X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
ســـــــــــــــــــــــلام - اعياد
اعياد
اشعار عید نبوت,اشعار عید بعثت,اشعار عید مبعث پیامبر اکرم ص,اشعار بعثت حضرت ختم الانبیاء,اشعار بعثت حضرت رسول اکرم ص,شعر بعثت حضرت محمد ص,شعر عید مبعث حضرت خاتم الانبیاء,شعر بعثت حضرت ختمی مرتبت,اشعار عید مبعث پیامبر گرامی اسلام,اشعار بعثت حضرت ختم المرسلین
نوشته شده در تاريخ 1394/10/2 توسط سلام |

اشعاربعثت

امین و امن و مومن ،آنقَدَر دنیا خطابت کرد

خدا طاقت نیاورد و سرانجام انتخابت کرد

برای هر سری از روشنایت سایه بان می خواست

که شب را پیش پایت سر برید و آفتابت کرد

حجازِ وحشیِ زیبا ندیده دل به حسن ات باخت

که بت ها را شکست و قبله ی دلها حسابت کرد

خدا از چشم زخم مردمان ترسید پس یک شب

تو را تا آسمان ها برد و مثل ماه قابت کرد

تو را از آسمان بارید مثل عشق بر دنیا

زمین را تشنه دید و در دل هر قطره آبت کرد

دوای درد دین و درد دنیا ، درد بی دردی

حضورت دردهای مرگ را حتی طبابت کرد

 

تو را از دورها هم می شود آموخت ای خورشید!

زمین گیرانه حتی با تو احساس قرابت کرد

که از این فاصله ، این سال های دوریِ نوری

همیشه پرتو مهرت به شب هامان اصابت کرد

هنوز از قله های ماذنه نور تو می روید

فقط باید دعا خواند و یقین در استجابت کرد

سودابه مهيجي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/3/27 توسط سلام |
شعر امام زمان در شب عید فطر

ای نگاه تو کلید بخت خوش اقبالها

کاش دیدارت میسر بود در این سالها

ندبه ات آرامش نابی به دلها هدیه داد

دورمان کرد از هجوم  پوچ قیل و قالها

هر سحر بعد از نماز صبح حافظ خوانده ایم

تا بیاید نامت ای فریاد رس! در فالها

در نماز عیدمان هم آرزویی جز تو نیست

اینکه پایانی شوی بر جنگها،جنجال ها

آخرین افطاری این ماه نزدیک است و کاش

روی ماهت جلوه گر باشد در استهلال ها

نغمه مستشار نظامی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/24 توسط سلام |
شعر مبعث

شعر اگر از تو نگوید همه عصیان باشد

زنده در گور غزلهای فراوان باشد

نظم افلاک سراسیمه به هم خواهد ریخت

نکند زلف تو یک وقت پریشان باشد

سایه ی ابر پی توست دلش را مشکن

مگذار این همه خورشید هراسان باشد

مگر اعجاز جز این است که باران بهشت

زادگاهش برهوت عربستان باشد

چه نیازی ست به اعجاز، نگاهت کافی ست

تا مسلمان شود انسان اگر انسان باشد

فکر کن فلسفه ی خلقت عالم تنها

راز خندیدن یک کودک چوپان باشد

 

چه کسی جز تو چهل مرتبه تنها مانده

از تحیر دهن غار حرا وا مانده

عشق تا مرز جنون رفت در این شعر محمد

نامت از وزن برون رفت در این شعر محمد

شأن نام تو در این شعر و در این دفتر نیست

ظرف و مظروف هم اندازه ی یکدیگر نیست

از قضا رد شدی و راه قدر را بستی

رفتی آنسوتر از اندیشه و در را بستی

رفتی آنجا که به آن دست فلک هم نرسید

و به گرد قدمت بال ملک هم نرسید

عرش از شوق تو جان داده کمی آهسته

جبرئیل از نفس افتاده کمی آهسته

پشت افلاک به تعظیم شکوهت خم شد

چشم تو فاتح اقلیم نمی دانم شد

آنچه نادیده کسی دیدی و برگشتی باز

سیب از باغ خدا چیدی و برگشتی باز

شاعر این سیب حکایات فراوان دارد

چتر بردار که این رایحه باران دارد...


سيد حميدرضا برقعي


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1394/2/24 توسط سلام |

شعر عید مبعث

به نام خداوند سبحان، مُحمّد

بخوان کآفریده است انسان، محمّد!

بخوان تا خلایق بخوانند با تو

به نام خداوند سبحان، محمّد

بخوان تا که ویران سرای جهان را

کنی سر به سر، رشکِ رضوان محمّد

بخوان کز دمی بر همه آفرینش

دهی تا ابد روح و ریحان محمّد

بخوان تا که از کفر، بخشی رهایی

بشر را به نیروی ایمان محمّد

بخوان تا قبایل بدانند زین پس

سیاه و سفیدند، یـکسان محمّد

بخوان تا خلایق بـه یکتاپرستی

ببندنـد تـا حشر، پیمان محمّد

بخوان تا کنی درد جهل بشر را

بـه داروی تعلیم، درمان محمّد

بر افروز و بـر خلق عالم نشان ده

که ظلمت رسیده بـه پایان محمّد

چه باکی ز تحریف تورات و انجیل

که دادیم ما بـر تـو قرآن، محمّد

تـو بایـد بـه توفیق دین مبینت

کنی عالمی را مسلمان، محمّد

تو باید مسلمان بیاری به عالم

همانند مقداد و سلمان، محمّد

تو باید هماره ز فیض کلامت

ببخشی بشر را ز نو جان، محمّد

تو باید که فرمان دهی بر خلایق

خدا این چنین داده فرمان، محمّد

تو باید به قلب همه تا قیامت

بتابی چو خورشید تابان، محمّد

تو آغازی و آخری یا محمّد!

تو تا حشر، پیغمبری یا محمّد!

بخوان ای ز آغاز خلقت پیمبر!

بخوان ای سلامت ز خلّاقِ داور!

بخوان تا بخوانند با تو خدا را

بـگو تـا بـگویند «الله اکبر»

بگو نیست کس جز به تقوی گرامی

سیاه و سفیدنـد بـا هم بـرادر

تو در غار و خلقند چشم انتظارت

بـرآ عالم افروز تـا صبح محشر

بـه پـا خیز، ای منجی آفرینش!

به پا خیز، ای مصلح خلق، یکسر!

به پا خیز و تا حشر، پیغمبری کن

ز جا خیز، بر خلق، قرآن بیاور

به پا خیز، ما بر تو دادیم قرآن

به پا خیز، ما بر تو دادیم حیدر

به پا خیز، تا بر تو آریم فرقان

به پا خیز، تا بر تو بخشیم کوثر

به پا خیز، تا کی به دست پدرها

رود بی‌گنه زنده در گور، دختر؟

به پاخیز و اعلام کن یا محمد

نه زن برده باشد، نه مرد است برتر

همه انبیا جان و تو جان جانی

همه اولیا جسم پاکند و تو، سر

به پا خیز و بشکن بتان حرم را

به دست علی، ای علی را پیمبر!

خدا را به اهل زر و زور برگو

که دیگر نه دوران زور است و نه زر

تویی گمرهان را به هر عصر، هادی

تویی رهروان را به هر گام، رهبر

مسلمان بُوَد آنکه در مکتب تو

بوَد یار مظلوم و خصمِ ستمگر

تو آری تو باید ابوذر بسازی

تو مقداد و عمار و سلمان بپرور

تو آغازی و آخری یا محمد!

تو تا حشر، پیغمبری یا محمد!

رسولی چو تو نور و فرقان ندارد

کتابی همـاننـد قرآن نـدارد

کلیم آنچه گوید، کلام تو گوید!

مسیحا به غیر از دمت جان ندارد

پیام آوران هر چه دارند، دارند

پیام آوری چون تو سلمان ندارد

طبیبان روحند، مشتاق دردی

که جز خاک کوی تو درمان ندارد

بدانند تـا روز محشر، خلایق

که نـور چراغ تو پایان ندارد

جهان چون تو هرگز پیمبر ندیده

خدا چون تو در ملکِ امکان ندارد

بـگویید پیغمبران سلَف را

کسی جز محمّد مسلمان ندارد

بگـویید: پیـغمبری جز محمّد

چو «مهدی» چراغ فروزان ندارد

بگویید: هر کس جدا شد ز مهدی

بـه اسلام سوگند، ایمان ندارد

بگـویید: جز دیـن مـا آسمانی

بـه کف چارده مهر تابان ندارد

بگویید: شیعه تن است و علی جان

جدا از علی هر که شد، جان ندارد

بگویید: شیعه‌ست در خطِّ حیـدر

جز این با خدا عهد و پیمان ندارد

بگویید: ماییم و قرآن و عترت

مسلمان به جز نور و برهان ندارد

بگویید: هر کس جدا از علی شد

بـه محشر جدایی ز نیران ندارد

بخوان "میثم" آن بیت ترجیع خود را

که قـدر ورا دُرِّ غلطان نـدارد

تو آغازی و آخری یـا محمّد!

تو تا حشر، پیغمبری یا محمّد!

غلامرضا سازگار


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/12/3 توسط سلام |
شعر مدح صاحبِ منصبِ ولایتِ خالقِ هستی ، علی (ع)

باید که تو را حضرت منان بنویسد

در حد قلم نیست که قرآن بنویسد

هر دست گدایی که به سوی تو دراز است

مفهوم قنوتی است که در بین نماز است

سمت حرم توست دلم باز روانه

(ای تیر غمت را دل عشاق نشانه)

ایوان دلم خاک، طلایی بده مولا

قدری به من خسته بهایی بده مولا

آن چیست که در حج و طواف است...؟نشانه است

(مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است)

تکفیر نما عقربه ی قبله نمارا

چون اوست که سمت تو نشان داده خدا را

.

.

.

احمد(ص) به خدا غیر علی(ع) یار نمی خواست

پیغمبر ما همسفر غار نمی خواست

رفتند به بیراهه و خوردند به بن بست

(تا بوده علی(ع) بوده و تا هست علی(ع) هست)

بر اسب سوار است قیامت شده بر پا

دشمن به فرار است ازین حالت مولا

شمشیر کشیده است که لشگر بگشاید

باید برود یک تنه خیبر بگشاید

«یا قادر» و «یا قاهر» و «یا فاتح» و «یا هو»

این جرأت و این هیبت و این قدرت بازو...

مخصوص علی(ع) هست علی(ع) شیر خداوند

آن یکه جوانمرد به تعبیر خداوند...

...از ترس ز دستان عدویش سپر افتاد

(با خشم علی(ع) هرکه در افتاد ور افتاد)

.

.

.

احمد(ص) زند آیا نفسی غیر علی(ع)...؟نه

بالا برود دست کسی غیر علی(ع)...؟ته

(من کنتُ) که بر حیدر کرار (ع)رسیده است

حقّ است و سرانجام به حقدار رسیده است

مجید تال


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/17 توسط سلام |
شعر پایان سال شمسی

آمد از راه به شادابی و شنگی اسفند

بسته شد باز میان من و شادی پیوند

 

------------------

اسفندِ امسالین چرا پَر، وا نکردی؟

پرواز در این ماهِ بی پروا نکردی

خانه تکانی - رؤیتِ نادیدنی هاست

گم کرده هایت را چرا پیدا نکردی

 

باران به چشمه فیضِ اقیانوس بخشید

ای قطره! خود را - حیف شد!- دریا نکردی

با دغدغه هایِ زمینی خواب رفتی

یادی چرا از عالمِ بالا نکردی

دیدی جوانه می زند شمشمادِ کوچه

شرم از شعورِ خویشتن امّا نکردی

دیدی جنون کرده درختِ بید مجنون

اما جنونِ خویش را رسوا نکردی

سرّ سَتوری را دختان با تو گفتند

در بود ماندی بود را بودا نکردی

می شد تو هم جاری شوی در موجِ باران

خالی حبابِ من! چرا خود را نکردی

آن جا که باران زندگانی هدیه می داد

اَموات را هم جُرعه ی اَحیا نکردی

کشکولت از فقر و فنا امسال خالی است

امسال مدحِ حضرتِ مولا نکردی

پُر بودی و تاوَل زدی بر روی امواج

خود را خراب ای پُل چرا آن جا نکردی

امسال هم از میوه ی ممنوع خوردی

یاد از هبوطِ آدم و حوا نکردی

آه از نمایش دادنت در صحنه ی جمع

با خود چرا یک واقعه تنها نکردی

طاووسِ علّییّن و زاغ و خمره ی رنگ

امسال مشتِ خویشتن را وا نکردی

 

بیتِ گریزی داشت گویا این قصیده

خاموش ماندی بیت را گویا نکردی

یک بار دیگر بیت را تکرار کن، آه

لفظی به لب آوردی و معنا نکردی

 

کشکولت از فقر و فنا، امسال خالی است

امسال، مدحِ حضرتِ مولا - نکردی

امسال مدحِ حضرتِ مولا؟، دریغا!

مدح علیِ عالی اعلا نکردی

رفتی سراغ حاشیه - واماندی از متن

عشقی برای خویش - دست و پا نکردی

عشق علی پالایش روح از پلیدی است

امسال - زشتِ حویش را- زیبا نکردی

می شد که هویی بر کشی از عمقِ سینه

افسوس! غیر از هی هی و هی ها نکردی

دف می زد از عشقِ علی - بارانِ اسفند

امّا سماعی در دل شب ها - نکردی

اسفند امسالین - چرا- پَر وا نکردی

پرواز - در این ماهِ بی پروا نکردی

مرتضی امیری اسفندقه


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/16 توسط سلام |
شعر مدح حضرت خاتم الانبیا (ص)
( و اشاره ای نیز به مبعث )

تاریک بود شب - شب ظلمت - اما ستاره گفت: محمد

نورش پر از صدای خدا شد وقتی دوباره گفت: محمد

پرسیدم از ستوده‌ی انجیل، راهب رسید و گفت: محمد

بر روی لوح چرمی آهو چشمی کشید و گفت: محمد

بعدش گذاشت گوشه‌ی لب‌ها خالی سیاه و گفت: محمد

بعدش نشست وسیر نظر کرد در قرص ماه و گفت: محمد

آمد صدا، صدای ملَک بود در آسمان سرود: محمد

هستی به وجد آمد و گل کرد بر شاخه‌ی وجود محمد

غار حرا به لرزه درآمد از وسعتی که داشت محمد

حتی میان سنگ ثمر داد آن دانه‌ای که کاشت محمد

در مکه «لا اله» اگر بود انداخت روی خاک محمد

الله را به آیینه آورد با آن دو چشم پاک محمد

زیبایی بهشت و نورش، تعبیر خُلق توست محمد!

اما به نام توست در این شهر صد دین نادرست محمد!

قاسم صرافان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/16 توسط سلام |
شعر مدح حضرت خاتم الانبیاء (ص)

در کوه انعکاس خودت را شنيده‌اي

در سعی‌ها صفای دلت را دويده‌اي

افسانه بود قبل تو رویای عاشقان

تو پای عشق را به حقیقت کشیده‌ای

تَبَّت یَدا ابی لهبان شعله می‌کشند

تا «لا» به لب، به خرمن بت‌ها رسیده‌ای

رويت سپيده‌ايست که شب‌هاي مکه را ...

خالت پرنده‌ايست رها در سپيده‌اي

اول خدا دو چشم تو را آفريد و بعد

با چشمکي ستاره و ماه آفريده‌اي

باران گيسوان تو بر شانه‌ات که ريخت

هر حلقه يک غزل شد و هر چین قصيده‌اي

راهب نگاه کرد و آرام يک ترنج

افتاد از شگفتي دست بريده‌اي

مستند آیه‌ها، عرق «عقلِ اول‌»ند

یا از درخت معرفت انگور چيده‌اي

آه ای نگار من! که به مکتب نرفته‌ای

ای جوهر یقین! که مُرکّب ندیده‌ای

عشقی و بی بلندی پرهای جبرئیل

تا خلوت خدا، تک و تنها پريده‌اي

حق با تو، با صدای علی حرف می‌زند

جانم! عجب صدایی و به به! چه ایده‌ای!

بر شانه‌ی تو رفت و کجا می‌توان کِشد

عالم، چنین که بار امانت کشیده‌ای

دستت به دست ساقی و جایی نخوانده‌ام

توحید را چنین که تو در خُم چشیده‌ای

درياي رحمتي و از امواج غصه‌ها

سهم تمام اهل زمين را خريده‌اي

حتي کنار اين غزلت هم نشسته‌اي

خط روي واژه‌هاي خطايم کشيده‌اي

گاهی هزار بیتِ نگفته، نهفته است

زیبای من! در اشک به دفتر چکیده‌ای

گفتند از جمال تو اما خودت بگو

از ‌آن محمدي (ص) که در آيينه ديده‌اي

قاسم صرافان


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/11 توسط سلام |
شعر عید الزهرا (س)

دشمنِ مولای ما اسلام را نشناخته

دین و دینداری و رب و کعبه را نشناخته

حق به معنای حقیقی عشق مولایم علی ست

هر که دور از مرتضی شد قبله را نشناخته

دین، امیرالمومنین دانستنِ شیر خداست

هر که راهی رفته جز این قله را نشناخته

هر  دانسته ندانسته علی را دور زد

فرق خورشید مفید و شعله را نشناخته

مرتضی روز جزا فرمانده عرش خداست

دشمن حیدر خدایی از خداییها جداست

می شود تا عرش با نام علی پرواز کرد

می توان با نغمه حیدر مدد اعجاز کرد

کعبه عشاق تا فهمید مهمانش علیست

از برای دیدنش آغوش خود را باز کرد

مصطفی نادیده ها را در شب معراج دید

حق تعالی یا علی گفت و سخن آغاز کرد

منبر و محراب و سجاده به خود بالید تا...

مرد تکبیر و دعا، قصد نیاز و راز کرد

در غدیر خم نبی حرف خدا را می زند

دوستدار حق فقط دم از تولا میزند

اول و آخر علی و ظاهر و باطن علی ست

خالق و مخلوق عشق و مظهر و ممکن علی ست

خالق عشق خدا، مخلوق و معشوق خداست

اعتبار بندگیِّ حور و انس و جن علی ست

کعبه می گوید علی امکان و حکم و ممکن است

فاتح خیبر بدون مکث و مِنّ ومِن ، علی ست

هر کسی بغض علی در سینه دارد بی گمان

عاقبت می افتد از چشم زمین و آسمان

وارث عشق علی فرمانروای دلبری

صاحب تیغ ولایت حجه بن العسگری

جمعه ای می آید و تکیه به کعبه می زند

میزند دم از خدا با صولت پیغمبری

انتقام ضربه سیلی کوچه می شود

ضربه شلاق یار و ، ذوالفقار حیدری

در طواف حاجیان همراه به تکبیرها

می شود ذکر علی مولا، دم روشنگری

مانده بر راه ظهور یار ،چشم بو تراب

می رسد بر دست مهدی پرچم این انقلاب

بیرق عشق خمینی تا ابد پاینده باد

رهبرم سید علیّ خامنه ای زنده باد

سینه ای که با حسین ابن علی مأنوس شد

تا ابد از عشق ارباب کرم آکنده باد

تونس و مصر و فلسطین یا که بحرین و یمن

هر که گفت الله اکبر دشمنش شرمنده باد

هر بسیجی سینه ای دارد سپر پای ولا

ماه ایران تا ظهور عاشقی تابنده باد

می تپد قلب من و میگویم از عشق علی

لعن حق بر فتنه هشتاد و هشت و دومی

حسین ایمانی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/11 توسط سلام |
شعر عید الزهرا (س)

تكفير دشمنان علي ركن كيش ماست

هر كس محب فاطمه شد، قوم وخويش ماست

لعنت به آنكه پايه گذار سقيفه شد

لعنت به هر كسي كه به ناحق خليفه شد

لعنت بر آنكه برتن اسلام خرقه كرد

اين قوم متحد شده را،فرقه فرقه كرد

ما بي خيال سيلي زهرا نمي شويم

راضي به ترك و نهي تبرا نمي شويم

قرآن و اهل بيت نبي اصل سنت است

هر كس جدا ز اين دو شود،اهل بدعت است

ما همكلام منكر حيدر نمي شويم

«با قنفذ و مغيره برادر نمي شويم»

ما از الست طايفه اي سينه خسته ايم

ما بچه هاي مادر پهلو شكسته ايم

شمشير خشم شيعه پديدار مي شود

وقتي كه حرف كوچه و ديوار مي شود

امروز اگر كه سينه و زنجير مي زنيم

فردا به عشق فاطمه شمشير مي زنيم

ما را نبي «قبيله ي سلمان» خطاب كرد

روي غرور و غيرت ما هم حساب كرد

ما از الست طايفه اي پر اراده ايم

ما مثل كوه پشت علي ايستاده ايم

از اما بترس شيعه ي سرسخت حيدريم

جان بركفان لشگر سردار خیبریم

از جمعه اي بترس،كه روز سوارهاست

پشت سر امام زمان ذوالفقارهاست

از جمعه اي بترس،كه دنيا به كام ماست

فرخنده روز پر ظفر انتقام ماست

از جمعه اي بترس،كه پولاد مي شويم

از هُرم عشق،مالك و مقداد مي شویم

وحید قاسمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح نبی مکرم اسلام محمد مصطفی (ص)

سیاه چشم دوعالم،خرام آهوی عشق

نبیِ سوسن و مریم، طبیب و داروی عشق

دوگونه ات نمکین و نگاه، یوسف کش

وخال کنج لبت وزنه ترازوی عشق

نفس بزن که دوعالم بگیرد عطر تورا

قدم بزن که بگیرد ترانه ام بوی عشق

توپلک می زنی و دهر می رود ز نفس

ونام توست از آغاز هست بر روی عشق

نشان حضرت لولاک از ملک پرسید

دلم، نشانی او داد برسر کوی عشق

پیمبری و دوعالم اسیر معجزه ات

نشسته عقل به پیش تو با دوزانوی عشق

بخوان که حضرت داوود محضرت شاگرد

بخوان به سبک حجازی کلام دلجوی عشق

صنم تویی بت عیار، کعبه ام چشمت

نوای ما به طواف تو هست "یا هوی" عشق

نبی! پیاله بیافشان، علیست ساقی تو

بیا و دست بکش برسیاه گیسوی عشق

تویک نفس زدی و آن نفس علی می گفت

تو راس عشق شدی و علیست بازوی عشق

نبی شدی که خدا دست بر قلم بشود

خودت بهانه شدی تا علی عَلَم بشود

خوش آنشبی که ببینیم مست ، خواب تورا

به جان و دل بنشانیم ما کتاب تورا

به چشم خسته کشانیم ذره ای از آن

غبار کهنه پای ابی تراب تورا

و کاش جمعه ای از سرزمین آمدنت

ببیند این دل ما باز آفتاب تورا

خداکند که خداوند باز هم بکشد

دمی زسایه خود برسرم سحاب تورا

کجا رود ز سر مست گر به لب بزند

نمی ز قطره ای از ساغر شراب تورا

خدا کند که به عالم علم شود دینت

و بشنود دل خسته کلام ناب تورا

به کیش خویش کشانی یهود و ترسا را

اگر که باد بگیرد ز رخ نقاب تورا

تورا چگونه سرایم یتیمِ شاه شده

غبار تو به سما رفت،حال ماه شده

محمد علي رضاپور


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/9/29 توسط سلام |
شعر مدح چهارده امام مقدس (ع)

دست ساقی چون سرِ خُم را گشود

جز محمد هیچ کس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب کرد

وز جمالش خویش را بیتاب کرد

موج زلف مصطفی را تاب داد

ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید

بر کف او بود میزان و حدید

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم

هر دو یک معنی ولیکن در دو اسم

در حقیقت هر دو یک آیینه اند

یک زبان و یک دل و یک سینه اند

یک نظر بر پرده ی نقاش کن

تاب گیسوی قلم را فاش کن

آفرین گو پنجه ی معمار را

تا نماید بر تو این اسرار را

فاش میگوید به ما لوح و قلم

از وجود چهار ده بی بیش و کم

چهار ده ماه فلک پرواز کن

چهار ده خورشید هستی ساز کن

چهار ده پرواز در هفت آسمان

هر یکی رنگین تر از رنگین کمان

چهار ده الیاس در باد آمده

چهار ده خزر به امداد آمده

چهار ده کنعانی یوسف جمال

چهار ده موسی به سینای کمال

چهار ده روح به دریا متصل

چهار ده روح جدا از آب و گل

چهار ده دریای مروارید جوش

چهار ده سیل سراپا در خروش

چهار ده گنجینه ی علم لدن

چهار ده شمشیر فولاد آب کن

چهار ده سر چهار ده سردار دین

چهار ده تفسیر قرآن مبین

چهار ده پروانه ی افروخته

چهار ده شمع سراپا سوخته

چهار ده سر مست بی جام و سبو

جرعه نوش از باده ی اسرار هو

چهار ده میخانه ی ساقی شده

وجه الربک گشته و باقی شده

چهار ده منصوره منصور آمده

کلهم نورا علی نور آمده

آفرینش بر مدار عشق بود

مصطفی آیینه دار عشق بود

میم او شد مرکز پرگار عشق

بر تجلی بر سر بازار عشق

تا قلم بر حلقه ی صادش رسید

شد الم نشرح لک صدرک پدید

طا طریق عشق بازی را نوشت

فا فروغ سر فرازی را نوشت

یا یقین عشق بازان را نگاشت

خلق عالم بیش از این یارا نداشت

دست حق تا خشت آدم را نهاد

بر زبانش نام خاتم را نهاد

نام احمد نام جمله انبیاست

چون که صد آمد نود هم پیش ماست

از مناره پنج نوبت پر خروش

نام احمد با علی آید به گوش

روز و شب گویم به آوای جلی

اکفیانی یا محمد یا علی

محمدرضا آقاسی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید سعید غدیر

سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از اين عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشك و قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته ام اين جمله نوشته:

جز مهر علی در دل من خانه ندارد

"كس جاي در اين خانه ی ويرانه ندارد"

ما از می مرد افكن اين ميكده مستيم

شاديم كه پيمانه و پيمان نشكستیم

تا عشق علی هست در اين ميكده هستيم

پس خورده نگيريد كه ما باده پرستيم

هشدار كه نوشيدن اين باده مجاز است

"المنت لله که در میکده باز است"

فهميدم از اين راز كه در كعبه شكاف است

هرجا كه بود نام يدالله مطاف است

اين گفته نه بيهوده و اين دم نه گزاف است

در روز جزا شيعه‌ات از نار معاف است

چون غير علی در دو جهان هيچ نديدند

"مردان خدا پرده ی پندار دريدند"

تا نام تو پيچيد در آن شبه جزيره

شد پاك از اين خاك گناهان كبيره

زد چنگ به دامان تو هر ايل و عشيره

شد ثابت و سيار در اوصاف تو خيره

جز ساقی كوثر ز كسی جام نگيريم

"ما زنده به آنيم كه آرام نگيريم"

زان باده كه در روز غديريه به خم بود

پيدای تو شد هر كه در آن حادثه گم بود

فرياد ملائك بابی انت و ام بود

زان راز كه در آيه اكملت لكم بود

بيتی است امامت ،درِ اين خانه تويی تو

امروز امير در ميخانه تويی تو

آن بازوی خيبر شكنش رفت چو بالا

با دست شريف پدر ام ابيها

دادند دو دريا چو به هم دست تولا

شد ولوله و غلغله در عرش معلا

گفتند ملائك همگی عيد مبارك

اين عيد به هر پيرو  توحيد مبارك

اي عقل در اوصاف تو حيران و مردد

وصف تو نگنجيده به هفتاد مجلد

عالم همه گم گشته آن موی مجعد

محبوب ابوالقاسم محمود محمد

نامش همه جا هست بگوييد كجا نيست

"كس نيست كه آشفته آن زلف دوتا نيست"

هركس كه ز حب تو به لب ناد علی داشت

در جام دل خويش صفايی ازلی داشت

آسودگی از شرك خفی شرك جلی داشت

گمراه نگرديد هر آن كس كه ولی داشت

از نام علی كاخ ستم در خطر افتاد

"با آل علی هركه در افتاد ور افتاد"

تا صورت پيوند جهان بود علی بود

يعنی هدف از عالم موجود علی بود

تسكين دل آدم و داود علی بود

از آيه انفاق چو مقصود علی بود

اي محو جمال تو صاحب خانه

"مقصود تويی كعبه و بتخانه بهانه"

اي كاش شود ميثم و سلمان تو باشم

تا روز جزا دست به دامان تو باشم

در هردوجهان ريزه خور خوان تو باشم

كافر شوم از خويش و مسلمان تو باشم

كرديم نثار قدم تو دل و دين را

"تقديم كرديم همان را و همين را"

افسوس كه با نام تو كردند خرافات

در دايره تنگ جنايات و مكافات

يك عده پی شطح و گروهی پی طامات

در كاخ نشستند به عنوان خرابات

ما با تو نشستيم و از اين قوم بريديم

ما چون ز دری پای كشيديم، كشيديم

عباس احمدی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید بزرگ شیعیان

کار من نیست که بنشینم املات کنم

شأن تو نیست که در دفترم انشات کنم

عین توحید همین است که قبل از توبه

باید اول برسم با تو مناجات کنم

سالی یکبار من عاشق نشوم می میرم

سالی یکبار اجازه بده لیلات کنم

همه جا رفتم و دیدم که تو هستی همه جا

تو کجا نیستی ای ماه که پیدات کنم

پدر خاکی و ما بچه ی خاکی توأیم

حق بده پس همه را خاک کف پات کنم

از تو ای پیر طریقت که سر راه منی

آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم

از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم

جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم

تو همانی که خدا گفت : تو رب الارضی

سجده بر اشهد ان لّایی الاّت کنم

مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو

اشهد انّ علی ولی الله بگو

آینه هستم و آماده ی ایوان شدنم

آتشي هستم و لبريز گلستان شدنم

چند وقتی است به ایوان نجف سر نزدم

بی سبب نیست به جان تو پریشان شدنم

سفره ی نان جویی پهن کن ای شاه نجف

بيشتر از همه آماده ی مهمان شدنم

آنکه از کفر در آورد مرا مهر تو بود

همه اش زیر سر توست مسلمان شدنم

از چه امروز نیفتم به قدومت وقتی

ختم شد سجده ی دیروز به انسان شدنم

ده ذی الحجه ي من هجده ذالحجه ي توست

هشت روز است که آماده قربان شدنم

جان به هرحال قرار است که قربان بشود

پس چه خوب است که قربانی جانان بشود

شأن تو بود اگر این همه بالا رفتی

حق تو بود که بالاتر از اینجا رفتی

شانه ی سبز نبی باطنش عرش الله است

تو از این حیث روی عرش معلاّ رفتی

انبیاء نیز نرفتند چنین تا معراج

اوصیاء نیز نرفتند تو اما رفتی

به یقین دست خدا دست پیمبر هم هست

پس تو با دست خودت این همه بالا رفتی

باید این راه به دست دگری حفظ شود

علّت این بود که تا خیمه ي زهرا رفتی

تو ولي  هستی و منجی ولایت زهراست

تو هدایت گری و نور هدایت زهراست

آی مردم بخدا نیست کسی بر تر از این

ازلی طینت اول تر و آخر تر از این

تا به حالا که ندیدند و بعد از این هم

اسد الله ترين حضرت حیدرتر از این

هیچ کس نیست گه عقد اخوت خواندن

بهر پیغمبر اسلام برادرتر از این

رفت از شانه ی معراج نبی بالاتر

بخدا هیچ کجا نیست کسی سرتر از این

آن دو تا ذات در این مرحله یک ذات شدن

این پیمبر تر از آن، آن پیمبر تر از این

دست گرم پدر فاطمه در دست علی ست

بعد از این بار نبوت همه در دست علی ست

علي اکبر لطیفیان



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید ولایت

شعر من از کرم اوست که ارزش دارد

این جهان از قدم اوست که ارزش دارد

هیئت ام با علم اوست که ارزش دارد

خادمی حرم اوست که ارزش دارد

باز مست از می صهبای غدیرم کردند

عمری است بر در این خانه اسیرم کردند

خواستم مدحیه های علوی بنویسم

عامیانه ولی بین المللی بنویسم

خواستم از دم عشق ازلی بنویسم

در دل خود صد وده بار "علی" بنویسم

مرتضی کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ؟

این چه شمعی ست فقط فاطمه پروانه اوست ؟

خبر آمد که آقای غدیرش کردند

و به فرمان خداوند وزیرش کردند

به ید احمد مختار امیرش کردند

و مرا تا ابدالدهر اسیرش کردند

غم ندارم به رسول مَدَنی نائب هست

غصه ای نیست عَلیِ بنِ اَبیطالِب هست

گوئیا وحی رسیده نَبیَ الله ، بگو

همه را جمع کن و در وسط راه بگو

برو بر منبر و با یک دل آگاه بگو

" اَشهَدُ اَنَّ عَلیً وَلیُ الله "بگو

تو بگو تا همگان بشنود این اَشهد را

تو بگو تا بشناسند ولیِ ایزد را

مثل امروز همه مالک و عمار شدند

دست در دست علی با نفسش یار شدند

عده ای سخت از این واقعه بیزار شدند

از همان اول کاری چو سگی هار شدند

تا قیامت به دو رویان لجن لعنت باد

به ابوبکر و عمر - نعره بزن - لعنت باد

بعد پیغمبر اسلام ولایت دارد

او به جن و ملک و انس امامت دارد

اوست که بعد نبی حق خلافت دارد

در دل مرد و زن شیعه اقامت دارد

چقدر بیعت با شیر خدا شیرین است

هر کسی منکر حیدر بشود بی دین است

به خدا دلبر دلهاست تعجب نکنید

بخدا شاه دو دنیاست تعجب نکنید

آری او شافع فرداست تعجب نکنید

همه ی هستی زهراست تعجب نکنید

اَسَدُالله ست علی ، کور شود چشم حسود

وَ یَدُ الله ست علی ،کور شود چشم حسود

وسط معرکه ها هم قدمش نیست که نیست

گفته حاتم که رقیب کرمش نیست که نیست

بشری نیز حریف قلمش نیست که نیست

بیرقی هم به شکوه علمش نیست که نیست

هرکه هرجا که رسیده همه ، کارِ علی است

به خداوند قسم که " همه کاره " علی است

علیرضا خاکساری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

تجلّی همه أسماء ذات هستی تو

برای خلق،ظهور صفات هستی تو

تو آفریده شدی جزء ممکنات شوی

ولی ز سلسله ی واجبات هستی تو

گره گشای همه انبیا تو بودی و

گره گشای همه مشکلات هستی تو

به توبه گفت که:یا عالیُ بحقّ علی

برای حضرت آدم برات هستی تو

تو یار نوح شدی تا رها شد از طوفان

و بر خلیل در آتش نجات هستی تو

برای حضرت موسی توئی ید بیضا

برای حضرت عیسی حیات هستی تو

به جز تو هیچ کسی نیست نفس پیغمبر

که رونمای وی از هر جهات هستی تو

چگونه مثل منی شاعرت شود،که خودت

به نظم آور صدها لغات هستی تو

به ذرّه گر نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند

مسیر قافله سوی غدیر می گردد

غدیر واقعه ای بی نظیر می گردد

رسید روح الأمین،گفت:یا رسول الله

بگو پیام خدا را،که دیر می گردد

بگو که پشت تو بر ذات کبریا گرم است

به بند دام تو شیطان اسیر می گردد

به حاضرین تو بگو تا به غائبین گویند

علی است آنکه پس از تو امیر می گردد

بگو نه از طرف من،که حکم حکم خداست

علی ولیّ و وصیّ و وزیر می گردد

همیشه دوست او سربلند می گردد

همیشه دشمن او سر به زیر می گردد

قسم به ذات خدا عاقبت به خیر شود

کسی که بر در او مُستجیر می گردد

چه اعتنا به کم و بیش این جهان دارد

که بهره مند ز خیر کثیر می گردد

هر آنکه عید غدیر و علی ست معیارش

دعای حضرت زهرا بود نگهدارش

به دست حضرت خورشید می درخشد ماه

بر این جلالت و شوکت همه کنند نگاه

از این به بعد بلند است روی مأذنه ها

صدای أشهد أنّ علی ولیّ الله

علی برای خدا و رسول یک شیر است

مجال عرضه ندارد به پیش او روباه

فقط برای رضای خدا زند شمشیر

علی است کوه و سپاه مقابلش چون کاه

علی است مرد عبادت،علی است مرد جهاد

علی است مرد قضاوت،علی عدالت خواه

هر آن کسی که دمی بی علی نفس بکشد

تمام زندگی خویش را نموده تباه

برای آن که بود دست او به دست علی

مسیر قُرب خداوند می شود کوتاه

(علی امام من است و منم غلام علی)

کسی که غیر علی خواست می شود گمراه

مُرید شاه نجف پیرو سقیفه که نیست

هر آن که غصب خلافت کند خلیفه که نیست

نشسته ام بنویسم نمی از این یم را

بزرگی تو شمارد بزرگ این کم را

درخت توست پر از میوه ی رسیده و کال

بیا سوا مکن این میوه های درهم را

اسیر روی تو دیدم هزار یوسف را

گدای کوی تو دیدم هزار حاتم را

اگر بزرگ شدم در قبیله ای شیعی

تو داده ای به من این نعمت فراهم را

اگر اجازه دهی باز آخر این شعر

کمی مرور کنم خاطرات ماتم را

پس از غدیر،پس از رحلت رسول خدا

مدینه می زند آتش بهشت خاتم را

میان آن همه نامحرم؛ای غیور صبور!

خدا کند که نبینی حضور مَحرم را

حوائج از تو بخواهند مردم امّا من

نخواهم از تو به جز روزی محرّم را

سلام بر لب عطشان سیّدالشّهدا

به گیسوان پریشان سیّدالشّهدا

علی اصغر انصاریان



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید غدیر خم

این صدای گرد و خاک بال کیست؟

این تلاطم های موج یال کیست؟

اولین بار است میخواند سرود!

آخرین بار است می آید فرود

آمد و شوقی شد و در سینه ریخت

برسرم بارانی از آئینه ریخت

بند تسبیحم برایش دانه شد

مسجد قلبم کبوترخانه شد

آیه ای آورده سنگین و ثـقیل

زیر این آیه تلف شد جبرئیل

آیه ای از حضرت قدوس خم

شیعیان ، الیوم اکملت لکم

آیه ای آورد و خود پرواز کرد

باب عشق و عاشقی را باز کرد

آیه اش ظرفیت سی جزء بود

وه که هم اعجاز و هم ایجاز کرد

می شود با گفتن یک واژه اش

یک صد و ده مرتبه اعجاز کرد

می شود با خواندنش جبریل شد

سینه ی هفت آسمان را باز کرد

گفت باید از همین ساعت به بعد

روز را با یا علی آغاز کرد

گفت و گفت و گفت از حمد خدا

با عبارات و اشاراتی رسا

گفت حمد آن که باران آفرید

از کویر و ابرها نان آفرید

استجابت را شبیه آب کرد

آه را از پشت طوفان آفرید

شیعه ی خورشید ، یعنی ذره را

آفرید اما فراوان آفرید

از نکاح اسم رحمن و رحیم

طفل اقیانوس امکان آفرید

بعد از آن که شانه ای بر باد داد

حال دریا را پریشان آفرید

خود نمایی کرد بر جن و ملک

حیدری از جنس انسان آفرید

شیخ رضا جعفری



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید غدیر خم

مولا براي از تو سرودن غزل کم است

تلميح و استعاره ، مجاز و بدل کم است

قرآن ناب لايق وصف مقام توست

شعر و حديث و قصه و ضرب المثل کم است

آن لحظه که حلاوت نام تو بر لب است

شيريني شکر که چه گويم، عسل کم است

بايد براي مدح تو از صبح بدر گفت

هيجای نهروان و شکوه جمل کم است

اي دست اقتدار خدا، فارس العرب

اصلا براي شان تو تعبير «يل» کم است

هر قدر هم که دم بزنم اي امير عشق

از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است

شهره شده ميان عرب تک سواري ات

آوازه هاي صاعقه‌ي ذوالفقاري ات

اي آفتاب علم و يقين يا ابوتراب

همواره در مدار تو دين يا ابوتراب

صبح نگات شمس ضحي يا ابالحسن

تار عبات حبل متين يا ابوتراب

از ابتداي خلقت خود کسب فيض کرد

در محضر تو روح الامين يا ابوتراب

مولاي من ولايت تو از ازل شده

با روح و جان شيعه عجين يا ابوتراب

الطاف بي کران تو اي قبله گاه جود

مي بارد از يسار و يمين يا ابوتراب

در رستخيز صبح قيامت براي ما

عشق تو است حصن حصين يا ابوتراب

با عطر و بوي هر نفست در مشام شهر

جاري شده ست خلد برين يا ابوتراب

چشمان روشن تو بهشت پيمبر است

اصلاً سرشت تو ز سرشت پيمبر است

تفسير کن براي همه محکمات را

اسرار ناب آيه‌ي صبر و صلات را

مصداق بي بديل «أولي الامر» روشن است

معلوم کرده اي يؤتون الزکات را

مولاي من تمام صفاتت الهي است

آئينه ای تلألؤ انوار ذات را

شرط حيات طيبه نور ولايت است

از ما مگير حضرت عشق اين حيات را

با نعمت ولايتت آقا خود خدا

بي شک گشوده بر همه باب النجات را

يک لحظه در ولايت تو شک نمي کند

هر کس شنيده زمزمه‌ي کائنات را

تو آمدي کمي به زمين آسمان دهي

تا که تجليات خدا را نشان دهي

تسبيح انبياء معظم علي علي ست

نقش لب پيمبر خاتم علي علي ست

رمز نجات حضرت موسي ميان نيل

فرياد استغاثه‌ي آدم علي علي ست

هر گوشه را که مي نگرم ذکر خير توست

آقاي من عبادت عالم علي علي ست

رمز تقرب همه‌ي اهل کائنات

آواي هر فرشته دمادم علي علي ست

لبيک کعبه و حجر و مسجد الحرام

زيبا ترين ترنم زمزم علي علي ست

وقتي علي تجلي اسماء اعظم است

بي شک تجليات خدا هم علي علي ست

تو آمدي و عزت توحيد پا گرفت

نور خدا زمين و زمان را فرا گرفت

مستيم از زلالي جام غدير خم

هستيم شيعيان امام غدير خم

مولا شدن فقط و فقط شأن حيدر است

اين است لحظه لحظه، تمام غدير خم

بر مسلمين تمام شده نعمت خدا

در خطه اي شريف به نام غدير خم

آري نظام ناب ولايت بنا شده

آري بنا شده ست نظام غدير خم

معنا شده ولايت عام و ولي خاص

در واژه واژه خطبه‌ي تام غدير خم

راه علي ست راه ولي فقيه مان

اين است سرّ ناب پيام غدير خم

اي نائب امام زمان ! جان فداي تو

آقا طنين افکنده در عالم صداي تو

پويا ترين طريق حقيقت بصيرت است

گويا ترين پيام ولايت بصيرت است

اي تشنگان فيض حقيقي آفتاب!

تنها صراط صبح سعادت بصيرت است

جوينده‌ي حکومت مولاي متقين!

شرط حلول روح عدالت بصيرت است

اينجاست سرّ معجزه‌ي خون هر شهيد

شيوايي شکوه شهادت بصيرت است

در اين غروب غيبت خورشيد، ضامنِ

پيروزي حقيقي امت بصيرت است

در فتنه خيزِ عصر حوادث، طليعه‌ي

صبح ظهور حضرت حجت بصيرت است

دلهاي ماست گوشه‌ي محراب جمکران

«عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان»

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

شعر عید ولایت امیرالمومنین ، علی (ع)

چوشهر علم نبی گشت در علی بشود

بدا به حال هرآن کس که بر علی بشود

غدیر صحنه ی اوج ولایت است ببین

پیمبر آمده از هر نظر علی بشود

خدا شود به خداونداگر که یک پله

از این که هست علی بیشتر علی بشود

چه محشری شده برپا به روی بار شتر

حساب کن که نبی ضرب در علی بشود

در این معادله اصلا درست هم این است

خبر رسان که نبی شد خبر علی بشود

نه اینکه نام علی حافظ ابوالبشر است

قرار بود دعای سفر علی بشود

تبر به دست اگر بت شکن شد ابراهیم

نبی ست بت شکن اما تبر علی بشود

چه در غدیر چه در خیبر و چه در محشر

فرار هست فقط یک نفر علی بشود

به غیر فاطمه آن هم نه درتمام جهات

نمی شود که کسی این قدر علی بشود

فقط برای حسین است این فضلیت که:

پدر علی و هرآنچه پسر علی بشود

نه هر جدال که در اوج جنگ کرب و بلا

حسین تر شود عباس تر:علی بشود

چه در زمان نبی و چه در دل محراب

همیشه باعث شق القمر علی بشود

مهدی رحیمی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/7/22 توسط سلام |

من همان زائري که مي داني

بيقرار از تب پريشاني

عابر کوچه هاي دلتنگي

خسته از روزهاي حيراني

مردي از خانواده سلمان

عاشقي از تبار ايراني

تشنة يک نگاه دلجويت

تشنة آن شراب روحاني

در نگاهم عريضه اي دارم

که تو آن را نگفته مي خواني

ذره اي هستم آفتابم کن

خاک راه ابوترابم کن

از نگاهت حيات مي ريزد

سرّ صبر و صلات مي ريزد

از تجلي روشن ذاتت

جلوه جلوه صفات مي ريزد

دستگير هميشة عالم

از رکوعت زکات مي ريزد

از کراماتِ دست تو رزقِ

همة کائنات مي ريزد

لب اگر واکني زمين و زمان

هستي اش را به پات مي ريزد

تشنة خاک بوسي نجفم

خاک راهت برات مي ريزد

روز محشر ز تار و پود عبات

بادبان نجات مي ريزد

همة عمر در پناه توام

شيعة مذهب نگاه توام

عشق و روح و روان پيغمبر

ماه هفت آسمان پيغمبر

با تو تکليف عشق روشن شد

آفتاب جهان پيغمبر

تار موي تو عروه الوثقي

به تو بسته ست جان پيغمبر

ساقي کوثر رسول الله

پدر خاندان پيغمبر

جانشيني حق فقط با توست

که تو داري نشان پيغمبر

کوثر وصف تو شنيدن داشت

دم به دم از زبان پيغمبر:

«أنت خير البشر» علي جانم

«من أبي قد کفر» علي جانم

کعبه و زمزم و صفا حيدر

مروه و مشعر و منا حيدر

قبلة مسجد الحرام علي

صاحب خانة خدا حيدر

شور اعجاز ليله الاسري

روشني شب حرا حيدر

اولين ياور رسول الله

هستي ختم الانبيا حيدر

السلام عليک يا مولا

السلام عليک يا حيدر

يثرب و کاظمين و سامرّا

نجف و طوس و کربلا حيدر

آيه آيه حقيقت جاري

کوثر و قدر و هل أتي حيدر

معني روشن کتابُ الله

اي صراطُ السَّعادَه بابُ الله

روشني عبادت زهرا

قامت تو قيامت زهرا

مات و مبهوت مانده جبريل از

بي کران ارادت زهرا

و غدير نگاه روشن تو

بهترين روز حضرت زهرا

ديدني بود در حمايت تو

آن همه استقامت زهرا

گفت مختص شيعيان تو است

روز محشر شفاعت زهرا

شور لبخند توست يا زهرا

ذکر سربند توست يا زهرا

تو همان کوثر کثيري که

با حق آنقدر هم مسيري که

رستگاري ما فقط با توست

و تويي بهترين اميري که

هل أتي شرحي از کرامت توست

من همانم همان اسيري که

به نگاهت پناه آورده

و تو مولاي دستگيري که

دست من را رها نخواهي کرد

آري آنقدر سر به زيري که

باور تو براي ما سخت است

تو هماني همان دليري که

ضربه هايش به روز بدر و حنين

افضلٌ من عبادت الثقلين

دشمنت گرچه بي عدد باشد

در مسير تو هر که سد باشد

رشحة ذوالفقار تو کافي ست

گرچه عَمر بن عبدود باشد

پيش تو کمتر از پر کاه است

هرکه در قوم خود اسد باشد

اسدالله غالب ميدان

شوکت تو الي الأبد باشد

ساحت حيدري چشمانت

دور از هر چه چشم بد باشد

تا هميشه امير ما يکتاست

آنچنان که خدا أحد باشد

پهلواني که هم رديفت نيست

هيچ جنگ آوري حريفت نيست

جز ولاي تو ائتلافي نيست

نور مطلق که اختلافي نيست

اعتقادات بي ولايت تو

به خدا جز خيال بافي نيست

پيرهن چاک عشق تو کعبه ست

بي شما قبله و مطافي نيست

عالمي بيقرار رجعت توست

آه شصت و سه سال کافي نيست

وقت مدح شما قلم لال است

ورنه تقصير اين قوافي نيست

شعرهايم اگر چه ناچيز است

دلم از عشق دوست لبريز است

یوسف رحیمی



برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون