

اينجا چقدر چشمه ي جوشان کوثر است

تنها پناهگاه دلم صحن آينه ست

وقتي دلم از آه زمانه مکدر است

هر شب کنار مرقد تو يک مدينه دل

دنبال قبر مخفي زهراي اطهر است

صحن تو غرق بوي گل ياس مي شود

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

با آنکه هست هر دو جهان مال فاطمه

اينجا دميده کوکب اقبال فاطمه

بي اختيار پاي ضريحت رسيده است

هر زائري که آمده دنبال فاطمه

دارد تمام مرقد تو بوي آسمان

اينجاست سايه سار پر و بال فاطمه

فرمود آشيانه ي‌ امن الهي است

صحن و سراي تو، حرم آل فاطمه

خورشيد آل فاطمه از راه مي رسد

هر سال ما اگر که شود سال فاطمه

اي عمه ي امام زمان! کاش در حرم

يک صبح جمعه لايق ديدار مي شدم

خاتون ملک ارض و سما إشفعي لنا

محبوبه ي حبيب خدا إشفعي لنا

آرامش و قرار دل ثامن الحجج

اي زينب امام رضا إشفعي لنا

عصمت دخيل بسته به پرهاي چادرت

اي آفتاب حُجب و حيا إشفعي لنا

در هر سحر به سوي ضريح اجابتت

مي آورم دو دست دعا إشفعي لنا

روي سياه و بار گناهان ما کجا

لطف و کرامت تو کجا إشفعي لنا

مهر و ولايتت شده حبل المتين ما

در صبحگاه روز جزا إشفعي لنا

يوم الحساب تو همه اميد شيعه اي

تنها نه شيعه اهل جهان را شفيعه اي

با حبّ تو کسی که دلش را محک زده

طعنه به پارسایی حور و ملک زده

سرشار از زلالی نور یقین شود

در مرقد منور تو قلب شک‌زده

از چشمه های فیض تو سیراب می شود

هر کس دلش ز قحطی ایمان ترک زده

تنها نه چشم آدمیان بر عطای توست

بر گنبد تو دست توسل فلک زده

شب های جمعه طوف حرم می‌ کنم ولی

گویا کسی به زخم دل من نمک زده

دارد ضریح اطهر تو بوی کربلا

قلبم برای دیدن شش گوشه لک زده

امشب گره گشاست دم يا رضا رضا

در دست توست تذکره ي کربلاي ما

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/4 توسط سلام |

دست مرا گرفت وبه دست قلم گذاشت

سی که باز پای مرا درحرم گذاشت

حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت

تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم...

بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق

عاشق شدن دعای من است و دعای عشق

مادست خالی آمده ایم ای خدای عشق

اذن دخولمان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است

اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

ما اشک می شویم که بارانمان کنی

ما درد میشویم که درمانمان کنی

مارا غریب و بی کس و بی خانمان کنی

تا شب نشین صحن شبستانمان کنی

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو

سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم

نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم

صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم

بالا اگر نبودی زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم

ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته است و قدم های مردم است

در حوض صحن آینه اش آسمان گم است

دیگر نگرد مادرمان در همین قم است

اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟

گفتند باز می شود از قم در بهشت

مارا ببر بهشت تو ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر

پروازمان بده به گهر شادمان ببر

یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر

در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو

پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو

مجيد تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

از ميان غصه و غم تا كه رجعت ميكنم

سينه ام را ميشكافم باز هيئت ميكنم

يا كريم و يا كريم و يا كريم و يا كريم

در مناجات سحر احساس لذت ميكنم

ميسرايم مدحتي تا اينكه راضي اش كنم

او اگر راضي نباشد رفع زحمت ميكنم

خانه ي دل را دوباره آب و جارو ميزنم

باني خدمت گذارم قصد قربت ميكنم

سيزده جام پر از نوشيدني مي آورم

سفره اي آماده ي بزم ضيافت ميكنم

حضرت زهرا به اين جشن تولد دعوت است

از امام مجتبي هم نيز دعوت ميكنم

رونق بازار ماه صوم و صائم ميرسد

از دل دارالكرامت نور قاسم ميرسد

م‍‍ژده اي چشم انتظاران وقت گل روئيدن است

آري آري لحظه هاي ناب در كوبيدن است

حضرت آقا تفضل كرده عيدي ميدهد

عجلوا اي سائلان وقت كرم جوشيدن است

ميدرخشد در سحر مانند يك قرص قمر

گونه و پيشاني اش شايسته ي بوسيدن است

از گل پيراهنش عطر بهشتي مي وزد

مادرش مستانه مشغول گلي بوئيدن است

روزه را با بوسه بر لب هاي او وا ميكند

وقت افطارش حسن گرم عسل نوشيدن است

با توجه بنگري ضرب المثل جالب بود

مغز بادام علي بن ابيطالب بود

اهل عالم او گلي از گلشن آل عباست

نور چشمان علي و حضرت خيرالنساست

در مدينه همچو بابا سفره داري ميكند

صاحب جود  و كرامات و عنايات و عطاست

يليل شامي حريف تيغ شمشيرش نشد

هرچه باشد ذوالفقار حضرت شير خداست

وارث شير جمل فتاح قلب لشگر است

آفرين بر غيرت او بچه شير كربلاست

سالياني با عمويش زندگي كرده بلي

با امام عصر خود از روز اول آشناست

او همان دردانه ي زيباي بانو نجمه است

نوجوان خوش قد و بالاي بانو نجمه است

واي از آن روزي كه سويي نغمه ي تكبير بود

سوي ديگر فتنه ها و حيله و تزوير بود

واي از آن روزي كه بي خود و زره آماده شد

گريه هاي مادر بيچاره بي تاثير بود

واي از آن روزي كه از هر سو بلايي ميرسيد

تير و تيغ و دشنه و سر نيزه و شمشير بود

واي از آن روزي كه با ذكر علي مرتضي

در ميان معركه با دشمنان درگير بود

نيزه اي آخر زمينش زد ميان همهمه

بر سرش آمد عمو انجا وليكن دير بود

جاي جاي پيكرش سوراخ بود از ضربه اي

پيكري ديگر نبود و پاره اي زنجير بود

بر دهانش جاي چندين سم مركب ديده شد

گريه هاي آتشين  عمه زينب ديده شد

عليرضا خاكساري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

آیینه روی مجتبایی قاسم

مستغرق ذات کبریایی قاسم

مثل علی اکبری برای ارباب

چشم تو کند گره گشایی قاسم

حالاکه پسر دار شده شاه کریم

داغ است بساط هر گدایی قاسم

از گوشه لبهات عسل می ریزد

مدهوش زباده ی بقایی قاسم

دل می برد از همه مناجات شبت

مانند حسن چه خوش صدایی قاسم

قسمت نشده اگر امامت بکنی

معصومی و از گنه جدایی قاسم

تحت الهنکی که بسته ای شاهد بود

زیبای امام زاده هایی قاسم

سوگند به پینه های پیشانی تو

با سن کمت پیر دعایی قاسم

در کرب وبلا همه حرم دار شدند

آخر تو خودت بگو کجایی قاسم

گویا که حرم نداشتن ارث شماست

بی مرقد و بی صحن وسرایی قاسم

پشت سر تو دعای نجمه زیباست

از بسکه لطیف و دلربایی قاسم

تو وارث تکسوار جنگ جملی

الحق حسن کرب وبلایی قاسم

زیر پر عباس کشیدی شمشیر

شاگرد امیر خیمه هایی قاسم

گردن زده ای ازرق و اولادش را

زیرا نوه ی شیر خدایی قاسم

در عرش برای تو علی کف زده است

تو وارث شاه لافتایی قاسم

*****

ای وای گرفتند همه دورت را

چون گل به میان خارهایی قاسم

پهلوی تو ضربه خورده مثل مادر

افتاده میان دست و پایی قاسم

زیر سم اسب نرم شد پیکر تو

بر داغ عظیم مبتلایی قاسم

بازیچه ی قاتل است این کاکل ناز

گیسوی تو شد رنگ حنایی قاسم

از کهنگی نعل کفن پاره نشد

سربسته شده چه روضه هایی قاسم

جان داشتی و تن تورا کوبیدند

فرق من و توست ماجرایی قاسم

نجمه همه گیسوان خودرا می کَند

تو قاتل او به نیزه هایی قاسم

قاسم نعمتي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/6/20 توسط سلام |
سلام 
ضمن عرض تبريك به مناسبت فرا رسيدن دهه كرامت( ميلاد با سعادت حضرت امام علي بن موسي الرضا عليه السلام و بانوي مكرمه ومعظمه ،حضرت فاطمه معصومه عليه السلام و سالروز گراميداشت حضرت احمد بن موسي ، شاهچراغ )، قطعه شعر زير را به محضر بانوي مكرم حضرت معصومه (س)، من باب عرض ادب و ارادت به ساحت مقدس سيد انبياء حضرت آقا محمدبن عبدالله و اولاد طاهرين ايشان(صلوت الله عليهم اجمعين)،تقديم مي كردد.
                                          

                                               السلام عليك يا فاطمه المعصومه

                                 
مرحبا زين آستان يعني برفعت آسمان                   كاستانش همچو خاك ره ببوسد آسمان
بارگاه حضرت معصومه خاتون كزشرف                     آسمانش آستان است،آستانش آسمان
آستان دختر موسي بن جعفر(ع)،فاطمه                 حضرت معصومه خاتون غوث دين كهف امان
مردم چشم خديجه ميوه قلب بتول                        مصطفي را همچو جان و مرتضي راهمچوجان
اختربرج حسين وگوهر درج حسن                          سيدسجاد را چون جان بجسم ناتوان
دخت موسي،اخت شاه دين رضاي مرتضي             عمه پاك نقي يعني امام انس و جان
همچنين باديگر انوار مقدس كزشرف                       از يكي پستان عصمت شير خورده توامان
گرزضا شد ضامن آهوي صحراني عجب                   خواهرش نازم كه باشد ضامن اين مردمان


به ياري خداوند متعال و ذوات مقدسه, اولين مطلبيست كه در اين وبلاگ درج گرديد.
                         
     
                              

برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون