X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ماه مبارك رمضان
اشعار ماه مبارك رمضان
شعر مناجات خداوند متعال در ماه رمضان,اشعار مناجات خداوند متعال در ماه رمضان,اشعارمناجات خداوند متعال درماه رمضان,شعرمناجات خداوند متعال درماه رمضان,دل ما معتکف کوی خدا شد الحمد,دل ما معتکف کوی خداشدالحمد,شعر مناجات با خداوند متعال در ماه رمضان
نوشته شده در تاريخ 1394/3/27 توسط سلام |
شعر نجوا با خداوند در ماه رمضان

هر زمان افطار خود با آب که وا می کنم

دیده هایم را فقط از اشک دریا می کنم

علت بیچاره گی ام را خودم فهمیده ام

کم سحرها با خدای خویش نجوا می کنم

آن قدر بیچاره هستم می نشینم روز و شب

در گناه افتادن خود را تماشا می کنم

جای این که مایۀ آرامش آقا شوم

با معاصی خون به قلب زار آقا می کنم

هی گناه و توبه و هی پشت هم شرمندگی

با خودم دارم چرا این قدر بد تا می کنم؟!

این چنین باشد برایم مرگ خیلی بهتر است

من که می دانم خودم را خوار و رسوا می کنم

با تمام رو سیاهی تا که می گویم حسین

در دل تو باز هم من خویش را جا می کنم

آب می بینم نمی نوشم، لبم می سوزد و

بیشتر یاد لب عطشان سقا می کنم

یاد آن لحظه که هی می گفت مشکم واجب است!

مشک را من می رسانم، کار خود را می کنم

تیرها را با دل و جانم به چشمم می خرم

تا که خود را لایق دیدار زهرا می کنم

با لب تشنه به روی هستی خود پا گذاشت

عاقبت سر را به روی دامن زهرا گذاشت

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/27 توسط سلام |
شعر نجوا با حضرت حق در ماه رمضان

گرچه بار گنهم بُرده به تبعید مرا

باز با روی سیه یار پسندید مرا

با روی باز چنان بُرد در آغوش خودش

اصلا انگار گنه کار نمی‌دید مرا

چرخ‌ها را زده ام آمده ام خانه‌ی تو

خودمانیم کسی جز تو نفهمید مرا

بس که از بوی بد معصیتم بیزارند

یکی از لطف خود احوال، نپرسید مرا

نام رحمن و رحیم تو به من جرات داد

حال، دست خودتان هست نبخشید مرا

صاحب سفره کریم است که در وقت سحر

بنشاند بغلِ مرجع تقلید مرا

حُکم کردند بگویید سر سفره علی

یعنی از ناحیه‌ی او بپسندید مرا

ساده آن است که بر سینه زدن سنگ علی

تا به سنگ محک یار بسنجید مرا

حتم دارم که خدا محض گُل روی حسین

می برد کرببلا تا به شب عید مرا

آخر ماه عوض اینکه بگویید برو

پای شش گوشه‌ی ارباب ببندید مرا

هر حسینی که به روی لب من می‌آید

از دل عرش کُند فاطمه تمجید مرا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/26 توسط سلام |
شعر مناجات با پروردگار در ماه مبارک رمضان

دوباره سفره‌ی شب زنده دارها وا شد

دوباره خانه‌ی دلدار ، خانه‌ی ما شد

دوباره زمزمه‌ی دانه‌های تسبیحم

دوباره دست دعای من و مفاتیحم

دوباره با شهدا افتتاح می‌خوانم

و پای دین خدا با امام می‌مانم

دوباره بال گشایم دو دست خالی را

فرازهای ابوحمزه ثمالی را

ببار ابر خطاپوش! ماه رحمت شد

ببخش صاحبِ خانه دوباره زحمت شد

دلا بیا که خطا را به آه می‌بخشند

بیا که کوه گناه را به کاه می‌بخشند

صدای دعوت و این سفره‌های نورانی

منی که بی سر و پایم کجا و مهمانی

کنار سفره من آداب را نمی‌دانم

فقط  رسیده ام و خواب را نمی‌دانم

به روزه خوار بگو توبه در حضور اینجاست

هزار توبه شکستی بیا غفور اینجاست

کنار یار نشستن چه لذتی دارد

گناهکار هم انگار عزتی دارد

به جز کنار دعاخوان دلم نمی‌ماند

دلم گرفته چرا روضه ای نمی‌خواند

خوشا به حال هرآنکس که ناله ای دارد

و التماس به دخت سه ساله ای دارد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/25 توسط سلام |

شعر مناجات با خدا در ماه رمضان

مرا به خلوت و ذکر شبانه راهی نیست

چرا که سهمیه ام غیر روسیاهی نیست

همیشه غیر تو را کرده ام طلب از تو

ببخش! نیت و مقصود من الهی نیست

مرا به سوی خودش می کشد چنان نفسم

که یک دو گام دگر تا خود تباهی نیست

فقط تو مشتری دست خالی ام هستی

اگرچه پیش تو دل گاه هست و گاهی نیست

اگر مرا نخری ورشکست خواهم شد

کمک که وضعیتم ، وضع رو به راهی نیست

تو دست یخ زده ام را گرفتی و انگار

به نامه ی عملم اصلاً اشتباهی نیست

دوباره بر سر سفره نشاندیم امسال

اگرچه بنده ی تو عبد دل بخواهی نیست

به روضه روزه ی خود باز می کنم زیرا

برای روزه که بی روضه جایگاهی نیست

سلام ماه خدا بر لب تو خون خدا

سلام بر لب زخم تو سید الشهدا

محسن حنیفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/25 توسط سلام |
شعر پایان ماه رمضان

آی اهل رمضان جا مگذارید مرا

بال من ریخته تنها مگذارید مرا

سر مجنون شدنم خار به پایم رفته

باز در کوچه ی لیلا مگذارید مرا

قطره ای هستم از رود عقب افتادم

در ره وصل به دریا مگذارید مرا

دست گیرید ز من دست نیاندازیدم

پاک بازان به تماشا مگذارید مرا

بعد سی روز چو بخشوده نباشم چه کنم؟

باز شرمنده و رسوا مگذارید مرا

جان زهرا سند بخشش من را بدهید

این قدر در اگر و شاید و اما مگذارید مرا

چقدر دست گرفتی در این یکماهه

بعد از این هم به خودم وا مگذارید مرا

گر بنا هست عذابم بکنی حرفی نیست

کاش که در بر زهرا مگذارید مرا

قافله ی جان به سوی کرببلا راه افتاد

آی اهل رمضان جا مگذارید مرا

خواهرش گفت: حسینم ،علی اکبر ،عباس

بین نامحرم و اعدا مگذارید مرا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/25 توسط سلام |
شعر مناجات خداوند متعال در ماه رمضان

دل ما معتکف کوی خدا شد، الحمد

در این ماه به روی همه واشد، الحمد

رحمت و مغفرت از لطف خدا می بارد

دعوت عام ز هر شاه و گدا شد، الحمد

به گنه کار بگو ماه دعا شد برگرد

حاجت عبد خطا کار روا شد الحمد

آری یک عمر اگر توبه شکستی بازآ

توبه اینجاست که پر قدر و بها شد، الحمد

دست بردار تهی دستی ما عیبی نیست

که شفیع همه کنزالفقرا شد، الحمد

جوشش عفو کریم و نظر لطف رحیم

آنقدر هست که بر ما هم عطا شد، الحمد

خفتم و خواب مرا فیض عبادت دادند

لب فرو بستم و تسبیح خدا شد، الحمد

از سحر تا لب افطار لبم آب نخورد

پس نصیب عطشم آب بقاء شد، الحمد

جگرم سوخت کمی یاد حسین افتادم

نفسم هم نفس کرببلا شد، الحمد

ساقی‌ام حضرت سقای حرم، عباس است

مشک او اشک شد و گریه ما شد، الحمد

این گنه کار کجا و سحر کوی حسین

مستجاب عاقبت انگار دعا شد، الحمد

از شب قدر همان سال گذشته تا حال

بارها قسمت من صحن رضا شد، الحمد

عن قریب است که بگویند فلانی جا ماند

باز هم غافله رفت و دل ما اینجا ماند


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/17 توسط سلام |

در گناه است که آدم کمرش می شکند

باغ سرسبز تمام ثمرش می شکند

آن کبوتر که شود صید شیاطین بخدا

آخرش با کمک نفس پرش می شکند

دل آلوده ندانسته که در وقت گناه

ثمرش بال وپرش برگ وبرش می شکند

سنگ شیطان که به دل خورد به عباس قسم

بی سپر باشد اگر!سخت سرش می شکند

هر کسی روزه گرفتُ به خدا فکر نکرد

حتم دارم که قیامت سپرش می شکند

چه در این ماه وچه در شام وسحرهای دگر

وای بر آنکه دعای سحرش می شکند

دل من سوخت از آن خانه که با ضرب لگد

وسط شعله سرسخت درش می شکند

بی حیا پیش پسرزد به رخ مادر او

گفت:اینطور غرور پسرش می شکند

مهدي نظري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

برعفو بی حسابت این نکته ام گواه است

گفتی که یأس ازمن بالاترین گناه است

من غرق درگناهم مسکین وروسیاهم

تنها تویی پناهم لاتقنطوا گواه است

هرگز نمی پسندی در بررویم ببندی

آخرکجا گریزد عبدی که بی پناه است

در دیده اشک سُرخم برچهره رنگ زردم

مویم شده سپید و پرونده ام سیاه است

باز آمدم به سویت برگشته ام به کویت

این بنده ی فراری محتاج یک نگاه است

دست ازثواب خالی پرونده ازگنه پر

پایم بود لب گور کارم فغان و آه است

من عهد خودشکستم من راه خویش بستم

ورنه به جانب تو هرسوهزار راه است

یک یا الهی العفو جبران جرم یک عمر

یک شام قدر باتو به از هزار ماه است

یک جمله با توگفتن ذکر هزار سال است

یک لحظه بی تو بودن یک عمر اشتباه است

میثم به خود نگاهی جبران این سیاهی

یا اشک شامگاهی یا ورد صبحگاه است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

امسال هم چیدی بساط میهمانی

بال و پرم دادی که گردم آسمانی

منت نهادی در به رویم باز کردی

آغوش بگشودی برای همزبانی

در هر ضیافت خانه ای که پا نهادم

مانند تو پیدا نکردم میزبانی

از من چه دیدی دعوتم کردی دوباره

باور نمی­کردم مرا قابل بدانی

هرگز به روی من نیاوردی که بودم

گفتی همین که آمدی از دوستانی

با یک نگاه کبریایی می توانی

از چهره ام عرض ندامت را بخوانی

نادانی ام شد عذر بدتر از گناهم

آگاه بودم خرج عصیان شد جوانی

تو خواستی تا من نمک گیرت بمانم

تو عهد کردی که برای من بمانی

باعفو خود باید مرا در بر بگیری

آخر کریمی تو،خدایی،مهربانی

من در جوار رحمتت یعنی حسینم

مانند تو باشد حسینت جاودانی

با بردن نام قشنگ حضرت عشق

روزی افطارم بود صاحب زمانی

تا مظهر فیاض "یا رازق" سه ساله است

دیگر چرا غصه برای لقمه نانی

یارب به موی خاک آلود رقیه

حاشا اگر از درگهت ما را برانی

احسان محسنی فر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

ز عقده های دل من گره گشایی  کن

دوباره  آمدم ای میزبان عطایی  کن

بهار توبه و غفران رسید الهی شکر

به بنده ها نظر از عفو  کبریایی کن

بهانه جور نمودی که بر درت  آیم

بر آشنای همه ساله هم نوایی کن

سفارش ملک داعی است در این ماه

هر آنچه هستی از این در فقط گدایی کن

بیا و راضی از این عبد بی سراپا باش

بیا و روزی ما را امام رضایی  کن

به خاطر گل روی حسین هم که شده

به عبد عاصی خود باز هم خدایی  کن

بدون روضه مناجات بی اثر باشد

نصیب ما سحری رزق کربلایی کن

سحر نوای امامی غریب می آید

که بر مشام دلم بوی سیب می آید...

احسان محسنی فرد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

امشب هلال ماه خدا شد حلال من

یعنی که پر ز می شده جام وصال من

چندی بود که منتظر ماه رحمتم

شکر خدا که ماه خدا شد حلال من

خوان کرامتی که خدا پهن کرده است

برده ز چهره گرد و غبار ملال من

لایق به درک وصل تو اصلاً نبوده ام

زیرا ندارد از تو نشانی مقال من

از کثرت گناه و معاصی ام ای خدا

خشکیده آب چشمه ی چشم زلال من

غفلت مرا به وادی عصیان کشانده است

بی یاد تو گذشته همه ماه و سال من

بال و پرم شکسته ببین ای شکسته بند

یا ایها الکریم نظر کن به حال من

بار گناه شاخه ی دل را شکسته بود

از لطف تو جوانه زد امشب نهال من

یا رب به آبروی حسینت مرا ببخش

مهر حسین ز روز ازل شد نوال من

اذن سفر به کرب و بلا روزی ام نما

طوف حریم او شده خواب و خیال من

محمد فردوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

هر کس ز بارگاه تو منت نمی کشد

در حیرتم چگونه خجالت نمی کشد

بنشستنم همان و در او سوختن همان

کارم به وصل دوست به صحبت نمی کشد

باید فرشته ها ی تو خُدّام من شوند

مهمان که زحمتی به ضیافت نمی کشد

بوی غذاست راهنمای گدای شهر

کار ضیافت تو به دعوت نمی کشد

کس بعد از این ز ریخت و پاشی که می کنیم

خود را به سایه سار قناعت نمی کشد

ما جا نماز خویش به دریا فکنده ایم

گریه عنان به خاک مذلت نمی کشد

جوری نخورده ام به زمین تا شوم بلند

دل از در ِ تو رَخت اقامت نمی کشد

زخمی که سینه چاک دَم تیغ دلبر است

ناز طبیب و رنج طبابت نمی کشد

آخر من از محبت تو آب می شوم

کار کسی چو من به سعادت نمی کشد

کم می خرند بار مرا در دکان غیر

میزان کسی چون تو  به قیمت نمی کشد

بیرون شده است کار من از مرهم و دوا

قربانی از معالجه منت نمی کشد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

اومدم يه بارديگه صدات كنم

خودمو قاطي عاشقات كنم

اومدم حرف دلم رو بزنم

غير تو از همه چيز دل بِكَنم

اومدم بگم كه دلدار مني

تو فقط حافظ اسرار مني

اومدم تا كه به من امون بدي

مهربونيتو بازم نشون بدي

اومدم كنم شكايت از خودم

ديگه از اين گناهام خسته شدم

اومدم كه اعتراف كنم خدا

تا گناهامو ببخشي تو يه جا

اومدم بگم كه غفار مني

پرده پوش خوب وستار مني

اومدم  مهربونيتو ببينم

محفل خودمونيتو ببينم

اومدم تا كه كنم رازو نياز

اي خداي خوبم اي بنده نواز

اومدم آشتي كنم اي مهربون

يه شبي روباتوباشم هم زبون

اومدم بگم كه بيمار توام

اين شبا ببين كه بيدار توام

اومدم با دل زار وپريشون

مهمونت بشم تو ماه رمضون

اومدم بگم ببين روم سياهه

همه سرمايه ي عمرم گناهه

اومدم بگم فقط تورو دارم

آخدا تويي فقط  خريدارم


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

يا علي ويا عظيم وربّنا

يا غفور ويا رحيم اي رب ما

تو عزيزي و سميعي وبصير

بي همانند و كريمي وامير

اي خدا اين ماه مهماني توست

ماه مهماني قرآني توست

خود بزرگي وكرامت دادي اش

هم فضيلت هم شرافت دادي اش

از تمام ماهها برتر بود

ماه ديدار رخ دلبر بود

ماه روزه ماه قرآن ونماز

ماه سوز وگريه وراز ونياز

ماه نازل گشتن قرآن حق

آن كتاب هادي وفرقان حق

ماه معراج وشب قدر علي

ماه منشق گشتن بدر علي

ربّ منّان ورئوف اي كردگار

برگدايانت بيا منت گذار

جان ما از آتشت آزاد كن

بنده ات راازكرم دلشاد كن

داخلم كن در بهشت وجنتت

كن مرا مشمول لطف ورحمتت

تا كه گردم همنشين مصطفي

زائر روي نكوي مرتضي

بشنوم صوت دل انگيز حسين

سير بينم روب آن نور دو عين

اي خدايم گر چه من ناقابلم

حب حيدر را مگير از اين دلم


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/9 توسط سلام |

رمضان شهرعشق وعرفان است

رمضان بحر فيض واحسان است

رمضان ماه عترت وقرآن

گاه تجديد عهد و پيمان است

رمضان امتداد جاده ي نور

درگذرگاه هر مسلمان است

رمضان چلچراغ نورافشان

درشبستان قلب انسان است

رمضان چشمه ي عطاي خدا

ماه عفو وگذشت وغفران است

رمضان رهنما وراه گشا

بهر گمگشتگان حيران است

رمضان شاخساري ازطوبي

غرفه اي ازبهشت رضوان است

رمضان بارگاه بسم الله

جلوه گاه رحيم ورحمن است

درچنين مه كه انس وجان يارب

برسر سفره ي تو مهمان است

نظري سوي دردمندان كن

اي كه نامت شفا ودرمان است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/31 توسط سلام |

رمضان آمده تا پاک ز عصیان گردیم

رمضان آمده مأنوس به قرآن گردیم

رمضان آمده تا لحظه ی افطار و سحر

بر سر سفره ی اطعام تو مهمان گردیم

رمضان آمده با ذکر الهی العفو

خالق فاطمه را دست به دامان گردیم

رمضان آمده از نفس و هوی دور شویم

لحظه ای هم که شده دور ز شیطان گردیم

رمضان آمده بیماری دل خوب شود

در شفاخانه ی رحمان همه درمان گردیم

رمضان آمده با داشتن جوع و عطش

دور از معصیت و شهوت و طغیان گردیم

رمضان آمده تا جامه ی تقوا پوشیم

چند روزی به دل خویش نگهبان گردیم

رمضان آمده خود را بشناسیم همه

زیر سنگ محک روزه نمایان گردیم

رمضان آمده تا طعم عطش را بچشیم

لحظه ای معتکف حضرت عطشان گردیم

رمضان آمده تا روضه بخوانیم سحر

در عزاخانه ی ارباب پریشان گردیم

رمضان آمده یادی ز لب یار کنیم

از غم چوب جفا چشمه ی جوشان گردیم

محمد فردوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/31 توسط سلام |

شعر نجوا با خداوند

سفره باز است بیایید غذا آماده است

هرکجا صحبت توبه است خدا آماده است

بهترین فصل پریدن به خدا اکنون است

بال پرواز بگیرید هوا آماده است

شهر را با خبر از سفره ی احسان سازید

آن کریمی که کِشد ناز گدا آماده است

ای که جا مانده ای از توبه ی ماه شعبان

فرصت توبه در این ثانیه ها آماده است

خوب یا بد همه آئید که دعوت شده ایم

که در این بند برای همه جا آماده است

دیگر از درد گناه آه کشیدن کافیست

هر چه درد است بیارید دوا آماده است

ماه احسان علی و حسن و فاطمه شد

سفره ی شمس جدا شاه جدا آماده است

شام جمعه است با آمدن ماه خدا

سفره مادری خون خدا آماده است

آخر درد دلم روضه بخوانم خوب است

مجلس گریه ی ما اهل بکا آماده است:

دل من پر زده و باز به گودال رسید

تا سر شاه عطش؛ نیزه چرا آماده است

تا نشیند به روی بوسه گه پیغمبر

خواهرش دید که یک چکمه به پا آماده است

تیز میکرد سر خنجر خود را نامرد

حرمله گفت که ای شمر بیا آماده است

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/31 توسط سلام |

(رباعي وداع با ماه رمضان)

ماه رمضان رفت و مرا یار نیامد

آن روشنی سینه تبدار نیامد

در این شب آخر، دم افطار بگویم

مولای همه،حامی و غمخوار نیامد

محمد مهدی عبداللهی

ای ماه خدا رفتی و بی تاب شدم

چون ماهی دور گشته از آب شدم

ای کاش تمام سال را می ماندی

تو رفتی و من دوباره در خواب شدم

وحید محمدی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/31 توسط سلام |

دوباره سفره ی اشک است و فیض ماه خودم

دوباره نیمه شبی و بساط آه خودم

رسیدم اول کاری که معترف بشوم

نشان به کس ندهم نامه ی سیاه خودم

کسی به جز تو خبردار نیست از حالم

میان محکمه آرم که را گواه خودم ؟

قشون اشک فرستاده ام به درگاهت

ذلیل عفو توام با همه سپاه خودم

به من تو راه نشان دادی و نفهمیدم

فقط دویدم و رفتم به کوره راه خودم

چه ظلم ها که نکردم به خود در این دنیا

چه چوب ها که نخوردم من از نگاه خودم

حیا نکردم و دنبال معصیت رفتم

شدم من عبد فراری و دل بخواه خودم

چه صبر داری و خسته نمی شوی از من

خودم که خسته ام از این همه گناه خودم

تمام ترس من این است مرگ من برسد

که پی نبرده ام آن دم به اشتباه خودم

به دست های خودم ساختم قفس ها را

ببین که حبس شدم در میان چاه خودم

" بجز حسین مرا ملجا و پناهی نیست "

بگو به من که : بیا بنده در پناه خودم

میان قبر بگویم حسین و گریه کنم

دلم خوش است به این اشک گاه گاه خودم

رضا رسول زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/31 توسط سلام |

عطر سحر نسيم مناجات بوي يار

حال دعا حريم ملاقات روي يار

مَحرم شدن به خلوتِ خوبان فراهم است

بزم ضيافت است و رسيدن به كوي يار

دلها پُر است از غمِ دوريِ ذُوالجلال

تنها وسيله است دعا از گلوي يار

خلوت نشينِ اُنسِ ابوحمزه نيمه شب

با افتتاح جمع شدن روبروي يار

گه يستشير ، گاه مجير و گهي كميل

جوشن كبير و باده زدن از سبوي يار

اين عشق نامه ها كه پر از اسم اعظم است

هريك نشانه اي است پِي جستجوي يار

از صبح تا غروب زبان بسته مثلِ طفل

از نيمه شب زبانِ دعا گفتگوي يار

بايد مواظبت كنم افطار تا سحر

با يك خطاي خود نَبَرم آبروي يار

اعدا عدوّك است همين نفسِ اژدها

شيطان كه دست بسته شد از چارسوي يار

كاري كنيم گاه نَلَرزد دل حبيب

كاري كنيم شاد نگردد عدوي يار

غفلت كنار سفرة او ناقَلَندري است

نامردي است زُلف نَبَندم به موي يار

با اين و آن نِشَستن و پَرسه زدن رواست؟

هركس كه نيست لايقِ سرِّ مگوي يار

چشمي كه از حرام رعايت نمي كند

ديگر چگونه ديدن وَجهِ نكوي يار

ايمانِ پاره پاره كه تقوا نمي شود

تا كي ز من گناه بپوشد رُفوي يار

من دست خويش را به دعا باز مي كنم

شايد چكيد قطرة آب وضوي يار

با هم دعا كنيم براي ظهور او

گاهي قسم دهيم بخونِ گلوي يار

ژوليده


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون