X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ازدواج امام علی (ع) وحضرت فاطمه (س
اشعار ازدواج امام علی (ع) وحضرت فاطمه (س
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

دست خدا چو دست به سوی خدا گرفت

در اصل مصطفی زعلی اذن را گرفت

دیدند خواستگار علی بود ظاهرا

یک روح بود عشق ولی در دوتا بدن

زهرا اگر نشست علی هم به پیش رفت

الحق علی به خواستگاری خویش رفت

زهرا همان علی ست ولی در پس حجاب

غیر از بلی چه چیز به حیدر دهد جواب؟

توحیدری و هرچه که فریاد زد سروش

پیدا نشد برای تو در عرش ساق دوش

بی ساق دوش آمده بر دوش ذوالفقار

دست خدا نموده به پا کفش وصله دار

دنیا شنید گرچه ز لب های مصطفی

در اصل خطبه خواند برای شما خدا

چون در شب زفاف شما فرش می شود

با این دلیل عرش خدا عرش می شود

سابیده اند قند ستاره به تور ابر

در عقد هم شدند دوتا رشته کوه صبر

زَوّجتُ عشق جزء سپاه علی در آ

اَنکَحتُ فاطمه به نکاح علی در آ

از تو بهشت تا که جوابت بلی شود

با تو علی میان خلایق علی شود

در بند تو زده پدر خاک را خدا

عقد تو کرده جمله ی "لولاک" را خدا

کردند اشک های علی را محاسبه

مهریه ی تو آب شد عندالمطالبه

آتش گرفت علقمه و نیل گُر گرفت

هذاموکّلی پر جبریل گُر گرفت

دم رفت توی سینه ولی بازدم رسید

دست علی و فاطمه کم کم به هم رسید...

مهدی رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

                      عید وصل دو لاله ی زیبا شد         عید وصل دو نور بی همتا شد

ذکر عشق تمامی مشتاقان         مثل احمد،یا علی، یا زهرا شد

شراب عشق مینوشم، زجام عشق مدهوشم، لباسی زر نما از تار و پود بی نظیر شوق میپوشم، زنم دم فارغ از هر غم چو شبنم روی گلهای گلستان ولا ، از دو گل زیبای طاهایی ،دو درّ بحر زیبایی ، در اوج شور و شیدایی ، نوایی از شعف بر لعل جانم زمزمه باشد ، نوای روح من یا حیدر و یا فاطمه(س) باشد ، به این اذکار نورانی دلم هو هو کنان راهی دریا شد...

عید وصل دو لاله ی زیبا شد....

در اوجِ آسمان با بانگ روح افزا و روحانی ، ملائک خنده بر لب با جمالی از فروغ لطف ، نورانی ، همه با یکدگر با صدق و با اخلاص بنمودند فردوسِ مصفا را چراغانی ، وَ در عالم صلا سر میدهند ای مردم عالم بوَد جشن وصال دو گل گلزار پیغمبر ،دو یاس گلشن دلبر ، دو نور جلوه ی داور ، دو انسان خدا منظر ، دو بحرالله را گوهر ، سَر و سَرور ، دل و دلبر ، که با نام خداوندیِ این دو توبه ی آدم قبول افتاد و او مقبول درگاه ربوبیّ ِ خدای حیّ بی همتای اعلا شد...

عید وصل دو لاله ی زیبا شد...

بگو در آستان حضرت معبود ، در این ماه ذِلقعده که یا رب بنده ای در محضرت آمد اگر چه گشته او در امتحان صبر و طاعت رد ، الا ای خالق سرمد ، تو را سوگند بر احمد اگر چه او گنهکار است ،  امّا از محبین علی و همسرش زهراست(س) در عالم ، قسم بر شاهِ مردان مظهر ایمان ، قسم بر کوثر قرآن ، قسم بر فجر ، بر فرقان ، قسم بر نور و الرّحمن ، وَ معنای لطیف ناب و زیبا و دل انگیزِ دو لفظ  لؤلؤ و مرجان به حقّ چهارده نوری  که از سوی خدا آمد برای لطف و جود و رحمت و غفران بین در مانده ام ، دستم بگیر ای مهربان تا آن زمانی که ببینم جلوه های نور عشق حیدری و فاطمی(س) در صفحه ی رخساره ام از لطف پیدا شد...

عید وصل دو لاله ی زیبا شد....



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

شعر ازدواج حضرت سید الاولیاء و حضرت سیدة النساء

سرتاسر مدينه پر از شوق و شور بود

لبريز از طراوت و غرقِ سرور بود

از آسمان شهر پيمبر در آن پگاه

صد آسمان ملائكه گرم عبور بود

وقت نزولِ سوره‌ي ياسين و هل أتي،

هنگامه‌ي تجلي آيات نور بود

بال فرشته فرش قدمهاي آفتاب

روبند ماهتاب ز گيسوي حور بود

عطر بهشت از نفس باغ مي چكيد

تا اوج عرش زمزمه هاي حضور بود

عالم از عطر ياس مدينه معطر است

پيوند آسماني زهرا و حيدر است

مي خواستند تا كه بمانند يار هم

همدل ترين و هم نفس روزگار هم

بي زرق و برق ، ساده‌ي ساده شروع شد

پيوند آسماني شان در كنار هم

«سرمايه هاي اصلي شان مهر و عاطفه

بي اعتنا به ثروت و دار و ندار هم»

بر اعتماد شانه‌ي هم تكيه داشتند

سنگ صبور يكدگر و راز دار هم

بودند هر پگاه دل انگيزتر ز عشق

گرم طلوع روشنِ خورشيد وار هم

چشم بد از جمال دو خورشيد دور باد

چشم حسودِ بد دل و بد خواه كور باد

هم ، ماوراي حد تصور كمالشان

هم ، ماسواي ذهن و تخيل جلالشان

آنجا كه سوخت بال و پر آسمانيان

بام نخستِ پر زدن و اوج بالشان

بايد كه درس زندگي آموخت تا ابد

از بورياي كهنه و ظرف سفالشان

در جام كوزه روشني خمّ سلسبيل

كوثر شراب خانگي لايزالشان

كي مي توان به واسطه‌ي اين مثالها

پرواز كرد تا افق بي مثالشان

آئينه‌ي ظهور صفات خدا شدند

ياسين و نور شدند هل أتي شدند

بر شانه هاي عرش خدا خانه داشتند

نه نه ، كه عرش را به روي شانه داشتند

اين ساکنان عرش خدا از همان ازل

چشمي به چند روزه‌ي دنيا نداشتند

هر چند داشت سفره شان نان خشكِ جو

اما هميشه خويِ كريمانه داشتند

سرشار از عشق و عاطفه و نور ِ معرفت

همواره لحظه هاي صميمانه داشتند

گل داده بود باغِ بهشت اميدشان

يعني چهار غنچه‌ي ريحانه داشتند

ما جرعه نوش چشمه‌ي جاريّ كوثريم

دلداده ايم ، شيعه‌ي زهرا و حيدريم

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

امشب سراپاي دو عالم عطر باران مي شود

معنا همه الفاظ زيباي بهاران ميشود

هر جا کويري خشک باشد سبزه زاران مي شود

جاري زلال عاطفه از چشمه ساران مي شود

اي اهل عالم در هاي رحمت حق وا بود

امشب که شام ازدواج حضرت زهرا بود

در عالم بالا ملائک شور و غوغا مي کنند

با خنده هاي شوق و شادي جشن بر پا مي کنند

گلهاي جنت را نثار روي زهرا مي کنند

از روي بام عرش مولا را تماشا مي کنند

يکسوي مي رقصد کسي وان ديگري دف مي زند

جبريل بيخود گشته از خود دائما کف مي زند

از شوق پيغمبر سرشک از ديده جاري مي کند

دل در ميان سينه او بيقراري مي کند

قرآن ز بيت وحي کوثر خواستگاري مي کند

در عالم بالا خدا خود خطبه جاري مي کند

عاقد خدا،  تالار جنت ، قدسيان در همهمه

شاهد نبي ،  داماد مولا و، عروسش فاطمه

يزدان دوباغ نور را از لطف بگشايد به هم

پيوند اين دو دسته گل به چه مي آيد به هم

هاجر رجز خوان است و اين دو يار بستايد به هم

مريم کنارش ايستاده قند مي سايد به هم

يوسف گرفته مجمر و اسپند گرداني کند

داود با صوت دل انگيزش غزلخواني کند

عيسي خوش آمدگو کنار خانه درباني کند

امشب خليل آيد ذبيح خويش قرباني کند

مهريه زهرا همه دنيا و مافيها بود

از آتش سوزنده دوزخ نجات ما بود

عرش الهي سفره عقد است و بس زيبا بود

مهتاب امشب شمعدان سفره زهرا بود

زهرا به خانه بخت رفت پيوند دو دلدار شد

زهرا امانت باشد و مولا امانتدار شد

استاد حاج احمد واعظي



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

امشب خدا لطف نهان خود هویدا میکند

امشب تفاخر فرش بس بر عرش أعلا میکند

امشب دو تا را جفت هم ، از صنع یکتا میکند

یعنی علی ماهِ رخ زهرا تماشا میکند

با چشم دل در صورت او سیر معنا میکند

امشب حسد بر خاکیان ، بی حد برند افلاکیان

خندان چمن ؛ رقصان دمن ؛ خوشدل زمین ؛ خرم زمان

در دست اسرافیل بین ، صورش شده ساز و دُهُل

با نور، دعوتنامه بفرستاده هادیّ سُبُل

امضا ، ز ختم المرسلین ؛ گیرندگان ، خیل رُسل

هر کس که آید همرهش نی دسته گل ؛ یک باغ گل

در آمد و شد اولیا، در رفت و آمد انبیا

ای غصّه و ای غم برو ؛ ای شوق و ای شادی بیا

از بهر این ساعت زمان لحظه شماری کرده است

وز بهر این وصلت زمین نابردباری کرده است

چشم فلک شب تا سحر اختر شماری کرده است

ایوب دهر از شوق امشب، بی قراری کرده است

دست خدا ، وجه خدا را خواستگاری کرده است

امشب علی ،آن عدل کل بر عقل کل داماد شد

شاگرد ممتاز نَبی ، داماد بر استاد شد

خوان کرم مخلوق را دعوت به مهمانی کند

صد نعمت از رحمت خدا بر خلق ارزانی کند

وز طور موسی آمده تا آنکه در بانی کند

آید خلیل ،آرد ذبیحِ خود که قربانی کند

یوسف گرفته مِجمر و اسپند گردانی کند

کرّوبیان در هلهله، قدوسیان در همهمه

عیسی به دنبال علی، مریم کنار فاطمه

امشب به ملک اهل دل مولی الموالی ، والی است

بر سینه غم دست رد زن، شب موسم خوشحالی است

شام سیه بختی شد و روز همایون فالی است

کوثر،کنار ساقی کوثر علیّ عالی است

زهرا به خانه بخت شد، جای خدیجه خالی است

امشب به روی مرتضی ، لب های زهرا خنده کرد

آن دل گر از غم مرده بود، از خنده ی خود زنده کرد

میخانه باز و هرکسی جام مکیّف می زند

ناهید، پا می کوبد و تندر به کف دف می زند

رنگین کمان چون مشتری خود را در این صف می زند

لبخند وصل امشب چه خوش کوثر به مصحف می زند

آری نه تنها خاکیان ، هر آسمان کف می زند

منشین غمین امشب دلا، شادی دل کن بر ملا

خیز و مِس خود کن طلا ، آیینه ات را ده جلا

عقد علی و فاطمه در آسمانها بسته شد

در آسمانها بسته شد در کهکشان ها بسته شد

زین نرگس و سوسن دگر چشم و زبانها بسته شد

راه یقین ها باز شد ، پای گمان ها بسته شد

بازاریان حُسن را ، دیگر دکان ها بسته شد

خورشید و ماه و آسمان،آیینه گردانی کنند

چون در زمین خورشید و ماهی نورافشانی کنند

بزمی که حق آراسته الحق تماشایی بُوَد

جبریل مأمورست و فکر مجلس آرایی بود

میکال از عرش آمده گرم پذیرایی بود

چشم کواکب خیره گر از چرخ مینایی بود

درشهر یثرب لاجرم، خوش گِرد هم آیی بُوَد

خیل مَلک از عرش ، سوی فرش فرش آورده اند

بهر جلوس انبیا پَرهای خود گسترده اند

امشب زشادی هر وجودی خویش را گم می کند

گردون تماشای زمین با چشم اَنجُم می کند

دریای لطف سرمدی ، بی حد تلاطم می کند

اهل زمین را آسمان غرق تَنَعُّم می کند

هر غنچه بهر وا شدن چون گل تبسم می کند

امشب که گاه شادی بی حدّ و بی اندازه شد

با دست جانان دفتر عشق علی ، شیرازه شد

امشب صدف، بر گوهری ، یک بحر گوهر می دهد

یک گوهر اما از دو عالم پر بهاتر می دهد

صرّاف کل ، دردانه ای بر دُرج حیدر می دهد

خود دست دختر را پدر بر دست شوهر می دهد؟

نی نِی ، فلک خورشید را بر ماه انور می دهد؟

تبریک گو بر مصطفی جبریل از دادار شد

زهرا امانت باشد و حیدر امانت دار شد

امشب علی در خانه خود شمع محفل می برد

کشتی عصمت ، نا خدا را سوی ساحل می برد

مشکل گشای عالمی، حل مسائل می برد

انسان کامل را ببین ، با خود مکمل می برد

هم آن به این دل می دهد ؛ هم این از آن دل می برد

با نغمه ی جادویی اش ، داوود مداحی می کند

با خامه مانی کِی توان این نقش طراحی کند

چشمی ندیده در زمین در هر زمان مانندشان

خورشید و مه تبریک گو بر وصلت و پیوندشان

شادی زهرا و علی پیداست از لبخندشان

لبخندشان دارد نشان از خاطر خرسندشان

شیعه مبارک باد گو ، بر یازده فرزندشان

ای شیعه ، دست افشان شو وتبریک بر دلها بگو

بر پای خیز و تهنیت بر مهدی زهرا بگو

ای ساقی کوثر کنار خود بهشتی رو ببین

قامت قیامت را نگر طوبا ببین مینو ببین

زین پس هلال خویش را در آن خَم ابرو ببین

هم روز را در چهره او ، هم شب را در آن گیسو ببین

هم لاله زار رو ببین ، هم نافه بارِ مو ببین

هر چند ماهِ رُخ عیان امشب به تو آسان کند

روزی رسد کز چشم تو رُخسار خود پنهان کند

علی انسانی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

شعر ازدواج حضرت امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

آسمان مي‌خواند امشب قدسيان دف مي‌زنند

حوريان کل مي‌کشند و خاکيان کف مي‌زنند

شير عاشق کش! کدام آهو دلت را برده است؟

تيغ مرحب جو! کدام ابرو دلت را برده است؟

آسماني بي‌کراني، عاشق دريا شدي

آمدي آيينه‌ي انسيه‌ي حورا شدي

امشب اي زيباترين! اي دلبر کوثر بيا !

شب شبِ عشق است، اي داماد پيغمبر بيا !

بيش از اينها با دل محبوب ما بازي نکن

پيش اين نيلوفر يکدانه غمازي نکن

مثل اقيانوس آرام است اين بانو ولي

در دلش توفان بپا کردي، مدارا کن علي!

«ليله القدر» نگاهش يا علي! اجر تو است

او «سلام فيه حتي مطلع الفجر» تو است

از ازل در پرده بود آيينه دارش مي‌شوي

در عبور از کوچه باغ عشق، يارش مي‌شوي

قدّ و بالاي علي از چشم زهرا ديدني‌ست

واي‌! وقتي مي‌رسد دريا به دريا ديدني‌ست

ماه در امواج دریا ديدني تر مي‌شود

قدر زهرا با علي فهميدني تر مي‌شود

مانده احمد تا کدامين وجه رب را بنگرد

روي حيدر را ببيند يا به زهرا بنگرد

اي بلال امشب اذاني را که مي‌خواهي بگو

«اشهد ان عليا حجت الله»ي بگو

با خديجه کاش چادر مي کشيدم بر سرش

وقت رفتن کاش مي‌بوسيد او را مادرش

«اُمّ اَيْمَن» ! مثل مادر دور زهرا مي‌پري

تا نريزد اشکي امشب از سر بي مادري

عقد زهرا و علي در آسمان‌ها بسته‌ شد

سرنوشت عشق هم بر زلف آنها بسته‌ شد

گفت احمد: این زره خرج جهاز دختر است

خوب مي‌دانست حيدر بي زره هم حيدر است

تا مدینه روح را با حاجیان پر مي‌دهيم

دل به چشم کوثر و دستان حيدر مي‌دهيم

قاسم صرافان



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

شعر ازدواج زوج بی همتای عالم

هواي سينه ي دنيا چو عرش اعلاء بود

و نور عشق ميان زمين و بالا بود

مديحه خواني داوود مي رسد امشب

در اين شبي که شفق همنواي دريا بود

دل زمين خدا شوق پر کشيدن داشت

و آن کرانه که در اوج ناکجاها بود

مي نشست حضرت موسي به تور عشق علي

و شور و شوق دگر در دل مسيحا بود

تمامي شعف جلوه ي خداوندي

ميان خنده ي پيغمبرش هويدا بود

نگاه خيره ي زهرا به چشم هاي علي

نگاه خيره ي حيدر به چشم زهرا بود

خرابي دل عالم شدست آبادش

خوشا به حال نبي که عليست دامادش

زمين بهشت خدا شد ز اعتبار علي

و ماه محور رخ و گردش مدار علي

همين که حضرت زهرا عروس مولا شد

نمانده بود به سينه دگر قرار علي

به نان هر شب حيدر مدينه محتاج است

از اين به بعد که زهراست خانه دار علي

و با حضور قدم هاي مادر گلها

شکفت در دل خانه گل بهار علي

براي جنگ علي ذوالفقار لازم نيست

چرا که حضرت زهراست ذوالفقار علي

هزار همچو سليمان در کنار خانه ي او

نشسته اند که باشند ريزه خوار علي

به پاش ريخت پيمبر تمام دنيا را

گذاشت در کف حيدر چو دست زهرا را

مسعود اصلانی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

شعر ازدواج امیر المومنین و سیدة النساء

یک آینه که حسرت دارالسّلام هاست

یک آینه که قبله ی بیت الحرام هاست

یک آینه که عین حقیقت، مجاز نه!

یک آینه که غرق سکوت و پیام هاست

یک سو جلال حضرت خیرالنّسای خلق

یک سو جمال واضح خیرالأنام هاست

پیوند پاک سوره ی یاسین و کوثر است

آغار انکشاف تمام ظلام هاست

تلفیق نهر کوثر و امواج سلسبیل

هنگام باده نوشی و شرب مدام هاست

«حبل متین» گوشه ی جلباب فاطمه

خورده گره به پیرهن «لاانفصام» هاست

دست علی به دست«فصلِّ لربّک» است

اشراق آسمانی و صبح امام هاست

دیگر نیاز تیغ دو دَم منتفی شده است

زیرا که خطبه خطبه فدک در نیام هاست

تا «لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا» نزد مرتضاست

خاری به چشم شور جمیع لئام هاست

باید گدا شویم و یتیم و اسیرشان

وقت نزول مائده های طعام هاست...

بر خانه ای که «تُرفَع» و «یُذکَر» نموده «اسم»،

بر خانه ای که رکن و منا و مقام هاست

مجید لشگری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

از عالم بالا خبر آمد خبری بود

در عرش خدا حال و هوای دگری بود

در جشن عروسی دوتا دلبر و دلدار

بارید ز شوق آنکه ز اهل نظری بود

در عرش عروسی است و مهمان خدایند

داماد و عروس هم ز ملک دور و بری بود

سرمایه ی این زوج فقط مهر و محبت

هرچند که دارائیشان مختصری بود

زهرا فقط هم کفو علی بود ، همانکه

(سرتاقدمش چون پری از عیب بری بود)

بالاتر از انس و ملک و حوریه زهراست

اصلا نتوان گفت همانند پری بود

در وقت زفاف از سر شب این دو کبوتر

در حال مناجات خدا تا سحری بود

ابتر چه کسی گفت به پیغمبر خاتم ؟

کوری عدو ماحصلش دو پسری بود

اول حسن و بعد حسین ، بعد زنسلش

یعنی که همیشه به جهان تاج سری بود

دیگر چه نیازی به سپر بود علی را

از فاطمه بهتر مگر او را سپری بود!

می گفت علی با دل پر درد و پر از آه

هر وقت که از کوچه ی غم ها گذری بود

اوقات خوش آن بود که با فاطمه سر شد

در باقی عمر خون دل و چشم تری بود

ای فاطمه ای یاور نه ساله ی حیدر

رفتی و نگفتی که تو را همسفری بود

یاسر مسافر



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

شعر جشن ازدواج حضرت امیرالمومنین علی (ع) و حضرت سیده نساء عالمین فاطمه (س)

یک مرد وزن مکمل هم در کنار هم

آیــینه وار هـــردو یشان بیـــقرار هم

مـعنای اصـلی لغـت خـانـواده انـــد

مست نگاه یکدلی و می گسار هم

این زندگی بنا شده بر پایه های عشق

بی اعـتنا به ثــروت و دار ونـدار هم

یک خـــانه محقر و یک قطـعه حصیر

سـرمایه های اصلی شان اعتبار هم

کانون گـرم پرورش غنچه های یاس

پیــوندشان وقوع و طــلوع بهار هم

در آسـمان عـاطفه این ماه و آفتاب

چرخیـده اند تا به ابد در مدار هم

عاقد خـدا و مهریه آب و سکوت محض

آری شدند هم نــفس روز گار هم

وحید قاسمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

گفت رسولِ مصطفی، خوشا صفای فاطمه

اوست فداییِ علی، منم فدای فاطمه

خلق جهان برای من، من از برای فاطمه

گفت نبی به مرتضی: بجو رضای فاطمه

که مصطفای او منم، تو مرتضای فاطمه

تو سایۀ منی و من ظلّ عبای فاطمه

کوثر پاک رحمتی آمده جوش فاطمه

ای تو ملیکه الولا فرّ سروش فاطمه

ملک شب عروسی‌ات حلقه به گوش فاطمه

به دست خود به مرتضی خرقه بپوش فاطمه

مبارک است بر علی رخت ولای فاطمه

چیست حیاط خانه‌ات؟- صحن عتیق مرتضی

ذکر لب کبود تو نقش عقیق مرتضی

در شب بی‌ستارگی کیست رفیق مرتضی

شاهپری که می‌زند پر به حریق مرتضی

شاپرکِ بهشت شد، نور دعای فاطمه

عین علی تو و علی عین ظهور ذات تو

دیدۀ آدم صفی به صفوتِ صفات تو

بحر ولا حسین تو، سفینة النجات تو

مأذنۀ محمّدی «حَیّ علی‌الصلاتِ» تو

حیات قلب مرتضی، دقایق حیات تو

آب وضوی اولیا، عین صفای فاطمه

نوح به یک اشاره‌ات عمر دوباره می‌کند

ملک به حاجت بشر، سویت اشاره می‌کند

مشکل جمله خلق را دست تو چاره می‌کند

نبی به دفتر دل تو استخاره می‌‌کند

اشک امیر، خاکِ تو پر از ستاره می‌کند

رسول بوسه می‌زند به دست و پای فاطمه

طاهرۀ کریمه‌ای قلب رسول اکرمی

تو پاکی مجسّدی، تو خوبیِ مجسّمی

تاج سریر مرتضی، خاتمِ دست خاتمی

رشک ذبیح هاجری، صاحب ذبح اعظمی

مائدۀ مسیحی و چشمه و نخل مریمی

که چنگ زد به شاخۀ نخل ولای فاطمه

تویی تو نفس مرضیه، راضیۀ رضیه‌ای

به خانۀ امیر دین، تو دافع‌البلیه‌ای

کوثر آل احمدی، قطع بنی‌امیه‌ای

ای که به عرش کبریا صاحب فاطمیه‌ای

در دو جهان وحیده‌ای، نورِ علی‌السویه‌ای

نور جمال ذات حق، نیست سوای فاطمه

علی امام فاطمه علی امیر فاطمه

علی یگانه ساقیِ خم غدیر فاطمه

خون مقدّسِ خدا خورده ز شیر فاطمه

مائدۀ شیر خدا روی حصیر فاطمه

مسند عرش کبریا تخت و سریر فاطمه

تخت و سریر مرتضی صحن و سرای فاطمه

آه ملک بلند شد، جان علی دگر بیا

روح رسول می‌زند حلقه به پشت در، بیا

برای دیدنت نبی آمده از سفر بیا

شاپرکِ شهید من! به باغ شعله‌ور بیا

ساقیِ تشنه لب بیا، قتیلِ خون‌جگر بیا

بیا به پشت در بیا به کربلای فاطمه

به خانۀ شریف تو ملک سلام می‌دهد

بوسه به دست تو نبی به احترام می‌دهد

خدا به بیت فاطمه، بهشت نام می‌دهد

سلام‌ها به دخترِ خیرالانام می‌دهد

خاصۀ حق که در جهان، نذری عام می‌دهد

سفرۀ «هل اتی» شود، سهم گدای فاطمه

اگر به من نظر کند شاه فلک‌نشین من

رود به شوق روی او نالۀ آتشین من

حضرت بوتراب من، خسرو سرزمین من

ز لحظۀ تولدم، تا دم واپسین من

رسم علی است کیش من، مهر علی است دین من

که خورده بر جبین من مهر ولای فاطمه

تو ای نگاه آسمان، محو نماز خواندنت

روح بهشتی و علی عاشق گل نشاندنت

خدا نخواست بیش از آن در انتظار ماندنت

گرچه ز درد سخت شد روز به شب رساندنت

عرش خدا! نمی‌توان روی زمین کشاندنت

ببین به دوش عرشیان نخل عزای فاطمه

به نخلۀ نبوتی ریشه و ساقه فاطمه

جز تو به کس نداشته علی علاقه فاطمه

یک نظرت به عالمی، کند افاقه فاطمه

دشمن تو دچار شد به فقر و فاقه فاطمه

به روز حشر می‌رسی سوار ناقه فاطمه

که تا شوند عالمی خاک حیای فاطمه

تو قلب پاک احمد و کتاب منزلش تویی

جلوۀ ذات کبریا آخر و اولش تویی

دارالامارۀ علی، باب مجللش تویی

شرح مفصل ولا معنی مجملش تویی

آن که تمام انبیا، مانده معطلش تویی

که واشد بهشت با اذن خدای فاطمه

سعید میرزائی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

امشب شب سرور خدا و پیمبر است

امشب به جمع حور و ملک شور دیگر است

امشب فرشتگان همه سرمست و پایکوب

جبریل همچو گل پر و بالش معطر است

امشب تمام ارض و سماوات هرچه هست

بزم سرور ذات خداوند اکبر است

امشب ستارگان همگی نقل مجلس اند

دامان سبز رنگ زمین پر ز اختر است

امشب شب ولادت سادات عالم است

امشب شب عروسی زهرا و حیدر است

امشب به عرش زمزمة شادی علی است

امشب شب مبارک دامادی علی است

پیغمبران تمام امم را خبر کنید

امشب همه به سوی مدینه سفر کنید

اسفند دود کرده و مشعل به روی دست

از چار سو به چهرة مولا نظر کنید

خوانید بر علی همگی مدح فاطمه

شب را به دور حجرة زهرا سلام الله علیها سحر کنید

قرآن به دست دور و بَر ناقة عروس

تطهیر و قدر و سجده و کوثر ز بر کنید

بر حفظ این امانت پیغمبر خدا

امشب دعا به جان علی بیشتر کنید

بنت اسد سلام الله علیها که بوده ملک دست بوس تو

عیدی بده که فاطمه سلام الله علیها گشته عروس تو

این مهر و مه که هر دو شریف و مکرّمند

با نورشان محیط به عرش معظّمند

پیش از وجود خلقت، تا بعد روز حشر

با هم هماره بوده و پیوسته با هم اند

پیش از هبوط آدم و حوا در این زمین

امّ و اب و سلالة حوا و آدمند

منظومة مبارکة آسمان وحی

مصداق نور و معنی آیات محکم اند

محصول این زفاف بود یازده پسر

عالم فدایشان که امامان عالم اند

اولادشان به روی زمین بی شماره اند

در چشم کل عرش نشینان ستاره اند

عقدی که بسته بود خداوند لایزال

تبدیل شد به شام زفاف و شب وصال

جبریل ساربان شده و ناقة عروس

آمد به سوی بیت علی با دو صد جلال

یک سو زمام ناقه گرفته، ز یک طرف

چون سایه بان گشوده به فرق عروس بال

وقتی ز روی فاطمه سلام الله علیها مولا کشد نقاب

جا دارد ار به مأذنه گوید اذان بلال

خورشید رقص می کند امشب در آسمان

مه چون هلال خم شده در بزم دو حلال

جشن سرور عترت و قرآن مبارک است

وصل دو بحر لؤلؤ و مرجان مبارک است

داماد کیست اسوة زهد و اطاعت است

شغلش دو کار، حفر قنات و زراعت است

مهر عروس چیست؟ زمین است و چار نهر

مهر دگر؟ به عرصة محشر شفاعت است

داماد را هنر چه بود غیر این دو کار؟

شیر خدا به بیشة سرخ شجاعت است

در بین این دو یار چه خطی است مشترک؟

زهد و نماز و صبر و رضا و قناعت است

شیرینی همارة این زندگی ز چیست؟

مهر و وفا و عاطفه، ساعت به ساعت است

مهر عروس زیرلب آهسته یا علی است

کل جهاز او زره مرتضی علی است

این هر دو زوج کآمده قرآن به شأنشان

داده خدا به خیل ملایک نشانشان

جبریل جای دسته گل از جانب خدا

تطهیر هدیه آورد از آسمانشان

کردند سر اگر چه سه شب در گرسنگی

رمز نزول سورة دهر است نانشان

اطعامشان برای خداوند بود و بس

اینجا خداست مفتخر از امتحانشان

خلق جهان به پیروی این دو زوج پاک

باغ جنان شود به حقیقت جهانشان

نه سال زندگانی شان عمر عالم است

دانشگه تمام کمالات آدم است

تا مهر و ماه در یم هستی شناورند

عالم پر از سلالة زهرا و حیدرند

محصول این عروسی و این عقد با شکوه

دو قرص آفتاب، دو تابنده اخترند

گر نیک بنگری دو محمد، دو فاطمه

یا دو کتاب وحی خدا یا دو کوثرند

سوگند می خورم به اَب و اُم و جدشان

کاین چارتن ز خلق دو عالم نکوترند

آن دو پسر به آدم و ذریه اش پدر

وین دو به شیعه تا ابدالدهر مادرند

جان تمام عالم خلقت فدایشان

"میثم" بگو قصیده به مدح و ثنایشان

غلامرضا سازگار



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

رباعی جشن ازدواج حضرت امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س)

زمین به یمن وصال شما گلستان شد

مرا محبت اولادتان سر و جان شد

ببین چه شاخه نباتی، چه سفره عقدی

بخوان که وصل میان دو آیه قرآن شد

خراشادی زاده

---

ه تن پوشید زهرا جامه ی زر

نشست و در برش بنشست حیدر

محمد خطبه خواند زهرا بلی گفت

غلط گفتم بلی نه یا علی گفت

مریم پارساخو

---

دریای هم اند و ساحل هم هستند

زهرا و علی كه هم دل هم هستند

شفاف و عمیق و بی نهایت همچون

دو آینه كه مقابل هم هستند

عارفه دخقانی

---

از عرش فرشته ها اگر می آیند

به جشنِ دلِ پیامبر می آیند

زهراست عروس و شاه داماد علی

این دو چقدر به یکدگر می آیند!

علی اکبر لطیفیان

---

دارد ستاره می چکد از بال جبرییل

پر شد پیاله ها همه از آب سلسبیل

امشب میان عرش خدا منعقد شده

پیوند آسمانی این زوج بی بدیل

محمود مربوبی

---

در صـحن دلم شوق عجیبی برپاست

جـان و تن من وقـف عـلی و زهراست

ایــن وصــلـت پـر خیر چه غوغایی کرد

در عـــالم و آدم به خـدا بی همـتاست

محسن زعفرانیه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

شعر ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)

زره فروخته شد تا تو را به دست آرد

کسی که فاطمه دارد دگر چه غم دارد؟

علی دلی است که در سینه بی قرار آمد

و آمده است که صد دل به دوست بسپارد

به یمن روشنی روزهای در پیش است

که در حوالی این خانه یاس می کارد

چقدر خانه تان بوی آسمان دارد

چقدر چشم که باید ستاره بشمارد

و فاطمه است همان همسری که می خواهد

بلور قلب علی را به سینه بگذارد

فرشته ای است که می خواهد از بهشت علی

انار دانه کند ، سیب سرخ بردارد

به ارتفاع تو آیینه نیست در عالم

به جای شمع ...به آتش نگاه کن ...شاید

نگاه کن که نگاهش پر از ترانۀ درد

نگاه کن که لبش ذکر کربلا دارد

نگاه کن که از آن سوی پلک های جهان

کسی به انتقام دل خسته ی تو می آید

هنوز هم که هنوز است غرق این فکرم

که وحی از در و دیوار خانه می بارد

اگرچه مادر ما بی مزار مانده ولی

در آستانه ی قلب علی، حرم دارد

حامد حجتی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

فرشتۀ طبع من! زندگی از سر بگیر

باز به سوی خدا، بال بزن پر بگیر

بخوان سرود و صله ز حیّ داور بگیر

ز دست مولا علی شراب کوثر بگیر

دست فشان پای‌کوب فرشتگان عفاف

خـدا بـرای علـی گـرفته جشن زفاف

به گلشن عیش ما غم است چون زاغ زشت

امین وحی خدا لاله بیار از بهشت

ببین به بالت خدا شعر عروسی نوشت

به هم رسیدند باز دو یار نیکو سرشت

دو اختـر تابناک دو آفتاب کمال

دو سورۀ واقعه دو آیتِ ذوالجلال

فرشتگان بر بدن ز نور خلعت کنید

غرق شده در خدا ناز به خلقت کنید

عروسی فاطمه است تمام همّت کنید

پیمبران را سوی مدینه دعوت کنید

ولیمـۀ کبریــا هدیـۀ نقـد علـی است

قلب علی‌دوستان سفرۀ عقد علی است

الا که شادی کنید یافته غم خاتمه

فیض الهی شده شامل حال همه

از نفس کائنات می‌رسد این زمزمه

که گشته امشب عروس فاطمه بر فاطمه

مادر مولا علی، علی اگر حیدر است

عروس تو فاطمه دختر پیغمبر است

خنده زنم کز حسد جان عدو سوخته

ریخته در نار بخل هر چه که اندوخته

عروس را از حیا چهره برافرخته

لباس داماد را دست خدا دوخته

عروس خواهد که چون قدم به منزل نهد

پیرهـن خـویش را هدیـه بـه سائل دهد

خواجۀ لولاک را یار و برادر علی است

فاطمه را تا ابد همدم و همسر علی است

امیر بدر و احد فاتح خیبر علی است

خدیجه! داماد تو، ساقی کوثر علی است

قدر بدان این همه لطف خداداد را

خنده بر آر و ببوس بازوی داماد را

عروسی است و عروس دختر پیغمبر است

عروسی است و عروس آینۀ داور است

عروسی است و عروس فاطمۀ اطهر است

عروسی است و عروس فدایی حیدر است

وجـود او بـا علـی عـروج او تـا علی است

هر نفسِ این عروس هزارها «یا علی» است

علی به تخت زفاف چقدر زیبا شده

با نفس فاطمه چو گل ز هم وا شده

دل ز خدا می‌برد بس که دل‌آرا شده

از این چه بهتر که او شوهر زهرا شده

آینـۀ کبریـاست طلعـت نورانی‌اش

خواجۀ عالم زند بوسه به پیشانی‌اش

زراریِ فاطمه! ثنای مادر کنید

ثنای مادر کنید دعا به حیدر کنید

پارۀ دل هدیه بر- این زن و شوهر کنید

نثارشان جای گل سورۀ کوثر کنید

رسانده بر بام عرش ندای تکبیر را

کنـار هـم بنگریـد کوثر تطهیر را

عاقد این هر دو زوج خالق حیّ مبین

حاصل این مهر و ماه ستارگان زمین

خادم این جشن نور حضرت روح‌الامین

خطابۀ عقدشان «تبارک» و یا و سین

ز چشم بد دور باد بهشت دیدارشان

دست خدا یارشان خدا نگهدارشان

آینۀ کبریا فاطمه و حیدرند

معلم انبیا فاطمه و حیدرند

مؤسس اوصیا فاطمه و حیدرند

امّ و اب اولیا فاطمه و حیدرند

بتول، کفو علی است علی است کفو بتول

سلامشـان از خــدا درودشـان از رسـول

نعمت بی انتها مبارکت یا علی

عنایت کبریا مبارکت یا علی

وصال خیرالنسا مبارکت یا علی

سیب بهشت خدا مبارکت یا علی

به مجلس جشن تو ای دو جهان خرمت

لالـۀ ناقابلــی اسـت قصیـدۀ «میثمت»

غلامرضا سازگار



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/27 توسط سلام |

امشب شب ساغر زدن با ساقی کوثر شده

امشب عروس آسمان خاک در حیدر شده

امشب علی محو رخ صدیقه اطهر شده

امشب به بیت فاطمه غلمان ثنا گستر شده

امشب شب آمرزش خلق از سوی داور شده

زیرا امیر المومنین داماد پیغمبر شده

جن و بشر و حور و ملک  گویند امشب با علی

دامادیت ، دامادیت ، بادا مبارک یا علی

مهر و مه اینجا اختری ، گردون هلالی میکند

یا آسمان با اختران بذل لئالی می کند

دل در سرای فاطمه سیر خیالی میکند

طوطی جان در بزم او شیرین مقالی می کند

روح الامین مداحی مولی الموالی میکند

حور و ملک را با دمش حالی به حالی میکند

ریزد چو باران از سما آیات رحمت بر زمین

در مجلس دامادی مولا امیر المومنین

جبریل نازل از سما گردیده بر فخر بشر

آورده پیغام از خدا کی بهترین پیغامبر

ما از ازل این عقد را بستیم در لوح قدر

تو در زمین این خطبه را انشاد کن بار دگر

گیتی ز انجم پر شد با وصل این شمس و قمر

او مادر است و این بود بر یازده مولا پدر

این وصل ، وصل کوثر و ساقی کوثر است

این عقد ، عقد حیدر  و زهرای اطهر میشود

وصل دو دریا حاصلش دولولوی مرجان شود

کز هر دو تا شام ابد روشن چراغ جان شود

بر پای آن در راه این جان جهان قربان شود

او دین ز صلحش زنده و این کشته قرآن شود

مرجان حسن کز حسن او جان مشعل تابان شود

لولو حسین است و از او دل شعله سوزان شود

مرجان که دیده آنچنان لولو که دیده اینچنین

آدم گدای کوی او عالم فدای روی این

ای فاطمه بنت اسد ناموس حی ذوالمنن

امشب عروس خویش را بنگر کنار بوالحسن

بر روی حیدر خنده کن بر دست زهرا بوسه زن

بنشین و بنشانش ببر مانند جان خویشتن

گردیده در بیت الولاماه رخش پرتو فکن

گوش خدا یعنی علی تا بشنود از او سخن

تهلیل گو ، تقدیس کن تسبیح خوان دل باخته

در سر به شوق فاطمه شوری دگر انداخته

امشب خدیجه  در جنان لبخند دیگر می زند

روحش بشوق دیدن داماد خود پر می زند

در خانه شیر خدا با مصطفی سر می زند

گه بوسه بر دست علی ساقی کوثر می زند

گه خنده بر ماه رخ زهرای اطهر می زند

گاهی تبسم بر گل روی پیمبر می زند

ارواح پاک انبیا دور سرای فاطمه

خوانند از بهر علی مدح و ثنای فاطمه

آدم ستاده بر در بیت امیر المومنین

خواند ثنای فاطمه با نوح شیخ المرسلین

خنجر بکف دارد خلیل ان شاهد شور آفرین

تا از ذبیحش شر برد در مقدم آن نازنین

استاده موسی روی پا افتاده عیسی بر زمین

داود مداحی کند با نغمه های دل نشین

یوسف به حسن دلربا خدمتگذاری می کند

یعقوب با ذکر علی شب زنده داری می کند

می خواست تا آید عروس آن شب به بیت شوهرش

پر شد ز افواج ملک هم ایمنش هم ایسرش

جبریل از پیشش رود و میکال از پشت سرش

پا در رکاب ناقه و جا در دل پیغمبرش

رضوان شده جاروب کش با زلف خود در معبرش

سبحانه سبحانه خالی است جای مادرش

حیدر به شوق مقدمش دل بیقراری می کند

استاده در پشت در و لحظه شماری می کند

بگرفت دست مرتضی تا پرده از رخسار او

نقش تبسم شد عیان از لعل گوهر بار او

یار دو عالم را ببین گردیده زهرا یار او

غم خوار عالم را نگر شد فاطمه غم خوار او

افکنده چشمی جانب بیت و در و دیوار او

یاد آمد از حرق در و از قصه ایثار او

گردید دور مرتضی آهسته گفتا با علی

من آمدم تا جان خود سازم فدایت یا علی

در حجله بنهادند پا آن دخت عم این ابن عم

آن روح از سر تا بپا این جان از سر تا قدم

آن وحی را خیر تاکلام این بیت را صاحب حرم

بنهاد دست هر دو را ختم رسل در دست هم

گفتا بزهرا کاین علی شوی تو باشد دخترم

گر او شود از تو رضا راضیست حی ذوالکرم

پس با علی گفتا علی انسیه الحور است این

سر خدا ، روح نبی ناموس تو زهراست این

امشب امانت میدهم من بر تو جان خویش را

بگذاشتم در دست تو روح و روان خویش را

روح و روان خویش ر ا تاب و توان خویش را

پاینده میبینم د راو ، نام و نشان خویش را

در دامن او یافتم من دودمان خویش را

چون جان نگهدای علی ، جان جهان خویش را

هرکس بیازارد و را خسته دل زار مرا

آنکس که آزارد مرا آزرده دادار مرا

ای بوده پیش از پیشتر ناموس داور فاطمه

ای مدحت از سوی خدا تطهیر و کوثر فاطمه

ای دست بوست مصطفی ای کفو حیدر فاطمه

ای زینب کبری تو را پاکیزه دختر فاطمه

ای بر حسین بن علی آزاده مادر فاطمه

ای یازده فرزند تو بر خلق رهبر فاطمه

در شام قدر وصل تو روشن دل عالم شده

مدح تو ذکر علی شیرینی "میثم " شده

غلامرضا سازگار



برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون