اشعار كربلا
شعر زبانحال یاران اباعبدالله الحسین ع,شعر زبانحال شهدای کربلا ع,شعرحال و هوای کربلا,اشعار توسل به امام شهیدان,شعر توسل به امام شهیدان,شعر درباره کربلا و توسل به امام تشنه لب ع,اشعار كربلا,اشعار درباره کربلا و توسل به امام تشنه لب ع,شعر توسل به حضرت اباعبدالله الحسین ع
نوشته شده در تاريخ 1394/7/25 توسط سلام |

شعر كربلا

جام مرا ز عشق خودت پر ز باده کن

سر می دهم برای تو آقا اشاره کن

کم کم ز هجر کرب وبلا پیر می شوم

لطفی برای خادم این خانواده کن

عازم شدم به سوی خدا از ره شما

فکری برای عاشقتان بین جاده کن

عمری برای زینبتان گریه کردم

از من برای نوکریت استفاده کن

تو کشتی نجاتی و من غرق در گنه

مولا مرا به کرب وبلایت پیاده کن

علي حسني


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مصائب امام حسین (ع)

( شعر به غارت بردن انگشتر امام )

نگفتنی ست غم بی شمار انگشتر

چنان عقیق شدم داغ دار انگشتر

به مشک طعنه زده در میان قحطی آب

خوشا به حال لب آبدار انگشتر

برای دست، دلش تنگ شد زمانی که -

رسیده بود به اتمام کار انگشتر

رقیه را نگذارید تا نگاه کند

به گوشواره ی خود در کنار انگشتر

بگو به زائر کرب و بلا که سوغاتی

کسی ندارد از او انتظار انگشتر

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر زبانحال زائر کربلا

از خدا آمده ام تا به خدا برگردم

پس چرا از سفر کرب و بلا برگردم

می روم پشت سرم آب نریز ای مادر

وطن مادری آنجاست چرا برگردم

من به پابوسی آن سرور بی سر بروم

وای اگر از حرمش بی سروپا برگردم

کفن و چادر و انگشتر سوغاتم  نیست

بگذارید که با شرم وحیا برگردم

سر پروازبه سوی غم دیگردارم

می روم شام مگربااسرابرگردم

دل بیمار فقط ازتوشفامی خواهد

شب جمعه است دلم کرب و بلا میخواهد...

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/3 توسط سلام |
شعر توسل به حضرت اباعبدالله الحسین (ع)

نفس بده که نفس پای این علم بزنم

نفس بده که فقط از حسین دم بزنم

سرم فدای قدم هات آرزو دارم

که سرنوشت خودم را به خون رقم بزنم

سرم هوای تو دارد دلم هوای ضریح

چه می شود که سری گوشه ی حرم بزنم

کنار سینه زنانت چه می شود ارباب

میان صحن و سرایت شبی قدم بزنم

هزار حاجتم اما رسیده ام امشب

که چشم بر قدم صاحب علم بزنم

نفس بده که ز شب تا غروب تاسوعا

میان نوحه کنانت دوباره دم بزنم

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/29 توسط سلام |

خون چرا از دوری خاکت نبارم ؟ کربلا !

مانده‌ام من بی تو از دنیا چه دارم کربلا !

گفته‌اند از آسمان‌ها، من ولی از کودکی

در هوای بوی خاکت بی‌قرارم کربلا !

روزها را هی شمردم تا که شد وقت سفر

تا بیایم لحظه‌ها را می‌شمارم کربلا !

دست خالی آمدن سوی تو خوش اقبالی است

دارم آه و تشنگی در کوله بارم کربلا !

خاک ما گِل کرده‌اند از روز اول با فرات

زاده‌ی عشق تواند ایل و تبارم کربلا !

بی‌قرار از دیدن سقای تشنه پیش آب

اشک ریزان تا قیامت روزه دارم کربلا !

من کبوتر نیستم - حالا بماند چیستم -

هر چه هستم، بسته بر این در مهارم کربلا !

با ملائک‌ روضه می‌گیریم بگذارند اگر

ذره‌ای از تربتت را در مزارم کربلا !

«عاقبت خاک گِل کوزه گران» هم گر شوم

با نسیم آید به سوی تو غبارم کربلا !

آمدم، رفتم، چه می‌شد برنگردم یک سفر

مثل حر روزی بگیری در کنارم کربلا !

مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر درباره کربلا و توسل به امام تشنه لب (ع)

دستمو گرفتی با دستای خالی یادته

بخشیدی من و تو صحنت پر و بالی یادته

مثل یک مرغ مهاجر توی آسمون صبح

پریدم کبوترانه با چه حالی یادته

شبشه ی بغض دلم کنار شش گوشة تو

می شکست مثل یه کوزه ی سفالی یادته

اما حالا منم وخاطره های یک سفر

سفری به اوج یک عرش خیالی یادته

یه شال مشکی دارم تبرکی از حرمت

که محرما می شه دستمال اشک ماتمت

کاش می شد بشم یه بارِ دیگه مهمون حرم

یا بشم یه تیکه آئینه تو ایوون حرم

یا مثه کبوترای صبح گنبد طلات

می شدم همنفس گلاب و گلدون حرم

چه صفایی داره عطر خاک پای زائرات

چه سعادتی می خواد کفشداری توی اون حرم

سحر و صبح و سپیده همه خونه زادتن

مهر و ماه نور می گیرند از نور شمعدون حرم

همة سال یه طرف ماه محرم یه طرف

که بازم می جوشه توی قتلگاه خون حرم

اونجا چشم دل می خواد یا دست یک حس غریب

که شب جمعه بشی مست سبوی عطر سیب

چی می شه جادة صبح و به دلم نشون بدی

مثل اون پرچم سرخت دلم و تکون بدی

چی می شه یه شب بیای به صحن دفتر دلم

به غزل مرثیه های دل خسته جون بدی

با همین چشم تهیدست اومدم تا حرمت

یا کریم و تا کریمانه تو آشیون بدی

کاش به من بال و پر سرخی به رنگ کربلا

برای پر کشیدن به سمت آسمون بدی

چی می شه یه بار دیگه تذکرة کربلامو

با همون دست غریب نواز مهربون بدی

عمریه دلم حسینیه ی ماتم و عزاست

هر جایی روضه می خونند به خدا کرب و بلاست

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر توسل به امام شهیدان حسین (ع)

اگه باغ دل پر از جوونه شد

اگه حرفای من عاشقونه شد

اگه دفتر قصیده های دل

یه دفعه پر از غزل ترونه شد

واسه اینه که دلم دربدره

واسه اینه که نگات دل می بره

---

اگه عمریه که من دربدرم

اگه وا شده بازم بال و پرم

اگه که به شوق گلدستة نور

افتاده هوای پرواز به سرم

واسة اینه که دل نیست تو دلم

که باشم منم کبوتر حرم

---

اگه شعله می زنه به جون من

آتیش عشق تو ! مهربون من

اگه با دیدن یک گوشه نگات

ناخودآگاه بند میاد زبون من

تو شب غم آخه مهتاب منی

توی دنیا تنها ارباب منی

---

اگه عشق تو بی خونه‌م می کنه

اگه همرنگ جنونم می کنه

اگه شوق دیدن صحن و سرات

اگه کربلات دیوونه‌م می کنه

آخه تنها عشق تو برام بسه

بسکه آسمونی و مقدّسه

---

وقتی که عشق تو اعجاز می کنه

منو دیوونة پرواز می کنه

وقتی که یه گوشة نگاه تو

حتی بال سوخته رو باز می کنه

من چرا آروم بگیرم یا حسین

من چرا برات نمیرم یا حسین

---

این شبا که دیدنیه حال من

بوی آسمون گرفته بال من

می دونم منو تا معراج حرم

می بره این اشکای زلال من

دلم از اشک غمت توشه داره

آرزوی قبر شش گوشه داره

---

سحر و صفای صحن خلوتش

شمیم آسمونی تربتش

رواقای سرتاسر آینه پوش

شب جمعه و ضریح حضرتش

یاد اون پنجره فولادش به خیر

صبح روشن حرم یادش به خیر

---

شب من پر شده از شمیم صبح

رفته باز دلم با یاکریم صبح

ببینه پرچم سرخ حرمو

که رهاست روی پر نسیم صبح

دیدنیه شکوه گنبد تو

به خدا بهشتمه مرقد تو

---

هوای حرم که دلفریب می شه

هر دلی شیدا و بی شکیب می شه

کی می شه نصیب من زیارتت

وقتی صحنت پر بوی سیب می شه

آخرش منم فدات می شم حسین

زائر کرب و بلات می شم حسین

---

وقتی چشم دل می شه باغ بلور

چشمه چشمه می جوشه تو سینه نور

به خدا کربلایی می شه دلم

یه سلام تا که میدم از راه دور

عشق تو انیس دیرینة ماست

به خدا کربلا تو سینة ماست

---

کاش با اسمت دلمو تکون بدی

یا بیای به قلب مرده جون بدی

کاش یه شب برای دل گرمی به ما

آقاجون یه گوشه چشم نشون بدی

کی میشه قسمت من کنی حسین

جون دادن میون بین الحرمین

---

قسمت می دم با اشک و التماس

قسمت می دم به غنچه های یاس

آقا جون با اینکه رو سیاهمو

نبودم نوکری که دلت می خواس

دستمو رها نکن تو مشکلات

به خدا تویی سفینه النجات

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعرحال و هوای کربلا

لبريز آه و ندبه و غم گريه مي‌کنم

دلتنگم و به ياد حرم گريه مي‌کنم

شايستة زيارت شش گوشه نيستم

اين روزها به حال خودم گريه مي‌کنم

تا تلّ زينبيّه و گودال قتلگاه

تا خيمه ها قدم به قدم گريه مي‌کنم

با علقمه، به ياد لبت آب مي‌شوم

با روضه هاي مشک و علم گريه مي‌کنم

حتي اگر که خون بچکد از نگاه من

هر صبح و شام دم همه دم گريه مي‌کنم

گفتند چشم خواهرت از دست رفته بود

معلوم شد براي تو کم گريه مي‌کنم

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

شعر زبانحال یاران اباعبدالله الحسین (ع)

تا خیمه‌ي تقرّب تو پر کشیده ایم

تو نور محض و ما ز تبار سپیده ایم

آقا اگر «مَصارِعُ عُشّاق» کربلاست

در عاشقی به منزل آخر رسیده ایم

با عطر سیب پیرهنت مست می شویم

شیدائی قبیله‌ي عشق و عقیده ایم

دل بر شکوه جنت الاعلی نبسته ایم

وقتی بهشت را به نگاه تو دیده ایم

در بذل جان به راه تو مشتاق تر ز هم

عشق تو را به قیمت جان ها خریده ایم

لب تشنه ایم و در صف پیکار می‌رویم

وقتی که چشمه چشمه حقیقت چشیده ایم

کی دست می‌کشیم از این طوف عاشقی؟

با آنکه صد جراحت شمشیر دیده ایم

جان می‌دهیم و یک سر مویت نمی‌دهیم

در کربلا حماسه‌ي عشق آفریده ایم

هفتاد و دو صحیفه‌ي با خون نوشته ایم

هفتاد و دو کتیبه‌ي در خون تپیده ایم

در جسم ما هنوز تب جانفشانی است

«هَل مِن مُعِین» بی کسی ات را شنیده ایم

خورشید نیزه ها شدی و در هوای تو

بر روی نیزه مثل ستاره دمیده ایم

یوسف رحیمی

---

ازامام باقرعليه السلام نقل شده است:روزی امام على عليه السلام باجماعتی به سرزمین

کربلا رسید. آنگاه فـرمود: «قُتـِلَ فِيهَا مائَتـَا نَبِيٍّ وَ مائَتَا سِبْطٍ كُلُّهُمْ شُهَدَآءُ. وَ مَنَاخُ رِكَابٍ وَ مَصَارِعُ

 عُشَّاقٍ شُهَدَآءَ.  لَا يَسْـبـقُهُمْ مَنْ كَانَ قَبْلَهُمْ؛ وَ لَا يَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ؛ در اينجا دويست پيامبر و

دويست نواده پيامبر به قتل رسيـده‌اند كه هـمه آنـها شهـيـد هستـنـد. ايـنجـا محـل فرود آمـدن

سواران و قتلگاه عاشقان است،شهيدانى كه نه پيشینيان بر آنان سبقت جسته‌اند و نه آيندگان

بـه مقام آنان خواهند رسید».

«ابصارالعين في انصارالحسين، ص 22 ؛ بحارالانوار، ج 44، ص 298»


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/26 توسط سلام |

من و شور و نوا شب‌های جمعه

و قلبی مبتلا شب‌های جمعه

قيامت مي شود در صحن قلبم

به یاد کربلا شب‌های جمعه

---

نگاهي كن به چشم بيقرارم

كه باراني تر از ابر بهارم

فقط یک آرزو مانده به سينه

هوای دیدن شش‌گوشه دارم

---

نگاهی کن به اشک و آه جاری

ندارم توشه ای غیر از نداری

مرام توست لطف و دستگیری

مگر ما را تو تنها می گذاری؟

---

من آمده ام توشه اي از آهم ده

سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هرچند تمام کرده اي نعمت را

يک بار دگر به کربلا راهم ده

یوسف رحیمی

---

 شبهای جمعه فاطمه               با اضطراب و واهمه

  آید بدشت کربلا              گوید حسین من چه شد

                                                   نور دو عین من چه شد

                                گردد دور خیمه گاه                      آید میان قتلگاه

 گوید حسین من چه شد    نور دو عین من چه شد

                                                   نور دو عین من چه شد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

شعر در وصف شهر كربلا

کربلا شهر خدا جوی حسین

می وزد از هر طرف بوی حسین

کربلا شهری سراسر ماجرا است

از کران تا بی کران نور خدا است

شهر عشق و شهر نور و شهر خون

شهر گلهای سفید و لاله گون

شهر زیبای بهار یاسها

شهر عون و جعفر و عباسها

شهر جاری در رگش خون حیات

دل برد از آدمی آب فرات

شهر آه و ناله و اندوه و اشک

شهر شرح داستان دست و مشک

دل شود پر آه در صبح و شبش

پر بلا از ناله های زینبش

دل ز آهش پر زغوغا می شود

زائرش مهمان زهرا می شود

عالمی از داغ او جان بر لب است

جای جایش جای اشک زینب است

خاک راهش اشک می گیرد ز ماه

عرش خون گرید به دور قتلگاه

آدمی را جز زیارت توشه نیست

هیچ قبری در جهان شش گوشه نیست

هیچ میدانی چرا گل خوشه شد

قبر مولامان چرا شش گوشه شد

می شود دیدار حق ره توشه اش

مانده سری در دل هر گوشه اش

سر آن را دل چنین کرده عیان

گوشه ی اول خدا در لامکان

گوشه ی دوم نبی دارد نشست

گوشه  ی سوم علی بنشسته است

گوشه چارم که عرشش قائمه است

جای   پاک  مادر او   فاطمه   است

گوشه  ی پنجم چو باغی نسترن

بر  برادر  اشک  می ریزد   حسن

گوشه ی  ششم چنان ماه شبش

می نشیند ام غم ها زینبش

ما به ساق لاله ها چون خوشه ایم

دانه ای پر اشک در هر گوشه ایم

آه ای خونین ضریح تابناک

ای بهشت عرش در آغوش خاک

قبله  ی عالم حریم پاک تو است

حسرت صد کعبه مشت خاک تو است

چشم اشک داغ تو نوشیده است

کعبه از داغت سیه پوشیده است

اشک با یاد تو گلگون می شود

ظهر عاشورا دلت خون می شود

هر کجا اشکی است از احساس تو است

هر کجا داغی است از عباس تو است

هر کجا چشمی است با یادت تر است

لاله ای هر جا است داغ اکبر است

هر کجا آهنگ سوزی در نواست

مقصد آهنگ جانش کربلا است

شرح و تفسیر کتاب غم تویی

معنی شش گوشه ی عالم تویی

رضا حمامی آرانی (صفیر)


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون