X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت حضرت علی اصغر (ع)
اشعار ولادت حضرت علی اصغر (ع)
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ولادت باب الحوائج شش ماهه

طلوع چشم تو را آفتاب باور كرد

هواي آمدنت چشم را كبوتر كرد

 ستاره هم به نوايي رسيد از نورت

حضور سبز تو حال زمانه بهتر كرد

كنار خانه آقا فرشته باران است

چه،خنده هات زمين را فرشته پرور كرد

به چشم هاي تو سوگند، اي علي چهره

خدا به خلقت چشمت دوباره محشر كرد

هزار مرتبه شكر است بر لبم،هر روز

كه حق، شفاعت ما را به تو مقدر كرد

تو همطراز دو دست رشيد عباسي

و فاطمه به شما يك حساب ديگر كرد

خدا كه خواست مرا هم كسي ببيند،پس

مرا هميشه گداي عليِ اصغر كرد

سرودن از تو تواني عظيم ميخواهد

عنايت از كلماتي كريم ميخواهد

تو انتخاب خدايي براي فرداها

ضمانت تو اميد حسينيِ ماها

اگر چه كودكي اما بزرگ دنيايي

نديده اند شبيه تو چشم دنياها

چه معجزه اي ست به چشمان فاطمي ات كه

مسيح چشم تو جان ميدهد به عيسي ها

من از قبيله دردم،غلام زاده ي تان

تو از قبيله عشقي ز نسل اقاها

چه آهوانه مرا تا جنون كشاندي و

نوشته ايم يكي از تمام ليلا ها

هنوز زمزمه مادرم به گوشم هست

كه مي سرود شما را به جاي لالا ها

قسم به لحظهء بالا نشيني ات تا عرش

مرا ببر به حريمت در اوج بالا ها

ببر به سمت جنونم به عشق محرم كن

تمام سال مرا هفتم محرًم كن

طنين خنده تو تا به آسمان پيچيد

دل حسين به هر خنده تو ميلرزيد

بدون هيچ معطل شدن به دست پدر

دوباره اسم شما هم فقط علي گرديد

نشسته اند كنارت ذخيره هاي زمين

شده تجمع ماه و ستاره و خورشيد

فقط نشانِ بزرگيِ خانواده توست

كه پير و كودكتان اينچنين كرم داريد

چه كرده درس نگاهت كه اينچنين گشتند

مريد و شيفته ی تو مراجع تقليد

درست مثل دو دست گره گشاي عمو

خدا به دست تو باب الحوايجي بخشيد

در آرزوي علمداري ات كنار عمو

چه خواب ها كه برايت رباب خواهد ديد

عزيز من پسرم پا به راه خواهي شد

تو هم براي خودت يك سپاه خواهي شد

حماسه ي تو هنوز از زبان نيفتاده

توسلِ به تو از چشممان نيفتاده

تو قصه شبِ مادر بزرگ هایي كه

كرامت نفست از بيان نيفتاده

شعاع دلبري ات شاهزاده بي حد بود

كه اسمت از دهن اسمان نيفتاده

عروج سرخ تو محكم نمود راه غدير

چرا كه نام علي از اذان نيفتاده

نيامده به سفر ميروي مراقب باش

كه چشم شور پيِ كاروان نيفتاده

خدا كند كه دروغ است اينكه ميگويند:

چه بارها كه سرت از سنان نيفتاده

دوباره شاعر دلخسته مينويسد اين

دو مصرعي كه هنوز از دهان نيفتاده:

چه قدر زير گلويت سفيد و جذاب است

به قب قبت اثر بوسه هاي ارباب است

حسن کردی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/2/16 توسط سلام |

شعر ولادت باب الحوائج،حضرت علي اصغر (ع)

از لا به لای دفتر شعرم عبور خواهم کرد
امشب تمام قافیه ها را مرور خواهم کرد
انشای جمله های ملیحانه تو را
با کاغذی زجنس محبت نمور خواهم کرد
امشب به زیر پرچم عشق تو آمدم
مدح تو را ز جوهری از جنس نور خواهم کرد
حالا برای رسیدن به شأن تو
بالی برای پر زدنم جفت و جور خواهم کرد
ای پیر کو چک ای گل دردانه ی رباب
از خواندنم برای تو حس غرور خواهم کرد
اکنون مرا بهار دل انگیز دیگری
کی می رسد پیاله ی لبریز دیگری
امشب به سمت و سوی تو پرواز می کنم
با بردن نوای تو اعجاز می کنم
گفتم علی اصغر و لبریز از خمم
با جرعه ای ز جام تو آغاز می کنم
عاشق تر از همیشه نگاهم به سوی توست
با اشک خود محبتم ابراز می کنم
دل را دخیل یک پر قنداقه شما
بستم و قفل بسته ی خود باز می کنم
هر لحظه ، هر دقیقه ، تمامی عمر خود
حوض دو چشم خود ز تو نمساز می کنم
ای ماورای هر چه غزل در نگاه عشق
ساکن شدم به عشق تو در خانقاه عشق
امشب میان شعر و غزل بنده عابرم
با بیمه ای به اسم تو آسوده خاطرم
شش ماهه ای که یک شبه ، صد سال رفته ای
آقا محل بده به خدا بنده شاعرم
نذر شما و مادرتان ، شیره ی عسل
سر را بزن فدای شما بنده حاضرم
ای آنکه گوشه چشمی به ما کنی
شاید عوض شود به دمت هست و ظاهرم
امشب تمام قافیه هایم بدل شده
شعرم پر از طراوت طعم عسل شده
یک آیه از اهالی بالا رسیده است
زیباترین ستاره زهرا رسیده است
در نیل غصه های زمین یک عصا بزن
گویا دوباره حضرت موسی رسیده است
هر کس که مرده دل شده در عصر حاضرش
مژده بده به او که مسیحا رسیده است
باید سوار کشتی اهل یقین شوی
بر ساحل نگاه تو دریا رسیده است
امشب دوباره ساکن میخانه می شویم
شاید دوباره حضرت مولا رسیده است
شکر خدا که عنایتتان شامل شده
ابیاتی از دهان شما حاصلم شده
این ها گذشت و واقعه از راه می رسد
یوسف دوباره بر ته یک چاه می رسد
باید دوباره خواند غزل های نا تمام
وقتی پیامی از خود الله می رسد
مادر نشسته منتظر ماه پاره اش
اما فقط ز خیمه ی او آه می رسد
مولای ما کنار فرات و علی به دست
اما ز لحظه ای که حرمله آنگاه می رسد
این ها معادلات غریبانه ی غم است
این ها گذشت و واقعه از راه می رسد
حسین دست غریبی خود به زانو زد
برای جرعه ی آبی به حرمله رو زد
با حنجری شکسته خدا را صدا زدی
در لا به لای خون خودت دست و پا زدی
کوچکترین شهید حرم در سرای عشق
از سال شصت و یک سخن آشنا زدی
آری ، چگونه خوانمت از روی نیزه ها ؟
کوچکترین سری که تکیه بر این نیزه ها زدی
باور نمی کنم عزیز دلم روی نیزه ای
آتش به عمه و من و این خیمه ها زدی
جمعه غروب ، روز دهم ، در نگاه آب
یک مهر سرخ آخر این ماجرا زدی
آقا ببخش قصد جسارت نداشتم
بر این ردیف و قافیه عادت نداشتم
محمد مهدی نسترن


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون