X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal

ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار مدح حضرت فاطمه (س)
اشعار مدح حضرت فاطمه (س)
شعر مدح حضرت خاتون محشر س,اشعار مدح حضرت خاتون محشر س,اشعارمدح حضرت خاتون محشرس,شعرمدح حضرت خاتون محشرس,شعر مدح حضرت بانوی دو عالم,اشعار مدح حضرت بانوی دو عالم,اشعارمدح حضرت بانوی دوعالم,شعرمدح حضرت بانوی دوعالم,زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است
نوشته شده در تاريخ 1394/11/28 توسط سلام |
شعرمدح دخترختم المرسلین (ص)

کیست این بانو که هرجا می گذارد پا  سر است

خاک پایش از تمام مردم دنیا سر است

در به خاک پایش افتادن تأمل نارواست

هر که نشناسد در این هنگامه سر از پا  سر است

محفل عشق است هرجا نام او را می برند

هرچه پایین تر نشیند هرکه در اینجا سر است

هر که را یارای سودا نیست در بازار عشق

نرخ این سودای پایاپای یا جان یا سر است

بوی پیراهن شفای دیدۀ یعقوب نیست

اهل دل در عین نابینایی از بینا سر است

هر کجا پا میگذاری در بیابان جنون

جان من آرامتر! هر سنگ این صحرا سر است

کس نمی داند کجا خفته ست اما خاک او

گرچه پنهان گشته، از هر مرقد پیدا سر است

در مقام صبر و قرب از روی تسلیم و رضا

از ملک های مقرّب نیز او حتّی سر است

همردیف حضرت پیغمبر و مولا علی!

از تمام انبیاء و اولیاء زهرا سر است

اصغر عظیمی مهر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/27 توسط سلام |
شعر مدح حضرت فاطمه بنت الرسول (س)

تو مادری آن را که با داغت عجین باشد

خوشبخت شد آنکس که با تو همنشین باشد

ای مرجعِ تقلیدِ زنهای سبک پرواز!

پلکی بزن که جانِ ما در آستین باشد

چادرسیاهت شب به شب پهن است و در هر روز

چادرنمازت آفتابِ سرزمین باشد

باید که دستی زد به این چادر...توسّل جست

چون چادرت تفسیری از حبلُ المتین باشد

ارثیّه ی نابت...حجابت ، سایه پرور شد

تا قامت ریحانه ها پنهان ترین باشد

در بندگی و همسری و مادری و علم

جز تو چه کس "خیرُ النّساء العالمین" باشد؟

دستانِ تو چرخانده دستاسِ دو عالم را

"لولاک..." در مدحِ تو قطعا شرطِ دین باشد

نُه سالِ نوری ، "عشق"  را در خانه جا دادی

تا در فراقت با امیر المومنین باشد

ای مادرِ آیینه و آب و گل و لبخند

ای کاش مانندِ تو یک زن ، اینچنین باشد

عارفه دهقانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/19 توسط سلام |
شعر مدح خانم فاطمه (س)

شب تاریک کنار تو به سر می آید

نام زهرا به تو بانو چقدر می آید

آبرو یافته هر کس به تو نزدیک شده ست

خار هم پیش شما گل به نظر می آید

و نبوت که به یک معجزه آوردن نیست

از کنیزان تو هم معجزه بر می آید

به کسی دم نزد اما پدرت می دانست

وحی از گوشه ی چشمان تو در می آید

پای یک خط تعالیم تو بانو ولله

عمر صد مرجع تقلید به سر می آید

مانده ام تو اگر از عرش بیایی پایین

چه بلایی به سر اهل هنر می آید

مانده ام لحظه ی پیچیدن عطر تو به شهر

ملک الموت پی چند نفر می آید؟!

کاظم بهمنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/18 توسط سلام |
شعر مدح حضرت زهرای اطهر (س)

جنت که خود به نام شبستان فاطمه است

سجاده ای به گوشه ایوان فاطمه است

بال فرشتگان خدا غرق حسرت ِ

خاک گلین حجره طفلان فاطمه است

نام علی شده به عدد با نمک یکی

نام علی خودش زنمکدان فاطمه است

فرمود مصطفی که فدایش شود پدر

روحی که هست در تنم از آن فاطمه است

وقتی که روح فاطمه در جسم احمد است

جان علی و آل علی جان فاطمه است

تنها نه جلوه گاه رخش مهر و ماه شد

چشمان حیدر آینه گردان فاطمه است

جایی که بخشش جود پرودگار هست

بخشش به روز حشر به فرمان فاطمه است

عارف کسی شده است که زهراست قطب او

فانی در ولی شدن عرفان فاطمه است

از جان خود به پای ولایت گذاشته و

اسلام وامدار ز ایمان فاطمه است

فرمانده قیام برای امام اوست

ظالم شکست خورده میدان فاطمه است

بیداری و بصیرت و عزم و جهاد و فتح

یک جلوه از ابهت طوفان فاطمه است

کشتار نه! هدایت و هشیاری بشر

در قلب ذره ای است که تابان فاطمه است

در سایه ولایت فرزند مرتضی

ایران سپاه حیدر و ایران فاطمه است

عالم تمام  ملک علی شیر لا فتی ست

ایران میان این همه اُستان فاطمه است

در آستان قدس رضا نور مادری است

یعنی رضا نگین خراسان (سلیمان) فاطمه است

ما سر بلند و سینه ستبر و سرآمدیم

این اقتدار ما ز شهیدان فاطمه است

با این حساب قبر شهیدان بی پلاک

پایین پای مرقد پنهان فاطمه است

مشهور شد حسن به کرامت در اهل بیت

خوان حسن نتیجه احسان فاطمه است

عالم تمام بی سر و سامان کربلاست

اما حسین بی سر و سامان فاطمه است

آن که به او همه شهدا قبطه می خورند

با هر دو دست ، دست به دامان فاطمه است

بخشیده می شوند همه با دو دست که

چون مصحف شریف به دستان فاطمه است

تیغ کلام و خطبه زینب به شهر شام

تفسیر آیه آیه قرآن فاطمه است

حجت تمام کرد به آیات و محکمات

این اشک ها ز غربت برهان فاطمه است

عشق علی چنان زده آتش به جان او

در مشتعل ز سینه سوزان فاطمه است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

چشمان قدسیان همه گریان فاطمه است

مانده است ذولفقار علی در نیام صبر

قلب خدای صبر پریشان فاطمه است

شرمنده شد علی ز پیمبر که گفته بود

شیر خدا همیشه نگهبان فاطمه است

منبع:  وبلاگ زندگی کاروانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/18 توسط سلام |
شعر مدح سرور بانوان جهان ، حضرت فاطمه (س)

به شوقت می شود هفت آسمان از نام باران، تر

به عشقت، رود، دریا، هرچه اقیانوس، طوفان تر

به شوق دیدنت بانو، ملایک هم شتابانند

و جبریل است سمت آستان تو شتابان تر

بهشت امت طاها، دلیل خلقت دنیا

پیمبر هم نخواند از وحی چشمان تو قرآن تر

علی اول مسلمان است اگر در دین پیغمبر

به آیین نگاه توست از اینهم مسلمان تر

"علی حبه جنه ، قسیم النار و الجنه"

که عشق توست یا زهرا در این تقسیم فرقان تر

غبار چادرت مهر ملائک، بوسه گاهی ناب

که از مهر علی گردیده هر دم بوسه باران تر

به پایت مریم و هاجر ذبیح آورده اند اما

کدامین عید خواهد بود از عید تو قربان تر؟

شده آیینه بندان آسمان از آیه های نور

"کمشکوه" است هر آیینه در وصف تو حیران تر

شرف می گیرد از نام تو شمس و اینچنین باشد

عقیق زرد در آیینم از خورشید تابان تر

پشیمان می شود هرکس که ذکر "یاعلی" کم گفت

کسی که کم بگوید ذکر "یازهرا" پشیمان تر

وحيده گرجي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |

شعر مدح حضرت ام ابیها (س)

کسى به داشتن آبرو نياز نداشت!-

که در نماز به تسبيح او نياز نداشت

به هيچ جا نرسيد آخرش نمازى که

براى سجده به اين خاک کو نياز نداشت

چقدر ساده و افتاده زندگى کردند

وگرنه چادر زهرا رفو نياز نداشت

به هيچ چيز نيازى نداشت حتى قبر

نگو مزار ندارد، بگو نياز نداشت

به سلسبيل و به نهر بهشت فکر نکرد

على که پهلوى دريا به جو نياز نداشت

چرا مقابل حُسن اله خم مي شد

اگر رسول مکرم به او نياز نداشت؟!!

نديده ايم طهارت به آب رو بزند

وضوى فاطمه آب وضو نياز نداشت

تو رو به قبله نبودى، که قبله رو به تو بود

نماز خواندن تو سمت و سو نياز نداشت

نفس نفس زدن تو خودش نفس گير است

على به هيچ طناب گلو نياز نداشت

مراد شستن دست على ز ماندن بود

وگرنه پيکر تو شست و شو نياز نداشت

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر مدح حضرت ام الائمه (س)

در  خــــاطره   مانــــدگار  بـودن

همـشیره ی  ذولفــقار   بــودن

حــوریه   و   خـــانه دار  بـــودن

اینــقدر   بـــزرگــوار       بـــودن

کار  چه  کسی  است غیر زهرا

ماییــم  و  دعــای  خــیـر  زهرا

شــان  تو  کــجا  و  بال  ادراک

افــتاده  به  زیـر  پـات   افــلاک

مــنظور   خدا   حدیــث   لولاک

ای  خواســـتگارت   پدر  خــاک

مهــریه ی  هــر  که  اب باشد

همـــدوش   ابوتــــراب   باشد

ای   روح   بــرابــر    پیـــــمبر

ای   ســوره ی   کوثر  پیـــمبر

ای   حـــــیدر   دیگر   پیـــمبر

ای   امنــه   مـــادر   پیــــمبر

ای ســیب  بهــشت را نتیجه

ســرمایه ی  حـضرت خدیجه

هر شـبنمی از سپیده گفتن

یک عــمر تو را قصـیده  گفتن

ایمان به تو  را  عقــیده گفتن

از شــنیده   و ندیــده   گفتن

باید خــودت از خــودت بگویی

از   روز   تـــولـــدت    بگویی

خانــه ی تو قـــبله گاه مردم

دستاس تو هم نخورده گندم

ای  تعــصب   امام هـــشتم

ما زائرتـــان  شــدیم در قــم

در  قلب   علـــی مــزار داری

ای صــاحب مــوت اخــتیاری

صابرخراسانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر مدح حضرت زهرا (س)

از روز ازل دلبر ما حضرت زهرا

این پای تو و این سر ما حضرت زهرا

افسوس که با خاک همه انس گرفتیم

بسته شده بال و پر ما حضرت زهرا

ای کاش بسوزیم و بسازیم و بریزد

در پای تو خاکستر ما حضرت زهرا

بر دفتر دل از تو نوشتیم که شاید

امضا بزنی دفتر ما حضرت زهرا

دادیم به حکاک عقیق دل و گفتیم

حک کن روی انگشتر ما حضرت زهرا

بی بی قدمی رنجه نما از سر احسان

این پای تو و این سر ما حضرت زهرا

محمدناصری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر مدح حضرت فاطمه (س)

تا آسمانی هست پرواز است بالی هست

در دل امیدی هست تا راه وصالی هست

شکر خداوندی که با تو آشنایم کرد

در سجده می افتم که نورت این حوالی هست

درک مقامات تو و ذهن بشر ، هیهات

دل خوش به این ماندیم که خواب و خیالی هست

سلمان شدن که نیست ساده ، کار می خواهد

سه قرن اول انتظار خاکمالی هست

تو رحمت محضی و فیضت می رسد دائم

تا که نگاه لطف تو بر این اهالی هست

ما از تو ممنونیم ذره پروری کردی

قابل نبودیم و تو بر ما مادری کردی

راز شب قدری و قدرت را خدا داند

تو سرالاسراری و این را مصطفی داند

یعنی خدا شیرازه ی خلقت تو را خوانده

وقتی تو را محور بر آن جمع کسا داند

حیدر نبود ، هم کفو تو پیدا نمی گردید

شان تو را تنها علی مرتضی داند

از انبیا هم عصمت تو هست بالاتر

آری خدا این رتبه ی خیرالنسا داند ؟

اول نمود اقرار ای مادر به فضل تو

هر کس که خود را سائل آل عبا داند

با عشق تو بانو گره خورده حیات ماست

روز قیامت مهر تو برگ نجات ماست

تو آسمان و یازده خورشید دنبالت

وقت سلوکت می رسد پیش خدا بالت

نامی ز حورالعین در آیات انسان نیست

این هم یکی از صد هزاران وصف اجلالت

وحی است گویا ، احترامت واجب عینی است

وقتی که می پرسد نبی هر روز احوالت

شیرین ترین میوه هایت را به ما دادی

جبریل شد جبریل با یک میوه ی کالت

ما فکر دنیا و تو فکر محشر مایی

ما آرزومان چیست و تو چیست آمالت !

"حی علی خیر العمل"  یعنی ولای تو

یعنی که نیکی کردن بر بچه های تو

بوی خدا آید ز هر جا بگذری خانم

وقت عبادت از خدا دل می بری خانم

وقتی سفر می رفت پیش تو دلش می ماند

تو باعث دلتنگی پیغمبری خانم

تو ازدواجت با علی امری الهی بود

خوشحال بودی که برای حیدری خانم

مریم زمان خود زنی برتر به عالم بود

تو از زنان هر دو عالم برتری خانم

گویند مردم کاش ما هم فاطمی بودیم

روزی که تو فرمانروای محشری خانم

پیش خدا خوش باش جای تو به دنیا نیست

با آن کمال اینجا برای روح تو جا نیست

نزد خدا دارای عز و اعتباری تو

ام ابیها شاه بیت روزگاری تو

تو حجت الله بر امامان هستی ای مادر

می ماند آدم با مقاماتی که داری تو

تیغ دو دم یا که سپر ، حیدر نمی خواهد

شیر خدا را  هم سپر ، هم ذوالفقاری تو

اما علی را باورش کی بود تا بیند

در هر کجای خانه اش لاله بکاری تو

محشر به هم می ریزد از یک سو حسین بی سر

از یک طرف هم دست عباست می آری تو

بر رشته های چادر تو دست اندازیم

بر این مقام نوکری آن روز می نازیم

رضا رسول زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/17 توسط سلام |
شعر مدح بی بی دوعالم حضرت فاطمه (س)

دست خدا در خلقت زهرا چه ها کرد

سر تا به پا اعجاز را بر او عطا کرد

تا این که گنج مخفیش پنهان نمانَد،

طرح جدیدی از خداوندی به پا کرد

نوری سرشت و مدتی بعد از سرشتن

او را به نام حضرت زهرا صدا کرد

وقتی برای بار اول، فاطمه گفت

آنجا حساب "فاطمیون" را جدا کرد

او جای خود دارد، کنیز خانه ی او

با یک نگاهی خاک را مثل طلا کرد

حوریه بود و دستهایش پینه میبست

از بس که در این خانه گندم آسیا کرد

نان شبش در دست مسکین مدینه...

میرفت، یعنی روزه را با آب وا کرد

امشب دخیل چادری پر وصله هستم

آن چادری که بی خدا را با خدا کرد

این هم یکی از معجزات درب خانه ست

در سینه چندین استخوان را جا به جا کرد...

علی اکبرلطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/16 توسط سلام |
شعر مدح حضرت زهره زهرا ، فاطمه کبری (س)

توحید را دردانه مظهر می‌شود زهرا

یکپارچه الله اکبر می‌شود زهرا

اُم ابیهای پیمبر می‌شود زهرا

ساقی اگر مولاست کوثر می‌شود زهرا

شیعه چو فرزند است و مادر می‌شود زهرا

 

اهل کرم ذاتا کریم‌اند و گدا محتاج

جایی ندارد غیر باغ هل أتی محتاج

زهرا کریمه ما تماماً بی‌نوا، محتاج

به چادرش هستند حتی انبیاء محتاج

تا وارد صحرای محشر می‌شود زهرا

 

محو کمال خویش کرده مرتضی را هم

وقتی دعایش سر زده همسایه‌ها را هم

یعنی دعایش آبرو داده دعا را هم

جمله به جمله هل أتی، حتی کساء را هم

هر طور بنویسیم محور می‌شود زهرا

 

او مادر آب است و باران را به عالم داد

به سائلان شهر نه، نان را به عالم داد

تنها نه قرص نان که ایمان را به عالم داد

در خانه کوچک بزرگان را به عالم داد

معصومه معصوم‌پرور می‌شود زهرا

 

ما اهل پایینیم بالا را نمی‌فهمیم

ما «نزّل القرآن فیها» را نمی‌فهمیم

گل را نمی فهمیم حورا را نمی‌فهمیم

سیلی زدن بر روی زهرا را نمی‌فهمیم

با یک نسیمی نیز پرپر می‌شود زهرا

 

دیوارهای خانه‌اش دیوار اسلام است

دنبال جاری کردن افکار اسلام است

کار شریف خانه‌اش هم کار اسلام است

تنها پی بیداری انصار اسلام است

دیدی اگر از خانه‌اش در می‌شود زهرا

 

دین در خطر باشد سپر می‌آورد زهرا

مثل علی رو به خطر می‌آورد زهرا

سینه برای میخ در می‌آورد زهرا

این فتنه را از ریشه در می‌آورد زهرا

این بار دیگر مرد خیبر می‌شود زهرا

 

کشتی طوفان‌دیده را با خطبه ساحل شد

با خطبه او بود که اسلام کامل شد

با خطبه روز غدیر خم مکمل شد

خطبه به شکل دیگری در کوفه نازل شد

زینب میان کوفه دیگر می‌شود زهرا

 

راه خدا با شمس، با نور جلی باز است

این راه تنها با ولایت،‌ با ولی باز است

دست علی بسته‌ست دست من ولی باز است

تا دست من باز است پس دست علی باز است

حالا در این اوضاع حیدر می‌شود زهرا

 

این قفل بسته با خلافت وا نخواهد شد

امروز تکلیف است، با فردا نخواهد شد

خسته شدید از دین ولی زهرا نخواهد شد

مولا که تنها نیست و تنها نخواهد شد

بی‌لشکرش کردید، لشکر می‌شود زهرا

 

مردم همان راه شلمچه باز راه ماست

داعش گرفتار سلیمان سپاه ماست

تنها به امر و نهی این رهبر نگاه ماست

سید علی فاطمی پشت و پناه ماست

پشت و پناه گرم رهبر می‌شود زهرا

 

دین را فقط از راه زهرا می‌شود فهمید

از استقامت‌های مولا می‌شود فهمید

در فاطمیه کربلا را می‌شود فهمید

از نامه آقا به دنیا می‌شود فهمید

یک روز این دنیا سراسر می‌شود زهرا

 

این رشته تسبیح دانه دانه شد حالا

شمع آب شد پس نوبت پروانه شد حالا

زانوی من افتاد وقت شانه شد حالا

با رفتن تو خانه‌ام ویرانه شد حالا

این خانه دارد قبر حیدر می‌شود زهرا!

 

از چشم‌هایم می‌نشینم خار می‌گیرم

من انتقامت را از این مسمار می‌گیرم

حالا منم که دست بر دیوار می‌گیرم

تا زنده‌ام از چشم‌هایم کار می‌گیرم

حالم فقط با گریه بهتر می‌شود، زهرا!

 

گل‌ها به جایی‌شان بگیرد خار می‌میرند

مادر نباشد کودکان انگار می‌میرند

یک بار جان دادی ولی صد بار می‌میرند

با دیدن حتی در و دیوار می‌میرند

زینب بدون تو چه لاغر می‌شود زهرا!

 

آه آن زمانی که گرفتاری فراوان است

آثار جهل بی‌بصیرت‌ها نمایان است

قرآن ناطق در حصار نیزه‌داران است

سهم تن باران رحمت تیرباران است

تاج سر اسلام نشتر می‌شود زهرا!

 

مثل حسینت هیچ کس گریان نخواهد شد

مهریه‌ات آب است، پس عطشان نخواهد شد

با این لباس بافته عریان نخواهد شد

هرچند می‌گویم که این و آن نخواهد شد

اما خبر دارم مقدر می‌شود زهرا!

 

آمد به خیمه ذوالجناح اما سوارش نیست

سر به زمین می‌کوبد و دیگر قرارش نیست

این کیست که یار همه‌ست و هیچ یارش نیست

این کیست که افتاده مادر در کنارش نیست

خواهر برایش مثل مادر می‌شود زهرا!

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/1/16 توسط سلام |
شعر مدح بانو فاطمه زهرا (س)

گندم از دسته دستاس تو برکت دارد

دست لطف تو به هرچیز محبت دارد

بی وضو دست به نام تو زدن جایز نیست

نام تو عصمت محض است قداست دارد

سائل آمد در این خانه و حاتم برگشت

در کرم حضرت صدیقه قیامت دارد

تو فدک داشتی و سیر نمیخوابیدی

سفره ات غیرکمی آب به ندرت دارد

تو به نه سالگیت ام ابیها شده ای

حرف ما نیست بگوییم ، روایت دارد

ماجرای ورم پای تو در وقت نماز

متواتر شده از بس سندیت دارد

روز محشر همه بر پا و تو بر ناقه سوار

تا بدانند همه فاطمه حرمت دارد

خوش بحالش که کنیزی شمارا میکرد

واقعا فضه چه اندازه سعادت دارد

برد باماست که مانوس به زهرا شده ایم

خاک بوسی درش حکم عبادت دارد

گریه روز و شبت تاب ز مردم برده

از تو بی بی در و همسایه شکایت دارد

دل از غصه کباب تو مرا آتش زد

بیت الاحزان خراب تو مرا آتش زد

سیدپوریاهاشمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/25 توسط سلام |

شعر مدح حضرت فاطمه طاهره (س)

گر نگاهی به ما کند زهرا

دردها را دوا کند زهرا

بر دل وجان ما صفا بخشد

گوشه چشمی به ما کند زهرا

کم مخواه از عطای بسیارش

کآنچه خواهی عطا کند زهرا

نه عجب به شأن او گویند

خاک را کیمیا کند زهرا

این مقـام کنیز او باشد

تا دگر خود چه هـا کند زهرا

روز محشر که از شفاعت خویش

حشر دیگر به پا کند زهرا

همچو مرغی که دانه برچیند

دوستان را جدا کند زهرا

سید رضا موید


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/14 توسط سلام |
شعر مدح حضرت بانوی دو عالم (س)

زهرا به ما قدم به قدم لطف کرده است

نه هر قدم که دم همه دم لطف کرده است

هو هوی ذوالفقار هم از هوی فاطمه است

یعنی که دم به تیغ دو دم لطف کرده است

ما بچه‌های ناخلفی بوده‌ایم که

مادر به ما هزار رقم لطف کرده است

سوگند می‌خوریم به پهلوی فاطمه

زهرا به ما بدون قسم لطف کرده است

با سفره داری پسر ارشدش به ما

نه اشتباه شد به کرم لطف کرده است

شب‌های جمعه نالهٔ شش گوشه می‌رسد

بانوی بی‌حرم به حرم لطف کرده است

عباس اگر به عرصهٔ محشر گره گشاست

زهرا به آن دو دست قلم لطف کرده است

ضرب غلاف و ضربهٔ در، ضرب دست کفر

دنیا مگر به فاطمه کم لطف کرده است...

سعید پاشازاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح حضرت خاتون محشر (س)

قرآن گشودم آیه ی محشر بیاورم

میخواستم که سوره ی کوثر بیاورم

من کیستم زفاطمه(س) سر در بیاورم

باید کسی شبیه پیمبر بیاورم

هنگام وصفت عقل  مرا ترک می کند

معراج رفته شان تو را درک میکند

 

با نور تو زمین شرف آسمان گرفت

چل روز مصطفی(ص) ثمری بی کران گرفت

پابر زمین گذاشتی و خاک جان گرفت

تا آمدم بگویم زهرا(س) زبان گرفت

گفتم که رخصتی بده بهتر بخوانمت

مهرت اجازه داد که مادر بخوانمت

 

مادر سلام، گوشه ی چشمی به ما کنید

مادر سلام، درد مرا هم دواکنید

با این امید در زده ام تا که وا کنید

لطفی به این اسیر یتیم گدا کنید

حالا اگر چه چادر تو وصله دار هست

من سائلم همیشه برایم انار هست

 

یا آیه آیه آیه ی خود(( هل اتی)) کنی

یا از کرم لباس عروسی عطا کنی

چادر امانتی بدهی تا چها کنی

یک قوم را به نور خدا آشنا کنی

دنیا تو را نخواست که اینقدر زشت شد

خاکی که زیر پای تو آمد بهشت شد

 

دنیا تمام ظلمت و تو ماورای نور

با تو کم است فاصله تا انتهای نور

همسایه ات اگر که شده آشنای نور

این بوده است از برکات دعای نور

در آسمان نور چه بدری ،شبیه توست

در سال یک شب است که قدری شبیه توست

 

در خانه عطر سیب تو از بس جمیل بود

یادآور بهشت خدای جلیل بود

سرچشمه ی وضوی تو از سلسبیل بود

جاروی خانه ی تو پر جبرئیل بود

دنیا به پای مهر تو از شرم آب شد

آبی که گشت مهرییه ی تو گلاب شد

 

آنکه تورا به جمله ی ((لولاک)) می شناخت

درک تورا فراتر از ادراک می شناخت

پرواز را چه کس بجز افلاک می شناخت

بانوی آب را پدر خاک می شناخت...

نام پدر همیشه به دنبال مادر است

خیر العمل محبت زهرا(س) و حیدر(ع) است

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/6/8 توسط سلام |

یادمان باشد ولــایــــــــت یادگار فاطمه است

هر که مولایش علی شد از تبار فاطمه است

یادمان باشد فداییّ علی مرتضی

بازوی بشکسته و چشمان زار فاطمه است

یادمان باشد که آثار حمایت از علی

روی چشمان کبود و اشک بار فاطمه است

یادمان باشد که سیلی زد عدو بر روی او

بیت الاحزان شاهد چشمان تار فاطمه است

یادمان باشد که پیغمبر سفارش کرده بود

در میان عرش حتی بی قرار فاطمه است

یادمان باشد عدو سیلی زد و خندید و رفت

حضرت محسن بلا شک رازدار فاطمه است

آن که سیلی زد بر او گوش فلک را پاره کرد

هستی از روز ازل دور مدار فاطمه است

جمله ی لولاک را در وصف او فرموده اند

چرخش چرخ فلک از اعتبار فاطمه است

مانده ام در مدح او زیرا که مداحش خداست

مولد ارباب عالم شاهکار فاطمه است

از برای فاطمه در عرش اگر باشد حرم

حضرت جبریل شاید کفشدار فاطمه است

یادمان باشد که قلب عاشقان مرتضی

تا قیام حضرت حجت مزار فاطمه است

اصغر چرمی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون