X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح امام عسكري (ع)
اشعار مدح امام عسكري (ع)
شعر مدح حضرت امام حسن عسکری ع,اشعار مدح امام عسكري ع,شعر مدح امام عسكري ع,شعرمدح امام عسكري ع,اشعارمدح امام عسكري ع,شعر مدح حضرت امام عسکری ع,اشعار مدح حضرت امام عسکری ع,شعرمدح حضرت امام عسکری ع,اشعارمدح حضرت امام عسکری ع,شعر مدح امام حسن عسگری ع
نوشته شده در تاريخ 1394/10/20 توسط سلام |

شعرمدح حضرت امام حسن عسگري (ع)

از پنجشنبه هاي دل من عبور كن

يك روز جمعه چشم مرا غرق نور كن

آقاي پنجشنبه ؛ مرا هم نگاه كن

چشمان خيس و غم زده ام را مرور كن

چيزي دگر نمانده به هنگامه ظهور

ما را در اين دقايق آخر صبور كن

با آخرين ستاره شبهاي انتظار

با يازده ستاره ؛تو در ما ظهور كن

با اشك صيقلي بده ما را و بعد از آن

سنگ سياه سينه ما را بلور كن

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

آدم کشیده بود خودش را به التجا

غم هم نشسته بود لب جاده فنا

کشتی نوح هم به تکسر رسیده بود

و می طنید یکسره دور و بر بلا

موسا که رفته بود به دریا عصا به دست

عیسا مرض بود و به ذکر هوالشفا

آتش به قهقهه همه جا گـُـر گرفته بود

آن سو خلیل بود و دو چشم پر از دعا

آن غصه ها و این همه غمها یکی یکی

گشتند کو به کو همه جا را جدا جدا

تا اینکه چشمشان همه افتاد سمت تو

یا نه ! نگاه لطف تو افتاد ابتدا

آن سو نگاه زرد و غم انگیز غصه بود

این سو نگاه سبز و سرور آور شما

از آن به بعد سائل چشمان تو شدیم

و خوانده ایم نام تو را " سُـرّ مَـن رای "

از آن به بعد غم که به ما روی می کند

مائیم و یک نگاه تو آقای سامرا

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

تا كوچه هاي سامره مردي نجيب داشت

آري هواي شهر فقط بوي سيب داشت

شبها كه در ترنم سجاده مي نشست

شبهاي عرش حال و هوايي عجيب داشت

هرگاه با دعاي فرج اوج مي گرفت

زير لبش ترنم ام يجيب داشت

درد آمد و دوا شد و با يك اشاره گفت:

هر گوشه از كلام لبش يك طبيب داشت

آنقدر کشته شد دل و آنقدر زنده شد

با تیغ ابرویی که فراز و نشیب داشت

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

هر جا که باده هست صفای خمش تویی

هر جا که آیه ای است ضمیر کمش تویی

آدم طمع به کسب مقام شما نمود

در صورتیکه آب و گل گندمش تویی

شهر مدینه شاد تر از این نمی شود

چونکه به لطف حق حسن دومش تویی

فهمیدم از ترنم سرداب سامرا

هر جا که جمکران شده شهر قمش تویی

خورشید مردمی زمین ؛ آسمانترین

ای خوش بحال هرکه تب مردمش تویی

ابن الرضاي سوم ما یا ابالحسن

عیدی بده به دست گدا یا ابالحسن

رحمان نوازنی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح حضرت حسن العسکری (ع)

ای خوش آن بنده که در آخرت و دنیایش

نیست غیر از تو و اجداد تو کس مولایش

تو همان آیت حسنی که ز رخساره ی تو

یاد آرم ز رسول و ز رخ زیبایش

در دلم آرزوی سامره باشد شب و روز

تا مگر درک کنم آن شب روح افزایش

هر که امروز به دل بذر ولای تو نکِشت

غم بی حاصلی خویش کُشد فردایش

هر که پابند تو شد از سر و سامان بگذشت

هر که در عشق تو گم گشت نشد پیدایش

ما بر آنیم که جز راه تو راهی نرویم

بنده باید که کند پیروی از مولایش

نیست غیر از علی و آل علی رهبر ما

راه این است خوشا رهبر و ره پیماش

حجت یازدهم، سبط نبی، پور علی

آن که تابنده بود نور حق از سیمایش

هر که از دامن او دست کِشد در دنیا

در صف حشر هر آئینه بلغزد پایش

اصل در اصل بود طیب و طاهر از مام

نسل در نسل بود پاک همه آبایش

عسکرش فوج ملک باشد و باشند مدام

شرق تا غرب جهان منتظر ایمایش

کمتر از ناقه ی صالح نبود ناخن او

خصم را گو که نکوشد ز پی ایذایش

شیر، آهوی حرم، در بر او گشت، چو داد

خصم در برکه ی شیران درنده، جایش

تا به کی در دل «خسرو» بود این عقده؟ که هست

نوکر و دور بود از حرم آقایش


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح امام حسن العسکری (ع)

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت

ما را غلام حلقه به گوش شما نوشت

روز ازل مربی اشراق عاشقی

نام ترا به صفحه ی دلهای ما نوشت

آن خالقی که مهر تورا مُهر سینه ساخت

با لوح دل حدیث تو را آشنا نوشت

با جوهر طلا به شبستان آسمان

وصف تو را به خط جلی کبریا نوشت

با جان و دل ولایت تو خو گرفته است

خلّاق عشق بندگی ات را سزا نوشت

صدها طواف، بی تو نیارزد به ارزنی

چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت

بعد از خدا کریم ترینی امام من

از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت

آن خالقی که عادت احسان دهد ترا

دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت

ما را غلام همت تو آفریده اند

ریزه خوران دولت تو آفریده اند

ای از کرشمه های تو روی بهار سبز

وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز

تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی

باشد برای شیعه همه روزگار سبز

بی حسن تو بهشت صفایی نمی گرفت

جنات تجری است به آن نو بهار سبز

ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ

لعل تو سرخ و چهره سپید، اقتدار سبز

این دل ز شرب آب ولای تو زنده است

باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز

از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت

ابر بهار و عاطفه ی بی قرار سبز

گل می دمد ز مقدم خورشیدی شما

پشت لب فلک ز تو ای گل عذار سبز

بازار سرد منتظران از تو گرم شد

دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز

شیعه دگر بهانه به دشمن نمی دهد

با دیدن بقیع دگر تن نمی دهد

تو محور حدیث شریف زعامتی

چشم و چراغ دین و اساس امامتی

احکام اهل بیت به تو می شود درست

در خاندان وحی چه والا اقامتی

روشن ترین چراغ هدایت به دست تست

تو قله ی امامت و دین را علامتی

ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن

در آتش فراق چه برد و سلامتی

هر چند در حصاری و تبعید جای تست

تو مظهر مقاومت و استقامتی

ای در برابر همه ی کفر یک تنه

الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی

محراب از نماز تو بالا بلند شد

ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی

شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات

ای سفره دار عشق عجب با کرامتی

ای نور تو هماره نگهدار شیعیان

دلسوزی ات امان من النار شیعیان

دست قلم به پای ثنایت نمی رسد

مهر فلک به گرد عبایت نمی رسد

مهر و مه از افاضه ی ذرات نور تست

دست ستاره بر کف پایت نمی رسد

باید سپرد دسن عنان را به دست تو

بی تو کسی به مرز هدایت نمی رسد

آن مدعی که از تو اطاعت نمی کند

دستش تهی است چون به عطایت نمی رسد

حتی اگر امارت عالم شود نصیب

بی حکم تو کسی به کفایت نمی رسد

آب حیات چشمه ی مهر و محبتت

به تشنگان بدون عنایت نمی رسد

تردید در امامت تو هرکه می کند

دستش به ریسمان ولایت نمی رسد

هر کس که بر ولی شما اعتنا نکرد

عهدش به روز عهد و وفایت نمی رسد

مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم

دل را اگر صدا نکند وای بر دلم

محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح و میلاد امام  حسن عسگری (ع)

همیشه فاصله ها سد راه دیدن نیست

همیشه اوج به ذنبال پرکشیدن نیست

همیشه میوه ی شیرین برای چیدن نیست

همیشه سرعت دیدار در دویدن نیست

همیشه گوش سزاوار حق شنیدن نیست

                                   همیشه یوسفی آماده ی خریدن نیست                                    

آهای یوسف مصری بیا خبر دارم

برای شام فراق دلت سحر دارم

بیا به شکل زلیخاء که خوبتر دارم

به سامرای خدایی شده نظر دارم

دلم کبوتر صحن است وبال وپر دارم

مرام صاحب این خانه برگزیدن نیست

نمیرود کسی از خانه ی تو بی توشه

میان ارتش تو دارم از ازل پوشه

گدای گندم ونانم بده به من خوشه

دوباره گوش دل عاشقی و چاووش-

خوش حریم تو و عطر وبوی شش گوشه

زیارت تو جدا از غریب دیدن نیست

عزیز فاطمه ای و تجلی حیدر

حسن مرام و حسن نام وتینت ومنظر

شمیم و جلوه شش گوشه ی توچون دلبر

حریم توست مسیری به کربلا پس پر-

گشوده مرغ دلم تا بگوید از سرور

به جز حسین امیدی در این پریدن نیست

امیر سامره هم گفته بی حساب حسین

دم نبی و بتول و ابوتراب حسین

نکیر ومنکر وپرسش  من و جواب حسین

تپیده سینه وگفته تبش به تاب حسین

امید رهبری و مشی انقلاب حسین

بدون عشق مسیر دلم رسیدن نیست

میان جشن حسن شهد عید میخواهم

وصال یار و طلوع نوید میخواهم

به یمن عدل جهانی جدید میخواهم

تقاص سرخی خون شهید میخواهم

ظهور جمعه ی نور وامید میخواهم

توان العجل وتاب نه شنیدن نیست

حسین ایمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح یازدهمین نور ولایت (ع)

ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را

سپس غبار حریمت نوشت قلبم را

ز نور معرفت و رحمت و ولایت تو

بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را

میان مزرعه‌ي سبز استجابت تو

کنار چشمه‌ي خورشید کشت قلبم را

مرا اسیر تماشای چشمهایت کرد

سپس نهاد میان بهشت قلبم را

دخیل پنجره های حرم شدم تا حق

رها نمود ز کعبه، کنشت، قلبم را

خدا گواست که من از ازل گدای توام

اسیر رحمت و فضل تو، مبتلای توام

ز بسکه آهوي چشم تو دلبري کرده

دل رميده‌ي ما را کبوتري کرده

من چو ذره کجا و زيارت خورشيد

نگاه روشن تو ذره پروري کرده

بهشت چشم رئوفت چه رونقي دارد

که با بهشت خدا هم برابري کرده

فداي عاطفه هاي نگاه پُر مهرت

مرام قلب مرا عشق باوري کرده

چقدر تازه مسلمان کنار خود داري

مسيح چشم تو کار پيمبري کرده

شکوه ناب ولايت تويي که دل ها را

تجليات نگاه تو حيدري کرده

همیشه معجزه های تو منجلی بوده

همیشه ذکر کثیرت علی علی بوده

خدا نهاده در اين چشم ها صلابت را

شکوه و هيبت و آقايي و سيادت را

براي اهل زمين آسماني از فيضي

ببار بر دلمان کوثر فضيلت را

به لطف گوشه‌ي چشم تو حضرت باران

خدا گشوده روي خلق باب رحمت را

مسيح آل محمد! بزرگ نصراني

چه خوب ديده کرامات چشمهايت را

چه کودکانه به عزم مصاف مي آيند

نگاه نافذ تو رام کرده خلقت را

ز دشمنان خودت هم دريغ ننمودي

زلال معرفت و زمزم هدايت را

تمام همتت اين بود که بفهماني

به شيعه سرّ بقا، معني ولايت را

چقدر گفتي از آن آفتاب پشت ابر

حکایت ولی و انتظار و غيبت را

خوشا کسی که دمی غائب از حضورش نیست

حجاب خود نشده بی نصیبِ نورش نیست

شده ست مرقد تو اعتبار سامرّا

شکوه گنبد زردت وقار سامرّا

به یمن مقدمت آقا طواف می کردند

تمام ارض و سما در مدار سامرّا

فرشتگان مقرب مسافران تواند

شهود می چکد از جلوه زار سامرّا

غبار مقدمت ای عشق جای خود دارد

که طوطیای نگاهم غبار سامرّا

گرفته قلب من خسته آشيان امشب

در آستان تو، گوشه کنار سامرّا

اگر چه لایق وصل تو نیستم اما

ز دست رفته دلم در جوار سامرّا

به عشق دیدن سرداب می تپد هردم

دل شکسته دل بی قرار سامرّا

غروب جمعه نگاهم به راه موعودی است

کنار جاده‌ي چشم انتظار سامرّا

طلوع می کند آخر سلاله‌ي خورشید

ز راه می رسد آخر بهار سامرّا

کبوتر دل من را تو جمکرانی کن

مرا به لطف خودت صاحب الزّمانی کن

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح یازدهمین اختر تابناک (ع)

السلام علیک یا ساقی

گوشه چشمی، خراب آمده ام

اشک هایم دخیل دامنتان

زائر بارگاه میکده ام

 

دارم اذن دخول می خوانم

های و هوی مرا نگاه نکن

به دلم دست رد نزن امشب

روزگار مرا سیاه نکن

 

به سبوخانه ی نگاهت من

یازده جام می بدهکارم

چوب خطِ مرا نگاه نکن

آمدم باز نسیه بردارم

 

در حجاز خمار چشمانت

باغ انگور عسکری داری

باده ات کهنه کار می خواهد!

عده ای خاص مشتری داری

 

«بسم رب الشراب»؛ می نوشم

چه شرابی! سرت سلامت باد

همه جا را بهشت می بینم

باغت آباد، خانه ات آباد

 

قدحت تا مرا مسلمان کرد

أَشهدُ أَنَ باده... را خواندم

با لبی تر نماز عیشم را

سوی ایوان سامرا خواندم

 

در طواف پیاله ات دیدم

از سماعم، سما به رقص آمد

قطره ای از می ات زمین افتاد

نجف و کربلا به رقص آمد

 

در سماعی چنین تماشایی

با دفش؛ قم دوان دوان آمد

آخرین باده را کنار گذار

با نی و تار جمکران آمد

وحید قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح یازدهمین برج امامت (ع)

کیستــم مــن؟ گـــوهر ده بحــر نـــور کبـریایم

آفتـــــاب ســـامره، روشنگــــر ملـــک خــدایم

آسمــان معـرفت را در زمیـن شمس‌الضحـایم

کعبه‌ام، رکنم، مقامم، مروه‌ام، سعیم، صفایم

منظــر حسـن خــدا مصبـاح انوارالهدایـم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

 

من همان دریای نور استم که نور از آن دمیده

دیــن و دانـش را خــدا در مــوج موجم پروریده

در درونــم گـــوهر نـــابی چــو مهـــدی آفریده

انتهـــایم را بـه جـز چشم خدا چشمی ندیده

بشنوید ای آسمانی‌هـا زمینی‌ها صدایم

من ابوالمهدی امـام عسکری ابن‌الرضایم

 

چارده معصوم گل پیداست از باغ جمالم

نیست آگه از جلالم، غیر ذات ذوالجلالم

تشنــگان چشمـــــۀ تـــوحید را آب زلالم

بنــده‌ام امــا چو حی بی‌مثالم، بی‌مثالم

فیض‌بخش عالمی ازشهر «سرّ من رآ»یم

من ابوالمهدی امــام عسکری ابن‌الرضایم

 

مـن علی بن جـــواد بن رضـــا را نــــور عینـم

پیشتـــر از عــالم خلقـت هــدایت بــوده دینم

گــر چــه در سـنّ شبــابم پیـر خلـق عالمینم

هم محمّد،هم علی،هم مجتبایم،هم حسینم

هم بوَد زهد و کمال و عصمت خیرالنسایم

من ابوالمهدی امــام عسکــری ابن‌الرضایم

 

پیشتـر از خلقتـم بـر چشـم عـالم نور دادم

بــر همــه شـورآفرینـان تا قیامت شور دادم

پاسخ موسی بن عمران را به کوه طوردادم

حــــاجت اربـــاب حـــاجت را ز راه دور دادم

همچو اجدادم زخلق عالمی مشکل‌گشایم

من ابوالمهـدی امــام عسکــری ابن‌الرضایم

 

من به شهر سامره خود کعبۀ اهل یقینم

پــر زنـد همچــون کبوتر در حرم روح‌الامینم

حاجت کــونین می‌بــارد چو باران زآستینم

حضــرت مهــدی پذیــرایی کنـد از زائــرینم

مهر و مه گیرند نور از گنبد و گلدسته‌هایم

من ابوالمهدی امــام عسکـری ابن‌الرضایم

 

حضرت هــادی از اوّل دیـد چـون حُسن تمامم

خنده زد بر روی زیبا و «حسن» بگذاشت نامم

همچــو قــــرآن بـــود روی سینـــۀ بـــابا مقامم

خــود امــــام ابـن امـــام ابـن امـــام ابن امامم

دختـر پـاکِ یشـوعا، همسـر پاکیـزه‌‌رایم

من ابوالمهدی امام عسکری ابن‌الرضایم

 

جلــوۀ معلــوم و نامعلـوم را دیدند در من

سرِّ هر مفهوم و نامفهوم را دیدند در من

انتقــام خـون هـر مظلـوم را دیـدند در من

فـاش گویم چارده معصوم را دیدند در من

چارده معصوم نورم، بلکه خود وجه خدایم

من ابوالمهدی امــام عسکری ابن‌الرضایم

 

گرچه ویران کرد دست شوم دشمن تربتم را

لطـف حــق افـــزود بیـن خلـق عـالم عـزّتم را

تــا قیـــامت او نگهـــدار است عصــر دولتم را

بـار دیگـر دیـد دشمن قـدر و جـاه و رفعتـم را

خشت خشت قبر ویران‌گشته‌ام گوید ثنایم

من ابوالمهـدی امــام عسکــری ابن‌الرضایم

 

مهـر مــا در قلـب ابنــاء بشــر پـایـان ندارد

هر که مهر ما ندارد، در حقیقت جان ندارد

وآنکــه شـد بیگــانه با آل علی ایمان ندارد

درد بغض ما به جز خشم خدا درمان ندارد

ای خوشا آن‌کس که گوید مدح،چون میثم برایم

مـن ابـوالمهــدی امــــام عسکــری ابـن الرضایم


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح حضرت امام حسن عسکری (ع)

پَر شکسته به بالا نمی رسد هرگز

تلاش می کند اما نمی رسد هرگز

کبوتری که هوایی نشد در این وادی

به آسمان تمنا نمی رسد هرگز

اگر اجازه نیاید که تا ابد معشوق

به سوی خانه لیلا نمی رسد هرگز

چنان مقام به عشاق می دهد الله

به فکر مردم دنیا نمی رسد هرگز

مقام و سلطنت و پادشاهی عالم

به پای رعیتی ما نمی رسد هرگز

و بی ولای تو و خانواده ات آقا

کسی به عالم معنا نمی رسد هرگز

بدون گوشه ی چشم تو شیعه در محشر

به خاک بوسی زهرا نمی رسد هرگز

مسیح آل محمد ، مسیح زهرایی

به گرد پای تو عیسی نمی رسد هرگز

پَرَم به شوق هوای تو وا شده آقا

کبوتر تو به سویت رها شده آقا

زمان مستی ما انتها ندارد که

مریض عشق تو بودن دوا ندارد که

بهشتِ من تویی آقا، بهشت را چه کنم

بهشت بی گُلِ رویت صفا ندارد که

نمی دهم به بهشت خدا حریم تو را

بهشت قد حریم تو جا ندارد که

فدای بنده نوازی و مهربانی تو

سرای لطف تو شاه و گدا ندارد که

کجاست حاتم طایی ببیند اینجا را

کسی شبیه تو دست عطا ندارد که

سرای توست پذیرای آرزومندان

کسی به قدر تو حاجت روا ندارد که

میان این همه القاب نیک هیچ اسمی

صفای کنیه ابن الرضا ندارد که

تویی که آینه حی ذوالمَنَنت خوانم

عزیز قلب رضایی تو را حسن خوانم

امام عسگری، آقا، امیر، مولانا

دو دست خالی ما را بگیر، مولانا

گدای نیمه شب، بین این گذر هستم

بیا و توشه بده بر حقیر مولانا

نگاه روشن خود را ز ما دریغ مکن

منم به دام نگاهت اسیر مولانا

به نفس سرکش و طغیان گرم نگاهی کن

دعا نما که شوم سر به زیر مولانا

بصیرتی بده آقا که راه کج نروم

تویی تو آینه ی یا بصیر مولانا

به کوری همه دشمنان، خدای کریم

نوشته نام تو را از غدیر مولانا

تویی که چشمه ناب معارفی آقا

کمال سیر و سلوک هر عارفی آقا

هر آنچه ناز فروشی تو، مشتری هستم

میان صحن تو دنبال نوکری هستم

دعای بال قنوتم که مستجاب شدم

که تحت رایت عشقم پیمبری هستم

هزار مرتبه مدیون ربنای تو ام

اگر که شیعه مجنون حیدری هستم

به انقلاب و نام خمینی همیشه محتاجم

به یاد خون شهیدان کوثری هستم

چه منتی به سر من نهاده دست شما

که تابع سخن رهبری هستم

شباهتی است میان دل من و دل تو

شباهتی است که مثل تو مادری هستم

به روز حشر کشم نعره های مستانه

که من غلام غلامان عسگری هستم

مجیر آل رسولی مدد ابالمهدی

فروغ چشم بتولی مدد ابالمهدی

بیا دوباره کَرَم کن به این گدای خودت

پَرَم بده گُل زهرا تو در هوای خودت

خدا کند که شبی هم مِس وجود مرا

طلا کنی تو به اعجاز کیمیای خودت

نشسته ام بنویسی مرا مسلمانت

که آشنا کنی ام باز با خدای خودت

خدا کند بگذاری تو دستهای مرا

به دستهای گُلِ غایب از سرای خودت

چه میشود که زمان ظهور فرزندت

فدایی ام بکنی پای بچه های خودت

تمام حاجتم این است یوسف هادی

مرا خودت برسانی به سامرای خودت

گدای سامره هستم دو دست من خالی است

گدایی سر کوی شما عجب حالی است

عطش میان حرم رود نیل می گردد

سرشک دیده ما سلسبیل می گردد

کسی که زائر قبر غریبتان باشد

میان آتش غمها خلیل می گردد

ندارد هیچ تعجب که در کنار شما

کبوتر حرمت جبرئیل می گردد

به حج نرفته ای اما طواف درگاهت

هزار حج خدا بی بدیل می گردد

به حلقه های ضریحی که نیست در حرمت

دل شکسته زائر دخیل می گردد

دوباره پای برهنه به جاده می آئیم

به سوی صحن و سرایت پیاده می آئیم

چقدر پای برهنه ، چقدر دیده ی تر

دویده بین بیابان ، دویده بین گُذر

چقدر پای برهنه ز خانواده ی تو

چقدر پای ورم کرده با دلی مضطر

چقدر پای برهنه علی زمین افتاد

چقدر خورده زمین همره علی ، مادر

چقدر پای برهنه علی خجالت داشت

نه از مدینه ، خجالت کشید از همسر

غم مدینه فزون شد ، به کربلا آمد

چقدر پای برهنه دوید یک دختر

رسید و دید برادر تنش برهنه شده

رسید و دید دگر پشت و رو شده پیکر

میان طور چرا چکمه پوش آمده است

چرا هنوز لگد می خورد تنِ بی سر

پدر که رفت به جای تمام خواهرها

به روی خار مغیلان دوید یک دختر

اگر چه پای برهنه هزار غم دارد

ولی امان ز موی دختران بی معجر

جواد پرچمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/27 توسط سلام |
شعر ولادت امام حسن عسکری (ع)

آنقدر آمدند و گرفتارتان شدند

خاک شما شدند و هوادارتان شدند

زیباترین اهالی دنیای عشق هم

یوسف شدند و گرمی بازارتان شدند

لطف شماست اینکه تمامی انبیا

بالاتفاق سائل دربارتان شدند

آنها که پای منت چشم کریمتان

بی سر شدند تازه بدهکارتان شدند

این بالهایی که زیر بت عشق سوختند

خاک تبرک در و دیوارتان شدند

نفرین به آنکه مهر تو را سرسری گرفت

یا آنکه حاجت از حرم دیگری گرفت


ای جلوه خدایی بی انتها حسن

خورشید روشن سحر سامرا حسن

بی تو عبودیت به خدا بت پرستی است

نور خدا مکمل توحید ما حسن

امشب عروج زخمی بال مرا ببر

تا سامرا ، مدینه ، نجف ، کربلا ؛ حسن

در بین خانواده زهرای مرضیه

باید شوند تمام علی زاده ها ؛ حسن

زنجیره ی محبت زهراست دین من

با یک حسین و چار علی و دوتا حسن

سوگند میخوریم خدا لشگری نداشت

روی زمین اگر حسن عسگری نداشت


آنکه مرا فقیر حرم میکند تویی

یک التماس پشت درم میکند تویی

آنکه در این زمانه ی بی اعتبارها

با یک سلام معتبرم میکند تویی

آنکه برای پر زدن سامرایی ام

هرشب دعا برای پرم میکند تویی

آنکه مرا برای خودش خانه خودش

با یک نگاه ، در به درم میکند تویی

آنکه تو را همیشه صدا میکند منم

آنکه مرا همیشه کرم میکند تویی

شکرخدا گدای امام حسن شدم

خاکی ترین کبوتر باغ حسن شدم


تو کیستی که سائل تو جبرئیل شد

دسته فرشته پای ضریحت دخیل شد

تو کیستی که جدّ نجیب پیمبرت

مهر تو را به سینه گرفت و خلیل شد

تو کسیتی که حضرت موسی عصا به دست

ذکر تو را گرفت اگر مرد نیل شد

اصلی که پا گرفت بدون تو فرع فرع

فرعی که پا گرفت کنارت اصیل شد

تنها خدا به خانه ی تو آفتاب داد

بعدا تمام زندگی ات نذر ایل شد

امشب دعا کنید ظهوری کند مرا

تا اینکه میهمان حضوری کند مرا


امشب دعا کنید بیاید نگار ما

آیات روشنایی شبهای تار ما

امشب دعا کنید بیاید در این خزان

فصل گلاب فاطمه فصل بهار ما

امشب دعا کنید بیاید گل خدا

تا اینکه این بهار بیاید به کار ما

امشب دعا کنید بیاید ز راه دور

مرکب سوار آل علی تک سوار ما

آنکه اگر نبود دلم فاطمی نبود

حتی نبود سجده ی سجاده یار ما

زهرا هنوز دست به پهلو کند دعا

زهرا کند دعا که بیایی کنار ما

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/9 توسط سلام |
شعر مدح حضرت ابا الحجة (ع)

اگرچه نام تو تسبیح ذکر عام نباشد

نمی شود که تو باشی و از تو نام نباشد

تو جرم واضحشانی، چه قدْر ازتو نگفتند

که روی قاتلت انگشت اتهام نباشد

دلیل اینکه چرا کوچه نیست بعد تو این است

محل قتل تو در دیده ی عوام نباشد

هزار سال گذشته ست و ترسشان فقط این است

که ازمن و تو درآن کوچه ازدحام نباشد

تو محسنی، حسنی که حسین هستی، ازاین رو؛

نمی شود که نبود ِ تو را پیام نباشد

مگر ملاک تشیُّع به سنّ وسال ولی است

که گفته ماه نشد ماه تا تمام نباشد؟!

چنان حسین و حسن، محسن آه نیز نمی شد؛

که طفل فاطمه باشد ولی امام نباشد

گذشت ِ عمر حلالش، کسی که آمد و فهمید

که حُرمت تو کم ازمسجد الحرام نباشد

خدا اراده اش این بود در نیامدن ِتو

که جز خودش احدی با تو همکلام نباشد

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/9 توسط سلام |
شعر مدح ابالحجة (ع)

سیرتش نه درحقیقت صورت دنیایی اش

ماه را شرمنده ی خود می کند زیبایی اش

می چکد نهج البلاغه ازلب پایینی اش

می چکد آیات قرآن از لب بالایی اش

لحظه لحظه خیر او حتما به مردم می رسد

آن کسی که«جامعه»بوده دم لالایی اش

«جامعه»«عجِّل فرج» به به چه تلفیقی شده ست

نسبت فرزندی اش با نسبت بابایی اش

سیزده دیگر برای هیچ کاری نحس نیست

یازده درذکر بالا می رود کارایی اش

نوکر اربابم و یک بخش از آقایی ام

ریشه دارد بی برو برگرد در آقایی اش

طعم توحید و امامت را به هم آمیخته

نیمه ی مکّی او با نیم سامرّایی اش

هرقَدَر که خسته باشی بعد از آن دیوارها

روبراهت می کند یک استکان از چایی اش

ازحرم برگشته می داند که وقت بازگشت

چایی دوم دوچندان می شود گیرایی اش

چونکه تنها می روی هرگز به سامرّا نرو

چون خجالت می کشد تنهایی از تنهایی اش

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/8 توسط سلام |
شعر مدح حضرت عسگری (ع)

قبل از ابراز نداری ، برسد لطف شما

تاجری هیچ ندیدم به غنا مثل گدا

خاک پای تو شدن آخر معراج من است

قُربم آن است شوم وصله ی نعلین شما

مور را درک سلیمانی تو ممکن نیست

کمّلین هم نرسیدند به ادراک خدا

حاجتم بی تو روا نیست،روایم کن که

جز "خودت" خواسته ای نیست در این دست دعا

طاقت درک مقامات تو در خشت که نیست

بی سبب نیست فرو ریختن صحن و سرا

سامرای تو "دواخانه" ندارد،یعنی:

در غبار حرمت خوانده شده "حرز شفا"

حاصل چله نشینیت شده مهدی (عجل),پس

شان زندان تو کم نیست که از غار حرا

محمدکاظمی نیا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/8 توسط سلام |
شعر مدح امام عسگری (ع)

عزیز فاطمه ای مهربان بی همتا

دوباره سائلی آمد،درِ حرم بگشا

نشان خانه تان را ز هرکه پرسیدم

نشان سیدی از خانواده ی زهرا

به گریه مردم عابر جواب می دادند

برو به کوچه ی رحمت،محله ی طاها

کسی به داد دل من نمی رسد جز تو

بگیر دست مرا خورده ام زمین آقا

اگر اجازه دهی داخل حرم بشوم

کنار سفره ی فضلت نشینم ای مولا

بزرگ زاده چه مهمان نواز و خونگرمی

گذاشتی دهنم زود لقمه ی خود را

مگر سرای تو دارالنعیم عشاق است؟

هزار لیلی و مجنون نشسته اند اینجا

امام عسگری ای تکیه گاه امروزم

رها نمی کنمت تا قیامت فردا

دعا کنید که همسایه ی شما باشم

جوار چشمه ی تسنیم جنت الاعلی

اگر بهشت بیایم،بدان که بنشینم

به زیر سایه ی مهرت،نه سایه ی طوبی

هوای سامره دارد دل هوایی من

بده برات سفر-جان مادرت زهرا-

برای کرببلا خرجی سفر بدهید

به حق چادر خاکی زینب کبری

مدینه گر بروم تا سحر دعا خوانم

برای مهدی تان زیر گنبد خضرا

یگانه غایت خلقت وجود مادر توست

کجاست مرقد او؟خاک بر سردنیا

شنیده ام که غروب مدینه دلگیر است

شبیه حال و هوای غروب عاشورا

شنیده ام که نباید ز مشک حرفی زد

به خاطر دل پر درد مادر سقا

وحید قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/8 توسط سلام |
شعر مدح امام حسن عسگری (ع)

نگه به حال دلم کن که بابت تو فقط

نشسته ام بنویسم ز ساحت تو فقط

دوباره قسمت من شد قلم به دست شوم

نشسته ام بنویسم به رخصت تو فقط

ببین که نسخه ی من را طبیب این گونه

نوشته:سامره و خاک و تربت تو فقط

کریم آل عبا هم قبول خواهد کرد

اگر نوشته شود که : کرامت تو فقط!

اگر که قسمت من حج شود,همین عشق است

طواف کعبه کنم با نیابت تو فقط

اگر چه که حرمت چون بقیع خاکی شد

ولی همیشه بگویم: زیارت تو فقط!

مقابل همه ی دشمنانتان امشب

سکوت می کنم آقا به حرمت تو فقط...

یاسین قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/8 توسط سلام |

شعر مدح حضرت امام عسکری (ع)

گدای کوی تو آقاست یا اباالحجة

که زیر سایۀ مولاست یا اباالحجة

نگفته، حاجتِ دل را برآوری آقا

ز بس که لطف تو با ماست یا اباالحجة

به خوان نعمت تو انبیاء بنشستند

که دست جود تو غوغاست یا اباالحجة

هزار حاتم طایی گدای سفرۀ تو

که سفره دار تو یکتاست یا اباالحجة

که گفته گوشۀ تبعید فیض جاری نیست

کرامت تو ز بالاست یا اباالحجة

بهارها همه دم صحبت از گُلت دارند

گُل تو یوسف زهراست یا اباالحجة

هزار یوسف مصری غلام یوسف تو

دَمَت هزار مسیحاست یا اباالحجة

خبر دهند به اردوی سوگوارانت

بساط ناله مهیّاست یا اباالحجة

صدای نالۀ مهدی به گوش می آید

که نور چشم تو تنهاست یا اباالحجة

عزای غربت تو بوی مجتبی دارد

دلت کرانۀ غم هاست یا اباالحجة

مخور که زهر جفا در طعام می ریزند

کنار سفره ات اعداست یا اباالحجة

فراق و غربت و تبعید و رنج، قوت تو شد

که غصه یار تو مولاست یا اباالحجة

هنوز یار نداری که یاری تو کند

که از مزار تو پیداست یا اباالحجة

شکسته باد نظامی که حرمت تو شکست

مزار تو همه دل هاست یا ابالحجة

هزار گنبد تابان به مرقدت روشن

که فرشت عرش معلّاست یا اباالحجة

ملائک حرمت با وقار می گویند:

که کربلای تو این جاست یا اباالحجة

محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/8 توسط سلام |
شعر مدح حضرت امام حسن عسکری (ع)

ای مسجد الحرام، حرم سامرای تو

بیت الولای دل، حرم با صفای تو

قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو

روح ملک کبوتر صحن و سرای تو

 

آیینه ی جمال خداوند سرمدی

فرزند پاک چار علی سه محمدی

---

رضوان بدان جلال و شرف سائل درت

خورشید سجده برده به صحن مطهرت

روح رضاست در نفس روح پرورت

نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت

 

میراث زهد و نور هدایت ز هادیت

علم امام هشتم وجود جوادیت

---

معصوم سیزده ولی الله ذوالمنن

ابن الرضای سومی و دومین حسن

گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن

شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن

 

در کلام و لعل لب گوهری کجا

وصف ابا محمدن العسگری کجا

---

انوار ده امام درخشد ز روی تو

یادآور رسول خدا خلق و خوی

زیباترین دعای ملک گفتگوی تو

مسجود جن و انس بود خاک کوی تو

 

بحری که در صدف در جان پرورد تویی

در دامنش امام زمان پرورد تویی

---

ویرانه ی مزار تو مسجود آسمان

قبر تو کعبۀ دل و صحنت مطاف جان

زوار هر شب حرمت صاحب الزمان

کوری چشم دشمنت ای قبلۀ جهان

 

تنها نه سامره همه عالم دیار تو است

هر جا رویم در بغل ما مزار تو است

---

قبر مطهر تو اگر چه خراب شد

یا بر حریم تو ستم بی حساب شد

و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد

هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد

 

هر روز قبۀ تو فروزنده تر شود

جاه و جلال و مرتبه ات زنده تر شود

---

ای نه سپهر فرش رفیع عبادتت

ای لطف و جود و مرحمت و بذل عادتت

اقرار کرده دشمن تو ، بر سیادتت

یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت

 

ای زخم دل هماره فزون از ستاره ات

از ما سلام بر جگر پاره پاره ات

---

با آن که در محاصره بودی تو سال ها

دیدی ز دشمنان غم و رنج و ملال ها

کردند با تو از ره طغیان جدال ها

دادی به شیعه عزت و قدر و جلال ها

 

نور ولایتت ز دلِ حبس ، ای شگفت!

چون آفتاب یک  سره آفاق را گرفت!

---

داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد

خون بر دلت ز کینه ی اهل حجیم شد

روح تو در بهشت الهی مقیم شد

با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد

 

یا بن الحسن از این همه بیداد ،الامان

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

---

ای عدل تو زوال ستم گستری بیا

نادیده کرده بر همه روشنگری بیا

ای آخرین دُر صدف کوثری بیا

ای نور دیده ی حسن عسگری بیا

 

تا کی فراق روی تو آتش به جان زند

تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند

---

ای خوانده جن و انس و ملک پیر و مقتدات

تو جان جان عالمی و جان ما فدات

خلق علی و خلق نبی جلوه ی خدات

میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات

 

یا صاحب الزمان به ظهورت شتاب کن

عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون