اشعار ولادت امام حسين (ع)
اشعار ولادت حضرت امام حسين ع,اشعار ولادت امام حسين ع,شعر ولادت حضرت امام حسين ع,شعر ولادت امام حسين ع,اشعار ميلاد حضرت امام حسين ع,اشعار ميلاد امام حسين ع,شعر ميلاد حضرت امام حسين ع,شعر ميلاد امام حسين ع,اشعار ولادت حضرت سيد الشهدا ع,اشعار ولادت سالار شهيدان ع
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرولادت شاه شهیدان امام حسین (ع)

فطرس بیاورید کرامت شروع شد

باران گرفت، لطف و عنایت شروع شد

دنبال نوکرند برایش پیمبران

أین الحسینیون ولایت شروع شد

ما را به راه راست بَرَد ابروی کجش

یک نوع دیگری ز هدایت شروع شد

قنداقه تا به دست رسول امین رسید

«ای جان امتم به فدایت» شروع شد

در عمق ذات حضرت پروردگار خویش

آنقدر رفت و رفت ، نهایت شروع شد

آمد برای اهل سماوات سرپرست

فامیلیِ تمام ملائک حسینی است

مجنون بیاورید که لیلا رسیده است

عیسی بیا ببین که مسیحا رسیده است

از مهر و عاطفه بنویسید شاعران

حالا که شاه بیت غزل ها رسیده است

خورشید و ابر و باد و مَه از خلق های اوست

خیر حسین بر همه دنیا رسیده است

این سفره پهن شد که دهد حق خودی نشان

لؤلؤ به بحر حیدر و زهرا رسیده است

از عرش با ملائکه در بین محملی

خضر نبی برای تماشا رسیده است

هرجا حسین گفته شود هست میکده

شأن نزول سورهء والفجر آمده

ذکر حسین روزیِ یک سال انبیاست

گریه به شاه أحسن احوال انبیاست

بر گرد هم نشسته و روضه گرفته اند

ذکر حسین باعث اکمال انبیاست

پیغمبران به واسطهء گریه بر حسین (ع)

تا عرش میروند، پر و بال انبیاست

باید بپرسد از خود آن مرده یا عصا

هر کس که گفته معجزه ها مال انبیاست

حضرتْ اراده کرده که اعجاز میشود

مثل پدر همیشه به دنبال انبیاست

چشم و چراغ حیدر و زهراست، یاعلی(ع)

دنیا به نام حضرت آقاست، یاعلی(ع)

ما را پناه نیست به جز کشتی نجات

راه نجات ماست از این دار مشکلات

بر پرچم سیاه غمش تکیه می کنم

جانم فدای ماتم لب تشنهء فرات

بودند دیو و دَد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کائنات

گودال تنگ و روی تن شاه پر ز سنگ

نیزه شکسته ها به تنش از همه جهات

از بس شلوغ بود که دیگر نمی رسد

از روی تل صدای فغان مخدرات

باز این چه شورش است! خدایا همه زدند

با تیغ و سنگ و نیزه در آن همهمه زدند

آنجا سر لباسْ که دعوا مرافه شد

هرکس ز خیمه دید تنش را کلافه شد

از بس که خون او ز سر تیغ ها چکید

هر جای قاضریه پر از عطر نافه شد

بعد از غروب یک طرف دشت غرق حُزن

یک سوی دیگرش همه دارالضیافه شد

مانده سه روز پیکر او زیر آفتاب

تاول به زخم های عمیقش اضافه شد

رأس حسین(ع) از پی آزار اهل بیت

آویز درب اصلی دارالخلافه شد

یک بار اگر زیارت ناحیه وا کنی

باید ز غصه جان خودت را فدا کنی

عمادبهرامی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرولادت امام حسین بن علی (ع)

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای شعله شعله آتش دلها حسین جان

حا سین و یا و نون خدا یا حسین جان

ماییم و هر نفس نفس ما حسین جان

یک واژه است لذت دنیا حسین

 

هرچه به دل به سینه به سر داشتی علیست

ذکری که در تمام سحر داشتی علیست

نامی که در گشودن در داشتی علیست

جانت علیست هرچه پسر داشتی علیست

ای سر به پات رفته به مولا حسین جان

 

چشم تو گشت و از همه ما را خطاب کرد

لطفش بلند که کار صواب کرد

هرکس که بندگی تو را انتخاب کرد

او را نگاه مادرت عالی جناب کرد

گفتیم بعد حضرت زهرا حسین جان

 

آشفته زلفم و تبِ طوفانم آرزوست

کنعانم آرزوست سلیمانم آرزوست

یک بار از لب تو حسن جانم آرزوست

با خون رقم زنم که دو سلطانم آرزوست

امشب بیا بزن رگ ما را حسین جان

 

مست است آنکه بر درِ میخانه ایستاد

مرد است آنکه تا تَهِ پیمانه ایستاد

سر نیست آن سری که روی شانه ایستاد

در پای عشق تو که مردانه ایستاد؟

آن کیست غیر زینب کبری حسین جان

 

تو میرسی و با تو خبر ها یکی یکی

لبخند میزنی به پسرها یکی یکی

افتاده اند پیش تو سرها یکی یکی

با ماه هاشمیت قمرها یکی یکی

عباسَ نوکرم شبِ فردا حسین جان

 

شعرم رسیده است به ابیات آذری

هَر کیم اِلَر مَحضَرِ آقامَ نوکری

زهرا اِلَر خادِمَ عباسَ مادری

زینب ئاری نَقَدَ اَبَلفَضل یاوری

نقش اولدی روی بیرق سقا حسین جان

 

ما پیر میشویم شبیهِ حبیبِ تو

شبهای جمعه ایم پُر از بوی سیب تو

امشب سلامِ ما به لبِ بی نسیبِ تو

ما را که کُشته است صدای غریب تو

جان خواستی به چشم بفرما حسین جان

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرمیلادحضرت امام حسین (ع)

با اجازه ز حضرت زهرا

اذن می خواهم از تو یا مولا

می روم تا خدا به آن بالا

تا بخوانم ز علم الاسماء

شاد و خرسند کل ارض و سماست

روز میلاد سید الشهداست

می نویسم به وسعت دنیا

جوهرم آبِ آبی دریا

دفترم شد تمام صحرا ها

تا نویسم به مدح آن آقا

با تو طی شد تمام روز و شبم

یا حسین است تا ابد به لبم

بر فراز است تا ابد علمت

بوسه ها می زنیم بر قدمت

زنده هستم زفیض دم به دمت

نام ما نیفتد از قلمت

بین سر ها اگر سری داریم

به خدا خوب دلبری داریم

پسری پاک و بی بدیل است این

بهر خلقت عجب دلیل است این

پاک و طاهر چو سلسبیل است این

به خدا برتر از خلیل است این

شجر هل اتی ثمر داده

چون خدا بر علی پسر داده

خون به رگهای من به جوش آمد

عضو عضوم به جنب و جوش آمد

از سما این ندا به گوش آمد

عاشقان پیر می فروش آمد

تا که انگور هست و می باقی

السلام و علیک یا ساقی

تو شفا بخش این سر و بدنی

عزت و افتخار این وطنی

تو خریدار هرچه بد چو منی

وقت گریه به گاه سینه زنی

(دارم از خون و اشک دل توشه

منم و این مزار شش گوشه)

آتشت را به خار و خس زده ام

پشت پایی به این قفس زده ام

داد خود را به داد رس زده ام

بین هیات نفس نفس زده ام

ما که از دودمان سلمانیم

از عنایات تو مسلمانیم

چشم هایم همیشه پر نم شد

قطره بود و زعشق زمزم شد

تا که گفتم حسین ماتم شد

همه ماه ها محرم شد

دل تنگم فقط تو را خواهد

نه مدینه نه مکه ، کربلا خواهد

حامدظفر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/7 توسط سلام |

شعر ولادت امام حسین (ع)

باز هم شب شده بر خواسته ام «لَم» دادم

این جوابی است که بر نفس، دمادم دادم

علّتش صنعت شعری است اگر پاسخ را

بر تن لفظ دگر کردم و مبهم دادم

در حرارت کده ی عیسوی ات پخته شدم

از دم دم به دم تو چه قدَر دم دادم!

دِرهم دَرهم تو فقر مرا زائل کرد

بعد آن تکیه به دخل پر حاتم دادم

در کرم خانه ی تو هر که بیاید شاه است

این خبر را به همه عالم و آدم دادم

مرده ای بیش نبودم که به هوش آمده ام

مثل فطرس ز شراب تو به جوش آمده ام

مهربانی تو را در همه جا جار زدم

پا به جای قدم میثم تمّار زدم

قاب تصویر تو که نورٌ علی نور بُوَد

گوشه ی خانه ی دل بر روی دیوار زدم

فصل حج آمده و دور تو ای کعبه ی دل

چند دوری مَثَل گردش پرگار زدم

وحی آمد که تو مصداق «انا الحق» هستی

این چنین شد که سرم را به روی دار زدم

تا بدانند همه یوسف زهرا آمد

نرخ بالای تو را سر در بازار زدم

یوسفی آمده و باز ترنج آوردند

در خرابات وجود همه گنج آوردند

فاطمه مثل صدف، گوهر نایاب تویی

آفتاب و فلک و انجم و مهتاب تویی

آن که مشغول عبادت شده همچون زهرا

نیمه ی شب روی سجّاده ی محراب تویی

در بزرگی و مقامات تو این بس، پسر

شیر بدر و احد و  خیبر و احزاب تویی

نخل شعرم چه قدَر واژه ی تازه دارد

سوره ی فجر تویی و اولوالباب تویی

به تو سوگند شعار همه ی ما این است

ما همه نوکر این خانه و ارباب تویی

«فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم»

از همان روز ازل اهل حسین آبادم

موج ظاهر شد و کشتی نجات آوردند

«اندر این ظلمت شب آب حیات آوردند»

«چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی»

که برای همگان برگ برات آوردند

حافظ از گفتن اوصاف تو مستأصل شد

علّت این بود اگر شاخه نبات آوردند

این چه سرّی است که در وزن کلامت وزن

فاعلاتن فعلاتن فعلات آوردند

تا که پیغمبر ما کام تو را بردارد

از  دل کرب و بلا آب فرات آوردند

از همان کودکی ات کرب و بلایی شده ای

خون بهای تو خدا شد که خدایی شده ای

فطرس سینه ی ما میل پریدن دارد

بس که شش گوشه ی زیبای تو دیدن دارد

عطر سیب حرمت جلوه دو چندان کرده

آن چنان که به سرش شوق وزیدن دارد

خاک کوی تو دوای همه ی محنت هاست

تربت کرب و بلای تو چشیدن دارد

شیر هر روز تو بر عهده ی پیغمبر بود

سر انگشت مبارک چه مکیدن دارد

بوسه از روی لبت کار شب و روزش بود

بوسه از غنچه ی لب های تو چیدن دارد

شهد شیرین شکر از لب تو می ریزد

به گمانم که جگر از لب تو می ریزد


محمد فردوسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/31 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت حسین بن علی (ع)

هرمت گرفت و شعلۀ هیزم شروع شد

دریا تو را که دید تلاطم شروع شد

تاب و تبت رسید به مردم شروع شد

باران گرفت و عطر ترنم شروع شد

شعبان گمانم از شب سوم شروع شد

 

بابابزرگ با نفحات تو مست شد

لبخند روی لعل لبش بست، مست شد

قنداقه را گرفت سر دست مست شد

حب الحسین مست کننده است، مست شد

مستی نه از پیاله، نه از خم شروع شد

 

قلب سیه کجا و دمیدن به آینه

جز زنگ نیست تحفۀ آهن به آینه

من دلخوشم به ناز خریدن به آینه

آیینه خیره شد به من و من به آینه

آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد

 

ای سقف صحن کرب و بلای تو آسمان

جاری است نام پاک تو در بستر زمان

شیرینی من و نمک لقمه‌ام بمان

قند لبت که ریخت روی خاک، بعد از آن

خشکید نخل و شرم پیارم شروع شد

 

فطرس به روی خاک تو از بس نوشت پر

این شد خدا برای ملایک سرشت پر

دیوار صحن و مرقد تو خشت خشت پر

وقتی که هست کرب و بلایت، بهشت پر

از نور تو درخشش انجم شروع شد

 

با تو نداشتم ز حساب و کتاب باک

از عشق توست زنده‌ام، از عشق تو هلاک

بختت بلند، مادر و بابات، آب و خاک

خاک تو را سرشت خدا مثل آب، پاک

از خاک تو بنای تیمم شروع شد

 

ای نهضتت ادامۀ راه پیامبر

مولود سومین شب ماه پیامبر

چشم تو بود وصل نگاه پیامبر

با آه تو بلند شد آه پیامبر

نامت به لب نشست و تألم شروع شد

 

کرب و بلا که قبلۀ بیت الحرام شد

وقت نماز، نام تو ذکر مدام شد

دنیا برای نوکرت آقا به کام شد

دادم سلام و رکعت چارم تمام شد

مستی ولی ز رکعت پنجم شروع شد

مظاهر کثیری نژاد


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/30 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت حسين بن علي (ع)

وقتی که آمدی به جهان عشق پا گرفت

آزادگی و عزت و غیرت بها گرفت

روزی که شمس طلعت رویت طلوع کرد

نورش تمام ارض و سما را فرا گرفت

وقتی قدم به عرصه ی گیتی گذاشتی

هستی ز یمن مقدم پاکت صفا گرفت

از برکت ولادت تو ای امیر جود

فطرس دوباره بال و پری از خدا گرفت

وقتی قرار شد که شود نام تو حسین

شهر مدینه عطر و بوی کربلا گرفت

روح الامین زدیده ی خود اشک شوق ریخت

وقتی که بوسه از لب تو مصطفی گرفت

تصویری از محبت و عشق و علاقه بود

آندم که روی دست، تو را مرتضی گرفت

وقتی که ماجرای غم و غربتت شنید

روز ولادتت دل خیر النسا گرفت

تا عرشیان به محضرت عرض ادب کنند

قنداقه ی شریف تو در عرش جا گرفت

آنروز غرق شور و شعف عالمین بود

ذکر لب ملک همه دم یا حسین بود

ای نور چشم ام ابیها خوش آمدی

ای مظهر شجاعت و تقوی خوش آمدی

ای پور هل أتی پسر کوثر نبی

یاسین و کهف و فاطر و طاها خوش آمدی

ای ترجمان واژه ی زیبای عاشقی

مجنون ز عشق تو شده لیلا خوش آمدی

گویند در ولادت تو تیر و نیزه ها

سردار سربریده ی سرها خوش آمدی

بر سر در بهشت نوشتند قدسیان

صلِّ علیکَ سید و مولا خوش آمدی

آید صدای حضرت حق از فراز عرش

کای صاحب اختیار دو دنیا خوش آمدی

ای جبرئیل خادم صحن و سرای تو

شش گوشه ی تو کعبه ی دلها خوش آمدی

امشب  که جای عمه ی سادات خالی است

گوید به جای او به تو زهرا خوش آمدی

اعجاز انبیا همه با اذن از تو بود

ای مقتدای موسی و عیسی خوش آمدی

نام تو در زمان بلا ذکر نوح شد

یوسف چو دید روی تو را قبض روح شد

ای بحر لطف و جود تو بی انتها حسین

شرمنده ی عطای تو شاه و گدا حسین

ای شاهکار خلقت و خورشید بی غروب

ای منجلی ز روی تو نور خدا حسین

آنکس که وا کند گره از کار عالمی

با یک نگاه خویش تو هستی تو یا حسین

ای در جزا و روز حساب تمام خلق

سوی تو چشم سلسله ی انبیا حسین

آنانکه در عزای تو عمری گریستند

خوانند یکصدا همه آنجا تو را حسین

آید ندا ز عرش که امروز روز توست

خواهد هر آنکه را که دلت، کن جدا حسین

امشب بیا و دست دعا را بلند کن

بهر ظهور مهدی آل عبا حسین

در سینه شوق تربت شش گوشه ام بود

کی می بری مرا تو به کرببلا حسین؟

این آرزوی هر شب و و روز غلام توست

در وقت جان سپردن و مرگم بیا حسین

ای نام اعظمت به زبانم علی الدوام

«ما جاءَ غَیرُ اِسمُکَ فی مُنتَهَی الکلام»

تو آمدی و دلبر اهل وفا شدی

آموزگار مکتب صبر و رضا شدی

بوسه گرفت از لب تو ختم الانبیا

دار و ندار حضرت خیر النسا شدی

کم داشت خانواده ی زهرائیان تو را

تو آمدی و خامس آل عبا شدی

پیش از زمان آمدنت هم امیر عشق

خلوت نشین مادر آئینه ها شدی

آری تو با درخشش شمس جمال خویش

خورشید روز و ماه شب تار ما شدی

هر چند در مدینه دلی خوش نداشتی

اما چه شد که راهی کرببلا شدی

ایام دلبری تو با زینبت گذشت

روزی فرا رسید که از او جدا شدی

زینب سوار محمل و یک عده بی حیا

اما تو خوب شد که روی نیزه ها شدی

آقا فدای عهد و وفایی که داشتی

تا اربعین هم نفس بچه ها شدی

بزم شراب و لعل لب و چوب خیزران

اشک سه ساله و غم یک قامتی کمان

جوادغفاريان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/30 توسط سلام |

شعر ميلاد حضرت سيد الشهدا (ع)

نور خدا در دل شبها رسید

سپیده زد، شمس دل‌آرا رسید

خبر بده به فطرس ای جبرییل

دوای درد تو، مسیحا رسید

بیا خودت را برسان پیش او

بال و پرت سوخت، مداوا رسید

گدا.. گدا.. آی گدایان شهر!

رحمت واسعه به دنیا رسید

ملجاء هر شاه و گدا آمده

شاهِ شهیدِ شهدا آمده

آمده و نبی است بالا سرش

گرفته قنداقۀ او در برش

بوسه زند گاه به دستان او

گاه به پیشانی و بر حنجرش

چه هدیه‌ای داده خدا بر نبی

خوشا به حال پدر و مادرش

آمده تا حسینُ منّی شود

تا که بخوانند چو پیغمبرش

خون خدا، جان پیمبر حسین

عشق علی، عزیز  مادر حسین

او و حسن زیور اهل بهشت

دو سیّد و سرور اهل بهشت

شد پدرش آل نبی را شجر

بار و برش گوهر اهل بهشت

سَیّده ُالنّساء بود مادرش

مادر او مادر اهل بهشت

برادرش ساقی اولاد او

دو دست او ساغر اهل بهشت

بهشتی‌اند آلِ حسینِ علی

بهشت شد مالِ حسینِ علی

عرش خداوند نگهبان او

جان خداوند شده جان او

 فاطمه جان بخواب چون می‌شود

روح امین سلسله جنبان او

گریه چو می‌نماید از تشنگی

ملائکه شوند گریان او

مشربۀ اوست لب مصطفا

ای به فدای لب و دندان او

نیست کسی تشنه به دور و برش

آب بود مهریۀ مادرش

شاه حسین است و ما نوکریم

ز نوکریِ او همه سروریم

ما همگی کبوتر بام او

پر بکشد به هر کجا، می‌پریم

ناز فقط مال حسین است و بس

هر چه که او ناز کند می‌خریم

فضیلت گریه به او این بود

ره به دعای خواهرش می‌بریم

حسین ای پادشه انس و جان

نوکریت عزّت و ایمانمان

 تو را اِمامُ الشُّهدا خوانده‌اند

چشمۀ جوشان بقا خوانده‌اند

 لَحمُکَ مِن لَحمِ بَشَر بود اگر

چرا تو را خون خدا خوانده‌اند

 نَه خامس آل عبا، بل تو را

پنج تن آل عبا خوانده اند

 تو همه شان بودی و در کربلا

حیف ترا جدا جدا خوانده‌اند

 ای تن پاره پاره هر صبح و شام

علیکَ منّی سلامٌ سلام

امیر عظیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/28 توسط سلام |
شعر اعیاد شعبانیه 

ماه عشق است ماه عشاق است

ماه دل های مست و مشتاق است

درِ میخانه‌ی کرم شد باز

الدخیل، این حریمِ رزاق است

ریزه خوارش فقط نه اهل زمین

جرعه نوشش تمام آفاق است

بی حساب است فضل این ساقی

شب جود و سخا و انفاق است

بین دل های بیدلان امشب

با سر زلف یار میثاق است

شب زلف مجعدش «والّیل»

صبح چشمش به عالم اشراق است

«قبره فی قلوب من والاه»

حرمش قبله گاه عشاق است

ماه شعبان رسید! ماه سه ماه

کربلا می رویم! بسم الله

السلام ای پناه مُلک و مکان

در ید قدرتت عنان جهان

رفته قنداقه ات به عرش خدا

تشنۀ پای بوسی‌ات همگان

در طوافت قیامتی شده است

می ‌رسد هر فرشته با هیجان

پَر قنداقة تو می‌ بخشد

پر و بالی به فطرسِ نگران

از سر زلف عنبر افشانت

سدرة المنتهی گرفته ضمان

عطر و بوی ملیح پیرهنت

مانده در خاطر نسیم جنان

بوسه می چیند از لب تو رسول

رحمت واسعه گشوده دهان

از سر انگشت پاک مصطفوی

 جرعه جرعه بنوش شیرۀ جان

خواند جدت «حسینُ منّی» را

«وَ أنا مِن حسین» را تو بخوان

با تو جود و شجاعت نبوی‌ست

ای شکوه حماسه های عیان

در نمازت شبیه فاطمه ای

بین میدان علی ست جلوه کنان

چشم‌های تو مرز خوف و رجاست

قَهر و مِهر تو آتش است و امان

رحمت محض! یا ابا الأیتام

پدری کن برای عالمیان

ای که آقائی تو بی حد است

باز ما را به کربلا برسان

شب جمعه شمیم سیب حرم

منتشر می شود کران به کران

روضه هایت بهشت اهل ولاست

چشم ما چشمه های کوثر آن

«وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَیءٍ حَیّ»

اشک ها از غمت همیشه روان

السلام ای شهید روز دهم

السلام ای امام تشنه لبان

تا ابد در فراز پرچم توست

خون سرخت همیشه در جَرَیان

کربلای تو از ازل بوده‌

مبدأ حرکت زمین و زمان

شب سوم رسیده‌ای، ای ماه!

السلام علیک ثارالله 

السلام ای نگین عرش برین

ماه بالا بلندِ ام بنین

گره از گیسوان خود مگشا

هر سر موی توست حبل متین

جذبه های نگاه هاشمی ات

ماه را می کشد به سوی زمین

عبد صالح! مواسی لله!

پدر فضل! روح حق و یقین

به حضورت گشوده دست، فلک

به قدوم تو سوده عرش، جبین

وقت هوهوی ذوالفقار علی ست

به روی مرکب حماسه نشین

می شود با اشارۀ‌ تو دو نیم

هر کسی آید از یسار و یمین

زینبت «إن یکاد» می خواند

آسمان محو هیبت تو! ببین

کاشف الکرب اهل بیت نبی!

بازوان تواند حصن حصین

ماه من بازوی رشید تو را

که برافراشته است بیرق دین

زده بوسه علی به گریه چنان

بوسه ها چید از آن حسین چنین

نقش باب الحوائجی داری

به روی بازویت شبیه نگین

سائلان تو بی شمارند و

گوشه چشمی به ما! بس است همین

شب جود و کرامت و بذل است

شب چارم شب اباالفضل است

السلام ای حقیقت جاری

روح تقوا و زهد بیداری

سید السّاجدین شهر رسول

عبد مسکین حضرت باری

روزهایت مجاهدت، ایثار

نیمه شب هات بخشش و یاری

در مناجاتت ای صحیفۀ نور

آیه آیه زبور می باری

همه مجذوب ربنای تواند

محو این سیر و این سبکباری

گوش کن این صدای داوود است

که به شوق تو می شود قاری

پا برهنه به حجّ که می آیی

کعبه را هم به وجد می آری

در شکوه و حماسه بی مثلی

خطبه هایت زبانزدند آری

واژه های تو تیغ برّانند

ثانی حیدری و کراری

شام و کوفه به لرزه افتادند

سرنگون پایۀ ستمکاری

در مصاف تو سهم دشمن دون

چیست غیر از مذلت و خواری

وارث عزت و سخای حسین

ای که بعد از عمو، علمداری

به محبان خود نظر فرما

بیشتر موقع گرفتاری

رو سیاهی من گذشت از حدّ

تو برایم مگر کُنی کاری

در نماز شبت دعایم کن

تو عزیزی تو آبروداری

دلم از بند هر غم آزاد است

شافع من امام سجاد است

شد روا حاجت همه، ما! نه

کربلا شد نصیب ما یا نه؟

رزق شش‌گوشه می‌ دهند امشب

کِی شنیده گدا ز آقا: نه

کربلا رفته در شب جمعه

می شناسد مگر سر از پا؟ نه

کربلا می روی بخوان روضه

روضه های جوان لیلا، نه

زخم ها التیام پیدا کرد

زخم فرق دوتای سقا، نه

التیامِ دمادمِ سیلی

می دهد فرصت تماشا؟ نه

از شب خیزران مگر مانده

لب و دندان برای بابا؟ نه

زینب است و نوای جان کاهش

ذکر أین بقیة اللهش

یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/28 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت سیدالشهدا (ع)

رسیـده‌ای که جهان را پُـر از حضور کنی

پُـر از  تـلاوت  دل ســوره‌هـای نــور کنی

تـو آمـدی هـمـۀ لحـظه‌هـای شـیـریـن را

بـه یـک  نگـاه مـلیـحانـه غـرق شـور کنی

فـرشـتـه‌هـا سـر راهـت پیـاله می‌کارند

کـه  رزق  مـیـکـده  را  بـادۀ  طــهـور کنی

تـمــام ذوق خــودم را بـه پـات مـی‌ریـزم

اگـر بـه خـاطــر واژه شـبـی خُـطـور کنی

شـبـی بـیایـی و بـا اسـتـعـارۀ چـشـمـت

دوبــاره  قـافــیـه‌هـای  مــرا  مــرور  کنی

مـرا کـه منــبع الــهام شـعـری‌ام  خـالی است

همـیـشه  شــاعر  لـبـریـز از شــعـور کنی

من از تو دورم و در عشق بُعد منزل نیست

چه می‌شـود سفری سـوی راه دور کنی

دچـار وسـوسۀ سیـب سـرخ عـشق تـوأم

کـه از حـوالـی یـک خـواب مـن عـبـور کنی

پرم شــکستـه و از جـنس فـطرسم! بـاید

دو بـال پـر زدنـم  را  تـو جـفت و جـور کنی

محمد جواد مهدوی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/28 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت امام حسین (ع)

چه سایه سار پر از لطف و رحمتی داری!

به جمع سایه نشینان عنایتی داری

غبار تربت تو با دم مسیح یکی ست

عجب دوای عجیبی چه تربتی داری!

در آن جمال علی وار و نور زهرایی

عجب شکوه و جلالی چه هیبتی داری!

به عشق تو همه عالم شده حسینیه

چقدر مجلس روضه، چه هیئتی داری!

بدون این که عتابم کنی، عطا کردی

چقدر خوب و کریمی چه عادتی داری!

چقدر بنده نوازی چقدر آقایی!

چقدر حضرت آقا شبیه زهرایی!

کبوتر دل من پر زده به سوی حرم

مگر که اوج بگیرد دوباره روی حرم

خدا کند که بیایم دوباره پا بوست

خدا کند که نمیرم در آرزوی حرم

اگر چه خیر ندیدی تمام عمر ز من

وجود من زده لطمه به آبروی حرم ...

... تو را دوباره قسم می دهم به عبّاست

تصدّقی سرِ حضرتِ عموی حرم

بده اجازه شبی باز زائرت باشم

و روی خاک بیافتم به روبروی حرم

منی که خاک توام دلبر ثریّایی

تویی در اوج، که آقا شبیه زهرایی 

در اعتکاف نشستم به پای چشمانت

منی که بوده دلم مبتلای چشمانت

هزار بار بگردان مرا به دور سرت

فقط به خاطر درد و بلای چشمانت

اشاره ای نه،  نگاهی نه، من دلم راضی ست

به یک بهم زدن پلک های چشمانت

تو آمدی و علی و پیمبر و زهرا

شدند زائر کرب و بلای چشمانت

تو یک نگاه کن آقا ببین که بعد از آن

هزار بار بمیرم برای چشمانت

علی تو را بغلت کرد و مات روی تو شد

صدا زد ای گل بابا فدای چشمانت

و خیره ماند روی چشم های رویایی

به اشک شوق صدا زد شبیه زهرایی

تمام محو تماشا شد عالم ایجاد

دمی که قابله قنداقه را به زهرا داد

مدینه سبز شد و خانه سبز و دنیا سبز

و با حضور تو شد این جهان حسین آباد

شب تولدت آقا تولد گریه ست

شبی که پرده ز چشمان مادرت افتاد

تو را گرفت غریبانه بین آغوشش

به روی دست شریفش تو را تکان می داد

و دید لحظه ی تلخ غروب عاشوراست

شکست بین گلوی شریف او فریاد

(هوا ز باد مخالف چو قیرگون می شد

حسین فاطمه از اسب بر زمین افتاد)

و دید جسم تو را که میان صحرایی

به سینه می زد و می گفت: عشق زهرایی

محمد ناصري


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/28 توسط سلام |
شعر میلاد امام حسین (ع)

بر عرش دوباره زیب و زین آمده است

محبوب رسول ثقلین آمده است

از کنگرۀ عرش به ذکر صلوات

گفتند حسینیان حسین آمده است

 

---

 

ای که در مقــدم تـو بـاد صبــا گُل ریزد

پیـک شادی به نثارت همه جا گُل ریزد

شب میلاد تو عالم اگر عطـر آگیـن است

جبـرئیـل از در و از بـام و هـوا گُل ریزد

ای گُل سـرسبـد گلشـن زهـرا، جبـریل

گربه پـای تو نـریـزد به کجـا گُل ریزد

فطـرس از مقـدم تو شکـر خـدا می گوید

بـال بگشـوده و بر ارض و سما گُل ریزد

خبـری گر ز جمـال تـو بـه یوسف بـرسد

ز سـرشک شعف خود همه جا گُل ریزد

هرکسی نقش ببنـدد به لبش نام حسین

گـوئی از شـاخـۀ پُـربـار وفـا گُل ریزد

ای بقـا یـافتـه دین از تو، به پاس قدمت

خضـر پیـوستــه لب آب بقـا گُل ریزد

احتـرام حـرم از منـزلت و حُرمت توست

هاجر از شـوق تو در سعی و صفا گُل ریزد

هـر زمـانی کـه بـه محـراب نیایش آئی

روی سجّــادۀ محـراب دعـا گُل ریزد

گلفروش چمن عشقی و غیر از تو چه کس

در ره دوست گــه رنـج و بـلا گُل ریزد

تُربت اطهـر و ایثـار تو از بس خوشبوست

گـوئی ازخاک تو در کرب و بـلا گُل ریزد

می چکـد گر که ز چشمان «وفائی»اشکی

به روی خـاک تـو بـا اهـل ولا گُل ریزد

سید هاشم وفایی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/28 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت امام حسین (ع)

موج اشک توبه دریا زد و دریا را شست

سیلِ ویرانگر عشقت غم دنیا را شست

چشم ها همچو کویری سر راهت افتاد

تا که باران دعا صحن تماشا را شست

شرجی بازدمت گشت مبدل به فرات

غسل چشمان ترت عالم بالا را شست

ما لب خویش گره بر پر فطرس زده ایم

که سلامش به حضورت، گنه ما را شست

عاقبت هر که جنون کرد و ز کویت رد شد

خادم سفره ی خدام شما خواهدشد

تو که گهواره ات از بال و پر جبریل است

لحن قرآنی لالایی تو ترتیل است

خنده ات روح دهد بر شریان تورات

گریه ات آیه به آیه سند انجیل است

در مطاف لب تو سعی کند ابراهیم

مست در هروله ی چشم تو اسماعیل است

گفته ام تا بنویسید که از روز ازل

کشته ی نیم نگاه تو خود هابیل است

قاب کردم به طلا گفته ی استادم را

هوس دیدنت آورده زمین آدم را

ریخت هر دانه ی اشک تو به پای تسبیح

فیض روح القدسی داده دعایت به مسیح

جمله ی روبروی تخت سلیمان این است

ریزه خواری حسین بن علی نیست قبیح

آمدی تا که ملائک به شما سجده کنند

آمدی تا بنمایند خدا را تصریح

یک به یک اهل کساء چون بغلت می کردند

قصه ی کرب و بلا بود که می شد تشریح

آستان بوس شما صورت الیاس شده

دست بوس علمت حضرت عباس شده

چشم زهرا به سماءِ تو قمر ریخته است

یا علی سمت نگاه تو سحر ریخته است

ای پر شال تو را جن و ملک بسته دخیل

چقدر دور و برِ شال تو پر ریخته است

عشوه ای کرده ای انگار قیامت شده و

تا بخواهی سر راه تو خبر ریخته است

التفاتی به هدایای غلامانت کن

چشم تا کار کند پای تو سر ریخته است

عاشقان تو جگردارترین ها هستند

سالکانت همه بردارترین ها هستند

سحر چشم شما مست مناجاتم کرد

قبله ی روی تو پابست مناجاتم کرد

شکر لله به اذکار تو عادت کردم

و قنوت تو که همدست مناجاتم کرد

روزیم بود سجودی که سر تربت تو

از حضیض قدمت پست مناجاتم کرد

یاد من داد خدا نیست شدن را در تو

نیست بودم، نفست هستِ مناجاتم کرد

تار و پود دل من پاره تر از سجاده

که چنین زیر قدم های شما افتاده

بعد لاحول و لا قوه الا بالله

وحی شد گفتن یک عمر اباعبدالله

روز اول که به نام تو لبم وا می شد

در سماوات عیان بود که وا می شد راه

حلقه کردیم خدا را که ایاک نعبد

نستعین تو که آمد همه خواندند ایّاه

ورز آمد چو گِل سینه زنانت گفتند

« هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله »

هاتفی آمد و از جام تو ساغر می داد

دل ما را به طواف حرمت پر می داد

چشم هایت که گل عشق تعارف می کرد

چقدر خون به دل حضرت یوسف می کرد

چشمتان جای خودش، که حرمت روز ازل

هرچه دل روی زمین بود تصرف می کرد

از کرامات شما نعره زنان موسی گفت

خضر در کرب و بلای تو توقف می کرد

خاک زوّار تو را کرده تبرک با چشم

روز اول که علی قصد تشرف می کرد

آن خدایی که تو را قبله جان همه کرد

شب جمعه حرمت را قرق فاطمه کرد

به حضور تو گمانم که دعایی نرسد!

دردمند حرمم، از چه دوایی نرسد؟!

« گر چه از جانب معشوق نباشد کششی

کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد »

هرکجا می روم آرام نمی گیرم که ...

هیچ جایی به حریم تو خدایی نرسد

قسمتم می شود آیا که بیایم پابوس

باورم نیست که پایان جدایی نرسد

شیره ی جان شده طعم خنک شربتتان

مزّه کرده به دهانم نمک تربتتان

تو که سرداری و سرها همه پشت سر تو

بدنت روی زمین، همهمه پشت سر تو

خوش بحالت که می آید روی نی تا آخر

شانه بر شانه یل علقمه پشت سر تو

بین چشمان پلید همه نامحرم ها

کیست این بانوی قامت خمِ پشت سر تو؟

کاشکی راه می آمد گلویت با خنجر

بود چشمان تر فاطمه پشت سر تو

پیکرت رفت به تاراج حرامی ها، تا

بشکند قامت زینب بشود آنجا تا

کاش بر نیزه سرت در بر خواهر نشود

آه این سر که به نی رفت دگر سر نشود

هول می زد که سرت بند شود یک طوری

تا عقیق تو به دست کس دیگر نشود

بی مروت چقدر عاطفه در چشمش بود

نیزه را دست سرت داد که لب پر نشود

کاشکی هرچه که خواهد بشود پرتابِ

سنگها، سمت سرِ کوچک اصغر نشود

روی گودال غم سینه ی تو رفته به خواب

بدن بی سر شش ماهه گل ناز رباب

رضا دین پرور


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/27 توسط سلام |


مطلع اشعار ولادت امام حسین (ع)

فطرس بیاورید کرامت شروع شد عمادبهرامی 95/2/20


فصل نوش شراب انگور است حسین ایزدی "

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان حسن لطفی 95/2/20

با اجازه ز حضرت زهرا حامدظفر 95/2/20

باز هم شب شده بر خواسته ام «لَم» دادم محمدفردوسی 94/3/7

هرمت گرفت و شعلۀ هیزم شروع شد مظاهرکثیری نژاد 94/2/31

وقتی که آمدی به جهان عشق پا گرفت جوادغفاریان 94/2/30

نور خدا در دل شب‎‌ها رسید امیرعظیمی "

ماه عشق است ماه عشاق است یوسف رحیمی 94/2/28

رسیـده‌ای که جهان را پُـر از حضور کنی محمدجوادمهدوی "

چه سایه سار پر از لطف و رحمتی داری! محمدناصری "

ای که در مقــدم تـو بـاد صبــا گُل ریزد سیدهاشم وفایی "

موج اشک توبه دریا زد و دریا را شست رضادین پرور "

جبرئیل آمد از سما امشب سعیدخرازی 94/2/27

به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی ست محسن عرب خالقی 93/3/6

تو را آن گونه می نامند مولای تلاطم ها هادی جانفدا "

اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن اصغرچرمی "

امشب همه عالم پر از شور حسین است سازگار "

عشقی ست در میان دل ما که کیمیاست محمدحسین رحیمیان "

روز الست، روز ازل، لحظه های عشق حسن لطفی "

امشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند سازگار "

چه خوب است آب و هوایی که دارید لطیفیان "

گفتم حسين و ميل پريدن شروع شد حسن کردی "

ما شیعه زاده ایم و هوادار حیدریم محمدفردوسی "

من کیم سالار دینم من کیم سرّ مبینم سازگار "

امشب شب تبسم و اشک پیمبر است " "

ای همه پیغمبران! کنید از جا قیـام " "


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/27 توسط سلام |
شعر ولادت امام حسین (ع)

جبرئیل آمد از سما امشب ، می زند از شعف به هم شهپر

همه دنبال او ملائکه ها ، صف زده گرد خانه ی حیدر

هر چه در آسمان ستاره که هست ، می درخشند کنار یکدیگر

نکند حق برای دوم بار ، کرده کوثر عطا به پیغمبر

که نهیبی به خود زدم گفتم ، من به بیداریم و یا خوابم

که ز گهواره این ندا آمد ، تو مرا نوکری ، من اربابم

فُطرس از بعد این همه حسرت ، صاحب بال و پر شد از کَرَمَش

می برد لذت دو عالم را ، به دو چشمش اگر نهد قدمش

گرچه ناقابلم ولی قلبم ، شده مشتاق یک نگاه کَمَش

به خدا عاقبت به خیر شود ، پاگذارد هر آنکه در حرمش

هر که دارد به سینه مهرش را ، جایگاهش بود بهشت برین

تا قیامت گدای در گاهش ، پادشاهی کند به عرش و زمین

هر چه در چهره اش نگاه کنی ، چهره اش جلوه ای ز روی علیست

از میان ملائکه یکسر ، با نگاهش به جستجوی علیست

خنده اش مو نمی زند با مادر ، خُلق و خویش به خُلق و خوی علیست

می گشاید همین که آغوشش ، بوی خوش می دهد که بوی علیست

به علی رفته هر که می نگرد ، جود و احسان و هم مرام حسین

با دل شیعه می کند بازی ، از همین کودکی مرام حسین

می کند مثل لاله پیغمبر ، نوه ی نو رسیده را بویش

به چه عشقی و از تمام وجود ، شانه مادر زند به گیسویش

هر چه نور بوده در عالم ، تابَد از پشت پرده ی رویش

اگر این پرده را کنار زند ، آسماه ها شوند پی جویش

دین و دنیا ببازد آنکس که ، دوست دارد کسی به غیر حسین

از قیامت دگر نمی ترسد ، هر که دارد به سینه مِهر حسین

به مسیحی بگو بیا و ببین ، جلوه ای از خدای عیسی را

ای یهودی ببین به گهواره ، باعث معجزات موسی را

پیر عیسی بود همین کودک ، که شفا می دهد مسیحا را

به روی دست مصطفی بینید ، این تجلی طور سینا را

هر که شد عاشق حسین هرگز ، حرفی از عشق دیگری نزند

هر که شد گدای کوی حسین ، در خانه ی دگری نزند

او ردم گر کند خدا نکند ، یا که از خود جدا ، خدا نکند

هر چه دارم من از عنایت اوست ، دل به او بسته ام رها نکند

گر چه خوارم اگر چه پَستَم من ، نکند او مرا دعا نکند

شب میلاد می زنم صدا او را ، جان دهم گر مرا صدا نکند

جمع ما یک شب از عنایت او ، اگر او از همه رضا باشد

سال دیگر ولادت ارباب ، وعده ی ما به کربلا باشد

نگران بود مادرت تا دید ، بوسه زد مصطفی به حنجر تو

پدرت با خبر از این که شود ، قطعه قطعه تمام پیکر تو

گریه می کرد مجتبی به آن روزی ، که جدا می شود زتن سر تو

سر و جان تمام علمیان ، به فدای تن مطهر تو

شده از کودکی به هر محفل ، گریه کردن به تو سعادت من

من ز خاک کمترم اگر که شود ، سر موئی کم از ارادت من

سعید خرازی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/6 توسط سلام |

بده در راه خدا، من به خدا محتاجم
من به بخشندگی آل عبا محتاجم
از قنوت سحر مادرتان جا ماندم
پسر حضرت زهرا به دعا محتاجم
مهربان، کاش زهیری بغلم می کردی
من به آغوش پُر از مِهر شما محتاجم
فطرس نفس مرا گوشه ی چشمی کافیست
با پر و بال شکسته به شفا محتاجم
شوق پرواز بده روح زمین گیر مرا
به جنون سر ایوان طلا محتاجم
دود این شهر مرا از نفس انداخته است
به هوای حرم کرب و بلا محتاجم

چه قدر گریه کنم تا نبری از یادم؟!
در سراشیبی قبرم به شما محتاجم

وحيد قاسمي

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/6 توسط سلام |

به کسی کار ندارم که بهشتم لیلی ست

بت بتخانه و رهبان کنشتم لیلی ست

خاک من خاک جنون است و سرشتم لیلی ست

هر چه در مکتب استاد نوشتم لیلی ست

جز به این حرف ندارد قلم من میلی

دفترم پر شده از لیلی لیلی لیلی

می نویسم لیلی تا که بخوانیم حسین

تا جنون را به نهایت برسانیم حسین

آن که بی او نفسی هم نتوانیم حسین

وقت یک ذکر همه هم ضربانیم: حسین

او همان است که هر وقت از او می خوانم

از دل عرش خدا فاطمه گوید جانم

گر چه در عشق فقط لاف زدن را بلدیم

گر چه چندی ست که بی روح تر از هر جسدیم

گر چه در خوب ترین حالت مان نیز بدیم

جز در خانه ی ارباب دری را نزدیم

از ازل حلقه به گوش در این خانه شدیم

سجده ی شکر برآریم که دیوانه شدیم

از همان روز که حُسنش ز تجلّی دم زد

از همان دم که دمش طعنه به جام جم زد

از همان لحظه که مهرش به دلم پرچم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

گفت من عشقم و مجنون حسین بن علی

در رگم نیست به جز خون حسین بن علی

آسمان با تپش ماه تماشا دارد

قطره دریا که شود جلوه ی زیبا دارد

خاک یک دشت فقط تربت اعلا دارد

عشق با نام حسین است که معنی دارد

تا خدا هست و جهان هست و زمان هست و زمین

نمک سفره ایجاد حسین است همین

لبم از هر چه به جز نام امامم خاموش

آتش عشق نشد یک دم از این دم خاموش

گر چه یک لحظه نبود است به عالم خاموش

از قدومش شده یک روز جهنم خاموش

در امالی خودش شیخ صدوق آورده است

روز میلادحسین آتش دوزخ سرد است

شب شور است که شیرین و غزل خوان شده ام

خیس از بارش احسان فراوان شده ام

جان رها کرده و دل بسته ی جانان شده ام

مست جام رجب و تشنه ی شعبان شده ام

که شب سوم این ماه حبیب آمده است

باز از باغ خدا نفحه ی سیب آمده است

او همان است که احسان قدیمش خوانند

صاحب جام بلایای عظیمش خوانند

در مدینه همه قرآن کریمش خوانند

پنجمین دشمن شیطان رجیمش خوانند

از ازل تا به ابد خلق خدا می دانند

ما همه بنده و این قوم خداوندانند

در پناهش همه هستند مهیمن ها هم 

متوسل به نگاهش شده ضامن ها هم

نه فقط عالم ربانی، کاهن ها هم

وقت آن است که گویند موذن ها هم

وقت شرعی اذان بر سر گلدسته ماه

اشهد انّ حسین بن علی ثارالله

غم عشق است که آتش زده بر بنیادم

تا که در راه محبت بدهد بر بادم

من ملک بودم و فردوس... نه آمد یادم

که من از روز ازل اهل حسین آبادم

منم آن رود که جز جانب دریا نروم

بر دری غیر در خانه ی مولا نروم

ما که بر ساحت این عشق ارادت داریم

ما که انگیزه ی برگشت به فطرت داریم

یک نفس تا به خدا بُعد مسافت داریم

باز هم در سرمان شور زیارت داریم

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

هر که دارد هوس کرب بلا بسم الله

کربلا گفتم و دیدم جگرم می سوزد

آسمان دود زمین در نظرم می سوزد

گوییا معجر بانوی حرم می سوزد

دختری داد زد ای عمه سرم می سوزد

جان خورشید از این واقعه بر لب برسد

هیچ کس نیست به داد دل زینب برسد 

محسن عرب خالقي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/6 توسط سلام |

تو را آن گونه می نامند مولای تلاطم ها

و نامت غرش آبی آوای تلاطم ها

تو را این گونه می فهمند مجذوبان كه اربابی

و نامت مونس هموارهٔ شب های بی خوابی

تو را این گونه می سنجند با شأن خداوندی

خدا ذات تو را با ذات عصمت داده پیوندی

تو را پیغمبر بی سرترین پیغام می دانند

تو را بنیانگذار اصلی اسلام می دانند

و تو تكثیر حق در جان هفتاد و دو پیغمبر

كه پیغام تو را بردند از لاهوت آن سوتر

تو میلادت شروع جنبش خونین آزادی ست

تو میلادت برای عاشقان غم، عارفان شادی ست

نمی فهمیم یعنی چه؟ تلاطم از دل دریا
نمی دانیم یعنی چه؟ تولد از دل زهرا

تو را بر محملی از دل از آن بالا فرستادند
تمام آسمان و اهل آن بر پایت افتادند

زمین سر تا سرش چشم است وقتی جلوت اللهی
قدم بگذار ای جان جهان هر جا كه می خواهی

تو را كه مصطفی همواره از جبریل می پرسید
علی در قاب چشم فاطمه هر شب تو را می دید

برایت قبل از آنی كه بیایی گریه می كردند
برای تو شهید كربلایی گریه می كردند

برای تو زمین تنگ است می دانم تحمل كن
برایت زندگی ننگ است می دانم تحمل كن

برایت ای بلوری كه تراشیده شدی در عرش
زمین و آسمان سنگ است می دانم تحمل كن

برای تو كه گوشت پر ز آهنگ بهشتی هاست
كلام من بد آهنگ است می دانم تحمل كن

تو و با ظلم سازش؟! هرگز این آیین مردان نیست
تو حرف آخرت جنگ است می دانم تحمل كن

زمین می ماند و تو ظهر شور انگیز عاشورا
و آن روز حماسی و غرور انگیز عاشورا

به پیش بادها استاده ای ای روح طوفانی
نگاه تو عمیق و ساده چون آیات قرآنی

خدا را هر چه با اثبات خود اثبات می كردی
تمام عقل ها و روح ها را مات می كردی

كنون من مانده ام بین سرود و مرثیه حیران
منم یك لحظه زیر آفتاب و لحظه ای باران

كنون من مانده ام با عقده های تو گره خورده
دلی كه با ضریح كربلای تو گره خورده

قلم از عشق تو آقا زیارت نامه می خواند
و فطرس در جوار تو برایت نامه می خواند

یكی از نامه ها خیس است همراهش سلام ماست
و تو با مهربانی می نویسی این غلام ماست

هادي جانفدا


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/6 توسط سلام |

اى نور خدا بيا وُ مهتابم كن

در بحر وجود دُرّ نايابم كن

آقا به نماز شكر زهرا امشب

مشمول دعاى بين محرابم كن

دل را بِسِتان و با زبان ساده

بر لوح محبّين  حسین قابم کن

من غرق گناهم به مقام العَفْوْ

دستان مرا بگير و توّابم كن

امشب كه علىّ و فاطمه خوشحالند

در محفل اهل بیت شادابم كن

آقا به گل روی شفیع محشر

در زُمره ى نوكران اربابم كن

اي يوسف زهرا ز سر لطف بیا

مهمان نماز شب سردابم كن

اصغر چرمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/6 توسط سلام |

امشب همه عالم پر از شور حسین است

چشم ملایک روشن از نور حسین است

سینای دل یک شعله از طور حسین است

قلب رسول الله مسرور حسین است

خورشید ثاراللهیان امشب درخشید

چشم همه آزادگان را نور بخشید

امشب عجب شوری دل دیوانه دارد

امشب یم رحمت به کف دردانه دارد

امشب محمد در بغل ریحانه دارد

امشب علی قرآن به روی شانه دارد

امشب ز هم وا شد گل لبخند زهرا

آمد به دنیا نازنین فرزند زهرا

این مشرق الانوار رب المشرقین است

این جان عالم این امام العالمین است

این عین حق یعنی علی را نور عین است

این شمع جمع آل پیغمبر حسین است

دیدار روی خالق سرمد مبارک

قرآن به روی سینه ی احمد مبارک

این کیست مصباح الهدا فلک نجات است

شویندۀ لوح تمام سیئات است

این کام خشکش خضر را عین الحیوة است

این هستی ما در حیات و در ممات است

دار و ندار انبیا، هست خداوند

چشم خدا، روی خدا، دست خداوند

نام حسین اول به قلب ما نوشتند

آن گه گل ما را به مهر او سرشتند

آن که بذر حب او در سینه کشتند

نه عاشق حور و نه دنبال بهشتند

فردای محشر چشمشان سوی حسین است

حور و قصر و خلدشان روی حسین است

ای روح پاک انبیا پروانه ی تو

قلب همه خوبان عالم خانه ی تو

کوه غم خلق جهان بر شانه ی تو

عقل و خرد دیوانه ی دیوانه ی تو

بگذار تا آشفته ی موی تو باشم

دیوانه ی زنجیری کوی تو باشم

این جرم های بی شمارم یابن زهرا

این چشم های اشک بارم یابن زهرا

بر درگهت امیدوارم یابن زهرا

تنها تویی دار وندارم یابن زهرا

من هر که هستم "میثم" کوی شمایم

آلوده ام امــا ثــناگـوی شـمایم


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/3/6 توسط سلام |

عشقی ست در میان دل ما که کیمیاست

این عشق، این جنون همه ی آبروی ماست

روزی ماست نوکری خوب خانه ای

آقای ما کریم و جوانمرد و باوفاست

ما در بهشت هم همه دنبال هیئتیم

جنت بدون روضه ی ارباب بی صفاست

سر می دهیم و منت مردم نمی کشیم

هستیم سائلان حسین تا خدا خداست

شکر خدا حسین شده زندگی ما

شکر خدا که در دل ما عشق کربلاست

جای گلایه نیست که تکفیر می شویم

«داریم با حسین حسین پیر می شویم »

من رعیت و غلام، تو سلطان کربلا

من مور ناتوان و تو سلیمان کربلا

دستی که بین عرش نوشته تو را امیر

من را نوشته است پریشان کربلا

دست مرا رها نکن و بی کسم نکن

دریاب حال زار مرا جان کربلا

موی مرا سفید نموده است حسرتِ

پابوسی تو نیمه شعبان کربلا

دارد میان قلب خدا جای دیگری

هر کس که گشته است مسلمان کربلا

شکر خدا که مثل بزرگان و عرشیان

هر ماه من شده است محرم حسین جان

وصفت به ذهن کوچک من جا نمی شود

جز تو کسی برای من آقا نمی شود

هر کس بهشت، بی تو بخواهد جهنمی ست

اصلاً بهشت بی تو که معنا نمی شود

من می خورم قسم که کسی عاشقت حسین

مثل رباب و زینب و سقا نمی شود

آن قدر این دلم به تو وابسته هست که

امروز من بدون تو فردا نمی شود

کاری به خوب یا بدی من نداشتی

آقا کریم تر ز تو پیدا نمی شود

آقا به آبروی علی اصغرت قسم

من را ببخش نوکر خوبی نبوده ام

داده همیشه لطف تو من را خجالتی

آقای کربلا چه قدر با محبتی

ماندم چرا نگاه تو افتاد سوی من؟!

من هیچ هیچ هیچم و تو بی نهایتی

ایل و تبار تو همه آقا و پادشاه

ایل و تبار من همه مجنون و هیئتی

شکر خدا برای گدایی خانه ات

داریم با تمام رفیقان رقابتی

ما را همه به نام شریفت شناختند

داده خدا به ما چه بهایی چه قیمتی

ما اوج عشق را درِ این خانه یافتیم

در هیئت حسین خدا را شناختیم

دنیای بی تو پر ز غم و رنج آور است

دنیای با تو مثل بهشت است محشر است

رحمت به آن که داد همین نکته یاد ما

هر کس نشد گدای تو از سگ نجس تر است

ما از همه لذایذ دنیا گذشته ایم

گریه به زیر پرچم تو چیز دیگر است

گویند نوکران و کنیزان خانه ات

عرض ادب برای تو با اشک بهتر است

یک روز می رسد که به لطف دعای تو

بانی مرگ ما تن پر زخم و بی سر است

هر شب برای حنجر تو زار می زنم

یاد بریدن سر تو زار می زنم

محمدحسین رحیمیان


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون