اشعار مدح چهارده معصوم (ع)
شعر مدح چهارده امام مقدس ع,اشعار مدح چهارده امام مقدس ع,شعرمدح چهارده امام مقدس ع,اشعارمدح چهارده امام مقدس ع
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح اهلبیت پیامبر (ص)

( شعر مدح امام زمان (ع) )

برای همچو شمایی نوشتن آسان نیست

نه اینکه کار دلم نیست، نه فقط آن نیست

در آن مقام که حق وصف شانتان فرمود

مجال عرضه اندام بهر انسان نیست

اگر که دست به دامانتان نهادم هم

خداست شاهد من بهر غصه نان نیست

بهشت بی علویون جهنمی تلخ است

قفس به عشق شما جنت است، زندان نیست

شماست گفته تان عین گفته قرآن

وگرنه آنکه سر نیزه هاست قرآن نیست

ولایت است و امامت تمام هستی دین

که همچو پیکره ای ناتوان و بی جان نیست

شما که واسطه فیض حق تعالی اید

به جز رضایتتان هیچ شرط غفران نیست

امید آخر زهرا بیا که دورانی

به تلخ کامی این نسل و عصر و دوران نیست

مباد روز سیاهی که جدتان گوید

که آنچه از قلمش می تراود از جان نیست....

سیده فاطمه نوری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/22 توسط سلام |

نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت

برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت

نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک

میان ما دو امانت به یادگار گذاشت

دو گوهری که عزیزند چون نبوت او

یکی کتاب خدا و یکی است عترت او

 

از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود

همه هدایت او نیز در ولایت بود

مودتی که زما خواست بر ذوی القربی

از او به ما کرم و عزت و عنایت بود

خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند

هماره تا ابد الدهر در کنار همند

 

به حق که این دو همانند نور و خورشیدند

که از نخست به قلب بشر درخشیدند

چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز

زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند

چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم

یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم

 

چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست

نبودن عترت، قرآن چراغ ایمان نیست

کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن

جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست

رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند

که متصل به هم و متکی به یک مشتند

 

سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش

بدون عترت هرکس خطاست آیینش

کسی که گفت کتاب خداست ما را بس

کند هماره خدا و کتاب نفرینش

به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم

که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم

 

 

چهارده مه تابنده، چارده اختر

چهارده صدف نور، چارده گوهر

چهارده یم توفنده، چارده کشتی

چهارده ره روشن، چارده رهبر

چهارده ولی و چارده مسیحا دم

که هم موید هم بوده، هم مؤید هم

 

هزار حیف که امت ره وفا بستند

پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند

هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک

به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند

به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند

به جای گل همه هیزم برای او بردند

 

مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده

بهشت وحی محیط غم حبیب شده

کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟

علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده

سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد

چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!

 

الا زخون جگر پر هماره ساغرتان

چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان

مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟

مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟

مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟

مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟

 

چه روی داد که بستید دست مولا را

رها ز بند نمودید دیو دنیا را

چرا رسول خدا را به قبر آزردید

چرا به بیت ولایت زدید زهرا را

طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟

جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟

 

عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت

شراره اش حرم الله کربلا را سوخت

نسوخت دامن دخت حسین را تنها

پَرِ ملائکه و لب انبیا را سوخت

بُوَد به قلب زمان ها فرود آن آتش

بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش

 

قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش

که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش

خلاف خلق همان اختلاف اول بود

که شد جدا ره امت زخط راهبرش

هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند

به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح چهارده امام مقدس (ع)

دست ساقی چون سرِ خُم را گشود

جز محمد هیچ کس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب کرد

وز جمالش خویش را بیتاب کرد

موج زلف مصطفی را تاب داد

ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید

بر کف او بود میزان و حدید

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم

هر دو یک معنی ولیکن در دو اسم

در حقیقت هر دو یک آیینه اند

یک زبان و یک دل و یک سینه اند

یک نظر بر پرده ی نقاش کن

تاب گیسوی قلم را فاش کن

آفرین گو پنجه ی معمار را

تا نماید بر تو این اسرار را

فاش میگوید به ما لوح و قلم

از وجود چهار ده بی بیش و کم

چهار ده ماه فلک پرواز کن

چهار ده خورشید هستی ساز کن

چهار ده پرواز در هفت آسمان

هر یکی رنگین تر از رنگین کمان

چهار ده الیاس در باد آمده

چهار ده خزر به امداد آمده

چهار ده کنعانی یوسف جمال

چهار ده موسی به سینای کمال

چهار ده روح به دریا متصل

چهار ده روح جدا از آب و گل

چهار ده دریای مروارید جوش

چهار ده سیل سراپا در خروش

چهار ده گنجینه ی علم لدن

چهار ده شمشیر فولاد آب کن

چهار ده سر چهار ده سردار دین

چهار ده تفسیر قرآن مبین

چهار ده پروانه ی افروخته

چهار ده شمع سراپا سوخته

چهار ده سر مست بی جام و سبو

جرعه نوش از باده ی اسرار هو

چهار ده میخانه ی ساقی شده

وجه الربک گشته و باقی شده

چهار ده منصوره منصور آمده

کلهم نورا علی نور آمده

آفرینش بر مدار عشق بود

مصطفی آیینه دار عشق بود

میم او شد مرکز پرگار عشق

بر تجلی بر سر بازار عشق

تا قلم بر حلقه ی صادش رسید

شد الم نشرح لک صدرک پدید

طا طریق عشق بازی را نوشت

فا فروغ سر فرازی را نوشت

یا یقین عشق بازان را نگاشت

خلق عالم بیش از این یارا نداشت

دست حق تا خشت آدم را نهاد

بر زبانش نام خاتم را نهاد

نام احمد نام جمله انبیاست

چون که صد آمد نود هم پیش ماست

از مناره پنج نوبت پر خروش

نام احمد با علی آید به گوش

روز و شب گویم به آوای جلی

اکفیانی یا محمد یا علی

محمدرضا آقاسی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون