X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار شهادت امام هادي (ع)
اشعار شهادت امام هادي (ع)
اي تمام هستي ابن الرضا,شعر شهادت امام هادی,اشعار شهادت امام هادی,اشعارشهادت امام هادی,شعرشهادت امام هادی,شعر شهادت حضرت هادی,اشعار شهادت حضرت هادی,اشعارشهادت حضرت هادی,شعرشهادت حضرت هادی,عالم نشست در غم معصوم دیگری,عالم نشست درغم معصوم دیگری
نوشته شده در تاريخ 1395/1/18 توسط سلام |

شعرشهادت امام هادی (ع)

چشمهايت فرات دلتنگي

اشکهايت تلاطم غمهاست

حال و روز دل شکسته‌ی تو

از نگاه غريب تو پيداست

 

اي غريب مدينه‌ی دوم

مرد خلوت نشين سامرّا

التماس هميشه‌ی باران

حضرت عشق التماس دعا

 

کوچه‌ی خاکي محله‌ی غم

در غرور از حضور ساده‌ی توست

ولي افسوس شرمگين تو و

پاي پر پينه و پياده‌ی توست

 

آه آقا تو خوب مي داني

که دل بيقرار يعني چه

پشت دروازه هاي شهر ستم

آن همه انتظار يعني چه

 

چه به روز دل تو آوردند

رمق ناله در صدايت نيست

بگو اي نسل كوثر و زمزم

بزم شوم شراب جايت نيست

 

بي گمان بين آن همه غربت

دل تنگ تو نينوائي شد

روضه هاي كبود طشت طلا

در نگاه ترت تداعي شد

 

آري آن لحظه ماتم قلبت

بي کسي هاي عمه زينب بود

قاتلت زهر کينه ها ، نه نه !

روضه‌ی خيزراني لب بود

 

در عزاي تو حضرت باران

که گريبان آسمان چاک است

نه فقط چشم هاي ابري ما

روضه خوانت تمام افلاک است

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح و شهادت حضرت هادی الائمه (ع)

نام تو را در دفتر خاتم نوشتند

هادی نسل حضرت آدم نوشتند

ما راه و رسم نوكری را برگزیدیم

چون كه شما را رهبر عالم نوشتند

یك قطره از مدح تو را كه ثبت كردند

دیدند بالاتر ز صدها، یم نوشتند

هر كس كه از نام شما یك بار دم زد

نام ورا مداح عیسی دم نوشتند

جزو ارادتمندهای روضۀ تو

شكر خدا كه نام ما را هم نوشتند

خوشبخت آن هایند كه مست تو هستند

بدبخت آن هایی كه از تو كم نوشتند

از داغ مظلومیتت آقای عالم

چشمان ما را چشمۀ زمزم نوشتند

نام تو را پروردگارت گفته هادی

چون در كرامت مثل بابایت جوادی

قطعاً مسیحا هم به فرمان تو باشد

پای كلاس درس عرفان تو باشد

ذكر دعای جامعه زیباست اما

زیباترش اینكه در ایوان تو باشد

پای دعای جامعه می خواهم آقا

ابواب ایمان وا به دامان تو باشد

با یك نگاهت صاحب ملك زمین است

آن كس كه یك لحظه پریشان تو باشد

وقتی محلّ معرفت الله هستی

باید همه عالم سر خوان تو باشد

حتی مسیحی ها ارادت بر تو دارند

این هم ز الطاف فراوان تو باشد

آقا سلاطین جهان را بنده كردی

با یك نگاهت بردگان را زنده كردی

شكر خدا یك عمر دستم را گرفتی

درس كرامت از خود بابا گرفتی

اینكه دو عالم روضه خوان غربت توست

ارثی ست كه از غربت مولا گرفتی

با یك دمت ارض و سما را زنده كردی

تو گوی سبقت از دم عیسا گرفتی

یاد رقیه كرده ای آن لحظه ای كه

در اوج غربت در خرابه جا گرفتی

وقتی تو را بردند در خان الصعالیك

روضه برای زینب كبری گرفتی

در زیر پایت آسمان از جاش پا شد

از بركت تو سامرا عرش خدا شد

نامت علی بود و غریبی را چشیدی

بار غم و غربت به دوش خود كشیدی

صحن و سرای خاكی ات این را به من گفت

بعد از شهادت هم تو روز خوش ندیدی

آقا شنیدم روضه خوان یاس بودی

با روضه های مادرت زهرا خمیدی؟

ابن الرضایی كه علی بوده ست نامت

در كوچه ها آیا تو هم طعنه شنیدی؟

آیا درِ باغ تو را آتش كشیدند؟

آیا تو هم از دست این مردم بریدی؟

آیا طناب افتاد دور گردن تو؟

قطعاَ در آتش همسر خود را ندیدی

با اینكه تو جان داده ای از ظلم و كینه

اما امان از روضۀ شهر مدینه

آتش به روی یاس و نیلوفر كشیدند

شعله به باغ سبز پیغمبر كشیدند

در جنت الاعلی پیمبر روضه خوان شد

وقتی قباله از كف مادر كشیدند

قلب تمام عرشیان شد پاره پاره

شمشیر ها را تا كه بر حیدر كشیدند

دیگر ملائك لانه ها را ترک كردند

از بعد زهرا از مدینه پر كشیدند

چندی گذشت و در دل گودال خونین

بر روی عشق فاطمه خنجر كشیدند

وقتی سر بابا به روی نیزه ها رفت

از دختران بی پدر معجر كشیدند

بابا ز روی نیزه صدها مست می دید

بر صورت اطفال جای دست می دید

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر مدح حضرت هادی النقی (ع)

بالاتر از این هاست لوایی که تو داری

خورشید دمیده ز عبایی که تو داری

از بنده نوازی و عطایی که تو داری

آقای جهان است گدایی که تو داری

ما خاک بخیلیم و شما ابر سخایی

محبوب شده از کرمت شغل گدایی

چون جامه که بر قامت زیبا بنشیند

مهر تو به دلهای مصفا بنشیند

هرکس به دلش مهر تو آقا بنشیند

مهرش به دل حضرت زهرا بنشیند

لطف خود زهراست که ما اهل یقینیم

آن روز دعا کرده که امروز چنینیم

تو آینه داری و کلام تو گهر بار

در وصف تو ماندند...چه گفتار و چه اشعار

حقا که زلالی و نجیبی و نسب دار

بر شیر ندارد اثری زوزه ی کفتار

در عالم از این نکته هزاران اثر افتاد

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

بیراهه نرفتیم اگر هادی ما اوست

ذکر ولی الله همان جلوه ی یا هوست

چون شیشه ی عطری که به یک واسطه خوشبوست

در چنته ی ما نیست به جز مرحمت دوست

العبدُ و ما فی یده کان لمولاه

از برکت خورشید کند جلوه گری ماه

تو هادی مایی و جهان بی تو سراب است

اوصاف تو در آیه ی تطهیر کتاب است

تو عشق مدامی و دمت مستی ناب است

جای ولی الله کجا بزم شراب است؟

یک آیه بخوان آتش کفرش به یم افتد

یک شعر بگو کاخ و سرایش به هم افتد

گفتند شراب و دلت ای ماه کجا رفت

از مجلس بغداد سوی شام بلا رفت

لب پاره شد و ناله ی زینب به هوا رفت

خون از لب شه، روح زجان اُسرا رفت

شد مجلس اغیار همان بزم خرابه

وقتی که سر افتاد به دامان ربابه

سیدعلی رکن الدین


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر شهادت امام علی النقی (ع)

آیینۀ چشم می کندم سیر حالتان

حیرانم از روایت فعل محالتان

مظلومی آن قدر که ندارند اتفاق

حتی مورخان به سر سن و سالتان

از میوه های علم شما سیر می شویم

حتی اگر به ما برسد سیب کالتان

نفرین به ما اگر به تمنای روشنی

بیرون بیاوریم سر از زیر بالتان

ابن الرضای دومی و سجده می کنیم

بر آفتاب مشرقی بی زوالتان

هر کس که سائل کرمت شد کریم شد

کوچک شد آن که پیش تو، عبدالعظیم شد

احسان خانواده تان از قدیم بود

آنقدر روی بام شما یاکریم بود

راه تو را نیاز به خدمتگذار نیست

پرده نگاه دار سرایت نسیم بود

ای آسمان چه شد که شدی همنشین خاک

وقتی خدای عزوجلت ندیم بود

ای آنکه چوبدستی بازی کودکیت

مثل عصای معجزه های کلیم بود

بیراهه بود راه ،بدون هدایتت

تنها صراط نور شما مستقیم بود

نام تو جلوه ایست از اسما پنجتن

هم گشته ای امام علی، هم ابالحسن

وقتش شده که باز به سجاده رو کنید

وقتش رسیده با خودتان گفت و گو کنید

وقتش رسیده است که در چنته ی قنوت

کار شفاعت همه را باز رو کنید

بایدحصیر ساده ی بی آبروی را

جا زیر پای داده و با آبرو کنید

گیرم که آب سرد نیاورد خادمت

باید به آب گرم بهشتی وضو کنید

باید که باز زخم و جراحات شیعه را

با دست مرحمتگر مرهم، رفو کنید

امشب دوباره سمت خدا ساده میروید

از جاده ی حصیریِ سجاده میروید

آقا از اینکه اینهمه تنها شدی ببخش

از اینکه خرج مردم دنیا شدی ببخش

مظلومی مقام تو تقصیر دشمن است

اما غریب بین احبا شدی ببخش...

تا قبل از این برای تو کاری نکرده ایم

مظلو م بی وفا شدن ما شدی ببخش

تقصیر ماست حرمتتان را شکسته اند

زخمی بی تفاوتی ما شدی ببخش

حالا برای پرزدنت گریه میکنیم

هی در ازای پرزدنت گریه میکنیم

حسین رستمی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر مدح و شهادت امام هادی (ع)

وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی

ما را کبوتر حرم سامرا کنی

درهم بخر نگاه نکن که چه میخری

رسوا شوم اگر که بخواهی سوا کنی

محکم حصار عشق شما را گرفته ام

دل شور میزند که مبادا رها کنی

درمانمان بکن به همان شیوه ی خودت

درمان شویم اگر به خودت مبتلا کنی

ای دست به خیر طایفه ی دست به خیر ها

آقا نمی شود سفری دست و پا کنی؟

عمری نشسته ام به صف عاشقان تو

وقتش رسیده وقت کنی رو به ما کنی

آقا قلم به دست گرفتم برای تو

من راضیم فقط به خدا با رضای تو

بالاست تا ابد به خدا پرچم شما

جانم فدای جان شما,خاتم شما

تو لطف میکنی که مرا راه میدهی

*ای بچه های فاطمه بازهم دم شما*

از تو به ما زیاد رسیده ست یا نقی

*چیزی کم از زیاد ندارد کم شما*

دل را برای پا قدمت ساختم ببین

بر سر درش نوشته شده مقدم شما...

من را ز راه عشق خودت تا خدا ببر

جبرییل هم رود ره پیچ و خم شما

از تربت تو ریخته در خاک من خدا

این فخر من شده که شدم آدم شما

یک دم اگر که بغض کنی گریه میکنم

جانم بگیر تا که نبینم غم شما

آقا شنیده ام که کسی حرمتت نداشت

رحمی به سن و سال تو و غربتت نداشت

چون شمع نیمه جان شده سوسو گرفته ای

با آه و غربت و غم خود خو گرفته ای

لاغر شدی خمیده شدی آب رفته ای

از پا فتاده دست به زانو گرفته ای

این ارث فاطمه ست به حسن تکیه داده ای

در حجره رفته ای کمک از او گرفته ای

تا تشنه می شوی...صدا میزنی : حسین

در حجره ات چو کشتیِ پهلو گرفته ای

خواهی حسن نبیندت و گریه کم کند

این هست علتش که اگر رو گرفته ای

همچون حسین فاطمه دور از وطن شدی

همچون حسین فاطمه امّا کفن شدی

همچون حسین فاطمه امّا سرت نرفت

در زیر تیغ کند عدو حنجرت نرفت

با دست های بسته شده همسرت نرفت

در زیر نعل مرکبشان پیکرت نرفت

در گوشه ی خرابه ولی دخترت نرفت

در طشت خیزران به تنوری سرت نرفت

این ها کنار دست شما سالم است هنوز

دستت برای غارت انگشترت نرفت...

یاسین قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر مدح حضرت هادی (ع)

(شعر مدح و اشاره ای به مصائب حضرت)

از همان ابتدایت ای آقا

شده ام آشنایت ای آقا

من فقیر و یتیم و مسکینم

من گدایم گدایت ای آقا

با ظهور هلال ماه رجب

می شوم مبتلایت ای آقا

می شود پهن بین هر خانه

سفره های غذایت ای آقا

دست و دل بازیت چه بسیار است

کرده غوغا عطایت ای آقا

پدر و مادرم به قربانت

همه چیزم فدایت ای آقا

تا زمانی که من نفَس دارم

می نویسم برایت ای آقا

می نویسم که خیلی آقایی

می نویسم که یابن الزهرایی

تویی «آقا» و ما همه «بنده»

ظرف ما از وجودت آکنده

مهبط الوحی و معدن العلمی

علم در پیش تو سرافکنده

نه که یک مرتبه ... هزاران بار

داده ای تو خبر ز آینده

هادی راه ما احادیثت

نظراتت همیشه سازنده

کوری چشم دشمنان حسود

تویی آن آفتاب تابنده ...

... که همیشه هدایتت باقی است

پرتو نور توست پاینده

کافی است تا کمی اشاره کنی

شیر در پرده می شود زنده

تویی آن کس که می زند زانو

پیش پای تو شیر درّنده

چه کسی گفته که تو بی یاری؟!

لشکری از فرشتگان داری

با وجود تو کیمیا دارم

خوش به حالم که من تو را دارم

حال و روز مرا ببین آقا

شوق دیدار سامرا دارم

دل من لک زده برای حرم

تا بیایم حرم، دعا دارم

مطمئنّم که می رسم پابوس

چون که یار گره گشا دارم

نوکری روسیاه و بد داری

دلبری خوب و باوفا دارم

با دعای تو بچه هیأتی ام

بین هیأت«بروـ بیا» دارم

می زنم لطمه بر سر و صورت

در عزای تو من عزادارم

بعد از آنی که زهر نوشیدی

به خودت بین حجره پیچیدی

باز هم رنج بی حساب ای وای

باز هم روضه و عذاب ای وای

بی حیاهای مست و لایَعقل

کارشان کار ناصواب ای وای

بی اجازه هجوم آوردند

به در بیت آفتاب ای وای

نیمه ی شب شبیه اجدادت

می دویدی چه با شتاب ای وای

پشت مرکب کشان کشان رفتی

وَ شدی نقش بر تراب ای وای

وارث حیدری و جا مانده

روی دستت رد طناب ای وای

چیده شد در مقابل چشمت

جام های پر از شراب ای وای

با تماشای بزم باده و جام

زنده شد خاطرات مجلس شام

روضه می خواند و بر دهان می زد

آتش روضه را به جان می زد

با همان سوز سینه و اشکش

تیشه بر ریشه ی خزان می زد

روضه ها روضه های سختی شد

چه گریزی در آن میان می زد! ...

... خنده های یزید بی احساس

طعنه هایی به جدّمان می زد

جلوی چشم دخترش، نامرد ...

... به لبش چوب خیزران می زد

ناله می زد تو را خدا بس کن

ولی عمداً چه بی امان می زد

می دوید او به سمت بابایش

به روی خود دوان دوان می زد

به عموجان خود توسل کرد

حرف هایی به پهلوان می زد

ناگهان مثل فاطمه افتاد

عاقبت از غم پدر جان داد

محمد فردوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر مدح امام هادی (ع)

(شعر مدح و اشاره ای به مصائب حضرت)

سرِ شوريده، دلِ بي سر و سامان داريم

از دلِ سوخته گان شمعِ شبستان داريم

به هواي تو بميريم اگر صدها بار

باز هم در هوسِ دادنِ جان، جان داريم

خط به خط چشمِ تو، ابروي تو، اعجاز خداست

ما به آياتِ اشارات تو ايمان داريم

خنده و گريه­ي عُشاق ز جاي دگر است

عجبا ديده­ي گريان لبِ خندان داريم

اي جگر گوشه­ي دلبندِ مُعينَ الضُعَفا

دولتِ  عشقِ تو از شاهِ خراسان داريم

غيرتِ شيعه همينجاست در آب و گِلِ ما

به دعاي خودِ زهراست كه ايران داريم

هر كجا نامِ شما هست همان كشورِ ماست

مادرت حضرت زهرا به خدا مادرِ ماست

 

شكرِ اين مادري و مهرِ خدادادي را

ياد دادند به ما نغمه­ي يا هادي را

با توسل به تو مشمولِ عنايت شده ايم

ما به دستِ كلماتِ تو هدايت شده ايم

اي به مانند علي جاذبه و دافعه ات

چهارده آينه جمع آمده در جامعه ات

چهارده نور در اين آينه بندان داريم

چهارده بار در اين جامعه قرآن داريم

چهارده جامِ مِي و ساقيِ كوثر ساقيست

چهارده قرن گذشته است كلامت باقيست

شورِ تو كرده به پا دردلِ ما هنگامه

مي رسد دست به دست از تو زيارتنامه

وقتِ پابوسِ، زيارت به زيارت هستي

در زيارات، عبارت به عبارت هستي

اين تو هستي كه هميشه همه جا با مائي

مشهد و سامره و كرب و بلا با مائي

حيف، من قدرِ تو را خوب نمي دانم حيف

بازهم جامعه را خوب نمي خوانم حيف

 

شب قدر است كه ميقاتِ تو را مي فهمد

مَطلعُ الفَجر مناجاتِ تو را مي فهمد

تو مسيحي كه به تصوير دميدي جان را

شيرِ در پرده اشاراتِ تو را مي فهمد

شاهد شأنِ رفيعِ تو شهيد است شهيد

ابنِ سِكّيت مقاماتِ تو را مي فهمد

پُر شد از كاسه­ي تو كيسه­ي زندانبانت

دشمنت نيز كراماتِ تو را مي فهمد

دركِ تنهائي تو بر احدي آسان نيست

سامرا سخت مصيباتِ تو را مي فهمد

بارها بر جگرت داغِ مصيبت زده اند

سوره­ي نور، چگونه به تو تهمت زده اند؟

 

شأنِ تو افضلِ بر ناقه­ي صالح بوده ست

چه كسي دست به تحقيرِ شما آلوده ست

چه كسي گفت به تو مردِ رياكار، اي واي

داخلِ خانه شدن، از سرِ ديوار اي واي

واي بر من كه شما را به عتاب آوردند

محضرِ آيه­ي تطهير شراب آوردند

واي بر من كه به اين حالِ خراب افتادم

يادِ زينب وسطِ بزمِ شراب افتادم

خيزران در كفِ يك مست فقط مي چرخيد

آن لبِ خشك به يك ضربه ز هم مي پاشيد

چوب نزديك شد و قسمتِ زينب شد آه

گفت؛ لاحَولَ و لاقوّةَ اِلاّ بِالله

مهدی زنگنه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر شهادت امام هادی النقی (ع)

هرکه یک جور قسمتی دارد

سامرای تو غربتی دارد

خوش به حال کسی که نوکر توست

واقعاً چه سعادتی دارد!

راستی شهر سامرای شما

چندتا بچه هیئتی دارد؟

یا که دور و بر حریم شما

مردمان ولایتی دارد؟

دل من دور صحن و ایوانت

باز میل زیارتی دارد

اعتقاد من است با آن حال

حرم تو چه هیبتی دارد

با وجودی که خاکی است اما

این زیارت چه لذتی دارد

دشمن تو اگر که می دانست

با تو بودن چه عزتی دارد...

تا ابد مبتلای تو می شد

خادم سامرای تو می شد

مرد آن است که باورت کرده

خویش را بنده ی درت کرده

دستهای خدا ملائک را

 روی گنبد کبوترت کرده

پرچمت تا همیشه پابرجاست

با دعایی که مادرت کرده

جلوه ای از رخت شده خورشید

حق تو را ذره پرورت کرده

دست حق معجزات عیسی را

رزق و روزی نوکرت کرده

به زمین خورده است و پا نشده

هرکه توهین به محضرت کرده

بشکند دستهای آنکس که

چون گل یاس پرپرت کرده

من بمیرم که بین بزم شراب

خون به قلب مطهرت کرده

روضه ات تا کجا کشانده مرا

پای طشت طلا کشانده مرا

دور طشت طلا چه غوغا بود

داخل طشت، رأس آقا بود

دختری در کنار عمه خود

دیدگانش شبیه دریا بود

چشمهای کبوترانه او

خیره در چشمهای بابا بود

چقدر صورت کبودی داشت

جرمش این بود شکل زهرا بود

بسکه بین مسیر افتاده

بدنش پر ز خار صحرا بود

بوی یاس مدینه می آمد

مادرش هم یقین در آنجا بود

گرچه بستند دست زینب را

پرچم او هنوز بالا بود

خیزران هم دلش به درد آمد

روی لبها که واحسینا بود

قاری نیزه ها که قرآن خواند

چشمها غرق در تماشا بود

تا به لبهاش خیزران می خورد

رعد و برقی در آسمان می خورد

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت امام هادی (ع)

آسمان را آه جانسوزت ز پا انداخته

مادرت را باز در هول و ولا انداخته

کاری از دست طبیبان بر نمی آید غریب !

در کنار بستر تو ، مرگ جا انداخته

پوستی بر استخوان داری به زهرا رفته ای

خون ِ دل خوردن تو را از اشتها انداخته

رفته رفته حجره ات گودال سرخی می شود

زهر لبهای تو را از ربنا انداخته

تشنگی بی رحم تر از نیزه ی زیر گلوست

تارهای صوتی ات را از صدا انداخته

جام می شرمنده ی اندوه چشمانت شده

ماجرا را گردن شام بلا انداخته

شام گفتم، خیزران آمد به یادم "وای وای"

گریه ها را یاد طشتی از طلا انداخته

وحيد قاسمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/1 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت هادی (ع)

عالم نشست در غم معصوم دیگری

در روضه های غربت محروم دیگری

پا بر زمین کشیدن مسموم دیگری

ملعون دیگری پی مظلوم دیگری

 

بر سر نشست حال و هوای زیارتش

پر میزنم به سامره پابوس حضرتش

 

تنهاترین غریب زمانه چه خسته ای

در کاروان سرای گداها نشسته ای

آقا چقدر پیر شدی و شکسته ای

هرشب بیاد مادر خود چشم بسته ای

 

در سامرا چه میکنی ای منتهای درد

رنگت چرا پریده و رویت شدست زرد

 

قلبم شکست حرمتتان را عدو شکست

بردند تا شبانه تو را مردمان پست

با طعنه می تعارفتان کرد مرد مست

اینها تمام زیر سر شام و کوفه است

 

ملعون توان درک شما را نداشته

حیوان هم از محبتتان بهره داشته

 

حیدر شدی دوباره به کوچه کشاندنت

بودند خود سوار و پیاده دواندنت

با لحن بد و طعنه و دشنام خواندنت

در مجلس شراب مکرر نشاندنت

 

آقا تو مرد بودی و طاقت نداشتی

هشتاد و چار زن که به دورت نداشتی

 

هرچند زخم خوردی و آزار دیده ای

اما بگو سه ساله ی تبدار دیده ای؟

سیلی و تازیانه ی اغیار دیده ای؟

ناموس خویش را سر بازار دیده ای؟

 

سنگی نشست ناخن پایت شکسته شد

راه نفس به سینه تان سخت بسته شد

 

با پای زخم خورده عجب کار مشکل است

دنبال نیزه ی سر دلدار مشکل است

دیدن زدیده ای که شده تار مشکل است

لکنت زبان گرفتن و گفتار مشکل است

 

از شام گفتم و به دلم این حواله شد

وقتی گریز روضه ام ازیک سه ساله شد

 

دختر سه ساله ای که شبیه ستاره بود

قدی نداشت،زخم تنش بی شماره بود

درد سرش به زیر سر گوشواره بود

طفلک حجاب روی سرش پاره پاره بود

 

بر روی خاک یاد عمو بدر می کشد

از زخم های زجر و سنان زجر میکشد

علی اکبر نازک کار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/13 توسط سلام |


یا سیدی ابن الرضا...

درسومين روز ، فارغ ز شور و شادی ام

من غصه دار ماتم ، آقا امام هادی ام

یا سیدی ابن الرضا...

ای دهمین امام ما ، ای بهترین کلام ما

ای بردن نام خوشت ، دلگرمی مدام ما

ای عشق تو در عالمین ، عزت و آبروی من

زیارت جامعه ات ، مصحف آرزوی من

تو معدن سخایی و ، آواره ی کویت منم

تو شمع جمع عالم و ، پروانه ی رویت منم

گنجینه ی محبتت ، شد قلب مبتلای من

ای مرقدت در سامرا ، کعبه و کربلای من

ای یادگار فاطمه، غرق الم گشته دلت

از ظلم دشمن لعین ، زهر جفا شد قاتلت

ای حجت حیّ ودود،ای هادی آل رسول

با جگر پاره شدی ، مهمان زهرای بتول

از غربت بی حدّ تو،چشمان عالم شد پر آب

چونکه تو را برده عدو ، میان آن بزم شراب

برابر آن ظالمان ، دستان صبرت بسته شد

از بی حیایی عدو ، حرمت تو شکسته شد

زین واقعه یا سیدی،دل گشته زار و پر بلا

گریم به یاد آن سری که بوده در طشت طلا

از دیدن این منظره اشک ملائک شد روان

در پیش چشم دخترش دشمن بر او زد خیزران


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/9 توسط سلام |

شعر شهادت امام هادي النقي (ع)

دل هرشيعه ميسوزد براي حضرت هادي

خدا قسمت كند صحن وسراي حضرت هادي

به شهر سامرا تبعيد شد آن مظهر تقوي

مدينه نشنود ديگر صداي حضرت هادي

چه گويم من زمعتز وزيارانش خداوندا

غلامانش شبانه درسراي حضرت هادي

شب است ومجلس جشن وسروري كرده اوبرپا

نهاده جام مي در روبروي حضرت هادي

ولي آخر شهيد زهر كين شد زاده ي زهرا

شده سامره درسوك وعزاي حضرت هادي

بخود پيچيد ومي ناليد اززهر جفا آن شه

ببالين عسگري گريد براي حضرت هادي

سرپاكش بدامان پسر در وقت جان دادن

جگر سوزد به وجه دلرباي حضرت هادي

ولي برعكس شد اين ماجرادرروز عاشورا

حسين بالين اكبر آن نياي حضرت هادي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/9 توسط سلام |

شعر شهادت امام هادی (ع)

اي تمام هستي ابن الرضا

ارث بردي غربتت ازمرتضي

اي نهم اختر زنسل فاطمه

زهر كين داده به عمرت خاتمه

اي درخت آرزوهاي جواد

وارث مولايي و زهرا نژاد

اي قمر برآسمان بي كسي

غربتت دادي نشان بي كسي

اي شهيد ليله ي ماه رجب

صوت قرآنت بيايد نيمه شب

توچراغ راه هر گم گشته اي

جامعه با خون دل بنوشته اي

گاه درزندان و تبعيدت كنند

درميان خانه تفتيشت كنند

گاه برتو حمله ها مي آورند

گاه دربزم شرابت مي برند

مرگ تنها آرزويت گشته است

جسم تو برزهر كين آغشته است

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/9 توسط سلام |

شعر شهادت حضرت امام علي النقي (ع)

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی
ابن الرضای دوم ما أیها النقی
با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست
هادی آل فاطمه یا أیها النقی
دارم ولی شناسی خود را ز نور تو
مولای من ولی خدا أیها النقی
با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن
پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی
با صد امید همچو گدایان سامرا
پر می کشیم سوی شما أیها النقی
بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی
مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی
من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای
یک حاجتم نگشته روا أیها النقی
گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت
جانم شود فدای تو یا أیها النقی
باید برای غربت تو بی امان گریست
با ناله های حضرت صاحب زمان گریست
شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود
دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود
آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا
توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود
بارانی ست از غم تو چشم سامرا
با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود
وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد
دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود
زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد
دیگر نفس ... نفس ... به شماره فتاده بود
شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت
هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود
آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان
از آن سه ساله که پدر از دست داده بود
جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب
وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود
آرام قلب خسته اش از دست رفته بود
چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود
یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/9 توسط سلام |

شعر شهادت امام دهم (ع)

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی

بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی

یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»

در آینه صبح و مسا حضرت هـادی

دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها

خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی

بردند همان شب که سوی بـزم شرابت

چون از تو نکردند حیا حضرت هادی

افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد

بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی

افسوس، به جور از حرم مادر و جدت

گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی

کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا

آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی

کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟

ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی

بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر

حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی

در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر

شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی

"میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند

ای کشته بی‌جرم و خطا حضرت هادی

غلامرضا سازگار 

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/8 توسط سلام |

شعر شهادت امام هادي النقي (ع)

تنها ، غریب ، بی کس و بی آشیان شدی

تبعیدی مجاور یک پادگان شدی

 طوفان غم شکوه بهار تو را گرفت

بیهوده نیست این همه رنگ خزان شدی

 آقا ...  مدینه ، سامره فرقی نمیکند

وقتی شبیه مادر خود قد کمان شدی

 مانند کوه مانده ای و ایستاده ای

هرچند بارها هدف دشمنان شدی

 دیروز گنبد حرمت ریخت بر زمین

امروز نیز هجمه ی زخم زبان شدی

 سیلی محکمی زده نامت به دشمنان

تو خار چشم طرح زنا زادگان شدی

 آقا غرور سینه زنانت شکسته شد

حرمت شکسته ی ستم این و آن شدی

 اینک بگو که شیر درآید ز پرده باز

وقتی دوباره سخره ی نا بِخردان شدی

 گاهی بلاکش ستم ناروا شدی

گاهی پیاده در پی مرکب روان شدی

 گاهی به یاد کرب و بلا گریه کردی و

گاهی کنار قبر خودت روضه خوان شدی

 گاهی تو را به مجلس مِی بُرد دشمنت

پر غصه از تعارف نامحرمان شدی

 گیرم تو را به بزم شرابی کشیده اند

کی میهِمان طشت زر و خیزران شدی

 بزم شراب رفتی و یاور نداشتی

با یاد عمه جان خودت خون فشان شدی

جواد پرچمي

 


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/7 توسط سلام |

شعر شهادت حضرت  هادي (ع)

چرا چنین متوكل به ما جفا كردى

شدى به كین، متوسل ستم روا كردى

غم مدینه مرا كم نبود اى ظالم؟

كه طعن و تهمت و تبعید را روا كردى

مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى كان شب

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا كردى

براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود

خوشى نبود، كه بر پایىِ عزا كردى

سرور و بزم تو تنها سر بریده نداشت

چرا سرم نبریدى؟ به من جفا كردى

ز روى پاك و نجیبم حیا نكردى تو؟

چسان ز شعر من اى بى حیا حیا كردى

عبادت شب و ذكر و ترحمم دیدى

ولى به دشمنى خویش اتّكا كردى

هزار نقشه به قتلم‏ كشیدى و اجرا

به دست معتز ملعون در انتها كردى

براى حفظ متاعِ دو روزه دنیا

تو باب، در همه جا، سبّ اوصیا كردى

به بغض آل على راه كربلا بستى

جفا به زائر و سلطان نینوا كردى

براى عُسرت و آزار زائران حسین

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا كردى

چه دست‌ها كه بریدى ز قبر پاك حسین

به زجر و حرمله و شمر اقتدا كردى

یزید آب بر او بست و تو حَرَم بر آب

به شاه تشنه لبان كار اشقیا كردى


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/7 توسط سلام |

شعر مدح حضرت علي النقي (ع)

اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو

خورشید كسب فیض كند از ضیاى تو

اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام

پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو

اى جبرییل میر ملك پیك انبیاء

خدمتگذار بر در دولت‌سراى تو

اى عاشر الائمه على النقى كه هست

چشم امید خلق به مهر و وفاى تو

اى پور پاك معنى جود و كرم جواد

حاتم هزار بار خجل از ثناى تو

اى مظهر جلال و جمال خداى فرد

شد طوطیاى چشم ملك خاك پاى تو

در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار

در دل هر آن كه داشت فروغ ولاى تو

خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن

در دهر هر كه زیست به تحت لواى تو

تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى

جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو

زد طعنه بر بهشت برین هر كسى كه دید

آن گنبد منور و صحن و سراى تو

اى هادى هدایت دین مبین حق

اى آن كه مدح خوان تو باشد خداى تو

"علامه" با بضاعت فكرش كجا سزد

انشا كند چكامه مدح و ثناى تو


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/7 توسط سلام |

شعر شهادت امام هادي النقي (ع)

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی
كه هر كجا رود افتد به دام صیادی

به دانه‌ای دُّر یكدانه می‌دهد برباد
نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی
چنان اسیر هوا و هوس شدم كه نپرس
نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی
دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر
مدار از همه عالم امید امدادی
مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود
ملاذ(1) حاضر و بادی(2)علیّ ‌الهادی
محیط كون و مكان نقطه بصیر وجود
مدار عالم امكان مجرّد و مادی
شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»(3)
تو شمع جمع شبستان مُلك ایجادی
صحیفه ملكوتیّ و نسخه لاهوت
ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی
مقام باطن ذات تو قاب قوسین است
به ظاهر ارچه در این خاكدان اجسادی
كشیدی از متوكل شدائدی كه به دهر
ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی
گهی به بركه درندگان(4) گهی زندان
گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی(5(
تو شاه یكّه سواران دشت توحیدی
اگر پیاده روان در ركاب الحادی
ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت
كه بر طریقه آباء و رسم اجدادی

آیة الله غروی اصفهانی (كمپانی(

برگرفته از سايت شهيد آويني

پی‌نوشت‌ها:
1-
ملاذ: پناه2- حاضر و بادی: حاضر: كسی كه در حضر و در شهر ساكن است. بادی: كسی كه بادیه‌نشین و صحرانشین است.
3-
اشاره است به حدیث: «لی مع‌الله وقت لا یسعنی فیه ملك مقرّب ولانبی مرسل: «مرا با خدا وقتی است كه در آن با من نمی‌گنجد هیچ ملك مقرّب یا پیغمبر فرستاده مرسل.» این حدیث منسوب به پیغمبراكرم‌ صلی الله علیه و آله است و منظور از آن مقام استغراق یا محو و فنای در حضرت حق تعالی است. (رك : شرح مثنوی، جلد چهارم، استاد دكتر سید جعفر شهیدی، صفحه286).
4-
بركه درندگان (بركة السباع): محلی بود كه مركز درندگان از قبیل شیر و پلنگ بود و امام بزرگوار را در آن محل خطرناك قرار دادند ولی به امر خداوند متعال درندگان برگرد آن حضرت حلقه زدند و زیانی به آن امام بزرگوار نرساندند.
5-
باغی: سركش و طغیان‌ كننده عادی: عداوت كننده و دشمن.


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون