X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار شهادت حضرت پيامبر (ص)
اشعار شهادت حضرت پيامبر (ص)
اشعار شهادت حضرت پيامبر ص,شعر شهادت حضرت پيامبر ص,شعرشهادت حضرت پيامبرص,اشعارشهادت حضرت پيامبرص,شعر شهات حضرت رسول اکرم ص,اشعار شهات حضرت رسول اکرم ص,شعرشهات حضرت رسول اکرم ص,اشعارشهات حضرت رسول اکرم ص,شعر شهادت خاتم النبیین ع,اشعار شهادت خاتم النبیین ع
نوشته شده در تاريخ 1393/10/16 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت خاتم الانبیا (ص)

هر عاشقي ست در طلبت أيها الرّسول

اَلجَنَةُ لَهُ وَجَبَت أيها الرّسول

عالم هنوز تشنه ي درک حضور توست

أرض و سماست در طلبت أيها الرّسول

روشن شده است تا به ابد عالم وجود

از سجده ي نماز شبت أيها الرّسول

تو مي روي و در دل هر کوچه جاري اَست

عطر متانت و ادبت أيها الرّسول

آماده ي سفر شدي و با وصيتت

جانها اسير تاب و تبت أيها الرّسول

گفتي رضاي فاطمه شرط رضاي توست

خشم خداست در غضبت أيها الرّسول

اما تو چشم بستي و يک شهر درد و داغ

شد سهم ياسِ جان به لبت أيها الرّسول

اجر رسالت تو ادا شد ولي چه زود

بي تو نصيب فاطمه شد چهره اي کبود

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر شهادت نبی گرامی اسلام (ص)

دخترم گریه ی تو  پشت مرا می شکند

بیش از این گریه مکن قلب خدا می شکند

چه کنی بر دل خود آب شدی از گریه

بغض سر بسته از این حال و هوا می شکند

تا که نشکسته ای از غصه کمي راه برو

که قد و قامت تو زیر بلا می شکند

باز بوسیدم از این دست که زد شانه مرا

حیف یک روز کسی دست تو را می شکند

تو سیه پوش من و شهر به همدردی تو

حرمت شیر خدا را همه جا می شکند

کودکانت همه در پشت سرت می لرزند

که در خانه به یک ضربه ی پا می شکند

می دوی پشت علی تا که رهایش نکنی

ضربه ای می رسد و آینه را می شکند

بس که دنبال علی روی زمین می افتی

دل جدا سینه جدا دست جدا می شکند

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت محمد (ص)

شبی که نور زلال تو در جهان گـُـم شد

سپیده جامه سیه کرد و ناگــــهان گم شد

ستاره خـــون شد و از چشم آسمان افتاد

فلک ز جلـــوه فرو ماند و کهکشان گم شد

به باغ سبز فلک ، مــــهر و مــــاه پژمـــــردند

زمین به سر زد و لبخند آســـمان گــم شد

دوبــــاره شب شد و در ازدحـــــام تاریکـی

صـــــدای روشن خورشید مهربـان گم شد

پس از تـــو، پرسش رفتن بدون پاسخ مـاند

به ذهــــن جــاده ، تکاپوی کـــاروان گم شد

بهـــــار، صید خزان گشت و باغ گل پژمـــرد

شبی که خنده ی شیرین باغبـــان گم شد

ترانـــــــه از لب معصوم « یــــاکریــم » افتاد

نسیم معجــــــزه ی گل ، ز بوستان گم شد

شکست قلب صبـــــور فرشتگـــان از غـم

شبی که قبـلـه ی توحید عاشقان گــــم شد

رسید حضـــــــــرت روح الامین و بر سر زد

کشید صیحه ز دل ، گفت : بوی جــان گم شد

نشست بغض خــــــدا در گلوی ابراهـیـــم

شبی که کعبه ی جان ، قبله ی جهـان گم شد

غرور کعبــــــــه از این داغ ناگهــــان پاشید

نمــــــــاز و قبله و سجاده و اذان گـــم شد

« ستاره ای بدرخشید و ... » ، تسلیت ای عشق !

ز چشم زخم شب فتنه ، ناگهــــــان گم شد

به عـزم وصف تو دل تا که از میان برخاست

قلـم به واژه فرو رفت و ناگهـــــــان گم شد

به هفت شهر جمــــــال تو ای دلیل عشق !

شبیه حضـــــــــرت عطار، می توان گم شد

به زیـــــــر تیغ غمت، در گلــــوی مجنونــــم

ز شوق وصل تو، فریـــاد « الامـــــان » گم شد

از آن دمی که دلــم خوش نشین داغت شد

به مرگ خنده زد و از غم جهــــــــان گم شد

رضا اسماعیلی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر شهادت حضرت پیامبر (ص)

حس میکنم رفتارتوتغییرکرده

این روزها کردار تو تغییر کرده

هم صبح و ظهر و هم سرشب دیدن من

می آیی و گفتار تو تغییر کرده

یک فاطمه میگویی و دلشوره دارم

چون نحوه ی دیدار تو تغییر کرده

چیزی شده ای سایه ی روی سر من؟

مهمانی این بار تو تغییر کرده

چیزی شده ؟ با مرتضای من چه گفتی؟

این روزها سردار تو تغییر کرده

 حس میکنم مانند یک ابر بهاری

بابای از گل بهتر من گریه داری

 بابامگرنه اینکه هستم محرم تو

هستم همیشه مونس تو همدم تو

حالابگو دیگر چرا حالت گرفته ست

هستم شریک درد و آه و ماتم تو

بابا به قربان تو وموی سپیدت

بابا به قربان تو و قد خم تو

ای کاش می مردم نمیدیدم پدرجان

چشمان خیس و گریه های نم نم تو

میگویی از دلتنگی و دیدار مادر

ماندم چگونه تا کنم با این غم تو

 سنی ندارم من یتیمی سخت باشد

بابادعاکن دخترت خوشبخت باشد

 بابادعاکن ماتمی دیگرنبینم

بعدازتو مظلومیت حیدر نبینم

دعوا سر حق و حقوق و جانشینی

دعوا سر عمامه و منبر نبینم

بابا دعاکن مرتضی را دست بسته

مستاصل و درمانده و مضطر نبینم

بابادعاکن در تمام طول عمرم

برسینه ی خود جای میخ در نبینم

یا لااقل در راه برگشتن به خانه

سنگ صبورم را به چشم تر نبینم

بابابرو سه ماه دیگر خواهم آمد

باچادرخاکی بر سر خواهم آمد

علیرضا خاکساری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |

یک عده مسلمان زبانی هستند

یک عده ی دیگر آسمانی هستند

آن عده که توهین به پیمبر کردند

از نسل فلانی و فلانی هستند

---
هرچند اهانت به نبی جانسوز است
این ظلم وستم بنایش از دیروزاست
پیغمبر و کاغذ و قلم ،یادت هست؟
سرمنشاء این اهانت از آن روز است
سيد مجتبي شجاع


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر شهادت خاتم النبیین (ع)

دوچشم بی رمق واکن پدرجان

غم مارا تماشا کن پدر جان

همه پشت و پناه ما تو هستی

نظر بر حال زهرا کن پدر جان

 

کنار بسترت احیا بگیرم

میان وادی غمها بمیرم

پدر جان تو دعایت مستجاب است

دعا کن زود بعد از تو بمیرم

 

کند آه دل تو بی قرارم

به روی صورتت صورت گذارم

خودت گفتی که حورای بهشتم

توان ضربه سیلی ندارم

 

پس از تو صبر زهرا سر بیاید

زمان غربت حیدر بیاید

پس از تو خانه‌ام آتش بگیرد

صدای من زپشت در بیاید

 

کشد آتش به دور من زبانه

زنم ناله به زیر تازیانه

بیا بابا که زهرا بی پسر شد

میان این در و دیوار خانه

قاسم نعمتی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر شهادت نبی گرامی اسلام (ص)

حرف ازوصیت های آخرمیزنی بابا

از پیش زهرایت کجا پر میزنی بابا

این لحظه ها یاد گذشته کرده ای انگار

حرف از وصیت های مادر میزنی بابا

دل شوره داری ، از نگاهت خوب می فهمم

داری گریزی به غمِ در میزنی بابا

زهرای تو پشت و پناه حیدر تنهاست

هرچند حرف از زخم بستر میزنی بابا

یکروز می بینی مرا بین در و دیوار

یکروز می آیی به من سر میزنی بابا

گفتی که خیلی زود می آیم کنار تو

پس لحظه ها را می شمارد یادگار تو

محمد بختیاری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر شهات حضرت رسول اکرم (ص)

کاروباردوجهان ریخت بهم غوغاشد

چشم زهرا و علی بعدِ شما دریا شد

رفتی و خنده به کاشانه ی تو گشت حرام

رختِ مشکیِ یتیمی به تن زهرا شد

عهد و پیمان غدیرت به فراموشی رفت

حُکم بر خانه نشینیِ علی امضا شد

بعدِ تو حرمت کاشانه ی حق حفظ نشد

پای اولاد حرامی به حریمت وا شد

دخترت پشتِ در و... آتش و دود و مسمار...

خوب فرمانِ مودت به خدا اجرا شد

خبرِ پر زدن فاطمه، حیدر را کشت

چند باری به زمین خورد علی تا پا شد

روضه ها هست، بمانند... ولی عاشورا

تشنه لب شاه غریبی که تک و تنها شد

از بلندی فرس تا به زمین خورد شنید

صحبت از غارت معجر ز سر زن ها شد

زینتِ دوش شما بود ولی کرب و بلا

منزلش خار و خس بادیه و صحرا شد

خاتمش را ته گودال به دشمن بخشید

بار دیگر به خدا جود و سخا معنا شد

کاش انگشتری اش تنگ نبود... اما بود...

عاقبت نیمه ی سبابه ی او پیدا شد؟!

داد زد زینب کبری: به روی سینه نرو...

گوش نحسش نشینید و قد مادر تا شد

سر او تا که جدا شد زره اش را بردند

زرهش هیچ... سرِ پیرهنش دعوا شد

اجرِ پیغمبری ات بود که مردم دادند

ظلم هایی که پس از تو به ذَوِی القُربی شد

محمد جواد شیرازی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون