X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح امام علي (ع)
اشعار مدح امام علي (ع)
اشعار ولادت امام علی,شعر ولادت امام علی,اشعارولادت امام علی,شعرولادت امام علی,تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی,تازمین قدم برداشت آسمان نوشت علی,شعر مدح حضرت شاه اولیاء,شعر مدح امام علی ع,شعر مدح حضرت سید الاولیاء,شعر مدح شاه لافتی,شعر مدح امیرءالمومنین علی بن ابیطالب ع
نوشته شده در تاريخ 1394/3/23 توسط سلام |

شعر مدح آقا مرتضی علی (ع)

سکان زمین و آسمان است علی

سلطان همه جهانيان است علي

گلواژه ي منشق از علي اعلاست

سر چشمه ي فيض بي كران است علي

آوازه ي او ز هفت اقليم رسد

مشهور به هفت آسمان است علي

سر سلسله خليل عبادالرحمن

آن بنده ي سر به آستان است علي

برتر ز علي رب جلي خلق نكرد

آقاي همه بهشتيان است علي

از بعد نبي بر همه ي مخلوقات

از جانب دوست ارمغان است علي

اول وصي پيمبر اعظم اوست

بر دين رسول روح و جان است علي

شاگرد محمد امين است ولي

استاد همه پيمبران است علي

دستور تمام انبيا در دستش

حق را شب معراج لسان است علي

هستند امامان مبين رهرو او

يعني كه امير كاروان است علي

همتاي امير عشق تنها زهرا ست

با دخت رسول همزبان است علي

بر هر نبي و ولي ولي الله است

مولاي جميع انس و جان است علي

در نور محبتش پر از جاذبه است

محبوب قلوب شيعيان است علي

بر غيب و شهود حاكم و سلطان است

آگاه ز راز كهكشان است علي

جنت يكي از صنايع دستانش

صنعتگر آفريدگان است علي

ايمان و نماز و اصل اسلام علي است

توحيد و معاد عارفان است علي

مفتاح علوم ايزدي در نزدش

ديباچه ي علم لا مكان است علي

اين است گواه لا مكان بودن او

يك شب به چهل مكان عيان  است علي

مولا و امام متقين كيست علي است

حقا كه امير مومنان است علي

سلمان كه سبو از مي منّا نوشيد

او ظرف و در آن قطره چكان است علي

ميثم سر دار از علي مي گويد

با لله مي وصل عاشقان است علي

قنبر كه غلامي علي منصب اوست

او سالك و پير زاهدان است علي

در مركز وحي كاتب وحي علي است

بر حامل وحي ترجمان است علي

گنجينه ي مخفي معارف مولاست

آئينه ذات مستعان است علي

تفسير مبين فطره الله علي است

عشقش به دل پير و جوان است علي

آيات مبين مديحه اوصافش

هر سوره و آيه آرمان است علي

قرآن بدون او به قرآن جعلي است

تا ناطق و منطق و بيان است علي

دانيد كه سرّ اسم اعظم در چيست

اكسير به رمز كن مكان است علي

در اولُ الاولين عيان كيست علي است

در آخر الآخرين نهان است علي

احسان قديم و حكم فرماي ازل

مسجود همه فرشتگان است علي

موساي قلندر از علي نيل گشود

بر كشتي نوح پشتوان است علي

عيسا نه به خويش مرده را زنده كند

تجديد حيات مردگان است علي

ميزان و قسيم نار و جنت حيدر

آري به صراط ميزبان است علي

عنوان علي به چهره ها منقوش است

نامش به رخ مواليان است علي

با اين همه مظهر العجائب  بشر است !

يا اينكه خداوند جهان است علي

افتاده بيا كه دستگير تو علي است

بر بازوي نا توان توان است علي

بر سائل خود زكات بخشد به ركوع

با قاتل خويش مهربان است علي

نيروي ولايتش محك بر همگان

بر جمع خلايق امتحان است علي

در روز نبرد تك سوار عرب است

در عرصه صبر قهرمان است علي

خيبر شكن و صف شكن و بت شكن است

هنگام مصاف پهلوان است علي

هر ضربه كه مي زند به شيطان رجيم

تضمين بهشت جاودان است علي

لشگر عددي نبود در حرب علي

تشنه به قتال كافران است علي

در معركه چشم فتنه را كور كند

شمشير به فرق دشمنان است علي

با خنده مظلوم علي خشنود است

ويران گر ظلم پيشه گان است علي

با اشك يتيم ديده اش باراني

با قوْتِ فقير شادمان است علي

قانع به نمك و قرص ناني باشد

با اينكه نعيم آب و نان است علي

آن زاهد شب كه شير روزش خوانند

سالار همه دلاوران است علي

آري سه طلاقه كرد دنيايي را

الحق كه امام زاهدان است علي

هر ذائقه با ولاي او شيرين است

عطر گل و طعم زعفران است علي

او را نشناخت جز خدا و احمد

از بس كه لطيف و دلستان  است علي

آن مير مهيمني كه ما را در حشر

از دوزخيان نگاهبان است علي

روزي كه كسي به داد امت نرسد

آنكس كه به فكر دوستان است علي

امضاي شفاعت است با مهر علي

در حشر جواز مومنان است علي

آرامش شيعيان عا لم مهدي است

آرامش صاحب الزمان است علي

از عدل علي كه مي توان گفت سخن

جايي كه شهيد هر زمان است علي

محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/23 توسط سلام |
شعر مدح حضرت مولا امام علی (ع)

تا صورت پيوند جهـــــــــــــــان بود علي بود

تا نقش زمين بود و زمــــــــان بود علي بود

آن قلعه گشايي که در قلعـــــــــه ي خيبر

برکند به يک حملــــــــه و بگشود علي بود

آن گُرد سرافراز که انـــــــــــــــدر ره اسلام

تا کـــــــــار نشد راست نياسود، علي بود

آن شيــــر دلاور که براي طمـــــــــــع نفس

بر خوان جهـــــــــــــان پنجه نيالود علي بود

شاهي که ولي بود و وصــــي بود علي بود

سلطان سخــــــــــــــا و کرم و جود علي بود

هم آدم وهم شيث و هم ادريس و هم الياس

هم صالــــــــــح پيغمبــــــــر و داوود علي بود

هم موسي و هم عيسي و هم خضر و هم ايوب

هم يوسف و هم يونس و هم هــود علي بود

مسجـــــود ملايک که شد آدم، ز علي شد

آدم چو يکي قبلـــــــــــه و مسجود علي بود

آن عارف سجّاد ، که خاک درش از قــــــــدر

بر کنگــــــره عرش بيفـــــــــــــــزود علي بود

هم اول و هم آخـــــر و هم ظاهـــــر و باطن

هم عابـــــــد و هم معبد و معبود ، علي بود

آن لحمک لحمـــــي ، بشنو تــــــا که بداني

آن يـــــــــــــار که او نفس نبي بود علي بود

موسي و عصــــا و يــــــــد بيضــــــــا و نبوت

در مصــــــــــر به فرعون که بنمود ، علي بود

عيسي به وجود آمدو في الحال سخن گفت

آن نطق و فصـــــــاحت که در او بود علي بود

خاتم که در انگشت سليمان نبي بود علي بود

آن نور خدايــــي که بر او بــــــــــــود علي بود

آن شاه سرافـــــــراز که اندر شب معــــــراج

با احمــــــــــد مختــــــــــار يکي بود علي بود

آن کاشف قرآن که خــــــــــــدا در همه قرآن

کردش صفت عصمت و بستــــــــود علي بود

آن شيـــــــــر دلاور که ز بهر طمــــــــع نفس

بر خوان جهـــان پنجه نيالـــــــــــود علي بود

چندان که در آفـــــــــــــاق نظر کردم و ديدم

از روي يقين در همه موجــــــــــود ، علي بود

اين کفر نباشد، سخـــــــن کفر نه اين است

تا هست علي باشد و تابــــــــــود علي بود

سرّ دو جهــــــــــــــان جمله ز پيدا و ز پنهان

شمس الحق تبريز که بنمـــــــود، علي بود

جلال الدین محمد بلخی ( مولانا )



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/10 توسط سلام |
شعر مدح امام علی (ع)

ويران شدم كه تو برسي بانيَم شوي

احوال پُرس هر شبِ بارانيَم شوي

نزديكِ زخم ِ اين دلِ زندانيَم شوي

تا راهِ حل ِ دردِ پريشانيَم شوي

ديدم چه زود آمدي و غُصه ميبري

ديدم كه از پدر بخدا مهربان تري

چشم خدا تا كه تماشات ميكند

در رحمت و مجاهده پيدات ميكند

در دهر و در حديد معمات ميكند

پيش فرشته با تو مباهات ميكند

دريا اگر مُرَكب و جنگل اگر قلم

تا آخر كتابِ تو هرگز نميرسم

اصلاً مگر كه هست مسيحاتر از خودت؟

بابايِ خاك باشد و درياتر از خودت؟

با راه هاي آن طرف آشناتر از خودت؟

در لا اله آيه اي پيداتر از خودت؟

 دنيا همه برابر تو مات ميشود

حتي خدا به تو اثبات ميشود

تو در گذشته بوده اي و بعد و حال هم

شيري و صاحبِ جنّاتِ زلال هم

در اوج ِ قله هاي بلند كمال هم

سلطان و بنده بودن باري تعال هم

اينها همه نشانه يِ اين است سروري

يعني كه در هميشه يِ تاريخ حيدري

كعبه شكافت تا كه بگويد خبر تويي

دربه دريست بي تو در اين شهر و ، در تويي

آقاي ناشناس همين رهگذر تويي

جذر و مَدِ جلال خدا در خطر تويي

پرچم به دست توست، يقيناً شكست نيست

بر روي دستهاي غيور ِ تو دست نيست

آنجا كه خِيلْ هست يقين ردّ پات هست

يعني كه اسم اعظم ذات و صفات هست

چيزي كه گفته اند كه رمز نجات هست

...در وصله هاي كهنه ي اين گيوه هات هست

اين رمز را ابوذر و سلمان شناختند

مرداني از اهالي طوفان شناختند

خوب است با دو دستِ كريمت رطب شدن

با بوسه بر حريم شما بابِ لب شدن

در مستيِ ولايتِ تو با ادب شدن

شاگرد درس هاي امير ِ عرب شدن

نهج البلاغه باغ ِ غم و داغ هايِ توست

يعني مرام نامه ي درد آشناي توست

در آسمان،اسير ِشما شُهرتِ من است

گنجينه ي محبت تو ثروت من است

رَختِ شريفِ نوكريت كِسوَت من است

نامت شكوه و آبرو و عزتِ من است

آن دل كه رفت و خاكِ حريم كرم نشد

پستي كشيد و تا به ابد محترم نشد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/10 توسط سلام |
شعر مدح حضرت حیدر علیه السلام

شدخلق دنیا با صد و ده بار حیدر

بالاتراز بالا صد و ده بار حیدر

طوفان قلبم را نجف آرام کرده

آرامش دریا صدو ده بار حیدر

هرجاکه درمیدان گره برکار میخورد

ذکرلب طاها صد و ده بار حیدر

باشدگواهم تربت خونین حمزه

تسبیحة الزهرا صد و ده بار حیدر

ای مردم غزه قسم بر نام زهرا

فتاح مشگل ها صد و ده بار حیدر

در کربلا دعوا سر نام علی بود

تکبیر عاشورا صدو ده بار حیدر

وقت اذان شیرین ترین ذکر لبانِ

شهزاده ی لیلا صدو ده بار حیدر

بر روی سربند ابوفاضل نوشته

حق یار سقا باصدو ده بار حیدر

او کیست بیرق دار حق تاروز محشر

سلطان امیرالمومنین حق است حیدر

قاسم نعمتی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/10 توسط سلام |
شعر مدح حضرت امام الائمه ، علی علیه السلام

شیرش حلال آنکه مرا خاک پاش کرد

نانش حلال آنکه مرا مبتلاش کرد

هر آنچه می دهد کرمش کم نمی شود

باید کریم بلکه کرم را گداش کرد

پایم اگر به سمت جهنم نمی رود

دستم توسلی به ضریح عباش کرد

موسی و خضر و یوسف و عیسی به جای خود

هنگام مشکلات، نبی هم صداش کرد

تصویر اوست عکس تمام پیمبران

او را خداش آینه انبیاش کرد

کعبه برای آمدنش بود نه طواف

پس کعبه را برای قدومش بناش کرد

خیلی گره زدند به اسلام باز کرد

هر آنچه کرد پنجه مشکل گشاش کرد

در کودکی ش نیز علی مرد جنگ بود

پس ذوالفقار نیست اگر لافتی ش کرد

در آستان یک نخ عمامه سرش

باید تمام خلق جهان را فداش کرد

رد می شد از محله ی ما دلدل علی

افتاد سنگ زیر سم او، طلاش کرد

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح ولی الله الاکبر ، مولانا امیرالمومنین ، علی (ع)

امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

واژه به واژه کار دلم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام

.

.

.

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش  بگو  بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو

اواز هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح صاحبِ منصبِ ولایتِ خالقِ هستی ، علی (ع)

باید که تو را حضرت منان بنویسد

در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است

مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه

(ای تیر غمت را دل عشاق نشانه)

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا

قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است...؟نشانه است

(مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است)

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا

چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

.

.

.

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

(تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست)

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

(با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد)

.

.

.

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)...؟نه

بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟ته

(من کنتُ) که بر حیدر کرار (ع)رسیده است

حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/2 توسط سلام |

شعر مدح حضرت صراط المستقیم (ع)

از کوچه های غربت کوفه یتیم تر

از قرن های تنگ پس از تو عقیم تر

شب های سفره های تهی صبح می شوند

در حسرت سلام دو دست کریم تر

دستی که می گشود گره های کور را

از دست های معجز موسی کلیم تر

شاید تویی که می وزی از پشت سالیان

بر گونه های داغ کویری، نسیم تر

ما را به روزگار رواج خودت ببر

جایی از این تمدن وحشی قدیم تر

راه بهشت از طرف خانۀ علی ست

ای عاشقان! نشانی از این مستقیم تر

سودابه مهیجی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/2 توسط سلام |

شعر مدح حضرت امام الاولین و الاخرین ، علی (ع)

کشتی اسلام  را غیر از علی لنگر کجاست؟

امّت آزاده را جز مـــرتضی رهبر کجاست؟

پهنـه ی ایمان و ملک عزّت و اخــلاص  را

جز امیرالمومنین حیدر یکی سرور کجاست؟

گو بمیر آن را که بدخواه علی وآل اوست

خالی از عشق علی دل در کجا سر در کجاسـت؟

آسمان روشن توحید را در هـــر زمــان

نورافشانتر ز گفتار علی اختر کجاست ؟

دین اسلام و مرام شیعـــه را در قرن ها

جز علی مرد خدایار و خدامحور کجاسـت ؟

تا گذارم سر به پای خــادمان کوی او

میثم و مقداد کو ؟ عمّار کو؟قنبرکجاست؟

عباس خوش عمل کاشانی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/11/2 توسط سلام |

شعر مدح و توسل به امام الاولین و الاخرین علی (ع)

گره باز از تکاپو و تقلا می شود آخر

صدور حکم آری از خود لا می شود آخر

شود قطره اگر دریا شود ذره اگر خورشید

خرابه کلبه ی من هم مصلا می شود آخر

نجف شهر فقیهان است و شخص بی سوادش هم

شبیه کل طلابش مکلا می شود آخر

فقط نه گنبد و ایوان به فضل حضرت حیدر

زمینش، سقف، دیوارش، مطلا می شود آخر

اگر پای علی مثل حسین بن علی مانی

یقینأ کربلایت هم معلا می شود آخر

 

عیار بغض ما تعیین کند حد محبت را

تبرا رکن اثبات تولا می شود آخر

حسین واعظی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/22 توسط سلام |
شعر مدح امیرالمومنین (ع)

از مقام یا صنم پر می کشد تا یا صمد

بت پرستی که ز بوی عشق می گیرد مدد

مسلم و کافر ندارد نام مولایم علی

مثل اکسیری نهفته در دل هر خوب و بد

از تمام خانه هایی که گدا را می خرند

من فقط پشت در این خانه را هستم بلد

نیست از نام علی نامی بلند آوازه تر

نیست فرقی بین او با قل هوالله احد

ما علی گفتیم اما مرتضی وقت نبرد

ذوالفقارش را به جز با ذکر یا زهرا نزد

هر که از عشق علی مرتضی دم می زند

حق به نامش سر در فردوس پرچم می زند

هر کسی پای تو را بوسید آقا می شود

چشمه ای که پای تو جوشید دریا می شود

هر کسی  گم کرده راه بندگی را عاقبت

در صراط المستقیم قرب پیدا می شود

از نگاهی که به سلمان کرده ای پیداست که

کافر دین با نفسهای تو مِنّا می شود

فرق بین شاه و رعیت نیست در فیض حضور

هر که می آید در ایوان نجف جا می شود

خوش به حال امتی که طبق گفتار نبی

مرتضی در خانهء آن قوم بابا می شود

ما و احسان قدیمت یا صراط المستقیم

اهدنا سوی حریمت یا صراط المستقیم

از رطوبتهای چشمان تو شبنم شد درست

شبنم افتاد و زمین گل گشت پس آدم شد درست

نوح را نجار کرد عشق علی و بعد از آن

بهر قوم نوح یک کشتی محکم شد درست

رد نعلین علی را دید رویش پا کشید

تا که زیر پای اسماعیل زمزم شد درست

اسم اعظم بود و در عیسی تجلی کرد و بعد

آن دم احیا گر عیسی ابن مریم شد درست

آنقدر خرمای کال از دکه تمار برد

تا که آخر کار و بار دخل میثم شد درست

در غدیر خم پیمبر چند ساعت داد زد

آی مردم با ولایت دین خاتم شد درست

آفتاب دین پیمبر، تو قمر بودی علی

یک شبی را با چهل تن تا سحر بودی علی

ساقی امشب میگساری ها به وصلت منجر است

چون به جای کاسه لبهایم کنار کوثر است

جرعه نوشم کن خرابم کن بیندازم ز پا

زانویم پیش شما افتاده باشد بهتر است

چند تا رکعت رکوعت را بیفزا، پشت در

در میان سائلان دعوا سر انگشتر است

عرش را در زیر پا داری وگرنه کِی کسی

جای پاهایش به روی شانه پیغمبر است

سرزده کافیست تا که عازم میدان شوی

تار و مار رقص شمشیر تو صدها لشگر است

از دم تیغت گذر کردند  سرها بی شمار

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

ای سر تو یک سر و گردن سر از سردارها

ای به امید تماشایت همه بازارها

پیش ما بیچاره ها سر کردن از نقص تو نیست

تو گل باغ ولایی در کنار خارها

مادران از کودکی دادند یاد بچه ها

با علی باش و مشو دل ناگَران کارها

ای مدار خانه ات کهف الوری اذنم بده

همچو سگ زانو زنم پای شیار غارها

تو همین که فاطمه باشد کنارت کافی است

می روند از دور تو بعد پیمبر یارها

بعد پیغمبر تویی با خانه ای که سوخته

با غم زهرا و آن دردانه ای که سوخته

مانده جای غزوه های سخت و سنگین بر تنت

سر به زیر آورده با تیغ نگاهت دشمنت

آخر ای مولا تو را با جنگهایت بنگریم

یا به آن بچه یتیم شهر کولی  دادنت

آن مدالی که غدیر انداختی را بنگریم

یا طنابی که می افتد دور دست و گردنت

آنقدر طولی نینجامد تو را لبخندها

زود می آید زمان وای زهرا گفتنت

همسرت را پیش چشمان تو آتش می زنند

شعلهء کین را می افروزند روی گلشنت

من پِیِ شعر و کمی اجلال باشم بهتر است

روز عیدی اصلا" آقا لال باشم بهتر است

حسین قربانچه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/22 توسط سلام |
شعر مدح حضرت مولی الموحدین علی (ع)

آیینه تمام نمای خدا، علی است

نقشی که زد رقم، قلم ابتدا، علی است

دست خدا، زبان خدا، صورت خدا

در بندگیش بندة بی انتها، علی است

جان رسول و لحم رسول و دم رسول

شیرخدا و شیر رسول خدا، علی است

بعد از نبی به هر زن و هر مرد مؤمنی

مولا علی، امام علی، مقتدا، علی است

ذکر علی به وقت دعا یا محمد است

ذکر نبی به درگه معبود یا علی است

مولای دیگران دگری بود و دیگری

یارب گواه باش که مولای ما، علی است

زیباترین دعا به لب شیعه علی

یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی است

دانید جای شیعه به روز جزا کجاست؟

سوگند میخورم به خدا هر کجا علی است

نفس رسول، آنکه به جای رسول خفت

تا جان کند به راه محمّد فدا، علی است

دشمن، به دشمنی خود اقرار می کند

مردی که داشت بازوی خیبرگشا، علی  است

بسم الله کتاب خداوندگار را

هرکس که باعلی است بداند که«با»،علی است

چشم خدا، قسیم جحیم و جنان به حشر

دست خدا و لنگر ارض و سما، علی است

تنزیل و نور و مریم و طاها و مؤمنون

یاسین و توبه و زمر و هل اتا، علی است

گفتم دعا کنم که نگاهی به ما کند

دیدم که استجابت ذکر و دعا، علی است

بر حشر چون لوای خدا سایه افکند

گردد عیان به خلق که صاحب لوا، علی است

آن بت شکن که در حرم ذات کبریا

بگذاشت جای دست خداوند پا، علی است

حجر و حطیم و زمزم و رکن و مقام و حج

میقات و ذکر و تلبیه، سعی وصفا، علی است

در «انّما ولیکمُ الله» سیر کن

تا بنگری ولی دگرانند یا ، علی  است؟

روز غدیر گفت نبی  در غدیر خم

یارب تو باش ناصر هرکس که با علی است

آن کس که از ولادت خود تا شهادتش

یک لحظه دل نداد به دست هوا، علی است

این قول شافعی است که در شعر ناب خود

گفتا مرا علی است خدا، یاخداعلی است؟

"میثم" هنوز صوت محمد رسد به گوش

فریاد می زند که امام شما، علی است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/22 توسط سلام |
شعر مدح حضرت شاه اولیا علی (ع)

(و اشاره ای به شهادت حضرت)

ای در سفینة دو جهان ناخدا علی

ممسوس در حقیقت ذات خدا علی

یار و برادر و وصی و نفس مصطفی

باب نبوتّی و ابوالاولیا علی

شمشیر و دست و چشم خدا کیست غیر تو

بر دوش مصطفی که نهد جز تو پا علی

در بدر، بدر بدری و در قدر، قدر قدر

هم هل اتاست مدح تو هم لا فتی علی

همچون دو قهرمان که ز تیرت یکی شوند

گردد به ذوالفقار تو یک تن دو تا علی

تکمیل بذل قرصة نان تو گر نبود

قرآن نداشت در ورقش هل اتی علی

با آنکه دست وهم به پایت نمی رسد

داری همیشه در دل بشکسته جا علی

اقرار می کنم تو خدا نیستی ولی

آرند انبیا به درت التجا علی

آنجا که جای پای تو مهر نبوت است

اوج جلالت تو کجا ما کجا علی

بالاتری از اینکه شوم من گدای تو

داری هزار حاتم طایی گدا، علی

پرسند اختیار قیامت به دست کیست

آید ز سوی خالق هستی ندا ، علی

ناطق مگر خدا شود و مستمع رسول

تا حق وصف و مدح تو گردد ادا علی

با یک نفس تمام جهنم شود بهشت

گویند اگر جهنمیان یک صدا علی

بی ابتدا خدا و ، تو عبدش ، کدام عبد

عبدی که نیستش چو خدا انتها علی

مخلوق اوّلینی و روشنگر ازل

ای مبتدای پیشتر از ابتدا علی

گو صد خلیفه بین تو و مصطفی بود

بالله پس از رسول تویی مقتدا علی

وقتی قیام می کنی از بهر بندگی

باید نماز بر تو کند اقتدا علی

روزی که هیچکس به کسی نیست ذکرماست

یا مصطفی محمد و یا مرتضی علی 

دنیا چو آن گداست که نان از کفت گرفت

نشناخت قدر و عزت و جاه تو را علی

بالله قسم در ازمنه عالم وجود

مثل تو کس ندید و نبیند جفا علی

خون مطهر تو ز پیشانی ات چو ریخت

بخشید تا ابد به شهادت بقا علی

با آنکه لحظه ای دلت از حق جدا نبود

پیشانی ات چگونه شد از هم جدا علی

زخم سرت همین که به شمشیر خنده زد

شمشیر ناله زد زجگر گفت یا علی

فهمید داغ فاطمه (سلام  الله علیها) را نیست التیام

شمشیر داد زخم دلت را شفا علی

گویی به شهر کوفه دل شب هنوز هم

آید صدای پای تو در کوچه ها علی

غیر از تو ای امام جوانمردی و وفا

کی داده است قاتل خود را غذا علی

جایی که دشمن از کرمت می شود خجل

کی دوست می رود ز درت نارضا علی

با نامه ای سیاه تر از صبح روز حشر

"میثم" گرفته دامن مهر تورا علی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر مدح حضرت حیدر (ع) و اشاره ای به شب لیله المبیت

دراین نبردنیازی به ذوالفقارندارد

وگرنه تیغه ی شمشیر او غبار ندارد

خدا رضا که نباشد علیست آن که برایش

شکست عبدودان نیزافتخار ندارد

وگرنه قبضه ی شمشیر را که دست بگیرد

کسی مقابل او چاره جز فرار ندارد

هنوز اوست ید ا... فوق ایدیهم، او

دلاوری که شبیهی دراین دیار ندارد

غمی نداشت علی لیلة المبیت به جز این

مراد او تک و تنهاست، یار غار ندارد

مگر که نام کسی چون علی نخورده به گوشش؟

کسی که گفته خدا اسم مستعار ندارد

نشسته است به خانه که غیر فاطمه دنیا

برای او خبری غیر ناگوار ندارد

هوای کوفه اگر چه خزانی است برایش

به لطف فاطمه در خانه جز بهار ندارد

ولی چه تلخ که این را درخت سبز ببیند

بهار نیز حضوری ادامه دار ندارد

به فرض قبر علی زائری نداشته باشد

جهان مزار شریفی جز این مزار ندارد

به وصف آن که بدون نهایت است صفاتش

گریز و چاره زبانم جز اختصار ندارد

چقدر مانده بیاید دلاوری که به دوران

جهان به غیر علی مثل او سوار ندارد

همیشه آن خبر خوش رسیده است به آدم

درست لحظه ی آخر که انتظار ندارد

محمد رفیعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر مدح شیرخدا علی بن ابیطالب (ع)

دست خدا و «نفْس» پیمبر فقط علی است

شمشیر و شیر خالق اکبر فقط علی است

بعد از نبی به امر خداوند ذوالجلال

ما را امام و هادی و رهبر فقط علی است

دست خدا که با سر انگشت خویشتن

خورشید را نمود مسخر فقط علی است

بر آن دو تن که هر دو ز خیبر گریختند

اعلان کنید فاتح خیبر فقط علی است

این نام را مباد به دیگر کسان دهند

این حق حیدر است که حیدر فقط علی است

مردی که جان به دست، شب لیلة المبیت

جای رسول خفت به بستر فقط علی است

ای تشنگان حشر به حق خدا قسم

باور کنید ساقی کوثر فقط علی است

مردی که در مهاجر و انصار از نخست

گردید با رسول برادر فقط علی است

دیوار کعبه سینه گشود از برای او

مولود بیت حضرت داور فقط علی است

نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت

مهمان بیت همره مادر فقط علی است

آن شیر کبریا که در ایام کودکی

از هم درید پیکر اژدر فقط علی است

روز احد به رغم تمام فراریان

یاری که گشت دور پیمبر فقط علی است

از منبر رسول خدا آید این ندا

بعد از رسول صاحب منبر فقط علی است

کس را چه زهره تا که شود کفو فاطمه

آنکس که شد به فاطمه شوهر فقط علی است

ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب

گفتیم و گفته‌اند مکرر فقط علی است

در روز حشر پیشروِ ختم انبیا

صاحب علَم به عرصه ی محشر فقط علی است

شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو

با دست خویش داد به قنبر فقط علی است

دست خدا که یک تنه در عرصه ی نبرد

بگرفت سر ز عمر دلاور فقط علی است

در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد

بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است

آن بت‌شکن که در حرم خاص کبریا

بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط علی است

«الا علی» ندای خدا بود در احد

ممدوح این ندای منور فقط علی است

فرمود مصطفی که منم شهر علم و بس

این شهر علم را که منم، در فقط علی است

آن کو به کودکی به رسول خدا مدام

بودی انیس و مونس و یاور فقط علی است

گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط علی است

آن را که حق نموده مقرر فقط علی است

«میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر

در عالم وجود سراسر فقط علی است (*)

----------------
(*) بسم الله الرحمن الرحیم .. اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَهِ مَولانا اَمیرِالمُؤمِنین عَلی بنِ اَبیطالِب وَ الاَئِمَّةِ المَعصومین عَلَیهِمُ السلام

خورشید درخشان ماه ذیحجة الحرام در حالی از پس پرده های روزگار تاریک غیبت امام عصر ارواحنافداه، تلألؤ و درخشش خود  را به جهانیان نشان می دهد که چهره پر فروغش روشن تر از روزهای قبل، نگاه ها را به خود معطوف می نماید و تشنگان فطرت را به دریای حقیقتی ابدی رهنمون می سازد. چرا که در دل این ماه ، دو حادثه مهم نهفته شده که تمامی دل ها بدان معطوف بوده که یکی مناسک حج و دیگری سرّ و باطن و حقیقت آن است.

 

ایامی که حاجیان در آن یک حرم را طواف می کنند ولی عارفان دو حرم را .هم حرم کبیر را و هم حرم صغیر را.

حرم کبیری که باطن و حقیقت حج است و آن مقام شامخ ولایت و شخصیت با عظمت اولین وصی خاتم پیامبران می باشد. ماه ذیحجه ماه تجلیل از خورشید ولایت در پرتو غدیر است.

از دیرباز مردمان در پی آن بودند که از شخصیت هایی که تاثیر بسزایی برمحیط واجتماع آنها داشتند ،چه از لحاظ سیاسی،اجتماعی،معنوی وعلمی تجلیل به عمل آورند. اغلب این شخصیت هایی که از آنها تجلیل به عمل می آورند اشخاصی هستند که برای بهبود وضعیت جامعه وجهان پیرامون خود عملی انجام داده اند. چه بسیار دانشمندانی که با علم خود نکته و یا سری از اسرار طبیعت را کشف نموده و سبب تحول جامعه و دنیای خویش گشته اند.چه بسیارند مردمانی که با شجاعت و قدرت خود در مقابل ظلم ایستادند وحق مظلومان را از ظالمان ستاندند.و چه بسیار اشخاصی که برای بقای دین جانفشانی کرده وجان خودرا ازفدا نموده ومردم ازآنها تجلیل به عمل آورده و نامشان در تاریخ ماندگار شده است.

حال سخن ما درباره شخصیت با عظمتی است که برای همیشه در تاریخ بشریت جاودان خواهد بود. همو که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را باب مدینة العلم و کلید دار خزائن الهی معرفی نموده است و هیچ  اندیشمند و صاحب تفکری را یارای مقایسه با او نیست.

شخصیت بی همتایی که خاتم پیامبران در عظمت آن اقیانوس بیکران علوم الهی می فرماید: داناترین امت بعد ازمن علی است.و فراتر از آن نیز سخن فرمود: (اگر تمام آنچه که درباره علی (علیه السلام) نازل شده را بیان کنم قدم برهرجایی بگذارد،مردم خاک زیر پایش را به عنوان تبرک وشفا به آب ریخته و می نوشند).

براستی مولای ما امیرمومنان علی علیه السلام و خورشید درخشان ماه ذیحجه کیست؟! چگونه می توان دانشمندان  و متفکران را با معدن رحمت و کلیددار خزائن علم الهی  یعنی حضرت وصی مقایسه کرد؟! مقایسه خورشید غدیر با خفاشان تاریخ خود ظلم بزرگی است که در حق مولای عالم امیر مؤمنان علی علیه السلام روا داشته می شود.

سخنان فوق یاد آور جریان بانوی با عظمتی به نام حره ،دختر حلیمه سعدیه (خواهر رضاعی رسول رحمت) با حجاح بن یوسف ثقفی لعنت الله علیه است: هنگامي که حره دختر حليمه سعديه بر حجاج بن يوسف ثقفي وارد شد و در برابر او ايستاد، حجاج گفت: تو حره دختر حليمه ي سعديه هستي؟

حره گفت: هوشمندي از غير مومن (تعجب است)! حجاج گفت: خدا تو را آورد، زيرا به من خبر رسيده که تو علي را از ابي بکر و عمر و عثمان برتر مي داني.

حره گفت: آنکه گفته : من علي را تنها از اين چند نفر برتر مي دانم دروغ گفته است.

حجاج گفت: بر چه کسان ديگري جز اينان برتري مي دهي؟

گفت: بر آدم، نوح، لوط، ابراهيم، داوود، سليمان و عيسي بن مريم.

حجاج گفت: واي بر تو، او را صحابه که برتري مي دهي هيچ، هفت تن از پيامبران بزرگ را نيز بر آن مي افزايي! اگر آنچه گفتي درست توضيح ندهي گردنت را مي زنم.

حره گفت: من او را بر اين پيامبران برتري نداده ام، بلکه خداست که برتري داده است. زيرا درباره آدم فرموده : « فعصي آدم ربه فغوي؛ آدم پروردگار خود را نافرماني کرد پس گمراه و زيانبار گشت». ولي در حق علي علیه السلام فرموده است: «وکان سعيکم مشکورا؛ خدای متعال  کوشش شما را سپاس خواهد داشت».

حجاج گفت: آفرين اي حره او را به چه دليل بر نوح و لوط برتري مي دهي؟

حره گفت: خدای متعال  حضرتش را بر آن دو برتري داده، آنجا که فرموده: « ضرب الله مثلاً للذين کفروا امراه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتا هما فلم يغنيا عنهما من الله شيئاً و قيل ادخلا النار مع الداخلين؛ خدای متعال  براي کافران مَثَل مي زند زن نوح و زن لوط را که همسر دو تن از بندگان صالح ما بودند ولي به آن ها خيانت کردند وآن ها نيز نتوانستند عذاب خدا را از زنانشان باز دارند، و به آنان گفته شد: همراه دوزخيان به آتش درآييد».

اما علي بن ابي طالب با فرشتگان الهي زير درخت سدره المنتهي قرار دارد و همسر او فاطمه زهرا دخت محمد  صلي الله عليه و آله است که رضاي خدا در رضاي او و خشم خدا در خشم اوست.

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر ابراهيم خليل الرحمن برتري مي دهي؟ گفت:  خدای متعال  او را بر وي برتري داده آنجا که فرموده است: «واذ قال ابراهيم رب ارني کيف تحيي الموتي، قال اولم تؤمن ؟ قال بلي و لکن ليطمئن قلبي؛ و ياد آر آن گاه که ابراهيم گفت: پرورداگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده مي کني، گفت: مگر باور نداري؟ گفت: چرا ولي مي خواهم دلم آرام يابد».

اما مولاي من اميرمؤمنان سخني گفته است که احدي از مسلمانان درباره آن اختلاف ندارد، فرموده: «لو کشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر همه ي پرده ها کنار رود به يقين من افزوده نگردد » و اين سخني است که هيچ کس پيش از او نگفته و کسي بعداز او نتواند گفت.

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر موسي کليم الله برتري مي دهي؟

حره گفت: خدای متعال مي فرمايد: «فخرج منها خائفا يترقب ؛ پس موسي از آن شهر با خوف و مراقبت بيرون رفت».

اما علي بن ابي طالب در بستر رسول خدا صلي الله عليه و اله خوابيد و هرگز بيمي به خود راه نداد تا آنکه  خدای متعال  در حق او اين ايه را نازل کرد: «و من الماس من يشري ابتغاء مرضات الله؛ و از مردم کس هست که در راه رضاي خدا جانفشاني کند».

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر داوود و سليمان عليه السلام برتري مي دهي؟ حره گفت: خدای متعال او را بر آن دو برتري داده آنجا که فرموده: اي داوود ما تو را در زمين خليفه ساختيم پس در ميان مردم به حق داوري کن و از هواي نفس پيروي مکن که تو را از راه خدا گمراه مي سازد . حجاج گفت: او در چه موارد داوري نمود؟

 

حره گفت: در ميان دو مردي که يکي صاحب درخت انگور بود و ديگري صاحب گوسفند که گوسفندان وي در تاکستان او رفته و آنها را خوردند؛ آن گاه هر دو براي داوري نزد داوود عليه السلام  آمدند، داوود گفت: بايد گوسفندان فروخته شوند و پول آن را خرج درختان انگور کنند تا درختان به حال اول باز گردد.

فرزندش (سليمان) گفت: نه پدر جان، بلکه بايد از شير و پشم آن ها گرفت. خدای متعال  در اين باره مي فرمايد: ما حکم واقعي را به سليمان فهمانديم اما مولاي ما اميرمؤمنان علي عليه السلام  فرمود: مرا از آنچه بر فراز عرش است بپرسيد، مرا از آنچه که در زير عرش است بپرسيد، از من بپرسيد پيش از آنکه مرا از دست بدهيد و هنگامي که آن حضرت در جنگ خيبر بر رسول خدا صلي الله عليه و اله وارد شد، پيامبر صلي الله عليه و اله  به حاضران فرمود: «برترين، داناترن و داورترين شما علي عليه السلام است».

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر سليمان برتري مي دهي ؟

حره گفت: خدای متعال او را برتري داده آن جا که فرموده: «سلیمان گفت: خدای متعال! مرا بيامرز و به من سلطنتي بخش که احدي را پس از من نسزد ». اما مولاي ما اميرمومنان علي عليه السلام فرمود: «اي دنيا، من تو را سه طلاقه کرده ام، مرا به تو نيازي نيست» و خدا درباره او اين آيه فرستاد: «اين سراي آخرت را براي کساني قرار داده ايم که در زمين در جستجوي برتري و فساد نيستند».

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر عيسي بن مريم برتري دهي؟

حره  گفت: خداي متعال او را برتري داده آن جا که فرموده: خدای متعال در قيامت گويد: اي عيسي بن مريم، آيا تو به مردم گفتي که من و مادرم را به جاي خداي يکتا به خداي گيريد؟ عيسي گويد: پاک خدايا، مرا نرسد که آنچه حق من نيست بگويم، اگر آن را گفته بودم تو مي دانستي، زيرا تو از باطن من باخبري اما من از راز تو آگاه نيستم، که تو بسي داناي نهان هايي. من چيزي جز آنچه تو مرا فرمودي به آنان نگفتم».

در اينجا حضرت عيسي  عليه السلام آنان را مجازات نکرد و داوري را به روز قيامت تاخير انداخت، اما علي بن ابي طالب عليه السلام  که وقتي فرقه ي نصيريه درباره او اعتقاد باطل کردند (نصيريه فرقه اي از غلات) افراطيان (هستند که معتقد به الوهيت ائمه معصومين اند) حضرت آنان را کشت و داوري درباره آن ها را به تأخير نيفکند. اين بود فضايل آن حضرت که با فضايل ديگران قابل قياس نيست.

حجاج گفت: آفرين اي حره: از عهده ي پاسخ برآمدي، اگر پاسخ درست نمي دادي همان که گفتم مي شد «گردنت را مي زدم». آن گاه به او جايزه و صله اي داد و او را به نحو شايسته اي مرخص نمود. خدا حره را بيامرزد.

آری! اوّلین پیشوای مسلمانان، حضرت علی مرتضی علیه السلام با هیچ کس قابل قیاس نیست و همچون بحری بیکران است که تمام اندیشمندان و عالمان و نخبگان جهان حتی نتوانستند نمی از یم علوم الهی او را درک کنند و همچنان متحیر آن نقطه باء بسم الله الرحمن الرحیم هستند که در این بین شعرا شعرها سرودند و مهرویان در پی آن سرگردانند و حاجیان برگرد حریم زادگاهش در طوافند ... آن خورشید درخشانی که خود را نقطه با ء بسم الله الرحمن الرحیم معرفی نموده جهانی در مقابل عظمتش خاضع و او نیز در مقابل خدای خود جبهه بر خاک می نهد و در مقابل پیامبرش خاشع  و فریاد بر می آورد : انا عبد من عبید محمد ...

می بایست از متفکران دنیا، از غرب وشرق سؤال کرد که براستی چه سیاستمداری دردنیا مانند علی بن ابیطالب علیه السلام می شناسید؟!

چه سیاستمداری را میشناسید که مانند او، با آن عظمت الهی خویش، کودکان یتیم را بر پشت خود می نشاند و راه می برد تا مبادا درسیطره ی حکومتش کودکی احساس یتیمی کند؟! چه شخصیتی را می شناسید که درتمام طول حیاتش غذایش تکه ای نان خشک باشد ودر سه روز افطار خود وخانواده اش را به یتیم وفقیر واسیر قسمت نماید. چه سیاستمداری را می شناسید که پیراهنش پاره پاره و با زور وصله های زیاد بهم متصل شده باشد ؟!...

این ابر مرد تاریخی است که مظهر العجایب و ساسة العبادی می باشد که امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره بدان اشاره فرموده اند.

درباره شخصیت امامی چون علی بن ابیطالب علیه السلام، عالم آل محمد علیهم السلام می فرمایند: الامام السحاب الماطر والغیث الهاطل والشمس المضیئة... امام ابری است بارنده، بارانی است شتابنده و خورشیدی است فروزنده ... الامام الانیس الرفیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق والام البرة... امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر دلسوز و مادر نیکو است ...

رسول خاتم وسیدالمرسلین درباره شجاعت بی نظیر او می فرماید: به همانی که جانم دردست اوست. هرگز علی (علیه السلام) را به جبهه جنگ ندیدم جز اینکه دیدم جبرییل با هفتاد هزار فرشته درسمت راست، و دیدم میکاییل را باهفتاد هزار فرشته درسمت چپ اوست، وفرشته مرگ جلوی اوست، و ابری برسرش سایه کند تا پیروزی رسد.

ابر مردی که در واقعه لیلة المبیت درجایگاه  خاتم پیامبران خفت تا جان او رادر برابر کفار نجات دهد. رشادت های او در جنگ خیبر دوست ودشمن را مبهوت شجاعت وقدرت خود نمود! و هنوز صدای" اَنَا الَّذی سَمَّتْنی اُمّی حَیدَرَة

"درگوش جهان می پیچد وجهان شاهد شجاعت ها بی نظیر حضرت اسدالله الغالب علی بن ابی طالب است و حقیقتاً چه کسی را می توان با آن اعجوبه جهان خلقت مقایسه کرد؟

شخصیت عظیم و بی مانندی که پیامبر رحمت او را صراط مستقیم معرفی کرد. و در جای دیگر در روز مباهله اورا نفس و جان خود دانست: فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبين. بر اساس اعتراف تمامی منابع معتبر نزد شیعه و سنی،آن نفسی که رسول الله صلی الله علیه وآله در روز مباهله باخود می برد سید المتقین وامام المؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام بود. آن عبد صالحی که درمناجات مسجد کوفه در نهایت تواضع عبودیت و بندگی خویش را برخ عرشیان و فرشیان کشانید... آن بزرگ مردی که تا لحظات آخر عمر شریف خود بیاد یتیمان و بی پناهان بود و فریاد برآورد :الله الله فی الایتام...

آری!.به حقیقت اوصراط المستقیم،حبل الله المتین، باب مدینه العلم نبوی، نفس و جان رسول، همسر بتول، فاروق اعظم  و صدیق اکبر امت، أعلمُ الأمّة،  أقضَي الأمّة، أوّلُ مَن أسلَمَ، أوّلُ مَن صلّي، خير البشر، امام المتّقين، سيّد المسلمين، يعسوب المؤمنين، عمود الدين، أمير المؤمنين علی بن ابیطالب علیهماالسلام است وهیچ کس جز او لایق وصایت و ولایت نیست و از اینرو پیغمبر خدا در روز غدیر خم او را جانشین و برادر و پیشوای تمام مؤمنین بعد ازخود معرفی نمود و فرمود: (من کنت مولاه فهذا علی مولا).

غدیر روزی است که خدای متعال بر تمام انبیای الهی منت گذاشت چنانکه می فرماید: توبه حضرت آدم علیه السلام در آن پذیرفته شد، حضرت ا براهیم  علیه السلام از آتش نجات یافت موسای کلیم علیه السلام هارون را به امر الهی وصی وجانشین خود ساخت عیسی بن مریم علیه السلام اعلان نمود شمعون وصی اوست وکشتی نوح علیه السلام بر جودی آرام گرفت و بالاتر از آن، در روز غدیر ندای اشهد ان علی ولی الله بر تمامی عوالم هستی طنین انداز شد و خدای متعال حجت و نعمت خود را بر همگان تمام کرد.

حال ادیان و مذاهبی که خود معترف به برتری و حقانیت مولای عالم امیرمومنان علی علیه السلام هستند بیایند از فرصت بوجود آمده ی ایام ذیحجه و دهه فرخنده غدیر استفاده کنند و کمی بیشتر در تبعیت از امام و مقتدای خود تجدید نظر و تامل کنند. والعاقبة لاهل التقوی والیقین.

به نقل از : شیعه آنلاین ،  ادیان نیوز


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح امیرءالمومنین علی بن ابیطالب (ع)

لطف واحسان وکرم ممتدکه باشدبهتراست

شعله های عشق بیش از حد که باشد بهتر است

کفترانِ مست روی منحنی سر می خورند

پس به  روی خانه ها گنبد که باشد بهتر است

چهارده قرن است مست بچه هایِ حیدریم

میکده داری جد اندر جد که باشد بهتر است

دین اگر معنا و مفهومش ولایِ مرتضی است

بانیِ دین مبین احمد که باشد بهتر است

هر حیاط از این حرم، یک حوض دارد کوثری

پس بهشت ما همان مشهد که باشد بهتر است

لیلة المحیا نجف قسمت نشد مشهد که شد

روح از اینجا تا نجف پرواز دارد خود به خود

کاش جان را کمتر از اینها تلف می ساختند

جای خون در رگ رگ قلبم صدف می ساختند

خاکم اما خاک مرغوب کف پای علی

رسّ ما را در حرم، کاشی کف می ساختند

من مسلمان نگاه حیدرم شایسته بود

کعبه را همرنگ ایوان نجف می ساختند

عالم ذر شیعه با این شیوه می شد انتخاب

غمزه میفرمود علی، از کشته صف می ساختند

در کفم چیزی نمی بینم خریدارش شوم

کاش در دستم کلافی از کنف  می ساختند

سائل دست علی مرتضایم راضیم

معتکف در گوشۀ صحن رضایم راضیم

دین به نامِ احمد است اما تجلی حیدر است

زهد و تقوا و تبری و تولی حیدر است

یک پرِ کاهم اگر محشر شود کوه عمل

حداکثر ساز این حداقلی حیدر است

پشتِ اوادنی اگر باشد کسی پیش خدا

مدعیِ اول این هم محلی حیدر است

هر زمان که مصطفی اندوه قلبش را گرفت

دید دردِ سینه را تنها تسلی حیدر است

هفت شهر عرش را احمدنگاهی کرد و گفت:

حق والانصاف اینجا  هم تجلی حیدر است

هرکه از روز ازل مِی  خورده از جام علی

میکند پرواز  رویِ عرش ، با نام علی

آنکه بین آسمانها میل هفتم می کند

خاصّان را یهتدی سویِ هداکم می کند

از بیابان عدم رد میشدم دیدم علی

آب و گِل دستش گرفته کشت گندم می کند

احمد مختار میفهمد علی را ، خضر هم

زیر بار این تجلی دست و پا گم می کند

این رسالت روی دوش آن رسولی هست که

بیش تر از حد خودش را خرج مردم می کند

دردها را،غصه ها را، رنج ها را، یک به یک

مصطفی با مرتضی، امشب تفاهم می کند

ای بزرگ خاندان آب، ای عالیجناب

ما همه سلمان محضیم و خراب بوتراب

هر که امشب محرم سِر شد خدایی می شود

نوکر مخلص از امشب کربلایی می شود

کعبه با اهل و عیالش میرود سوی عراق

نیمۀ شب در مدینه جابجایی می شود

بوسۀ  ام البنین بر دستِ زینب می خورد

بوسه ای که ابتدایِ این جدایی می شود

بانگ جبریل است که پیچیده بین آسمان

کیست که در راه مولایش فدایی می شود

لحظۀ سخت سفر از پیش مادر میرسد

در کنار قبر او حال و هوایی می شود

مهربان مادر زمان رفتن من آمده

پیش من باش آن زمانی را که دشمن آمده 

حسین قربانچه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/6 توسط سلام |

شعر مدح شاه لافتی

خدا می خواست تا تقدیر عالم این چنین باشد

کسی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشد

خدا در ساق عرش خویش جایی را برایش ساخت

که حتی ماورای دیدة روح الامین باشد

خدا می خواست از رخسارة خود پرده بردارد

خدا می خواست تا دست خودش در آستین باشد

علی حُبّه جُنَّه ، قسیم النار و الجنه

خدا می خواست آن باشد ، خدا می خواست این باشد

علی را قبل از آدم آفرید و در شب معراج

به پیغمبر نشانش داد تا حق الیقین باشد

به جز نام علی در پهنه تاریخ نامی نیست

که بر انگشتر پیغمبران نقش نگین باشد

به جز او نیست دستاویز محکم در دل طوفان

به جز او نیست وقتی صحبت از حبل المتین باشد

مرا تا خطه های بی الف راهی کن و بگذار

که بعد از خطبه بی نقطة تو نقطه چین باشد

مرا در بیت ، بیت شعر هایم دستگیری کن

غزل های تو بی اندازه باید دلنشین باشد

غزل لطف خداوند است اهل دل خبر دارند

غزل خوب است در وصف امیر المومنین باشد

احمد پورحسين علوي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/23 توسط سلام |

شعر مدح حضرت شاه اولیا ء

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

    می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم  نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

سید حمید رضا برقعی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

مدح امام الاول

سکوت عین سکوت است، بی همانند است

که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت

سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ زده را گرم می کند آرام

سکوت، معجزه ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان شکن تری دارد

سکوت مغلطه ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است

سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی در پی

همان علی که در قلعه را ز جا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست

مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت

که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم تری دارد

که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم!

از آن سکوت که لحظه به لحظه اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی گنجد

از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب نشینی نیست

از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته

و دور گردن فتنه طناب افکنده است

سکوت کرد علی تا عرب خیال کند

ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه ای که فقط یک سوال شرعی داشت

پیاز عکه به ذی الحجه دانه ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله

یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو؛

محمد بن ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه ی حکومت او

برای عده ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می شود آن رفته های بیت المال

ازین درخت اگر میوه ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال

اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی

چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد

که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد

که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است

اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند

ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

....

البته این شعر هنوز نقطه پایان ندارد

سید حمید رضا برقعی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر مدح امام علی (ع)

مولا اگر نبود،ولايت نداشتيم

روز حساب، باب شفاعت نداشتيم

عاشق نمي شديم اگر مرتضي نبود

نسبت به اهل بيت ارادت نداشتيم

عشق علي كه قسمت هركس نمي شود

سلمان اگر نبود، سعادت نداشتيم

مولا اگر نبود، عجم سرشكسته بود

ما غيراز او اميد حمايت نداشتيم

اسلام ما نتيجه ي لبخند مرتضي است

با زور تيغ ، ميلِ هدايت نداشتيم

مولا اگر نبود، ري از دست رفته بود

تاريخ هشت سال رشادت نداشتيم

اين انقلاب بي مددش پا نمي گرفت

شور قيام و شوق شهادت نداشتيم

ما از دعاي خيرِ علي رزق مي خوريم

اين طور اگر نبود، روايت نداشتيم

رونق نداشت حجره ي انصاف هايمان

بركت به كار و كسب تجارت نداشتيم

شبهاي جمعه گريه مان ارث مرتضي است

ما بي كميل حال عبادت نداشتيم

محشر كه دست مردم  سرگشته خالي است

بيچاره مي شديم ؛ ولايت نداشتيم

وحید قاسمی



برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون