X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار روز عاشورا
اشعار روز عاشورا
رباعی روز عاشورا زبانحال حضرت عقیله بنی هاشم,شعر وصف حال امام در گودال قتله گاه,اشعار وصف حال امام در گودی قتله گاه,رباعی وصف حال حضرت امام حسین در روز عاشورا,شعر گودال قتلگاه,اشعار گودال قتلگاه,شعر زبانحال خواهر با امام حسین ع,اشعار شب عاشورا
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

شعر زبانحال خواهر با امام حسین (ع)

تشنه رفتن برا تو - مرثیه خوندن برا من

 برنگشتن برا تو - تو خیمه موندن برا من

 پر پرواز برا تو - پرهای بسته برا من

 خسته رفتن برا تو - این همه خسته برا من

 غم امت برا تو - حفظ امامت برا من

 دست بیعت برا تو - خط ولایت برا من

 قمرامون برا تو - این همه اختر برا من

 پسرهامون برا تو - این همه دختر برا من

 غم زینب برا تو - تموم غم ها برا من

 علی اکبر برا تو - ناله لیلا برا من

تیغ دشمن برا - تو آتیش دشمن برا من

 اینجا موندن برا تو - تا کوفه رفتن برا من

 خواب راحت برا تو - گریه براتون برا من

 نیزه خوردن برا تو - رو نی سراتون برا من

 علی اصغر برا تو - رباب مضطر برا من

 لب خنجر برا تو - بوسه به حنجر برا من

جنگ اینجا برا - تو جنگای کوفه برا من

 سنگ اینجا برا تو - سنگ های کوفه برا من

 زخم غارت برا تو - زخم جسارت برا من

 پاره پیرهن برا تو - رنج اسارت برا من

 گوش پاره برا من - گریه و ناله برا من

 روی نیلی برا من - طفل سه ساله برا من…


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

شعر گودال قتلگاه

الله اکبر

اللهم العن العصابة التی جاهدت الحسین

وشایعت و بایعت و تابعت علی قتله .

همه ی قافیه با شمر به هم می ریزد

بدنت را به خدا شمر به هم می ریزد

خواهرت پیش تو صد بار زمین می افتد

وسط معرکه تا شمر به هم می ریزد

ضجّه ی آه بُنیّ به هوا می خیزد

در همان حال و هوا شمر به هم می ریزد

خنجر کند گرفته به میان دستش

حنجر پاک تو را شمر به هم می ریزد

پنجه انداخته در گیسوی تو ای آقا

گیسویت را ز قفا شمر به هم می ریزد

ناله ی زینب کبراست خدایا بنگر

بوسه ی جدّ مرا شمر به هم می ریزد

بین گودال و لب تشنه کنار دریا

پسر فاطمه را شمر به هم می ریزد

---

لعنت بر دشمنان امام حسین (ع) ،

حسینی که پیام آور عزت و شرافت انسانی بود ،

و میخواست که مردانه زیستن ،

و بندگی خداوند نمودن را تعلیم دهد .

 

از بس که پا به روی دهانت رها شده

بنگر که پشت خواهرت از غصه تا شده

بر روی صورتت چقدر چکمه می دود

در قتلگاه جشن و سروری به پا شده

امامه ات به دست سنان جلوه می کند

دشمن به غارت کفنت هم رضا شده

باید خدا مرا بکشد ای برادرم

حتی عصا زدن به سرت هم روا شده

هر کس که می رسد به تنت چنگ می زند

دیدم میان حلق شما نیزه جا شده

آخر خودت بگو که چه خاکی به سر کنم

حالا که شمر روی تنت بی حیا شده

دیدم نشسته خنجر خود پاک می کند

فهمیدم عاقبت سرت از تن جدا شده

علی حسنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

رباعی روز عاشورا

 رباعی وصف حال حضرت امام حسین در روز عاشورا

نمی شد آن همه اندوه تسکین

مگر با «یا غیاث المستغیثین»

ربوده صبر او را اشتیاقِ

 ملاقات خدا با روی خونین

---

 به موج خون رها در قتلگاهی

به سوی آسمان داری نگاهی

نمی افتد ز لب هایت نوایِ

«الهی یا الهی یا الهی»

---

قنوتت: روی دستت اصغرت را ...

رکوعت: خم شدی تا اکبرت را ...

نهادی صورتت را بر روی خاک

بمیرم سجده های آخرت را ...

---

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر روز عاشورا

شعر وصف حال امام در گودال قتله گاه

تا باز کرد در دل روضه لهوف را

در خون تپيده ديد تمام حروف را

مي ديد واژه ها همه فرياد مي زنند

داغي عظيم و مرثيه هاي مخوف را

مي ديد تيرها که نشانه گرفته اند

خورشيد چشم هاي امام رئوف را

آماده هجوم به قلب مطهرش

پر کرده اند نيزه به نيزه صفوف را

اين دشنه هاي تشنه به تصوير مي کشند

بر مشعر الحرام گلويش وقوف را

انگار از ضريح تنش باز مي کنند

با نعل هاي تازه دخيل سيوف را

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/24 توسط سلام |

رباعی روز عاشورا زبانحال حضرت عقیله بنی هاشم

مصیبت، طاقتش را سر می آورد

که با خود یک دل پرپر می آورد

از آن تن های غرق خون! بمیرم

هزاران تیر باید در می آورد

---

تنت خورشیدِ دشت کربلا بود

نه غسل و نه کفن در خون رها بود

بگو ای زینت دوش پیمبر

کجا شایسته ي تو بوریا بود؟

---

 چه باید کرد با این خون جاری

تن خورشید و صدها زخم کاری

به روی خاک گفتم صورتت را ...

الهی من بمیرم سر نداری

---

خزان شد پیش چشمم باغی از یاس

منم تنها در این هنگام حساس

مهیای سفر هستم ولی آه

ندارم محرمی برخیز عباس

---

ندارد وسعت داغم مساحت

ندیدم بعدِ تو یک روز راحت

مرا از کربلا بردند اما

دلم جا ماند بین قتلگاهت

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

شعر زبانحال امام با خواهر

سنگها منتظر تو است برو خواهر من

سر من همسفر تواست برو خواهر من

---

به هدر می رود این خون حسین گر نروی

صبرکن هر چه که تا زخم زبان می شنوی

شمع من اشک تر تواست برو خواهر من

سنگها....................

بعد من قافله سالار تویی یا زینب

جای عباس علمدار تویی یا زینب

فتح بابم سحر توست برو خواهر من

سنگها....................

می روی خواهر من راه پر‌آه و دردی

من دعای گوی تو بر نیزه که تا برگردی

سایه من بر سر تواست برو خواهر من

سنگها....................

نروی خون حسین تو به جا می ماند

کربلا نیز در این کرب و بلا می ماند

پر من بال و پر توست برو خواهر من

سنگها....................

کوفه تا شام تو را با دل خونبار برند

کوچه کوچه همه جا تا سر بازار برند

شام ، روز ظفر توست برو خواهر من

سنگها....................

رضا حمامی آرانی (صفیر)


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون