X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح حضرت زينب (س)
اشعار مدح حضرت زينب (س)
شعر مدح و رشادت های حضرت زینب س,اشعار مدح حضرت زينب س,شعر مدح و وصف حال عقیله بنی هاشم بعد از واقعه عاشورا,اشعارمدح حضرت زينبس,شعر مدح عمه سادات س,اشعار مدح عمه سادات س,شعرمدح عمه ساداتس,اشعارمدح عمه ساداتس,شعر مدح حضرت زینب س پیشکش به شهدای مدافع حرم
نوشته شده در تاريخ 1394/2/27 توسط سلام |
شعر مدح بانو زینب (س)

مستی اگر که شرط عبادات می شود

پس عشق یار افضل طاعات میشود

مستی اگر ز باده زینب شود پدید

میخانه نیز قبله حاجات میشود

یک روزه راه صد شبه طی میشود رفیق

ذکرش دلیل سیر مقامات می شود

در ذات لایزال خدا جلوه گر شود

هر ذره ای که جلوه این ذات میشود

اصلا بدیهی است که سلطان عالم است

هر کس غلام عمه سادات میشود

یک نسخه برابر اصل ز فاطمه است

آنجا که سخت گرم مناجات میشود

یک دم اگر نگاه کند بر دل حقیر

دل صاحب تمام کرامات می شود

در باب فضل زینب اگر حرف کم زدیم

تنها برای عقل مراعات می شود

از لحظه ولادت خود با حسین بود

تا لحظه شهادت خود با حسین بود

حسین صیامی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/27 توسط سلام |
شعر مدح حضرت بانو زینب (س)

مثل يك مُرده كه يك مرتبه جان ميگيرد

دلم از بُردن نامت هيجان ميگيرد

قلبم از كار كه افتاد به من شوك ندهيد

اسم زينب كه بيايد، ضربان ميگيرد

من به ياد جگر سوخته ي رَبّ عطش

آب مي نوشم و خونم جريان ميگيرد

منِ بيچاره كجا ؟ گفتنِ نام تو كجا؟

ثقلِ اين ذكر عظيم است،زبان ميگيرد

هركسي دست توسّل به ضريح تو گرفت

دست حاجت به سويش خَلقِ جهان ميگيرد

ميل برگشت ندارد به حرمخانه ي عرش

تا كه جبريل به صحن تو مكان ميگيرد

هست از معجزه هاي قدم پُر خِيرت

سنگ اگر كه شرف دُرّ گران ميگيرد

گر ببندند به درگاه تو زنجيرش را

اين سگ بي سر وپا، نام و نشان ميگيرد

جان خود را سپرت كرد مدافع به حرم

پس ز عبّاس شما ، خطّ اَمان ميگيرد

محمدقاسمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر مدح حضرت زینب (س)

پیشکش به شهدای مدافع حرم

ای که دربحرپرازموج ولاغواصی

دخت بی باک و پر از جرئت خیرالناسی

جبل الصبرترین،هجمه ی غم ها هستی

سد روئین تن هر حادثه ای،الماسی

با اجازه بگذارید بگویم بهتر

روز عاشور شد از دست تو لشکر عاصی

چادرت را به کمر گیر خودت کاری کن

تو خودت بیشتر از ما به حرم حساسی

نحن عباسک؟! ای وای به حال من و ما

تو خودت یک تنه صد لشکر و صد عباسی

بذر نیرنگ و نفاق است سلاح دشمن

بر سر مزرعه کفر تو همچون داسی

...

فتنه در شام  وعراق است علمگیر بیا

شیعه و غصه و داغ است علمگیر بیا

عباس زحمتکشان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/8/20 توسط سلام |

شعر مدح عمه سادات (س)

وجودش مثل دریا بود عمه

دقیقا مثل زهرا بود عمه

اگرچه کربلا جا مانده بودی

حسین دوم ما بود عمه

هجوم یک سپاه تازیانه

ولی افسوس تنها بود عمه

خدا خیرش دهد این خواهرت را

کسی سیلی نخورد تا بود عمه

و بعداز ساقی آب آور ما

علم بر دوش و سقا بود عمه

تمام راه را مشغول ذکر

حسینم وا حسینا بود عمه

در اوج عاطفه چون مرد جنگید

اگر چه قامتش تا بود عمه

سرش بشگست اما دشمنش دید

سرش بالای بالا بود عمه

وبعد از این همه رنج و مصیبت

خدا را شکر بر پا بود عمه

یاسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/29 توسط سلام |

شعر مدح و وصف حال عقیله بنی هاشم بعد از واقعه عاشورا

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي بردن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!

یوسف رحیمی

---

امام سجاد (ع) فرمود:

«ان عمتی زینب کانت تؤدی صلواتها، من قیام الفرائض

و النوافل عند مسیرنا من الکوفة الی الشام وفی بعض

منازل کانت تصلی من جلوس لشدة الجوع والضعف»

عمه ام زینب در مسیر کوفه تا شام همه نمازهای واجب

و مستحب را اقامه می نمود و در بعضی منازل به خاطر

شدت گرسنگی و ضعف، نشسته ادای تکلیف می کرد.

ریاحین الشریعه (پیشین)، ج 3، ص 62


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/29 توسط سلام |

شعر مدح و رشادت های حضرت زینب (س)

دارد به دل صلابت کوه شكيب را

از لحظه اي كه بوسه زده زخم سيب را

با اقتدار فاطمي خود رقم زده

در کربلا حماسه ي أمن يجيب را

با كاروان نيزه چهل منزل آمده

اين راه پر فراز بدون نشيب را

كوبيد صبح قافله بر طبل روزگار

رسوايي اهالي شام فريب را

با خطبه هاي ناله و اشكش غروب ها

تفسير كرد غربت شيب الخضيب را

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا ديد روي نيزه نگاه طبيب را

جانش رسيد بر لبش از دست خيزران

طاقت نداشت طعنه ي تلخ رقيب را

مي ريخت عطر سيب نفس هاي خسته اش

در جان باغ وعده ي صبحي قريب را

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

السلام عليك يا زينب كبري (س)


سر به محمل زد ، جگـر را آب کرد

سر شکستن را به عالم باب کرد

راه زاهــــد از ره عاشـق جداسـت

سرشکستن تا ابـد قانون ماسـت

مطلبی حـک بر در این مـکتب است

مرجع تقلید شیعه زینب است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
رباعي مدح حضرت زينب (س)

افسانه ی روزگارشان شب باشد

فریاد شکستـــــشان لبالب باشد

هم خیبر و هم کرب و بلا می سازد

در شام اگر حضرت زینب باشد

--

مبهوت صبوری ات هزار عقل و دلیل

زن، چون تو ندیده است به یک دشت قتیل

کز آن همه داغ جان گزا فرمودی :

والله !!! و ما رأیتُ اِلّا بجمیل

مهدی قهرمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

شعر مدح اسوه صبر ، حضرت زينب (س)

این زن که از برابر طوفان گذشته بود

عمرش کنار حضرت باران گذشته بود

صبرش امان حوصله ها را بریده بود

وقتی که از حوالی میدان گذشته بود

باران اشک بود و عطش شعله می کشید

آب از سر تمام بیابان گذشته بود

آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت

از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...

اما هنوز آتش در را به یاد داشت

آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود

می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست

کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود

یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت

عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود

زینب هزاربار خودش هم شهید شد

از بس که از کنار شهیدان گذشته بود

بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند

این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود

احمد علوي

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

يا زينب كبري

مادسته دسته شيعه و تسليم زينبيم

بيچاره آن دلي كه در اين قوم و رسته نيست

با دستهاي بسته  هـزاران گـره گشـود

ثابت شده ست ، دخت علي ، دست بسته نيست

گيرم به چشم شوهر خود هم غريبه شد

گيرم خميده گشت ؛ ولي هيچ خسته نيست

برخيز و باز ، نافله‌ات را به‌پـا نـمـا

پيغمبر قيام ، كه از پا نشسته نيست

سر را به پاي محمل سالار خود شكست

گرچه سرش‌شكسته ؛ ولي سرشكسته نيست

اين ها اشاره اي ز مقامات زينب است

 

وقتي كه رفت معجـر زينب كبـود بود

وقتي رسيـد ، گيسـويـش اما سپيـد بود

وقتي كه رفت كوه مصيبت به شانه داشت

وقتي رسيـد مثل هميشـه رشيـد بود

جاي تمام دختـركـان تازيـانـه خورد

طوري كه زنده ماندن زينب بعيد بود

تاريخ شاهد است همان خطبه هاي او

تنها دليل مرگ زمــام يزيـد بود

اين بي عقيدگي است بگويم وفات كرد

ام المصائب است و يقينـاً  شهيد بود

هر كس شهيد شد زكرامات زينب است

 

خورشيـد واره ، از افق نور مي دميد

صبح سپيـد شـام ستـم را سيـاه كرد

ازجنس فاطمه است ؛ بيابان كوفه را...

بر روي بال هاي ملك طي راه كرد

آن شب اگر نبود امامت تمام بود

خود را پناه حجت بي سر پناه كرد

بـالله قسم كه كرببلا مات زينب است

شاعر: ياسر حوتي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

غزال چابک صحرای عشق زینب بود

یگانه گوهر دریای عشق زینب بود

کسی که روز ولادت به غنچۀ دهنش

نمود خنده به مولای عشق زینب بود

کسی که دوش به دوش برادرش نوشید

هزار جام ز صهبای عشق زینب بود

فهیمه ای که ز علم لَدُن مدال گرفت

عقیله، عالمه، دانای عشق زینب بود

سخنوری که به شیرینی بیان بچشاند

کمی ز مزۀ حلوای عشق زینب بود

ملیکه ای که به عمرش به عاشقان فهماند

أتم و أکمل معنای عشق زینب بود

کسی که رسم نمود از ازل به لوح دلش

هزار نقش ز سیمای عشق زینب بود

عفیفه ای که به رنج اسارتش سَر داد

هزار نغمه و آوای عشق زینب بود

زنی که قامت او شد کمان و در اثرش

خمید قامت رعنای عشق زینب بود

موحدی که از او داشت التماس دعا

یگانه مصدر و عنقای عشق زینب بود

کریمه ای که کسی چون «فقیر» را ز کرم

نمود مست تولای عشق زینب بود

سيدعلي احمدي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

شعر مدح شير زن كربلا ، حضرت زينب (س)

غالباً آن گذری که خطرش بیشتر است

می شود قسمت آنکه جگرش بیشتر است

ارزش عبد در افتادن در سجاده است

سنگ فرش حرم دوست زرش بیشتر است

خانه ای هست در اینجا که کریم اند همه

سر این کوچه اگر رهگذرش بیشتر است

دل ما سوخت در این راه ولی ارزش داشت

هر که این گونه نباشد ضررش بیشتر است

بی سبب نیست که آواره ی هر دشت شدیم

هر که عاشق شود اصلاً سفرش بیشتر است

هر گدایی برسد لطف که دارد امّا

به گدایان برادر نظرش بیشتر است

گرچه گفتند خدیجه است ولی ما دیدیم

در جمالش که جلال پدرش بیشتر است

وسعت روح بدن را به بلا می گیرد

غیر زینب چه کسی درد سرش بیشتر است

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

شعر مدح حضرت بنت الزهرا (س)  ، زينب (س)

هر چند پاي بي رمق او توان نداشت

هر چند بين قافله جانش امان نداشت

بار امانتي که به منزل رسانده است

چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت

جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها

در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت

آيا به جز حوالي گودال، ساربان

راهي براي بردن اين کاروان نداشت؟

يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم

شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت

آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود

اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت

ديگر لب مقدس قرآن کربلا

جايي براي بوسه‌ی آن خيزران نداشت!

شاعر: يوسف رحيمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |

شعر مدح بنت اميرالموءمنين ، زينب (س)

چادر خاکی نشان مادری زینب است

ارث زهرا صورت نیلوفری زینب است

خط فکرم بر گرفته از دمشق و کربلاست

هرچه دارم از دعای مادری زینب است

پیکرم صحرای تربت، در رگم آب فرات

این یکی از راه شیعه پروری زینب است

من کیم تا دم زنم از عمه سادات چون

ذات الله الصمد خود مشتری زینب است

کشتی ارباب با دستان زهرا می رود

لنگر کشتی نخی از روسری زینب است

علم او از بس که از حد تصور خارج است

حضرت جبریل هم پا منبری زینب است

بیمه کردم قلب بیمارم به اشک روضه ها

خوش به حال آن کسی که بستری زینب است

قلب ما سنگ است و با گریه طلایی میشود

مجلس روضه محل زرگری زینب است

رنگ خاکستر برای ما گریز پر غمی ست

غیرت ما معجر خاکستری زینب است

با تمام این مصیبتها چه زیبا گفته است

ما رایت الا جمیلا " برتری زینب است

شاه افتاد از فرس، رخداده در مجلس، ولی

مات کردن شیوه افشاگری زینب است

لال شد عالم در آن وقتی که گفتی اُسکُتو
اهل عالم این صدای حیدری زینب است

اميرحسام يوسفي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
شعر مدح عقيله العرب ، حضرت زينب (س)

دل بـــاده بـنوش است  سر خان عقیله

خـورده شب و روز  از نمک و نان عقیله

هر قـلب حسینی که شده  واله و شیـدا

در بزم حـسینی شـده مـــهمان  عقیله

ما عبد و غلامیم به احـسان ابـــاالفضل

مجنون حـسینیم بـه احـســــان عقیله

خود یک تنه زهرا شد و حیدر شد و حالا

ارباب بُوَد گـــوش بــه فــــرمان عقیله

در حوزه علمیّـه زهـــراییــه ،  عبـــاس

زانو زده بــر مــنبر عـــرفـــــان عقیله

آنجا که شد آقای دو عالم تــک و تنهـــا

ســـرباز طـــراویـــده ز دامــــان عقیله

تفسیر شد از آه حـزینی که رهـــا کـرد

در کــــرببـــلا مــــریم قــــرآن عقیله

از غصّه معجر نه فقط قــلب حـــسینـش

در عرش، خـدا گـــشته پـــریشان عقیله

ای جنس پرت از پــر جـــبریل گـــرانتر

حوریّه کجا، گــوشه ی ویـــرانه ، عقیله ؟

یا حضرت زینب تو بیا قـــسمت مـــا کن

یک کرببلا جــان حـــسین جـــان عقیله

حسين قربانچه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/30 توسط سلام |
شعر مدح حضرت عقيله بني هاشم ، زينب كبري (س)

زینب وَرای فکر و خیال من و شماست

مدّاح او فقط  وَ فقط شاه کربلاست

بی بیِّ آسمانیِّ عالم عقیله ایست

که افتخار مادر سادات و مرتضاست

عشق حسین و عاشق ارباب زینب است

این عشق و عاشقیِّ خدایی گرانبهاست

در سینه اش صحیفه ای از روضه حک شده

معنای روضه خوانیُّ و مفهوم اشک ماست

همراه و همدم حرم الله  در عذاب

او ساربان قافله ی غصِّه و عزاست

او هر چه داشت نذر ولیِّ زمانه کرد

اصل ولایت است که با زینب آشناست

او دیده دست و پا زدن شاه تشنه لب

او دیده روی نیزه ی کینه سری جداست

با خطبه شام و کوفه ی غم را به هم زده

او حیدرانه قاصد جریان نینواست

پای سر بریده ی دلبر نوای او

با گریه ذکر العجل آقا بیا بیاست

شاعر: حسين ايماني


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/29 توسط سلام |

شعر مدح حضرت عقيله بني هاشم (س)

می نویسم ازتو یا زینب

ای علمدارکربلا، زینب

دخترصبرمرتضی، زینب

هل اتی زینب انما زینب

افتخارقبیله، یا زینب

السلام ای عقیله یا زینب

قاب قوسین عرش، معبرتوست

اوادنی، جمال منظر توست

کشتی کربلا، برادرتوست

لنگر آن، نخی زمعجر توست

باد هم سمت معجر تو نرفت

بی اجازه به محضر تو نرفت

ای نبوت به شان زن، زینب

اسدالله بت شکن، زینب

فاطمه، حیدروحسن، زینب

یک تنه، کل پنج تن، زینب

عمه جان امام های منی

بهترین احترام های منی

اول عرش ، جان ما ز تو بود

زنده اسلام با نماز تو بود

بس که محو خدا، نماز تو بود

حسرت انبیا، نماز تو بود

کربلا، مرحبا به تو گفته

التماس دعا به تو گفته

وقت اوجت، همه حقیر شدند

خطبه های تو بی نظیر شدند

همه ی کوفه، سر بزیر شدند

تو که نه، کوفیان اسیر شدند

کارهای پیمبری کردی

صد و ده بارحیدری کردی

نان خود را به دختران دادی

سهم خود را به دیگران دادی

تو تسلی به مادران دادی

معجرت را به خواهران دادی

سائل کشتی نجات شدی

سرپناه مخدرات شدی

ازهمین جابه گنبد تو سلام

به نگهبان مرقد تو سلام

به مقامات بی حد تو سلام

به سپاه زبانزد تو سلام

گرغباری رسد به قبر شما

زیر و رو میکنیم دنیا را

سالها ما به سر زدیم همه

با نگاه تو آمدیم همه

احدی و موحدیم، همه

مرجعی و مقلدیم، همه

پای درست خداشناس شدیم

ما همه کربلاشناس شدیم

سه برادر کبوترت بودند

بچه های برادرت بودند

راه بندان معبرت بودند

پاسبان های معجرت بودند

همه دور و بر شما، خانم

که مبادا به کوچه ها، خانم

وسط کوچه ها نرفت که رفت

چادرت زیر پا نرفت که رفت

به کجا کارها کشیده شده

سر بازارها کشیده شده

به پَرَت خارها کشیده شده

روی تو بارها کشیده شده

معجرسوخته، حجابت شده

گوشه ی آستین، نقابت شده

غصه و درد بی کران هم بود

دور تو خولی و سنان هم بود

ترس از کشتن زنان هم بود

...

این بیت به دستور شاعرش حذف شده است

جواد پرچمي

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/29 توسط سلام |

شعر مدح حضرت عقيله بني هاشم (س)

چه بگویم که به من گشت چه ها دریکروز

هیجده یوسفم افتاد ز پا در یکروز

همرهانم همه گشتند فدا د ر یکروز

هستیم رفت ز دستم بخدا در یکروز

وای ازآن لحظه که از پیکر من جان میرفت

چه غریبانه حسینم سوی میدان میرفت

من عزیز همه بودم که حقیرم کردند

داغها بر جگر سوخته ، پیرم کردند

سِِِِِیر دادند به هر شهر و اسیرم کردند

خاک را پرده ی رخسار منیرم کردند

هیجده دسته گلم را به سر نی دیدند

دور محمل همه بر گریه ی من خندیدند


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/29 توسط سلام |

شعر مدح حضرت عقيله بني هاشم (س)

خانه خراب عشقم و سربارِ زینبم

دربه درمجالس سالارزینبم

این نعره ها وعربده ها بی دلیل نیست

یک گوشه از شلوغی بازار زینبم

هرکس به بیرق وعلمش چپ نگاه کرد!

با خشم من طرف شده؛ مختارزینبم

آتش بکش،به داربزن،جا نمی زنم

جانم فداش،میثم تمارزینبم

اززخمهای گوشه ی ابروی من نپرس

مجروح داغ دلبروبیمارزینبم

شکرخدای عزوجل مکتبی شدم

من ازدعای خیرعلی،زینبی شدم

غم خاضعانه گوش به فرمان زینب است

انگشت بردهان شده،حیران زینب است

ایوب دل شکسته ی با آن همه مقام

شاگرد درس صبردبستان زینب است

هرگزنگو که چادرش آتش گرفته است!

این شعله های خیمه، گلستان زینب است

اصلاًعجیب نیست شکست یزدیان

وقتی حجاب سنگرایمان زینب است

اوپس گرفت هستی خود را زگرگها

پیراهنی که مونس کنعان زینب است

امروزاگر حسینی وپابند مذهبم

مدیون گریه های فراوان زینبم

باورنمی کنم سربازار بردنت!

نامحرمان به مجلس اغیاربردنت

ازسینه ی حسین، تو را چکمه ای گرفت

ازکربلا به کوفه، به اجبار بردنت

پای سفرنداشتی ای داغدار درد !

با یک سر بریده، به اصرار بردنت

پهلوکبود! گریه کنان تازیانه ها

با خاطراتی از درودیوار بردنت

فهمیده بود شمرغرورت شکسته است

ازسمت قتلگاه علمدار بردنت

تو از تمام کوفه طلبکاربودی و...

درکوچه هاش مثل بدهکار بردنت

درپیش گریه های تو این گریه ها کم است

«سرهای قدسیان همه برزانوی غم است»

وحيد قاسمي


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون