X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت امام هادي (ع)
اشعار ولادت امام هادي (ع)
شعر ولادت امام هادي ع,اشعار ولادت امام هادي ع,شعرولادت امام هادي ع,اشعارولادت امام هادي ع,خوش درخشیدیم در ظل کمال آفتاب,خوش درخشیدیم درظل کمال آفتاب,شعر ولادت حضرت امام هادی,اشعار ولادت حضرت امام هادی,اشعارولادت حضرت امام هادی,شعرولادت حضرت امام هادی
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر ولادت امام هادی النقی (ع)

امشب همه نورانی ز ماه شب عشقند

امشب همه ی حور و ملک در تب عشقند

امشب همهی حور و ملک قطره به قطره

چون جام طهورای جنان در لب عشقند

امشب چه شده مرکب عشقم شده پا کوب

امشب همه ی ماه رخان کوکب عشقند

امشب چه شده ماه جواد آمده دنیا

امشب همگی جمع به دور رب عشقند

امشب همه گی مست ز جام علویّ اند

انگار تماشاگر بر رویّ علیّ اند

جعفر ابوالفتحی

 

 

نقی نامی که فخر آسمان است

تلفظ کردنش خط دهان است

ز القاب امام هادی ماست

امامی که عزیز شیعیان است

امام ماه روی باوقاری

که جد حضرت صاحب زمان است

زلال چشمه های او پاک تر از

همان نهری که در جنت روان است

نقی چون مظهر پاکیست نامش

برای قرن آسوده گران است

به نام مادر آئین سوگند

همان که صبح چشمش جاودان است

نخواهد از نفس افتاد این عشق

که از هادی به قلب عاشقان است

به کوری دو چشم آن حقیری

که از فرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار این دنیا نوشتیم

نقی زیباترین نام جهان است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد  امام علی النقی (ع)

شروع عشق به نام خدا به نام شما

من آفریده شدم تا شوم غلام شما

هزار شکر نبوده هنوز روی سرم

به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما

کبوتر دل من که نمی پرد همه جا

از آن زمان که گرفتار شد به دام شما

برای آنکه جنان را فقط نگاه کند

نشسته است شب و روز روی بام شما

خوشا به حال کسی که شده در این دنیا

مسیر زندگی اش روشن از کلام شما

شما تمامی دار و ندار من هستید

تمام عمر همه اعتبار من هستید

جهان به زیر قدوم تو خار می گردد

نفس زنی همه عالم بهار می گردد

برای عرض ارادت به محضرت، خورشید

به سمت گنبد تو رهسپار می گردد

یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب

میان صحن تو مثل غبار می گردد

اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم

هزار بار به پایت نثار می گردد

اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه

یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد

همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد

و خوش به حالش اگر خاك سامرای تو شد

دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی

نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی

نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم

تمام حاجت من آستانه ات هادی

بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب

برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی

به عرش نقل محافل بیان مدح شماست

و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی

تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود

شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی

تو آمدی که بدانم جلال يعني چه !

تو آمدی که ببینم جمال يعني چه !

بگیر دست مرا تا به سامرا ببری

بگیر دست مرا عرش کبریا ببری

ببین که دور و بر من غریبه بسیار است

بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری

تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان

بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری

همه یقین من این است راه حق آنجاست

به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری

به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا

مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری...

که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا :

"میان آن همه لشكر ...حسين... وا...تنها..."

رضا رسول زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد امام هادی النقی (ع)

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم

با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید

گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید

تا خداوند لا مکان ببرید

هر کسی تو را سلام کند

به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا

تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من

در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود

خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف

عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید

شیعه در محضر شما آید

ای مسیحای سامرا هادی

آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی

نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو

پردهٔ خانهٔ خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است

یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز

گریهٔ زائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی

سر سجاده جامعه خواندی

تو دعا را معرفی کردی

مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت

راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و

مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه

تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما

کربلا را معرفی کردی

با تو ما مرتضی شناس شدیم

تا قیامت خدا شناس شدیم

ریشه های محبت ما تو

مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من

اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو

گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم

به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی

داده ما را نجات؟... آقا تو

تو مرا با ولایتم کردی

آمدی و هدایتم کردی

دل من در کفت اسیر بود

به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی

باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند

حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که

کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه

مطلع شوکت غدیر بود

ریشه ي ناب اعتقاد علی

پسر حضرت جواد علی

دوست دارم گدای تو باشم

سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها

دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل

تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه

زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی

یا قنوت دعای تو باشم

ما فقیریم سفره ای وا کن

سامرایی حواله ی ما کن

با تو این عقل ها بزرگ شدند

اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر

گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو

اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما

پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با

کربلا کربلا بزرگ شدند

بی تو دل های ما بهار نداشت

مثل یک شاخه ای که بار نداشت

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعرمدح وولادت امام علی النقی (ع)

هرکه را آسمانی اش کردند

در نگاه تو فانی اش کردند

هرکسی را که عطر و بوی تو داشت

غرقِ در مهربانی اش کردند

در بهشت خدا محبّ تو را

لایق حکمرانی اش کردند

و سپس عاشق ولایت را

تا ابد جاودانی اش کردند

از سبوی تو هرکسی مِی زد

مست آئینه خوانیش کردند

هر نبی را جدا جدا اوّل

پای درس تو فانی اش کردند

هرکسی را لیاقتی دادند

خرج دلبر جوانی اش کردند

با نگاهت دوباره زنده شدیم

تو نظر کرده ای که بنده شدیم

عشق سرمست دلربایی توست

عاشق جلوه ی خدایی توست

جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

ذرّه ای از هنرنمایی توست

ریزه خوار قدیمی ات حاتم

شغل حاتم فقط گدایی توست

از نگاه تو کفر می لرزد

این همان ارث مرتضایی توست

از دم تو مسیح جان گیرد

لیک عیسی خودش فدایی توست

کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

هر محبّی که سامرایی توست

مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

دست خالی منم، کریم تویی

روح رحمان و یا رحیم تویی

فخر دارم به آسمان و زمین

چون امیر من از قدیم تویی

پیش دریای علم جاویدت

همه جاهل، فقط علیم تویی

عرش حق اعتبار دارد چون

ساکن کوی آن حریم تویی

بهر ایران بس است، استادِ

شاه عبدالعظیم تویی

تو کلیمُ اللَه از تبار علی

گفت موسی فقط کلیم تویی

کی شود شیعه ی شما گمراه؟

راه ایمان مستقیم تویی

با تو من تا خدا سفر کردم

با تو از لامکان گذر کردم

جامعه یک حدیث ناب تو بود

جامعه بهترین خطاب تو بود

هر سلامش معارفی کامل

این قدیمی ترین شراب تو بود

هست قرآن کتاب ختم رسل

به خدا جامعه کتاب تو بود

جامعه کٌُنهِ معرفت سازی است

این زیارت در احتساب تو بود

پشت چشمان تو بُود خورشید

پس طلوع از پس نقاب تو بود

سحری من خدا خدا کردم

لحن لبیک حق جواب تو بود

جامعه، نافله و عاشورا

از وصایای مستجاب تو بود

هادی فاطمه دعایم کن

متّقی در ره خدایم کن

هرکه در این سرا ولایت داشت

از ولای شما روایت داشت

هرکسی در مسیر ایمانش

به خدا از شما هدایت داشت

مورد لطف حضرت زهراست

دلت از هرکسی رضایت داشت

تا خدا رفت و رستگارش کرد

هرکه را چشم تو عنایت داشت

در مسیر عبورتان آقا

ملکی پر به زیر پایت داشت

بهر بخشیدن تمام بشر

خاک پای شما کفایت داشت

دست خالی نرفته هرکس که

سفری سوی سامرایت داشت

طالب عزّت و سرورم من

با شما انعکاس نورم من

می رسد بوی حضرت هادی

عطر گیسوی حضرت هادی

قبله ی عاشقان و سرمستان

خم ابروی حضرت هادی

شیر هم صید می شود بین

پیچشِ موی حضرت هادی

ماه شرمنده می شود نزد

رخ مهروی حضرت هادی

در گلستان یار، شد مهدی

گل خوشبوی حضرت هادی

فخر دارد به باغ های بهشت

تربت کوی حضرت هادی

هرکه را فیض طاعتش دادند

می ناب شهادتش دادند

حرف تو حرف ناب ایمان است

همه اش آیه های قرآن است

آن ولایت که گفته ای آقا

مرکز ثقل آن در ایران است

انقلابِ ولاییِ ایران

همه از التفات جانان است

لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

به خدا لایق شهیدان است

گشته بیدار امّت اسلام

این همان وعده ی امامان است

دشمنی با گناه و استکبار

پر پرواز هر مسلمان است

هرکه تهدید می کند ما را

بی گمان در مسیر شیطان است

کاش می شد شهیدتان باشم

تا ابد رو سفیدتان باشم

گردش روزگار دست شماست

در خزان هم بهار دست شماست

من گرفتار سامرا هستم

اذن دیدار یار دست شماست

آبرو دارم از محبّت تو

هادیا، اعتبار دست شماست

ضرب شصتی نشان دشمن ده

یا علی ذوالفقار دست شماست

ای چهارم علی ز آل علی

کوثر خوشگوار دست شماست

بیقرارم تو التیامم ده

در دو عالم قرار دست شماست

شکر حق سائل شما هستم

روزیِ بی شمار دست شماست

من نمک گیر سفره ات هستم

از سبوی ولای تو مستم

جواد پرچمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد حضرت امام هادی (ع)

در دلِ وحی سخن از تب و تاب است هنوز

قاب قوسین به چشمان تو قاب است هنوز

وصفِ قدوس همان آیۀ وحیٌ یوحی است

لطف روح القُدس آئینۀ ناب است هنوز

آنچه در نور نبینند ، دل از خاک تو دید

ورنه این غمزده محکوم حجاب است هنوز

شبِ معراج دل و وصلِ تو انکار نداشت

هرکه منکر شود انگار بخواب است هنوز

زیر بال و پر تو مسکن اهل هنر است

هنر متّقیان فاتح باب است هنوز

بی چراغِ ره تو علم هدایت نشود

طالب معرفتت مست شراب است هنوز

بی عطای تو به کس آب ولایت ندهند

جگر گمشدگان تشنۀ آب است هنوز

چشمۀ آب بقا جز مِی ارشادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

وصفَت ای هادیِ دین گرچه مهیّا نشود

سائلت خسته از این دست تمنّا نشود

عارفَت آرزوی جنّت الاعلا نکند

بهتر از خاک رهت جنت مأوا نشود

هنرِ درک حضور تو بهشتی است برین

لیک دیدار شما ختم به اینجا  نشود

شیعه آن است که بی هیچ کم و بیش به عمر

قدمی پیش و پس از راه تو مولا نشود

خُلق تو خُلق عظیم است به احمد سوگند

عاشق از خُلق عظیم تو مبرّا نشود

گفتن مدحِ تو تنها به سخنرانی نیست

بی تأسی به تو این باده مُصفّا نشود

لطفِ لبخندِ ترا بر همه عالم ندهیم

لیک لَعلَت  متبسّم بشود یا نشود!؟

دارم امّید که جز مهر تو امدادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

حجّتِ روشنِ حق آیت دادار تویی

معدن رحمت و گنجینۀ اسرار تویی

صاحب عِلم و عَلم، لوح و قلم ، حلم و کَرَم

مهبط وحیِ خدا شاخص ابرار تویی

تو علیّی تو امینی تو رضیّی تو وصی

مکتب فاطمه را گرم نگهدار تویی

تو قیامی تو قعودی تو سلامی تو سجود

قبلۀ کعبه و قدس و حَرمِ یار تویی

هل اَتی سورۀ تو آیه ای از تطهیری

شاخه ای از شجر عصمة الاطهار تویی

من نگویم تو خدایی مَثَلُ الاعلایی

عَبدُهُ المنتخبی قائدُ الانصار تویی

سحرِ نیمۀ ذیحجّه نَه ، هر صبح کمال

معنیِ کاملۀ مشرق الانوار تویی

جز تولّای تو وجد و شعف و شادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

هادیا بندگی اَت بهر خدا کار من است

همۀ زندگی اَت الگوی رفتار من است

ای پناه دل غمبار همه غمگینان

در پناه دل تو این دل غمبار من است

هیچکس از سر کوی تو نگردد نومید

بسته بر زُلف تو این قلب گرفتار من است

دشمنان معترفِ نیکیِ رفتار توأند

کِی شبیه تو و رفتار تو رفتار من است

مثَل دوستی اَت [1]عبدالعظیم الحسنی است

من نه آنم که تو تقریر کنی یار من است

اِبنِ سَکّیت[2] فداییِ تو شد امّا من ...

امتحان دادنِ من منکرِ ایثار من است

امر امرِ تو و دل بندۀ تسلیم شماست

یک اشاره بکنی دست تو افسار من است

بی گواهیِّ شما نقطۀ ایجادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

این تو بودی که مرا کرب و بلایی کردی

به خدا زندگی ام را تو خدایی کردی

تو خماریِّ مرا دیدی و دادی جامم

در دلم از مِی خود جام بلایم کردی

گر گداییِ تو  و سامره شد قسمت من

این تو بودی که مرا خوب ندایی کردی

چون مرا در بغلِ خویش گرفتی مُحکم

گفتی ای دوست! تو آهنگ جدایی کردی

ساقیِ خُمِّ غدیرم تویی ای باب غدیر

عقده ام را به علی باز گشایی کردی

به محرّم تو هدایت بکنی دل ها را

تو سوی روضه مرا راهنمایی کردی

چون تو تا کرب و بلا خیمه امدادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

1-خطاب حضرت به عبدالعظیم : انت ولیُّنا حقا

2- ابن سکّیت استاد فرزندان متوکل که در دفاع از امام حسن و امام حسین به شهادت رسید

حاج محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد امام هادی (ع)

ذوق و شوق و طراوت ام با تو

رونق شعر هیئت ام با تو

هرچه باشد من از تو میگویم

سربلندی و عزت ام با تو

خواندنی بود خواندنی تر شد

خط به خط حکایت ام با تو

با نگاهت مرا مسلمان کن

کافرم من هدایت ام با تو

رنگ و بوی خدا گرفته به خود

لحظه های عبادت ام با تو

ضامن عاقبت به خیری من

گره خورده سعادت ام با تو

دوم ابن الرضای این عالم

پای میزان ضمانت ام با تو

تا قیامت غلامی ات بامن

در قیامت شفاعت ام با تو

رحمة الله واسعه هادی

گل خوشبوی "جامعه" هادی

با دعایت دعا رسید به ما

با دعایت بها رسید به ما

از غبار رسیدن ات آقا

مثل امشب دوا رسید به ما

با نگاهت جهان به وجد آمد

از قدومت صفا رسید به ما

شک ندارم کفیل ما هستی

از تو نان و نوا رسید به ما

کرمت نیز روزی ما شد

جود و لطف و عطا رسید به ما

از ازل "مقتدا" رسید به تو

از ازل "اقتدا" رسید به ما

در کنار تو هر چهارشنبه

"یاجواد" "یا رضا" رسید به ما

حجت الله ای ولی خدا

تا رسیدی خدا رسید به ما

مانده ام که غلامی در تو

در دوعالم چرا رسید به ما؟؟

مانده ام که محبتت اصلا

ماه من - کی ؟ کجا؟ رسید به ما

شکر حق بین مردم دنیا

نوکری شما رسید به ما

در مسیر تو ام خداراشکر

من فقیر تو ام خداراشکر

در هوایت مرا هوایی کن

با نگاهت مرا خدایی کن

گره افتاده است به کار من

فارج الهم گره گشایی کن

توکه آقا هوای من داری

تا نخوردم زمین دعایی کن

بدم اما مس وجودم را

با نگاهی بیا طلایی کن

مانده ام بین این دوراهی ها

راه بلد باز رهنمایی کن

دست کم از کریم نداری تو

سائلم- آمدم - عطایی کن

علی بن محمد بن علی(ع)

این دلم را تو مرتضایی کن

روی لطفت حساب وا کردم

صف محشر مرا صدایی کن

همه را برده ای حرم آقا

پس مرا نیز سامرایی کن

بعد از آن هم اگر صلاحم هست

یک شب جمعه کربلایی کن

داده ام دل که دلبرم باشی

همه جا سایه ی سرم باشی

از تو عالی جناب میگویم

از تو ای مستطاب میگویم

تانفس هست از فضائل تو

بی حساب و کتاب میگویم

وای بر عقل ناقص من که

پیش آب از سراب میگویم

من کجا مدح ناب تان؟؟ اما

هرچه باشد صواب میگویم

از عنایات بی حد تو وَ از

ستم بی جواب میگویم

از غم و غصه هایت آقا و

حال و روزی خراب میگویم

از نم دیده های بارانیت

جگرت شد کباب - میگویم

عذرخواهم اگرکه آقا از

تو و بزم شراب میگویم

عذرخواهم گریز میزنم و

از سر آفتاب میگویم

از می و تشت و خیزران و لبی

از اسیرو طناب میگویم

مست لایعقلی که بد میزد

گاه بر تشت هم لگد میزد

علیرضاخاکساری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعرولادت حضرت امام هادی (ع)

خورشيد پر تلألو هفت آسمان شدي

ذي الحجه شهير زمين و زمان شدي

با اهدنا الصراط تو شد راه ، مستقيم

وقتي كه حمد خواندي و تفسير آن شدي

تكثير گشته آيه ي اياك نعبد

از آن زمان كه هادي اهل جهان شدي

ابن الجواد ! تا كه گدايت شديم ما

مثل پدر كريم شدي ، مهربان شدي

تا سفره هاي دست كريم تو پهن شد

ما ميهمان شديم ، تو هم ميزبان شدي

امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

هر وقت شيعه سائل و محتاج مي شود

درياي لطف و جود تو مواج مي شود

دل را به دست غير تو هرگز نمي دهم

از اين قضيه عشق تو انتاج مي شود

پرهاي جبرئيل نگاهم در آتش است

وقتي كه خاك پاي تو معراج مي شود

در امتحان رشته عشق و ولاي تو

هر كس كه زير ده شده اخراج مي شود

تو پادشاه كشور ديني بدون شك

گاها عمامه بر سر تو تاج مي شود

امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

امروز آمديم كه عيدي به ما دهيد

يك گوشه ، يك كنار به ما نيز جا دهيد

چشمان ما به دست شما خيره گشته اند

تا كه مجوز سفر سامرا دهيد

از اين چل و دو سال فقط لحظه اي بس است

تا با اشاره اي دل ما را جلا دهيد

از التماس پر شده دستان خاليم

وقتش شده كه تكه نان بر گدا دهيد

گفتند كه بلا سبب قرب مي شود

بي زحمت اي طبيب به ما هم بلا دهيد

امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

مسعود يوسف پور


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/6/31 توسط سلام |
شعر ولادت امام هادی (ع)

خوش درخشیدیم در ظل کمال آفتاب

ذره ای بودیم و گردیدیم مال آفتاب

آمدیم آگه شویم از شرح حال آفتاب

وه چه شیرین است صحبت از وصال آفتاب

ما کجا تمثیل روی بی مثال آفتاب

اذن دادند و خریدند و بها دادند باز

ناز کردند و رها کردند و جا دادند باز

ما از اول ریشه خود را ولایت یافتیم

از همان روز ازل راه هدایت یافتیم

ذات خود را بی تمنا در عنایت یافتیم

ابتدا تا انتها را ، تا به غایت یافتیم

راه خود را چارده گونه حکایت یافتیم

خویش را در لابلای این روایت یافتیم

ما اضافات گل آن چارده هادی شدیم

چارده قرن است در هر لحظه امدادی شدیم

چارده انسان کامل را به ما بخشیده اند

چارده قرآن نازل را به بخشیده اند

چارده دریا و ساحل را به ما بخشیده اند

چارده دستان فاضل را به ما بخشیده اند

چارده مولای عادل را به ما بخشیده اند

چارده طی مراحل را به ما بخشیده اند

پس نداریم آرزویی جز صراط المستقیم

زلف ما خورده گره با این کریمان کریم

هر یک از این چارده را رمز و رازی بیشتر

هادی دین را و لیکن دلنوازی بیشتر

دومین ابن الرضا را هست نازی بیشتر

هرکه با لطفش نشیند دلنوازی بیشتر

با دل عاشق کند معشوق بازی بیشتر

هرکه خواهد معرفت او را نیازی بیشتر

مکتب او شیعه را تا حق هدایت می کند

با زیارت نامه تدریس ولایت می کند

در زیارت جامعه ، هر فیض می بارد از اوست

گر زیارات غدیریه صفا دارد از اوست

هرکه دستی بر دعا هر لحظه بردارد از اوست

هرکه احکام خدا را فرض بشمارد از اوست

زائر قبر رضا هر سجده بگذارد از اوست

در دل ما هرکه بذر روضه می کارد از اوست

هر که با هادی است،محبوب المساکین می شود

شیعه هادی است ، هادی المضلین می شود

هادی دلهاست حب حضرت ابن الجواد

قبله جانهاست قدّ و قامت ابن الجواد

بر فلک مولاست ذات خلقت ابن الجواد

کاشف غمهاست نور طلعت ابن الجواد

والی والاست ما را طینت ابن الجواد

عالم بالاست ذیل دولت ابن الجواد

اوست فرزند جواد و حضرت نورُ الفواد

هم جواد بنُ الجواد بنُ الجواد بنُ الجواد

نام زیبایش علی ، روی دل آرایش علی

قد رعنایش علی،رخسار یکتایش علی

نقش سیمایش علی ، کُنهِ تولایش علی

خلق والایش علی ، اعلای اسمایش علی

دین و دنیایش علی ، مقصود و عقبایش علی

مهر و امضایش علی ، جنات و مینایش علی

بر محبانش مجیر است و بشیر است و نذیر

رمز میلادش غدیر است و غدیر است و غدیر

چون نظر بر قلب پر از مهر شاگردان کند

نام ابن مهزیارش جلوه هر دوران کند

مرقد عبدالعظیمش فخر بر ایران کند

کربلایی در دل ایران بنا اینسان کند

کارهای سخت را با یک نظر آسان کند

کاش ما را بر قدوم مهدی اش قربان کند

بهر میلادش اگر لبخند بر دلها نشست

عید قربانش صفا ، عید غدیرش مروه است

با وجودی که بُوَد مهدِ معارف محفلش

گاه در تبعید و گاهی کنج زندان منزلش

با اسارت با جسارت آشنا جان و دلش

یاد عمه زینب و آن ناقة بی محملش

چشم او از اشک دریا بود و چهره ساحلش

کربلا را دید ویران ، مثل روز اولش

سامرا ویرانه اما راه دین آباد ماند

نور هادی در دل و طاغوت بی بنیاد ماند

محمودژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون