اشعار مدح امام رضا (ع)
اشعار مدح امام رضا ع,شعر توسل به امام رضا ع,شعر مدح امام هشتم ع,شعر مدح امام هشتم,شعر مدح حضرت ثامن الحجج ع,اشعار مدح حضرت ثامن الحجج ع,شعرمدح حضرت ثامن الحجج ع,اشعارمدح حضرت ثامن الحجج ع,شعر مدح حضرت امام رضا,اشعار مدح حضرت امام رضا,اشعارمدح حضرت امام رضا
نوشته شده در تاريخ 1394/5/31 توسط سلام |

شعر مدح امام رضا (ع)

تا ملائک همه پر را حرکت می دادند

دور تو، قرص قمر را حرکت می دادند

به طواف تو زمین بار دگر می چرخد

چون که خُدام تو در را، حرکت می دادند

پرچم و گنبد و گلدسته برای زوّار

به خوش آمد، همه سر را حرکت می دادند

صبح خدّام تو بودند که با جاروشان

از کف صحن، سحر را حرکت می دادند

مقصد اصلی شان پنجره فولاد تو بود

کودکانی که پدر را حرکت می دادند

نوبت عصر شفایت به سرِ شانه ی صحن

دست ها، چند نفر را حرکت می دادند

 

نمره ی صندلی ام باز درآمد، هشت است

ساعت رفتن من نیز به مشهد، هشت است

همه جا مضربی از هشت و، به تختِ اعداد

آن که امروز نشسته است به مَسند، هشت است

بین ما مردم ایران، نود و نه درصد

عدد حاجتمان پنج نباشد، هشت است

کربلایی است دلم در وسط مشهد تو

کسر بر نُه شود هفتاد و دو درصد، هشت است

علی و فاطمه را هشت عدد حرف، بس است

حاصل ضرب دو تا اسم محمّد، هشت است

عدد چهار همان پرچم سبز حرمت

یازده شکل دو گلدسته و گنبد، هشت است

هفتِ بی تاب ترینت، لبِ پائین من است

گر به رویش لب بالایی مرقد، هشت است

هشتمین بیت رسیده است که تأکید کنم

بهترین ساعت پرواز به مشهد، هشت است

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/5/31 توسط سلام |

شعر مدح و شهادت امام رضا (ع)

از لطف التماسِ صداهایِ آهوان

بی گریه هم گرفت دعاهایِ آهوان

آهو زیاد محضر معشوق می رود

پس وصلمان كنید به پاهایِ آهوان

یك عده ای شدند گدا كلبِ كهف را

ما نیز می شویم گداهایِ آهوان

نانم حرام میل كبوتر شدن كنم

وقتی كه هست حال و هواهایِ آهوان

صورت گذاشتن به كفِ پات واجب است

آن هم در آستانِ خداهای آهوان

صیاد نیز پایِ تو را بوسه می زند

با ذكر یا امام رضاهایِ آهوان

آهو شدیم پس كرمت را نشان بده

مثل همیشه آن حرمت را نشان بده

ما زلف داده ایم پریشان شود همین

دل داده ایم دستِ تو حیران شود همین

آئینه ی مرا سحری تكّه تكّه كن

باشد كه خرج گوشه ی ایوان شود همین

دردِ مرا علاج مكن با طبابتت

با خاكِ زیر پای تو درمان شود همین

حالا كه هم غذای غلامان خانه ایم

خوب است آدمی ز غلامان شود همین

آن كه به مهربانی ات ایمان نیاورد

در ازدحام حشر پشیمان شود همین

لطف تو را به خاطر این آفریده اند

كه آتشِ خلیل، گلستان شود همین

كلِّ زمین بناست اگر كشوری شود

بهتر كه پایتخت خراسان شود همین

از جلوه ات كنار بزن این نقاب را

تا آفتاب، پاره گریبان شود همین

سلمانی ات نیامده ظرفش طلا شود

این جا نشسته است كه سلمان شود همین

حالا كه محمل تو رسیده ست شهر طوس

حرفی بزن كه شهر مسلمان شود همین

این بندگیِ ما به قنوتِ تو كامل است

توحیدِ ما به شرط و شروطِ تو كامل است

جز تو نمی شویم گرفتار هیچ كس

هرگز نمی شویم هوادار هیچ كس

از آن زمان كه با حرمت آشنا شدیم

اصلاً نرفته ایم به دربار هیچ كس

این جا به زائرانِ تو فیضی كه می رسد

آن را نمی دهند به زوّار هیچ كس

نانِ كسی به غیر تو من را حلال نیست

خود را نمی كنم بدهكار هیچ كس

حالا كه تو امامِ رئوفِ جهان شدی

دیگر نمی شویم گنهكار هیچ كس

شب های قدر غیر تماشایِ رویِ تو

دل خوش نمی كنیم به دیدار هیچ كس

فردا بگیر دستِ مرا ایّها الرئوف

یا ایّها الامام رضا ایّها الرئوف

هر چند ناتوان شدی، اما ز پا نیفت

ای هشتمین عزیز، عزیزِ خدا نیفت

می ترسم آن كه دست بریزد به پهلویت

باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت

كوچه به آلِ فاطمه خیری نداشته

دیوار را بگیر و در این كوچه ها نیفت

مردم میان شهر تماشات می كنند

این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت

دامان هیچ كس به سرت سر نمی زند

حالا كه نیست خواهر تو پس ز پا نیفت

تكّه حصیرِ خویش از این حجره جمع كن

اما به یاد نیمه شبِ بوریا نیفت

ای وای اگر به كرب و بلا بوریا نبود

راهی برای دفن شه كربلا نبود

علی اکبر لطیفیان

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/5/31 توسط سلام |

شعر مدح حضرت امام رضا (ع)

آمدم گرد غم از سینه بگیرم آقا

هی بگویم که برای تو بمیرم آقا

گوشه صحن نشستم که پناهم بدهی

که حیات از نفسِ عشق بگیرم آقا

جای شلاق ببین، روحِ نحیفم زخمی ست

من به دستِ هوسِ خویش اسیرم آقا

آمدم خسته ز مرداب که جاری بشوم

دل به دریا زده ام گرچه کویرم آقا

آمدم باز که مهمان نگاهم بکنی

با تو در امنیتم، روحِ حریرم آقا

باز با لحنِ غزل خوانی حافظ با تو

درد دل می کنم آقا، بپذیرم آقا...

دفتر گمشدگانِ حرم آغوش تو است

من همان گمشده ام، طفلِ صغیرم آقا...

مادرم جانِ مرا نذرِ جوادِ تو نوشت

کاش از داغِ جوانِ تو بمیرم آقا

کاظم رستمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/28 توسط سلام |
شعر مدح و توسل به امام رضا (ع)

باز هم دربدر شب شدم ای نور سلام

باز هم زائرتان نیستم از دور سلام

با زبانی که به ذکرت شده مامور سلام

به سلیمان برسد از طرف مور سلام

کاش سمت حرمت باز شود پنجره ها

باز از دوریت افتاده به کارم گره ها


ننوشته ست گنهکار نیاید به حرم

پس بیایید اگر خوب و اگر بد به حرم

برسد خواهش این ناله ی ممتد به حرم

زود ما را برسانید به مشهد به حرم

مست از آنیم که از باده به خم آمده ایم

ما سفارش شده ایم، از ره قم آمده ایم


یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست

پس از این فاصله تا طوس دویدن زیباست

پا برهنه شدن و جامه دریدن زیباست

بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست

پیچش قافله ی ما که به سوی نور است

رگه ای در دل فیروزه ی نیشابور است


چه خبر در حرم ضامن آهو شده است؟

صحن ها بیشتر از پیش چه خوش بو شده است

طرف پنجره فولاد هیاهو شده است

باز یک چشمه از آن لطف و کرم رو شده است

مادری گریه کنان ذکر رضا می گیرد

دست و پای فلجی باز شفا می گیرد


با شفا از تو، چه زیبا شده بیمار شدن

به تو وابسته شدن با تو گرفتار شدن

کار من هست فقط گرمی بازار شدن

گر چه در باور من نیست خریدار شدن...

یوسفم باش، بدون تو کجا برگردم؟

من برایت دو سه تا بیت کلاف آوردم


تو خودت خواسته ای دار و ندارم باشی

کاش لطفی کنی و آخر کارم باشی

مرد سلمانی تو باشم و یارم باشی

لحظه ی مرگ بیایی و کنارم باشی

قول دادی به همه پس به خدا می آیی

هر که یک بار بیاید تو سه جا می آیی


مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح حضرت ثامن الحجج (ع)

عاشقانت بافراقت روزگاری ساختند

هرشب از دوریتان با گریه زاری ساختند

آهِ سردی و نگاهی سمتِ یک عکس حرم

خاطراتی زنده با آن یادگاری ساختند

گر حرم قسمت نشد تقصیر نفس سرکش است

این معاصی روزمان را شام تاری ساختند

خوب می دانی، خدایی بی تو ما بیچاره ایم

سمت مشهد، بهر ما راه فراری ساختند

بغض دوری از حریمت در گلومان مانده است

پس برای ما دو چشمِ آبداری ساختند

پادشاه هستی و سلطان، ما گدای خانه ات

واقعا که هر کسی را بهر کاری ساختند

گردش ما بیشتر از کعبه دور مشهد است

صحن هایت بهر این گردش مداری ساختند

زائر مشهد شرف دارد به حاجی در طواف

چون طواف مرقدت را هشت باری ساختند

ای دم معمارهای پنجره فولاد، گرم

اینچنین دارالشفای انحصاری ساختند

خانه ی هر شیعه باید پر ز عشاقت شود

فلسفه دارد اگر که سرشماری ساختند

فکر روزی و کمی نان فقط ناشکری است

تا برای ما به مشهد سفره داری ساختند

هیچ بابی عاقبت باب الجواد تو نشد

گرچه دورت باب های بیشماری ساختند

لطف کن با تیرِ چشمت صید کن این خسته را

گر تو لیلایی ز مجنون هم شکاری ساختند

می رسد یک روز تا زهرا ببیند در بقیع

زائران مشهدت آن جا مزاری ساختند

محمد جواد شیرازی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/1 توسط سلام |

شعر مدح امام هشتم

دل کندن دریا به ساحل بستگی دارد

به ماه نیمه،‌ ماه کامل بستگی دارد

دل بردن و دل دادن و دل کندن و رفتن

کار جهان تنها به یک دل بستگی دارد

کار جهان را دل مشخص کند هرچند

دل هم خودش در اصل به گل بستگی دارد

آقا کریم است و رئوف است و حرم باز است

حاجت گرفتن پس به سائل بستگی دارد

میزان عشق و عقل و مهر و اشک معلوم است

شرط قبولی به معدل بستگی دارد

از آب سقاخانه بعد از حاجتت بردار

درمان به داروی مکمل بستگی دارد

اذن دخولت را بخوان در شهر خود،‌ حاجت

به خواستن از درب منزل بستگی دارد

پس درس خارج خوانده‌های این حرم گفتند

که درس خارج هم به داخل بستگی دارد...

این که زیارت از نمازت هم مهم تر شد

به درک توضیح المسائل بستگی دارد

گاهی سلام از دور گاهی توی آغوشش

نوع زیارت‌ها به مشکل بستگی دارد...

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/6 توسط سلام |

شعر مدح امام هشتم (ع)

بهار آمد و بر روی گل تبسم کرد

شکوه وا شدن غنچه را تجسم کرد

بهار دید که شمشادها جوانه زدند

شکوفه‌های جوان را نثار مردم کرد

ز سمت مشرق دل‌ها شنید بوی بهشت

بهار مست شد و راه باغ را گم کرد

پس از طواف حرم یا محول الأحوال

بهار با نفس عاشقان تفاهم کرد

بهار نیت معراج داشت وقت نماز

به خاک مقدم زوار او تیمم کرد

در آستان رضا إنّما یُرید الله

کریمه‌ای است که روح‌الأمین ترنم کرد

زلال اشک اگر گل کند به لاله قسم

که با امام رضا می‌شود تکلم کرد

سخن به رسم گل‌افشانی بهار بگو

اگر شکست دلت در حریم یار بگو:

دوباره آمده‌ام تا دوباره در بزنم

کبوترانه در این آستانه پر بزنم

به ناامیدی از این در نمی‌روم هرگز

اگر جواب نگیرم دوباره در بزنم

خدا مرا به حقیقت ولی‌شناس کند

که حلقه بر در این خانه بیشتر بزنم

خدای را کمی ای زائران درنگ کنید

که خاک پای شما را به چشم تر بزنم

من آشنای همین درگهم، خدا نکند

که رو به غیر بیارم در دگر بزنم

اگرچه خارم و نسبت به گل ندارم، باز

خوشم که گاه‌گداری به باغ سر بزنم

صفای تربیت باغبان حرامم باد

که در مجاورت گل دم از سفر بزنم

 من از حضور تو ای ماه هاشمی خجلم

مگر به اشک شود ترجمان حرف دلم

به یک نگاه تو تطهیر می‌شود دل من

به یک کرشمه نمک‌گیر می‌شود دل من

مرا بس است طواف ضریح تو هرگاه

شکسته‌بسته تقصیر می‌شود دل من

قسم به صبح جمالت که پشت پنجره‌ات

دخیل ناله شبگیر می‌شود دل من

سرشک حاجت هر کس که می‌چکد بر خاک

کنار پنجره تصویر می‌شود دل من

به چشم آینه‌های حرم که می‌نگرم

هزار مرتبه تکثیر می‌شود دل من

به شوق آن که به پابوس زائرت برسد

به جای اشک سرازیر می‌شود دل من

خدا نکرده اگر از تو رو بگردانم

اسیر بازی تقدیر می‌شود دل من

چگونه قصد زیارت کنم برای وداع

مگر ز دیدن تو سیر می‌شود دل من

«خدا مرا به فراق تو مبتلا نکند

من و جدایی از این آستان خدا نکند»

محمدجواد غفورزاده (شفق)


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/23 توسط سلام |

شعر توسل به امام رضا (ع)

با زمزمی به وسعت چشم تر آمدم

تا محضر زلالترین کوثر آمدم

قسمت نشد که بال و پری دست و پا کنم

اما به شوق دیدن تو با سر آمدم

گفتند زائر حرمت زائر خداست

مُحرم تر از همیشه بر این باور آمدم

اینک مدینه النبی ام مشهد الرضاست

با نام تو به محضر پیغمبر آمدم

از حس و حال روشن معراج پُر شدم

وقتی به خاکبوسی «بالاسر» آمدم

حسی کبوترانه گرفته ست جان من

«پایین پای» تو شده هفت آسمان من

در این حریم قدسی سر تا سر آینه

روشن شده به نور تو چشمم هر آینه

گرد و غبار صحن تو را می خرد به جان

همواره بوده است بر این باور آینه

پر می کشد از این همه قلب شکسته آه

سر می زند از این همه چشم تر آینه

عکس ضریح توست که در قاب چشم هاست

یا عکسی از بهشت نشسته بر آینه

گم کرده دارم، آمده ام با نگاه تو

پیدا کنم تمام خودم را در آینه

لبریز روشنی است تمام رواقها

آیینگی ست جان کلام رواقها

شب های گریه تا به سحر حرف می زنم

با واژه واژه خون جگر حرف می زنم

شمعم که گریه میکنم و گریه می کنم

با قطره قطره آتش تر حرف می زنم

روح لطیف تو شده سنگ صبور من

گویی که با نسیم سحر حرف می زنم

گاهی کنار پنجره های ضریح تو

گاهی در آستانه ی در حرف می زنم

شبهای بارگاه تو را درک کرده ام

از «لیله الرغائب» اگر حرف می زنم

بر لب رسیده از قفس سینه آه من

حرف دل است روی زبان نگاه من

روی تو را ستاره ی اشراق خوانده اند

خوی تو را «مکارم الاخلاق» خوانده اند

دست تورا که خالق لطف و کرامت است

روزی رسان انفس و آفاق خوانده اند

باران مهربانی بی وقفه ی تو را

شان نزول سوره ی انفاق خوانده اند

در مذهب نگاه تو غم حرف اول است

چشم تو را پیمبر عشاق خوانده اند

هفت آسمان و رحمت «شمس الشموسی» ات

ذرات خاک و لطف «انیس النفوسی» ات

سیدمحمد جواد شرافت



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/8 توسط سلام |

دلي از بند غم آزاد دارم

ز عمق سينه ام فرياد دارم

فتاده در سرم شور زيارت

هواي پنجره فولاد دارم

اگر آهوي حيرانم رضا جان

خوشم مانند تو صياد دارم

خدا داند كه من چه خاطراتي

ميان صحن گوهر شاد دارم

خراسان را هميشه خاك بوسم

غلام حضرت شمس الشموسم

چو زائر مي شوم در مشهد تو

نظر تا مي كنم بر مرقد تو

كبوتر مي شوم پر مي گشايم

كه بنشينم به روي گنبد تو

برايم دانه مي ريزي و من هم

شوم مديون لطف بي حد تو

نديدم تا به حالا سائلي را

كه گويد ديده ام دست رد تو

دوباره بر گدايت رافتي كن

مرا مهمان خان حضرتي كن

دل زائر اگر بشكست اينجا

به قدر و قيمتش پيوست اينجا

اگر مهمان تازه وارد آيد

برايش سفره اي پهن است اينجا

خبرها حاكي از اين است جبريل

ميان زائران بنشست اينجا

مدينه رفته ها گويند عطري

ز شهر ياس سرشارست اينجا

ضريحت مي دهد بوي مدينه

دلم را مي كشد سوي مدينه

منم كه عاشق كوي رضايم

خراب و مست از جوي رضايم

به زلف او گره خورده دل من

اسير بوي گيسوي رضايم

دخيل ضامن آهو بمانم

من آن آواره آهوي رضايم

ميان زائرانش رو سياهم

كه من شرمنده ي روي رضايم

اگر آقا كند بر ما دعايي

شوم با لطف او كرب و بلايي

به غربت جان سپردي اي رضا جان

به زهر كينه مردي اي رضا جان

به دور از تربت مخفي مادر

دمادم غصه خوردي اي رضا جان

براي ديدن روي جوادت

تو ساعت ها شمردي اي رضا جان

همه زخم زبان هايي كه خوردي

ميان سينه ات بردي رضا جان

خدا را شكر كه تيري نخوردي

به گودالي تو شمشيري نخوردي

رضا رسول زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/8 توسط سلام |

ای کاش غزل قصیده می شد

سـیب غـزلم رسـیده می شد

بـا نام رضـا سـیاهـه ی دل

با معجزه ای سپیده می شد

بـا اذن دخـول مهبط عشق

هر چیز ندیده دیده می شد

آهـوی اسـیر اشـک هایم

از کنج نظر رهیده می شد

بـر حبل مـتین دسـتهایت

معماری دل تنیده می شد

یا اینکه کشان کشان به سویت

پـیشـانی مـا کشـیده می شـد

یا حضرت ثامن الأئمّه

بر تکمله ی عمل تتمّه

هر کس که به دام تو گرفتار

بـر مهـر و مـرام تـو گـرفتار

از روز ازل گـدای کویت

تا حُسن ختام تو گرفتار

صد بار زیارت تو بس نیست

بـادا بـه مُـدام تـو گـرفـتـار

ما جلد ضـریح آفتابیم

بر گنبد و بام تو گرفتار

با واژه ی «حصنی» تو سرمست

بـا طـرز کـلام تـو گـرفـتـار

عمری به «علیک» کرده عادت

عمـری بـه «سـلام» تو گرفتار

ای «عروه ی لانفصام»، مائیم

در زلـف زمـام تـو گـرفتار

ما خانه به دوش و جرعه نوشیم

مَشـتی صـفتان پر خـروشیم

ما داغ تب و تعب نداریم

چون غیر تو را طلب نداریم

با ذکر مَن اسمُهُ دوایت

ما دلهره ی مطب نداریم

تا شمس شموس چهره ی توست

تاریکی و ظلم شب نداریم

کوثر اگر از لبت نجوشد

ما باده ی لب به لب نداریم

با هرکه به جز رضا بگوید

ربط و سبب و نسب نداریم

بر گردن شیعگی به والله

جز «سلسلة الذهب» نداریم

ما بنده ی کوچه گرد و خامیم

تنبیه کنید ادب نداریم

ای «بضعه»ی خاتم رسالت

ای اصل اصیل و با اصالت

آرام تـلاطــم جـهــانـی

هم کعبه ی مردم جهانی

از هفت جهان شنیدم امّا

تو رتبه ی هشتم جهانی

آهو نه! ولی کبوتر آری

تا رونق گـندم جهانی

هم آه دم مسیح هستی

هم طـور تکـلّم جهانی

ای مشهد با صفات جنّت

توس و نجف و قم جهانی

لبخند بزن شب ولادت

تو روح تبسّـم جـهانی

در «صحن عتيق» تو دخيليم

يك مُشت «عتيقه»ي ذليليم

بر دامن شر شرر بگیرد

آه نفست اگر بگیرد

مرغ دل کاظمینی من

از باب جواد پر بگیرد

طوطی شده او که با ادایی

از کنج لبت شکر بگیرد

خشکیده نگاه زائر تو

او آمده چشم تر بگیرد

آغوش گشوده سمت مرقد

تا قبر تو را به بر بگیرد

عمری به خطا گذشته کارش

ای کاش دوباره سربگیرد

ای بارش مهربان باران

ای مایه ی افتخار ایران

مجيد لشكري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/7 توسط سلام |

همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو

نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم روبه‌روی تو بلاتکلیف می‌ماند

که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن

در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم

سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه

بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من

تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم

اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:

که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم

سید حمید رضا برقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/7 توسط سلام |
شعر ولادت و مدح حضرت ضامن آهو ، امام رضا (ع)

دل سودا زده سامان نپذیرد هرگز

کافر چشم تو برهان نپذیرد هرگز

آنکه بیمار نگاهی شده هنگام سحر

منت مرهم و درمان نپذیرد هرگز

با نگاه تو اگر عاشقی آغاز شود

جز به دیدار که پایان نپذیرد هرگز

دل اگر خانه ی هر بی سر و پایی گردد

اثر از گفته ی خوبان نپذیرد هرگز

عمر بی معرفت آبی است که از جو رفته

این زیانی است که جبران نپذیرد هرگز

ما در خانه ی سلطان سر و سامان داریم

هرچه داریم ز آقای خراسان داریم

با دم قدسی معشوق نفس تازه کنم

تا که قدری سخن از یار خوش آوازه کنم

صحن گردی حرم وقت سحر می خواهم

تا صفای دل شیدا زده اندازه کنم

بین هشتی حرم گر بکشیدم بر دار

سر سودایی خود زینت دروازه کنم

سرگذشت من و تو گشته کرمنامه ی عشق

هر سحر پای مناجات دلی تازه کنم

تار گیسو طلبم تا که ورق های دلم

همچو یک مصحف پر درد به شیرازه کنم

نام این مصحف دل را بگذارم ز قضا

قصه ی یک سگ ولگرد و کرامات رضا

تا که بر گنبد تو دیده ام از دور افتاد

ناگهان در دل آلوده ی من شور افتاد

اولین بار که دیدم حرمت را گفتم

ای سلیمان به سرایت گذر مور افتاد

بی پناه آمدم و خوب پناهم دادی

راهم از حادثه در دولت منصور افتاد

تا به خود آمده دیدم که دل از دستم رفت

وسط آیینه ام چشمه ایی از نور افتاد

نه بگویم که کلیمم حرمت عرش خداست

اتفاقی ره موسی دل از طور افتاد

یک قدم سوی تو با عمره برابر گردد

کعبه هم دور سر گنبد تو می گردد

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

دستگیر دل هر خسته دل و گمراهی

ز عنایات رئوفانه ی تو فهمیدم

که نه من بلکه همیشه تو مرا می خواهی

در بهشت تو نهم پای چو با کوهی درد

تو طبیبانه دوا می کنی اش با آهی

من گدا زاده و تو نسل به نسلت سلطان

خوش برازنده ی تو صحن و سرای شاهی

حاجت از دل نگذشته تو روا می سازی

ای که ناگفته ز اسرار دلم آگاهی

من مسلمان شده ی نمیه نگاهت هستم

لحظه ی مرگ بیادیده به راهت هستم

دل بیمار مرا فرصت درمانی ده

با دم قدسی ات ای دوست مرا جانی ده

قبل از آنی که گناهم نفسم را گیرد

آمدم توبه کنم مهلت جبرانی ده

همچنان زلف پریشان تو اواره شدم

به دل خانه خرابم سر و سامانی ده

شوری اشک چشیدم که نمک گیر شدم

سر این سفره به من رزق فراوانی ده

حمدلله به سر کوی تو زنجیر شدم

استخوانی به سگ خانه ات ارزانی ده

لحظه ی مرگ فدم رنجه کن و بر ما هم

فیض دیدار چون آن عاشق سلمانی ده

از تو من روزی شبهای محرم خواهم

چشم پر گریه ایی و سینه ی سوزانی ده

سفره ی عاشقی ام را تو بیا کامل کن

عصر روز عرفه فرصت قربانی ده

در حریمت خبر از عرش خدا می آید

بوی سیب حرم کرببلا می آید

آمدی تا که به نامت دل ما زنده شود

یادی از فاطمه و شیر خدا زنده شود

آمدی تا  سند شیعگی ما باشی

با نفس های تو تسبیح و دعا زنده شود

آمدی تا ز پی ات خواهرت اواره شود

یاد آوارگی شام بلا زنده شود

پلک زخمی تو از خاطره ی گودال است

آمدی آن روضه ی راس جدا زنده شود

امر کردی به همه گریه کنند بهر حسین

تا غم بی کفن کرببلا زنده شود

جد مظلوم تو را با لب عطشان کشتند

خواهرش دید و به گیسوی پریشان کشتند

قاسم نعمتی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/7 توسط سلام |

یکروز ، صبح زود ، ازل بود یا ابد

فرقی نمی کند ، سر این راه نا بلد

پا کردم عقل را و بسی راه ، دور شد

نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد

یکروز ، صبح زود رسیدم که : اَالسلام

یکروز ، صبح ، جای صنم گفتم : الصمد

عیسی که نیستی پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟

ای آب نونهال که یک قطره ی شما

کافیست در شکستن اندام پیر سد

تو آن ستاره ای که تمام منجمان

حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد

نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟

دریا کنار مرقد تو موج میزند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد

هر کس که میدهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب ، مضربی از هشت می شود

اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!

آنجا منم ، منم ، منم و این "منم " چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم یا علی مدد

شیخ رضا جعفری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/7 توسط سلام |

 

همچون نسیم صبح و سحرگاه می‌رود

هر کس میان صحن حرم راه می‌رود

از هر چه غصه دارد و غم می‌شود ر‌ها

هر سائلی به خدمت این شاه می‌رود

وقتی فرشته‌های حرم بال می‌زنند

از سینه‌های شعله زده آه می‌رود

اینجا بهشت روی زمین فرشته هاست

از کوی تو فرشته به اکراه می‌رود

خورشید در طواف حرم، وه! چه دیدنیست

هر شب به پای بوسی آن ماه می‌رود

باب الجواد راه ورودی به قلب توست

حاجت رواست هرکه از این راه می‌رود

فاطمه نانی زاد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/7 توسط سلام |

 

اینجا ره امید کسی سد نمی شود

کس نا امید از حرمت رد نمی شود

این جا دعا به مرز اجابت رسیده است

راه دعای اهل دعا سد نمی شود

مهمان این حریم بهشتی، بهشتی است

حال کسی که با تو بود بد نمی شود

بین همه ز رأفت تو صحبت است وکس

مانند تو به مهر زبانزد نمی شود

ای انعکاس مهر چنان تو کسی دگر

آئینه دار خُلق محمدّ نمی شود

حسرت بَرد کسی که به چندین بهار عمر

بهر زیارت تو مقیّد نمی شود

هرکس رسیده است به جائی ز لطف توست

بی التفات تو که مؤید نمی شود

بی بهره از ولایت تو روز رستخیز

مستوجب عنایت ایزد نمی شود

بسیار رفته است «وفائی» سفر ولی

جائی دگر به خوبی مشهد نمی شود

سید هاشم وفائی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/5/18 توسط سلام |

شعر مدح و توسل به  امام رضا (ع)

ای کاش برای ما دعا بنویسند

یک تذکره ی کرببلا بنویسند

ما حج که نرفته ایم اما کافی است

یک مرتبه حج فقرا بنویسند

آقا به ملازمان بگو نامم را

یک گوشه ی ایوان طلا بنویسند

ما شیعه که نه ...ولی شما راضی شو

ما را ز محبان شما بنویسند

راضی نشوی که خادمان نامم را

از دفتر نوکران جدا بنویسند

گفتم که پس از مردن من جای دعا

روی کفنم رضا ...رضا ...بنویسند

رضا حمامی آرانی (صفير)


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون