X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار عيد غديرخم (عيدولايت)
اشعار عيد غديرخم (عيدولايت)
اشعارعیدغدیرخم,اشعارعیدسعیدغدیر,اشعارعیدولایت,اشعارغدیرخم,اشعارعیدسعیدغدیرخم,رباعی عید غدیرخم,رباعی عید سعید غدیر,رباعی عید ولایت,رباعی غدیرخم,رباعی عید سعید غدیرخم,رباعی درباره عیدغدیر,اشعار عید غدیرخم,اشعار عید سعید غدیر,اشعار عید ولایت
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح صاحبِ منصبِ ولایتِ خالقِ هستی ، علی (ع)

باید که تو را حضرت منان بنویسد

در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است

مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه

(ای تیر غمت را دل عشاق نشانه)

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا

قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است...؟نشانه است

(مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است)

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا

چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

.

.

.

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

(تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست)

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

(با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد)

.

.

.

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)...؟نه

بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟ته

(من کنتُ) که بر حیدر کرار (ع)رسیده است

حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح چهارده امام مقدس (ع)

دست ساقی چون سرِ خُم را گشود

جز محمد هیچ کس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب کرد

وز جمالش خویش را بیتاب کرد

موج زلف مصطفی را تاب داد

ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید

بر کف او بود میزان و حدید

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم

هر دو یک معنی ولیکن در دو اسم

در حقیقت هر دو یک آیینه اند

یک زبان و یک دل و یک سینه اند

یک نظر بر پرده ی نقاش کن

تاب گیسوی قلم را فاش کن

آفرین گو پنجه ی معمار را

تا نماید بر تو این اسرار را

فاش میگوید به ما لوح و قلم

از وجود چهار ده بی بیش و کم

چهار ده ماه فلک پرواز کن

چهار ده خورشید هستی ساز کن

چهار ده پرواز در هفت آسمان

هر یکی رنگین تر از رنگین کمان

چهار ده الیاس در باد آمده

چهار ده خزر به امداد آمده

چهار ده کنعانی یوسف جمال

چهار ده موسی به سینای کمال

چهار ده روح به دریا متصل

چهار ده روح جدا از آب و گل

چهار ده دریای مروارید جوش

چهار ده سیل سراپا در خروش

چهار ده گنجینه ی علم لدن

چهار ده شمشیر فولاد آب کن

چهار ده سر چهار ده سردار دین

چهار ده تفسیر قرآن مبین

چهار ده پروانه ی افروخته

چهار ده شمع سراپا سوخته

چهار ده سر مست بی جام و سبو

جرعه نوش از باده ی اسرار هو

چهار ده میخانه ی ساقی شده

وجه الربک گشته و باقی شده

چهار ده منصوره منصور آمده

کلهم نورا علی نور آمده

آفرینش بر مدار عشق بود

مصطفی آیینه دار عشق بود

میم او شد مرکز پرگار عشق

بر تجلی بر سر بازار عشق

تا قلم بر حلقه ی صادش رسید

شد الم نشرح لک صدرک پدید

طا طریق عشق بازی را نوشت

فا فروغ سر فرازی را نوشت

یا یقین عشق بازان را نگاشت

خلق عالم بیش از این یارا نداشت

دست حق تا خشت آدم را نهاد

بر زبانش نام خاتم را نهاد

نام احمد نام جمله انبیاست

چون که صد آمد نود هم پیش ماست

از مناره پنج نوبت پر خروش

نام احمد با علی آید به گوش

روز و شب گویم به آوای جلی

اکفیانی یا محمد یا علی

محمدرضا آقاسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید سعید غدیر

سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از اين عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشك و قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته ام اين جمله نوشته:

جز مهر علی در دل من خانه ندارد

"كس جاي در اين خانه ی ويرانه ندارد"

ما از می مرد افكن اين ميكده مستيم

شاديم كه پيمانه و پيمان نشكستیم

تا عشق علی هست در اين ميكده هستيم

پس خورده نگيريد كه ما باده پرستيم

هشدار كه نوشيدن اين باده مجاز است

"المنت لله که در میکده باز است"

فهميدم از اين راز كه در كعبه شكاف است

هرجا كه بود نام يدالله مطاف است

اين گفته نه بيهوده و اين دم نه گزاف است

در روز جزا شيعه‌ات از نار معاف است

چون غير علی در دو جهان هيچ نديدند

"مردان خدا پرده ی پندار دريدند"

تا نام تو پيچيد در آن شبه جزيره

شد پاك از اين خاك گناهان كبيره

زد چنگ به دامان تو هر ايل و عشيره

شد ثابت و سيار در اوصاف تو خيره

جز ساقی كوثر ز كسی جام نگيريم

"ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم"

زان باده كه در روز غديريه به خم بود

پيدای تو شد هر كه در آن حادثه گم بود

فرياد ملائك بابی انت و ام بود

زان راز كه در آيه اكملت لكم بود

بيتی است امامت ،درِ اين خانه تويی تو

امروز امير در ميخانه تويی تو

آن بازوی خيبر شكنش رفت چو بالا

با دست شريف پدر ام ابيها

دادند دو دريا چو به هم دست تولا

شد ولوله و غلغله در عرش معلا

گفتند ملائك همگی عيد مبارك

اين عيد به هر پيرو  توحيد مبارك

اي عقل در اوصاف تو حيران و مردد

وصف تو نگنجيده به هفتاد مجلد

عالم همه گم گشته آن موی مجعد

محبوب ابوالقاسم محمود محمد

نامش همه جا هست بگوييد كجا نيست

"كس نيست كه آشفته آن زلف دوتا نيست"

هركس كه ز حب تو به لب ناد علی داشت

در جام دل خويش صفايی ازلی داشت

آسودگی از شرك خفی شرك جلی داشت

گمراه نگرديد هر آن كس كه ولی داشت

از نام علی كاخ ستم در خطر افتاد

"با آل علی هركه در افتاد ور افتاد"

تا صورت پيوند جهان بود علی بود

يعنی هدف از عالم موجود علی بود

تسكين دل آدم و داود علی بود

از آيه انفاق چو مقصود علی بود

اي محو جمال تو صاحب خانه

"مقصود تويی كعبه و بتخانه بهانه"

اي كاش شود ميثم و سلمان تو باشم

تا روز جزا دست به دامان تو باشم

در هردوجهان ريزه خور خوان تو باشم

كافر شوم از خويش و مسلمان تو باشم

كرديم نثار قدم تو دل و دين را

"تقديم كرديم همان را و همين را"

افسوس كه با نام تو كردند خرافات

در دايره تنگ جنايات و مكافات

يك عده پی شطح و گروهی پی طامات

در كاخ نشستند به عنوان خرابات

ما با تو نشستيم و از اين قوم بريديم

ما چون ز دری پای كشيديم، كشيديم

عباس احمدی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید بزرگ شیعیان

کار من نیست که بنشینم املات کنم

شأن تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه

باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم

سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا

تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توأیم

حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی

آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم

جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت : تو رب الارضی

سجده بر اشهد ان لّایی الاّت کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو

اشهد انّ علی ولی الله بگو

آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم

آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم

بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف

بيشتر از همه آماده ی مهمان شدنم

آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود

همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی

ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

ده ذی الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست

هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هرحال قرار است که قربان بشود

پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شأن تو بود اگر این همه بالا رفتی

حق تو بود که بالاتر از اینجا رفتی

شانه ی سبز نبی باطنش عرش الله است

تو از این حیث روی عرش معلاّ رفتی

انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج

اوصیاء نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست

پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود

علّت این بود که تا خیمه ي زهرا رفتی

تو ولي  هستی و منجی ولایت زهراست

تو هدایت گری و نور هدایت زهراست

آی مردم بخدا نیست کسی بر تر از این

ازلی طینت اول تر و آخر تر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم

اسد الله ترين حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن

بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر

بخدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن

این پیمبر تر از آن، آن پیمبر تر از این

دست گرم پدر فاطمه در دست علی ست

بعد از این بار نبوت همه در دست علی ست

علي اکبر لطیفیان



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید ولایت

شعر من از کرم اوست که ارزش دارد

این جهان از قدم اوست که ارزش دارد

هیئت ام با علم اوست که ارزش دارد

خادمی حرم اوست که ارزش دارد

باز مست از می صهبای غدیرم کردند

عمری است بر در این خانه اسیرم کردند

خواستم مدحیه های علوی بنویسم

عامیانه ولی بین المللی بنویسم

خواستم از دم عشق ازلی بنویسم

در دل خود صد وده بار "علی" بنویسم

مرتضی کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

این چه شمعی ست فقط فاطمه پروانه اوست ؟

خبر آمد که آقای غدیرش کردند

و به فرمان خداوند وزیرش کردند

به ید احمد مختار امیرش کردند

و مرا تا ابدالدهر اسیرش کردند

غم ندارم به رسول مَدَنی نائب هست

غصه ای نیست عَلیِ بنِ اَبیطالِب هست

گوئیا وحی رسیده نَبیَ الله ، بگو

همه را جمع کن و در وسط راه بگو

برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو

" اَشهَدُ اَنَّ عَلیً وَلیُ الله "بگو

تو بگو تا همگان بشنود این اَشهد را

تو بگو تا بشناسند ولیِ ایزد را

مثل امروز همه مالک و عمار شدند

دست در دست علی با نفسش یار شدند

عده ای سخت از این واقعه بیزار شدند

از همان اول کاری چو سگی هار شدند

تا قیامت به دو رویان لجن لعنت باد

به ابوبکر و عمر - نعره بزن - لعنت باد

بعد پیغمبر اسلام ولایت دارد

او به جن و ملک و انس امامت دارد

اوست که بعد نبی حق خلافت دارد

در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد

چقدر بیعت با شیر خدا شیرین است

هر کسی منکر حیدر بشود بی دین است

به خدا دلبر دلهاست تعجب نکنید

بخدا شاه دو دنیاست تعجب نکنید

آری او شافع فرداست تعجب نکنید

همه ی هستی زهراست تعجب نکنید

اَسَدُالله ست علی ، کور شود چشم حسود

وَ یَدُ الله ست علی ،کور شود چشم حسود

وسط معرکه ها هم قدمش نیست که نیست

گفته حاتم که رقیب کرمش نیست که نیست

بشری نیز حریف قلمش نیست که نیست

بیرقی هم به شکوه علمش نیست که نیست

هرکه هرجا که رسیده همه ، کارِ علی است

به خداوند قسم که " همه کاره " علی است

علیرضا خاکساری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

تجلّی همه أسماء ذات هستی تو

برای خلق،ظهور صفات هستی تو

تو آفریده شدی جزء ممکنات شوی

ولی ز سلسله ی واجبات هستی تو

گره گشای همه انبیا تو بودی و

گره گشای همه مشکلات هستی تو

به توبه گفت که:یا عالیُ بحقّ علی

برای حضرت آدم برات هستی تو

تو یار نوح شدی تا رها شد از طوفان

و بر خلیل در آتش نجات هستی تو

برای حضرت موسی توئی ید بیضا

برای حضرت عیسی حیات هستی تو

به جز تو هیچ کسی نیست نفس پیغمبر

که رونمای وی از هر جهات هستی تو

چگونه مثل منی شاعرت شود،که خودت

به نظم آور صدها لغات هستی تو

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

مسیر قافله سوی غدیر می گردد

غدیر واقعه ای بی نظیر می گردد

رسید روح الأمین،گفت:یا رسول الله

بگو پیام خدا را،که دیر می گردد

بگو که پشت تو بر ذات کبریا گرم است

به بند دام تو شیطان اسیر می گردد

به حاضرین تو بگو تا به غائبین گویند

علی است آنکه پس از تو امیر می گردد

بگو نه از طرف من،که حکم حکم خداست

علی ولیّ و وصیّ و وزیر می گردد

همیشه دوست او سربلند می گردد

همیشه دشمن او سر به زیر می گردد

قسم به ذات خدا عاقبت به خیر شود

کسی که بر در او مُستجیر می گردد

چه اعتنا به کم و بیش این جهان دارد

که بهره مند ز خیر کثیر می گردد

هر آنکه عید غدیر و علی ست معیارش

دعای حضرت زهرا بود نگهدارش

به دست حضرت خورشید می درخشد ماه

بر این جلالت و شوکت همه کنند نگاه

از این به بعد بلند است روی مأذنه ها

صدای أشهد أنّ علی ولیّ الله

علی برای خدا و رسول یک شیر است

مجال عرضه ندارد به پیش او روباه

فقط برای رضای خدا زند شمشیر

علی است کوه و سپاه مقابلش چون کاه

علی است مرد عبادت،علی است مرد جهاد

علی است مرد قضاوت،علی عدالت خواه

هر آن کسی که دمی بی علی نفس بکشد

تمام زندگی خویش را نموده تباه

برای آن که بود دست او به دست علی

مسیر قُرب خداوند می شود کوتاه

(علی امام من است و منم غلام علی)

کسی که غیر علی خواست می شود گمراه

مُرید شاه نجف پیرو سقیفه که نیست

هر آن که غصب خلافت کند خلیفه که نیست

نشسته ام بنویسم نمی از این یم را

بزرگی تو شمارد بزرگ این کم را

درخت توست پر از میوه ی رسیده و کال

بیا سوا مکن این میوه های درهم را

اسیر روی تو دیدم هزار یوسف را

گدای کوی تو دیدم هزار حاتم را

اگر بزرگ شدم در قبیله ای شیعی

تو داده ای به من این نعمت فراهم را

اگر اجازه دهی باز آخر این شعر

کمی مرور کنم خاطرات ماتم را

پس از غدیر،پس از رحلت رسول خدا

مدینه می زند آتش بهشت خاتم را

میان آن همه نامحرم؛ای غیور صبور!

خدا کند که نبینی حضور مَحرم را

حوائج از تو بخواهند مردم امّا من

نخواهم از تو به جز روزی محرّم را

سلام بر لب عطشان سیّدالشّهدا

به گیسوان پریشان سیّدالشّهدا

علی اصغر انصاریان



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید غدیر خم

این صدای گرد و خاک بال کیست؟

این تلاطم های موج یال کیست؟

اولین بار است میخواند سرود!

آخرین بار است می آید فرود

آمد و شوقی شد و در سینه ریخت

برسرم بارانی از آئینه ریخت

بند تسبیحم برایش دانه شد

مسجد قلبم کبوترخانه شد

آیه ای آورده سنگین و ثـقیل

زیر این آیه تلف شد جبرئیل

آیه ای از حضرت قدوس خم

شیعیان ، الیوم اکملت لکم

آیه ای آورد و خود پرواز کرد

باب عشق و عاشقی را باز کرد

آیه اش ظرفیت سی جزء بود

وه که هم اعجاز و هم ایجاز کرد

می شود با گفتن یک واژه اش

یک صد و ده مرتبه اعجاز کرد

می شود با خواندنش جبریل شد

سینه ی هفت آسمان را باز کرد

گفت باید از همین ساعت به بعد

روز را با یا علی آغاز کرد

گفت و گفت و گفت از حمد خدا

با عبارات و اشاراتی رسا

گفت حمد آن که باران آفرید

از کویر و ابرها نان آفرید

استجابت را شبیه آب کرد

آه را از پشت طوفان آفرید

شیعه ی خورشید ، یعنی ذره را

آفرید اما فراوان آفرید

از نکاح اسم رحمن و رحیم

طفل اقیانوس امکان آفرید

بعد از آن که شانه ای بر باد داد

حال دریا را پریشان آفرید

خود نمایی کرد بر جن و ملک

حیدری از جنس انسان آفرید

شیخ رضا جعفری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید غدیر خم

مولا براي از تو سرودن غزل کم است

تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لايق وصف مقام توست

شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است

شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است

بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت

هيجای نهروان و شکوه جمل کم است

اي دست اقتدار خدا، فارس العرب

اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق

از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده ميان عرب تک سواري ات

آوازه هاي صاعقه‌ي ذوالفقاري ات

اي آفتاب علم و يقين يا ابوتراب

همواره در مدار تو دين يا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحي يا ابالحسن

تار عبات حبل متين يا ابوتراب

از ابتداي خلقت خود کسب فيض کرد

در محضر تو روح الامين يا ابوتراب

مولاي من ولايت تو از ازل شده

با روح و جان شيعه عجين يا ابوتراب

الطاف بي کران تو اي قبله گاه جود

مي بارد از يسار و يمين يا ابوتراب

در رستخيز صبح قيامت براي ما

عشق تو است حصن حصين يا ابوتراب

با عطر و بوي هر نفست در مشام شهر

جاري شده ست خلد برين يا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پيمبر است

اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است

تفسير کن براي همه محکمات را

اسرار ناب آيه‌ي صبر و صلات را

مصداق بي بديل «أولي الامر» روشن است

معلوم کرده اي يؤتون الزکات را

مولاي من تمام صفاتت الهي است

آئينه ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حيات طيبه نور ولايت است

از ما مگير حضرت عشق اين حيات را

با نعمت ولايتت آقا خود خدا

بي شک گشوده بر همه باب النجات را

يک لحظه در ولايت تو شک نمي کند

هر کس شنيده زمزمه‌ي کائنات را

تو آمدي کمي به زمين آسمان دهي

تا که تجليات خدا را نشان دهي

تسبيح انبياء معظم علي علي ست

نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست

رمز نجات حضرت موسي ميان نيل

فرياد استغاثه‌ي آدم علي علي ست

هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست

آقاي من عبادت عالم علي علي ست

رمز تقرب همه‌ي اهل کائنات

آواي هر فرشته دمادم علي علي ست

لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام

زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست

وقتي علي تجلي اسماء اعظم است

بي شک تجليات خدا هم علي علي ست

تو آمدي و عزت توحيد پا گرفت

نور خدا زمين و زمان را فرا گرفت

مستيم از زلالي جام غدير خم

هستيم شيعيان امام غدير خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حيدر است

اين است لحظه لحظه، تمام غدير خم

بر مسلمين تمام شده نعمت خدا

در خطه اي شريف به نام غدير خم

آري نظام ناب ولايت بنا شده

آري بنا شده ست نظام غدير خم

معنا شده ولايت عام و ولي خاص

در واژه واژه خطبه‌ي تام غدير خم

راه علي ست راه ولي فقيه مان

اين است سرّ ناب پيام غدير خم

اي نائب امام زمان ! جان فداي تو

آقا طنين افکنده در عالم صداي تو

پويا ترين طريق حقيقت بصيرت است

گويا ترين پيام ولايت بصيرت است

اي تشنگان فيض حقيقي آفتاب!

تنها صراط صبح سعادت بصيرت است

جوينده‌ي حکومت مولاي متقين!

شرط حلول روح عدالت بصيرت است

اينجاست سرّ معجزه‌ي خون هر شهيد

شيوايي شکوه شهادت بصيرت است

در اين غروب غيبت خورشيد، ضامنِ

پيروزي حقيقي امت بصيرت است

در فتنه خيزِ عصر حوادث، طليعه‌ي

صبح ظهور حضرت حجت بصيرت است

دلهاي ماست گوشه‌ي محراب جمکران

«عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان»

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید ولایت امیرالمومنین ، علی (ع)

چوشهر علم نبی گشت در علی بشود

بدا به حال هرآن کس که بر علی بشود

غدیر صحنه ی اوج ولایت است ببین

پیمبر آمده از هر نظر علی بشود

خدا شود به خداونداگر که یک پله

از این که هست علی بیشتر علی بشود

چه محشری شده برپا به روی بار شتر

حساب کن که نبی ضرب در علی بشود

در این معادله اصلا درست هم این است

خبر رسان که نبی شد خبر علی بشود

نه اینکه نام علی حافظ ابوالبشر است

قرار بود دعای سفر علی بشود

تبر به دست اگر بت شکن شد ابراهیم

نبی ست بت شکن اما تبر علی بشود

چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر

فرار هست فقط یک نفر علی بشود

به غیر فاطمه آن هم نه درتمام جهات

نمی شود که کسی این قدر علی بشود

فقط برای حسین است این فضلیت که:

پدر علی و هرآنچه پسر علی بشود

نه هر جدال که در اوج جنگ کرب و بلا

حسین تر شود عباس تر:علی بشود

چه در زمان نبی و چه در دل محراب

همیشه باعث شق القمر علی بشود

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

من همان زائري که مي داني

بيقرار از تب پريشاني

عابر کوچه هاي دلتنگي

خسته از روزهاي حيراني

مردي از خانواده سلمان

عاشقي از تبار ايراني

تشنة يک نگاه دلجويت

تشنة آن شراب روحاني

در نگاهم عريضه اي دارم

که تو آن را نگفته مي خواني

ذره اي هستم آفتابم کن

خاک راه ابوترابم کن

از نگاهت حيات مي ريزد

سرّ صبر و صلات مي ريزد

از تجلي روشن ذاتت

جلوه جلوه صفات مي ريزد

دستگير هميشة عالم

از رکوعت زکات مي ريزد

از کراماتِ دست تو رزقِ

همة کائنات مي ريزد

لب اگر واکني زمين و زمان

هستي اش را به پات مي ريزد

تشنة خاک بوسي نجفم

خاک راهت برات مي ريزد

روز محشر ز تار و پود عبات

بادبان نجات مي ريزد

همة عمر در پناه توام

شيعة مذهب نگاه توام

عشق و روح و روان پيغمبر

ماه هفت آسمان پيغمبر

با تو تکليف عشق روشن شد

آفتاب جهان پيغمبر

تار موي تو عروه الوثقي

به تو بسته ست جان پيغمبر

ساقي کوثر رسول الله

پدر خاندان پيغمبر

جانشيني حق فقط با توست

که تو داري نشان پيغمبر

کوثر وصف تو شنيدن داشت

دم به دم از زبان پيغمبر:

«أنت خير البشر» علي جانم

«من أبي قد کفر» علي جانم

کعبه و زمزم و صفا حيدر

مروه و مشعر و منا حيدر

قبلة مسجد الحرام علي

صاحب خانة خدا حيدر

شور اعجاز ليله الاسري

روشني شب حرا حيدر

اولين ياور رسول الله

هستي ختم الانبيا حيدر

السلام عليک يا مولا

السلام عليک يا حيدر

يثرب و کاظمين و سامرّا

نجف و طوس و کربلا حيدر

آيه آيه حقيقت جاري

کوثر و قدر و هل أتي حيدر

معني روشن کتابُ الله

اي صراطُ السَّعادَه بابُ الله

روشني عبادت زهرا

قامت تو قيامت زهرا

مات و مبهوت مانده جبريل از

بي کران ارادت زهرا

و غدير نگاه روشن تو

بهترين روز حضرت زهرا

ديدني بود در حمايت تو

آن همه استقامت زهرا

گفت مختص شيعيان تو است

روز محشر شفاعت زهرا

شور لبخند توست يا زهرا

ذکر سربند توست يا زهرا

تو همان کوثر کثيري که

با حق آنقدر هم مسيري که

رستگاري ما فقط با توست

و تويي بهترين اميري که

هل أتي شرحي از کرامت توست

من همانم همان اسيري که

به نگاهت پناه آورده

و تو مولاي دستگيري که

دست من را رها نخواهي کرد

آري آنقدر سر به زيري که

باور تو براي ما سخت است

تو هماني همان دليري که

ضربه هايش به روز بدر و حنين

افضلٌ من عبادت الثقلين

دشمنت گرچه بي عدد باشد

در مسير تو هر که سد باشد

رشحة ذوالفقار تو کافي ست

گرچه عَمر بن عبدود باشد

پيش تو کمتر از پر کاه است

هرکه در قوم خود اسد باشد

اسدالله غالب ميدان

شوکت تو الي الأبد باشد

ساحت حيدري چشمانت

دور از هر چه چشم بد باشد

تا هميشه امير ما يکتاست

آنچنان که خدا أحد باشد

پهلواني که هم رديفت نيست

هيچ جنگ آوري حريفت نيست

جز ولاي تو ائتلافي نيست

نور مطلق که اختلافي نيست

اعتقادات بي ولايت تو

به خدا جز خيال بافي نيست

پيرهن چاک عشق تو کعبه ست

بي شما قبله و مطافي نيست

عالمي بيقرار رجعت توست

آه شصت و سه سال کافي نيست

وقت مدح شما قلم لال است

ورنه تقصير اين قوافي نيست

شعرهايم اگر چه ناچيز است

دلم از عشق دوست لبريز است

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

رباعی عید غدیر

مقصود من از بیان هر عرض تویی

دنیا همه مستحبّی و فرض تویی

خواندیم به سوره ای یقول الإنسان

انسان اذا زلزلت الأرض تویی

مجید لشگری

---

گرمایِ ولایتِ تو ، حس شد آن روز

عیسی به دمِ تو، ملتمس شد آن روز

تا این که عیارِ حــــــق ،هویدا باشد،

حیدر،  محکِ طلا و مس شد آن روز

حميدرضا نوري

---

هر صبح که با نام تو آغاز شود

در سینه نزول رحمت احراز شود

یا رب تو گواهی که ز یک بسم الله

صد ره به محمد علی باز شود

---

امروز به هر کوچه اذان باید گفت

در وصف علی ز آسمان باید گفت

چون عید امبر مومنین است

تبریک به صاحب الزمان باید گفت

---

خورشیدِ شکفته در غدیر است علی

باران بهار در کویر است علی

بر مسند عاشقی شهی بی همتاست

بر ملک محمدی امیر است علی

---

علی معنای دریا در کویر است

نفوذش در عدالت بی نظیر است

من از هر کاوان این را شنیدم

مسیر عشق قربان تا غدیر است



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

قطره ای بودم وچکیده شدم

      سمت دریای تو کشیده شدم

            بارهاست سنگ عاشقی خوردم

      باز اطراف عشق دیده شدم

      اشهدصبح وظهروشام توام

      کز روی ماذنه شنیده شدم

       تا که وحی ترا به شانه نهم

      مثل جبیریل آفریده شدم

      از درخت ولایت طوبی

      مثل یک سیب سرخ چیده شدم

      چارده قرن من نمک زادم

      از اهالی حیدر آبادم

      آب پیدا شده نگاه کنید

      چشمه دریا شده نگاه کنید

      وقت وقت نزول دادن من ...

      ...کنت مولاه شده نگاه کنید

      تا دوباره همه طواف کنند

      کعبه ای پا شده نگاه کنید

      پسر حضرت ابی طالب

      شاه دنیا شده نگاه کنید

      کوری چشم های آن سه نفر

      علی آقا شده نگاه کنید

      یاعلی یاابالحسن ای شاه

      اشهدانک ولی الله

      به نگاهت کمی نقاب بده

      فرصتی هم به آفتاب بده

        تا رطب های من شود باده

      نخل جان مرا شراب بده

         کمی از زیر پای سجاده ات

      تا شود تربتم تراب بده

      از خودت از بیان شرح خودت

      دست پیغمبران کتاب بده

       تا که امشب جهان فدات شود

      به جهان حق انتخاب بده

       ای بزرگ شگفت ناپیدا

      ای امیر شریف بی همتا

      آفتاب عشیره ی مجنون

      قبله گاه قبیله ی لیلا

      پادشاه حجاز و نان بر دوش

      زخمی بار کیسه ای خرما

      ما کجا و زیارتت خورشید

      تو کجا و کوچه های این دنیا

       تندتر میزند به نام شما

      تبش قلب حضرت زهرا

        نام تو فتح باب پیغمبر

      در حوالی لیله الاسرا

     نام تو نیل می شکافد باز

      نام تو زهره میدرد هرجا

       نام تو میشود رجز وقتی

      تیغ عباس میکند غوغا

       مادرم گفت جای لالائی

      تا که خیزم به نام تو برپا

      ذکری از والی الولی گفتم

      راه افتادم وعلی گفتم

      خواست حق آنچه میدمد گردد

      چهره ات جلوه ی احد گردد

      خواست حق تا که در احد آئی

     که شرف با تو مستند گردد

      خواست حق تا که طاق ابرویت

      قبله ی جان الی الابد گردد

      یاد تو ذکر موج دریاهاست

      لحظه هائی که جزر ومد گردد

      رد پای تو را نمی یابم

      عرش حتی اگر رصد گردد

      مرتضی مرتضی ست در همه حال

      گرجهان جمله عبدود گردد

      نفسی ده سینجلی گوییم

      صدو ده بار یا علی گوییم

      گردوخاکی میان میدان است

      رزم گاهی دوباره حیران است

        ابروانی کمی گره خورده

      لحظه ها لحظه های طوفان است

      ماندن اینجاچقدر ناممکن

      مردن اینجا چقدر آسان است

      لشگری را به خویش پیچانده

      ذوالفقاری که گرم جولان است

      حول روز قیامت آمده است

      یا نه شیرخدا رجز خوان است

      دستمال نبرد خود را بست

      یعنی این کوه گرم طغیان است

      هیبتش کوه را زمین زده ست

      هر سپاهی از آن پریشان است

      پهلوان پروری که می بینی

      از نژاد امین رضوان است

      این که پیچیده لافتی باشد

      بانک تکبیر از خدا باشد

      حب حیدر بود اساس نماز

      عجلوا بالصلوه قبل الفوت

      مهر او مایه ی حیات همه

      عجلوا بالحیوه قبل الموت

       بس بود واژه های تکراری

      مدح خوانم ز بهر نوکر تو

      مرده راجان تازه می بخشد

      خاک پای غلام و قنبر تو



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

امروز روز عیـد خداونـد کبــریاست

عید فرشتگــان خـدا عیـد انبیاست

عید محمّد عید علی عید فاطمه

عید ائمه، عیـد امـم، عید اولیـاست

عید کمال نعمت و عیـد تمـام دین

عید حسین عید شهیدان کربلاست

عید امـامت علـوی، عیـد یاس کفر

عید هلاک شیطان، عید حیات ماست

پیغمبران مدیحه بخوانید از علی

عیدی خویش را بستانید از علی

عید بزرگ خـالق اکبر مبارک است

عید بقـای دین پیمبر مبارک است

عید غدیـر بهــر تمــام غدیریـان

بر مسلمین ولایت حیدر مبارک است

عید بزرگ سـاقی کوثـر ولی حـق

از ذات ذوالجلال به کوثر مبارک است

چشم یهود چون دل اهل سقیفه کور

عید غدیـرِ فاتح خیبر مبارک است

امروز، ای تمام ملل ،حیدری شوید

سر تـا قدم زبـانِ ثناگستری شوید

بر گوش جان صدای خداوند اکبر است

مـداح مـرتضی به زبـان پیمبـر است

گوید که ای تمـام خلایق، وصی من

از کوچک و بزرگ بـدانید حیـدر است

حیدر که ذوالفقار خدا شیر مصطفی است

حیدر که فاتح احـد و بدر و خیبر است

حیدر که روز خندق، یک ضرب دست او

از طاعـت تمـام خـلایق فراتـر است

باور کنید اینکه علی جان احمد است

باور کنید مـن علی‌ام او محمّد است

بـاور کنیـد فاتح خیبر فقـط علی است

بـاور کنیـد ساقی کوثر فقط علی است

بـاور کنیـد آن کـه شـب لیلـه الـمبیت

هر لحظه شد فدای پیمبر فقط علی است

بـاور کنیـد از طـرف حـق بـرای مـن

تنها کسی که گشت برادر، فقط علی است

باور کنید آن که همـه عمر، لحظـه‌ای

غافل نشد ز حضرت داور فقط علی است

بـاور کنید هـر که علـی باشـدش امام

جنت بر اوست واجب و دوزخ بوَد حرام

این است آن علی که ستوده‌ست داورش

این است آن علی که خدا خوانده حیدرش

این است آن علی که برای نجات دین

آمـد نـود جـراحت سنگین بـه پیکرش

این است آن علـی که روایات وحی را

خوانده است جبریل امیـن در برابرش

این است آن علی که در آیات بی‌شمار

باشـد خـدای عزّوجـلّ مـدح‌گسترش

این است آن علی که به ظل هدایتش

باشـد تمـام دیـن خـدا در ولایـتش

ای در مکان حقیقتی از لامکان علی

وی در زمین امام هزار آسمان علی

ای بنـده‌ای که داده خداییت دست حق

بر وسعت جهان و به طول زمان علی

جویای دشمنان تو از شش جهت جحیم

مشتاق دوستان تو بـاغ جنان علی

بـرقع بـزن کنـار ز مــاه جمـال خـود

آنک بـده جمال خدا را نشان علی

آغوش کبریا همه بیت‌الحرام توست

زیباتـرین کلام خـداوند نام توست

تو نفس احمدی و امامت از آن توست

تو جان مصطفایی و او نیز جان توست

گویـی هنـوز یکسـره در بــرکۀ غـدیر

با صدزبان، رسول خدا مدح‌خوان توست

سوگند می‌خـورم بـه محمّد که رهبری

بعـد از رسـول، حقِ تو و خاندان توست

آن کس که خواست غصب کند مسند تو را

کمتـر ز خـاک خادمـۀ آستـان تـوست

وقتی که او به جنگ احد گفت الفرار

آورد جبرییــل بـرای تــو ذوالفقـار

ای سجده شسته روی خود از خاک کوی تو

ای سیل‌هـای رحمت حق آب جوی تو

بی‌آبرویـم، ایــن نبــوَد گـر عقیـده‌ام

اســلام راسـت آبــرو از آبــروی تـو

خلـوت کننــد چونکـه خـدا و پیمبرش

باشـد کـلام هـر دو فقط گفتگـوی تو

بالاتــری از اینکــه تمـام بهـشت را

فردا کننـد هدیـه بـه یک تار موی تو

در چشم آن که پاک سرشت است یا علی

دیـدار قنبـر تــو بـهشت اسـت یا علی

در پیکــر تـو روح و روان محمّــد است

در کـام تـو همیشـه زبـان محمّـد است

بگـذار دیگــران ز پـی دیگــران رونــد

مولای من کسی است که جان محمّد است

قدر و جـلال و شان محمّد از آن توست

قدر و جلال و شان تو از آن محمّد است

دیـدم هــزار مرتبــه گفتـم هـزار بــار

در تـو تمـام نـام و نشـان محمّـد است

«میثم» تو را شنـاخت، تـو مرآت احمدی

نامت خوشت علی است، ولیکن محمّدی

غلامرضا سازگار



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

گوش‌هـا بـاز کـه امروز هزاران خبر است

خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است

صـف ببندیـد کـه هنگـام نماز روح است

در گشایید که جبریل امین پشت در است

همگـی عیـد بگیریـد کـه عید آمده است

ایـن همـان عیـد خدای احد دادگر است

 

سـورۀ مائده خوانیـد کـه صـد مائـده نور

از خـدا در دل هــر آیـۀ آن مستتر است

هـر طـرف مـی‌نگرم قافلـه در قافلـه دل

هر دلی بال‌زنـان سوی علـی رهسپر است

این همان عید غدیر است که در خم غدیر

گوش‌هـا یکسـر بـر خطبـۀ پیغامبـر است

 

خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی است

خطبه‌ای که سندش مستند و معتبـر است

ایهـا النـاس هـر آنکـس کـه منـم مولایش

ایــن علـی او را تـا روز جــزا راهبــر است

این علی بعـد نبـی رهبر و مـولای شماست

این علی منجی یک خلق به موج خطر است

 

این علـی وجـه خـدا چشـم خدا گوش خدا

این علی دست خدا بازوی فتـح و ظفر است

من همـان شهــر علومــم همه باشید گواه

که علـی تـا ابدالدهـر بـر این شهر، در است

این امـام است امـام است امـام اسـت امـام

که امامت به وجودش همه‌جا مفتخر است

 

چشم، بی‌نور علی تا صف محشر کـور است

دین بی مهر علی پیکر بی‌دست و سر است

شرر نار همان بغض علی بـغض علـی است

مهـر او پیشِ روی آتـش دوزخ سپـر است

بــه تمـام بشـر اعـلام کنــد ختـم رسل

که علــی بـن ابیطالـب خیــرالبشر است

 

خصـم او را پسـر مـادر خـود باید خواند

غیر از این چاره نداریم که او بی‌پدر است

بی‌نمــازی اسـت اگـر بی‌علی آرید نماز

این نمازی که اجرش همه نار سقر است

مهر پروندۀ اعمـال شما مهـر علـی است

بی‌علی طاعت کونیـن زیان و ضرر است

 

گر دو صد کـوه طلا در ره معبـود دهید

بی تـولّای علـی جملـه هبا و هدر است

هر که شد خصم علی خصم نبی خصم خداست

در حقیقـت ز زنــازاده زنازاده‌تــر است

دشمن آل محمّـد چـو بــه محشـر آید

آتش خشم خدا از نفسش شعله‌ور است

 

به سر دوش رسول و به کف پای علی

بنویسیـد علـی بـت شکـن بی‌تبر است

بـی‌ولایش نفسـی گـر بزنــد جبـراییل

کمتر از مرغ زمین خوردۀ بی‌بال و پر است

جنـت از مهـر محبّـان علـی شاخـۀ گـل

دوزخ از بغض غلامان علی یک شـرر است

 

بــی تولّای علــی نیـست رسـالت کامـل

ثمــر بــاغ نبــوّت همه از این شجر است

نخل‌هــا جملــه گواهـند خــدا مـی‌داند

که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است

سجده بی‌مهر علی سجده به بت باشد و بس

روزه بـا بغـض علـی نیــز گنـاه دگر است

 

جنّت و کوی علی هست چو یک قطعه زمین

کوثـر و مهر علی قصـۀ شیـر و شکـر است

صورت حق و علی صورت غیب است و شهود

طلعت احمد و او سـورۀ شمس و قمـر است

«میثم»این فخر تو را بس که از این مزرع عمر

نخـل سرسبـز تـو را بـار ولایـت ثمر است

استاد سازگار



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

صداي كيست چنين دلپذير مي‌آيد

كدام چشمه به اين گرمسير مي‌آيد

صداي كيست كه اين گونه روشن و گيراست

كه بود و كيست كه از اين مسير مي‌آيد

چه گفته است مگر جبرييل با احمد

صداي كاتب و كلك دبير مي‌آيد

خبر به روشني روز در فضا پيچيد

خبر دهيد:‌كسي دستگير مي‌آيد

كسي بزرگ‌تر از آسمان و هر چه در اوست

به دست‌گيري طفل صغير مي‌آيد

علي به جاي محمد به انتخاب خدا

خبر دهيد: بشيري به نذير مي‌آيد

كسي كه به سختي سوهان، به سختي صخره

كسي كه به نرمي موج حرير مي‌آيد

كسي كه مثل كسي نيست، مثل او تنهاست

كسي شبيه خودش، بي‌نظير مي‌آيد

خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت

خر دهيد به ياران: غدير مي‌آيد

به سالكان طريق شرافت و شمشير

خبر دهيد كه از راه، پير مي‌آيد

خبر دهيد به ياران:‌دوباره از بيشه

صداي زنده يك شرزه شير مي‌آيد

خم غدير به دوش از كرانه‌ها، مردي

به آبياري خاك كوير مي‌آيد

كسي دوباره به پاي يتيم مي‌سوزد

كسي دوباره سراغ فقير مي‌آيد

كسي حماسه‌تر از اين حماسه‌هاي سبك

كسي كه مرگ به چشمش حقير مي‌آيد

غدير آمد و من خواب ديده‌ام ديشب

كسي سراغ من گوشه گير مي‌آيد

كسي به كلبه شاعر، به كلبه درويش

به ديده بوسي عيد غدير مي‌آيد

شبيه چشمه كسي جاري و تبپنده، كسي

شبيه آينه روشن ضمير مي‌آيد

علي (ع) هميشه بزرگ است در تمام فصول

امير عشق هميشه امير مي‌آيد

به سربلندي او هر كه معترف نشود

به هر كجا كه رود سر به زير مي‌آيد

شبيه آيه قرآن نمي‌توان آورد

كجا شبيه به اين مرد، گير مي‌آيد

مگر نديده‌اي آن اتفاق روشن را

به اين محله خبرها چه دير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه آزاد است

به عرصه گاه قيامت اسير مي‌آيد

بيا كه منكر مولا اگر چه پخته، ولي

هنوز از دهنش بوي شير مي‌آيد

علي هميشه بزرگ است در تمام فصول

امير عشق هميشه امير مي‌آيد ...

مرتضی اميری اسفندقه



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

دستي به هوا رفت و دو پيمانه به هم خورد

در لحظه «مي» نظم دو تا شانه به هم خورد

دستور رسيد از ته مجلس به تسلسل

پيمانه «مي» تا سر ميخانه به هم خورد

دستي به هوا رفت و به تاييد همان دست

دست همه قوم صميمانه به هم خورد

«لبيك علي »قطره باران به زمين ريخت

«لبيك علي» نور و تن دانه به هم خورد

يك روز گذشت و شب مستي به سر آمد

يعني سر سنگ و سر ديوانه به هم خورد

پس باده پريد از سر مستان و پس از آن

بادي نوزيد و در يك خانه به هم خورد

مهدي رحيمي



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

السلام ای غدير ، مهبط عشق

مقصد دولت مسلّط عشق

السلام ای غدير، مقصد يار

وی گل‌افشان ز موج‌موج بهار

چه بهاری توراست كز خم تو

مست عشقيم در تلاطم تو؟

تشنگان ولايتيم همه

عطش بی نهايتيم همه

لب خشكم ارگ ترَك خورده‌ست

غيرتم بارها محك خورده‌ست

قصه اهل كوفه بودن چيست؟

مست آب و علوفه بودن چيست؟

لب، اگر تر كند علی(ع)، تيغيم

حنجر عارفانه ی تبليغيم

از ولايت هر آن كه دم نزند

نفس از بام صبحدم نزند

عشق را وقت استماع رسيد

وحی در حجة‌الوداع رسيد

 

ما علی(ع) را گرفته‌ايم هنوز

تا نبی(ص) را چو خويش، گم نكنيم

از سبو می زديم تا ديگر

جام را در شراب خم نكنيم

 

ورنه مروان، معاويه، هارون

همگي از نبی(ص) سخن گويند

من ولی، دستِ آن كسان بوسم

كز نبی(ص)،زينبی(س) سخن گويند

 

غير آل علی (ع) كه می‌داند؟

دين احمد به تيغ پابرجاست

حقِ بدعت‌گذار، شمشير است

جای احساس و عشق، ديگر جاست

 

ابن ملجم نكشت مولا را

مرگ، طاقت نداشت پيش علی)

همه گفتند: امام را كشتند

ليك زنده است تا هميشه علی (ع)

 

لفظ بر لفظ، من نمی‌بافم

هر طرف بنگرم، علی (ع) بينم

نه در آن كوچه يا در اين خانه

هركجا بگذرم، علی(ع) بينم

 

اوست نوری زلامكان و زمان

كه جهان در شعاع‌هاش، گُم است

گر به دنبال ديدن اويی

عكسش افتاده در غدير خم  است

 

شيعه، سنی‌ترين مذهب‌هاست

زان كه سنت، ملاك هر شيعه‌ست

زين سبب هركه اهل سنت شد

دم ز حيدر زند، اگر شيعه‌ست

 

سنی و شيعه را اگر فرقی‌ست

اندك است آن چنان كه دشنه و تيغ

هر دو در قلب خصم، خواهد شد

تا كه خورشيد، سرزند زستيغ

 

آفتاب، آفتابِ اسلام است

بر سرِ نی، سرِ حسين (ع) ببين

دين، به تيغ دو تيغه، مديون است

خيبر و خندق و حنين بين

 

ذوالفقارِ ستيز مولا

كوفيانه را به قعرِ گور فرست

جوشش رجاله‌هاست از شش سو

سيصد و سيزده غيور فرست

 

همرهانم! برادران! ديری‌ست

دشمنان، در كمين ما هستند

نه به دنبال شوكت مايند

در پي مسخ دين ما هستند

 

بين‌ ما تا شكاف اندازند

فرقه‌ها ساختند، بيهوده

اشتراكات را نهان كردند

چون چراغی كه می زند دوده

 

روشنايی بجو، كه تاريكی

تيه گمراهی است باور كن

مصطفی، آن كه ماه كامل ماست

هم ستاره علی‌ست، آری چون،

 

علي (ع) آيينه خداوند است

عشق از او، انعكاس مي‌يابد

نور، بر گِرِد قامتش پيچد

ماهِ من، ناشناس می‌تابد

 

ياد كن خلوتِ فقيران را

در شبِ سرد يثرب و كوفه

گريه‌ها، گريه‌های مولاوار

رازها، رازهای مكشوفه

 

پرده برداشت حيدر از اسرار

هرچه بود و نبود، با من گفت

غصه‌ها را و زخم‌ها را سرخ

دردها را كبود، با من گفت

 

بعد از آن صحبت غريبانه

آسمان را بنفش، مي‌بنيم

آخرين مرد، خواهد آمد و من

اسب و تيغ و درفش، مي‌بينم

 

آخرين مرد، آخرين اميد

آخرين حامی ولايت حق

آخرين گردبادِ نورانی

انتشار عدالت مطلق

نادر بختياری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

از نگــاه تــو مبـهوت می شــود

حیـرت شــهید تیـغ دو ابـروت می شـــود

محراب چشــم تو همه را ســر به راه کرد

شد سر به راه هر که به چشمت نگاه کرد

در سایــه ات هر آنـکه نشست آفتاب شد

حاتم گــدای تــو شد عالیــجـناب شد

دنیــا به زیــر ســایه ی دستــت پنـاه برد

هر کس که  ماند  زیــر همین بــارگاه برد

دست کسی به پای مقامت نمی رسد

ســیمرغ هم به قاف قیامت نمی رسد

هرجــا حدیــث حسن تو  تکــرار  می شود

دل بیشــتر اسیر تو دلــدار می شـــود

روزی هــزار مرتبــه شــکر خدا کند

هر کــس به درد عــشق گرفــتار می شود

حجــی به ســر نیــامده حجی شروع شد

پــیش از غــروب تــازه زمان طــلوع شد

گــرد علی به امر نبی جمع می شدند

پروانــه وار  مــحرم این شــمع می شدند

دســت نبی و دســت علی تا که پا  گرفت

یک خطبه روی دست همه خطبه ها گرفت

فریـــاد زد که می رســد آیا صـــدای  من؟

یا گـــوش می دهید به امـــر خــدای من

پوشیـــده نیــست معنــی اکمــلت  دینکم

حب علـــیست مــعنی اکمــلت دینکم

مــردم به آن خدا که مرا آفـریده است

دنیا به خود شـبیه علی را ندیده است

ایــن مــرد بوده یار من و بی کــسی من

هــمراه و همــنشین و همـیشه وصی من

آرامــش مــن و دل آشــفته ی مــن اســت

هر گفته ی علی به خدا گفته ی من است

هر دل که داشت مهر علی را فقیر نیست

غیر از علی کسی به دو  عالم  امیر نیست

من ضامــنم کســی کـه به او اقتــدا کــند

زهــرا براش بیــن نـــمازش دعـــا کــند ...



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

یکی گوید سراپا عیب دارم

یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم

قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم

ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را

بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی

زاحمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندرین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست

که سرمست ازجمالش چشم هستی ست

زاحمد هر دو عالم آبرو یافت

دمی خندیدو هستی رنگ وبو یافت

اگر احمد نبود آدم کجابود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذت شُرب مدام است

همان احمدکه آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل النهار است

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بت شکن هارادلیل است

همان احمدکه ستارُالعیوب است

دلیل راه و علّامُ الغیوب است

همان احمدکه جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیاء شد

جناب کُنتُ کنزاً مخفیا شد

همان اوّل که اینجا آخر آمد

همان باطن که برما ظاهرآمد

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محمّد

محمد میم و حاء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمةٌ للعالمین است

شرافت بخش صد روح الامین است

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرآت جمال ذوالجلال است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت بادۀ غیب و شهود است

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آیینه دار است

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

به جز دست علی مشکل گشا کیست

کلیدکُنتُ کنزاًمخفیا کیست

کسی دیگر توانایی ندارد

که زخم شیعه را مرهم گذارد

غدیر ای باده گردان ولایت

رسولان الهی مبتلایت

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گیران خرابات

رسولی کز غدیر خم ننوشد،

ردای سبز بعثت را نپوشد

تمام انبیاء ساغر گرفتند

شراب از ساقی کوثر گرفتند

علی ، ساقی رندان بلاکش

بده جامی که می سوزم در آتش

مرا آیینۀ صدق و صفا کن

تجللی گاه نور مصطفی کن

مرحوم آغاسی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/15 توسط سلام |

شعر عید غدیر خم

تا ملائک همگی دور علی چرخیدند

حاجیان را ز ارادت به علی سنجیدند

حاجیان که همگی منتظر حق بودند

در بر احمد مختار علی را دیدند

با نفس های علی باز خدا ساخت بهشت

چون که از برکت حیدر همه را بخشیدند

مثل نقلی روی دستان پر از لطف نسیم

اختران را طرف عرش خدا پاشیدند

تا که دستان علی را به هوا بُرد نبی

دست او را همه ی آینه ها بوسیدند

آسمان ها همگی خم شده و مثل زمین

روی خود را به کف پای علی ساییدند

زائرانی که ز اخلاص به او رو کردند

کوثر از دست خود فاطمه می نوشیدند

یا علی بود که از عرش خدا می بارید

نور مولا به سر ثانیه ها می بارید

عاشقان تو علی دل که به دریا بزنند

این محال است که در شیعِگی ات جا بزنند

بارها خواسته  قلب بهشت این بوده

مثل ایوان تو در جنّت الاعلی بزنند

عده ای که رخ ایوان شما را دیدند

قید دیدار جنان ،حین تماشا بزنند

قصد کردند ملائک همه در عید غدیر

پرچم عشق تو را بر سر دلها بزنند

امر و دستور خدا بوده که باید عالم

بوسه بر خاک در حضرت مولا بزنند

کاش میشد بشوم فرش حریم تو علی

تا که زوّار تو بر فرق سرم پا بزنند

مردمانی که به دنبال خدا میگردند

باید آقا که در بیت شما را بزنند

از غدیر تو به معراج رسیدیم علی

کوثر از دست تو یک جرعه چشیدیم علی

تو رسیدی که سرآغاز امامت بشود

چشم تو معنی ایثار و رشادت بشود

هرکسی دیده تو را لحظه شمشیر زدن

تا ابد شیفته درس شهامت بشود

در مقام تو همین بس که در این راه دراز

حضرت فاطمه حامی ولایت بشود

عکس زهرا که به چشمان تو افتاد خدا

بین چشمان تو با فاطمه رؤیت بشود

مطمئنم که از این جمله خدا هم راضی ست

باید از نام تو هر ثانیه صحبت بشود

نوکری تو مدالی ست که زهرا داده

آنقدر نذر نمودم که عنایت بشود

همه حرف من این است شب عید غدیر

دیدن صحن نجف کاش که قسمت بشود

بخدا میرسد آنکس که تو را پیدا کرد

زین جهت بود خداوند تو را مولا کرد

من مریض توأم ای شاه شفا میخواهم

بی سرو پایم و آقا سر و پا میخواهم

من بیچاره چه دارم به تو تقدیم کنم

تازه امشب سفر کرب و بلا میخواهم

تا محرّم بشود چند شبی مانده هنوز

روزی نوکری از دست شما میخواهم

دامنت را دمی از دست من آقا نکشی

بهر شالم نخی از کنج عبا میخواهم

التماست بکنم میکنی آقا نظری

چادر سوخته فاطمه را میخواهم

یک دعا کن که دل نوکر تو قرص شود

کارم از کار گذشته ست دعا میخواهم

روزیم را شب عید است کمی اشک بده

راضی ام ؛ اشک مرا هم زهمان مشک بده ...



برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون