X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح حضرت ام البنین (س)
اشعار مدح حضرت ام البنین (س)
شعر مدح حضرت ام البنین,اشعار مدح حضرت ام البنین,اشعارمدح حضرت ام البنین,شعرمدح حضرت ام البنین,خوب است که مادر دل نَر داشته باشد,خوب است که مادردل نَرداشته باشد,خوبست که مادر دل نَر داشته باشد,خوبست که مادردل نَرداشته باشد,شعر زبانحال خانم ام البنین با حضرت فاطمه زهرا
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر مدح ام الاباالفضل (س)

ادب و غيرت ابالفضلت

همه مديون مادري تو بود

هر كسي لايقش كه حيدر نيست

اين علامت ز برتري تو بود

 

پسرانت همه مريد علي

اين برايت هميشه يك فضل است

افتخار شما همين بس كه

پسرت حضرت ابالفضل است

 

تا كه ديدي بشير را گفتي

اي بشير از حسين من چه خبر

پسرانم همه فداي حسين

از ضياء دو عين من چه خبر

 

تا شنيدي حسين را كشتند

ناله ات از زمين به بالا رفت

جاي زهرا براش ناله زدي

ناله ات تا به پيش زهرا رفت

 

بعد از آن روز گريه كارت شد

بهر دوري چار دلبندت

هر كسي از كنار تو رد شد

گريه كرد از فراق فرزندت

 

يادمانِ غروب عاشورا

روضه ميخواندي از دل گودال

روضه ميخواندي از غريبي و

روضه از سينه اي كه شد پامال

 

تا كه نيزه به او اصابت كرد

تيره گون آسمان عالم بود

نانجيبان مگر نميدانيد

اين گلو بوسه گاه خاتم بود

حبيب باقر زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر ام البنین

شعر مدح حضرت فاطمه بنی کلابیه (س)

هرگز نبوده بیشهٔ حق را غضنفری

الا که بوده مادر او شیر مادری

ام البنین نه، مادر مردان کربلا

تو شیر داده ای به وفا و دلاوری

جز تو لبان هیچ مسیحی توان نداشت

بر جسم کربلا بدمد روح حیدری

در مذهبی که فاطمه پروردگار اوست

عشق و وفا و صبر و ادب را پیمبری

تا چون تویی نیاورد این چرخ کهنه باز

ماند فلک به حسرت عباس دیگری

هادي جانفدا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر مدح خانم ام البنین (س) و مصائب ایشان

با نور استجابت و ايمان عجين شدي

وقتي که با ولي خدا همنشين شدي

عطر بهشت در نفست موج مي‌زند

حالا دگر تو بانوي خلدبرين شدي

زهرا که رفت دلخوشي از خانه رفته بود

تو آمدي و اين همه شور آفرين شدي

بي شک براي مادري زينب و حسين

شايسته اي که فاطمه ي دومين شدي

در سيره ات شکوه نجابت چه ديدني ست

آوازه ي خضوع و خشوعت شنيدني ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عين

او را طواف داده اي دور سر حسين

يعني حسين فاطمه! جانم فداي توست

عباس من، فدايي کرب و بلاي توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندي ست پاره هاي دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم اين اشک گاه گاه

با قلب تو حکايت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسيم کوچه به کوچه خبر وزيد:

مادر بيا که قافله ي کربلا رسيد

یک شهر چشم منتظر و اشک بي امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خيمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوي خاطره ها باز مي شود

هر کس نشسته گوشه اي و روضه خوان شده

اما سکينه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف مي زند

از جاي خالي پسرت حرف مي زند:

يادش بخير لحظه ي شيرين گفتگو

يادش بخير زمزمه هاي عمو عمو

يادش بخير ديده ي بيدار کربلا

شب ها صداي پاي علمدار کربلا

يادش بخير مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقاي عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف هاي او

وقتش شده تو روضه بخواني براي او

رو مي کني به او که فدايت سکينه جان

جانم فداي حُجب و حيايت سکينه جان

شايد نگاه توست به قدّ خميده ام

يا اينکه شرم مي‌کني از اشک ديده ام

ديگر شکسته قامت ام البنين، بخوان

از روضه هاي ماه من اي نازنين، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک؟

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجراي تير سه شعبه به من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستي مگر به پيکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/9 توسط سلام |
شعر مدح فاطمه بنی کلابیه (س)

خانمی که تا خود خورشید قامت داشته

در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته

مادر باب الحوائج بوده و با این حساب

دامن اورا گرفته هر که حاجت داشته

می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی

این زن از اول به فرزندش شباهت داشته

اول از عباس او اذن حرم را خواسته

هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته

با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده

در زمین کربلا هر چند غیبت داشته

تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها

صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته

فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده

بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته

بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود

اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته

دانه پاشیده برای کفتران قبر او

در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته

تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او

بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح مادر حضرت اباالفضل (ع)

من گرد راه حضرت زهرا نمی شوم

هرگز به جای ام ابیها نمی شوم

او دختر پیمبر و همتای حیدر است

من جز کنیز دختر زهرا نمی شوم

هر خدمتی کنم به یتیمان فاطمه

مادر برای زینب کبری نمی شوم

چون بوسه می زنم به قدمهای زینبین

بی اذن زینب از قدمش پا نمی شوم

او روح امتحان شده ی قبل خلقت است

بی امتحان عشق که حورا نمی شوم

ضربه نخورده ام که کنم سینه را سپر

دیوار و در ندیده مهیّا نمی شوم

دین را ز پشت در نفس تازه می دمید

صاحب نفس نگشته مسیحا نمی شوم

بی پهلوی شکسته نگردم امین وحی

سیلی نخورده سرور زنها نمی شوم

آقا بیا و نام مرا فاطمه مخوان

با اسم گل شبیه مسمّا نمی شوم

وقتی حسن به صوت حزین ناله می کند

بنشینم از فغان و ز جا پا نمی شوم

دیگر توان زمزمه از دست می دهم

وقتی حرف هق هق مولا نمی شوم

اشک حسین اوج گرفتاری من است

مرهم برای این همه غمها نمی شوم

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

بی دست او که حامی طاها نمی شوم

این دستها به درد علم می خورد حسین

هرچند یار بازوی زهرا نمی شوم

این با ادب ترین پسرم نذر کوثر است

من بی شهید علقمه معنا نمی شوم

تا کربلا فدا ندهم جان نمی دهم

بی چشم تیر خورده من احیا نمی شوم

از بس حدیث عشق تو لبریز شد حسین

من بیش از این حریف پسرها نمی شوم

دیگر مرا خطاب به ام البنین نکن

بعد از حسین مادر سقا نمی شوم

مثل رباب کنج بقیع خیمه می زنم

سایه نشین گنبد خضرا نمی شوم

من با فرات قهرم و شاکی ز علقمه

دیگر انیس ساحل دریا نمی شوم

باور نمی کنم که حسینم شهید شد

بعد از حسین ساکن دنیا نمی شوم

محمو ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح بانو فاطمه بنی کلابیه (س)

وقتی که با صدای رسا گریه می کند

گویا تمام کرب و بلا گریه می کند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تورا گریه می کند

با یاد دست های تو هی سینه می زند

زیر علم برای شما گریه می کند

وقتی بروی فرق سرش مشت می زند

حتما از آن عمود جفا گریه می کند

مادر فدای روی خجالت کشیده ات

زهرا برای تو بخدا گریه می کند

مادر!چه شد که باز نگشتی به خیمه ها

دیدی که شیر خوار خدا گریه میکند؟

یک دستِ تو که بر سر راه حسین بود

آن دست دیگرت به کجا گریه می کند

آن دست را مدینه به یک کوچه دید که

بر روی دست مادر ما گریه می کند

مادر فدای ناز وفایت شود ببین

ام الوفا برای وفا گریه می کند

من پا شدم که راه بیفتم قدم شکست

حالا حسین در همه جا گریه می کند

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح حضرت فاطمه بنی کلابیه (س)

به نــــام آب مطهّر شدم ،خــدا را شــکر

به بوی عـشـق مـعـطـّر شدم ، خدا را شـکر

سِمت گرفتم و مادر شدم ، خدا را شــکر

کـــنـیـز خانه ی حیدر شدم ، خدا را شـــکر

بنای خلقت من خدمتم در این خانه اســت

دلـیـل عـصـمت من خدمتم در این خانه است

 

به باغ عاطـــفه ها یاسمن طـــراویــدم

پــســر بـــرای شــَه مــؤتــمــن طــراویـــدم

غلام ، بهر حــســین و حـسـن طـــراویدم

بـرای غـیـرت و مـــردی ، ثـمـن طـراویـدم

خوشا به حال دلم حاصلم ابــالــفضل است

خــوشــا به حالم ابوفاضـلم ابالـفـضل است

 

شَرَر نـــخورده پرم ، مــثل سرورم زهرا

نــخورده ضربه سرم مثـل سرورم زهـــرا

نــگـشـتـه خــم کــمرم مثل سرورم زهرا

شـنــیـده ام پـسـرم مــثــل ســرورم زهــــرا

به روی بازوی خود جای ضربه ها دارد

پس اسـتـخوان شـکـسـتـه سر و صدا دارد

 

شــنـیـدم از تن عباس من سوا شـد دســت

عمود روی سرش خورد ، تا جدا شد دست

همین که آخر کارش از او فـدا شد دســت

به روی دخـتـرکـان بی هوا رها شد دست

شنیده ام به دو چـشـم پر اشک خـنـدیـدنــد

به اشک چشم حسـیـن و به مـشک خندیدند

 

نــبـودم و سر عبـاس را بـه نـِــی کـردنــد

عـــذاب دائـــم خود را عوض بـــه رِی کــردنـــد

سر مطــهّر شــاهی به تـشـت مِی کــردند

زدنــد بر اُســرا سـنــگ و راه طـی کردند

و من شنیدم و نــالیدم و نهادم ســـوخـــت

که کاش فاطمه ، جوشن برایشان مـیدوخت

 

عزیز ، زینبم ، آخر سرت به یغما رفت ؟

شــنـیده ام که زِر و زیـورت به یغما رفت

مــیــان معرکه ها ، معجرت به یغما رفت

لـبــاس بـافـتـه ی مادرت به یـــغـمـا رفـت

به دشت ماریه ، ای کــاش جـایتان بودم

بــگــو کــه مــادر خوبی برایــتــان بـودم؟

حسین قربانچه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح خانم فاطمه بنی کلابیه (س)

من خاک بوس آستان مرتضایم

وقف شما از ابتدا تا انتهایم

هم نامتان هستم ولی در شأنتان نه!

باور کن این را از تکان شانه هایم

یأسم ولی در زیر پایت پا گرفتم

سبزم از آن وقتی که باریدی برایم

ممنونتانم این من چادر نشین را

در خانه پروانه ها دادید جایم

حرف از شما که می شود یا ابریَم من

یا خیس شبنم می شود سر تا به پایم

در زیر پایت یا کنارت یا نشاید!

باور مکن بانو نمی دانم کُجایم؟

رنگ و لعابم دادی و در یک شب تار

بر آن سپید گیسویت کردی حنایم

بانوی من! بانوی این خانه شمائید

من نیز سرگرم کنیزی شمایم

وقتی که خدمت می کنم به کودکانت

حس می کنم بی واسطه پیش خدایم

احساسی ام اما نه تا اندازه تو

دنباله ی آه شما در کربلا یم

پیش شمائی که خودِ صاحب عزائید

غم دیده ام! اما کجا صاحب عزایم

شد اشک آب و غذایم آه یعنی

آب و غذای نذری این سفره هایم

من داغدار شاخه های یاس هستم

ام البنینم، مادر عبّاس هستم

سعید توفیقی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر مدح بانو ام بنین (س)

رسالتت نه فقط صاحب پسر شدن است

تو را کنار علی شأنِ همسفر شدن است

بزرگ مادرِ ماهِ همیشه کامل عشق!

هنوز نور تو در حال بیشتر شدن است

محبتت رقمی در دل علی دارد

که رو به آینه در حال ضربدر شدن است

رسیدن تو به وصل علی به ما آموخت

مهم تر از همه از جانبش نظر شدن است

حسودهای مدینه تو را نمی فهمند

و قلب تیره سزاوار شعله ور شدن است

تمام می شود این غم همین که برگردی

فرشته مشکلش از بابت بشر شدن است

تو آن ضمیر بلندی که راز عرفانت

نتیجه ی گذر از مرز خون جگر شدن است

سکوت کن که ادب یادداشت بردارد

سخن بگو که حیا فکر بارور شدن است

که عشق در تو نه با مهر مادری یکسوست

نه فارغ از غم هفتاد و یک نفر شدن است

دو دست خویش به جای تو داده فرزندت

وگرنه میل تو هم بر شکسته پر شدن است

حسین تا که نماند به روی نیزه غریب

سفارشت به پسرها بدون سر شدن است

خیال مرثیه سازم به روضه می کشدم

ولی تمایلم امشب به برحذر شدن است

به زخمتان دم رفتن نمک نمی پاشم

بشیرم و همه سعیم به خوش خبر شدن است

خیال مرثیه ساز مرا ببخش ای سرو

کبوترست و به دنبال نامه بر شدن است

کاظم بهمنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/8 توسط سلام |
شعر زبانحال خانم ام البنین با حضرت فاطمه زهرا (س)

نوید عاطفه در گلشن امیدم من

و تا همیشه به درگاهتان مریدم من

به نبض عالم هستی که دست حضرت توست

برای خاطرتان بود اگر طپیدم من

قدم زدید و ز موزون رقص چادرتان

شدم نسیم و سر کویتان وزیدم من

به جای خال خود کاشتی وجود مرا

و از زمین شما تا خدا رسیدم من

حضور گرم شما تا همیشه حس شدنی است

اگرچه حضرت بانو تُرا ندیدم من

میان سرو قدی با رشیدگی فرق است

به لطف سایه ی طوباست ، قد کشیدم من

حضور دختر آیینه ها زدم زانو

و طعم کوثر عشق تو را چشیدم من

اگرچه دیر ولی جای شکرتان باقی است

به جایگاه کنیزیتان رسیدم من

چهار پاره برایت سرودم و آن وقت

به جای قافیه عکس قمر کشیدم من

هزار مرتبه شکر خدا به محضرتان

شبیه صفحه آینه ،رو سپیدم من

عجیب نیست یقین کن پس از حسین شما

کمی شبیه قد و قامتت خمیدم من

تمام دغدغه ی من ، ادای نذرم بود

برای زینبت عباس پروریدم من

یک شما به چهارم اگر چه می چربد

به حدّ وسع خودم مادر شهیدم من

چه عزّتی به از این با تمام آدابش

کنیز زاده بمیرد برای اربابش


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/1/19 توسط سلام |

شعر مدح و وفات حضرت ام البنین (س)

خوب است که مادر دل نَر داشته باشد

دور و بَر خود چند پسر داشته باشد

خوب است که مادر نرود جز به ره عشق

چون فاطمه احساس خطر داشته باشد

خوب است برای مدد زاده ی حیدر

از نسلِ علی سایه ی  سَر داشته باشد

می گفت به فرزندِ یَلَش مادرِ عبّاس

بایست علمدار جگر داشته باشد

خوب است که در لشکرِ خود زاده ی زهرا

بالای سَرِ خیمه قمر داشته باشد

وقتی خطری مایه ی تهدید امام است

اینجاست که باید سپر داشته باشد

روزی که امان نامه ی کفّار بیاید

دل باید از این فتنه خبر داشته باشد

حیف است که خون با عرقِ شرم نریزیم

چون اهل حَرَم دیده ی تَر داشته باشد

با فاطمه گویم که منم دل نگرانت

جانِ پسرانم به فدای پسرانت

یا امِّ بنین حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قَلَم، اشکِ علمدار ندیدی

بر پیکرِ بی دستِ علمدارِ رشیدَت

آشفتگیِ سیّد و سالار ندیدی

مادر به خدا بس که وفا داشت ابالفضل

غوغای مُواساتِ سپهدار ندیدی

گر آب نیاورد نگو آبرویش رفت

در بارش آن دیده و رخسار ندیدی

یک لشکرِ قد ارکه بنشست به زانو

پا تا سَرِ او تیر چُنان خار، ندیدی

شقُّ القمر کوفه که در علقمه رُخ داد

تکرارِ رُخ حیدر کرّار ندیدی

آنقدر ادب داشت که با سَر به زمین خورد

سجّاده ی خون بر بدن یار ندیدی

پس داد هر آن درس که در نزد تو آموخت

بالندگیِ مکتبِ ایثار ندیدی

مادر که شود امِّ بنین هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش هیچ کمی نیست

استاد لطیفیان

برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون