اشعار شهادت حضرت علی اصغر (ع)
اشعار شهادت حضرت رقيه س,شعر شهادت حضرت رقيه س,شعر شهادت بانوي سه ساله,اشعار شهادت بانوي سه ساله,شعر شهادت دختر سه ساله امام حسين ع,ا شعار شهادت دختر سه ساله امام حسين ع,رباعی شش ماهه امام حسین ع,شعر شهادت حضرت علی اصغر ع,شعر شهادت باب الحوائج شش ماهه
نوشته شده در تاريخ 1394/3/25 توسط سلام |
شعر شهادت باب الحوائج شش ماهه (ع)

سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

چه زود این همه تغییر کرد آب فرات

چه کرد با جگر تشنه ها نمی دانم

رُباب را که زمین گیر کرد آب فرات

رُباب را چقدر در حرم خجالت داد

همان دو لحظه که تاخیر کرد آب فرات

سفید شد همه گیسویش یکی یکی

عروس فاطمه را پیر کرد آب فرات

همان که آبرویت را ز گریه اش داری

سه شعبه در گلویش گیر کرد... آب فرات

دو قطره آب ندادی و شاه عطشان را

چقدر حرمله تحقیر کرد، آب فرات!

دوباره آب رسید و دوباره شیر آمد

ولی چه سود، کمی دیر کرد آب فرات

تمام اهل حرم تشنه... اسب ها سیراب

سپاه را چقدر سیر کرد آب فرات

علی اکبرلطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/2 توسط سلام |
شعر شهادت ششماهه کربلا (ع)

این ناله ی شکسته ی یک خسته مادر است

بی شیر بودنم به خدا مرگ آور است

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل

خجلت زده غریب و پریشان و مضطر است

از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده

رویت خضاب گشته ز خونِ کبوتر است

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم

من مادرم که سینه ی من مهد اصغر است

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن

چشمش هنوز در پی بیچاره مادر است

با من مگو که تیر به حلق علی زدند

بر حنجرش نشانه ی تیزیِ خنجر است

سنگ لحد نچیده به رویش مریز خاک

تازه بخواب رفته گل من که پرپر است

داغش عظیم اگرچه خودش شیر خواره بود

این داغ سخت با همه غمها برابر است

جواد حیدری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/24 توسط سلام |
شعر شهادت علی اصغر (ع) و مصائب رباب (س)

شکسته پشت غم ازبارغصه های رباب

از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب

به سوز سینه ی گهواره داغ غم زده است

شرار زخم دل خون لای لای رباب

و تار صوتی آتش گرفته می فهمد

که آمده چه بلایی سر صدای رباب

برای کودکش آن قدر آه و ناله نکرد

که چشم مشک پر از اشک شد به جای رباب

به جان گریه ی شش ماهه روی دست حسین

کسی نریخته اشکی مگر به پای رباب

قنوت صبر گرفته برای حلق علی

خدا کند به اجابت رسد دعای رباب

میان هلهله ی چنگ و های و هوی رباب

سه شعبه زخم زد و ناله شد نوای رباب

و ناگهان پر و بال فرشته ها تر شد

به خون کشته ی مظلوم کربلای رباب

"رقیه" آمده از یک فرشته می پرسد

پیام تسلیت آورده ای برای رباب؟

و فکر می کنم آب فرات گِل شده است

که ریخته به سرش خاک، در عزای رباب

خدا به داد دل خاطرات او برسد

چه می کشند خیالات انزوای رباب

مصطفی متولی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/29 توسط سلام |
شعر روضه حضرت علی اصغر (ع)

تا طفلی می گه آب گریه م میگیره

من از اسم رباب گریه‌م می‌گیره

همیشه وقتی «بابا آب داد»و

میخونم تو کتاب گریه‌م میگیره

تا می‌بینم که بانویی به بچه‌ش

میگه: مادر بخواب! گریه‌م میگیره

اگه مردی جلو روی عیالش

بمونه بی‌جواب گریه‌م میگیره

حساب تا می‌کنم آبی که نوزاد

می‌نوشه، بی حساب گریه‌م میگیره

گلوی طفل شش ماهه چقدره؟

می‌پرسم، از جواب گریه‌م میگیره

همین که مادرم دنبال چیزی

می‌گرده با شتاب گریه‌م میگیره

اگه دیدم زنی رد میشه ظهری

به زیر آفتاب گریه‌م میگیره

جنوب وقتی میبینم خانوما رو

با روبند و نقاب گریه‌م میگیره

نشون مستیه تو شعر اما

تا مینویسم شراب گریه‌م میگیره

به سقاخونه حساسه دل من

تو صحن انقلاب گریه‌م میگیره

تا طفلی گم شده باباشو می‌خواد

اونم با اضطراب ... از حال می‌رم

قاسم صرافان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/18 توسط سلام |

شعر شهادت علی اصغر (ع)

یک پر، دو پر ، نه ! سهم تو تیرسه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

تیری که از سه جای گلویش دریده است

بیرون کشیدنش چقدر دردسر شده

لشگر نگفت : حرمله پیش پدر نزن!!

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

آنقدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه بُهت باور من باخبر شده

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بسکه رشته رشته و زیر و زبَر شده

حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی ؟!

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده !

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

شعر شهادت شش ماهه کربلا

در تنگناي حادثه بر لب نوا گرفت

از بي قراري‌اش دل هر آشنا گرفت

با شوق پر کشيدن از اين خاک بي فروغ

در بين گاهواره قنوت دعا گرفت

اعلام کرد تشنه‌ي‌ صبح شهادت است

آنقدر ناله زد که گلوي صدا گرفت

آنقدر اشک ريخت که خورشيد تيره شد

از شرم چشم غرق به خونش، هوا گرفت

در آخرين وداع غريبانه اش پدر

او را به روي دست براي خدا گرفت

ناگاه يک سه شعبه سراسيمه سر رسيد

ناباورانه فرصت يک بوسه را گرفت

تا عرش رفت مرثيه‌ي سرخ حنجرش

جبريل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت

از شرم چشم هاي پر از حسرت رباب

قنداقه را امام به زير عبا گرفت

شاعر نوشت از کرم دست کوچکش

آخر از او حواله‌ي يک کربلا گرفت

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

شعر شهادت باب الحوائج شش ماهه

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است

يعني تمام شعرم اسير دو راهي است

این واژه های تب زده غرق تلاطم اند

در های و هوی تشنگی و العطش گم اند

باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم

با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم

باید دخیل دل به پر جبرئیل بست

آری به قلب معرکه باید سفر کنیم

پس از کدام حادثه باید شروع کرد

پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم

ميدان پر از صداي کف و طبل و هلهله است

خيمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است

آرام دیده‌ي تری از دست می رود

صبر و قرار مادری از دست می رود

بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش

با دیدن کبودی لب های پرپرش

در مشک های تشنه نَمی هم نمانده است

آبی به غیر اشک دمادم نمانده است

این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است

بانوی دل شکسته اسیر دو راهی است

ماتم گرفته کودکش آخر چه می‌شود

لب‌های خشک سوره‌ي کوثر چه می‌شود

یک جرعه آب گرچه دگر در خیام نیست

او را توان خواهش آب از امام نیست

با دست عمه هر گرهی باز می شود

قلب علی هوائیِ پرواز می شود

تا عرش دست های پدر پر کشیده تا ...

تا قلّه‌ي های عشق و شهادت رسیده تا ـ

ـ محشر به پا کند همه جا با صدای خود

این بار با صدای رجز گریه های خود

اما سپاه کوفه جوابش شنيدني است

تصوير آب دادن اين غنچه ديدني است

چشمان تير محو سيپيدي حنجرش

رحمی کند خدا به دل خون مادرش

ای وای التهاب سه شعبه چه می کند؟

با اين گلو شتاب سه شعبه چه مي کند؟

تيري که روي دست پدر کرد پرپرش

حالا دخيل بسته به رگهاي حنجرش

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است

حالا امام خسته اسير دو راهي است

اين گونه عاقبت پسر از دست مي رود

بيرون کشد سه شعبه سر از دست مي رود

«يک گام رو به پيش و يکي رو به پس رود

حالا مردد است به سوي چه کس رود»

دیده میان قلب حرم اضطراب را

ديده کنار خيمه غروب رباب را

ديدند پشت خيمه پدر قبر مي‌کند

قبري براي اين دل بي صبر مي‌کند

اما چگونه خاک بريزد بر این گلو

بر چشمهاي بي رمق و نيمه باز او

بهتر که پشت خيمه اي آرام خفته است

بهتر که راز جسم نحيفش نهفته است

بر ساحت تنش که جسارت نمي شود

اعضاش عصر واقعه غارت نمي شود

ديگر به شام شوم تماشا نمي‌رود

ديگر سرش به نيزه‌ي اعدا نمي‌رود

تا شام و کوفه همسفر آفتاب نيست

بر نيزه ها مقابل چشم رباب نيست

اين اشکهای سر زده خواهي نخواهي است

شاعر هنوز هم به سر اين دو راهي است

گفتند که نيامده دشمن به سوي او

سر نيزه اي نبوده پی جستجوي او

اما چه کرد کینه‌ي این قوم با تنش

شد سینه‌ي شکسته‌ي ارباب مدفنش

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)

شب هفتم محرم رسيده

شبي که گريه ها بي امون مي شن

شبي که ماها بايد سکوت کنيم

آخه شش ماهه ها روضه خون مي شن

 

عزيزم حالا که شش ماهه شدي

منو آتيش مي زني با هر نگات

دل من اگرچه طاقتش کمه

ولي باز روضه بخون با گريه هات

 

عزيزم اگه مي بيني از چشات

باروني تر چشم من حالا

شنيدم با اشکِ يک شش ماهه هم

غوغايي به پا شده تو کربلا

 

گل شش ماهه اي که از تشنگي

تو وجودش تابِ بي تابي نبود

مادرش تموم خيمه ها رو گشت

توي مشکا قطره ي آبي نبود

 

وقتي که گل نداره تاب و قرار

باغبون چطوري آروم بشينه

چي به روزش مياد اون لحظه اي که

لب خشک و پرپرش رو مي بينه

 

عزيزم طاقت داري برات بگم

خيلي سخته آخرِ اين ماجرا

ديگه راه چاره اي نمونده بود

عمه داد قنداقه رو دست بابا

 

بابا قنداقه رو برد تو ميدون و

گفت به کوفيا که آزاده باشيد

آخه چي کم مي شه از شما اگه

جرعه آبي به گلي داده باشيد

 

اما کوفيا به آقاي غريب

مي دوني که چطوري جواب دادن؟

نمي ميري اگه که بهت بگم

آخرش چطور به غنچه آب دادن

 

حرمله رسيد با يک سه شعبه و

مثه چشم پُرِ خون عمويي

اين دفعه هدف گرفت شش ماهه رو

شده پرپر غريبونه گلويي

 

خون شده دل همه اهل حرم

از مصيبت گلوي پرپرش

ولي قاتل دل بابا شده

شش ماهه با خنده هاي آخرش

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

رباعی شش ماهه امام حسین (ع)

نگاهش دم به دم اعجاز کرده

که او را اینچنین ممتاز کرده

به لطف دست های کوچک خود

گره های بزرگی باز کرده

---

 دلم را غرق خون دیدی و رفتی

شبیه ماه تابیدی و رفتی

اگر چه اشک هایت آتشم زد

چه مظلومانه خندیدی و رفتی

---

 ندارد طاقت این قلب شکسته

ببیند پیکرت در خون نشسته

چگونه من بریزم خاک بابا

به روی این دو چشم نیمه بسته

---

هر بار سروده ايم درباره تو

عشاق جهان شدند آواره تو

اين قلب شكسته هيچ، آقا زاده!

افلاك شده دخيل گهواره تو

---

از هُرم عطش اگر چه بی تاب شده

با زمزمة سه شعبه ای خواب شده

تصویر به خون نشستة پیکر او

بر قلب شکستة پدر قاب شده

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/17 توسط سلام |

وقتش رسیده خوب نگاهت کنم پدر

از این همه فراق حکایت کنم پدر

بعد از تمام خون جگرها که خورده ام

حالا اجازه هست شکایت کنم پدر

ماهم چقدر حالت رویت عوض شده

باید به شکل تازه ات عادت کنم پدر

از این به بعد اسم تو باشد ضریح زخم

آخر چقدر زخم زیارت کنم پدر ؟

صدها کتاب شرح سفرنامه ام شده

از کی ، کجا ، چگونه روایت کنم پدر ؟

بالای نیزه بودی و دستم نمی رسید

یعنی نشد که از تو حمایت کنم پدر

بوسید دختری پدرش را ، دلم شکست

حقم نبود تا که حسادت کنم پدر ؟

امشب مرددم که ببوسم لب تو را

اما نه بهتر است رعایت کنم پدر

دست توسلم به دل خون عمه است

می خواهم آرزوی شهادت کنم پدر

سيد مسيح شاهچراغي


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون