X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح حضرت علي اكبر (ع)
اشعار مدح حضرت علي اكبر (ع)
شعر مدح حضرت علی اکبر ع,اشعار مدح حضرت علی اکبر ع
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح حضرت علی اکبر (ع)

از نسل حیدری و دلاورتر از تو نیست

یعنی پس از علی علی اکبرتر از تو نیست

منطق قبول داشت که با خلق و خوی تو

شخصی میان خلق پیمبرتر از تو نیست

آنان که در شجاعت تو شک نموده اند

خیبر بیاورند که حیدرتر از تو نیست

آخر خلیفه خسته شد و اعتراف کرد

از مردمان شهر کسی برتر از تو نیست (1)

ساقی کنار حوض نشسته است منتظر

حالا برو بهشت که کوثرتر از تو نیست

پایین پای بابا افتاده ای علی

اکنون به دشت جسمی پرپر تر از تو نیست

مجید تال

-------------

(۱) ...روزی معاویه از سردمداران و دولتمردان حاضر در جلسه پرسید،سزاوارترین مردم برای امر حکومت کیست؟ حاضرین پاسخ دادند یا معاویه تو خود سزاوارترینی!

پس معاویه گفت،نه سزاوارترین مردم برای حکومت بر مردم علی ابن الحسین ابن علی است که جدش رسول خداست وشجاعت بنی هاشم ، سخاوت وبزرگ منشی و... را داراست .

سید عبدالرزاق مقرم - و مقاتل الطالبین


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/28 توسط سلام |

شعر مدح حضرت علی اکبر (ع)

عشقت میان سینه‌ي‌ من پا گرفته

شکر خدا که چشم تو ما را گرفته

دریاب دلها را تو با گوشه نگاهی

حالا که کار عاشقی بالا گرفته

عمریست آقا جان دلم از دست رفته

پائین پای مرقدت مأوا گرفته

سرو رشيد خوش قد و بالای ارباب

شش گوشه هم با نور تو معنا گرفته

از کودکی آواره‌ي کوی تو هستم

دست دلم را حضرت زهرا گرفته

مانند جدت رحمةٌ للعالمینی

حیف است دست خالی ما را نبینی

زلف تو را موج پریشان می شناسد

چشم تو را آیات باران می شناسد

عطر تو و پیراهنت را یوسف شهر

کوچه به کوچه صبح کنعان می شناسد

اعجاز چشمان تو را آیه به آیه

آری دل تازه مسلمان می شناسد

آقا کرامات نگاه روشنت را

خورشید در هر صبحگاهان می شناسد

خشم و خروش و هیبتت را بین میدان

هوهوی رعد و برق طوفان می شناسد

خورشید از شرم نگاهت رو گرفته

در ساحل نورانیت پهلو گرفته

بالاتر از حد تصور ها کمالت

دل می برد از اهل این عالم خیالت

صبح ازل چشمان مبهوت ملائک

بودند شیدای تماشای جمالت

می جوشد از خاک قدمهای تو زمزم

کوثر شراب خانگیّ لا یزالت

کی می شود با بالهای این چنینی

پرواز تا اوج شکوه بی مثالت

آنجا که بال جبرئیل آتش گرفته

بام نخست پر کشیدنهای بالت

خُلقاً و خَلقاً ، منطقاً عین رسولی

دیگر چه گویم از تو و خوی و خصالت

وقتی که تکبیرت طنین انداز می شد

می گفت لیلا مادرت : شیرم حلالت

می ریزد از عطر نگاهت یاس آقا

تنها تویی هم شانه با عباس آقا

هر صبح بر لب نغمه‌ي تکبیر داری

تو آفتابی ، صبح عالمگیر داری

با حلقه های گیسوی پر پیچ و تابت

صد کاروان دل در تب زنجیر داری

از لهجه ات عطر خدا می بارد آقا

هر گاه بر لب نغمه‌ي تکبیر داری

از میمنه تا میسره می پاشد از هم

وقتی که در دستان خود شمشیر داری

باید برایت ذوالفقاری دست و پا کرد

حیدر شدی و هیبتی چون شیر داری

از هیبت چشم تو دشمن می گریزد

پلکی بزن تا عالمی بر هم بریزد

حالا که خاکم را سرشته دستهایت

بگذار تا باشم همیشه خاک پایت

بال و پری می خواهم امشب از تو آقا

تا که تمام عمر باشم در هوایت

آه ای اذان گوی سحر گاه مدینه

یاد نبی را زنده می سازد صدایت

ای کاش چشمانم تبرّک می شدند از

گرد و غبار بال خاکیّ عبایت

ای زینت کرب و بلای حضرت عشق

بگذار باشم زائر پائین پایت

عمریست از مهر تو در دل توشه دارم

شوق طواف مرقد شش گوشه دارم

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون