X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت امام صادق (ع)
اشعار ولادت امام صادق (ع)
شعر ولادت حضرت محمد ص و امام جعفر صادق ع,اشعار ولادت حضرت محمد ص و امام جعفر صادق ع,شعرولادت حضرت محمدص وامام جعفرصادق ع,اشعارولادت حضرت محمدص وامام جعفرصادق ع,شعر ولادت حضرت امام صادق ع,اشعار ولادت حضرت امام صادق ع,اشعارولادت حضرت امام صادق ع
نوشته شده در تاريخ 1393/10/16 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت امام صادق (ع)

رسانده ام به حضور تو قلب عاشق را

دل رها شده از محنت خلايق را

دلي که پر زده تا آستان احسانت

که غرق نور اجابت کني دقايق را

بر اين کوير دل نيمه جان من،‌ اي جان!

ببار جرعه اي از کوثر حقايق را

مريد صبح نگاه تو مي برد از ياد

مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

نگاه لطف تو آقا به دل بها داده

و با رضای تو دارم رضای خالق را

تویی که ضامن صبح سعادتم هستی

تویی که روشنی هر عبادتم هستی

پر از شميم بهشت است منبرت آقا

به برکت نفحات معطرت آقا

هنوز عطر مليح محمدي دارد

گُلِ دميده ز لبهاي أطهرت آقا

شبيه حضرت خاتم مدينة العلمي

شنيدني ست کرامات محضرت آقا

و ديده ايم به وقت جهاد انديشه

هزار مرتبه ما فتح خيبرت آقا

چهار هزار حکيم و فقيه و دانشمند

رهين مکتب انديشه گسترت آقا

نگاه روشنت آقا ستاره پرور بود

کلام روح نوازت زُراره پرور بود

تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می شد

دلیل ها همه با عشق مستند می شد

تو آمدی پر و بالی دهی به دلهامان

به پای درس تو هفت آسمان رصد می شد

خوشا به حال دلی که عروج را فهمید

مسیر روشن تو از بهشت رد می شد

میان آن همه شاگرد شد سعادتمند

کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می شد

نفس زدي و جهان را حيات بخشيدي

تجليات الهي الي الابد مي شد

شده ست جلوه گر از هر کرانه آياتت

جهان نشسته سر سفره‌ي رواياتت

سر ارادت ما و غبار صحن بقيع

همان حريم بهشتي همان بهشت بديع

همان ديار الهي که از نسيم خوشش

شده ست شهر مدينه پر از شميم ربيع

«و يطعمون علي حبّه ...» نمايان است

کرانه هاي کرامت چه بي کران و وسيع

گدائي حرمت اعتبار هر عاشق

اميد ماست توسل در اين سراي رفيع

چه غم ز غربت دنيا و حسرت عقبا

نگاه روشنتان تا براي ماست شفيع

کليد معرفت اينجا ارادت و عشق است

سر ارادت ما و غبار صحن بقيع

مگير از دل من يارب اين سعادت را

گدائي حرم اهل بيت عصمت را

غبار مقدم تو عطر آشنا دارد

برای دیده ام اعجاز کیمیا دارد

گدای خانه به دوش توام قبولم کن

گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟

دگر چه جای گلایه ز فقر می ماند

کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد

دل شکسته‌ي من حرفهاي ناگفته

دل شکسته‌ي من شوق التجا دارد

کسی که بوده تمام وجودش از جودت

در آستانه ات امشب دو خط دعا دارد

همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع

همیشه حسرت دیدار کربلا دارد

چه می شود همه‌ي عمر با شما باشم

غبار صحن تو و صحن کربلا باشم


یوسف رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/10/27 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق (ع)

زیک مشرق نمایان شددوخورشیدجهان آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمانها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل ها

دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی

دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد

یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب، یکی آرنده مذهب

یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دلها تافت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول الله علیهماالسلام

به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه

دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی همتا

محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت

که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا

محمدکیست؟ روح پاک کل انبیا در تن

که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمدکیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:

"منم عبد و رسول الله بر من رهبر و مولا"

محمد از زمانها پیشتر می زیست با خالق

محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی

محمد محور عالم، محمد رهبر آدم

محمد منجی هستی، محمد سید بطحا

محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش

که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز

چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم

کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور

که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا

صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد

فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهّاد و عبّادند بی مهرش همه کافر

بسی عالم، بسی عارف، همه بی نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او

دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفر علیهم السلام

سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!

ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!

بهشت من بود مهر علی  و مهر اولادش

نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر

اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیة زهرا سلام الله علیها

از آن بر خویش کردم انتخاب نام "میثم" را

که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون