اشعار وفات حضرت خديجه (س)
اشعار وفات حضرت خديجه س,شعر وفات حضرت خديجه س,اشعار وفات ام المومنين حضرت خديجه س,شعر وفات ام المومنين حضرت خديجه س,شعر مدح حضرت خديجه,‌ اشعار مدح حضرت خديجه
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

ای دوش تا دوش پیمبرتاهمیشه

دین خدارایارویاور تاهمیشه

ای همسرشایسته پیغمبر وحی

ای مادر زهرای اطهر تاهمیشه

بابودنت زهرا به عالم فخر می کرد

ازاینکه دارد چون تو مادر تا همیشه

اسلام ما بایاری تو پاگرفته

ای اولین اسلام آور تاهمیشه

بابودن تو مصطفی دلگرم می شد

ای برسردین سایه گستر تاهمیشه

ازبی پسربودن نریزای باوفا اشک

زهرای تونسلی ست برترتاهمیشه

تافاطمه داری تودیگر غم نداری

طوبای زهرا می دهد برتاهمیشه

بامرتضی، شمشیر،پیغمبر اگر داشت

بابودن تو لحظه به لحظه سپرداشت

بارفتنت اسلام ازبال وپرافتاد

بارغمت برشانه پیغمبر افتاد

چشمان زهرای تومانند صدف بود

ازاین صدف باداغت آخرگوهر افتاد

روی مزارت بارها جبریل آمد

هربار آمد دید زهرا باسر افتاد

افتاد پیغمبرزپااز داغت اما

دراین میان زهرات خیلی بدتر افتاد

آتش بروی چادر او پنجه انداخت

بایک لگد زهرای تو پشت در افتاد

رفتی نبودی تا ببینی دختر تو

درکوچه ها در پیش چشم شوهر افتاد

تابوت اورا مرتضی باگریه می برد

روی مزارش نیمه شبها حیدر افتاد

رفتی ندیدی از کبوتر پر بریدند

رفتی ندیدی از حسینت سربریدند

مهدي نظري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

بهشت را مبر از خانه ناگهان بانو

برای بی کسی فاطمه بمان بانو

به جان دختر مظلومه ات مرو از دست

مساز اشک یتیمانه را روا بانو

بمان و فاطمه را خود عروس کن آری

که دختران همه محتاج مادران بانو

برای غربت من جان به لب شدی اما

بدان که غربت زهراست بعد از آن بانو

به باغ یاس تو سیلی زنند باور کن

بمان که یاس نمیرد جوان جوان بانو

میان این در و دیوار فضه میطلبد

مرو که مشکل او را کنی نهان بانو

بمان برای همیشه ،همیشه یارم باش

مرا هنوز غریب وطن بدان بانو

نمانده هیچ برایت که یک کفن بخری

عبای ختم رسل بر تو ارمغان بانو

محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب

شکسته قلب رسول و ندارد امشب خواب

کنار بستر مرگ یگانه امّیدش

گرفته زمزمه،یا رب خدیجه را دریاب

---

همانکه هستی خود را به هستیَم بخشید

همانکه سوخت به پای منادی توحید

همانکه گرمی پشت رسالت من بود

و می تپید برای نبوت خورشید

---

در آن زمان که شب سرد کفر جولان داشت

زبان زخم عدو،تیغ تیز و بران داشت

خدیجه مرهم دلگرمی رهَم میشد

به آفتاب وجودم همیشه ایمان داشت

---

همانکه درک مقامش مقام می­آرد

و جبرئیل برایش سلام می­آرد

همان سرشت زلال و مطهری که خدا

ز نسل پاک و شریفش امام می­آرد

---

مقام و منزلتش را کسی چه می­داند

شریک امر رسالت همیشه می­ماند

قد خمیده و موی سفید او امشب

هزار روضه برای رسول می­خواند

---

برای مادر ایمان سزاست گریه کنیم

و با سرشک امامان سزاست گریه کنیم

برای آنکه ز من هم غریب تر گردید

شبیه شام غریبان سزاست گریه کنیم

---

قنوت امشب زهرا فقط شده مادر

به روی سینه مادر نهاده سر ،کوثر

الهی مادر یاسم غریب می­میرد

غریب بود و غریبانه جان دهد آخر

---

خدیجه گریه نکن این همه از این غم­ها

که گریه ها بنماید به جای تو زهرا

برای فاطمه امشب نماز صبر بخوان

ببوس سینه او را ببوس دستش را

---

اگر تو بودی،یاس تو غنچه وا می­کرد

بجای تکیه بر آن در ،تو را عصا می­کرد

اگر خدیجه تو بودی،به پشت در زهرا

بجای فضه در آنجا تو را صدا میکرد

---

خسوف بر رخ ماهش نمی­نشست ای کاش

و گوشواره ز گوشش نمی­گسست ای کاش

میان آن همه نامحرم و به پیش علی

کسی ز فاطمه پهلو نمی­شکست ای کاش

---

اگر کفن تو نداری عبای من به تنت

ولی چه چاره کنم بر حسین بی کفنت

می­آوری تو به مقتل خدیجه،زهرا را

چه میکنی تو در آن لحظه های آمدنت

رحمان نوازنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

دارد برای همسر خود گریه می کند

با گریه های کوثر خود گریه می کند

همسر فقط نبود خدیجه برای او

او در فراق یاور خود گریه می کند

دیروز بر عمویش و حالا به همسرش

فردا برای دختر خود گریه می کند

روزی که شعله می شود اجر رسالتش

آنجا به یاس پرپر خود گریه می کند

روزی که با جراحت پهلوی خود کسی

بر حال و روز شوهر خود گریه می کند

طفلی در امتداد مصیبات کوچه بر

آثار درد مادر خود گریه می کند

یک روز می رسد که زنی بین قتلگاه

بر کشته های بی سر خود گریه می کند

وقت نزول آیۀ سنگین کعب نی

بر پیکر برادر خود گریه می کند

…یا ایها الرسول ببین رأس روی نی

دارد به حال خواهر خود گریه می کند

عباس را بگو که دل زخم دختری

دارد برای معجر خود گریه می کند

محمدبیابانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

بين مادرهامقام‏برترى دارد خديجه‏

زانكه چون‏زهراى اطهردخترى دارد خديجه‏

جاى دارد گركند فخريه برزنهاى دنيا

چونكه مانند مُحمّد شوهرى داردخديجه‏

از زنان انبياء در شوكت و جاه و جلال‏

روز محشر هم مقام بهترى دارد خديجه‏

اولين بانوى اسلام است او كز لطف يزدان‏

زيب دامان حيا خوش گوهرى دارد خديجه‏

گر به دنيا بهر دين از زيب و از زيور گذشته‏

روز محشر در جنان زيب و فرى دارد خديجه‏

داده درس حق پرستى را عجب بر خلق عالم‏

بر سر از عفت مبارك افسرى دارد خديجه‏

گرگذشت ازمكنت دنياندارد غصه زيرا

همچوپيغمبر به دنيا همسرى داردخديجه‏

غم ندارد گر ندارد روز تنهايى انيسى‏

در رحم خود مونس نيكوترى دارد خديجه‏

غيرراه حق نپويد غيرحرف حق نگويد

همچوختم‏الانبياء چون رهبرى‏دارد خديجه‏

چشم «خسرو» روز محشر هست بر لطف و عطايش‏

چونكه جودِ بى حساب و وافرى دارد خديجه

سيد محمد خسرونژاد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

لحظاتي كه نشستي بغل بستر من

اين قَدَر گريه نكن فاطمه جان در بر من

ديدن اشك تو والله برايم سخت است

پس عذابم نده در اين نفس آخر من

تو اجازه نده تنها بشود پيغمبر

بعد من باش كنار پدرت دختر من

صَرف دين پدرت شد لحظات عمرم

وقف شد دار و ندارم به ره همسر من

همه‌ي زندگي‌ام خرجيِ اسلام شده

جان من نيز فداي سر پيغمبر من

از همه ثروت من كه به هواي دين رفت

يك كفن نيست بپيچند بر اين پيكر من

اين همه سال غمي در دل من راه نيافت

ولي امشب غم فرداي تو آمد سر من

مي‌روم زود ز پيش تو دليلش اين است

كه نبينم چه مي‌آيد به سر كوثر من

مي‌روم تا كه نبينم كه به ضرب سيلي

چه مي‌آرند به روز گل نيلوفر من

پدرت گفته كه پهلوي تو را مي‌شكنند

واي از صدمه‌ي مسمار و گل پرپر من

وسط هجمه‌ي مردم تو صدا خواهي زد:

محسنم كشته شد اي واي بيا مادر من

علي صالحي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

در مقام زن ولی مردانگی قانون توست

تا قیامت هر کجا مؤمن بوَد، ممنون توست

بردباری، صبر، دینداری همه مرهون توست

هر که از اسلام دارد بهره‌ای، مدیون توست

مصطفی ز آغاز، یاری جز تو و حیدر نداشت

در مقام و منزلت مانند تو همسر نداشت

این سه اصل آمد از اول باعث ترویج دین

هست تو، خُلق نبی، تیغ امیرالمؤمنین

از تمام هست خود یکسر فشاندی آستین

راستی این است در اسلام، دین راستین

با علی همگام در احیای قرآن بوده‌ای

پیشتر از بعثت احمد مسلمان بوده‌ای

مؤمنین از چون تو مادر تا قیامت سرفراز

مسلمین آرند بر خاک درت روی نیاز

بر تو می‌بالد محمّد، بر تو می‌نازد حجاز

با محمّد خوانده‌ای پیش از شب بعثت، نماز

مـادر زهرا سلام الله بر جان و تنت

یازده خورشید سر زد از سپهر دامنت

کرد در ماه خدا روح تو پرواز از بدن

گشت مهمان در جوار قرب حی ذوالمنن

بود سال رحلتت سال غم و رنج و محن

جامۀ ختم رسالت شد بر اندامت کفن

گشت عام الحزن بر ختم رسل، سال غمت

شد روان از دیده‌اش بر چهره اشک ماتمت

ای در امواج بلاها با محمّد رهسپر

در هجوم سنگ‌ها جان محمّد را سپر

بر محمّد از همه زن‌های عالم خوب‌تر

مصطفی را سوز داغت ماند عمری بر جگر

بارها زین غصه چشم سید بطحا گریست

بلکه در شـام زفاف حیدر و زهرا گریست

ما به تو گریان، تو را لب در جنان پر خنده باد

همچو جان در قلب یاران خاطراتت زنده باد

شوکت و جاه و جلال و عزتت پاینده باد

منطقت تا حشر بر بوجهل‌ها کوبنده باد

غلامرضا سازگار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

سلام بر تو که خیر النسا به ما دادی

سلام بر تو که درس وفا به ما دادی

سلام بر تو که با جان، بها به ما دادی

سلام بر تو که روح عطا به ما دادی

چه گویم و چه نویسم ز مدحتان بانو

شما که شمس و قمر پیشتان زده زانو

فرشته ای که خدا هدیه کرده بر احمد

ملیکه ای که نگاهش طراوت انگیزد

زنی که که غیر رسول و خدا نمی بیند

کسی که طاقت و صبرش بود فزون از حد

زنی نبوده به جز همسر رسول خدا

که در تمامی عمرش ز او نبوده جدا

شریک زندگیِ مصطفی شما هستی

به دل ملیکهٔ مهر و وفا شما هستی

انیس درد و غم مرتضی شما هستی

به غصه ها که بود مبتلا شما هستی

پناه جمع خلایق به روز واهمه ای

خدیجه همسر پیغمبر، اُمّ فاطمه ای

درود بر تو که اول زن مسلمانی

عزیز حضرت طاها عزیز یزدانی

برای ختم رسولان تو جان جانانی

خدا گواهست که فخر تمام نسوانی

روا بود که بگویم بقای اسلامی

به صدق و نیتِ پاکت صفای اسلامی

خدیجه ای و خدا بر شما نظر دارد

که با وجود شما مصطفی سپر دارد

دلم همیشه هوای تو را به سر دارد

خوشا کسی که برایت دو دیده تردارد

اگر اجازه دهی در عزایتان بانو

ز دیده اشک ببارم برایتان بانو

میلاد یعقوبی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

متن ادبي در مدح و شان حضرت خديجه

وقتی که خاطرات شیرین تو را ورق می‏زنم، تو را سرشار از عشق به رسول خدا0ص) می‏بینیم.

از آن ثانیه که میهمان لحظه‏های عشق عمیق تو به محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شدم، خودم را برای همیشه به پنجره محبت تو گره زدم.

خوش آن ساعتی که در من طلوع کردی و مرا شیفته شخصیت گلبرگ‏های روح خویش ساختی و من اسیر و مبهوت آبی بلند تو شدم!

این امانت و درستی محمّد امین صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بود که زبانزد خاص و عام شد و تو را نیز دامن‏گیر کرد تا از این مهر لا یزال، تمام نجابت خویش را به پایش بریزی و همدم پاکی و شرافت آن مرد آسمانی شوی.

غنچه محبوب الهی، حق پاکدامنی تو بود، ای بانوی آفتاب!

سینه تاریخ، امین شبنم‏های توست که به پای ترویج دین محمّد، از همه آنها گذشتی و پیش‏کش آیین اسلام نمودی، که شاید اگر ثروت فراوان تو و مهر و مرهم‏های بی‏بدیل تو نبود، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در تبلیغ رسالتش رفیق توفیق نمی‏شد.

قارون‏های عرب، خواستار تو بودند، امّا تو خواستار امانت و حیای محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم شدی؛ چه سرزنش‏ها که گل نازکِ خیال تو از این پیوند مقدس، شنید که می‏گفتند: چرا ثروتمندترین زن جهان عرب باشی و با یتیم عبداللّه‏، عقد یگانگی ببندی؟

امّا تو، نه‏تنها چروک غم، پای جرأتت را نبست، که در اوّلین حماسه، تمامِ غلامان خویش را به او بخشیدی و تمام ثروت خود را در راه او جاودانه کردی.

چه مصیبت جانکاه و جراحت داغی است، زخم وفات تو. برای روح نازک محمّد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ! حق بود اگر هیچ یک از همسران پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به جلالت شأن تو نرسند و مهر و محبت رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نسبت به هیچ کدامشان به اندازه تو، بی‏اندازه نباشد که عایشه، روزی گفت: «چرا این همه از خدیجه می‏گویی، «در حالی که او پیرزنی بیش نبود؟!» و پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: «خاموش عایشه! دیگر هیچ‏گاه درباره آن بانوی بزرگ چنین روا مدار که در زمانی که همه مرا تکذیب کردند، خدیجه مرا تصدیق کرد و در آن هنگام که هیچ کس به رسالتم ایمان نمی‏آورد، خدیجه نخستین زن مؤمن اسلام شد و تمام ثروتش را در کف آئینم نهاد.»

سید عبدالحمید کریمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هرکس که بمیرت نیست

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه

ای جده ی شهر مدینه ؛ مادر مکه

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

تو مادری ات نیز بوی نوکری میداد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری با تو ندارد دیوار و در مکه

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

شد از عالم خديجه همسر پيغمبر خاتم‏

سيه چون شامِ ماتم شد، از اين فقدان او عالم

ببار اى آسمان از غم، بنال اى  اختر گردون‏

كه از بهر خديجه شد، پيمبر در غم و ماتم‏

ز كف داده پيمبر وا مصيبت همسر خود را

سزد گر قامت صبرش شود از اين مصيبت خم

نهاده فاطمه سر بر سر زانوى پيغمبر

بريزد در غم مادر سرشك از ديده‏ى پر غم

از اين ثلمه نه تنها قدسيان در سوگ بنشستند

كه سوزان شد از اين ماتم دل حوّا و آدم هم

گرامى مادر زهرا خديجه آن مهين بانو

به سوى ملك عقبى‏ شد از اين دنياى رنج و غم

بنازد مادر گيتى بر اين فرزانه فرزندش

خدا باور، محمد خو، على خصلت، مسيحا دم

كسى كه ثروت خود را، فداى دين و ايمان كرد

كسى كه پايه‏ى  اسلام شد  ز ايثار او محكم

به سوگش خامه‏ى خونين گرفته «مجلسى» در كف‏

شد از اين ماتم عظمى‏ سرشك ديده‏اش چون يم

مجلسى همدانى‏


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

میسوزم از شرار نفس های آخرت

از لحن جانگداز وصایای آخرت

دستم به دست بی رمقت می شود دخیل

در پیش دیدگان گهربار جبرئیل

دستم شبیه دست تو تبدار میشود

دیوار غصه بر سرم آوار میشود

رحمی نما به حال پریشان دخترت

مادر مکش عبای پدر را تو بر سرت

دلواپس غروب توأم،آفتاب من

بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن

در جام لحظه های خوشم شوکران مریز

مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز

محزون رنج های پدر میشوم مرو

من شاهد عزای پدر میشوم مرو

مادر بمان کنار گل یاس باغ خود

آتش مزن به حاصل خود با فراق خود

فصل بهار خانه مان را خزان مکن

مادر بمان و نیت ترک جهان نکن

مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد

شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد

اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست

سنگ فراق شیشه ی قلب مرا شکست

امن یجیب خواندن من بی نتیجه ماند

زهرا یتیم گشت و پدر بی خدیجه ماند

وحید قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

می سوزم و چو شمع سحر آب می شوم

از غصه ی فراق تو بی تاب می شوم

دارم به پای پیکر تو گریه می کنم

بر لحظه های آخر تو گریه می کنم

اکنون که زخم رفتن تو بر جگر نشست

این کوه درد بر سر دوش پدر نشست

با دخترت تو این دم آخر سخن بگو

مادر بیا و حرف دلت را به من بگو

بابای من ز هجر تو دلگیر می شود

قلب جوان او ز غمت پیر می شود

مادر بیا به خاط زهرا بمان مرو

حتی گرفته است دل آسمان مرو

مادر بمان ز بیت نبوت صفا مبر

آرامش و قرار دل مصطفی مبر

مادر بمان و از دل این خانه پا مکش

بر صورت شکسته ی خود این عبا مکش

داری تو عزم رفتن از این خانه می کنی

سقف دل مرا ز چه ویرانه می کنی

من التماس می کنم ای مادر عزیز

امشب بیا و خاک عزا بر سرم مریز

این زندگی بدون تو دشوار می شود

تو می روی و دسته گلت خار می شود

تو می روی و فاطمه ات می شود یتیم

گردد دچار رنج و مصیبات بس عظیم

تو می روی و فاطمه آزار می کشد

آزار ها از آن در و دیوار می کشد

تو می روی و شعله کشد دست بر رخم

روزی به تازیانه دهد خلق پاسخم

تو می روی و داغ به سینه نشستنی است

روزی رسد که پهلوی زهرا شکستنی است

رضا رسول زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

تو به اسلام مادري كردي

تو به توحيد ياوري كردي

عصمت از دامنت چنان جوشيد

كه به مريم برابري كردي

بين طوفان و موج حادثه ها

فلك دين را تو لنگري كردي

تويي آن شير زن كه مردانه

ايستادي و حيدري كردي

تا كني دلبري ز پيغمبر

اول از خلق دل، بري كردي

با محمد ز هست و بود جهان

دست شستي و همسري كردي

دخت طاها ام ابيها را

اين تو بودي كه مادري كردي

مشرق يازده ستاره شدي

بلكه خورشيد پروري كردي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/4/14 توسط سلام |

ایثار تو عصاره ی ایثار هل اتی

بوده است جان و مال شما نذر مصطفی

دین با جهاد مالیِ تو بیمه گشته است

تو حق مادری به همه کرده ای ادا

مزد همه رشادت بی وقفه شما

آمد کفن برای تو از عرش کبریا

جسمت کفن شد و نوه ات بی کس و غریب

عریان بدن شود به روی خاک کربلا

رحمی به کهنه پیرهنش هم نمی کنند

تا که کشید آخر کارش به بوریا

چیدند یک به یک همه اعضای اطهرش

وای از دل عقیله ی سادات، خواهرش

احسان محسنی فرد


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون