X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - اشعار ولادت
اشعار ولادت
اشعار ولادت پسر ام البنين ع,اشعار ولادت يل ام البنين,شعر ولادت پسر ام البنين ع,شعر ولادت يل ام البنين ع,اشعار ولادت باب الحوائج اباالفضل العباس ع,شعر ولادت باب الحوائج اباالفضل العباس ع,اشعار ميلاد باب الحوائج اباالفضل العباس ع,شعر ميلاد باب الحوائج اباالفضل العباس ع
نوشته شده در تاريخ 1396/12/18 توسط سلام |
مظهر خیرالنسا تا روز محشر فاطمه ست
آسیه، مریم، خدیجه خوب و بهتر فاطمه ست
فاطمه حتی طهارت را طهارت می دهد
آب با اینکه مطهر هست اطهر فاطمه ست
او تجلی می‌کند گهگاه در احساس ها
مهربانیِ میان طفل و مادر فاطمه ست
چهارده معصوم رهبر در میان مردم‌اند
در میان چهارده معصوم رهبر فاطمه ست
هر کجا که رفت پیغمبر به زهرا بازگشت
این به آن معنی است که اصل پیمبر فاطمه ست
اولین و آخرین هم شأن زهرا مرتضی ست
اولین و آخرین هم شأن حیدر فاطمه ست
باید از دست علی از فاطمه روزی گرفت
ساقی کوثر علی و حوض کوثر فاطمه ست
قبل خلقِ خلق بوده خلقت نورانی‌اش
جلوه کرده در جهان با صورت انسانی اش

افتخاری نیست بالاتر برای جبرئیل
فاطمه نازل شده از بال های جبرئیل
از همان بدو تولد با خدا محشور بود
رزق زهرا بین آغوش خدیجه نور بود
نزد پیغمبر مقدم بوده او بر کارها
مصطفی بوسید دست دخترش را بارها
فاطمه سرّ خدا در سینه پیغمبر است
عکس وجه الله در آیینه پیغمبر است
روشنایی بخش جنت هست نور فاطمه
ذکر تسبیح خدا؛ نان تنور فاطمه
قبل هرکس فاطمه پا می گذارد در بهشت
وا شود درهای جنت با حضور فاطمه
قدسیان خدمتگزار دختر پیغمبر اند
صد ملک هستند مامور امور فاطمه
عقل کل زهراست و هرچه به جز او جهل کل
فهم عالم هست از فهم و شعور فاطمه
در قیامت کور خواهد شد تمام چشم ها
آن زمانی که شود وقت عبور فاطمه
الگوی صاحب زمان زهراست در عصر ظهور
آن زمان پس می‌شود عصر ظهور فاطمه
نیست غیر از فاطمه سنگ صبور مرتضی
نیست غیر از مرتضی سنگ صبور فاطمه
کوه شد پشت امیرالمومنینش ایستاد
پایه اسلام شد تا اصل دینش ایستاد

خطبه های فاطمه فصل الخطاب مردم است
فاطمه چشم انتظار انقلاب مردم است
در تمام لحظه ها بوده کنار مرتضی
خطبه هایش هست مثل ذوالفقار مرتضی
یک تنه از حق مولایش حمایت کرده است
هر چه را که داشته خرج ولایت کرده است
شعله های فتنه نمرود را خاموش کرد
هر چه مولایش به او فرمود زهرا گوش کرد
فاطمه در کام دشمن فتنه ها را زهر کرد
با تمام فتنه‌گرها تا قیامت قهر کرد
هر کسی در جبهه زهرا است پس همراه ماست
سوریه مانند خوزستان و کرمانشاه ماست
راه زهرا شاهراه روشن پیروزی است
راه مردانی شبیه مهدی نوروزی است
آرش براری
برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1396/11/4 توسط سلام |
شعر ولادت حضرت زینب (س)

سرشار از ترانه یك رود جاری ام 
امروز در نهایت امّیدواری ام 
احساس میكنم كه به دریا بدل شدم 
احساس میكنم كه بر این خاك جاری ام 
یك لحظه شادمانم و یك لحظه غرق اشك 
لبخند ناگهانی ابر بهاری ام 
با دست خالی آمده ام محضر شما 
رحمی كنید بر من و بر این نداری ام 
دست دلم دخیل پر چادر شماست 
بانو چه دیدنی است من و بی قراری ام 
یك عمر دوستدار حسین تو بوده ام 
حتماً به این دلیل تو هم دوست داری ام 
فانی ولی به لطف شما جاودانه ایم 
خدمتگزار بانوی این آستانه ایم 
از روشنای عرش طلوعی دگر رسید 
حوریه ای دوباره به شكل بشر رسید 

این بار چندم است كه در باغ اهل بیت 
طوبای فاطمیِّ علی را ثمر رسید 
بانو تو آمدی و به شام سیاه ما 
از فیض گام های تو نور سحر رسید 
امشب خود خدا به علی هدیه میدهد 
تو آمدی و زینت قلب پدر رسید 
تو آمدی كه دور برادر بگردی و 
اینگونه شد مدار فلك را قمر رسید 
تو آمدی به خاطر تنهایی حسین 
یعنی برای كرب و بلا همسفر رسید 
ما با حسین شور تماشا گرفته ایم 
امشب میان زینبیون جا گرفته ایم 

خورشید صبح گاهی بامت حسین بود 
بعد از دو هفته ماه تمامت حسین بود 
هر دفعه كه برادرت از راه میرسید 
از فرط شور و شوق سلامت حسین بود 
یک راستای نور وجود تو زینب است 
نوری كه در مسیر امامت حسین بود 
ساده ترش شد اینكه نوشتیم زینب و 
دیدیم در حقیقتِ نامت حسین بود 
در ذیل خطبه های فصیحت مورخان 
آورده اند تکه کلامت حسین بود 
در خانواده ای كه واژه ی برخاستن علی است 
از كودكی، ذكر قیامت حسین بود 
خواهر اگر توئی و برادر اگر حسین 
نادیده ام برادر و خواهر در عالمین 

حتی اگر كه مدح تو را صد كتاب كرد 
كی میشود فضائل تان را حساب كرد 
چشم من آن گلی كه به حسرت شكفته است 
باید به لطف گام تو گل را گلاب كرد 
حتی بیان نام تو اعجاز میكند 
این اسم سیئات مرا هم ثواب كرد 
هر حاجتی كه پیش خداوند برده ام 
گفتم به حق زینب و او مستجاب كرد 
آیینه ی تمام قد حجب فاطمه 
خورشید را طلوع رخت در نقاب كرد 
ای خواهر كریم مدینه فقیر را 
یك گوشه از كرامتت عالی جناب كرد 
تو آسمان ترینی و بالا تر از تو نیست 
ای خانمی كه هیچكس آقاتر از تو نیست 

ای لحن خطبه های تو شیواتر از همه 
مضمون جمله های تو گویاتر از همه 
تعریف داغ در نظرت جور دیگری ست 
ای كربلا به چشم تو زیباتر از همه 
حتماً تمام واقعه را خوب دیده ای 
ظهری كه بود جای تو بالاتر از همه 
اما كسی ندید كه نفرین كنی چرا 
ای آن كه ربنای تو گیراتر از همه 
ظهری كه سی هزار نفر بود و یك نفر 
افتاده بود زخمی و تنهاتر از همه 
ظهری كه در هجوم به گودال تیر و تیغ 
پیچیده می شدند و معماتر از همه 
این بود كه تنش به چه جرمی كفن نداشت 
بر روی خاك بود و سری در بدن نداشت 

شاید که ارث تو پیغمبری نبود 
در شام و کوفه روی تو خاکستری نبود 
پس هاله نور تو آنجا چه کاره بود؟ 
راوی دروغ گفته سرت معجری نبود 
بانو قسم به خون دهان برادرت 
بزم شراب جای چنین خواهری نبود 
با تو بنای گریه و زاری نداشتم 
اما اگر که مادرتان بستری نبود 
امروز با نفس زدنش خون نمی گریست 
دیروز اگر جسارت میخ در نبود 
جاری شده ست خون دل از دیده ترم 
آمد دوباره فاطمیه، وای مادرم 

سعید_پاشازاده

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرولادت شاه شهیدان امام حسین (ع)

فطرس بیاورید کرامت شروع شد

باران گرفت، لطف و عنایت شروع شد

دنبال نوکرند برایش پیمبران

أین الحسینیون ولایت شروع شد

ما را به راه راست بَرَد ابروی کجش

یک نوع دیگری ز هدایت شروع شد

قنداقه تا به دست رسول امین رسید

«ای جان امتم به فدایت» شروع شد

در عمق ذات حضرت پروردگار خویش

آنقدر رفت و رفت ، نهایت شروع شد

آمد برای اهل سماوات سرپرست

فامیلیِ تمام ملائک حسینی است

مجنون بیاورید که لیلا رسیده است

عیسی بیا ببین که مسیحا رسیده است

از مهر و عاطفه بنویسید شاعران

حالا که شاه بیت غزل ها رسیده است

خورشید و ابر و باد و مَه از خلق های اوست

خیر حسین بر همه دنیا رسیده است

این سفره پهن شد که دهد حق خودی نشان

لؤلؤ به بحر حیدر و زهرا رسیده است

از عرش با ملائکه در بین محملی

خضر نبی برای تماشا رسیده است

هرجا حسین گفته شود هست میکده

شأن نزول سورهء والفجر آمده

ذکر حسین روزیِ یک سال انبیاست

گریه به شاه أحسن احوال انبیاست

بر گرد هم نشسته و روضه گرفته اند

ذکر حسین باعث اکمال انبیاست

پیغمبران به واسطهء گریه بر حسین (ع)

تا عرش میروند، پر و بال انبیاست

باید بپرسد از خود آن مرده یا عصا

هر کس که گفته معجزه ها مال انبیاست

حضرتْ اراده کرده که اعجاز میشود

مثل پدر همیشه به دنبال انبیاست

چشم و چراغ حیدر و زهراست، یاعلی(ع)

دنیا به نام حضرت آقاست، یاعلی(ع)

ما را پناه نیست به جز کشتی نجات

راه نجات ماست از این دار مشکلات

بر پرچم سیاه غمش تکیه می کنم

جانم فدای ماتم لب تشنهء فرات

بودند دیو و دَد همه سیراب و می مکید

خاتم ز قحط آب سلیمان کائنات

گودال تنگ و روی تن شاه پر ز سنگ

نیزه شکسته ها به تنش از همه جهات

از بس شلوغ بود که دیگر نمی رسد

از روی تل صدای فغان مخدرات

باز این چه شورش است! خدایا همه زدند

با تیغ و سنگ و نیزه در آن همهمه زدند

آنجا سر لباسْ که دعوا مرافه شد

هرکس ز خیمه دید تنش را کلافه شد

از بس که خون او ز سر تیغ ها چکید

هر جای قاضریه پر از عطر نافه شد

بعد از غروب یک طرف دشت غرق حُزن

یک سوی دیگرش همه دارالضیافه شد

مانده سه روز پیکر او زیر آفتاب

تاول به زخم های عمیقش اضافه شد

رأس حسین(ع) از پی آزار اهل بیت

آویز درب اصلی دارالخلافه شد

یک بار اگر زیارت ناحیه وا کنی

باید ز غصه جان خودت را فدا کنی

عمادبهرامی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرولادت امام حسین بن علی (ع)

ای قبله ی عوالم بالا حسین جان

ای شعله شعله آتش دلها حسین جان

حا سین و یا و نون خدا یا حسین جان

ماییم و هر نفس نفس ما حسین جان

یک واژه است لذت دنیا حسین

 

هرچه به دل به سینه به سر داشتی علیست

ذکری که در تمام سحر داشتی علیست

نامی که در گشودن در داشتی علیست

جانت علیست هرچه پسر داشتی علیست

ای سر به پات رفته به مولا حسین جان

 

چشم تو گشت و از همه ما را خطاب کرد

لطفش بلند که کار صواب کرد

هرکس که بندگی تو را انتخاب کرد

او را نگاه مادرت عالی جناب کرد

گفتیم بعد حضرت زهرا حسین جان

 

آشفته زلفم و تبِ طوفانم آرزوست

کنعانم آرزوست سلیمانم آرزوست

یک بار از لب تو حسن جانم آرزوست

با خون رقم زنم که دو سلطانم آرزوست

امشب بیا بزن رگ ما را حسین جان

 

مست است آنکه بر درِ میخانه ایستاد

مرد است آنکه تا تَهِ پیمانه ایستاد

سر نیست آن سری که روی شانه ایستاد

در پای عشق تو که مردانه ایستاد؟

آن کیست غیر زینب کبری حسین جان

 

تو میرسی و با تو خبر ها یکی یکی

لبخند میزنی به پسرها یکی یکی

افتاده اند پیش تو سرها یکی یکی

با ماه هاشمیت قمرها یکی یکی

عباسَ نوکرم شبِ فردا حسین جان

 

شعرم رسیده است به ابیات آذری

هَر کیم اِلَر مَحضَرِ آقامَ نوکری

زهرا اِلَر خادِمَ عباسَ مادری

زینب ئاری نَقَدَ اَبَلفَضل یاوری

نقش اولدی روی بیرق سقا حسین جان

 

ما پیر میشویم شبیهِ حبیبِ تو

شبهای جمعه ایم پُر از بوی سیب تو

امشب سلامِ ما به لبِ بی نسیبِ تو

ما را که کُشته است صدای غریب تو

جان خواستی به چشم بفرما حسین جان

حسن لطفی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/2/20 توسط سلام |

شعرمیلادحضرت امام حسین (ع)

با اجازه ز حضرت زهرا

اذن می خواهم از تو یا مولا

می روم تا خدا به آن بالا

تا بخوانم ز علم الاسماء

شاد و خرسند کل ارض و سماست

روز میلاد سید الشهداست

می نویسم به وسعت دنیا

جوهرم آبِ آبی دریا

دفترم شد تمام صحرا ها

تا نویسم به مدح آن آقا

با تو طی شد تمام روز و شبم

یا حسین است تا ابد به لبم

بر فراز است تا ابد علمت

بوسه ها می زنیم بر قدمت

زنده هستم زفیض دم به دمت

نام ما نیفتد از قلمت

بین سر ها اگر سری داریم

به خدا خوب دلبری داریم

پسری پاک و بی بدیل است این

بهر خلقت عجب دلیل است این

پاک و طاهر چو سلسبیل است این

به خدا برتر از خلیل است این

شجر هل اتی ثمر داده

چون خدا بر علی پسر داده

خون به رگهای من به جوش آمد

عضو عضوم به جنب و جوش آمد

از سما این ندا به گوش آمد

عاشقان پیر می فروش آمد

تا که انگور هست و می باقی

السلام و علیک یا ساقی

تو شفا بخش این سر و بدنی

عزت و افتخار این وطنی

تو خریدار هرچه بد چو منی

وقت گریه به گاه سینه زنی

(دارم از خون و اشک دل توشه

منم و این مزار شش گوشه)

آتشت را به خار و خس زده ام

پشت پایی به این قفس زده ام

داد خود را به داد رس زده ام

بین هیات نفس نفس زده ام

ما که از دودمان سلمانیم

از عنایات تو مسلمانیم

چشم هایم همیشه پر نم شد

قطره بود و زعشق زمزم شد

تا که گفتم حسین ماتم شد

همه ماه ها محرم شد

دل تنگم فقط تو را خواهد

نه مدینه نه مکه ، کربلا خواهد

حامدظفر


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/1/18 توسط سلام |

شعرمیلادحضرت باقر(ع)

قوام هستى محيط امكان

بلوغ خلقت شكوه ايمان

فروغ توحيد دليل سرمد

بيان وحدت لسان برهان

بهشت رحمت صفاى جنت

بهار طوبى جمال يزدان

امام باقر كه فيض وافر

دهد كلامش به علم و عرفان

كه را شناسد جهان تحقيق؟

كه برتر از او كشيده ايوان

بدست سبزش رياض دين را

نموده خرم چنان گلستان

بداده قولش كلام حق را

هزار تفسير هزار عنوان

پناه قرآن ز كفر و باطل

ز كفر و باطل پناه قرآن

ولادتش را عنايتى دان

به اهل تقوى به اهل ايمان

به شا د باش دل پيمبر

دلى نباشد كه نيست شادان

مرا ز شوق است نواى شادى

چنانكه بر شاخ هزار دستان

ترانه خيزد ز تار پودم

قصيده ريزم ز جوهر جان

به هر كه بينم چو ناى مطرب

بود خوش آوا بود عزاخوان

مواليان را بشارت اين روز

معاندان را عذاب نيران

به يمن ميلاد و زاد روزش

نواى شادى رسد به كيوان

به مدح پنجم ولى مطلق

من اين قصيدت برم به پايان

جوادحیدری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1395/1/18 توسط سلام |

شعرمیلادامام باقر(ع)

باید به فکر قافیه های جدید بود

در شهر غمزده به هوای امید بود

باید به مثنوی پر و بال عقاب داد

شوری برای خلقت یک انقلاب داد

باید تلنگری به تکاپوی سینه زد

با بیت های شعر پلی تا مدینه زد

باید سراغ زمزمه ای عاشقانه رفت

در جستجوی شوق به هر بی کرانه رفت

باید برای فصل رجب واژه آفرید

شاید هوای وصل و طرب سوژه ای جدید

ماهی که مات روشنی اش میشود نجوم

راهی به سمت یا علی از باقرالعلوم

نفسی که شد نَفَس نَفَسش بی حد و عدد

با دیدن هلال رجب یا علی مدد

پای رجب رسیده به شهر نوشته ها

گل شد تمام گفته و گل شد شنفته ها

تسبیح عاشقیِّ دل شاد یا علیست

سُبّوح حمد حضرت سجّاد یا علیست

نور مبین ذات خدا در زمین ببین

آمد اصول دین پسر زین العابدین

باقر بقای علم لدنِّیِ مصطفاست

باقر بنای نام علی با همان صفاست

باقر شکوه عاشقیُّ و عشق خالق است

دار و ندار سینه ی پرشور صادق است

باقر نمای تشنگی و نای زندگی ست

اوج غم و عروج تولّا و بندگی ست

پرورده ی نیایش شبهای نافله

همبازی سه ساله ی همپای قافله

یادآور حماسه ی عباس در نبرد

تیرش جواب طعنه شد و قلب فتنه سرد

شرحی برای درک معانیِّ فاطمه

راهی به سوی ربُّ و مبانیِّ زمزمه

حُبّش کلید برتری محشریِ ماست

نامش زمینه ی نفس حیدری ماست

ای شاهد شهادت گلهای آفتاب

اشک دو چشم کودکی ات مات مشک آب

یادت نمی رود سفر پای نیزه ها

دیدار قتلگاه و وداع با جنازه ها

برگ گل و فشار غل و طعنه و عذاب

بزم می و جفای نی و مجلس شراب

تو روضه های آه رباب و سکینه ای

یک کربلا عذاب و عطش در مدینه ای

آن روز شعله آمد و سوزاند خیمه گاه

امروز مانده قبر تو بی شمع و بارگاه

اصلاً سقیفه آمده همواره لج کند

محتاج شیعه را به دعای فرج کند

آقا بیا که آمدنت آرزوی ماست

عمریست بغض دوری تو درگلوی ماست

حسین ایمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/21 توسط سلام |

شعرولادت حضرت امام حسن عسكري (ع)

مهربانا  مهرباني كرده اي

خشت و گل را آسماني كرده اي

حكمت از دل دُرفشاني مي كند

با قلم قلبم تباني مي كند

چشم صحرا را مزيّن كرده اي

نور زهرا را مُبيَّن كرده اي

نُه فلك مجذوب يك دلدار ماند

هفت اقليم از هبوط يار ماند

آن زماني كه نه گِل نه آب بود

با تو نَه خورشيد نَه مهتاب بود

دستِ ذاتت هستِ مسطور آفريد

از صفاتت چارده نور آفريد

چار و دَه مبهوت يكديگر شدند

عَلَّم الاَسماء را از بَر شدند

نور واحد چارده تقسيم شد

سال و ماه و هفته ها ترسيم شد

چون نظر كردند بر حالات خويش

ذات را ديدند در مرآت خويش

تا مهّي ، هفته ، از اِعراب يافت

قصّة سبع مثاني باب يافت

تا دل افتد روز و شب در دامشان

ثبت شد ساعات هم بر نامشان

بوي گلهاي معطّر مي وزد

شنبه ها عطر محمد مي رسد

ياس و سُنبل هدية يكشنبه هاست

عطر زهرا و علي در جان ماست

گُل كند در هر دوشنبه نور عين

گاه  از نور حسن گاهي حسين

هر سه شنبه مي وزد عطر سه گل

سين و ياء و صاد اندر هر سُبُل

چهار شنبه موسوي گردد فضا

از رضا و باب و دو ابن الرضا

مي شود لب تر ز جام عسگري

هر شب جمعه به نام عسگري

ذكر آب و ذكر باد و ذكر خاك

يا امام عسگري روحي فداك

دوستان محتاج لبخند تو اَند

جمع موجودات در بند تو اَند

اي زمان از بس ترا  دارايي است

در زمين هنگام حُسن آرايي است

بايد اين احساس را اذعان كنم

آنچه استاد ازل گفت آن كنم

بايد از ساقي دلها دم زنم

تا در اين ميخانه در محكم زنم

آمد آن پشت و پناه شيعيان

شد جمال وجه رحماني عيان

او بود خورشيد كز نو سر زده

يا حسن در وجه اَحسَن آمده

بسكه او مجذوب در توحيد شد

ذره هم در پرتوش خورشيد شد

آمد آن محنت كش شادي فروش

تا كشد بار ولايت را به دوش

گرچه گردد ساكن تبعيدگاه

مي گشايد تا خدا بر شيعه راه

راز دار صُلب منصور است او

معني نورٌ علي نور است او

شيوه اش هنجار هاي معنوي است

سيره اش طرح قيام مهدوي است

هرچه گويم از سجايايش كم است

كن توسل حبل عشقش محكم است

تا گداي سامرايش مي شويم

بي گمان حاجت روايش مي شويم

سامرا گفتم دلم آمد به شور

جشن ميلاد است يا شورِ نشور

شيعه احساس غريبي مي كند

ذكر ادرك يا حبيبي مي كند

محمود ژولیده

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/21 توسط سلام |

شعرولادت حضرت امام حسن عسگري (ع)

می وزد طرفه نسیمی که دم روحانیست

همه جا جلوه یار و همه جا نورانیست

شب و جد و شب شادی شب مدحت خوانیست

هشتمین روز همایون ربیع الثّانیست

از محیط عظمت گوهر زهرا آمد

البشاره حسن دیگر زهرا آمد

آمد از برج ولایت قمر یازدهم

یا ز دریای امامت گهر یازدهم

یا ز سینای نبوّت شجر یازدهم

حجّت یازدهم دادگر یازدهم

خرّم این گلشن توحید و گل یاسمنش

می برد دل ز همه حسن حسن در حسنش

کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت

حسنی حسن و حسینی دم و زهرا عصمت

یازده ماه به یک آینه در یک صورت

عجبا یک پسر و اینهمه مجد و عظمت

خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک

گوهر ده یم نور و یم یک گوهر پاک

این پسر کیست که پیر خردش خاک در است

به خدا از همه خوبان جهان خوب تر است

این پسر آینه ی طلعت خیر البشر است

بشنوید این پدر حجّت ثانی عشر است

صلوات همه بر ماه جمال پدرش

پدر و مادر من باد فدای پسرش

عسکر او ملک و حوری و جنّ و بشرند

پرتوی از رخ او اختر و شمس و قمرند

خلق عالم به گدایّی درش مفتخرند

همه خوبان جهان منتِظر منتَظرند

منتظر کیست همان حجّت ثانی عشر است

یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است

این پسر والی شهر قدر و ملک قضاست

این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست

این پسر شافع و فریاد رس روز جزاست

این گل باغ علیّ بن جواد بن رضاست

روی حق حسن نبی بازوی حیدر دارد

آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد

اهل معنی ولی ذوالمننش می خوانند

اختران جمله مه انجمنش می خوانند

عارفان واقف سّر و علنش می خوانند

پای تا سر همه حسن و حسنش می خوانند

سر و قد، ماه جبین، گلرخ و شیرین دهن است

حسن است این حسن است این حسن است

دیده را فیض ملاقات حق از دیدارش

مهر افتاده به خاک قدم زوّارش

همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش

همه جا سامره با یاد گل رخسارش

ملک پهناور هستی به قدومش گلشن

دیدۀ حضرت هادی به جمالش روشن

ای دل اهل ولا زائر سامرّایت

کعبۀ خلق جهان روی جهان آرایت

حسن و حسن ز پا تا سر و سر تا پایت

فرش از بال ملایک حرم زیبایت

ای همه خلق جهان سائل لطف و کرمت

شود آیا که برم سجده به خاک حرمت

کیستی تو پسر فاطمۀ زهرایی

نبوی خلق و علی خوی و حسن سیمایی

جلوه ی سیزدهم یازدهم مولایی

حسن عسکری و گوهر ده دریایی

مکتبت بندگی و دوستی و هم عهدیست

پدرت هادی و فرزند عزیزت مهدیست

من کیم بنده ی آلودۀ دربار توام

گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام

با دو دست تهی خویش خریدار توام

چه کنم تو گُل من هستی و من خار توام

دوست دارم که به جز دوست خطابم نکنی

بپذیریّ و بخوانیّ و جوابم نکنی

نگهی بر من و بر دیده ی گریانم کن

نظری بر دل و بر حال پریشانم کن

غرق عصیانم، غرق یم غفرانم کن

بلکه با خاک درت پاک ز عصیانم کن

هر که ام هر چه بدم «میثم» این درگاهم

ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللّهم

استادسازگار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/20 توسط سلام |

شعرميلادحضرت امام حسن عسگري (ع)

آسمان در طلوع یک خورشيد

میکند روزهای خود تمدید

این چه نوریست در افق پیدا

این چه نوریست نور عشق و امید

در سحر جلوه اش که می گوید

نور او فاطمیست بی تردید

در میان سکوت سرد حجاز

گوش دل یک صدای ناز شنید

خبری آمد از سرادق عرش

گل بریزید فاطمه خندید

پدرش دور خانه می گردد

بر لبش ان یکاد یا توحید

چشم در چشم کودکش دائم

می نماید خدای خود تمحید

تا که دستی برد به گیسویش

هر چه دلداده را کند تهدید

دیدگان حدیث روشن شد

تا که نور جمال او را دید

جبرئیل آمد و تبرک کرد

بال خود را به صورتش مالید

مثل گردونه زمین و زمان

با ملائک بدور او چرخید

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

قامت عشق کاملا" خم شد

ساغر و جام و باده در هم شد

انبیاء صف کشیده مستانه

در تحیر تمام عالم شد

هر چه می شد ز عاشقی رو کرد

جلوه کاملش در آن دم شد

صحنه درس عشق بازی ها

بین گهواره ای مجسم شد

بین دریای پر طلاتم عشق

چه بگویم که صبر دل کم شد

دل عالم شد آب تا اینکه

لحظه بوسه ای فراهم شد

با شکوه صدای این دو لب

طپش سینه ها منظم شد

از صفای همین محبتها

رشته دین به عشق محکم شد

بهر تبریک این ولادتها

حضرت رب عشق ملزم شد

صله بر دوستان این آقا

دوری از آتش جهنم شد

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

من که هستم ؟ ز سائلان حرم

او که باشد خدای جود و کرم

نازم او را که نازدار خداست

ناز او را به جان و دل بخرم

از گدایان سامرا بودن

آبرویم شده چو تاج سرم

قبله گاه کرامت او باشد

من به پیشش شبیه رهگذرم

چه بگویم ز دست معصیتم

بهر پرواز بسته بال و پرم

تا که گردیدم آشنا با او

شد جهانی غریبه در نظرم

حاجتی دارم از خداوندش

در میان دعای هر سحرم

کی شود تا اجازه ای بدهد

دل خود را به صحن او ببرم

یک سحر وقت صحن گردی ها

کند او بی قرار و در بدرم

هر وجب صحن او بشویم با

کوثر چشمهای پر گوهرم

خاک زیر قدو م زوارش

را کنم طوطیای چشم ترم

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

چه خبر از صفای عسگریین

دل گرفته برای عسگریین

چه خبر از شکوه گنبد او

از دو گلدسته های عسگریین

چه خبر از ضریح و کاشی ها

مرقد دلربای عسگرییین

مانده از سر من را گویا

تلی از خاک عسگریین

در شب جشن دیده گریه کند

در غم روضه های عسگریین

آن بقیع و خرابیش کم بود

شد اضافه عزای عسگریین

نذر سرداب مانده آثاری

نذر گنبد طلای عسگریین

روضه دارد وجب وجب خاکش

وای از کربلای عسگریین

میبرم من شکایت این قوم

پیش گاه خدای عسگریین

نسل اینان ز نسل کوچه بود

شاهدم ناله های عسگریین

گر بگویم میان کوچه چه شد

در بیاید صدای عسگریین

او که باشد امیر انس و جان

سومین نسل حضرت سلطان

قاسم نعمتی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/3 توسط سلام |

شعرميلادسيدالبشر (ص)

میل باران، تب رطب داریم

صد و ده کوزه می به لب داریم

از گریبان پاره مان پیداست

از همه بیشتر طرب داریم

ما پیاله به دست مشهوریم

همه از میکده نسب داریم

از کرامات چشمهای کسی است

اگر ایمان به نام رب داریم

آنچنان والِهیم در خورشید

پنج وعده نماز شب داریم

ما عجم زاده ها به برکت عشق

رتبه بالاتر از عرب داریم

اگر از واجبات می پرسی

مست حب؛ فیض مستحب داریم

ما همه بنده و تو باب نجات

السلام ای حقیقت صلوات

زیر پایت بهار ریخته است

دانه دانه انار ریخته است

پای مژگان چشم مشکینت

شصت و سه آبشار ریخته است

بهر قربانی قدمهایت

چند ایل و تبار ریخته است

طاق کسری که ریخته پای

طاق ابروی یار ریخته است

پای اسم غلام های شما

چقدر اعتبار ریخته است

آمدی و به پای آمدنت

سالها انتظار ریخته است

حضرت مصطفی سلام آقا

خاتم الانبیا سلام آقا

روح دنبال تن، بلند شده

جگر سرخ من بلند شده

در تکاپوی دیدن رویت

صد اویس قَرَن بلند شده

آتش عشقت آمد و زرتشت

ز آتش افروختن بلند شده

کعبه دور سر تو می چرخد

آخرین بت شکن بلند شده

منجیِ دختران زنده به گور

حامی شأن زن بلند شده

نه فقط فاطمه که از صُلب

تو حسین و حسن بلند شده

ای سراسر ظهور ذات الله

أشهدُ أنَّکَ رسول الله

آمدی تا پیمبرت سازند

شب معراج سرورت سازند

زیر پای تو قدسیان بهشت

اولِ عرش، منبرت سازند

از میان فرشتگان باید

جبرئیلی کبوترت سازند

صد هزاران چو هاجر و مریم

خاک درگاه مادرت سازند

کاسه کاسه شراب کوثر را

هدیه بر عشق همسرت سازند

فاطمه نور بود و گفت خدا

در سپاس از تو دخترت سازند

تو حبیب خدایی و باید

جانشینی چو حیدرت سازند

هر چه گفتی تو با علی گفتی

شصت و سه سال یا علی گفتی

محمدجوادپرچمي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/2 توسط سلام |

شعرولادت سيد البشر (ص)

باران گرفت و سقف مدائن نشست كرد

دندانه‏ هاى كنگره قصد شكست كرد

نورى به صحن معبد زردشتیان رسید

كآتشكده ز نابى آن‏ نور مست كرد

بالا بلند آمد و هر ارتفاع را

در زیر پا نهاده و پایین و پست كرد

در هر دلى نشست و به شكلى ظهور داشت

این گونه بود كآینه را خود پرست كرد

وقتى سؤال كردم از او خود اشاره‏اى

در پاسخم به پرسش روز الست كرد

حُسنش به غایت است و ظهورش قیامت است

زیباترین،هر آنچه كه زیباتر است كرد

فیض مقدسى و تعجب نمى‏كنم

این چیزها كه هست، نگاه تو هست كرد

رضاجعفري

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/10/2 توسط سلام |

شعرولادت حضرت سيد الانبيا (ص)

پیمبـری و  همـه زیـر سایـه ی پر تو

دوبـاره جلـوه نمـوده جمـال انور تو

تو آمدی و جهان شد پر از گل و ریحان

تمـام عـالـم امکـان شـده معطر تو

به وسعت  همه ی آسمـان کـرم داری

چه مصرع غلطی!! آسمان، نشانگر تو ؟؟

جهان برای تو و مرتضـاست یـا احمد

جهان، علی و تو، هرسه، برای دختـر تو

تـو احمـدی و نگـیـن پیمبرانی تو

به جـان فاطمه آرام قلب و جانی تو

کلام تو شده درسی به مکتـب پسرت

تو آسمـانی و صـادق درون تو قمرت

ز عطر و بـوی خوش تو دلم بهـا گیرد

شوم چو گوهر نابی فقط به یک نظرت

تو شمع جـان منی ای امیـد قلب همه

زمین نه دور خودش،گردد آن بدور سرت

ندیده عاشقت هستم چنان اُویس قرن

تمـام خلقـت گیتـی گـدا و دربدرت

بیا و رحمت خود را نما تو شامل حال

که با نگات بخوانم محـول الاحـوال

چه گویم از تو که سر تا به پا کرم داری

همیشه دست نـوازش تو بر سرم داری

جـدا نبـود ولایـت از آن نبـوت تو

خـزانـه دار رسالت چو جعفرم داری

مزار صادق تو خاکی است و بی زائـر

چه عاشقانـه نگـر زائـر و حرم داری

خبر بده تو به محسن از آن گل پنهان

که جـد من خبر از قبـر مادرم داری؟

بـه خـانـواده ات آقـا ارادتی دارم

محمـد آمـده بـرلب عبـادتی دارم

سید محسن حبیب الله پور

برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر ولادت امام هادی النقی (ع)

امشب همه نورانی ز ماه شب عشقند

امشب همه ی حور و ملک در تب عشقند

امشب همهی حور و ملک قطره به قطره

چون جام طهورای جنان در لب عشقند

امشب چه شده مرکب عشقم شده پا کوب

امشب همه ی ماه رخان کوکب عشقند

امشب چه شده ماه جواد آمده دنیا

امشب همگی جمع به دور رب عشقند

امشب همه گی مست ز جام علویّ اند

انگار تماشاگر بر رویّ علیّ اند

جعفر ابوالفتحی

 

 

نقی نامی که فخر آسمان است

تلفظ کردنش خط دهان است

ز القاب امام هادی ماست

امامی که عزیز شیعیان است

امام ماه روی باوقاری

که جد حضرت صاحب زمان است

زلال چشمه های او پاک تر از

همان نهری که در جنت روان است

نقی چون مظهر پاکیست نامش

برای قرن آسوده گران است

به نام مادر آئین سوگند

همان که صبح چشمش جاودان است

نخواهد از نفس افتاد این عشق

که از هادی به قلب عاشقان است

به کوری دو چشم آن حقیری

که از فرط حقارت بد دهان است

به هر دیوار این دنیا نوشتیم

نقی زیباترین نام جهان است


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد  امام علی النقی (ع)

شروع عشق به نام خدا به نام شما

من آفریده شدم تا شوم غلام شما

هزار شکر نبوده هنوز روی سرم

به غیر سایه ی لطف علی الدوام شما

کبوتر دل من که نمی پرد همه جا

از آن زمان که گرفتار شد به دام شما

برای آنکه جنان را فقط نگاه کند

نشسته است شب و روز روی بام شما

خوشا به حال کسی که شده در این دنیا

مسیر زندگی اش روشن از کلام شما

شما تمامی دار و ندار من هستید

تمام عمر همه اعتبار من هستید

جهان به زیر قدوم تو خار می گردد

نفس زنی همه عالم بهار می گردد

برای عرض ارادت به محضرت، خورشید

به سمت گنبد تو رهسپار می گردد

یکی دو شب که نه ، هر شب به سامرا، مهتاب

میان صحن تو مثل غبار می گردد

اگر که تیغ دو ابروت می کشد ، جانم

هزار بار به پایت نثار می گردد

اگر به عشق تو مردم شما نخور غصه

یک عاشقت کم از این صد هزار می گردد

همیشه زنده بود هرکسی فدای تو شد

و خوش به حالش اگر خاك سامرای تو شد

دلم بهانه گرفته، بهانه ات هادی

نشسته ام چو گدا پشت خانه ات هادی

نگاه کن به خدا آب و نان نمی خواهم

تمام حاجت من آستانه ات هادی

بخوان تو جامعه را تنگ شد دلم امشب

برای زمزمه ی عاشقانه ات هادی

به عرش نقل محافل بیان مدح شماست

و جبرئیل بخواند ترانه ات هادی

تو آمدی که گرفتاری ام شروع شود

شوم اسیر تو و آب و دانه ات هادی

تو آمدی که بدانم جلال يعني چه !

تو آمدی که ببینم جمال يعني چه !

بگیر دست مرا تا به سامرا ببری

بگیر دست مرا عرش کبریا ببری

ببین که دور و بر من غریبه بسیار است

بگیر دست مرا ، یار آشنا، ببری

تو رهنمای منی ، تا نیامده شیطان

بگیر دست مرا تا سوی خدا ببری

همه یقین من این است راه حق آنجاست

به هر کجا که دلت خواست تا مرا ببری

به آن ضریح تو سوگند می دهم مولا

مرا تو یک شب جمعه به کربلا ببری...

که روضه خوان بشوم در حریم خون خدا :

"میان آن همه لشكر ...حسين... وا...تنها..."

رضا رسول زاده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد امام هادی النقی (ع)

آستان خدا کمال شما

هفت پرواز زیر بال شما

با شما می شود به قرب رسید

ای وصال خدا وصال شما

گاه با آدم و گهی با نوح

بی زمان است سن و سال شما

مثل جبرئیل می شود بالم

با همین غوره های های کال شما

روزگاری ست در پی دلم آید

گر چه نا قابل است مال شما

بال ما را به آسمان ببرید

تا خداوند لا مکان ببرید

هر کسی تو را سلام کند

به مقام تو احترام کند

کاش در صحن سامرات خدا

تا قیامت مرا غلام کند

پر و بال کبوترانه ی من

در حریم تو میل دام کند

هر که بی توست واجب است به خود

خواب احرام را حرام کند

بر دلم واجب است بعد طواف

عرض دین محضر امام کند

نیمه ی ماه حج که شد باید

شیعه در محضر شما آید

ای مسیحای سامرا هادی

آفتاب مسیر ما هادی

علی بن محمد بن علی

نوه ی اول رضا هادی

نیست جز دامن کرامت تو

پردهٔ خانهٔ خدا هادی

ذکر هر چهارشنبه ام این است

یا رضا یا جواد یا هادی

به ملک هم نمی دهم هرگز

گریهٔ زائر تو را هادی

یک شبی را کنار ما ماندی

سر سجاده جامعه خواندی

تو دعا را معرفی کردی

مرتضی را معرفی کردی

با فراز زیارت سبزت

راه ما را معرفی کردی

مرتضی و حسین و فاطمه و

مجتبی را معرفی کردی

نه فقط اهل بیت را بلکه

تو خدا را معرفی کردی

سامرایت غریب بود اما

کربلا را معرفی کردی

با تو ما مرتضی شناس شدیم

تا قیامت خدا شناس شدیم

ریشه های محبت ما تو

مزرعه های سبز دنیا تو

خواهش سرزمین پائین من

اشتیاق بهشت بالا تو

گاه ابلیس می شوم بی تو

گاه جبریل می شوم با تو

من نمی دانم این که من دارم

به تو نزدیک می شوم یا تو

چه کسی از مسیر گمراهی

داده ما را نجات؟... آقا تو

تو مرا با ولایتم کردی

آمدی و هدایتم کردی

دل من در کفت اسیر بود

به دخیل تو مستجیر بود

گر شود ثروتم سلیمانی

باز هم بر درت فقیر بود

شکر حق می کنم صدای بلند

حضرت هادی ام امیر بود

آبرو خرج می کنی بس که

کرم سفره ات کثیر بود

شب میلاد تو به ذی الحجه

مطلع شوکت غدیر بود

ریشه ي ناب اعتقاد علی

پسر حضرت جواد علی

دوست دارم گدای تو باشم

سائل دست های تو باشم

مثل بال و پر کبوترها

دائماً در هوای تو باشم

دوست دارم که از زمان ازل

تا ابد خاک پای تو باشم

نیمه شب های ماه ذی الحجه

زائر سامرای تو باشم

یا دعای قنوت من باشی

یا قنوت دعای تو باشم

ما فقیریم سفره ای وا کن

سامرایی حواله ی ما کن

با تو این عقل ها بزرگ شدند

اعتقادات ما بزرگ شدند

پای دل های شیعیان آن قدر

گریه کردید تا بزرگ شدند

با نگاه تو با محبت تو

اِبن سکّیت ها بزرگ شدند

خوب شد بچه های هیئت ما

پای درس شما بزرگ شدند

بچه های قبیله ما با

کربلا کربلا بزرگ شدند

بی تو دل های ما بهار نداشت

مثل یک شاخه ای که بار نداشت

علي اكبر لطيفيان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعرمدح وولادت امام علی النقی (ع)

هرکه را آسمانی اش کردند

در نگاه تو فانی اش کردند

هرکسی را که عطر و بوی تو داشت

غرقِ در مهربانی اش کردند

در بهشت خدا محبّ تو را

لایق حکمرانی اش کردند

و سپس عاشق ولایت را

تا ابد جاودانی اش کردند

از سبوی تو هرکسی مِی زد

مست آئینه خوانیش کردند

هر نبی را جدا جدا اوّل

پای درس تو فانی اش کردند

هرکسی را لیاقتی دادند

خرج دلبر جوانی اش کردند

با نگاهت دوباره زنده شدیم

تو نظر کرده ای که بنده شدیم

عشق سرمست دلربایی توست

عاشق جلوه ی خدایی توست

جـبرئیل آفـریـدن ای آقـا

ذرّه ای از هنرنمایی توست

ریزه خوار قدیمی ات حاتم

شغل حاتم فقط گدایی توست

از نگاه تو کفر می لرزد

این همان ارث مرتضایی توست

از دم تو مسیح جان گیرد

لیک عیسی خودش فدایی توست

کربلایی، مدینه ای، حاجی ست

هر محبّی که سامرایی توست

مست جام توایم یا هادی

ما غلام توایم یا هادی

دست خالی منم، کریم تویی

روح رحمان و یا رحیم تویی

فخر دارم به آسمان و زمین

چون امیر من از قدیم تویی

پیش دریای علم جاویدت

همه جاهل، فقط علیم تویی

عرش حق اعتبار دارد چون

ساکن کوی آن حریم تویی

بهر ایران بس است، استادِ

شاه عبدالعظیم تویی

تو کلیمُ اللَه از تبار علی

گفت موسی فقط کلیم تویی

کی شود شیعه ی شما گمراه؟

راه ایمان مستقیم تویی

با تو من تا خدا سفر کردم

با تو از لامکان گذر کردم

جامعه یک حدیث ناب تو بود

جامعه بهترین خطاب تو بود

هر سلامش معارفی کامل

این قدیمی ترین شراب تو بود

هست قرآن کتاب ختم رسل

به خدا جامعه کتاب تو بود

جامعه کٌُنهِ معرفت سازی است

این زیارت در احتساب تو بود

پشت چشمان تو بُود خورشید

پس طلوع از پس نقاب تو بود

سحری من خدا خدا کردم

لحن لبیک حق جواب تو بود

جامعه، نافله و عاشورا

از وصایای مستجاب تو بود

هادی فاطمه دعایم کن

متّقی در ره خدایم کن

هرکه در این سرا ولایت داشت

از ولای شما روایت داشت

هرکسی در مسیر ایمانش

به خدا از شما هدایت داشت

مورد لطف حضرت زهراست

دلت از هرکسی رضایت داشت

تا خدا رفت و رستگارش کرد

هرکه را چشم تو عنایت داشت

در مسیر عبورتان آقا

ملکی پر به زیر پایت داشت

بهر بخشیدن تمام بشر

خاک پای شما کفایت داشت

دست خالی نرفته هرکس که

سفری سوی سامرایت داشت

طالب عزّت و سرورم من

با شما انعکاس نورم من

می رسد بوی حضرت هادی

عطر گیسوی حضرت هادی

قبله ی عاشقان و سرمستان

خم ابروی حضرت هادی

شیر هم صید می شود بین

پیچشِ موی حضرت هادی

ماه شرمنده می شود نزد

رخ مهروی حضرت هادی

در گلستان یار، شد مهدی

گل خوشبوی حضرت هادی

فخر دارد به باغ های بهشت

تربت کوی حضرت هادی

هرکه را فیض طاعتش دادند

می ناب شهادتش دادند

حرف تو حرف ناب ایمان است

همه اش آیه های قرآن است

آن ولایت که گفته ای آقا

مرکز ثقل آن در ایران است

انقلابِ ولاییِ ایران

همه از التفات جانان است

لقب شیعه ی حقیقی ِ تو

به خدا لایق شهیدان است

گشته بیدار امّت اسلام

این همان وعده ی امامان است

دشمنی با گناه و استکبار

پر پرواز هر مسلمان است

هرکه تهدید می کند ما را

بی گمان در مسیر شیطان است

کاش می شد شهیدتان باشم

تا ابد رو سفیدتان باشم

گردش روزگار دست شماست

در خزان هم بهار دست شماست

من گرفتار سامرا هستم

اذن دیدار یار دست شماست

آبرو دارم از محبّت تو

هادیا، اعتبار دست شماست

ضرب شصتی نشان دشمن ده

یا علی ذوالفقار دست شماست

ای چهارم علی ز آل علی

کوثر خوشگوار دست شماست

بیقرارم تو التیامم ده

در دو عالم قرار دست شماست

شکر حق سائل شما هستم

روزیِ بی شمار دست شماست

من نمک گیر سفره ات هستم

از سبوی ولای تو مستم

جواد پرچمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد حضرت امام هادی (ع)

در دلِ وحی سخن از تب و تاب است هنوز

قاب قوسین به چشمان تو قاب است هنوز

وصفِ قدوس همان آیۀ وحیٌ یوحی است

لطف روح القُدس آئینۀ ناب است هنوز

آنچه در نور نبینند ، دل از خاک تو دید

ورنه این غمزده محکوم حجاب است هنوز

شبِ معراج دل و وصلِ تو انکار نداشت

هرکه منکر شود انگار بخواب است هنوز

زیر بال و پر تو مسکن اهل هنر است

هنر متّقیان فاتح باب است هنوز

بی چراغِ ره تو علم هدایت نشود

طالب معرفتت مست شراب است هنوز

بی عطای تو به کس آب ولایت ندهند

جگر گمشدگان تشنۀ آب است هنوز

چشمۀ آب بقا جز مِی ارشادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

وصفَت ای هادیِ دین گرچه مهیّا نشود

سائلت خسته از این دست تمنّا نشود

عارفَت آرزوی جنّت الاعلا نکند

بهتر از خاک رهت جنت مأوا نشود

هنرِ درک حضور تو بهشتی است برین

لیک دیدار شما ختم به اینجا  نشود

شیعه آن است که بی هیچ کم و بیش به عمر

قدمی پیش و پس از راه تو مولا نشود

خُلق تو خُلق عظیم است به احمد سوگند

عاشق از خُلق عظیم تو مبرّا نشود

گفتن مدحِ تو تنها به سخنرانی نیست

بی تأسی به تو این باده مُصفّا نشود

لطفِ لبخندِ ترا بر همه عالم ندهیم

لیک لَعلَت  متبسّم بشود یا نشود!؟

دارم امّید که جز مهر تو امدادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

حجّتِ روشنِ حق آیت دادار تویی

معدن رحمت و گنجینۀ اسرار تویی

صاحب عِلم و عَلم، لوح و قلم ، حلم و کَرَم

مهبط وحیِ خدا شاخص ابرار تویی

تو علیّی تو امینی تو رضیّی تو وصی

مکتب فاطمه را گرم نگهدار تویی

تو قیامی تو قعودی تو سلامی تو سجود

قبلۀ کعبه و قدس و حَرمِ یار تویی

هل اَتی سورۀ تو آیه ای از تطهیری

شاخه ای از شجر عصمة الاطهار تویی

من نگویم تو خدایی مَثَلُ الاعلایی

عَبدُهُ المنتخبی قائدُ الانصار تویی

سحرِ نیمۀ ذیحجّه نَه ، هر صبح کمال

معنیِ کاملۀ مشرق الانوار تویی

جز تولّای تو وجد و شعف و شادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

هادیا بندگی اَت بهر خدا کار من است

همۀ زندگی اَت الگوی رفتار من است

ای پناه دل غمبار همه غمگینان

در پناه دل تو این دل غمبار من است

هیچکس از سر کوی تو نگردد نومید

بسته بر زُلف تو این قلب گرفتار من است

دشمنان معترفِ نیکیِ رفتار توأند

کِی شبیه تو و رفتار تو رفتار من است

مثَل دوستی اَت [1]عبدالعظیم الحسنی است

من نه آنم که تو تقریر کنی یار من است

اِبنِ سَکّیت[2] فداییِ تو شد امّا من ...

امتحان دادنِ من منکرِ ایثار من است

امر امرِ تو و دل بندۀ تسلیم شماست

یک اشاره بکنی دست تو افسار من است

بی گواهیِّ شما نقطۀ ایجادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

این تو بودی که مرا کرب و بلایی کردی

به خدا زندگی ام را تو خدایی کردی

تو خماریِّ مرا دیدی و دادی جامم

در دلم از مِی خود جام بلایم کردی

گر گداییِ تو  و سامره شد قسمت من

این تو بودی که مرا خوب ندایی کردی

چون مرا در بغلِ خویش گرفتی مُحکم

گفتی ای دوست! تو آهنگ جدایی کردی

ساقیِ خُمِّ غدیرم تویی ای باب غدیر

عقده ام را به علی باز گشایی کردی

به محرّم تو هدایت بکنی دل ها را

تو سوی روضه مرا راهنمایی کردی

چون تو تا کرب و بلا خیمه امدادی نیست

بادۀ عشق به جز معرفة الهادی نیست

1-خطاب حضرت به عبدالعظیم : انت ولیُّنا حقا

2- ابن سکّیت استاد فرزندان متوکل که در دفاع از امام حسن و امام حسین به شهادت رسید

حاج محمود ژولیده


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعر میلاد امام هادی (ع)

ذوق و شوق و طراوت ام با تو

رونق شعر هیئت ام با تو

هرچه باشد من از تو میگویم

سربلندی و عزت ام با تو

خواندنی بود خواندنی تر شد

خط به خط حکایت ام با تو

با نگاهت مرا مسلمان کن

کافرم من هدایت ام با تو

رنگ و بوی خدا گرفته به خود

لحظه های عبادت ام با تو

ضامن عاقبت به خیری من

گره خورده سعادت ام با تو

دوم ابن الرضای این عالم

پای میزان ضمانت ام با تو

تا قیامت غلامی ات بامن

در قیامت شفاعت ام با تو

رحمة الله واسعه هادی

گل خوشبوی "جامعه" هادی

با دعایت دعا رسید به ما

با دعایت بها رسید به ما

از غبار رسیدن ات آقا

مثل امشب دوا رسید به ما

با نگاهت جهان به وجد آمد

از قدومت صفا رسید به ما

شک ندارم کفیل ما هستی

از تو نان و نوا رسید به ما

کرمت نیز روزی ما شد

جود و لطف و عطا رسید به ما

از ازل "مقتدا" رسید به تو

از ازل "اقتدا" رسید به ما

در کنار تو هر چهارشنبه

"یاجواد" "یا رضا" رسید به ما

حجت الله ای ولی خدا

تا رسیدی خدا رسید به ما

مانده ام که غلامی در تو

در دوعالم چرا رسید به ما؟؟

مانده ام که محبتت اصلا

ماه من - کی ؟ کجا؟ رسید به ما

شکر حق بین مردم دنیا

نوکری شما رسید به ما

در مسیر تو ام خداراشکر

من فقیر تو ام خداراشکر

در هوایت مرا هوایی کن

با نگاهت مرا خدایی کن

گره افتاده است به کار من

فارج الهم گره گشایی کن

توکه آقا هوای من داری

تا نخوردم زمین دعایی کن

بدم اما مس وجودم را

با نگاهی بیا طلایی کن

مانده ام بین این دوراهی ها

راه بلد باز رهنمایی کن

دست کم از کریم نداری تو

سائلم- آمدم - عطایی کن

علی بن محمد بن علی(ع)

این دلم را تو مرتضایی کن

روی لطفت حساب وا کردم

صف محشر مرا صدایی کن

همه را برده ای حرم آقا

پس مرا نیز سامرایی کن

بعد از آن هم اگر صلاحم هست

یک شب جمعه کربلایی کن

داده ام دل که دلبرم باشی

همه جا سایه ی سرم باشی

از تو عالی جناب میگویم

از تو ای مستطاب میگویم

تانفس هست از فضائل تو

بی حساب و کتاب میگویم

وای بر عقل ناقص من که

پیش آب از سراب میگویم

من کجا مدح ناب تان؟؟ اما

هرچه باشد صواب میگویم

از عنایات بی حد تو وَ از

ستم بی جواب میگویم

از غم و غصه هایت آقا و

حال و روزی خراب میگویم

از نم دیده های بارانیت

جگرت شد کباب - میگویم

عذرخواهم اگرکه آقا از

تو و بزم شراب میگویم

عذرخواهم گریز میزنم و

از سر آفتاب میگویم

از می و تشت و خیزران و لبی

از اسیرو طناب میگویم

مست لایعقلی که بد میزد

گاه بر تشت هم لگد میزد

علیرضاخاکساری


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/7/3 توسط سلام |

شعرولادت حضرت امام هادی (ع)

خورشيد پر تلألو هفت آسمان شدي

ذي الحجه شهير زمين و زمان شدي

با اهدنا الصراط تو شد راه ، مستقيم

وقتي كه حمد خواندي و تفسير آن شدي

تكثير گشته آيه ي اياك نعبد

از آن زمان كه هادي اهل جهان شدي

ابن الجواد ! تا كه گدايت شديم ما

مثل پدر كريم شدي ، مهربان شدي

تا سفره هاي دست كريم تو پهن شد

ما ميهمان شديم ، تو هم ميزبان شدي

امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

هر وقت شيعه سائل و محتاج مي شود

درياي لطف و جود تو مواج مي شود

دل را به دست غير تو هرگز نمي دهم

از اين قضيه عشق تو انتاج مي شود

پرهاي جبرئيل نگاهم در آتش است

وقتي كه خاك پاي تو معراج مي شود

در امتحان رشته عشق و ولاي تو

هر كس كه زير ده شده اخراج مي شود

تو پادشاه كشور ديني بدون شك

گاها عمامه بر سر تو تاج مي شود

امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

امروز آمديم كه عيدي به ما دهيد

يك گوشه ، يك كنار به ما نيز جا دهيد

چشمان ما به دست شما خيره گشته اند

تا كه مجوز سفر سامرا دهيد

از اين چل و دو سال فقط لحظه اي بس است

تا با اشاره اي دل ما را جلا دهيد

از التماس پر شده دستان خاليم

وقتش شده كه تكه نان بر گدا دهيد

گفتند كه بلا سبب قرب مي شود

بي زحمت اي طبيب به ما هم بلا دهيد

امروز بر دريچه قلبم نزول كن

لطفي كن و مرا به غلامي قبول كن

مسعود يوسف پور


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون