X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت امام عسكري (ع)
اشعار ولادت امام عسكري (ع)
شعر ولادت امام یازدهم ع,اشعار ولادت امام یازدهم ع,اشعارولادت امام یازدهم ع,شعرولادت امام یازدهم ع,شعر میلاد یازدهمین اختر آسمان ولایت ع,اشعار میلاد یازدهمین اختر آسمان ولایت ع,اشعارمیلادیازدهمین اخترآسمان ولایت ع,شعرمیلادیازدهمین اخترآسمان ولایت ع
نوشته شده در تاريخ 1394/10/21 توسط سلام |

شعرولادت حضرت امام حسن عسكري (ع)

مهربانا  مهرباني كرده اي

خشت و گل را آسماني كرده اي

حكمت از دل دُرفشاني مي كند

با قلم قلبم تباني مي كند

چشم صحرا را مزيّن كرده اي

نور زهرا را مُبيَّن كرده اي

نُه فلك مجذوب يك دلدار ماند

هفت اقليم از هبوط يار ماند

آن زماني كه نه گِل نه آب بود

با تو نَه خورشيد نَه مهتاب بود

دستِ ذاتت هستِ مسطور آفريد

از صفاتت چارده نور آفريد

چار و دَه مبهوت يكديگر شدند

عَلَّم الاَسماء را از بَر شدند

نور واحد چارده تقسيم شد

سال و ماه و هفته ها ترسيم شد

چون نظر كردند بر حالات خويش

ذات را ديدند در مرآت خويش

تا مهّي ، هفته ، از اِعراب يافت

قصّة سبع مثاني باب يافت

تا دل افتد روز و شب در دامشان

ثبت شد ساعات هم بر نامشان

بوي گلهاي معطّر مي وزد

شنبه ها عطر محمد مي رسد

ياس و سُنبل هدية يكشنبه هاست

عطر زهرا و علي در جان ماست

گُل كند در هر دوشنبه نور عين

گاه  از نور حسن گاهي حسين

هر سه شنبه مي وزد عطر سه گل

سين و ياء و صاد اندر هر سُبُل

چهار شنبه موسوي گردد فضا

از رضا و باب و دو ابن الرضا

مي شود لب تر ز جام عسگري

هر شب جمعه به نام عسگري

ذكر آب و ذكر باد و ذكر خاك

يا امام عسگري روحي فداك

دوستان محتاج لبخند تو اَند

جمع موجودات در بند تو اَند

اي زمان از بس ترا  دارايي است

در زمين هنگام حُسن آرايي است

بايد اين احساس را اذعان كنم

آنچه استاد ازل گفت آن كنم

بايد از ساقي دلها دم زنم

تا در اين ميخانه در محكم زنم

آمد آن پشت و پناه شيعيان

شد جمال وجه رحماني عيان

او بود خورشيد كز نو سر زده

يا حسن در وجه اَحسَن آمده

بسكه او مجذوب در توحيد شد

ذره هم در پرتوش خورشيد شد

آمد آن محنت كش شادي فروش

تا كشد بار ولايت را به دوش

گرچه گردد ساكن تبعيدگاه

مي گشايد تا خدا بر شيعه راه

راز دار صُلب منصور است او

معني نورٌ علي نور است او

شيوه اش هنجار هاي معنوي است

سيره اش طرح قيام مهدوي است

هرچه گويم از سجايايش كم است

كن توسل حبل عشقش محكم است

تا گداي سامرايش مي شويم

بي گمان حاجت روايش مي شويم

سامرا گفتم دلم آمد به شور

جشن ميلاد است يا شورِ نشور

شيعه احساس غريبي مي كند

ذكر ادرك يا حبيبي مي كند

محمود ژولیده

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/21 توسط سلام |

شعرولادت حضرت امام حسن عسگري (ع)

می وزد طرفه نسیمی که دم روحانیست

همه جا جلوه یار و همه جا نورانیست

شب و جد و شب شادی شب مدحت خوانیست

هشتمین روز همایون ربیع الثّانیست

از محیط عظمت گوهر زهرا آمد

البشاره حسن دیگر زهرا آمد

آمد از برج ولایت قمر یازدهم

یا ز دریای امامت گهر یازدهم

یا ز سینای نبوّت شجر یازدهم

حجّت یازدهم دادگر یازدهم

خرّم این گلشن توحید و گل یاسمنش

می برد دل ز همه حسن حسن در حسنش

کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت

حسنی حسن و حسینی دم و زهرا عصمت

یازده ماه به یک آینه در یک صورت

عجبا یک پسر و اینهمه مجد و عظمت

خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک

گوهر ده یم نور و یم یک گوهر پاک

این پسر کیست که پیر خردش خاک در است

به خدا از همه خوبان جهان خوب تر است

این پسر آینه ی طلعت خیر البشر است

بشنوید این پدر حجّت ثانی عشر است

صلوات همه بر ماه جمال پدرش

پدر و مادر من باد فدای پسرش

عسکر او ملک و حوری و جنّ و بشرند

پرتوی از رخ او اختر و شمس و قمرند

خلق عالم به گدایّی درش مفتخرند

همه خوبان جهان منتِظر منتَظرند

منتظر کیست همان حجّت ثانی عشر است

یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است

این پسر والی شهر قدر و ملک قضاست

این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست

این پسر شافع و فریاد رس روز جزاست

این گل باغ علیّ بن جواد بن رضاست

روی حق حسن نبی بازوی حیدر دارد

آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد

اهل معنی ولی ذوالمننش می خوانند

اختران جمله مه انجمنش می خوانند

عارفان واقف سّر و علنش می خوانند

پای تا سر همه حسن و حسنش می خوانند

سر و قد، ماه جبین، گلرخ و شیرین دهن است

حسن است این حسن است این حسن است

دیده را فیض ملاقات حق از دیدارش

مهر افتاده به خاک قدم زوّارش

همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش

همه جا سامره با یاد گل رخسارش

ملک پهناور هستی به قدومش گلشن

دیدۀ حضرت هادی به جمالش روشن

ای دل اهل ولا زائر سامرّایت

کعبۀ خلق جهان روی جهان آرایت

حسن و حسن ز پا تا سر و سر تا پایت

فرش از بال ملایک حرم زیبایت

ای همه خلق جهان سائل لطف و کرمت

شود آیا که برم سجده به خاک حرمت

کیستی تو پسر فاطمۀ زهرایی

نبوی خلق و علی خوی و حسن سیمایی

جلوه ی سیزدهم یازدهم مولایی

حسن عسکری و گوهر ده دریایی

مکتبت بندگی و دوستی و هم عهدیست

پدرت هادی و فرزند عزیزت مهدیست

من کیم بنده ی آلودۀ دربار توام

گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام

با دو دست تهی خویش خریدار توام

چه کنم تو گُل من هستی و من خار توام

دوست دارم که به جز دوست خطابم نکنی

بپذیریّ و بخوانیّ و جوابم نکنی

نگهی بر من و بر دیده ی گریانم کن

نظری بر دل و بر حال پریشانم کن

غرق عصیانم، غرق یم غفرانم کن

بلکه با خاک درت پاک ز عصیانم کن

هر که ام هر چه بدم «میثم» این درگاهم

ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللّهم

استادسازگار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/20 توسط سلام |

شعرميلادحضرت امام حسن عسگري (ع)

آسمان در طلوع یک خورشيد

میکند روزهای خود تمدید

این چه نوریست در افق پیدا

این چه نوریست نور عشق و امید

در سحر جلوه اش که می گوید

نور او فاطمیست بی تردید

در میان سکوت سرد حجاز

گوش دل یک صدای ناز شنید

خبری آمد از سرادق عرش

گل بریزید فاطمه خندید

پدرش دور خانه می گردد

بر لبش ان یکاد یا توحید

چشم در چشم کودکش دائم

می نماید خدای خود تمحید

تا که دستی برد به گیسویش

هر چه دلداده را کند تهدید

دیدگان حدیث روشن شد

تا که نور جمال او را دید

جبرئیل آمد و تبرک کرد

بال خود را به صورتش مالید

مثل گردونه زمین و زمان

با ملائک بدور او چرخید

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

قامت عشق کاملا" خم شد

ساغر و جام و باده در هم شد

انبیاء صف کشیده مستانه

در تحیر تمام عالم شد

هر چه می شد ز عاشقی رو کرد

جلوه کاملش در آن دم شد

صحنه درس عشق بازی ها

بین گهواره ای مجسم شد

بین دریای پر طلاتم عشق

چه بگویم که صبر دل کم شد

دل عالم شد آب تا اینکه

لحظه بوسه ای فراهم شد

با شکوه صدای این دو لب

طپش سینه ها منظم شد

از صفای همین محبتها

رشته دین به عشق محکم شد

بهر تبریک این ولادتها

حضرت رب عشق ملزم شد

صله بر دوستان این آقا

دوری از آتش جهنم شد

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

من که هستم ؟ ز سائلان حرم

او که باشد خدای جود و کرم

نازم او را که نازدار خداست

ناز او را به جان و دل بخرم

از گدایان سامرا بودن

آبرویم شده چو تاج سرم

قبله گاه کرامت او باشد

من به پیشش شبیه رهگذرم

چه بگویم ز دست معصیتم

بهر پرواز بسته بال و پرم

تا که گردیدم آشنا با او

شد جهانی غریبه در نظرم

حاجتی دارم از خداوندش

در میان دعای هر سحرم

کی شود تا اجازه ای بدهد

دل خود را به صحن او ببرم

یک سحر وقت صحن گردی ها

کند او بی قرار و در بدرم

هر وجب صحن او بشویم با

کوثر چشمهای پر گوهرم

خاک زیر قدو م زوارش

را کنم طوطیای چشم ترم

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

چه خبر از صفای عسگریین

دل گرفته برای عسگریین

چه خبر از شکوه گنبد او

از دو گلدسته های عسگریین

چه خبر از ضریح و کاشی ها

مرقد دلربای عسگرییین

مانده از سر من را گویا

تلی از خاک عسگریین

در شب جشن دیده گریه کند

در غم روضه های عسگریین

آن بقیع و خرابیش کم بود

شد اضافه عزای عسگریین

نذر سرداب مانده آثاری

نذر گنبد طلای عسگریین

روضه دارد وجب وجب خاکش

وای از کربلای عسگریین

میبرم من شکایت این قوم

پیش گاه خدای عسگریین

نسل اینان ز نسل کوچه بود

شاهدم ناله های عسگریین

گر بگویم میان کوچه چه شد

در بیاید صدای عسگریین

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

قاسم نعمتی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح و ولادت امام حسن عسگری (ع)

ای تجلی کنندۀ دلها 

وی تسلی دهندۀ دلها

ای تولای رحمت و کثرت

وی به دست تو عزت و ذلت

ای کلید بهشت در مشتت

عالمی ساکن دو انگشتت

ذات را آیت صفاتی تو

خلق را کشتی نجاتی تو

حجت ده امام یعنی تو

ذکر برد و سلام یعنی تو

ای سلام رسول منحصرت

همه اهل بین منتظرت

تویی آرام بخش هر عهدی

حسن بن علی ابالمهدی

ای تو حُسن های بی همتا

برگزیده ز خالق یکتا

تو تجلی نور زهرایی

بازتاب سرور زهرایی

هم سراپای مصطفی داری

هم تولای مرتضی داری

ما که احباب حیدری هستیم

دوستداران عسگری هستیم

آینه دار مجتبایی تو

حسن دوم خدایی تو

شمس تابان عالمینی تو

هشتمین سورۀ حسینی تو

همه عالم به زیر سایه تو

سوره تو، مهدی است آیه تو

تو علاج تمام غمهایی

پرتو صبح روشناهایی

تو نیایی ثمر نمی آید

ماه زاده پسر نمی آید

تو نیایی سحر نمی گردد

فجر صبح ظفر نمی گردد

بی تو اجرا نمی شود عهدی

تا نیایی نمی رسد مهدی

در تو پنهان ودیعة الزهرا

در تو پیدا حقیقة الزهرا

معدن شان و عزتی آقا

مهد قرآن و عترتی آقا

زهد مرهون بندگی شماست

ساده ساده زندگی شماست

از عنایات تو همین یک بس

با تو حاجت روا شود هر کس

سائل لطف بی کران داری

هر دلی را تو جمکران داری

این همه خوبی از تو اما من

بدم ای دومین امام حسن

من بدی می کنم به تو بارز

تو به رویم نیاوری هرگز

تو کرم می کنی و می بخشی

نظرم می کنی و می بخشی

از تو من کاظمین می خواهم

طوف کوی حسین می خواهم

کی شود خود صدا کنی ما را

زائر سامرا کنی ما را


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر مدح و میلاد امام  حسن عسگری (ع)

همیشه فاصله ها سد راه دیدن نیست

همیشه اوج به ذنبال پرکشیدن نیست

همیشه میوه ی شیرین برای چیدن نیست

همیشه سرعت دیدار در دویدن نیست

همیشه گوش سزاوار حق شنیدن نیست

                                   همیشه یوسفی آماده ی خریدن نیست                                    

آهای یوسف مصری بیا خبر دارم

برای شام فراق دلت سحر دارم

بیا به شکل زلیخاء که خوبتر دارم

به سامرای خدایی شده نظر دارم

دلم کبوتر صحن است وبال وپر دارم

مرام صاحب این خانه برگزیدن نیست

نمیرود کسی از خانه ی تو بی توشه

میان ارتش تو دارم از ازل پوشه

گدای گندم ونانم بده به من خوشه

دوباره گوش دل عاشقی و چاووش-

خوش حریم تو و عطر وبوی شش گوشه

زیارت تو جدا از غریب دیدن نیست

عزیز فاطمه ای و تجلی حیدر

حسن مرام و حسن نام وتینت ومنظر

شمیم و جلوه شش گوشه ی توچون دلبر

حریم توست مسیری به کربلا پس پر-

گشوده مرغ دلم تا بگوید از سرور

به جز حسین امیدی در این پریدن نیست

امیر سامره هم گفته بی حساب حسین

دم نبی و بتول و ابوتراب حسین

نکیر ومنکر وپرسش  من و جواب حسین

تپیده سینه وگفته تبش به تاب حسین

امید رهبری و مشی انقلاب حسین

بدون عشق مسیر دلم رسیدن نیست

میان جشن حسن شهد عید میخواهم

وصال یار و طلوع نوید میخواهم

به یمن عدل جهانی جدید میخواهم

تقاص سرخی خون شهید میخواهم

ظهور جمعه ی نور وامید میخواهم

توان العجل وتاب نه شنیدن نیست

حسین ایمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر میلاد یازدهمین نور ولایت (ع)

حس میکنم ترنم باران عشق را

نمهایی از لطافت قرآن عشق را

میبینم ازمدینه ی دل تا به سامرا

در رقص نور و هلهله فوج ستاره را

شادی اهل زمزمه احساس میکنم

با خنده اقتدا به گل یاس میکنم

بر جای پای فاطمیون مینهم قدم

جان بر وجود مرده ی دل میدهم به دم

دیوانی از غرور شدم با نگاه دوست

غرق تکبرم که دلم جایگاه اوست

شعرو شعار دیگریم نیست در ضمیر

من ریزه خوار عسگریم او مرا امیر

بابای خوب خوبی و امید آمده

نوروز را بگو که بیا عید آمده

آرایه های بندگی و استقامت است

آزادگی وعشق خدا را قیامت است

سرمایه ی خدایی و زهرایی علیست

یادآوری مردی و آقایی علیست

همنام مرد جنگ جمل ازتبار شیر

اسلام ناب و خیرالعمل وار چون بشیر

در بند کینه کارگشایی وفتح کرد

اخلاص پیشه کرد و دل وسینه فتح کرد

بدکاره با نگاه حسن اهل قبله شد

راهی فصل وصل خدا پله پله شد

رنج ظهور بیشتر از هر کسی کشید

اهل حضور بود و دل از غیر دل برید

ای ردپای سینه ی پردرد انتظار

مانده به روی آینه ها گرد انتظار

دست دعا بلند کن ای آشنای عشق

کاری کن ای حقیقت عشقم برای عشق

عجل فرج بخوان که بیاید نگار من

پایان دهد خدا به شب انتظار من

مثل حسن کریمی و همراه مادری

آرامشی غریب چنان آه حیدری

ما را به راه فاطمه نزدیک کن حسن

اسمم برای یاری دین تیک کن حسن

آقا معرفم به سپاه ظهور باش

نور هدایتم به مسیر حضور باش

حسین ایمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر ولادت یازدهمین نور ولایت (ع)

در جنت دوباره باز گردید

کتاب عشق تو آغاز گردید

چه تقصیرم بود از مِی گساری

لب لعل شما مِی ساز گردید

و بلبل مهر تو در سینه پرورد

و او هم عاشق آواز گردید

دل هر شیعه در این روز میلاد

ز عشقت واله و تناز گردید

که وقت شادی و وقت سرور است

دل هر عاشقی امشب خمور است

سخن از عاشقی بسیار گشته

شب عشق و شب دلدار گشته

خدا آمار دل ها را گرفت و

دل من جزو این آمار گشته

بزن شلاق عشقت را بر این دل

که از هجر شما بیمار گشته

همه بالا بلندی ها ی قلبم

ز مهر روی تو هموار گشته

و امشب را خمور از باده گشتم

به عشق روی تو دلداه گشتم

مرا هم کن به راه عشق همراه

مرا مگذار مانده بر سر راه

کمند زلف تو سر رشته ی عشق

اسیرت گشته ام من خواه ناخواه

اگر شاهی، گدایی تو باشد

غلام درگهت گردیده چون شاه

اگر حب تو باشد رهبر راه

نگردد عاشقت از راه، گمراه

تویی نور خدا در قلب عاشق

و عاشق گشته از عشق تو لایق

تویی جام و تویی باده، تویی نور

تویی نور خدا در وادی طور

ز جام علم تو ای نور یزدان

دل هر عالمی گردیده مخمور

همین قلب پر از جرم و گناهم

به عشق روی تو شد زنده از گور

شب میلاد تو از روی احساس

سلامی می دهم از این ره دور

سلام ای ماه عالمتاب، ای جان

سلام ای مهر تو میزان ایمان

سلام گرم من از روی مستی

به تو ای جان من ای روح هستی

سلامی از صفای جان و باطن

به تو که دل به این دنیا نبستی

تو هم چون من به شبهای خماری

ز عشق روی مهدی مست مستی

سلام من به تو ای نو شکوفه

تو که از دل خدا را می پرستی

تویی کعبه تویی قبله تویی یار

به گوشه، چشم خود ما را نگهدار

جعفر ابوالفتحی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر میلاد یازدهمین اختر تابناک (ع)

از عرش دارد مي‌رسد فصل بهارم

كم كم پر از خورشيد خواهد شد ديارم

از عرش دارد مي‌رسد پيكي خدايي

از عرش دارد مي‌رسد دار و ندارم

يك عمر در دست خودم در حبس بودم

امشب نگاهش مي‌شود راه فرارم

اميد بستم بر كرامت‌هاي چشمش

بلكه كمي رونق بگيرد كار و بارم

من هرچه را دارم به دست دوست دادم

شكر خدا كه بعد از اين بي‌اختيارم

از آسمان نور هدي آمد ، مبارك

عيساي آل مصطفي آمد مبارك

ما اهل بارانيم و اهل روضه‌هائيم

عمري است محتاج گداهاي شمائيم

آواره‌هاي كوچه‌ي حُسن بهاريم

كاسه به دست سفره‌هاي هل‌اتائيم

از روز اول خادم اين خانه هستيم

تا شام آخر هم مقيم اين حرائيم

ما نسل در نسل عاشق اين خانواده

ديوانه‌وار از عالم و آدم جدائيم

وقتي كراماتِ نگاهت شامل ماست

يعني كه در هفت آسمان مشكل‌گشائيم

از اولش هم قلب ما دست شما بود

توفيق ما و سلب ما دست شما بود

شكر خدا كه عاشقي درمان ندارد

اين قصه‌ي شاه و گدا پايان ندارد

شكر خدا كه عاشق اين خانواده

شرمندگي دارد ولي عصيان ندارد

فرع تولي و تبري اصل دين است

ايمانِ بي اين خانواده جان ندارد

چشمي كه ابري شد از اين درياي جوشان

در روز محشر لحظه‌ي گريان ندارد

دست كسي بر دامن فهم شما نيست

اين نردبان‌ها پله‌ي آسان ندارد

اي خلقت آدم طفيلي وجودت

هفت آسمان محتاج بارش‌هاي جودت

امشب بيا رحمي به حال اين گدا كن

بي‌آبرويي را مقيم اين حرا كن

ابري بياور بر سر چشم خسيسم

با دست باران درد دل‌ها را دوا كن

يك قطره از نور كراماتت بپاش و

اين دفعه ما را حُر دشت روضه‌ها كن

دلبستگي‌هاي مرا از من بگير و

بر چشم‌هاي خود اسير و مبتلا كن

يك صبح با جادوي چشمت اين گدا را

از جمله‌ي همسايه‌هاي سامرا كن

گرچه به ظاهر از خداوندي جدائيد

آئينه در آئينه تكرار خدائيد

محمد بختیاری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر ولادت یازدهمین برج امامت (ع)

دل بيا و بزن تو فريادي

كن تو از شورِ لحظه‌ها يادي

پرده را نازِ پنجه‌هايت كن

خوش بخوان نغمه‌اي ز دلشادي

با فرشته به آسمان پر زن

تا بفهمي كه دل به حق دادي

با تفكّر كمي تو نجوا كن

تا كه عازم شوي بر اين وادي

تا ببيني چه كرده نورِ حق

با رخِ حجتش به افرادي

جمله عاشق صفت قلندوار

ذكرِ لبها بود چه ميلادي

دستشان جام و قلبشان گويد

جان فداي حسن گلِ هادي

---

ساقيا فصل ساغري آمد

شيعيان وقت سروري آمد

آدمي بر خودت تفخّر كن

عاشقان شاهِ دلبري آمد

يك حسن از تبارِ ثارالله

نور چشمِ پيمبري آمد

هر دو شهلا به شب زند طعنه

ماه زيباي حيدري آمد

خنده دارد حُدَيْثِه بر رويش

چون گلِ ياسِ كوثري آمد

بر سر كوچه‌ي دلم دل را

ديدم امشب قلندري آمد

گفتم او را چرا تو سرمستي

گفت ميلادِ عسگري آمد

---

او كه جانِ همه جهان باشد

هر نگاهش چو آسمان باشد

عالِمِ عالَمِ نهان باشد

نورِ چشمانِ عاشقان باشد

گلرخش كرده ديده‌ها مجنون

هر چه پير از رخش جوان باشد

هر دو دستش گرفته بابايش

اشك شوق از بَصَر روان باشد

خالِ زيباي هاشمي مَنظَر

بر گلِ گونه‌اش نشان باشد

حيدر آرَد ملك ز سويِ حق

هديه‌اش شمس و كهكشان باشد

از شكوه و مقام او اين بس

پورِ او صاحب الزمان باشد

حسن فطرس


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر ولادت یازدهمین اختر آسمان ولایت (ع)

زمین چشم تماشا شد امام عسگری آمد

بهشت آرزوها شد امام عسگری آمد

هوای سامره گلپوش از عطر نفس هایش

گل ایمان شکوفا شد امام عسگری آمد

سروش هاتف غیبی بشارت داد "هادی" را

گره از کار دل وا شد امام عسگری آمد

حسن خویش حسن رویش حسن بویش حسن مویش

تمام حسن پیدا شد امام عسگری آمد

چنان پیچید در صبح ازل گلبوی لبخندش

که عقل از شوق،  شیدا شد امام عسگری آمد

صفا دارد سرور اهل دل در عالم معنا

بساط سور بر پا شد امام عسگری آمد

تجلی کرد در برق نگاهش هیبت حیدر

طلوع مهر زهرا شد امام عسگری آمد

صدای پای او در کوچه باغ زندگی پیچید

حضورش عالم آرا شد امام عسگری آمد

زمان ! امشب "کمیل" از شوق سر از پای نشناسد

که  خلقت  باز معنا شد امام عسگری آمد

کمیل کاشانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/29 توسط سلام |
شعر میلاد یازدهمین برج امامت (ع)

دوباره پای غزل سویتان دوان شده است

حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست

که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

زبان رو به سوی قبله مانده طبعم

به جان رسیده و انگار پرتوان شده است

فضای آبی شعرم نثار مقدمتان

بهار هم به قدوم شما جوان شده است

نَمی ز بارش حُسن شما و آل شما

کتاب شعر و غزلهای شاعران شده است

فضای شعر، پر از لطف بی کرانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست

چه منتی به سر خلقت خدا داری

اگر به چشم زمین پای خویش بگذاری

سحاب رحمتی و پای آسمان خدا

کنار می کشد آن ساعتی که می باری

فرشتگان همه مبهوت جلوه رویت

چه دلربایی... عجب دلبری... چه دلداری...

تو آخرین گل یاسی که نقش هایت را

به کوچه باغ قدیمی شهر می کاری

پس از تو صبح مدینه دگر نخواهد دید

طلوع نسل خدا را زمان بیداری

لبان حضرت هادی پر از ترانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

اگرچه عمر تو ایام کمتری دارد

ولی به عمر دو صد نوح برتری دارد

بهشت کوی تو! نه... نه... غباری از کویت

کجا به وعده جنت برابری دارد؟

کدام دلبری آن هم به نقد جان دادن

شبیه و مثل تو آنقدر مشتری دارد

دل مریض من آقا اگرچه ناخوش بود

ولی به لطف تو اوضاع بهتری دارد

گدای ریزه خور سفره تو سلطان است

چرا که بر سر خود تاج سروری دارد

نگاه ماست که دنبال آب و دانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

خوشا به حال کسی که هواییت باشد

گدای روز وشب سامراییت باشد

شنید هرکه حدیث تو از پس پرده

همیشه مست کلام خداییت باشد

عبادت تو میان درندگان یعنی

جهان به سلطه فرمانرواییت باشد

کسی که در وطنش خانه رضا دارد

هلاک کنیه ابن الرضاییت باشد

خوشا به آنکه به یاد ضریح شش گوشت

مسافر حرم کربلاییت باشد

بیا مرا بطلب ، دل پر از بهانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

شما که جود و کرم عادت و مرام شماست

گدا همیشه پر از شرم احترام شماست

شما که صاحب شیرین ترین اسمائید

همیشه روی لب ما طنین نام شماست

شما که هیچ زمان حج نرفته اید اما

هم آب زمزم و هم کعبه تشنه کام شماست

شماکه حجت حقید در برابر ما

به گفته خودتان فاطمه امام شماست

تو را به فاطمه آقا خودت دعایی کن

که استجابت، اجزایی از کلام شماست

دعا برای فرج نزد آستانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

محمد بیابانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/27 توسط سلام |

شعر میلاد امام عسکری (ع)

دوباره عشق سمت آسمان انداخت راهم را

نگاهی باز می گیرد سر راه نگاهم را

کدام آغوش بین خویش جا داده است ماهم را

که برگردانده امشب سوی دیگر قبله گاهم را

من امشب حاجی این قبله این قبله نما هستم

من امشب بندۀ مولای سر من رئا هستم


درون سینه ام انگار شور دیگری دارم

به لطف ساقی امشب در سبویم کوثری دارم

به دستی زلف یار و دست دیگر ساغری دارم

شرابی ناب از انگورهای عسگری دارم

من امشب عشق را تکرار در تکرار می خوانم

حسن جانم حسن جانم حسن جانم حسن جانم

وزیده از پگاه شهر پیغمبر نسیمی که…

…رسیده سالهایی قبل همراه شمیمی که…

…تمام شهر را پر کرد آن فیض عظیمی که…

…خبر داده است باز از جلوه دست کریمی که…

…همان خلق و همان خو در جمالش منجلی باشد

و مثل آن حسن آرام جان یک علی باشد


نگاهت چون مسیحاییست که بر مرده ها جان است

که گاهی لرزه بر اندام مأموران زندان است

و یا ابریست که در آسمان هم حکم باران است

بگو این چشم انسان است یا از آن یزدان است

تو هم جسمی و هم جانی، تو هم ابری و بارانی

صفاتت گفت یزدانی، خدایی یا که انسانی؟


رکاب سامرا را گنبد زرد تو مروارید

حریمت کعبه آمال، قبرت قبله امید

گدایان! هرکجا هستید، امشب هرچه می خواهید

دخیل عشق بندید از همان جا بر در خورشید

اگر که سائل شهر مدینه مجتبی دارد

کسی چون عسگری را هم گدای سامرا دارد


میایی و برای مهدی ات دلداده می سازی

هزاران عاشق در دام عشق افتاده می سازی

ز اشک دیده چشم انتظاران جاده می سازی

برای امر غیبت شیعه را آماده می سازی

میان پرده اسرار خدا را بی صدا گفتی

برای شیعیانت “افضل الاعمال” را گفتی


تو آن معنای پروازی که بی تو هیچ بالی نیست

زلال جاری باران لطفت را زوالی نیست

به جز درد فراق مهدی ات آقا ملالی نیست

یقینا در کنار ماست امشب جاش خالی نیست

دعا کن تا که من هم جمکرانی باشم آقا جان

دعا کن تا ابد صاحب زمانی باشم آقاجان


اجازه می دهی امشب تو را ابن الرضا گویم

صفای مرقد شش گوشه ات را کربلا گویم

غریب سامرا از غربت یک آشنا گویم

برایت قصه ی یک مادر و یک کوچه را گویم

از آن ابری که زیر ظلمتش پوشاند ماهش را

از آن مادر که در آن کوچه ها گم کرد راهش را


محمد بیابانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/27 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت عسکری (ع)

ساقي بياوريد که بزمي به پا کنيم

ساغر بياوريد که قدري صفا کنيم

مطرب بياوريد که تا خط خويش را

از خط  پيروان طريقت جدا کنيم

عمري نماز پشت سر شيخ خوانده ايم

حالا شبي به پير مغان اقتدا کنيم

خواندم دعا به مسجد و حاجت روا نشد

يکبار بين ميکده امشب دعا کنيم

يک خمره نه,دو خمره نه ,تا يازده رسيد

ما آمديم تا که زدل عقده وا کنيم

حالا که نام پاک تو اکسير واقعيست

با ذکر يا حسن مس دل را طلا کنيم

وقتي که مرده را نگهت زنده ميکند

با يد تو را مسيح پيمبر صدا کنيم

حريم و زير دين نگاه تو رفته ايم

آقا چگونه قرض شما را ادا کنيم؟

حالاکه بي ولاي توطاعات باطل است

بايد نماز و روزه ي خودراقضا کنيم

فرموده ايد شيعه به دوزخ نمي رود

پس هرچه خواستيم گناه و خطا کنيم؟!

وقتي به خاطر تو ،به ما شان مي دهند

ديگر چه احتياج که در دين ريا کنيم

زهرا اگراجازه دهد در بهشت هم

خدمت به خاندان شريف شما کنيم

تمار شهرعشق علي باش  اي رفيق

تا اينکه پاي دار غمش گريه ها کنيم

گيرم که تو حبيب نبودي , زهير باش

تا اينکه زير تيغ جنون جان فدا کنيم

در باب نوکري به مقامي نمي رسيم

تنها اگربه سينه زدن اکتفا کنيم

ما را غلام قصر خودت کن که در بهشت

شب هاي جمعه روضه برايت به پا کنيم

وحيد قاسمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/27 توسط سلام |
شعر میلاد امام حسن عسکری (ع)

دنیای با حضور تو زیباست واقعا

قطره کنار چشم تو دریاست واقعا

شاعر به عشق روی شما خط خطی کند!

اینجا قلم به شوق تو برپاست واقعا

در بین واژه های سرودم نزول کن

دفتر بدون نام تو تنهاست واقعا

ای نازنین به یمن قدوم مبارکت

امشب قشنگترین شب یلداست واقعا

تو آمدی ملائکه انگشت بر دهان ...

آری جمال ناز تو زیباست واقعا

تو آمدی حقیقت افسانه ها شوی

مجنون چشم های تو لیلاست واقعا

تو آمدی که عزت و شوکت بیاوری

آری گدای کوی تو آقاست واقعا

خوش آمدی جان جهان و جهان جان

خوش آمدی حضرت آقای مهربان


شور میان هر غزل شاعرانه تو

زیباترین تغزل در هر ترانه تو

هستی بدون مهر ومحبت که مرده است

عشق بدون چون و چرای زمانه تو

اغراق نیست از همه عالم سرآمدی

یکتا شبیه ذات احد جاودانه تو

شایسته ی مقام شریف ولایتی

ای جانشین خوب خدای یگانه تو

مملو از خدا شده است ، شک نمیکنم

- قائم مقام حضرت حق- کاویانِ تو

دیوانه ی مرام شما تا همیشه من

ارباب بامروت من در زمانه تو

بر مهر وماه وشمس وفلک طعنه میزنی

آقای عالمی و ابالمهدی منی


من خاکسار کوی تو ، عبد خدایی ام

بچه محله ی توأم و سامرایی ام

من با نگاه مادرتان محضر شما

مشغول کارو کسب شریف گدایی ام

تو انتهای جاده ی جود وکرامتی

من - سائل نگاه توأم- ابتدایی ام

وقتی تو دومین حسن خانواده ای

آری منم به عشق شما مجتبایی ام!

فرقی نمی کند بخدا نور واحدید...

شش گوشه ی تو بوسه زدم کربلایی ام!

گوشه نشین هرشب بزم غمت منم

لطمه زن مصیبت هر عمه ات منم


آقا شما بگو غم غربت چگونه است

زندانی واسیر واسارت چگونه است

آقا بگو که در غل و زنجیر اهل زور

همراه سوز و درد و حرارت چگونه است

آقا شما بگو بد و بیراه و افترا...

آقا شما بگو که جسارت چگونه است

یک تکه نان خشک وکمی هم کپک زده... !

آقا بگو که طعم حقارت چگونه است

آقا بگو که شیوه ی مردانگی نبود

آقا بگو نهایت غارت چگونه است

با گوشواره و دو سه معجر نمیشود

آقا بگو اساس تجارت چگونه است

آقا بگو که دشت بلا دشت فتنه شد

حتی سر سه ساله ی زینب برهنه شد


علیرضا خاکساری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/27 توسط سلام |
شعر ولادت امام حسن عسکری (ع)

آنقدر آمدند و گرفتارتان شدند

خاک شما شدند و هوادارتان شدند

زیباترین اهالی دنیای عشق هم

یوسف شدند و گرمی بازارتان شدند

لطف شماست اینکه تمامی انبیا

بالاتفاق سائل دربارتان شدند

آنها که پای منت چشم کریمتان

بی سر شدند تازه بدهکارتان شدند

این بالهایی که زیر بت عشق سوختند

خاک تبرک در و دیوارتان شدند

نفرین به آنکه مهر تو را سرسری گرفت

یا آنکه حاجت از حرم دیگری گرفت


ای جلوه خدایی بی انتها حسن

خورشید روشن سحر سامرا حسن

بی تو عبودیت به خدا بت پرستی است

نور خدا مکمل توحید ما حسن

امشب عروج زخمی بال مرا ببر

تا سامرا ، مدینه ، نجف ، کربلا ؛ حسن

در بین خانواده زهرای مرضیه

باید شوند تمام علی زاده ها ؛ حسن

زنجیره ی محبت زهراست دین من

با یک حسین و چار علی و دوتا حسن

سوگند میخوریم خدا لشگری نداشت

روی زمین اگر حسن عسگری نداشت


آنکه مرا فقیر حرم میکند تویی

یک التماس پشت درم میکند تویی

آنکه در این زمانه ی بی اعتبارها

با یک سلام معتبرم میکند تویی

آنکه برای پر زدن سامرایی ام

هرشب دعا برای پرم میکند تویی

آنکه مرا برای خودش خانه خودش

با یک نگاه ، در به درم میکند تویی

آنکه تو را همیشه صدا میکند منم

آنکه مرا همیشه کرم میکند تویی

شکرخدا گدای امام حسن شدم

خاکی ترین کبوتر باغ حسن شدم


تو کیستی که سائل تو جبرئیل شد

دسته فرشته پای ضریحت دخیل شد

تو کیستی که جدّ نجیب پیمبرت

مهر تو را به سینه گرفت و خلیل شد

تو کسیتی که حضرت موسی عصا به دست

ذکر تو را گرفت اگر مرد نیل شد

اصلی که پا گرفت بدون تو فرع فرع

فرعی که پا گرفت کنارت اصیل شد

تنها خدا به خانه ی تو آفتاب داد

بعدا تمام زندگی ات نذر ایل شد

امشب دعا کنید ظهوری کند مرا

تا اینکه میهمان حضوری کند مرا


امشب دعا کنید بیاید نگار ما

آیات روشنایی شبهای تار ما

امشب دعا کنید بیاید در این خزان

فصل گلاب فاطمه فصل بهار ما

امشب دعا کنید بیاید گل خدا

تا اینکه این بهار بیاید به کار ما

امشب دعا کنید بیاید ز راه دور

مرکب سوار آل علی تک سوار ما

آنکه اگر نبود دلم فاطمی نبود

حتی نبود سجده ی سجاده یار ما

زهرا هنوز دست به پهلو کند دعا

زهرا کند دعا که بیایی کنار ما

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/11/6 توسط سلام |

شعر ولادت یازدهمین اختر آسمان ولایت (ع)

از ازل آب و گلم گفت : که من کوثری ام
فاطمی دین و حسینی ، حسنی ، حیدری ام 
همه ی دلخوشی ام ای گل زهرا (س) این است
که خوش اقبال از این مرحمت داوری ام
که مسلمان مرام حسن عسگری ام     
چه کسی مثل من دل شده دلبر دارد ؟
چه کسی مثل تو ای دوست کند دلبری ام ؟
من که مجنونم و آشفته – تورا می خوانم
سربازار غمت-یوسف من – مشتری ام  
به همه نسل بنی فاطمه سوگند که من
تا صف حشر بگویم شيعه عسكري ام
آری آری بخدا کف زدن اینجاست حلال  
که حسن داده مرا وعده دیدار و وصال
آسمان مهر وتولای تو داردآقا
عرش درسینه تمنای تو دارد آقا
حور و قلمان بهشت اند گدای نفست
باغ رضوان سر سودای تو دارد آقا
از شعاع افق چشم تو بالاتر چیست؟
ماه سودای قدم های تو دارد آقا
هل اتا آید وآقایی تو می خواند
جبرئیل آیت غرای تو دارد آقا
عرصه محشر وآغاز شفاعت از توست
عالمی حسرت فردای تو دارد آقا
گوشه صحن وسرایت ، حرم آل عباست
خاک سرداب گل پای تو دارد آقا
زیر پایت نظر افکن که تماشا دارد
دل آواره به خاک قدمت جا دارد
وای اگر جلوه کنی ! – جلوه نکرده این است
هرچه خون است به پای علمت می ریزد
بی تو خورشید خریدار ندارد یعنی ،
هرچه نور است ز عرش حرمت می ریزد
عمر نوح ای همه روح – تو را لازم نیست
کشتی نوح از این عمر کمت می ریزد
از دل خسته خداوند نگیرد غم تو
که سرور از دل دریای غمت می ریزد
دست خالی نرود هیچکس از درگه تو
از تهیدستی سائل درمت می ریزد
تو ابالمهدی(عج) زهرایی(س)و دوم حسنی (ع)
مجتبای دگر فاطمه (س) آقای منی
تاکه من چون حسن عسگری (ع)آقا دارم
ز عیار گل دلبر دل زیبا دارم
زندگی زیر لوایش چه صفایی دارد
روزگار خوشی از این قد و بالا دارم
با محبت تر از این جمله ندارم در دل
که به بالای سرم مثل تو بابا دارم
به وجود تو امام حسن عسگری(ع) است
که به کنعان دلم یوسف زهرا (س) دارم
ای بنازم به مقامت که امانت داری
من امان نامه ز امضای تولا دارم
حاجت روی جگر گوشه تو ما را کشت
ای بسا دست توسل به تو مولا دارم
مادرت منتظر آمدن مهدی (عج) توست   
صبح میلاد تو هنگامه هم عهدی توست
سامرا خاک گل ماست خدا می داند
خاک من از گل مولاست خدا می داند
نظر از سامره بردار دلم را بنگر
حرم عسگری اینجاست خدا می داند
نه من از کوی تو دورم به همین منزل چند
بعد منزل نه به اینهاست خدا می داند
حج تویی کعبه تویی در دل من خانه توست
طوف کوی تو مهیاست خدا می داند
حرم و گنبد و گلدسته تو در عرش است
عرش زوار دل ماست خدا می داند
طلب و دعوت و همت همگی نزد شماست
ورنه دل قافله پیماست خدا می داند
بین مانیست کمی فاصله یابن الهادی (ع)
جز من و گرد همین قافله یابن الهادی (ع)

محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/11/5 توسط سلام |

شعر میلاد یازدهمین اختر آسمان ولایت (ع)

باز گیتى روشن آمد از جمال عسگرى

ماه گردون شد خجل پیش هلال عسگرى

موكب اجلال او چون شد پدید از گرد راه

محور آمد هر جلالى در جلال عسگرى

هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا

چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسگرى

من چو گویم در مقام و حسن این كودك كه هست

منطق پیر خرد مات از كمال عسگرى

تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلك

روبد هر یك بامژه گرد نعال عسگرى

عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او

خصلت حیدر ببینى در خصال عسگرى

رشك كوثر بُرد از لعل لب جانبخش او

ماه گردیده خجل از خط و خال عسگرى

گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار

چون ببیند موكب فرخنده فال عسگرى

دانش سرشار او تا كرد تفسیر كتاب

عالمى سیراب گردید از زلال عسگرى

ثابت


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1392/11/5 توسط سلام |
شعر ولادت امام یازدهم (ع)

عاشقا، مستانگى از سر بگير        ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگير

مرغ دل را از قفس آزاد كن                   با پرستوهاى عاشق پر بگير

پر بزن تا كوىِ يارِ مَه لقا                            جا به بامِ خانه دلبر بگير

گرچو من بشكسته بالى غم مخور               با ولاى يار بال و پر بگير

جشن ميلاد امام عسگرى                        آمده عيدى ز پيغمبر بگير

هر چه مى‏خواهد دلت از يُمن او                  از يَدِ پر قدرت حيدر بگير

طالب عفوى اگر با يا حسن                          دامن محبوبه داور بگير

شيعه مينازد به نام عسكري

يا  اباالمهـدي امام عسكري

كيست او بر شيعيان مولاستى            كيست او نور دل طاهاستي

كيست او ابن الرضا، بابُ الهدى                 پور حيدر زاده زهراستى

كيست او كز مقدمش هفت آسمان     غرق زينب باشد و غوغاستى

كيست او اندر رهش پيغمبران            دست بر سينه همه برپاستى

كيست او سرمايه هستى حق             ياسِ بى مثل جهان آراستى

كيست او عشق خداى سرمدى           عاشقى را بهترين معناستى

او امام عسگرى باشد كه بر                 خستگان عشق مولاناستى

شيعه مينازد به نام عسكري

يا  اباالمهـدي امام عسكري

اى تجلى خدا سيماى تو                       جلوه حق چهره زيباى تو

پرچم شيعه به دوشت استوار                  اعتدالش از قد رعناى تو

كى شود اى جرعه بخش عاشقان   ساغرى مِى نوشم ازصهباى تو

اى دَهُم فرزند دلبند على                  كى شود بوسه زنم بر پاى تو

جانثار مكتب پاك توايم                         در شب ميلاد پر غوغاى تو

سامرا امشب ندارد زائرى                   اى فدايت عاشق شيداى تو

ميهمان بزم ميلاد توايم                              تا بياد مهدى تنهاى تو

شيعه مينازد به نام عسكري

يا  اباالمهـدي امام عسكري

حمد و تسبيح تو را قرآن كند           فخر بر تو حضرت سبحان كند

نورِ پاكت ديده را روشن كند               ظرف دلها را پر از ايمان كند

دردهاى بى شمار شيعه را             عشق پاكت دلبرا درمان كند

ياد تو اى رهبر تحت نظر                 مشكلات شيعه را آسان كند

اقتدارت همچنان پاينده است           گر عدو خانه به تو زندان كند

عشق تو خورشيد سازد ذره را       هر دل شوريده را سلمان كند

شد دعاى بزم ميلادت شها         مهديت ما را به خود مهمان كند

شيعه مينازد به نام عسكري

يا  اباالمهـدي امام عسكري

اى به دوشَت پرچم عِز و شَرَف        اى شده بر غربت دوران هدف

پورِ جود وسبط زهدو نجلِ حق    سائلانْ گِردِ حريمت صف به صف

مادرت بانوىِ يثرب فاطمه                   بابِ تو شيرِ خدا شاهِ نجف

سلبِ آزادى شد اَز تو،تا شود             سدِّ راهِ مهدى آن نورِ خَلَف

حرمتت را زيرِ پا بگذاشتند                قدر تو نشناختند اى وا اَسَف

حقْ مُقَدَّر كرد تا فرزند تو                 باز هم احيا كند عدل و شرف

بى نياز از خلق عالم مى‏شود      هر كه آرد ذرّه‏اى عشقت به كف

شيعه مينازد به نام عسكري

يا  اباالمهـدي امام عسكري

عاشقان دارد صفايى سامرا                    بارگاه جانفزايى سامرا

كعبه دلهاى عاشق سامرا                    قبله جانهاى مايى سامرا

هم نجف هم مشهدى و هم بقيع         كاظمينى، كربلايى سامرا

زائر هر روز تو مهدى بُوَد                        با نوايش آشنايى سامرا

سوى خود هر عاشقى را مى‏كشى          با كمال دلربايى سامرا

كاش من درخون خود غلطان شَوَم       تا بگيرم در تو جايى سامرا

عاشقى آواره‏ام من، آمدم                  كُنج تو گيرم سرايى سامرا

شيعه مينازد به نام عسكري

يا  اباالمهـدي امام عسكري

سيد محمد ميرهاشمي


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون