X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح امام كاظم (ع)
اشعار مدح امام كاظم (ع)
شعر مدح حضرت امام موسی کاظم ع,اشعار مدح حضرت امام موسی کاظم ع,شعر توسل به امام موسی کاظم ع,اشعار توسل به امام موسی کاظم ع,اشعارمدح امام كاظمع,اشعار مدح امام كاظم ع,شعر مدح و توسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر ع,اشعار مدح و توسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر ع
نوشته شده در تاريخ 1394/2/22 توسط سلام |

شعر مدح امام كاظم (ع)

هر كه یك دفعه سر این سفره مهمان می شود

مور هم باشد اگر روزی سلیمان می شود

سر به زیر انداختن ذاتش توسل كردن است

دردها در این حرم ناگفته درمان می شود

این كریمان لطفشان هر چند آماده ست، لیك

نام مادر كه وسط باشد دو چندان می شود

ما پدر را خواستیم و از پسر خیرش رسید

در رجب ها كاظمین ما خراسان می شود

نیستی پیغمبر  اما ظاهراً پیغمبری

هر كه می بیند تو را، از نو مسلمان می شود

نسل موسایی تو طبع مسیحا داشتند

یك نفر از آن همه پیر جماران می شود

این دلِ ما، سینه ی ما، عرش ما، حتی بهشت

هر كجا موسی بن جعفر نیست زندان می شود

نیستم آهو ولی سگ هم به دردی می خورد

لااقل یك گوشه از صحنت نگهبان می شود

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر مدح امام موسی بن جعفر (ع)

هر که یک دفعه سر این سفره مهمان میشود

مور هم باشد اگر روزي سليمان ميشود

سر به زير انداختن ذاتش توسل كردن است

دردهاي اين حرم ناگفته درمان ميشود

اين كريمان لطفشان هرچند آماده ست، ليك

نام مادر كه وسط باشد دو چندان ميشود

ما پدر را خواستيم و از پسر خيرش رسيد

در رجب ها كاظمين ما خراسان ميشود

ظاهراً عين امامي ، باطناً پيغمبري

هر كه ميبيند تورا،از تو مسلمان ميشود

نسل موسايي ِ تو طبع مسيحا داشتند

يك نفر از آنهمه پير جماران ميشود

اين دلِ ما سينه ي ما، نه بگو اصلا بهشت

هر كجا موسي ابن جعفر نيست زندان ميشود

نيستم آهو ولي سگ هم به دردي ميخورد

لااقل يك گوشه از صحنت نگهبان ميشود

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر مدح و توسل به حضرت باب الحوائج موسی بن جعفر (ع)

ای آفتـاب حُسن به زیبائیت سلام

وی آسمان فضل به دانائیت سلام

در صبر شاخصی به شکیبائیـت سلام

تنها تو کاظمی که به تنهائیت سلام

هر گه غضب به قلب رئوف تو یافت دست

از آب عفــو آتش خشمت فرو نشست

ای صرف گشته عمر گران تو در نماز

دُرِّ خداست اشک روان تو در نماز

مطلوب ایزد است بیان تو در نمــاز

واجب بُود درود به جان تو در نماز

ای جلوه های لطف خدا دودمان تـو

این دوستی ست دوستی خاندان تو

تو عبد صالح و به کفت قدرت خــداست

هر ادعا ز قدرت و عزت، تو را سزاست

هارون چگونه صاحب این دعوی خطاست

کی ابر هر کجا که بباری ز ملک ماست

قدرت از آن توست کــه بر ابر پیــل وار

فرمان دهی و  شیعـۀ خود را کنی سوار

ای نبض روزگار بـه کفِ با کفایتــت

شیرازۀ کتــاب شفاعــت ولایتت

شمس و قمر دو جلـوه ز نور هدایتت

گر، می نبود جوشش بحر عنایتت

تبلیغ سوء رشتۀ احکام می گسست

طوفان کفر کشتی اسلام می شکست

بـاران ابــر دست تو پایــان پذیر نیست

دریــای قلب پاک تو طوفـان پذیر نیست

مهر تو گوهری ست که نقصان پذیر نیست

خصم تو کافری ست که ایمان پذیر نیست

آن سان که نور عشق خدا در وجود توست

از صبح تا به ظهر، زمان سجـــود توست

ای کشتی نجات به  دریای حادثـات

دارند شیعیان به شما چشم التفات

لب تشنه ایم تشنۀ یک جرعۀ فرات

بر ما ببخش از کرم خویشتن برات

در آستــان قدس رضا نور عین تو

دل پر زند به سوی تو و کاظمین تو

چون قلب مرده از دم تو جانم آرزوست

چون خاک تشنه، قطرۀ بارانم آرزوست

سر تا به پای دردم و درمانـم  آرزوست

پا تا به سر نیــازم و احسانـم آرزوست

بر من ببخش آنچه کند جودت اقتضــا

سوگند می دهم به جگر گوشه ات رضا

سید رضا موید


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر توسل به امام موسی کاظم (ع)

الهى به احسانِ ساقىِّ كوثر

روا نیست زندان به اولاد حیدر

خدايا به حقِّ وصىِّ پيمبر

به لطف نگاهى،مرانم از اين در

تصدّق نما وُ مشام دلم را

بگردان به عطر ولايش مُعطّر

غريبانه جان داده در كنج زندان

به ياد غريبىِّ ساقىِّ كوثر

به هارونيان زمانه بگوييد

كه او بوده حامىِّ دين پيمبر

بده بال مرغ دلم را بيايم

به دولت سراى بهشت دو سرور

مگردان مرا در دودنيا به لطفت

جدا از محبان زهراى اطهر

كه من هر چه دارم ز اولاد زهراست

به باب الحوائج ، به موسى ابن جعفر

به جان رضا قسمتم كن دوباره

به باب المراد حريمش نهم سر

اصغر چرمى


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/8 توسط سلام |
شعر مدح حضرت امام موسی کاظم (ع)

ای دستگیر خلق خدا دستهایتان

زیباترین جواب دعا دستهایتان

گفتم در این مسیر گدایی تان کنم

شاید رسد به دست گدا دستهایتان

دستانتان دو دست خداوند طاهر است

دست پُر از گناه کجا، دستهایتان

از این گناهکاری دستان من چقدر

افتاده است فاصله تا دستهایتان

باور نمی کنم فقط از کثرت گناه

نگرفته اند دست مرا دستهایتان

باشد! به خاک پای شما سجده می کنم

خورده به گیوه های شما دستهایتان

وقتی به خاک پای شما بوسه می زنم

دارم به دست های شما بوسه می زنم

اسلام راستین، مسلمان درست کن

با یک نگاه حضرت سلمان درست کن

از کیمیای دیده ی خود خرج ما نما

این سنگ را تو لوءلوء و مرجان درست کن

مولا بیا به خاک کف گیوه های خود

دست محبتی بکش انسان درست کن

در این دلی که محبس تنهایی من است

یک پنجره به سمت امامان درست کن

یک پنجره که آن طرفش روی ماه تست

سمت صفوف آینه داران درست کن

از نسل تو امام خراسان درست شد

از نسل من گدای خراسان درست کن

ذکر علی علی من از لطف این در است

از آه های سینه ی موسی بن جعفر است

ای آفتاب مشرقی سایه های من

ای سایه سار جود و عطای خدای من

رنجور کرده مرغ تنت را سیاهچال

نگذاشت بال و پَر بزنی ای همای من

مستوجب عذاب منم، من که عاصی ام

آقا چرا تو درد کشیدی بجای من

زنجیر دور پای ترا بسته ام به دل

زنجیر روضه های تنت بست پای من

اشکم به درد بزم عزای حسین خورد

شاید به دردتان بخورد اشک های من

گفتی به نوکرت، به مسیّب که در قفس

دلتنگی من است برای رضای من

شیعه همیشه با تو هماهنگ می شود

وقتی دلش برای رضا تنگ می شود

در این قفس ز شوق خدا گریه می کنی 

با ذکر یا رضا و رضا گریه می کنی

آقا برای مغفرت شیعیان خود

این قدر سر به سجده چرا گریه می کنی 

در این سیاهچال، به تنهایی خودت

یا که برای کربُبلا گریه می کنی 

بر غربت حسین جدا ناله می زنی

بر عمّه جان خویش جدا گریه می کنی 

در زیر تازیانه، چرا بیخودی زِ خود

داری برای فاطمه ها گریه می کنی

مرد یهود رفته ولی تو هنوز هم

چون بُرد نام فاطمه را گریه می کنی

هر چند بی حساب تو را می زد آن یهود 

شکر خدا کنار تو معصومه ات نبود

امیر عظیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون