X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت امام علي (ع)
اشعار ولادت امام علي (ع)
اشعار ولادت امام علی,شعر ولادت امام علی,اشعارولادت امام علی,شعرولادت امام علی,تا زمین قدم برداشت آسمان نوشت علی,تازمین قدم برداشت آسمان نوشت علی,شعر مدح ولی الله الاکبر,اشعار مدح ولی الله الاکبر,اشعارمدح ولی الله الاکبر,شعرمدح ولی الله الاکبر
نوشته شده در تاريخ 1394/2/10 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت امام علی (ع)

غزلی آب دار بنویسم

از صفای بهار بنویسم

نذر چشمان حضرت ساقی

از می و میگسار بنویسم

مثل خورشید ماه را باید

خارج از هر مدار بنویسم

قصد کردم به دور خانه ی تو

حاجیان را خمار بنویسم

مثل میثم "علی مع الحق" را

همه شب پای دار بنویسم

عوض «زلف یار» هم باید

دم به دم ذوالفقار بنویسم

باید اصلا اوائل قرآن

بیتی از شهریار بنویسم

این "علی ای همای رحمت" را

با دلی بی قرار بنویسم

یاعلی را اگر به مکه روم

وسط آن شیار بنویسم

مثل علامه ی امینی تو

مصحفی ماندگار بنویسم

دم علّامه مجلسی هم گرم

روز و شب از بحار بنویسم

همه علامه های دین مست اند

مست نهج البلاغه ات هستند

حضرت حق چه دلپذیر نوشت

تا که ما را به تو اسیر نوشت

نوکران تو را همه آقا

دشمنت را ولی حقیر نوشت

ما که هیچ از نخست فاطمه را

در کنار تو هم مسیر نوشت

بر سه جلدم به عشق تو پدرم

قبل اسمم أناالفقیر نوشت

مادرم روی سینه ام هرشب

صد و ده بار یا امیر نوشت

به امید شفاعتت مولا!

شافعی نیز از غدیر نوشت

شرح حال تو را حماسه سرا

شیر سر تا به پا دلیر نوشت

به فنا رفت عمر شاعری اش

از شما هرکسی که دیر نوشت

کمکم کن که از تو بنویسم

به همانگونه که "صغیر" نوشت

فارغ از شور و شادی وشعفم

تا خمار زیارت نجفم

یاد "الهاکم التکاثر"کن

نهی از نخوت و تکبر کن

ولی آقا تو با حسین و حسن

به زمین و زمان تفاخر کن

"انا اول …"فقط بخوان کافی ست

همه را غرق در تحیر کن

التماس مرا جواب بده

دامنم را فقط خودت پر کن

از سر سفره ات اگر رفتم

نان من را همیشه آجر کن

پیش پای تو دست و پا بزنم

زیر ایوان طلا، تصور کن

مثل اشعار نیر و دعبل

غزل سنگی مرا در کن

چای سنگین...نجف...مسیر حرم

مست مستم، دوباره زد به سرم

علیرضا خاکساری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/10 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت امام علی (ع)

بازهم آمد شب حیران شدن

وقت جنون وقت پریشان شدن

شکر نوشتند برای دلم

آئینه ای گوشه ی ایوان شدن

کار من و حضرت جبرئیل شد

تا به ابد دست به دامان شدن

پرده بر افتاده خدا خواسته

با همه ی خویش نمایان شدن

تازه از امروز به پیغمبران

واجب عینی ست مسلمان شدن

فصل شراب است به ما واجب است

قبله ی ما ابن ابی طالب است

هست مرا حسرت تمارها

شیعه شدم شیعه ی این دارها

مادر من تا که مرا شیر داد

ناد علی خواند مرا بارها

نام تو گفتیم بزرگی کنیم

سایه ی گل هست سر خارها

ما نه فقط ، ریخته پیغمبران

پیش کش تو سر و دستارها

تا که پیمبر شب معراج دید

روی تو را در همه تالارها

بر لب او نام تو سوگند شد

نام علی نام خداوند شد

کعبه گرفته به کفش جان خویش

خاک شده خاک سلیمان خویش

صاحب خانه به در خانه بود

کعبه پس از این شده مهمان خویش

با همه بت های خودش سجده کرد

بر قدم حضرت سلطان خویش

کعبه به خود گفت که آخر رسید

آنکه تو را ساخته دربان خویش

باید از این راه نیاید امیر

راه گشا راه به دستان خویش

کعبه قدم بر سر افلاک زد

پیش علی سینه ی خود چاک زد

وقت نبردت شد و پروردگار

باز به وجد آمد از این تار و مار

مانده ام اینجا که تویی وقت رزم

یا که خدا آمده در کارزار

وای که حتی ملک الموت هم

میکند از پیش نگاهت فرار

پشت ندارد ضرحت ، پشت تو

نیست به جز یک سر سنگ مزار

خصم به میدان نزده شد دو نیم

به به از این حیدر و این ذوالفقار

نقش به پیشانی تو فاطمه است

ذکر رجز خوانی تو فاطمه است

نیست غمی شوق شما تا که هست

هست گدا سفره ی آقا که هست

گفت به مجنون که چه داری برو

گفت در این گل غم لیلا که هست

هرچه بلا هست چه غم باک نیست

بر سر ما سایه ی مولا که هست

پیش تو گیریم نداریم جا

خب قسم حضرت زهرا که هست

خصم کجا و حرم دخترش

بر سر آن پرچم سقا که هست

شکر امیر آمد و نعم الامیر

دست تهی آمده دستم بگیر

آنکه سری پای شما داشته

آبرویی در همه جا داشته

با تو حسینی حسنی زاده ایم

با تو دل ما همه را داشته

دست سر جمع یتیمان بکش

خانه ات از قبل گدا داشته

حق بده  آقا به دلم سوخته

حسرت ایوان طلا داشته

حال مرا هرکه چنین دید گفت :

آرزوی کرببلا داشته ؟

قسمت او شد به نجف بال زد

آنکه براتی ز رضا داشته...

آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده...

حسن لطفی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/10 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت علی (ع)

در ازل تا کتاب حق وا شد

رازهای نهفته افشا شد

در ازل پیشتر زلوح و قلم

حکم روز الست انشا شد

کسی آمد که در سرا پایش

جلوه های خدا هویدا شد

کسی آمد که با ولایت او

مرز دین،مرز کفر پیدا شد

خنده ای کرد و شد بهشت برین

مشت خاکی گرفت و دنیا شد

شه پری داد و جبرئیلی شد

نفسی زد کسی مسیحا شد

سر راهش نشت دل شده ای

دامنش را گرفت و موسی شد

الغرض میان آن محشر

بزم دلدادگی محیا شد

ما در آن دم سینجلی گفتیم

صدو ده مرتبه علی گفتیم

ای بزرگ شگفت نا پیدا

ای غرور سه تیغ بی همتا

آفتاب عشیره ی مجنون

قبله گاه قبیله ی لیلا

پادشاه حجاز و نان بردوش

زخمی بار کیسه ی خرما

ما کجا و کرامت خورشید

تو کجا کوچه های این دنیا

شدیدتر می زند به نام شما

تپش قلب حضرت زهرا

نام تو فتح باب پیغمبر

در هوالی لیلة الاسرا

نام تو می شود رجز وقتی

تیغ عباس می کند غوغا

نام تو نیل می شکافد باز

نام تو زهره می درد هرجا

مادرم گفت جای لالایی

تا که خیزم به نام تو بر پا

ذکری از والی الولی گفتم

صدو ده مرتبه علی گفتم

خواست حق آنچه می دمد گردد

چهره ات جلوه احد گردد

خواست حق تا که در ظهور آیی

که خدا با تو مستند گردد

خواست حق تا که طاق ابرویت

قبله ی جان الاالعبد گردد

یاد تو ذکر موج دریاهاست

لحظه هایی که جذر و مد گردد

رد پای تو را نمی یابیم

عرش حتی اگر رسد گردد

مرتضی مرتضاست در همه حال

گر جهان جمله عبدُود گردد

حق اگر از تو گفت و گو کرده

هرچه در چنته داشت رو کرده

عشق با تو شکوه دیگر داشت

عطر صد چشمه ی معطر داشت

میهمان زمین شدی چندی

که دلت آرزوی کوثر داشت

با تو نیمی ز خویش را می دید

چشم بر تو اگر پیمبر داشت

باز هم میدرید قلبش را

کعبه صدها هزار اگر در داشت

کعبه جای خودش که در قدمت

سینه ی آسمان ترک برداشت

هرچه بت بود در دلش آن شب

سجده بر خاک پای حیدر داشت

دل به زلف تو بست اگر دل بود

سر به راه تو داد اگر سر داشت

آمدی تا خدا نشان بدهد

در پس پرده حرف آخر داشت

آمدی تا غرورمان بدهی

جای حق خویش را نشان بدهی

گرد و خاکی میان میدان است

رزمگاهی دوباره حیران است

ابروانی کمی گره خورده

لحظه ها لحظه های طوفان است

ماندن اینجا چقدر نا ممکن

مردن اینجا چقدر آسان است

لشکری را به خویش پیچانده

ذوالفقاری که گرم جولان است

حول روز قیامت آمده است

یاکه شیر خدا رجز خوان است

دستمال نبرد خود را بست

یعنی این کوه گرم طغیان است

پهلوان پروری که می بینی

از نژاد خدای سبحان است

این که پیچیده لافتا باشد

بانگ تکبیر از خدا باشد

ماکه هستیم؟ردی از پایت

چشمهایی پر از تمنایت

ما که هستیم دستهای تهی

بر سر کوچه ی تماشایت

هم نشین غریب نخلستان

سر چاهی انیس غمهایت

مستحقیم کاسه ی شیری

لقمه ای از تنور زهرایت

نذر نعلین وصله دار تو و

پینه های دو دست تنهایت

نظری با تو آشنا گردیم

باز شیدای کربلا گردیم

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/10 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت علی (ع)

علي كسي است كه كوثر از او سبو دارد

جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد

فقط به خاطرحُب و ولايت مولاست

اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد

علي كسي است كه عالم گداي قنبر اوست

اگرچه گوشه پيراهنش رفو دارد

براي اينكه علي پابه سينه اش بنهد

خداست شاهد من كعبه هم وضو دارد

علي كسي است كه هرشب كنارسجاده

بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

ولادتش هدف كعبه رامشخص كرد

زخاك پاي علي كعبه آبرو دارد

علي كه پشت نبردش زره نمي خواهد

اگرچه لشگري ازسنگ روبرو دارد

رسيد آنكه خداكعبه رابه او بخشيد

گه ولادت او كعبه مدتي خنديد

رسيد حيدر و اين خاك نور باران شد

به يمن آمدنش عالمي مسلمان شد

همين كه دروسط كعبه او تولد يافت

گلِ خدا شد و كعبه به پاش گلدان شد

تمام گرمي بازار حسن يوسف بود

پس ازعلي چقدرنرخ يوسف ارزان شد

علي قدم زد و خورشيد زيرپاي علي

زخاك سر زده و آفتابگردان شد

امام كعبه رسيد و به يمن آمدنش

سرود روي لب مصطفي علي جان شد

براي آمدنش كعبه پيش دستي كرد

و سينه چاكي او زودتر نمايان شد

اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است

ولي گداي علي هركه گشت سلمان شد

لبش كه وا شد و ‌ذكرخدا به لب آورد

زمين نه عالم هستي بهشت عرفان شد

علي امام من است و منم غلام علي

علي براي تمامي خلق سلطان شد

بنام شيرخدا لااله الا الله

پس از رسول مكرم علي ولي الله

ولاي شيرخدا آخرش ثمر دارد

چرا كه حب علي روي دل اثردارد

تمام لشكردشمن به خاك مي ريزند

اگر اراده كند ذوالفقار بردارد

تمامي غزوات رسول شاهد بود

ميان لشكر اسلام علي جگر دارد

زضربه هاي سرذوالفقار معلوم است

يدالله است علي واقعا هنر دارد

علي نياز به خوُد و زره نخواهد داشت

چرا كه از پر و بال ملك سپر دارد

اگرشكست نخورده زجنگ برگشته

دعاي فاطمه اش را به پشت سردارد

شجاعتش به كنار او معلم فضل است

به اين دليل كه مثل حسن پسر دارد

زچشم او همه عرش نور مي گيرند

چراكه دامن او حضرت قمر دارد

بگو به مردم عالم بياورد يك بار

شبيه زينب او كسي اگر دارد

حسين اوست بهشتم تمام زندگيم

من از گدايي مولا دراوج بندگيم

من ازقديم به اين خانواده عبد درم

فداي محسن او صدهزار چون پسرم

تمام هستي خود را فروختم ديروز

كه نذرآمدنش قد كعبه گل بخرم

دوباره زائر ميخانه ی نجف شده ام

فتاد باردگر سوي صحن اوگذرم

بخاطر همه چيز ازخدام ممنونم

كه ياعليست نمازم دعاي هرسحرم

بدون  راه نجاتي به بركت مولا

خدا گواست در آماج كوهي ازخطرم

گه ولادت من باطنين ياحيدر

گره زده دل من را به صحن او پدرم

امام حضرت زهرا امير ملك ولا

فداي اينهمه لطف و صفات چشم ترم

شبي كه برلب من ذكر حيدري دادند

همينكه گفتم علي حكم نوكري دادند

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/10 توسط سلام |
شعر میلاد امام علی (ع)

کتاب خلقت خود را به نام تو وا کرد

و با تو هرچه در اندیشه داشت برپا کرد

خدا هر آنچه که می جست در شکوهت دید

تو آمدی و خدا خویش را تماشا کرد

تو را به نام خودش خواند و از تو و خود گفت

منزه است خدایی که با تو غوغا کرد

گرفت نقش غبارت زمین و یوسف گفت

به ناز آمد و خورشید را زلیخا کرد

نسیمی از نفست را به آسمان بخشید

و باغ عاطفه ها را سحر شکوفا کرد

تو بودی آنچه که در سینه داشت طوفانش

تو بودی آنچه که نوح از خدا تمنا کرد

تو آمدی و زمین تا به عرش می بالید

تو آمدی و بهشت آرزوی دنیا کرد

و دید  جلوه اي از تو کلیم و رفت از هوش

اگر چه فیض کمی را  نصیب سینا کرد

تو بودی آنچه که مریم،مسیح را آموخت

که گفت نام توو خویش را مسیحا کرد

دليل آنچه که بی خانمان ترين شد خضر

دلیل آنچه که با دودمان یحیی کرد

قسم به کعبه که در خواب هم نمی دیدت

حضور گرم تو این خانه را چه گیرا کرد

که تا قیام قیامت همیشه مجنون ماند

که تا قیام قیامت طواف لیلا کرد

خوشا به حال بتی که سه روز پیش تو بود

خوشا به تخته ی سنگی که با تو احیا کرد

شکوه چشم نوازت دل نبی را برد

تویی هر آنچه که در قلب مصطفی جا کرد

تو را گرفت در آغوش و عاشقانه فشرد

که با وجود تو خود را دوباره پیدا کرد

تو آمدی و خودش را خدا به نامت کرد

تو آمدی و دلت رابه نام زهرا کرد

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح ولی الله الاکبر ، مولانا امیرالمومنین ، علی (ع)

امشب هوای باغ نگاهم بهاری است

واژه به واژه کار دلم بیقراری است

باران و رود و چشمه و دریا قلم شدند

برگ درخت و بال ملک دفترم شدند

بیتابم امشب و تب شعری گرفته ام

با جمع شاعران شب شعری گرفته ام

.

.

.

سعدی! نگاه کن به رخش باز جان بگیر

ازباغ های نخل علی ((بوستان )) بگیر

حافظ! بیا و شاعر این بارگاه باش

یعنی((غلام شاه جهان باش و شاه باش))

پژواک بی نهایت خورشید نور او

ای مولوی زشمس جمالش  بگو  بگو...

((شیر خدا و رستم دستانم آرزوست))

چون نام رستم آمده اینبار وقت اوست

فردوسی! از شکوه نبردش چه دیده ای

آیا شجاعت علوی را شنیده ای؟!

قطبین عالم است سر تیغ ذوالفقار

از ضربه های دستش ((لا یمکن الفرار))

نیما! برای پیرهنش شعر نو بگو

از سادگیش از نمک و نان جو بگو

اواز هجوم زخم زبان خون به دل شده

سهراب! در مسیر علی آب گل شده

قیصر! میان کوچه علی سر به زیر شد

عمر گلش بگو چقدَر زود دیر شد...

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

توحيد نهد در دل كعبه قدم امشب

بت ها همه گشتند به تعظيم، خم امشب

اركان حرم دور حرم ذكر گرفتند

در كعبه فتاده است به سجده صنم امشب

بر گوش رسد زمزمه چشمه ي زمزم

تا صبح زند از اسدالله دم امشب

تبريك بگوييد به كعبه كه دوباره

گرديده به ميلاد علي محترم امشب

تا فاطمه ي بنت اسد در حرم آيد

اي اهل حرم دور شويد از حرم امشب

پيدايش سيماي خداوند مبارك

بر كعبه تماشاي خداوند، مبارك

امشب حرم از عرش سرافراز تر آمد

در بيت خدا روي خدا جلوه گر آمد

شمشير خدا شير خدا حيدر كرار

يا حامي جان بر كف پيغامبر آمد

يا آمنه ي بنت وهب زاده محمد

يا فاطمه ي بنت اسد را پسر آمد

يا فاتح بدر احد و خيبر و احزاب

يا شير حق از بيشه ي فتح و ظفر آمد

اي بيت خدا روي خداوند مبارك

اي ختم رسل جان عزيزت به بر آمد

در كعبه ندا مي رسد از خالق سرمد

ميلاد علي باد مبارك به محمد

بت هاي حرم سوره ي توحيد بخوانيد

در مقدم مولا دُر تهليل فشانيد

ميلاد علي را همه تبريك بگوييد

از بنت اسد عيدي خود را بستانيد

با دست علي تا به روي خاك بيفتيد

در كعبه بمانيد بمانيد بمانيد

امشب همه دور اسد الله بگيريد

از جانب ما نيز سلامش برسانيد

با حمد حق از حلقه ي تهمت به در آييد

با مدح علي آتش دل را بنشانيد

با ديدن آن قامت و آن طلعت نيكو

فرياد برآريد هوالحق و هو الهو

كعبه همه سر تا قدم آغوش گشوده

يا اينكه خداي حرم آغوش گشوده

الله كه با ديدن توحيد مجسم

در دامن كعبه صنم آغوش گشوده

ميلاد علي آمده و عيد كرامت

بر شيعه ي مولا ، كرم آغوش گشوده

ديگر نهراسد كسي از آتش دوزخ

زيرا كه رياض ارم آغوش گشوده

تا بنت اسد با اسدش از حرم آيد

پيغمبر اكرم زهم آغوش گشوده

با جام ولايت شده سرمست محمد

دل داده به شوق علي از دست محمد

سر تا به قدم گشته نبي چشم كه بايد

از كعبه برون بنت اسد با اسد آيد

تكبير بگوييد كه آن چشم خداوند

چشمي به گل روي محمد بگشايد

تكبير بگوييد كه با خواندن قرآن

هم جان نبي بخشد و هم دل بربايد

تكبير بگوييد كه مولا علي آمد

تا زنگ غم از قلب محمد بزدايد

تكبير بگوييد كه با حسن خدايي

امروز خدا را به محمد بنمايد

احمد به بغل آنچه كه بايست گرفته

يا جان خودش را به سر دست گرفته

از خالق دادار بپرسيد علي كيست

از احمد مختار بپرسيد علي كيست

جز شخص علي شخص علي را نشناسد

از حيدر كرار بپرسيد علي كيست

در غزوه ي بدر و احد و خيبر و احزاب

از تيغ شرر بار بپرسيد علي كيست

از چاه و شب و نخله ي خرما و بيابان

از شمع شب تار بپرسيد علي كيست

شمير به دشمن دهد و شير به قاتل

از قاتل خونخوار بپرسيد علي كيست

آيينه ي ذات ازلي را چه بخوانند

خلقت همه ماتند علي را چه بخوانند

آيينه معبود علي بود علي بود

سر منشاء هر جود علي بود علي بود

ركن و حرم و حجر و صفا ،مروه و مسعا

سجده علي و ساجد و مسجود علي بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم شاهد و مشهود علي بود علي بود

بعد از همه ايجاد علي هست علي هست

پيش از همه موجود علي بود علي بود

روزي كه نه روز و نه شبي بود به عالم

والله علي بود علي بود علي بود

با اين همه عبد است خدا نيست خدا نيست

عبدي كه زمعبود جدا نيست جدا نيست

او كيست زكات است و صلات است و صيام است

تكبير و ركوع است و سجود است و قيام است

سوگند به قرآن كه علي بعد محمد

بر خلق امام است امام است امام است

دوزخ به محب وي و جنت به عدويش

والله حرام است حرام است حرام است

سني اگر انصاف دهد لحمك لحمي

در بحث تمام است تمام است تمام است

من حيدريم حيدري ، اينم به همه عمر

پيوسته مرام است مرام است مرام است

روزي كه در ايجاد نه آب و نه گلم بود

او از كرم خويش خريدار دلم بود

در بيشه سبز نبوي شير علي بود

بر فرق ستمكاران شمشير علي بود

تا سينه بيداد گران را بشكافد

در تركش تقدير خدا تير علي بود

قرآن كريمي كه به دوران نبوت

با نطق محمد شده تفسير علي بود

نفس است كه بندد همه را در غل و زنجير

مردي كه ورا بسته زنجير علي بود

تهليل برآريد كه تهليل جز او نيست

تكبير بگوييد كه تكبير علي بود

واللهِ همين است همين است همين است

تا دين خدا هست علي رهبر دين است

اي پيش قدت كعبه برافراشته قامت

اي يافته زينت به وجود تو امامت

در سايه توحيد تو توحيد سرافراز

از بازو و شمشير تو دين يافت سلامت

تو با حق و حق دور تو گرديده هماره

امروز نه ، فردا نه ،كه تا صبح قيامت

از ما همه در محضر تو عجز و توسل

از تو همه درباره ي ما لطف و كرامت

اين كل بهشت است كه در حشر گذارند

پيشاني ما را به ولاي تو علامت

مرغ دل ما ساكن بام حرم تو است

آيين علي دوستي ما كرم تو است

من كيستم ؟ عالم به تولاي تو نازد

حور و ملك ،آدم به تولاي تو نازد

هم موسي عمران به ولاي تو كند فخر

هم عيسي مريم به تولاي تو نازد

زهرا به فداي تو كند جان گرامي

پيغمبر اكرم به تولاي تو نازد

قرآن شده در مدح و ثناي تو مزين

زيرا كه خدا هم به تولاي تو نازد

با الله قسم لطف و عطايت نشود كم

بگذار كه ميثم به تولاي تو نازد

بگذار كه تا هست به لب نطق و بيانم

پيوسته شود مدح تو جاري به زبانم


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |
شعر مدح و میلاد صاحب اسرار نبوت و امامت ، امام علی (ع)

تا زمین قدم برداشت ، آسمان نوشت علی

آسمان که برپا شد ، کهکشان نوشت علی

کهکشان که پیدا شد ، یک جهان نوشت علی

این جهان که معنا شد ، بیکران نوشت علی

بیکرانه‌ها پر شد ، لامکان نوشت علی

با هرآنچه که میشد ، با همان نوشت علی

با قلم نوشت علی ، با زبان نوشت علی

و سپس هر آنچه داشت ، در توان نوشت علی

روی صورت انسان ، روی جان نوشت علی

با غبار او روی ، چشممان نوشت علی

آنقدر نوشت از او ، تا جهان پر از او شد

تا که دست حق رو شد ، ذکر عاشقان هو شد

پس دو مرتبه روی ، صورتم نوشت علی

دوست داشت پس روی ، قسمتم نوشت علی

در رگم که جاری شد ، غیرتم نوشت علی

پا شدم زمین خوردم ، همتم نوشت علی

تا کمی ضعیف شدم ، قوتم نوشت علی

آمدم ذلیل شوم ، عزتم نوشت علی

پس خدا خودش روی ، قیمتم نوشت علی

روی بیرق سبزِ ، هیئتم نوشت علی

آنقدر نوشت علی ، روی سرنوشت من

تا فقط علی باشد ،‌ خانه بهشت من

روز اول خلقت ، با علی حساب شدم

در قنوت او بودم ، تا که مستجاب شدم

زیر پای او ماندم ، تا غبار ناب شدم

بر سرم چنان تابید ، تا که آفتاب شدم

آنقدر که او تابید ، از خجالت آب شدم

در غدیر چشمانش ،‌ من هم انتخاب شدم

آنقدر نگاهم کرد ، تا که من خراب شدم

زیر جوشش چشمش ، ماندم و شراب شدم

مِی شدم پیاله شدم ، مست بوتراب شدم

هی علی علی گفتم ، در علی مذاب شدم

می‌نویسم از عشقم ، می‌نویسم از دردم

غیر دور چشمانش ، هیچ جا نمی‌گردم

کعبه پلک زد آری ، صبح نور پیدا شد

کعبه در طوافش رفت ، تا درِ حرم وا شد

قبله از سر جایش ، پیش پای او پا شد

زیر پای او زمزم ، چشمه چشمه دریا شد

کعبه از نفس افتاد ، نوبت مسیحا شد

او شفا گرفت و بعد ،‌ تازه دور موسا شد

پا برهنه راه افتاد ،‌ تا دلش مصفا شد

هر کسی که او را دید ، بدتر از زلیخا شد

یوسفانه مجنون شد ، یوسفانه لیلا شد

هر کسی که دورش گشت،نور چشم زهرا شد

ما کجا و این کعبه ، اینکه کعبه زهراست

ما محب دریاییم ، جای ما فقط دریاست

توی محفل ذکرش ، درّ ناب می‌ریزند

پای هر علی گفتن ، هی ثواب می‌ریزند

روی ما فرشته‌ها ، هی گلاب می‌ریزند

توی جام خالیّ ، ما شراب می‌ریزند

روی چشممان خاک ، بوتراب می‌ریزند

در شب سیاه ما ،‌آفتاب می‌ریزند

روی ما دعاهای ، مستجاب می‌ریزند

در حساب فردامان ، بی حساب می‌ریزند

کبریا که می‌بخشد ، این همه به عشق او

چون علی به ما آموخت ، لااله الا هو

ساکنان بالاها ، زیر گنبدش هستند

خیل انبیا جزو ، نور بی حدش هستند

فاطمه ، نبی تنها ، این دو هم قدش هستند

مرتضی و زهرا هم ، عشق احمدش هستند

روز و شب همیشه در ، رفت و آمدش هستند

شیعیان نمک دارند ، تا زبانزدش هستند

کربلا و سامرا ، صحن مرقدش هستند

و قم و خراسان هم ، خاک مشهدش هستند

ما که درّ و مروارید ، توی این صدف داریم

ما بهشت خود را از ، تربت نجف داریم

وقتی از دل یک سنگ ، خوب موشکافی شد

سنگ یا علی میگفت ، آنقدر که صافی شد

آنقدر که چون دُر شد ، چون عقیق شافی شد

شعر آفرینش هم ،‌ با علی قوافی شد

این کتاب خلقت هم ، با علی صحافی شد

عشق هم بدون او ، قصه‌ای خرافی شد

هر کجا کم آوردیم ، با علی تلافی شد

اینکه دور او گشتیم ، وای عجب طوافی شد

کعبه بی علی پوچ است ، کعبه بی علی سنگ است

کعبه در مدار خود ، با علی هماهنگ است

دست کعبه را اما بر سرش نمی‌بندند

راه را بر یاسِ ، پرپرش نمی‌بندند

تازیانه بر روی ، همسرش نمی‌بندند

شعله‌های آتش را ، بر درش نمی‌بندند

ریسمان به دستان ، دخترش نمی‌بندند

کربلا که آب بر ، اصغرش نمی‌بندند

آه کربلا گفتم ، آسمان به خود لرزید

کوفه باز هم اشک ، دختر علی را دید

رحمان نوازنی

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت امام المتقین علی بن ابیطالب (ع)

علي كسي است كه كوثر از او سبو دارد

جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد

فقط به خاطرحُب و ولايت مولاست

اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد

علي كسي است كه عالم گداي قنبر اوست

اگرچه گوشه پيراهنش رفو دارد

براي اينكه علي پابه سينه اش بنهد

خداست شاهد من كعبه هم وضو دارد

علي كسي است كه هرشب كنارسجاده

بدون واسطه با دوست گفتگو دارد

ولادتش هدف كعبه رامشخص كرد

زخاك پاي علي كعبه آبرو دارد

علي كه پشت نبردش زره نمي خواهد

اگرچه لشگري ازسنگ روبرو دارد

رسيد آنكه خداكعبه رابه او بخشيد

گه ولادت او كعبه مدتي خنديد

رسيد حيدر و اين خاك نور باران شد

به يمن آمدنش عالمي مسلمان شد

همين كه دروسط كعبه او تولد يافت

گلِ خدا شد و كعبه به پاش گلدان شد

تمام گرمي بازار حسن يوسف بود

پس ازعلي چقدرنرخ يوسف ارزان شد

علي قدم زد و خورشيد زيرپاي علي

زخاك سر زده و آفتابگردان شد

امام كعبه رسيد و به يمن آمدنش

سرود روي لب مصطفي علي جان شد

براي آمدنش كعبه پيش دستي كرد

و سينه چاكي او زودتر نمايان شد

اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است

ولي گداي علي هركه گشت سلمان شد

لبش كه وا شد و ‌ذكرخدا به لب آورد

زمين نه عالم هستي بهشت عرفان شد

علي امام من است و منم غلام علي

علي براي تمامي خلق سلطان شد

بنام شيرخدا لااله الا الله

پس از رسول مكرم علي ولي الله

ولاي شيرخدا آخرش ثمر دارد

چرا كه حب علي روي دل اثردارد

تمام لشكردشمن به خاك مي ريزند

اگر اراده كند ذوالفقار بردارد

تمامي غزوات رسول شاهد بود

ميان لشكر اسلام علي جگر دارد

زضربه هاي سرذوالفقار معلوم است

يدالله است علي واقعا هنر دارد

علي نياز به خوُد و زره نخواهد داشت

چرا كه از پر و بال ملك سپر دارد

اگرشكست نخورده زجنگ برگشته

دعاي فاطمه اش را به پشت سردارد

شجاعتش به كنار او معلم فضل است

به اين دليل كه مثل حسن پسر دارد

زچشم او همه عرش نور مي گيرند

چراكه دامن او حضرت قمر دارد

بگو به مردم عالم بياورد يك بار

شبيه زينب او كسي اگر دارد

حسين اوست بهشتم تمام زندگيم

من از گدايي مولا دراوج بندگيم

من ازقديم به اين خانواده عبد درم

فداي محسن او صدهزار چون پسرم

تمام هستي خود را فروختم ديروز

كه نذرآمدنش قد كعبه گل بخرم

دوباره زائر ميخانه ی نجف شده ام

فتاد باردگر سوي صحن اوگذرم

بخاطر همه چيز ازخدام ممنونم

كه ياعليست نمازم دعاي هرسحرم

بدون  راه نجاتي به بركت مولا

خدا گواست در آماج كوهي ازخطرم

گه ولادت من باطنين ياحيدر

گره زده دل من را به صحن او پدرم

امام حضرت زهرا امير ملك ولا

فداي اينهمه لطف و صفات چشم ترم

شبي كه برلب من ذكر حيدري دادند

همينكه گفتم علي حكم نوكري دادند

مهدی نظری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |
شعر ولادت مولای درویشان ، امام علی (ع)

مولای ما نمونه ی دیگر نداشته است

اعجاز خلقت است و برابر نداشته است

وقت طواف دور حرم فکر می کنم

این خانه بی دلیل ترک برنداشته است

دیدیم در غدیر که دنیا به جز علی

آیینه ای برای پیمبر نداشته است

سوگند می خورم که نبی شهر علم بود

شهری که جز علی در دیگر نداشته است

طوری ز چارچوب در قلعه کنده است

انگار قلعه هیچ زمان در نداشته است

یا غیر لافتی صفتی در خورش نبود

یا جبرِییل واژهء بهتر نداشته است

چون روز روشن است که در جهل گمشده است

هر کس که ختم نادعلی بر نداشته است

این شعر استعاره ندارد برای او

تقصیر من که نیست برابر نداشته است

سید حمیدرضا برقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |
شعر میلاد امام علی (ع) ، جانشین بر حق پیغمبر اسلام (ص)

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد

شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو، شرمنده به همراهم نیست

واژه در دست من آن گونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم

نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد

شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

کعبه از راز جهان، راز خدا آگاه است

راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت سرمست

«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید

خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت

قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

می رسد دست شکوه تو به سقف ملکوت

ای که فتح ملکوت است برای تو هبوط

نه فقط دست زمین از تو، تو را می خواهد

سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند

لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

دم به دم عمر تو تلمیح خدا بود علی

رقص شمشیر تو تفریح خدا بود علی

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی

وای اگر، پارچه ی زرد، به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد

نعره ی حیدریه «أینَ تَفرو» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار

پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی

یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید

«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

سید حمید رضا برقعی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر ولادت امام علی (ع)

از عالم بالاست بنیانی که من دارم

یعنی همین روح مسلمانی که من دارم

گر سجده بر تولیت آدم نمی‌کردم

آدم نمیشد خاک انسانی که من دارم

شیر حلال مادران این قبیله‌هاست

در سینه‌ام مهر فراوانی که من دارم

نابرده رنجی گنج‌هایی را به ما دادند

از سفرهٴ مولاست این نانی که من دارم

این کیست که از مقدمش خورشید می‌ریزد

آتش پرست اوست سلمانی که من دارم

در کشمکشهای بلند ذوالفقاری‌اش

مانده است گیسوی پریشانی که من دارم

در خانهٴ ما سفرهٴ گندم مَیَندازید

دنبال نان جوست مهمانی که من دارم

با ما نشستن آنقدر چیز بعیدی نیست

با هر گدایی هست سلطانی که من دارم

ما را به جرم عشق در بازار بفروشید

ما را به پای جیدر کرار بفروشید

نه میل پروازی و نه اصلا نه بالی بود

نه حرفی از بالا نه حرفی از کمالی بود

باران نمی‌آمد زمین نم پس نمیداد و ...

سر تا سر شبه جزیره خشکسالی بود

ماها نبودیم و ندیدیم آن زمان‌ها را

یعنی نمی‌فهمیم که دنیا چه حالی بود

محرابها ، سجاده‌ها بی راهه می‌رفتند

اصلاً تمام جاده‌ها سمت خیالی بود

آن روزها کعبه فقط بتخانه‌ای بود و

بتها خدا و ، جای ابراهیم خالی بود

آیا خدای بی علی اصلا جلالی داشت

روی زمینِ بی علی آیا جمالی بود

آن روزگاران حرفی از یارب نبود اما

در پشت کعبه صحبت موالی الموالی بود

**

از این به بعد و بعد از این دنیا علی دارد

دنیا علی دارد نه ، دنیاها علی دارد

هم آسمان اول خاکی نشین ما

هم آسمان هفتم بالا علی دارد

رو کرد پیغمبر به سمت مردم و فرمود

ای اهل عالم مصطفی حالا علی دارد

عشاق محتاجند اینکه مال هم باشند

آقام زهرا دارد و زهرا علی دارد

آتش نمیگیرد گلستان وجودش را

هر آن کسی که یا علی و یا علی دارد

غیر از دلم من هیچ چیزی را نمی‌خواهم

گر چه ندارد هیچ چیز اما علی دارد

سوگند بر نام علی که شیعه در محشر

هرگز گرفتاری ندارد تا علی دارد

در هر زمان پیغمبری که بین راه افتاد

مهر علی ابن ابیطالب نجاتش داد

این کیست که دارد پُر از پَر میکند ما را

در صحن ایوانش کبوتر میکند ما را

این کیست که مهرش حلال نطفه‌های ماست

با مهر خود پاک و مطهر میکند ما را

این کیست که در مسجد هر جمعهٴ کوفه

دارد برای خویش منبر میکند ما را

نهج البلاغه می‌شود بالای منبرها

پایین منبرهاش دفتر میکند ما را

این کیست که با حرفهای آسمانی‌اش

مقداد و سلمان و ابوذر میکند ما را

یک روز می‌آید که با چشمان دلتنگش

همسایهٴ زهرای اطهر میکند ما را

دورش نمی‌اندازد آنرا که مقیمش شد

خواجه اگر مولاست ، قنبر میکند ما را

ما شیعهٴ دور و بر مرد نجف هستیم

ما خاک پای قنبر مرد نجف هستیم

با نام تو در ناتوانی‌ام توانی هست

در پیری‌ام با مهر تو میل جوانی هست

روح تنزّل کرده‌ات اینقدر بالا بود

آیا برای اوج تو اصلا مکانی هست

در کعبه و در خانهٴ پیغمبر و در عرش

هر جا که رفتم دیدم از بالت نشانی هست

بالا و پایین رفتن تیغت شهیدم کرد

ابروی تو هر جا که باشد کشتگانی هست

میل یتیم کوفه بودن میکنم امشب

هر جا یتیمی هست دست مهربانی هست

ای پیر نخلستان نشینم ، همنشینم باش

یک شب بیا در خانه‌ام یک تکه نانی هست

هر جا که تو قاری قرآن می‌شوی آقا

نذر لب تو بوسه‌های دوستانی هست

هر جا که قاری همین قرآن حسین توست

بی احترامی‌های چوب خیزانی هست

طشت طلایی بود و آه و قاری قرآن

وای از حضور خیزران ، وای از لب و دندان

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر میلاد حضرت مولا امیرالموءمنین امام علی (ع)

هر دلی که دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

از کرامات عاشقی است اگر

نام مجنون کنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شماری داشت

محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما

کعبه ای در حصار لیلا بود

امشب ای عشق در طواف تو أم

سیزده شب در اعتکاف تو أم

بال با من پریدنش با تو

سمت بالا کشیدنش با تو

شوق تنزیل آیه ها با من

جبرئیل آفریدنش با تو

گندم کال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش با تو

نخل با من تب رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاک پای تو با من

دست بر سر کشیدنش با تو

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله إلا هو

کعبه آنقدر بی تو زیبا نیست

بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نکرده مریم را

این طرفها که جای عیسی نیست

کعبه مختص حال امروز است

مثل دیروز و مثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو که از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر در حرم وا نیست

ای مسحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد و لم یولد

ای که صبح ازل شروعت بود

کهکشان حیطه طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه سجده خشوعت بود

آنچه دیش مرا سلیمان کرد

خواب انگشتر رکوعت بود

چاه وقفی و نخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

ای سرآغز مرد بی پایان

ای که صبح ازل شروعت بود

کس ندیده است ارتفاع تو را

آفتاب تو را شروع تو را

به نگاهت کمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران کتاب بده

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

تا بلندا ترین صدات کنم

به لبم حق انتخاب بده

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم کنارم باش

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

مرد دیورز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین

تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره مدینه فقط

نمک و نان و شیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هو الباطن

یا هو الآخر و هو الأول

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

اسدل اله غزوه احزاب

یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عز وجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلا بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی  که نان جو دارد

ای که دل تنگ  صبح زهرایی

گریه چشم های تو دارد.....

....اول کوچه بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم سیب نداشت

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر میلاد امام بر حق ، علی (ع)

ای کعبه! داری یک جهان جان در بر امشب

الحق که از هر شب شدی زیباتر امشب
آغوش جان را بـاز کن جانـانـه آمـد
هنگام قربانی است، صاحب خانه آمـد
جبریل را از بـهر دربـانی بیـاور
ماننـد اسماعیل قربـانی بیـاور
ای کعبه! حقِّ صاحب خود را ادا کن
حجاج را در مقدم مولا فـدا کن
خیل ملائک کعبه را در بر گرفتند
بت ها به کعبه ذکر یا حیدر گرفتند
حِجر و حَجر، رکن عراقی، رکن شامی
گویند مـولا مقدمت بـادا گرامی
زمزم، به اشک شوق، جان را شستشو ده
هر چار رکن کعبه را با هم وضو ده
مکه تجلی گاه داور گشته امشب
کعبه گریبان چاک حیدر گشته امشب
ای کعبه بنگر وجه الله الصمد را
آغوش بگشا، بار ده، بنت اسد را
تاریخ می گوید علی مولود کعبه است
مولود کعبه نه، بگو موعود کعبه است
او پیشتر از کعبه بوده، نکته این است
پس کعبه مولود امیرالمومنین است
مکه بـه توفیق ولایت محترم شد
امشب حرم از مقدم مولا حرم شد
سرّی است در این خانه باید لب فرو بست
حتی حرم این راز پنهان را ندیده‌ست
از چار رکن کعبه پرسیدم علی کیست
گفتند بـا حیرت خدا هست و خدا نیست
حجر و صفا و مروه و زمزم نـدانست
از بیت کردم این سؤال، او هم ندانست
تصویـر حسن غیب در آیینۀ اوست
قرآن نازل نـاشده در سینۀ اوست
از اول خلقت علی مشکل گشا بود
عالم نبود و آن جمال دلگشا بـود
او از خدا حکم دو عالم را گرفته
او در تکامل دست آدم را گرفته
خورشید، اسرار درون را با علی گفت
پیش از درخشیدن همانا «یا علی» گفت
پیغمبران هم با علی بودند و هستند
پیش از نبوت با خدا این عهد بستند
جبریل ذکر «لافتی الاعلی» گفت
حتّی محمّد هم به خیبر یا علی گفت
حکم از خدا بود و قلم دست علی بود
در فتح خیبر هم علم دست علی بود
اوصاف حیدر را نماید کس چگونه؟
جان محمد را ستاید کس چگونه؟
خلقت کجا داند کجا داند علی کیست؟
تنها خدا داند خدا داند علی کیست
این کفر نبوَد، تا خدا دارد خدایی
با دست حیدر می کند مشکل گشایی
آنانکه از میزان حق، حق را ربودند
والله خاک کفش قنبر هم نبـودنـد
کی فتح کرده بدر و احزاب و احد را؟
کی کشته با یک ضربه عمرو عبدود را؟
کی در شب معراج با احمد نشسته؟
کی بر سر دوش محمد بت شکسته؟
کی کرده در میلاد، قرآن را قرائت؟
کی خوانده بـر کفار آیات بـرائت؟
کی جز علی نفس پیمبر شد؟ بگویید
آیینۀ زهرای اطـهر شد؟ بـگویید
کی در اخوت شد برادر بـا محمّد؟
کی غیر حیدر شد برابر بـا محمّد؟
کی بهر حفظ جان احمد ترک جان گفت؟
کی جان به کف بگرفت و جای مصطفی خفت؟
کی یک تنه ره بست بر خیل عدو تنگ؟
کی بر بدن آمد نود زخمش به یک جنگ؟
کی جز علی بر خصم خود شمشیر بخشید؟
کی جز علی یک شب چهل منزل درخشید؟
کی مثل حیدر جوشن بی پشت پوشید؟
کی در تمام جنگ‌ها چون او خروشید؟
کی جز علی از اشک طفلی داشت پروا؟
کی غیر حیدر با محمد کرده نجوا؟
ای اهل عالم آیۀ اکمال دین چیست؟
این «لافتی الاعلی» درباره کیست؟
آن کس‌که خواندش خواجۀ کل،«کلّ دین» کیست؟
میزان حق غیر از امیرالمومنین کیست؟
ای تیغ حق از«بدر» تا «صفین» حیدر!
نفس محمد یـا ابـوالسبطین حیدر!
شیر خدا و شیر پیغمبر تـویی تـو
حیدر تویی، حیدر تویی، حیدر تویی تو
تو مصطفی را مهری و قهری علی جان
او شهر علم و تو درِ شهری علی جان
این شهر غیر از تو در دیگر ندارد
اسلام جز تو یا علی، حیدر ندارد
تو پای تا سر رحمۀٌ للعالمینی
هم جان شیرین نبی، هم جانشینی
من کیستم یک قطرۀ ناچیزِ ناچیز
کز بحر جودت گشته‌ام لبریزِ لبریز
بی تو خدا را بندگی کردم؟ نکردم
جز با ولایت زندگی کردم؟ نکردم
تـابید از اول در دلم نـور هدایت
هرگز نخواندم یک نماز بی ولایت
یک باغ گل دارم، اگر خارم علی جان
هر کس که هستم دوستت دارم علی جان
لطف غیورت کی مرا وا می‌گـذارد؟
کی در جهنم دوستت پا می‌گـذارد؟
دوزخ که جای دوستان مرتضی نیست!
آخر جهنم را مگر شرم و حیا نیست؟!
حتی اگر در قعر دوزخ پـا گـذارم
از شعله‌های خشم آن بـاکی نـدارم
با این سخن داد از درون دل بـرآرم
آتش مسوزان! من علی را دوست دارم
"میثم"همین است و همین است وجزاین نیست
دین جـز تـولای امیرالمومنین نیست


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر میلاد وصی رسول الله ، امام علی (ع)

اي ابتدات نقطه پايان آسمان

وي انتهات مثل خداوند، لامكان

ممسوس ذات حضرت الله اكبري

با اين حساب ، فهم كمالت نمي توان

گفتم : " چگونه مدح تو خوانم " ؟ ندا رسيد

" درسجده آي و سوره توحيد را بخوان "

ماصنع دستهاي شما بوده ايم ؛ پس

اينگونه مي شود كه تو باشي خدايمان

دركعبه پا نهادي و كعبه شكاف خورد

يعني كه جاي توست دل دلشكستگان

كعبه سپيد رو شدو زلفش سياه شد

هم خود به سجده آمدو هم سجده گاه شد

(مهرت به كائنات برابر نمي شود)

حب تو آينه است ـ مكدر نمي شود

مريم ـ بنفشه ـ ياس ـ اقاقي . . . خود بهشت

بي لطف دستهات ـ معطر نمي شود

گرصد هزار شير نر بيشه هاي جنگ

هرگز يكي شبيه به حيدر نمي شود

حتي محمدي كه خودش فخرعالم

تامرتضي نداشت ، پيمبر نمي شود

با ما كسي كه سفره اش از مرتضي جداست

سوگند مي خورم كه برادرنمي شود

اين سفره بوي عطر گل ياس مي كند

با گندمي كه فاطمه دستاس مي كند

رمز حيات ، قبضه شمشير مرتضاست

هفت آسمانيان ، همه تسخير مرتضاست

قرآن ؛ زلال آينه ، تصوير ناب ؛ اوست

هر آيه آيه ؛ آينه ،تفسير مرتضاست

جنات عدن، روضه رضوان، بهشت قرب

درسايه سار شاخه انجير مرتضاست

اينكه خدا به ديده مردم يزرگ شد

تأثير جاودانه تكبير مرتضاست

صبرش شبيه ضربه خندق ستودني ست

آري ؛ بقاء شيعه به تدبير مرتضاست

سلطان عشق..! حضرت والا مقام ها..!

تسيلم تو ، شكوه تمام سلام ها

اي ميوه رسيده باغ خدا علي

آب و غذاي سفره اهل ولا علي

بدر و حنين و خيبر و خندق كه جاي خود

تنزيل آيه هاي علق در حــرا ... علي

سـّر عظيم ليله الاسراء ؛ عروج بود

من نفـْس ظاهري محمد الي. . .علي

تفسير ناب سوره توحيد ؛ مي شود. . .

. . . تلخيص در عبارت يك جمله  "يـاعلـي"

با نوح و با كليم و مسيحا و با كليـم

هرجا تو ديده مي شوي در هر كجا علي

تو دركمال مطلق و انسان كاملي

درمشكلات سخت ؛ تو حل المسائلي

چيزي شبيه رايحه اي مي وزيد و رفت

شبها به شانه ؛ نان و رطب مي كشيد و رفت

افسوس قدر و منزلتش را نداشتند

تا درجوار كوثر خود آرميد و رفت

زهرا همان علي و علي نيز فاطمه است

شكر خدا فراق به پايان رسيد و رفت ...

مردي كه شاهد صدمات مدينه بود

يك روز مرد ... و در سحري شد شهيد رفت

گرچه كنار بسترش از مردها  پر است

اما؛ دريغ محسن خود را نديد و ... رفت

غير از علي به عام امكان مدار نيست

خلقت بدون اسم علي استوار نيست

یاسر حوتی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر ولادت حضرت علی (ع)

ره مکّه پویم به ملک بگویم،

که به کعبه آهنگ طرب نوازد،

به زمین جبین را به ادب بساید،

به حرم دل و جان ز شعف ببازد،

به ملک همانند ستاره رخشد

به سیاهی شب چو قمر ببازد،

به همه بگوید که خدا هم امشب

زعلی ببالد به علی بنازد،

علی آنکه مهرش دل و جان فروزد،

علی آنکه قهرش سر و تن گدازد

همه خلق خندان همه جاست خرّم

که علی اعلا زده پا به عالم

شه آفرینش علی آنکه روشن

شده چشم بینش به مه جمالش،

که به غیر داور که بجز پیمبر

به جهان توان دم زند از جلالش

دل و جان امیرش دو جهان حقیرش

نه کسی نظیرش نه کسی مثالش،

صلوات منّان، صلوات احمـــــد،

صلوات امّت به علی و آلش

که وجود هستی بود از وجودش

که کمال کعبه بود از کمالش.

به خدای کعبه به تمام قرآن

به صفا و مروه به مقام و زمزم

همه مست فیضش، همه عبد کویش،

همه مات حُسن و همه محو جاهش،

همگان گدایش، همگان فدایش،

همگان رعیّت، همگان سپاهش،

همه دوستدارش، همه بی قرارش،

همه جان نثارش، همه خاک راهش،

به خدا ثنایش به نبی دعایش

به حرم طلوعش به جهان نگاهش

همه گرد راهش همه خاک پایش

همه سر نهاده به تراب راهش.

سخنش ز قرآن نگهش به احمد

نظرش به آدم کرمش به عالم

چه علی که عالم شده مست فیضش،

چه علی که احمد شده محو رویش،

چه علی که غلمان شده گرد راهش،

چه علی که حورا شده خاک کویش،

شب مکه روشن ز چراغ حسنش،

دل کعبه گلشن ز شکنج مویش،

به کف خلایق گهر ولایش

به لب محمّــــد دُرّ گفتگویش،

تو و لطف عامش، من و فیض جامش،

من و خاک کویش، تو و آب جویش.

من و نطق گویا تو وعرض حاجت

تو بجو توسل من از او زنم دم

بخدای منّان به تمام قرآن،

به جلال احمد به مقام حیدر

به مقام زهرا به وقار زینب

به شبیر و شبّر به بهشت و کوثر

به قتال حمزه به نبرد مالک

به صفای سلمان به خلوص بوذر

که علیست مولا که علیست هادی

که علیست سرور که علیست رهبر

که علیست اعلا که علیست والا

که علیست محور که علیست مصدر

که علیست ظاهر که علیست باطن

که علیست آدم که علیست خاتم.

به علی ببالم به علی بنازم

ز علی بخواهم زعلی ستانم

که علیست عشقم که علیست قلبم

که علیست روحم که علیست جانم

گر از او نگویم گر از او نخوانم

به چه کار آید دهن و زبانم

به فدای حیــــــدر من و دودمانم،

من و خاندانم، من و دوستانم.

که بود جز او رو به خدای کعبه

که بود جز او جان به رسول اکرم

چه شوند خصمم، چه شوند یارم،

چه برند هستم، چه دهند کامم،

به علی مریدم به علی مطیعم

به علی حبیبم به علی غلامم،

بود او حیاتم، بود او مماتم ،

بود او امیــــــرم ، بود او امامم ،

بود او رکوعم، بود او سجودم،

بود او قعودم، بود او قیامم

به جلال داور که ز خاک حیــــــدر

به دیار دیگر نــــروم مســلّم

علی ای صلاتم، علی ای رکوعم،علی ای صیامم

به رخت بخندم ، ببرت بگیرم به رهت بمیرم

به غمت بنازم به تو افتخارم به تو اعتبارم

ز تو سربلندم ز تو سرافرازم

که تویی دعایم که تویی ثنایم

که تویی امیدم که تویی نیازم،

اگرم نخواهی اگرم نخواني

اگرم برانی تو بگو چه سازم

به ولایت تو به محبّت تو

ز شرار دوزخ نبود مرا غم

تو طبیب فردی ، تو دوای دردی،

تو یگانه مردی، تو گره گشایی،

تو خداخصالی، تو خدا جلالی،

تو خدا جمالی، تو ولیّ داور،

تو وصیّ احمد تو ابا الائمه

تو امام مایی، ز ملک نکوتر،

ز بشر فراتر به فدات گردم

تو مگر خدایی به لباس انسان

به جلال منّان نه از این برونی نه از آن جدایی.

همه عمر (میثم) ز تو می زند دم

چو بلال و قنبر چو رشید و میثم


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر میلاد امام الئمه ، علی (ع)

مست تـولای تـو ام یـا علی (ع)

عاشق و شیدای تو ام یا علی (ع)

دیـده ی تو انس ندارد به خـواب

یک سحر ای ماه کرامت بتـاب

وسوســه ام  می کند آهنگ تو

سـاز دل انگیــز شبـاهنـگ تو

شهر فرو رفتــه به غفلت همـه

سلسله پیچیــده به ظلمت همه

بانـــوی مهتاب کشـــد انتظـار

تا کـه بتابی تـو در ایـن شام تـار

سـایه بـه سـایه پی تــو می دوم

اسم تو  را بر لب خـود می بـرم

نام تـو درمــان همــه درد مـن

زمزمـه ی گـرم شب سـرد مـن

*********

یا علـــی ُیا علــی ُیـا علــی

می گذری از همـه دنیا علــی

می گذری در دل شب ها علی

می شکفی بر همه لب ها علی

چشم یتیمـی پُـر الماس شــد

سینه ی تو باغ گل یاس شــد

مست دو چشـم تـو دل آسمان

مات نگـاه تـو همـه کهکشـان

پلک بزن تا که بجوشــد بهـار

باز پـُر از گل شـود این رهگذار

عطر تو از صورت گل می چکد

دم به دم از عشق تو دم می زند

قبله ی شمس و قمری یا علـی

جلوه ی صبح و سحری یا علـی

کلبـه ی تاریک مــرا در بـــزن

گـاه بـه تنهایـی من سـر بــزن

ای همه خورشیـــد پناهم بده

در بگشا بـر من و راهـم بــده

دست مـن و دامـن مولا علی

عشق تو با دل چه کند یا علی

می گذری از همه دنیــا علی

یا علـــی ُیا علــی ُیا علــی

********

بـاغ کرامت، نفس دست تــو

جان به لب آمده سرمست تـو

ای همـه ذرات، تو را مشتـری

گم شده را ره به کجا می بری

گم شـده انسان به غبـار زمان

کـرده فراموش تو را بی گمان

بی تو همه روز جهان ظلمت ست

سهـم همـه آینـه ها حیرت ست

نبض جهان با نفست می زنــد

تـار بـه تـار نگهت مــی تنــد

مهر تو در جان همــه عالم ست

پیش تو دریا همه یک شبنم ست

کاش به شکرانه ی عشق شما

پرتـویی از نــور بتابــد بـه ما

اصل حقیقت تـو و باقی همـه

آینــه گـردان  تـو و فـاطمـه

کـاش برویــد بـه دلم آفتـاب

روی تو بینم چو برآیم ز خواب

کولــی آواره ی دل یـا امیــر

کاش به زندان تو باشـد اسیـر

نــور نماز تو کجـا ، دل کجـا ؟

سوز و گداز تـو کجا، دل کجا ؟

کاش که تندر زده بود و تگرگ

کاش رها می شدم از خواب مرگ

کاش عدالتکده جان می گرفت

کوچه ز دستان تو نان می گرفت

کاش که این قوم خدا داشتند

در شب افسانه تو را داشتنــد

ســوره ی زلزال نـدارد اثـــر

قوم  چه دارد ز قیامت خبـر ؟

روح حقیقت یله زیــر غبـــار

تیـغ دو دم را بتکان ذوالفقـار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

                شعر میلاد ولی الله ، امام علی (ع)

ای دو جهـان طـور تجلاّی تو

                                  گنــج خداونــد، تـولاّی تــو
ارض و سما خاک کف پای تو
                                 روی خـدا روی دل‌آرای تـو
روح دو پهلوی نبی، همسرت
                                   بیـت خــدا زادگـهِ مـادرت

وجه خدا، جان محمّد علی
                                      فـاتح میــدان محمّد علی
باغ و گلستان محمّد علی
                                       تمـام قــرآن محمّد علی
فوق همه خلق و همانندِ خلق
                                عبـد خداونـد و خداونـدِ خلق
روح مسیحا ز دمِ کیست؟ تو
                                وجـود، زیـر علـم کیست؟ تو
قلب محمّد حـرمِ کیست؟ تو
                               بر سر دوشش قدم کیست؟ تو
قوام اسلام تویی یا علی
                                      تمام اسلام تویی یا علی
تیغ تو بشْکست چو در کارزار
                                 داد خداونــد تــو را ذوالفقار
بیـن زمیـن و آسمـان آشکار
                                 گفت امیـن وحـی پـروردگار
سلام حق باد به مولا علی
                                   نیست جوانمردی، الاّ علی
شیرخـدا شیرمحمّد علی است
                             بازو و شمشیر محمّد علی است
دین جهانگیر محمّد علی است
                                تمام تفسیـر محمّـد علی است
آی همـــه فراریـــانِ اُحُــد
                                  اُحُد به شمشیر علی فتح شد
کیست علی؟ به خلق عالم، امیر
                               کیست علی؟ ولــیّ حــیّ قدیر
کیست علی؟ امام پیش از غدیر
                                کیست علی؟ رفیـق پـیر فقیر
علی که لحم و دمِ پیغمبر است
                               فاتـح بَـدر و اُحد و خیبر است
تو از سخـن فراتـری یا علی
                               تو فوق وهم و بـاوری یا علی
تو هستـیِ پیمبــری یا علی
                               تو حیدری، تو حیدری یا علی
تو گوهر ناب یمِ خلقتی
                                        تو ناشناس عالمِ خلقتی
حجّت ما بر همگـان تمـام است
                            غصب خلافت علـی حـرام است
علی فقط صاحب این مقام است
                             علی علی علی علـی امـام است
جای دروغ و حیله و مکر نیست
                              امـام زهـرا کـه ابوبکــر نیست
قسم به قرآن به محمّد به آل
                                  شهادتین از تو گرفتـه کمال
بهشت دور تـو زنــد بال‌بال
                                  نماز تو نماز تو کـرده حـال
ستاره محو اشکِ شب‌های تو
                                 بوسـه‌زده دعـا به لب‌های تو
روز ازل محفل ما بـود و تو
                                  حاصـل ناقابـل مـا بود و تو
لحظۀ خلقت گِل ما بود و تو
                               پیش‌تر از ما، دل ما بود و تو
حـال اگـر مغـز، وَ یـا پـوستیم
                               هرچه که هستیم، علی دوستیم
من که به حدِّ صفر هم نیستیم
                            تو دادی از لطف و کـرم، بیستم
حال که بـا دوستی‌ات زیستم
                                بـه روی مـن نیـاوری کیستم
مانده و از بـار گنـه خسته‌ام
                                   بیـدلم امـا به تو دل بسته‌ام
عنایتی کن که گدایت شوم
                                غباری از خاک سرایت شوم
کبوتـر نغمـه‌سرایـت شـوم
                                   «میثمِ» افتاده ز پایت شـوم
با همـه گفتم تـو امام منی
                                    مباد دست رد به قلبم زنی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر ولادت امیر المومنین ، امام علی (ع)

خرد را يافتم گفتم علي كيست

بگفت آنكس كه وصفش حد كس نيست

علي حُسنيست درآئينه ي غيب

كه وصفش از لسان ما بود عيب

علي ويران نشين عرش پيماست

ازاين پايين ترازآن نيز بالاست

نه لوح ونه سپهرونه قلم بود

علي عبد خدا پيش از عدم بود

همه درهرزمان وصفش شنيدند

نميدانم ورا كي آفريدند

علي روشنگر پيش اززمانهاست

علي خورشيد آنسوي مكانهاست

علي سري نگو درذات معبود

علي عبدي كه پيش از بود هم بود

علي چشم خدا دست خدا بود

خدا داند كه كي بود وكجا بود

چه ميگويم ؟كه ميداند علي كيست

علي اعجوبه اي دركل هستي است

علي باآنكه از هر اوج بالاست

بهر كس بنگري گويد كه از ماست

علي ماهي كه درهردل درخشيد

به يك شب درچهل منزل درخشيد

علي هم حق بود هم محور حق

گواهي ميدهد پيغمبر حق

علي آه دل بشكسته دلهاست

علي فرياد از عصيان خجلهاست

علي شمعي كه عمري بي صدا سوخت

چراغ عدل درعالم برافروخت

شب معراج نشنيدي كه احمد

درآن خلوت سراي حي سرمد

بهر جانب كه چشم خويش بگشود

علي بود وعلي بود و علي بود

گهي بالا نشين بزم دادار

گهي ويرانه را شمع شب تار

سراپا اشك بود و خنده ميكرد

نشاط كودكي رازنده ميكرد

علي اي سرنامعلوم هستي

علي اي اولين مظلوم هستي

علي اي ناشناس آفرينش

علي اي انبيارا ازتو بينش

قلم لرزان زبان قاصر سخن پست

تهي دستم تهي دستم تهي دست

چه گويم تانريزد آبرويم

تو خود گو كيستي تا من بگويم

بشر با حُسن خالق چيستي تو ؟

خداراكيستي تو كيستي تو ؟

تو ابر فيض و مادشت كويريم

توفرياد رهايي مااسيريم

تو شاه هردوعالم ماگداييم

تو دست حق وما بي دست وپاييم

شجاعت تكيه بر تيغ توداده

جوانمردي به پايت ايستاده

ادب تعظيم برده بوذرت را

شرف بوسيده دست قنبرت را

بزرگي بنده ي كوچكترتوست

بلندي خاك مقداد درتوست

تو حقي وحقيقت رازعيمي

طريقت را صراط المستقيمي

تواز صبح ازل با حق نشستي

تو تا شام ابد هستي وهستي

تو ممدوح خدا درهل اتايي

تو مصداق نزول انمايي

تودراز قلعه ي خيبر گرفتي

تو جابردوش پيغمبر گرفتي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/20 توسط سلام |

شعر ولادت امام علی بن ابیطالب (ع)

روح الامین! به بام حرم رو، اذان بگو

بعد از اذان، ثنای علی همچنان بگو
اوصاف شیر حق به زمین و زمان بگو
لب را بشو به زمزم و با حاجیان بگو
کامشب شب ولادت صاحب حرم شده
بیت الحرم به مقدم مولا حرم شده

امشب به کعبه فاطمه پروانه علی است
دل دور کعبه گردد و دیوانه علی است
دست خدا به کعبه روی شانه علی است
امشب دل رسول خدا خانه علی است
باور کنید جان به تن کعبه آمده
باور کنید بت شکن کعبه آمده

امشب به لوح نقش قلم ذکر یا علی است
آوای سنگ های حرم ذکر یا علی است
بت‌های کعبه را همه دم ذکر یا علی است
امشب دعای فاطمه هم ذکر یا علی است
امشب زمین به یمن علی عرش می‌شود
امشب فلک ز بال ملک فرش می‌شود

ای کعبه جلوۀ ازلی را نگاه کن
مرآت حسن لم یزلی را نگاه کن
عید ولایت است ولی را نگاه کن
یا فاطمه جمال علی را نگاه کن
آیینه از جمال جمیل خدا بگیر
با چهرۀ علی زخدا رونما بگیر

مادر، تمام هستی پیغمبر است این
از انبیا به غیر محمد سر است این
بر خلق آسمان و زمین رهبر است این
دستش مبند بنت اسد، حیدر است این
ای دخت شیر! بهر نبی شیر زاده‌ای
شیری که هست صاحب شمشیر،زاده‌ای

تو دخت شیری و اسدالله زاده‌ای
بر جمله خلق، رهبر آگاه زاده‌ای
بهر رسول، همدم و همراه زاده‌ای
خوشتر ز آفتاب رجب، ماه زاده‌ای
نوزاد تو کز او حرم الله منجلی است
آیینۀ تمام نمای خدا، علی است

نقش همیشه زنده ی لوح و قلم علی است
در بین اولیا به دو عالم عَلم علی است
تصویری از حقیقت حُسن قِدم علی است
سعی و صفا و زمزم و رکن و حرم علی است
قرآن به وصف اوست که تکمیل می‌شود
جـز او چـه کس معلم جبریل می‌شود

روز نخست ارض و سما گفت یا علی
روح الامین به وقت دعا گفت یا علی
آدم به موج درد و بلا گفت یا علی
در جنگ‌ها رسول خدا گفت یا علی
در ذوالفقار زمزمۀ لافتی علی است
بر روی هر که می‌نگرم نقش یاعلی است

ای شهریار کشور جان یا علی مدد
ای دستگیر خلق جهان یا علی مدد
ای رهنمای گمشدگان یا علی مدد
ای ذکر اهل دل به زبان یا علی مدد
ما جان و دل به مهر تو آراستیم و بس
روز نخست از تو، تو را خواستیم و بس

مرغ دلم کبوتر صحن و سرای توست
شیرین ترین ترانۀ روحم ثنای توست
مُهر حلال زادگی من ولای توست
هر سو که رو نهم حرم با صفای توست
از لحظه‌ای که پای به دنیا گذاشتم
دینی به جز ولای تو مولا نداشتم

گل بی نسیم مهر تو پژمرده می‌شود
دل بی شرار عشق تو افسرده می‌شود
نام تو با کلام خدا برده می‌شود
یاد دمت مسیحِ دل مرده می‌شود
تـو کیستی؟ امام تمام امام‌ها
بر حضرتت هماره درود و سلام‌ها

بی مِهر تو قبول صلوه و صیام نیست
تکبیر و حمد و نیت و رکن و قیام نیست
تبلیغ دین احمد مرسل تمام نیست
ما را به جز تو بعد پیمبر امام نیست
این مذهب و عقیده و ایمان"میثم"است
حتی بهشت گـر تـو نباشی جهنم است


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون