X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار شهات حضرت محسن
اشعار شهات حضرت محسن
شعر شهادت حضرت محسن ع,اشعار شهادت حضرت محسن ع,اشعارشهادت حضرت محسن ع,شعرشهادت حضرت محسن ع,شعر شهادت محسن بن علی ع,اشعار شهادت محسن بن علی ع,اشعارشهادت محسن بن علی ع,شعرشهادت محسن بن علی ع,شعر شهادت حضرت محسن بن علی ع,اشعار شهادت حضرت محسن بن علی ع
نوشته شده در تاريخ 1393/12/11 توسط سلام |
شعر محسنیه

پشتٍ در تا جای یار من گرفت

شعله ی در را بر سر دامن گرفت

میخ کارش وصل کردن بود حیف

میخِ در یار مرا از من گرفت

از خجالت جای آتش جای دود

رنگ سرخی، صورت آهن گرفت

در همانجا پشت درب باغچه

غنچه ی نشکفته ام مدفن گرفت

بی حیایی که ز بغض باغبان

خنده ی گل را از این گلشن گرفت....

....بعد ها در نامه ای که داده بود

کشتن یارِ مرا گردن گرفت

گفته بود آن روز وقتی فاطمه

پشت درب خانه اش مأمن گرفت....

....بر دلِ در آنچنان با پا زدم

که دل هر دوست،هر دشمن گرفت


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/11 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت محسن بن علی (ع)
(شعر فاطمی )

قرار بود که مثل حسن پسر باشی

عصای دست من و پیری پدر باشی

تو دیدی و حسنم دید رنج مادر را

خدا کند ز برادر صبورتر باشی

ببخش مادر خود را که با خود آوردت

بنا نبود که آن روز پشت در باشی

هنوز زیر کِسا جای خالی ات پیداست

قرار بود و نشد آخرین نفر باشی

قرار بود بمانی شتاب جایز نیست

بنا نبود مسافر که رهگذر باشی

نشد بیایی و مثل برادران خودت

گهی به نیزه و گهگاه خون جگر باشی

تمام هستی من می رود اگر بروی

ولی اگر تو بمانی ولی اگر باشی...

و یا تمامی اینها فقط مقدّمه ای است

که اتفاق غزلهای شعله ور باشی

و اولین بشوی قبل از آنکه عاشورا

شهید کوچک و شش ماهه پدر باشی

نخورده شیر مرا ! شیرها حلالت باد

که میخ حادثه را خواستی سپر باشی

محسن ناصحی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/2 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت محسن بن علی (ع)

پشت در بال و پرم آتش گرفت

سوختم پا تا سرم آتش گرفت

با گلت سيلي نمي دانم چه كرد

پلك چشمان ترم آتش گرفت

دست آن نامرد داغ از كينه بود

زد به رويم معجرم آتش گرفت

من كيم پروانه اي پر سوخته

كز غمت خاكسترم آتش گرفت

گرم عشقت بودم از خود بي خبر

بين شعله پيكرم آتش گرفت

با تماشاي تن خونين من

قلب زينب دخترم آتش گرفت

بانگ سر دادم كه اي فضه بيا

نازدانه گوهرم آتش گرفت

بي كسي ات شعله بر جانم گرفت

سينه شعله ورم آتش گرفت

ناله مي زد رحمه للعالمين

آه!يارب!كوثرم آتش گرفت

روضه خوانم شد خدا و بانگ زد

دختر پيغمبرم آتش گرفت

 مجتبي روشن روان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/2 توسط سلام |
شعر شهادت محسن بن علی (ع)

قِسمَت نبـود تـا کـه برایم پسر شوی

بر شانه های شاخه ی طوبا ثمر شوی

می خواست در خیال خودش کم بیاوری

شاید که تو سقوط کنی منکَسَر شوی

دنیا نیامـدی بـه گمـانم کـه عاقبت

سرتا به پا به همره او شعله ور شوی

شاید کـه در اِزای خودت بین ضربه ها

ضربی به جان پذیری و او را سپر شوی

تـا «کشـته ی فتـاده» بـه دامـان فـاطمـه

تا «صید دست و پا زده» ی پشت در شوی

ای کـاش می شکست همـانجا ورای در

پایی که خواست با لگدش مختصر شوی

یک بـار میخ خونی و یک بـار هم زمین

دادند مژده ات که از این کشته تر شوی

مجید لشکری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/11 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت محسن (ع)

همین که شعله به پای تو بی امان پیچید

صدای ناله ی تو بین آسمان پیچید

نفس نفس زدنت پشت در عذابم داد

نسیم سوختنت سمت بی کران پیچید

به روی صورت تو شعله چنگ می انداخت

نهال بودی در ناله ات خزان پیچید

بنا نبود که در سمت پهلویت برود

ولی بسوی تو با لگد چنان پیچید

میان سینه ی تو میخ ، فاصله انداخت

میان پهلوی تو دردِ استخوان پیچید

چنان زدند که از روی شاخه بار افتاد

لگد به روی سرت خورد و ناگهان پیچید

همین که زیر در خانه گیر افتادی

بسوی خانه ی من پای دشمنان پیچید

تو آن وقار نبودی که بر زمین بخوری

گمان کنم وسط کوچه پایتان پیچید

نشد برای تو کاری کنم فقط سلمان

تو را میان عبایم در آن میان پیچید

محمد جواد پرچمی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون