اشعار ولادت حضرت علي اكبر (ع)
شعر ولادت حضرت علی اکبر,اشعار ولادت حضرت علی اکبر,اشعارولادت حضرت علی اکبر,شعرولادت حضرت علی اکبر,هم در مقام و نام و جلالت تو اکبری,هم درمقام ونام وجلالت تواکبری,شعر میلاد حضرت علی اکبر,اشعار میلاد حضرت علی اکبر,اشعارمیلادحضرت علی اکبر
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت علی اکبر (ع)

از عربده ام پر شده میخانه ام امشب

بد مستم و بر گردن پیمانه ام امشب

سودا زده ی طره ی جانانه ام امشب

زنجیر بیارید که دیوانه ام امشب

امشب همه دیوانه ی دیدار حسینیم

همسایه ی دیوار به دیوار حسینیم

از بس که گدا آمده جا قیمت زر شد

آییینه گذارید که هنگام نظر شد

حق داشته جبریل که پروانه اگر شد

فطرس خبر آورده که ارباب پدر شد

رو کرده علی جلوه آییینه ی خود را

جا دارد اگر کعبه درد سینه خود را

ای عشق طپش های دل شعله ور از تو

ای شوق که آتش زدن این جگر از تو

ای اوج پریدن ز تو  و بال و پر از تو

سر پای تو انداختن از من خبر از تو

در خانه ی عشقیم توکلت علی الله

دیوانه ی عشقیم توکلت علی الله

ای نور ازل خَلقاً و خُلقاً به که رفتی

ای قبله ی هر کوچه و برزن به که رفتی

ای سبزترین وقت شکفتن به که رفتی

ای مدح تو با دوست و دشمن به که رفتی

تا دید تو را گفت علی سر تر از این نیست

آنوقت نوشتند که پیغمبرتر از این نیست

لیلا شده مجنون شده ی نام و نشانش

لیلا شدی و خواند تو را با دل و جانش

خون می دود امشب به تمام شریانش

بند آمده هر کس که تو را دید زبانش

خورشید همین جذبه ی مهتاب ندارد

مانند تو در خانه اش ارباب ندارد

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر ولادت علی اکبر حسین (ع)

مي ايستم امروز خدا را به تماشا

اي محو شکوه تو خداوند سراپا

اي جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نيز جوانم، ولي افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را

اي عشق مينداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم اي پسر عشق

يعني که مکن با دل من هيچ مدارا

با آمدنت قاعده ي عشق به هم خورد

ليلاي تو مجنون شد و مجنون تو ليلا

تا چشم گشودي به جهان ساقي ما گفت:

"المنته لله که در ميکده شد وا"

ابروي تو پيوسته به هم خوف و رجا را

چشمان تو کانون تولا و تبرا

اي منطق رفتار تو چون خلق محمد(ص(

معراج براي تو مهياست، بفرما!

اين پرده اي از شور عراقي و حجازي است

پيراهن تو چنگ و جهان دست زليخا

لب تشنه ي لب هاي تو لب هاي شراب است

لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب هاي تو انگور بهشتي است

يا شيرخدا روي لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشاي حسين است

هر چند حسين است تو را محو تماشا

"چون چشم تو دل مي برد از گوشه نشينان"

شد گوشه ي شش گوشه براي تو مهيا

از گوشه ي شش گوشه دلم با تو سفر کرد

ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علي شد همه ي شهر ولي من

مجنون علي اکبر ليلام به مولا

سیدحمیدرضابرقعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

ساقی بیا كه مشكلم آسان نمی شود

جامی بریز باده كه پنهان نمی شود

طوفانیم، رسیده ام از خم سبو كشم

با این یكی دو جام كه طوفان نمی شود

ما را خدا برای حسین آفریده است

این بندگی حواله ی سلطان نمی شود

ما از ازل خراب سبوییم و غیر ما

مستی حریف این مِیِ جوشان نمی شود

ما عاشقیم، عاشق ارباب زاده ایم

این عاشقی نصیب سلیمان نمی شود

ساقی بیا و این دل دلداده را ببین

جامی بریز و حضرت شه زاده را ببین

بالا بلند! سایۀ طوبی کجا و تو!

ای آبشار! پهنۀ دریا کجا و تو!

با یک نگاه زنده کنی کائنات را

تا سر دهند شور مسیحا کجا و تو‍!

وقتی قدم به خاک نهادی بهشت گفت:

ای قبلۀ عیان شده! دنیا کجا و تو!

سیلاب می کند نظرت رشته کوه را

ثابت کند که معجز موسی کجا و تو!

چون تو به اوج، جاذبه پیدا نمی شود

هر یوسفی که یوسف لیلا نمی شود

از راه آمدی كه ز دل دلبری كنی

ما سر فدا كنیم و تو هم سروری كنی

نامت بلند باد! كه این جا دلی نماند

زلفت دراز باد! كه غارت گری كنی

ای از همه شبیه ترین بر رسول عشق!

باید به آل فاطمه پیغمبری كنی

ای اولین علی، علی دوم حسین!

باید از این به بعد علی پروری كنی

ای جلوه ات شبیه ابالفضل بی بدیل!

باید میان معركه ها حیدری كنی

پیغمبر دوباره ایل و تبار عشق!

ای صاحب همیشگی ذوالفقار عشق!

وقتی میان معركه تكبیر می كِشی

یك دشت را به پنجه ی تسخیر می كشی

چشم تو كافی است برای تمام خلق

وای از دمی كه قبضه ی شمشیر می كشی

زَهره كه هیچ، هر رجزت سینه می درد

وقتی كه نعره های نفس گیر می كشی

عقاب های آسمان همه مبهوت مركبت

می تازی و زبانه به زنجیر می كشی

ای سبط مرتضی تو علی را به كارزار

با ضربه های خویش به تصویر می كشی

زیبا ترین تجسم خون خدا تویی

سر تا به پا تمامی كرب و بلا تویی

راه خدا به سمت تو و آسمان توست

حتی حسین چشم به راه اذان توست

همسایه ی همیشه ی معراج اهل بیت

جای پیامبران همه در آستان توست

شیواترین مكبّر محراب مرتضی

نهج البلاغه تا به ابد خطبه خوان توست

ابرو كمان حضرت ارباب تا ابد

خورشید كوچه گرد به طاق كمان توست

باب الحوائجیِ تو مثل عموی توست

عباس مست جاذبه ی بی امان توست

بند دل حسینی و آرام زینبی

تو روضه ی نگفته ی هر شام زینبی

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر میلاد آقا علی اکبر (ع)

ارباب زاده اي كه خود ارباب عالم است

در چهره اش جمال پيمبر مجسم است

نور است نور محض زجنس پيامبر

هر چه بگويم از منش و منطقش كم است

نامش علي نهاده به كوري دشمنان

ارباب ما حسين كه ارباب عالم است

اعمال امشب است در مفاتيح عاشقي

مستي كنيد ، جام و مي اش هم فراهم است

مجنون خويش كرده و ليلاي ما شده

از شوق اوست ديده اگر پر زشبنم است

حالا خبر دهيد گدايان شهر را

پايان مستمندي و فرجام ماتم است

اصلا نه جاي شك و شبه اَست و سوال

پر مي كنند كيسه هاي تهي را – مسلّم است

اين المفر لشگريان مي رسد به گوش

غرش كه مي كند و چهره درهم است

اما چرا در شب ميلاد حضرتش

حال و هواي اين غزلم چون محرم است ؟

در بين روضه هاي غمش آتشم زدند

آن روضه اي كه در لهوف و مقرم است

آن روضه اي كه خواند قطعه قطعه اش

با ديدنش قامت باباي او خم است

مي چيد قطعه هاي بدن را كنار هم

مي گفت یا علي بعد تو دنيا جهنم است

یاسر مسافر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر ولادت آقا علی اکبر (ع)

بر مَقدمت تغزل شيوا ترانه ريخت

شوريده وار صد غزل عاشقانه ريخت

دست نسيم بر سر راه عبورتان

باراني از شكوفه ي سيب و جوانه ريخت

شب گيسوان تيره و آشفته حال را

با شانه ي طلوع سحر؛ روي شانه ريخت

آيينه از نگاه اهورايي شما

صد تكه شد،به پاي شما خاضعانه ريخت

تنديس حُسن يوسف مصري شكسته شد

با آذرخش خنده تان صادقانه ريخت

ميلادتان به قافيه احساس مي دهد

ابيات شعر عطر گل ياس مي دهد

يوسف ترين خَلقي و احمد شمايلي

زهرا صفات هستي و حيدر خصائلي

چشمان تان دليل توالي جز و مد

مهتاب پرفروغ تمام سواحلي

از خانواده ي كرمي اي بزرگوار

باني خير سفره ي فضل محافلي

آوازه ات رسيده به دروازهاي چين

گنجينه ي سترگ و عظيم فضائلي

شاگرد درس رزم علمدار كربلا

جنگاور بدون رقيب قبائلي

اي دومين قمررخ ايل ابوتراب

تصويري از شجاعت عباس بين قاب

ارباب زاده هستي و مهتاب زاده اي

در بارگاه سلطنتي شاه زاده اي

سرو بلند باغ اميد عشيره اي

بر قله ي غرور حسين ايستاده اي

اي تك سوار صاعقه پوش مسير عشق

در انتهاي دورترين جاي جاده اي

آيينه ي تجلي اوصاف حيدري

تو صخره ي شهامت و كوه اراده اي

دوم ركاب محمل مستور زينبي

تو پرده دار حرمت اين خانواده اي

سايه به سايه هم قدم عصمت خدا

ديوار غيرت حرم عصمت خدا

وحید قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر میلاد علی اکبر (ع)

دل که شد خرسند چیز دیگری ست

چهره با لبخند چیز دیگری ست

تا که کام عشق را شیرین کنی

بوسه ای چون قند چیز دیگری ست

من اسیر تیغ ابرویم ولی

آن چه دل را کَند چیز دیگری ست

حرف بسیار است، اما موی دوست

موقع سوگند چیز دیگری ست

نخل، تنها هم ثمر دارد ولی

میوه ی پیوند چیز دیگری ست

نیست فرقی بین فرزندان ولی

اولین فرزند چیز دیگری ست

اولین دلبند ارباب آمده

علت لبخند ارباب آمده

رود نه از راه دریا آمده

آسمان نه عرش اعلا آمده

من نوشتم ماه امشب سر زده

تو بگو خورشید فردا آمده

طاق کسری بر خودش لرزید و گفت

باز پیغمبر به دنیا آمده

"چون که صد آمد نود هم پیش ماست"

پس بگو امشب مسیحا آمده

خواب او را هم نمی بیند کسی

بسکه او مانند رؤیا آمده

آی مجنون کوری چشم حسود

کف بزن فرزند لیلا آمده

حُسن دلخواه بنی هاشم رسید

دومین ماه بنی هاشم رسید

آن که از نامش دوا برداشته

نسخه ی خود را به جا برداشته

من یقین دارم که خاک کربلا

از مزار او شفا برداشته

نه فقط حُسنش حجاز و کوفه را

سرزمین شام را برداشته

تیر مژگانش خطا هرگز نکرد

چون کمانش را خدا برداشته

در رگ او خون مولا می دود

از عموی خود وفا برداشته

کمتر از یک لشکر آید در مصاف

دشمن او را هوا برداشته

در دل لشکر زده در کربلا

کوفه را بانگ عزا برداشته

ای علمدارِ علمدار حسین

نیست مدح تو بجز کار حسین

بی تو هر قدّیس شیطان می شود

با تو نصرانی مسلمان می شود

معتقد هستم که با چشم تو هم

عالم ایجاد سلمان می شود

گوشه چشمت نه لبی هم تر کنی

هر ستون انگور باران می شود

میوه ی عمر پدر آهسته تر

دارد اربابم هراسان می شود

گفت در پشت سرت بابای تو

ای به قربان قد و بالای تو

محسن عرب خالقی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر ولادت علی اکبر (ع)

دیشب از عشق چشم من تر بود

عاشقی حرف ما و دلبر بود

دلِ گم گشته ام مرا می برد

دلم از كودكی كبوتر بود

تا سر كوچه ی خدا رفتم

كه پُر از چشمه های كوثر بود

چشم من بود و دامن ساقی

دست من بود و لطف ساغر بود

من ز هوش و دلم ز دستم رفت

كار پیمانه های آخر بود

كار دل، كار عشق دست تواند

هم خدا، هم حسین مست تواند

جلوه ای كن به رسم دلبری ات

تا بریزیم سر به سروری ات

درِ بازارِ بردگان وا شد

یوسف آمد برای نوكری ات

كعبه افتاده است دنبالت

با خیالِ رخِ پیمبری ات

تو علی هستی و علی مانده

ماتِ اعجاز تیغ حیدری ات

چقدر مثل فاطمه هستی

به فدای شكوه كوثری ات

آمدی عشق در به در شده است

امشب ارباب ما پدر شده است

باز كن چشم عالم آرا را

خیره كن چشم های دنیا را

نخوری چشم ای تو چشم حسین

بس كه چشمت ربوده دل ها را

نوه ی ارشد امیر عرب

می دهی عطر نام زهرا را

ای علمدار دوم این قوم

می بری رونق مسیحا را

آرزوی حرا دو ركعت توست

تا ببیند دوباره طاها را

صخره ای موج را به هم كوبید

روی دوشش گرفت دریا را

پَرِ سجاده های مادر تو

می برد دودمان لیلا را

سیب سرخی و زاده ی ارباب

یوسف خانواده ی ارباب

شاه زاده امیر میدان ها

مثل عباس مرد طوفان ها

نفس دشت ها بریده ز تو

تند باد شگفت جولان ها

كوه ها خاك پای تن تنه ات

شاه بیتِ لبِ رجز خوان ها

به علی رفته ای در اوج نبرد

می زنی خنده بر پریشان ها

زَهره ها را دریده ای یعنی

هیچ كس نیست بین میدان ها

از امیران كربلا هستی

چقدر شكل مرتضی هستی

گره ای تا زدی دو ابرو را

به هم آمیختی تو شش سو را

همگی قبر خویش را كندند

تا كه دیدند تیغ و بازو را

تیغ رقصید و آسمان بشنید

ضربه ات را صدای هوهو را

طپش قلب خیمه ها آمد

تا گشودی سپاه گیسو را

آمدی تا پس از عمو گیری

پای محمل ركاب بانو را

از مِیِ عشق باده ای داریم

وه چه ارباب زاده ای داریم!

روشنی های آسمان حسین

ای نشانیِ بی نشان حسین

روی چشم تو ابروان پدر

روی دوش تو گیسوان حسین

آه! داوود حضرت ارباب

ای اذان گوی كاروان حسین

بعد آوای دلنشین تو بود

نوبت گفتن اذان حسین

قُوَت زانوان بابایی

ای مسیحاترین جوان حسین

مادرت هیچ، بین بهت حرم

رفتنت می برد توان حسین

از نگاهت عزیز زهرا سوخت

رفتی از رفتن تو لیلا سوخت

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر میلاد موذن کربلا (ع)

عاشق آن است که پر می گیرد

فقـط از  عشق خبر می گیرد

از جگر آتش اگر می گـیرد

عشق را مدّ نظر می گیرد

منطق منـطقه ی ما عـشق است

مذهب مطلقه ی ما عـشق است

بی دل آن است که دل داده به تو

کار و بارش فقط افتاده به تو

سجده کرده خود سجاده به تو

می رسد آخر این جاده به تو

راهی جاده ی مجنون شدنیم

بس که آماده ی مجنون شدنیم

مـا همه در به در لیلاییم

بیشتر دور و بر لیلاییم

سائل پشت در لیلاییم

زیر دِین پـسر لیلاییم

تو علی اکبر لیلا هستی

نوه ی اول زهرا هستی

کیستی محشر در گهواره

فاتح خیبر در گهواره

یا که پیغمبر در گهواره

خنده ات اکبر در گهواره

همه را یاد نبی می انداخت

یاد میلاد  نبی می انداخت

صابر خراسانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر ولادت موذن کربلا (ع)

آنانکه عابدند به وقت اذان خوشند

آنانکه زاهدند به یک تکه نان خوشند

از هر دو تا نگار یکی ناز می کند

عشاق روزگار یکی در میان خوشند

نانی که می پزند به همسایه می رسد

این خانواده با خوشی دیگران خوشند

این سفره دارها که شدم میهمان شان

بعد از بیا، برو ست، ولی با بمان خوشند

ما می خوریم و اهل کرم شکر میکنند

با این حساب بیشتر از میهمان خوشند

جانی بگیر و در عوضش هیچ هم نده

عشاق با معامله های گران خوشند

با اخم خویش راه فرار مرا ببند

صیاد اگر علی ست همه با کمان خوشند

در نقطه نقطه دل شیعه حرم زدند

بر بام خانه مشعل دارالكرم زدند

وقتی دخیل ها گره این درند و بس

این خانواده نیز گداپرورند و بس

اینان که سنگ را به نظر فضه میکنند

از کودکی قبیله ی شان زرگرند و بس

در آستان شمع که طور مقدس ست

پروانه ها همیشه مقرب ترند و بس

دل دادن و ندادن ما دست ما نبود

اینان به شیوه ی خودشان دل برند و بس

بگذار بشکنند دلم را یکی یکی

اینجا فقط شکسته دلی میخرند و بس

ارباب زاده ها همه ارباب میشوند

چون بنده زاده ها که همه نوکرند و بس

این خانواده ای که مرا صید کرده اند

حالا اسیر زلف علی اکبرند و بس

وقتی میان کوچه ما راه می رود

یک شهر در زیارت پیغمبرند و بس

ای بهترین؛ یگانه ترین آفریده ها

پیغمبر تمام پیمبر ندیده ها

بیدار بود از سر شب تا سحر، پدر

می زد صدات با همه جای جگر، پدر

آهویی و به دام تو افتاده است شیر

عمه اسیر توست، ولی بیشتر، پدر

لیلا زیاد محضر آن دو نمی رسید

تا خوب ارتزاق کند از پسر، پدر

خیلی نیاز داشت زبان واکنی علی

خیلی نیاز داشت بگویی: پدر، پدر

تو یوسفی و دور مشو از مقابلش

وابسته است بر روی تو آنقدر پدر

پیش پدر رسیدی اگر ،قد بلند کن

در آرزوی سرو رشید است هر پدر

ای مظهر صفات نبی؛ هیچ کس به تو

این قدر احترام نکرده مگر پدر

به به، به این مقام ،که پایین پا پسر

به به، به این مقام ،که بالای سر پدر

از بس نشسته موی تو را شانه کرده است

حالا دلش به گیسوی تو خانه کرده است

حاضر شدم برای اویس قرن شدن

شهر مدینه رفتن و دور از وطن شدن

حاضر شدم برای "تو" از خویش بگذرم

دیگر مرا بس ست گرفتار "من" شدن

ما را که نیست جرات پیشت نشستن و

با ابروی کشیده ی تو تن به تن شدن

لب های تو همین که به خود آب میزند

نزدیک می شود به عقیق یمن شدن

میل رسول دیدن تو چاره ش آینه ست

پس واجب است محو درین خویشتن شدن

تنها تو می توانی ازین کارهاکنی

ابن الحسین بودن و ابن الحسن شدن

ما هر دوتا برای دوتا کارآمدیم

من عبد تو شدن، و تو هم رب من شدن

دل آن زمان که خانه مهر تو می شود

اقرار می کند به بهشت عدن شدن

ای خاک پای مرکب تو کیمیای من

جنت برای مردم و خاکت برای من

وقتی که نیست خاک رهت، سر برای چه؟

وقتی که نیست در حرمت، پر برای چه؟

اهل کرم مقابل در ایستاده اند

با این وجود پس، زدن در برای چه؟

وقتی تو سفره حسنی پهن کرده ای

پس سرزدن به سفره دیگر برای چه؟

گر تو ادامه علی کوفه نیستی

پس آمده ست این همه لشگر برای چه؟

ای خاک بر سر همه، تاج سرم شکست

افتاده زیر پا علی اکبر برای چه؟

مغرب نیامده ست هنوز ای موذنم

بالای نیزه رفته ای آخر برای چه؟

ما سعی می کنیم ولی یک عبا کم ست

اصلاً شدی تو چند برابر برای چه؟

عمه اگر برای من و تو نیامده ست

پس دست برده است به معجر برای چه؟

ای سایه تو بر سر عمه، بلند شو

به احترام معجر عمه بلند شو

علی اکبر لطیفیان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر میلاد حضرت علی اکبر (ع)

مدینه گشته سرتاسر چو محشر

که روئیده گلی در باغ دلبر

خزان چشمها دیگر بهاریست

ز یمن مقدم این یاس اطهر

برای دیدن روی چو ماهش

همه دارند شور و شوق دیگر

دل لیلا شده مجنون و محوش

زند بوسه به دستانش مکرر

یکی گوید قد افلح را بخوانید

که آمد باز سوی ما پیمبر

یکی گوید که از برق دو چشمش

شده زنده دوباره یاد حیدر

همه گشتند مبهوت و به لب نیست

به غیر نغمه ی الله اکبر

نماز عشق خوانید اهل دلها

اذان گوی حرم آمد به دنیا

دل بابا برایش بیقرار است

و دورش روز و شب پروانه وار است

خبر آمد که از نور جبینش

قمر در آسمان پا به فرار است

عجب شوری به دل افکنده عشقش

که سرهای دو عالم پای دار است

کمال خیر مهر اوست در دل

دل بی یاد دلبر همچو خار است

که گفته سهم هر عاشق خزانی است

که من با او همه عمرم بهار است

منم آن سائل دیروز و فردا

که از هجران شش گوشه خمار است

اگر عمری نفس دارم به سینه

تمام دلخوشیم صحن یار است

بیا امشب دلم حاجت روا کن

مرا هم زائر کرببلا کن

علی اکبر حائری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/6 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت علی اکبر (ع)

هم درمقام و نام و جلالت تو اکبری

هم اینکه درعشیره شماازهمه سری

گفتااگرکه ختم رسالت نمیرسید

حتما تو آخرین نبی هستی پیمبری

وقتی تورا بدست پدر داد مادرت

بوسیدروی ماهت و گفتا که محشری

بایدبرای رزم تو لشکربیاورند

الحق عرب ندیده شبیه ت دلاوری

وقتی لجام اسب کشیدی سوی نبرد

دشمن ندید اکبری یا این که حیدری

دشمن چشیده مزه شمشیر تیز تو

وقتی چو شیر بر صف او حمله میبری

آقا شما کرامتتان هم محمدیست

حالا شما به کرببلایم نمیبری

صدبار گفته اند و مانیز گفته ایم

آقا غلام دربدرت را نمیخری

مهدی مومنی


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون