X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



ســـــــــــــــــــــــلام - لیلة المبیت
لیلة المبیت
شعر مدح شیر خدا علی بن ابیطالب ع,اشعار مدح شیر خدا علی بن ابیطالب ع,شعرمدح شیرخداعلی بن ابیطالب ع,اشعارمدح شیرخداعلی بن ابیطالب ع,شعر مدح حضرت حیدر ع و اشاره ای به شب لیله المبیت,اشعار مدح حضرت حیدر ع و اشاره ای به شب لیله المبیت,شعرمدح حضرت حیدر ع واشاره ای به شب لیله المبیت
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
رباعی ، شعر لیلة المبیت  (*)

فرمانروای و مکان مرتضی على است

شاهنشه زمین و زمان مرتضی على است

صاحب‌دلی که در عوض جان مصطفی(ص)

در خوابگه گذشت ز جان مرتضی على است

---

تا صبح علی بود و مناجات شَبَش

در اوج دعا روح حقیقت طلبش

لبّیک زنان به جای پیغمبر خفت

ذکر «بِاَبی اَنْتَ وَ اُمّی» به لبش

---

چون به سوی غار می‌شد مصطفی(ص)

خفت آن شب بر فراشش مرتضی(ع)

کرد جان خویش را حیدر نثار

تا بماند جان آن صدر کبار

---

(*) این سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به شهر مکه است که ابن عباس آن ‌ها را نقل می‌کند. این نهایت علاقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سرزمین مقدس مکه است.

پیامبر، سرزمین جدش ابراهیم و سرزمین وحی را دوست داشت و حاضر نبود به راحتی از آن جدا شود. از همین رو بود که ۱۳ سال سختی ‌ها را به جان خرید و با وجود مهاجرت مسلمین به حبشه و مدینه، خود از آن سرزمین فاصله نگرفته بود. عبدالله بن عدی می‌ گوید که پیامبر را سوار بر ناقه‌اش در کنار صفا و مروه دیدم. حضرت خطاب به مکه می‌فرمود:

تو بهترین زمین خدایی. تو دوست‌ داشتنی‌ترین قطعه زمین برای خدایی. اگر مرا از اینجا اخراج نمی ‌کردند، هرگز اینجا را ترک نمی ‌کردم. [۲]

اما اقدامات مشرکین سرنوشت دیگری را برای پیامبر می ‌طلبید؛ هنگامی که وعده ‌ها و وعید های آنان در پیامبر کارساز نشد و جای بزرگترین حامیان پیامبر، عبدالمطلب و أبوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهم را خالی دیدند، تصمیم بر اجرای نقشه شومی گرفتند؛ قتل پیامبر، آن هم به گونه‌ای که خاندان ایشان توانایی خونخواهی حضرت را نیز نداشته باشند.

لیله المبیت

وقتی پیامبر از نقشه شوم مشرکین اطلاع یافت و به اجبار تصمیم به ترک مکه گرفت، پسر عم خویش، علی بن أبیطالب علیه السلام را فرا خواند و توصیه‌های لازم را به او گفت؛ اینکه در مکه بماند و امانات را به صاحبانش برگرداند و در فرصت مناسب خانواده پیامبر را به همراه خود به مدینه بیاورد.

اما توصیه دیگر پیامبر این بود که شبانگاه به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیارامد تا پیامبر به راحتی منزل را ترک گوید و بدون مزاحمت کفار به مدینه هجرت کند.

حضرت علی علیه السلام پذیرفت. همان رو انداز سبز رنگ پیامبر را بر خود کشید و بر جای پیغمبر خفت. کفار به بستر پیامبر یورش بردند تا او را برای همیشه از بین ببرند. اما با پسر عم او رو برو شدند و او را بر جای پیامبر یافتند. پیامبر را از او جستند. حضرت فرمود که مگر او را به من سپرده بودید که الآن او را از من می‌خواهید. با شنیدن این پاسخ، کافران علی علیه السلام را با خود برده و مورد ضرب و شتم قرار دادند.

دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می‌ توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر می‌کند .چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن‌ ها را عذاب نخواهیم کرد

خداوند این اقدام حضرت را ستود و جان‌ فشانی امام را در قرآن کریم، جاودانه کرد؛

برخى از خلق در رضاى خدا جان خود را دهد[۳]

لیله المبیت از نگاهی دیگر [۴]

به تصریح آیات قرآن کریم، پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه اخراج شد. این صراحت را در آیات ۴۰ سوره توبه و ۱۳ سوره محمد و ۷۶ سوره اسراء می‌توان جست.

قرآن کریم می ‌گوید که حضرت رسول وقتی مورد تهدید مکیان قرار گرفت از آن دیار اخراج شد. امری که در مورد برخی پیامبران دیگر نیز اتفاق افتاد.

سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت.

همچنین در ماجرای موسی کلیم الله؛ همین که پیامبر الهی و همراهانش از رود نیل عبور کردند آب، فرعونیان را در خود بلعید و هلاک کرد. این یک وعده الهی است و تخلف‌ ناپذیر.[۵]

در جریان اخراج حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز خداوند بر این سنت تأکید نموده است؛ نزدیک بود که تو را از این سرزمین بیرون برانند که در این صورت جز مدت کمی باقی نمی‌ ماندند. [۶]

چه بسیار مناطقی که از این منطقه‌ای که پیامبر را اخراج کردند قوی‌تر بودند، آن ‌ها نیز در برابر عذاب الهی نه توان مقاومتی داشتند و نه یاری. [۷] از این رو با اخراج پیامبر، عذاب الهی حتمی بود؛ آن هم عذابی فوری نه با تأخیر.

پیامبر اسلام صلی الله علیه واله حتماً از این سنت الهی مطلع بود و از آن رو که مهربانی و عطوفت ایشان زبانزد است، راه‌ حلی برای ممانعت از وقوع عذاب الهی اندیشید.

در جریان عذاب قوم لوط، خداوند عذابش را از یک گروه غیر از پیامبر خدا استثناء کرده است و آن گروه کسی نیست جز خاندان پیامبر؛ وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از عذاب قوم آگاه شد گفت که لوط در میان آنان است. خداوند فرمود که ما بهتر می ‌دانیم چه کسی در میان آنان است، ما لوط و خاندانش را نجات می‌دهیم. [۸] از همین رو بود که خداوند از لوط خواست تا خاندانش را هم با خود ببرد. [۹]

سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت

در داستان حضرت نوح نیز، شاید علت سوال حضرت نوح از خداوند در مورد عدم نجات فرزندش با عنایت به همین سنت تخلف‌ ناپذیر است. از این روست خداوند در پاسخ، فرزند نوح  را خارج از خاندان پیامبر می‌داند. [۱۰]

حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز با عنایت به این مطلب، خاندان خود را از شهر خارج نکرد تا عذاب الهی را از مردمان این سرزمین دور بدارد. هرچند خداوند متعال وقتی شهر مکه را شهری امن قرار می‌دهد، خود در این امر پیش ‌قدم است [۱۱] اما امنیت این شهر نه از ذات آن، که از حضور ولی خداست. [۱۲]

از این رو دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می‌ توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله  را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر می‌کند [۱۳] چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر می‌فرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن‌ ها را عذاب نخواهیم کرد. [۱۴]

پی نوشت:

[۱]. تفسیر درالمنثور، ج۱، ص ۱۲۳

[۲]. همان

[۳]. بقره، آیه ۲۰۷؛ ترجمه تشکری

[۴]. این نگاه، از مقاله دکتر امیرمحمود کاشفی برداشت شده است؛ «تحقیقی در قصه اخراج نبی اعظم صلی الله علیه و آله و بیتوته وصی علیه السلام و بررسی این واقعه از دیدگاه قرآن کریم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، ۱۳۸۶، شماره ۱۸۱

[۵]. اسراء، آیه ۷۷

[۶]. همان، آیه ۷۶

[۷]. محمد، آیه ۱۳

[۸]. عنکبوت، آیه ۳۲

[۹]. هود، آیه ۸۱

[۱۰]. همان، آیه ۴۶

[۱۱]. بقره، آیه ۱۲۵

[۱۲]. فتح، آیه ۲۷

[۱۳]. آل عمران، آیه ۶۱

[۱۴]. انفال، آیه ۳۳

به نقل از :  72عارف


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر حضرت علی (ع) در لیلت المبیت (*)

( شعر لیلت المبیت )

بشنو از لیل المبیت مرتضا

شیر مردی که بگرداند قضا

آن شبی را که به جهل جاهلان

کشته می شد خاتم پیغمبران

پهلوانانی به جد پولاد تن

سر برآورده ز اقوام کهن

قصد قتل مصطفی را داشتند

زین سبب تیغ و سنان افراشتند

خفته در بستر پیمبر غرق نور

نور را کی دیده آن چشمان کور

سر زپا پیچیده در بستر چنان

تا شود رویش ز نامردان نهان

چون که از پرده پس آمد آفتاب

آفتاب آمد دلیل آفتاب

نوجوانی از جوانان شیرتر

در خرد از پیرمردان پیرتر

پهلوان پهلوانان عرب

شیر مرد شیر مردان عرب

خفته در کونام چون شیری سترگ

چشم در چشمان آن دزدان گرگ

جست چالاک و چنین فریاد کرد

زهره آن ناکسان بر باد کرد

گفت:نام من علی المرتضاست

جایگاهم در حریم کبریاست

زادگاهم خانه امن خداست

گر بگیرم جانتان امشب رواست

می کشم تیغ از برای کردگار

تیغ آن هم چه تیغی، ذوالفقار

خفته ام اینجا کنار یار مرگ

تا زنم تاریخ را زرینه برگ

خفته ام در بستر پیغمبران

بستر نوح نبی و دیگران

همچو اسماعیلم اینجا زیر تیغ

جان نخواهم کرد از مردن دریغ

چون که خواهد تیغ حق برد گلو

جان حیدر هم فدای راه او

عزم حیدر چون به گرگان شد پدید

شهوت خون از بن دندان پرید

شد به یثرب آفتابی منجعلی

آفتاب مکه مغلوب علی

چون که احمد آیه حق می سرود

آیه در حیدر تجلی می نمود

مرتضی صورتگر شمع هداست

شاه باز عشقبازی با خداست

گر که پرسی قله خلقت کجاست ؟

بی تامل ، زیر پای مرتضاست.

بهنام عزت نژاد

---

(*) شب اول ربیع الاول مصادف است با لیلة المبیت که امیرمومنان علی(ع) در بستر پیامبر گرامی اسلام(ص) خوابید تا مشرکین قریش آسیبی به حضرت(ص) نرسانند. در ادامه مختصری از این واقعه مهم تاریخ اسلام تقدیم خوانندگان می گردد.

لَیلَةُ المَبیت عنوانی است برای شبی که پیامبر(ص) به امر الهی از مکه به مدینه هجرت کرد و به سبب تصمیم سران قریش بر قتل آن حضرت، از علی(ع) خواست تا به جای او در بسترش بخوابد و مشرکان متوجه عدم حضور پیامبر نشوند. خداوند در عظمت این جانفشانی علی(ع) آیۀ شریفۀ «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» (ترجمه: و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشد، و خدا نسبت به [اين‌] بندگان مهربان است.)[بقره–٢٠٧] را نازل فرمود.

نقشه قتل پیامبر(ص)

بنابر روایات تاریخی، کفار قریش، با بالاگرفتن دعوت پیامبر(ص)و پس از مرگ ابوطالب، به آزار و اذیت مسلمانان دامان زدند و آنها را مجبور می‌کردند که از اسلام دست بکشند. پیامبر که جان مسلمانان را در خطر دید، پس از پیمانی که با اهل مدینه بست، دستور داد تا مسلمانان به مدینه هجرت کنند. آنان در چند مرحله به صورت دسته‏‌های کوچک و پنهانی و دور از چشم قریش رهسپار مدینه شدند. کفار قریش در آخرین چاره‌اندیشی علیه دعوت پیامر(ص)تصمیم به قتل آن حضرت گرفتند.

مشورت در دارالندوه

جمعی از قریش در دار الندوه جمع شدند تا درباره نوع برخورد با پیامبر(ص) تصمیم بگیرند. طبق برخی نقل‌ها، شیطان نیز به شکل پیرمردی در این جلسه حاضر شد و مشرکان را راهنمایی کرد. در نهایت طبق خواسته ابوجهل تصمیم گرفته شد از هر قبیله جوانی دلیر انتخاب شود و شبانه بر پیامبر (ص) حمله کنند و دسته جمعی او را در خانه‌اش بکشند؛ زیرا در این صورت، خون او در میان همه قبایل پراکنده می‌شد و بنی‌هاشم، که خاندان و خون خواهان پیامبر بودند، نمی‌‏توانستند با همه طوایف قریش بجنگند و ناچار مجبور می‌شدند به گرفتن دیه رضایت دهند.

نزول آیه و آگاهی پیامبر(ص)

به دنبال تصمیم قریش بر قتل پیامبر(ص)، جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و او را از نقشه مشرکان آگاه ساخت و دستور خداوند را ابلاغ کرد، چنانچه در آیه ۳۰ سوره انفال آمده است: "به یاد آور هنگامی که کافران از در مکر وارد شده و تصمیم گرفتند که تو را زندانی کنند و یا بکشند و یا تبعید نمایند، آنان مکر می‌‏ورزند خدا نیز مکر آنان را خنثی می‌سازد خداوند از همه چاره‏ جوتر است." که پیامبر(ص) تصمیم گرفت قبل از آمدن مشرکان، خانه خود را به طرف یثرب ترک کند.

برای این‏که پیامبر(ص) در هنگام خروج از دید مشرکان مخفی بماند، آیه وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ ﴿٩﴾ (ترجمه: و [ما] فراروى آنها سدى و پشت سرشان سدى نهاده و پرده‌اى بر [چشمان‌] آنان فرو گسترده‌ايم، در نتيجه نمى‌توانند ببينند.)[یس–٩] را تلاوت کرد.

ماجرای لیلة المبیت

پیامبر(ص) در شب اول ماه ربیع الاول، به علی(ع) فرمود: "مشرکان می‌‏خواهند امشب مرا به قتل برسانند، آیا تو در جای من می‌‏خوابی تا من به غار ثور بروم؟" امام علی(ع) گفت: "در این صورت شما سالم می‌‏مانید؟" پیامبر(ص) فرمود: "آری." علی(ع) تبسمی کرد و سجدۀ شکر به ‏جای آورد، وقتی که سر از سجده برداشت عرض کرد: "آنچه را که مأمور شده ‏ای انجام ده که چشم، گوش و قلبم فدای تو باد! به هر چه می‌‏خواهی فرمانم بده که همانند دستیار شما هستم، همان گونه که مقصود شماست در آن وارد می‌‏شوم و موفقیتم تنها از ناحیه خداست." سپس پیامبر(ص)، علی(ع) را در آغوش گرفت و هر دو گریه کردند و از هم جدا شدند.

وقتی علی(ع) در بستر پیامبر(ص) خوابیده بود، جبرئیل در بالای سر او و میکائیل پایین پای علی(ع) آمدند و جبرئیل گفت: "خوشا به حال کسانی چون تو‌ ای فرزند ابو طالب! که خدای متعال در برابر فرشتگان به تو مباهات می‏ کند."

مشرکان از ابتدای شب، خانه پیامبر(ص) را محاصره کردند و قرار بود حمله در نیمه شب صورت گیرد، اما ابولهب گفت: در این وقت، زنان و فرزندان در داخل خانه هستند و بعدها عرب درباره‏ ما می‌گویند حرمت فرزندان عموی خویش را شکستند.

علی(ع) درهای خانه را بست و پرده‌ها را کشید، آنان با سنگ بر علی(ع) که در بستر خوابیده بود، زدند تا مطمئن شوند کسی در بستر خوابیده است و شک نداشتند که وی رسول خداست. صبح که با شمشیرهای برهنه به خانه هجوم بردند، وقتی علی(ع) را در بستر رسول خدا(ص) مشاهده کردند، گفتند: محمد کجاست؟ علی(ع) فرمود: "مگر او را به من سپرده بودید که از من می‌خواهید؟ کاری کردید که او ناچار شد خانه را ترک کند."

در این هنگام به سوی علی(ع) یورش بردند و او را آزردند و سپس از خانه بیرون کشیده و کتک زدند. ساعتی هم در مسجدالحرام زندانی کرده و آزادش کردند. سپس در جهت مدینه به تعقیب پیامبر(ص) پرداختند در حالیکه غار ثور در سمت دیگر قرار داشت.

همچنین برخی دیگر نقل کرده‌اند که وقتی گروه قریشی به سوی علی (ع) رفتند، شکی نداشتند که او رسول الله(ص) است، با سنگ به سر و روی او می‌زدند تا این که هنگامه طلوع فجر فرا رسید و آنها ترسیدند که رسوا شوند. برای همین به صورت دسته جمعی بر وی حمله‌ور شدند. در آن زمان خانه‌های مکه دارای در ورودی نبود و تنها پارچه‌ای بر ورودی آن آویزان بود. علی (ع) وقتی آنها را مشاهده کرد که شمشیرهای‌شان را کشیده‌اند و به سوی وی‌ می‌آیند و در پیشاپیش آنها خالد بن ولید بن مغیره قرار دارد، شجاعت به خرج داد و با ترفندی شمشیر خالد را از دستش گرفت و در این حال خالد به خود می‌پیچید و شتروار نعره می‌کشید. بقیه افراد هنوز بر پله‌های خانه بودند که علی علیه‌السلام با شمشیر خالد به سراغ آنها رفت و آنها همانند گله گوسفند از مقابلش گریختند و به پشت بام فرار کردند. هنگامی که با دقت به وی نگاه کردند، فهمیدند که او علی (ع) است.

گفتند: تو علی هستی؟ فرمود: بله، من علی هستم. گفتند: ما با تو کاری نداریم، ولی بگو که محمد (ص) کجاست؟ فرمود: من اطلاعی از وی ندارم. پس قریشیان با دقت و با چشم‌های تیزبین سوار مرکب‌های خود شدند و به جست و جوی رسول الله صلّی اللّه علیه و آله پرداختند.

نزول آیه در‌ شان علی(ع)

چنانچه علمای شیعه و سنی می‌گویند آیه وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ ۗ وَاللَّـهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ﴿٢٠٧﴾ (ترجمه: و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‌فروشد، و خدا نسبت به [اين‌] بندگان مهربان است.)[بقره–٢٠٧] در‌ شان علی(ع) در ماجرای لیلة المبیت نازل شده است.


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر مدح امام علی (ع) در لیله المبیت (*)

( شعر لیله المبیت )

شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب

صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها

باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

مرد مردی که کمر بسته به پیکار دگر

بی زره آمده در معرکه یک بار دگر

تا خود صبح خطر دور و برش می‌رقصید

تیغ عریان شده بالای سرش می‌رقصید

مرد آن است که تا لحظه آخر مانده

در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده

گر چه باران به سبو بود و نفهمید کسی

و محمد خود او بود و نفهمید کسی

در شب فتنه شب فتنه شب خنجرها

باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها

دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند

جان پیغمبر خود را سپر خود کردند

بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد

آیه ترس برای چه کسی نازل شد

بگذارید بگویم خطر عشق مکن

جگر شیر نداری سفر عشق مکن

عنکبوت آیه‌ای از معجزه بر سر در دوخت

تاری از رشته ایمان تو محکم‌تر دوخت

از شب ترس و تبانی چه بگویم دیگر؟!

از فلانی و فلانی چه بگویم دیگر؟!

یازده قرن به دل سوخته‌ام می‌دانی

مُهر وحدت به لبم دوخته‌ام می‌دانی

باز هم یک نفر از درد به من می‌گوید

من زبان بسته‌ام و خواجه سخن می‌گوید

من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم

مُهر بر لب‌زده خون می‌خورم و خاموشم

طاقت‌آوردن این درد نهان آسان نیست

شِقْشقیّه است و سخن گفتن از آن آسان نیست

سید حمیدرضا برقعی

-----------------------
(*) لیله المبیت سند افتخار امیرالمومنین در قرآن

 

لیلة المبیت، در خانه پیامبر (ص) رخ داد.این خانه، خانه پیامبر بود، نه خانه عایشه؛ چرا که هنوز پیامبر عایشه را به خانه نیاورده بود. وي در مدينه و پس از جنگ بدر، به خانه رسول خدا آمد. ظاهراً این خانه از اموال خديجه بوده كه به پیامبر بخشید. ماجراي لیلة المبیت، در آن خانه رخ داده و حضرت علي در آن جا به جای ایشان خوابیدند. عایشه در شوال سال دهم بعثت به عقد پیامبر درآمد. به مدت پنج سال به صورت عقد بسته در خانه پدر خود ماند تا این که در شوال سال دوم هجرت و پس از جنگ بدر و با درخواست پدرش ابوبکر، پیامبر مراسم عروسی را برقرار کرد و او را به خانهاش برد. اين ماجرا در مدينه بود.

مهدی دقیقی شاهرودی

در تاريخ اسلام وتاريخ زندگاني پيامبر اسلام (ص) اصطلاح لیله المبیت در مورد شب هجرت آن حضرت از مکه به مدينه به کار مي‌رودزیرا که .اهالى مکه پس از درگذشت حضرت خديجه سلام الله علیها، همسر پيامبر صلی الله علیه و آله و درگذشت حضرت ابوطالب علیه السلام، عموى آن حضرت، بر دشمنى خويش افزودند و حتى قصد جان پيامبر صلی الله علیه و آله را نمودند.از سوى ديگر تعدادى از اهالى يثرب در همان سال ‏هاى غربت و تنهايى پيامبر صلی الله علیه و آله در ايام حج با وى و اهداف بلند دينش آشنا شده و پس از بازگشت به يثرب، به تبليغ آن پرداختند.مردم يثرب، رفته رفته به اسلام علاقه نشان داده و در مراسم سال بعد، تعداد زيادترى به نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله رسيدند و به دست مبارک وى، مسلمان شده و با آن حضرت پيمان بستند.

اما در مراسم حج سال سيزدهم بعثت، گروهى از حاجيان يثربى که تعدادشان هفتاد و سه مرد و زن بود، در اواسط ايام تشريق و در محل عقبه در سرزمين "منى"، ايمان آورده و با آن حضرت پيمان بستند، تا از وى و يارانش همانند خانواده و طايفه خويش پشتيبانى کنند.(1)

و از فرداي آن شب مسلمانان مکه بتدريج به يثرب هجرت کردند، پس از گذشت ايام حج و بازگشت اهالى يثرب به سرزمين خويش، مهاجرت مسلمانان مکه به سوى يثرب آغاز گرديد.آنان به دستور پيامبر صلی الله علیه و آله به دور از چشم مشرکان قريش به صورت فردى و گروهى عازم يثرب شدند.به طورى که در مکه معظمه، جز پيامبر صلی الله علیه و آله و تعدادى اندک از يارانش و گروهى زنان و مردان کهن سال و از کار افتاده، کسى باقى نماند.

پيامبر صلی الله علیه و آله بيش از هر زمان ديگر، در يکى دو ماه آخر اقامتش در مکه، احساس تنهايى و خطر مى ‏کرد.سرانجام سران قريش در واپسين روزهاى ماه صفر، تصميم به کشتن پيامبر صلی الله علیه و آله گرفتند.

 

سران قريش دانستند پايگاه تازه‏اي براي نشر دعوت اسلام در يثرب آماده شده است، از اينرو احساس خطر کردند، چرا که، مي‏ترسيدند پس از آن همه آزار و اذيت که به پيامبر و پيروان او رسانده‏اند، پيامبر در صدد انتقام بر آيد و اگر هم فرضا قصد جنگ نداشته باشد، ممکن است راه بازرگاني قريش به شام را که از کنار يثرب عبور مي‏کرد، مورد تهديد قرار دهد. براي رويارويي با چنين خطري، در آخر ماه صفر سال 14 بعثت در «دارالندوه» (مجلس شوراي مکه) اجتماع کردندحال سران قریش و چند قبیله دیگر در دارالندوه گرد هم آمده‌اند و در مورد تحولات اخیر مکه به شور نشسته‌اند، سخنگوی جمعیت در آغاز جلسه گفت: "ما مردم حرم، پیش همه قبایل محترم بودیم؛ ولی محمد میان ما تفرقه افکنده و این خطر بزرگی برای ماست!"

قریش برای نجات خود از این موضوع توطئه‌هایی در دارالندوه چیدند؛ برخی می‌گفتند فرد با شهامتی از میان ما انتخاب شود و پنهانی به زندگی او پایان دهد، ولی این نظر رد شد، چون به طور حتم بنی‌هاشم قاتل وی را می‌کشتند. دیگری می‌گفت محمد را زندانی کنیم تا هم آیین او انتشار پیدا نکند و هم از سختی و گرسنگی بمیرد، ولی این نظر نیز رد شد، زیرا احتمال داشت که طرفداران وی او را نجات دهند و دوباره جنگ و درگیری آغاز شود.

پیشنهادی دیگر مطرح شد و این بود که محمد را به شتری ببندیم و میان قبایل متعصب رها کنیم و بگوییم این مرد دشمن بت‌های شماست، در نتیجه آنها او را می‌کشند. این نظر نیز مانند دو نظر قبلی رد شد، چون ممکن بود او با خواندن آیاتی، آنها را جذب کند و علیه آنها بشوراند.

سپس ابوجهل گفت: «از هر قبیله‌ای یک نفر انتخاب شود و شبانه به طور دسته ‌جمعی به خانه او حمله برند و در تاریکی شب او را قطعه‌قطعه کنند تا قاتل شناخته نشود و بنی‌هاشم نتوانند انتقام بگیرند. در این صورت خون وی بر عهده هیچ‌کس نیست؛ بلکه تمام قبایل در مقابل بنی‌هاشم قرار می‌گیرند، در نتیجه آنها نمی‌توانند با تمام قبایل بجنگند و به ناچار به خون‌بها راضی می‌شوند». این نظر پذیرفته شد و قرار بر این شد تا شب هنگام، شمشیرزنان هر قبیله، مأموریت خود را انجام دهند و بقیه سران قبایل نیز پشتیبان آنها باشند. (2)

 

از سوى ديگر جبرئيل امين، اين خبر را به پيامبر صلی الله علیه و آله رسانيد و او را از سوى خداوند متعال، مأمور کرد که به سوى يثرب (مدينه) هجرت کند.در این حال آیه شریفه:

«وَإِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُواْ لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللّهُ وَاللّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ؛(3)

وقتی که کافران با تو مکر می‌کنند که تو را حبس کنند یا بکشند یا اخراج کنند، خداوند نیز تدبیر می‌کند و خداوند بهترین چاره‌جویان و تدبیر کنندگان است» بر پیامبر نازل شد.

اما بيرون رفتن آن حضرت از خانه و خالى گذاشتن رختخواب، دشمن را حساس مى ‏کرد و در أمر هجرت، مشکلى به وجود مى ‏آورد.پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله براى اجراى فرمان الهى، به پسر عمويش على‏ بن ‏ابى ‏طالب علیه السلام که یارنزديک و فداکار آن حضرت بود، پيشنهاد نمود که در جاى او بخوابد و با فريب مشرکان، مسئله سرنوشت ‏ساز هجرت را مهيا سازد.

امام علی علیه السلام که خطر مرگ را در جلوى چشمان خويش مجسم مى ‏کرد، به آن حضرت عرض کرد:اى رسول ‏خدا، اگر من در جاى تو بخوابم، تو از دست مشرکان رهايى خواهى يافت؟

پيامبر صلی الله علیه و آله فرمود:بلى، من رهايى مى ‏يابم.

على علیه السلام در اين هنگام خوشنود شد و اعلام آمادگى کرد و به رختخواب پيامبر صلی الله علیه و آله رفت و در آن جا به راحتى آرميد.پذيرش پيشنهاد پيامبر صلی الله علیه و آله از سوى على ‏بن‏ ابى ‏طالب علیه السلام، نشاط تازه‏اى در رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله به وجود آورد و او را در پیگيرى هدف‏ هايش مصمم ‏تر نمود.

شب موعود فرا رسيد، جوانان فريب ‏خورده قريش با هماهنگى کامل، در شب اول ربيع ‏الاول به خانه رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله هجوم آورده و آن را از آغاز، در محاصره کامل خويش گرفتند. آنان قصد داشتند که در ابتداى شب، مقصود خويش را عملى کنند، ولى ابولهب، آنان را مانع گرديد و گفت:تا طلوع فجر صادق اجازه نمى ‏دهم، داخل خانه محمد صلی الله علیه و آله گرديد.

همگى تا طلوع فجر، لحظه ‏شمارى مى ‏کردند و از روزنه ‏هاى اتاق، بستر آن حضرت را زير نظر داشتند.

در اين بين پيامبر در حالي که آيه شریفه: « وَ جَعَلْنَا مِن‏ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدًّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَيْناَهُمْ فَهُمْ لَا يُبْصِرُونَ»

و در پيش روى آنان سدّى قرار داديم، و در پشت سرشان سدّى و چشمانشان را پوشانده‏ايم، لذا نمى‏بينند!  (4)

مي‌خواندند، ازخانه بيرون رفتند و خداوند چشمان مشرکان را از ديدن پيامبر ناتوان ساخت.

مهاجمان در هنگام بامداد، به طور گروهى داخل اتاق رسول ‏خدا صلی الله علیه و آله شده و به سوى رختخوابش هجوم آوردند.ناگهان امام على علیه السلام از ميان رختخواب برخاست و بر آنان بانگ‏ زد: واى بر شما، چه کار مى ‏کنيد؟

مهاجمان که ناباورانه، على علیه السلام را در رختخواب پيامبر صلی الله علیه و آله مى ‏ديدند، از او پرسيدند:پس محمد صلی الله علیه و آله کجا است؟

على علیه السلام پاسخ داد: او را به من نسپرده بوديد تا از من بخواهيد.

ميان آنان و على علیه السلام سخنانى رد و بدل شد و چون چيزى دستگيرشان نگرديد، با خشم تمام از خانه پيامبر صلی الله علیه و آله بيرون رفته و در پى آن حضرت به راه افتادند.

پيامبر صلی الله علیه و آله از خانه خارج و به همراه ابوبکر (که بطور اتفاقی سر راه پیامبر ظاهر شد و ایشان از ترس افشا شدن نقشه گریز از مکه مجبور به همراه کردن ابوبکر با خود شدند) از مکه بیرون رفتند و در غار "ثور" که در جنوب مکه و در نقطه مقابل مدينه قرار داشت، پناه گرفت.

مشرکان، پس از هجوم به خانه پيامبر صلی الله علیه و آله و مشاهده امام على بن ابى طالب علیه السلام در رختخواب آن حضرت، خشمناکتر شده و به تعقيب آن حضرت پرداختند و براى پيدا کردن وى، صد شتر جايزه تعيين نمودند ولى هر چه تلاش کردند، به وى دست نيافتند.

 

در این هنگام ایزد منان، به "جبرائیل‏" و "میکائیل‏" وحى فرستاد: "من، بین شما برادرى ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانى‏تر کردم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگى دیگرى را بر خود ترجیح دهد؟"  هیچ یک حاضر نشدند. به آنان وحى کرد:"اکنون على علیه السلام در بستر خوابیده است و آماده‏ فدا کردن جان خود خواهد بود؛ به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید."

هنگامى که جبرائیل بالاى سر و میکائیل پایین پاى على نشسته بودند، جبرائیل گفت:"به به! آفرین بر تو اى على! ایزد، به واسطه‏ تو، بر فرشتگان افتخار مى‏کند."  ناگاه آیه‏ "و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رئوف بالعباد." نازل شد. و در آن صفات على علیه السلام بیان گردید. (5)

ابن ابى الحدید معتزلى که از اهل سنت است - درباره‏ تفسیر این آیه معتقد است که حماسه‏ على علیه السلام در لیلة المبیت - شب خوابیدن به جاى رسول الله صلى الله علیه و آله - مورد تایید همه است جز کسانى که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز...، آن را انکار نمى‏کنند. (6)

در آن شب در شأن علی (ع) و ایثار و فداکاری خالصانه‌اش آیه نازل گردید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بالْعِبَاد؛

از مردم کسی هست که جانش را برای خریدن رضای خداوند بفروشد و خداوند نیز با بندگان رئوف و مهربان است».(7)

نزول این آیه شریفه درباره على بن ابیطالب - صلوات الله علیه - از مسلمات و مورد تصدیق شیعه و اهل سنت است . مرحوم علامه امینى ، در الغدیر (8) آن را از کتابهاى بسیار از قبیل احیاء العلوم غزالى ، کفایه الطالب ، فصول المهمه ، نورالابصال و... نقل کرده است . و از ابن ابى الحدید از ابوجعفر اسکافى آورده که مى گوید: حدیث لیله الفراش ، با تواتر ثابت شده است ، و کسى آن را انکار نمى کند مگر دیوانه یا کافر باشد.

در روایات شیعه و اهل سنت آمده است که علی(ع) این کار را انجام داد و خداوند به خاطر این کار به فرشتگان مباهات نمود و آنگاه که پیامبر به سوی مدینه در حرکت بود، این آیه را در شأن حضرت علی(ع) نازل فرمود(9)

 

ذکر موضوع  "لیلة المبیت‏" و نزول این آیه شریفه درباره جانبازى و ایثار على علیه السلام نسبت به پیغمبرخدا، گذشته ازکتب احادیث و تفاسیر شیعه، درتفاسیر و کتب اخبار و تاریخ اهل تسنن هم آمده است و همگی بر رشادت علی علیه السلام در آن شب دهشتناک و خوف انگیز در مانند کتبهای زیر شهادت داده اند.

تفسیر فخر رازى و تفسیر درالمنثور سیوطى ذیل آیه مزبور./الصول المهمه ابن صباغ مالکى به نقل از احیاء علوم الدین غزالى/اسدالغابه ابن اثیر، جلد 4، ص 25./ نورالابصار شبلنجى، ص 77./کنوزالحقایق مناوى، ص 31./خائص نسائى، ص 8 ./مستدرک حاکم نیشابورى، جلد 3، ص 4./مسند احمد حنبل، ج 1،  ص 348./ تاریخ بغداد، ج 13، ص 191. این واقعه مهم وارزشمند را ذکر نموده وشان امیرالمومنیین علیه السلام را در نجات جان پیامبر را گوشزد کرده اند.شایسته است مومنین این شب بزرگ که در نزد آسمانیان دارای ارزش و اعتبار است را پاس داشته و با تشکیل مجالس و محافل دینی به ذکر ابعاد این واقعه عظیم بپردازند.

پی نوشت ها:

1-تفسیر قرطبی، ج 7، ص 397، (داراحیأالتراث العربی، بیروت)

2- فروغ ولایت، استاد جعفر سبحانی، ص 57-45، بخش دوم از فصل سوم، مؤسسه امام صادق، 1374ش

3-آیه 30 سوره انفال

4- يس/9

5-تفسیر نمونه،ج2، ص46/ الغدیر،ج2، ص44و تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 23 و 29.

6- شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج3، ص270

7-آیه 207 سوره بقره

8- جلد 3 ، صفحه 48

9- احیأالعلوم، الغزالی، ج 3، ص 378، (دارالهادی بیروت)؛ تذکرْ الخواص، ابن الجوزی، ص 35، (مکتبْ النینوی الحدیثه، تهران)؛ شواهد التنزیل، الحاکم الحسکانی، ج 1، ص 123، ش 4، (مجمع احیأ الثقافْ اسلامیه)؛ الغدیر، علامه امینی، ج 2،ص 49 - 47،(دارالکتاب العربی،بیروت، 1398 ه' ق


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر مدح حضرت حیدر (ع) و اشاره ای به شب لیله المبیت

دراین نبردنیازی به ذوالفقارندارد

وگرنه تیغه ی شمشیر او غبار ندارد

خدا رضا که نباشد علیست آن که برایش

شکست عبدودان نیزافتخار ندارد

وگرنه قبضه ی شمشیر را که دست بگیرد

کسی مقابل او چاره جز فرار ندارد

هنوز اوست ید ا... فوق ایدیهم، او

دلاوری که شبیهی دراین دیار ندارد

غمی نداشت علی لیلة المبیت به جز این

مراد او تک و تنهاست، یار غار ندارد

مگر که نام کسی چون علی نخورده به گوشش؟

کسی که گفته خدا اسم مستعار ندارد

نشسته است به خانه که غیر فاطمه دنیا

برای او خبری غیر ناگوار ندارد

هوای کوفه اگر چه خزانی است برایش

به لطف فاطمه در خانه جز بهار ندارد

ولی چه تلخ که این را درخت سبز ببیند

بهار نیز حضوری ادامه دار ندارد

به فرض قبر علی زائری نداشته باشد

جهان مزار شریفی جز این مزار ندارد

به وصف آن که بدون نهایت است صفاتش

گریز و چاره زبانم جز اختصار ندارد

چقدر مانده بیاید دلاوری که به دوران

جهان به غیر علی مثل او سوار ندارد

همیشه آن خبر خوش رسیده است به آدم

درست لحظه ی آخر که انتظار ندارد

محمد رفیعی


برچسب‌ها: <-TagName->
نوشته شده در تاريخ 1393/10/3 توسط سلام |
شعر مدح شیرخدا علی بن ابیطالب (ع)

دست خدا و «نفْس» پیمبر فقط علی است

شمشیر و شیر خالق اکبر فقط علی است

بعد از نبی به امر خداوند ذوالجلال

ما را امام و هادی و رهبر فقط علی است

دست خدا که با سر انگشت خویشتن

خورشید را نمود مسخر فقط علی است

بر آن دو تن که هر دو ز خیبر گریختند

اعلان کنید فاتح خیبر فقط علی است

این نام را مباد به دیگر کسان دهند

این حق حیدر است که حیدر فقط علی است

مردی که جان به دست، شب لیلة المبیت

جای رسول خفت به بستر فقط علی است

ای تشنگان حشر به حق خدا قسم

باور کنید ساقی کوثر فقط علی است

مردی که در مهاجر و انصار از نخست

گردید با رسول برادر فقط علی است

دیوار کعبه سینه گشود از برای او

مولود بیت حضرت داور فقط علی است

نوزاد بیت و صاحب بیت و امیر بیت

مهمان بیت همره مادر فقط علی است

آن شیر کبریا که در ایام کودکی

از هم درید پیکر اژدر فقط علی است

روز احد به رغم تمام فراریان

یاری که گشت دور پیمبر فقط علی است

از منبر رسول خدا آید این ندا

بعد از رسول صاحب منبر فقط علی است

کس را چه زهره تا که شود کفو فاطمه

آنکس که شد به فاطمه شوهر فقط علی است

ممدوح «انّما» که خدا گفته در کتاب

گفتیم و گفته‌اند مکرر فقط علی است

در روز حشر پیشروِ ختم انبیا

صاحب علَم به عرصه ی محشر فقط علی است

شاهی که رخت کهنه به تن کرد و رخت نو

با دست خویش داد به قنبر فقط علی است

دست خدا که یک تنه در عرصه ی نبرد

بگرفت سر ز عمر دلاور فقط علی است

در فتح بدر و خیبر و در خندق و احد

بالله قسم امیر مظفّر فقط علی است

آن بت‌شکن که در حرم خاص کبریا

بگذاشت پا به دوش پیمبر فقط علی است

«الا علی» ندای خدا بود در احد

ممدوح این ندای منور فقط علی است

فرمود مصطفی که منم شهر علم و بس

این شهر علم را که منم، در فقط علی است

آن کو به کودکی به رسول خدا مدام

بودی انیس و مونس و یاور فقط علی است

گو صد خلیفه بعد پیمبر فقط علی است

آن را که حق نموده مقرر فقط علی است

«میثم» امیر خلق و رفیق فقیر شهر

در عالم وجود سراسر فقط علی است (*)

----------------
(*) بسم الله الرحمن الرحیم .. اَلحَمدُ للهِ الَّذی جَعَلنَا مِنَ المُتَمَسِّکِینَ بِوِلایَهِ مَولانا اَمیرِالمُؤمِنین عَلی بنِ اَبیطالِب وَ الاَئِمَّةِ المَعصومین عَلَیهِمُ السلام

خورشید درخشان ماه ذیحجة الحرام در حالی از پس پرده های روزگار تاریک غیبت امام عصر ارواحنافداه، تلألؤ و درخشش خود  را به جهانیان نشان می دهد که چهره پر فروغش روشن تر از روزهای قبل، نگاه ها را به خود معطوف می نماید و تشنگان فطرت را به دریای حقیقتی ابدی رهنمون می سازد. چرا که در دل این ماه ، دو حادثه مهم نهفته شده که تمامی دل ها بدان معطوف بوده که یکی مناسک حج و دیگری سرّ و باطن و حقیقت آن است.

 

ایامی که حاجیان در آن یک حرم را طواف می کنند ولی عارفان دو حرم را .هم حرم کبیر را و هم حرم صغیر را.

حرم کبیری که باطن و حقیقت حج است و آن مقام شامخ ولایت و شخصیت با عظمت اولین وصی خاتم پیامبران می باشد. ماه ذیحجه ماه تجلیل از خورشید ولایت در پرتو غدیر است.

از دیرباز مردمان در پی آن بودند که از شخصیت هایی که تاثیر بسزایی برمحیط واجتماع آنها داشتند ،چه از لحاظ سیاسی،اجتماعی،معنوی وعلمی تجلیل به عمل آورند. اغلب این شخصیت هایی که از آنها تجلیل به عمل می آورند اشخاصی هستند که برای بهبود وضعیت جامعه وجهان پیرامون خود عملی انجام داده اند. چه بسیار دانشمندانی که با علم خود نکته و یا سری از اسرار طبیعت را کشف نموده و سبب تحول جامعه و دنیای خویش گشته اند.چه بسیارند مردمانی که با شجاعت و قدرت خود در مقابل ظلم ایستادند وحق مظلومان را از ظالمان ستاندند.و چه بسیار اشخاصی که برای بقای دین جانفشانی کرده وجان خودرا ازفدا نموده ومردم ازآنها تجلیل به عمل آورده و نامشان در تاریخ ماندگار شده است.

حال سخن ما درباره شخصیت با عظمتی است که برای همیشه در تاریخ بشریت جاودان خواهد بود. همو که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را باب مدینة العلم و کلید دار خزائن الهی معرفی نموده است و هیچ  اندیشمند و صاحب تفکری را یارای مقایسه با او نیست.

شخصیت بی همتایی که خاتم پیامبران در عظمت آن اقیانوس بیکران علوم الهی می فرماید: داناترین امت بعد ازمن علی است.و فراتر از آن نیز سخن فرمود: (اگر تمام آنچه که درباره علی (علیه السلام) نازل شده را بیان کنم قدم برهرجایی بگذارد،مردم خاک زیر پایش را به عنوان تبرک وشفا به آب ریخته و می نوشند).

براستی مولای ما امیرمومنان علی علیه السلام و خورشید درخشان ماه ذیحجه کیست؟! چگونه می توان دانشمندان  و متفکران را با معدن رحمت و کلیددار خزائن علم الهی  یعنی حضرت وصی مقایسه کرد؟! مقایسه خورشید غدیر با خفاشان تاریخ خود ظلم بزرگی است که در حق مولای عالم امیر مؤمنان علی علیه السلام روا داشته می شود.

سخنان فوق یاد آور جریان بانوی با عظمتی به نام حره ،دختر حلیمه سعدیه (خواهر رضاعی رسول رحمت) با حجاح بن یوسف ثقفی لعنت الله علیه است: هنگامي که حره دختر حليمه سعديه بر حجاج بن يوسف ثقفي وارد شد و در برابر او ايستاد، حجاج گفت: تو حره دختر حليمه ي سعديه هستي؟

حره گفت: هوشمندي از غير مومن (تعجب است)! حجاج گفت: خدا تو را آورد، زيرا به من خبر رسيده که تو علي را از ابي بکر و عمر و عثمان برتر مي داني.

حره گفت: آنکه گفته : من علي را تنها از اين چند نفر برتر مي دانم دروغ گفته است.

حجاج گفت: بر چه کسان ديگري جز اينان برتري مي دهي؟

گفت: بر آدم، نوح، لوط، ابراهيم، داوود، سليمان و عيسي بن مريم.

حجاج گفت: واي بر تو، او را صحابه که برتري مي دهي هيچ، هفت تن از پيامبران بزرگ را نيز بر آن مي افزايي! اگر آنچه گفتي درست توضيح ندهي گردنت را مي زنم.

حره گفت: من او را بر اين پيامبران برتري نداده ام، بلکه خداست که برتري داده است. زيرا درباره آدم فرموده : « فعصي آدم ربه فغوي؛ آدم پروردگار خود را نافرماني کرد پس گمراه و زيانبار گشت». ولي در حق علي علیه السلام فرموده است: «وکان سعيکم مشکورا؛ خدای متعال  کوشش شما را سپاس خواهد داشت».

حجاج گفت: آفرين اي حره او را به چه دليل بر نوح و لوط برتري مي دهي؟

حره گفت: خدای متعال  حضرتش را بر آن دو برتري داده، آنجا که فرموده: « ضرب الله مثلاً للذين کفروا امراه نوح و امراه لوط کانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتا هما فلم يغنيا عنهما من الله شيئاً و قيل ادخلا النار مع الداخلين؛ خدای متعال  براي کافران مَثَل مي زند زن نوح و زن لوط را که همسر دو تن از بندگان صالح ما بودند ولي به آن ها خيانت کردند وآن ها نيز نتوانستند عذاب خدا را از زنانشان باز دارند، و به آنان گفته شد: همراه دوزخيان به آتش درآييد».

اما علي بن ابي طالب با فرشتگان الهي زير درخت سدره المنتهي قرار دارد و همسر او فاطمه زهرا دخت محمد  صلي الله عليه و آله است که رضاي خدا در رضاي او و خشم خدا در خشم اوست.

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر ابراهيم خليل الرحمن برتري مي دهي؟ گفت:  خدای متعال  او را بر وي برتري داده آنجا که فرموده است: «واذ قال ابراهيم رب ارني کيف تحيي الموتي، قال اولم تؤمن ؟ قال بلي و لکن ليطمئن قلبي؛ و ياد آر آن گاه که ابراهيم گفت: پرورداگارا، به من بنما که چگونه مردگان را زنده مي کني، گفت: مگر باور نداري؟ گفت: چرا ولي مي خواهم دلم آرام يابد».

اما مولاي من اميرمؤمنان سخني گفته است که احدي از مسلمانان درباره آن اختلاف ندارد، فرموده: «لو کشف الغطاء ما ازددت يقيناً؛ اگر همه ي پرده ها کنار رود به يقين من افزوده نگردد » و اين سخني است که هيچ کس پيش از او نگفته و کسي بعداز او نتواند گفت.

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر موسي کليم الله برتري مي دهي؟

حره گفت: خدای متعال مي فرمايد: «فخرج منها خائفا يترقب ؛ پس موسي از آن شهر با خوف و مراقبت بيرون رفت».

اما علي بن ابي طالب در بستر رسول خدا صلي الله عليه و اله خوابيد و هرگز بيمي به خود راه نداد تا آنکه  خدای متعال  در حق او اين ايه را نازل کرد: «و من الماس من يشري ابتغاء مرضات الله؛ و از مردم کس هست که در راه رضاي خدا جانفشاني کند».

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر داوود و سليمان عليه السلام برتري مي دهي؟ حره گفت: خدای متعال او را بر آن دو برتري داده آنجا که فرموده: اي داوود ما تو را در زمين خليفه ساختيم پس در ميان مردم به حق داوري کن و از هواي نفس پيروي مکن که تو را از راه خدا گمراه مي سازد . حجاج گفت: او در چه موارد داوري نمود؟

 

حره گفت: در ميان دو مردي که يکي صاحب درخت انگور بود و ديگري صاحب گوسفند که گوسفندان وي در تاکستان او رفته و آنها را خوردند؛ آن گاه هر دو براي داوري نزد داوود عليه السلام  آمدند، داوود گفت: بايد گوسفندان فروخته شوند و پول آن را خرج درختان انگور کنند تا درختان به حال اول باز گردد.

فرزندش (سليمان) گفت: نه پدر جان، بلکه بايد از شير و پشم آن ها گرفت. خدای متعال  در اين باره مي فرمايد: ما حکم واقعي را به سليمان فهمانديم اما مولاي ما اميرمؤمنان علي عليه السلام  فرمود: مرا از آنچه بر فراز عرش است بپرسيد، مرا از آنچه که در زير عرش است بپرسيد، از من بپرسيد پيش از آنکه مرا از دست بدهيد و هنگامي که آن حضرت در جنگ خيبر بر رسول خدا صلي الله عليه و اله وارد شد، پيامبر صلي الله عليه و اله  به حاضران فرمود: «برترين، داناترن و داورترين شما علي عليه السلام است».

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر سليمان برتري مي دهي ؟

حره گفت: خدای متعال او را برتري داده آن جا که فرموده: «سلیمان گفت: خدای متعال! مرا بيامرز و به من سلطنتي بخش که احدي را پس از من نسزد ». اما مولاي ما اميرمومنان علي عليه السلام فرمود: «اي دنيا، من تو را سه طلاقه کرده ام، مرا به تو نيازي نيست» و خدا درباره او اين آيه فرستاد: «اين سراي آخرت را براي کساني قرار داده ايم که در زمين در جستجوي برتري و فساد نيستند».

حجاج گفت: آفرين اي حره، او را به چه دليل بر عيسي بن مريم برتري دهي؟

حره  گفت: خداي متعال او را برتري داده آن جا که فرموده: خدای متعال در قيامت گويد: اي عيسي بن مريم، آيا تو به مردم گفتي که من و مادرم را به جاي خداي يکتا به خداي گيريد؟ عيسي گويد: پاک خدايا، مرا نرسد که آنچه حق من نيست بگويم، اگر آن را گفته بودم تو مي دانستي، زيرا تو از باطن من باخبري اما من از راز تو آگاه نيستم، که تو بسي داناي نهان هايي. من چيزي جز آنچه تو مرا فرمودي به آنان نگفتم».

در اينجا حضرت عيسي  عليه السلام آنان را مجازات نکرد و داوري را به روز قيامت تاخير انداخت، اما علي بن ابي طالب عليه السلام  که وقتي فرقه ي نصيريه درباره او اعتقاد باطل کردند (نصيريه فرقه اي از غلات) افراطيان (هستند که معتقد به الوهيت ائمه معصومين اند) حضرت آنان را کشت و داوري درباره آن ها را به تأخير نيفکند. اين بود فضايل آن حضرت که با فضايل ديگران قابل قياس نيست.

حجاج گفت: آفرين اي حره: از عهده ي پاسخ برآمدي، اگر پاسخ درست نمي دادي همان که گفتم مي شد «گردنت را مي زدم». آن گاه به او جايزه و صله اي داد و او را به نحو شايسته اي مرخص نمود. خدا حره را بيامرزد.

آری! اوّلین پیشوای مسلمانان، حضرت علی مرتضی علیه السلام با هیچ کس قابل قیاس نیست و همچون بحری بیکران است که تمام اندیشمندان و عالمان و نخبگان جهان حتی نتوانستند نمی از یم علوم الهی او را درک کنند و همچنان متحیر آن نقطه باء بسم الله الرحمن الرحیم هستند که در این بین شعرا شعرها سرودند و مهرویان در پی آن سرگردانند و حاجیان برگرد حریم زادگاهش در طوافند ... آن خورشید درخشانی که خود را نقطه با ء بسم الله الرحمن الرحیم معرفی نموده جهانی در مقابل عظمتش خاضع و او نیز در مقابل خدای خود جبهه بر خاک می نهد و در مقابل پیامبرش خاشع  و فریاد بر می آورد : انا عبد من عبید محمد ...

می بایست از متفکران دنیا، از غرب وشرق سؤال کرد که براستی چه سیاستمداری دردنیا مانند علی بن ابیطالب علیه السلام می شناسید؟!

چه سیاستمداری را میشناسید که مانند او، با آن عظمت الهی خویش، کودکان یتیم را بر پشت خود می نشاند و راه می برد تا مبادا درسیطره ی حکومتش کودکی احساس یتیمی کند؟! چه شخصیتی را می شناسید که درتمام طول حیاتش غذایش تکه ای نان خشک باشد ودر سه روز افطار خود وخانواده اش را به یتیم وفقیر واسیر قسمت نماید. چه سیاستمداری را می شناسید که پیراهنش پاره پاره و با زور وصله های زیاد بهم متصل شده باشد ؟!...

این ابر مرد تاریخی است که مظهر العجایب و ساسة العبادی می باشد که امام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره بدان اشاره فرموده اند.

درباره شخصیت امامی چون علی بن ابیطالب علیه السلام، عالم آل محمد علیهم السلام می فرمایند: الامام السحاب الماطر والغیث الهاطل والشمس المضیئة... امام ابری است بارنده، بارانی است شتابنده و خورشیدی است فروزنده ... الامام الانیس الرفیق والوالد الشفیق والاخ الشقیق والام البرة... امام همدم و رفیق، پدر مهربان، برادر دلسوز و مادر نیکو است ...

رسول خاتم وسیدالمرسلین درباره شجاعت بی نظیر او می فرماید: به همانی که جانم دردست اوست. هرگز علی (علیه السلام) را به جبهه جنگ ندیدم جز اینکه دیدم جبرییل با هفتاد هزار فرشته درسمت راست، و دیدم میکاییل را باهفتاد هزار فرشته درسمت چپ اوست، وفرشته مرگ جلوی اوست، و ابری برسرش سایه کند تا پیروزی رسد.

ابر مردی که در واقعه لیلة المبیت درجایگاه  خاتم پیامبران خفت تا جان او رادر برابر کفار نجات دهد. رشادت های او در جنگ خیبر دوست ودشمن را مبهوت شجاعت وقدرت خود نمود! و هنوز صدای" اَنَا الَّذی سَمَّتْنی اُمّی حَیدَرَة

"درگوش جهان می پیچد وجهان شاهد شجاعت ها بی نظیر حضرت اسدالله الغالب علی بن ابی طالب است و حقیقتاً چه کسی را می توان با آن اعجوبه جهان خلقت مقایسه کرد؟

شخصیت عظیم و بی مانندی که پیامبر رحمت او را صراط مستقیم معرفی کرد. و در جای دیگر در روز مباهله اورا نفس و جان خود دانست: فمن حاجک فيه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و أنفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الکاذبين. بر اساس اعتراف تمامی منابع معتبر نزد شیعه و سنی،آن نفسی که رسول الله صلی الله علیه وآله در روز مباهله باخود می برد سید المتقین وامام المؤمنین علی بن ابیطالب علیهما السلام بود. آن عبد صالحی که درمناجات مسجد کوفه در نهایت تواضع عبودیت و بندگی خویش را برخ عرشیان و فرشیان کشانید... آن بزرگ مردی که تا لحظات آخر عمر شریف خود بیاد یتیمان و بی پناهان بود و فریاد برآورد :الله الله فی الایتام...

آری!.به حقیقت اوصراط المستقیم،حبل الله المتین، باب مدینه العلم نبوی، نفس و جان رسول، همسر بتول، فاروق اعظم  و صدیق اکبر امت، أعلمُ الأمّة،  أقضَي الأمّة، أوّلُ مَن أسلَمَ، أوّلُ مَن صلّي، خير البشر، امام المتّقين، سيّد المسلمين، يعسوب المؤمنين، عمود الدين، أمير المؤمنين علی بن ابیطالب علیهماالسلام است وهیچ کس جز او لایق وصایت و ولایت نیست و از اینرو پیغمبر خدا در روز غدیر خم او را جانشین و برادر و پیشوای تمام مؤمنین بعد ازخود معرفی نمود و فرمود: (من کنت مولاه فهذا علی مولا).

غدیر روزی است که خدای متعال بر تمام انبیای الهی منت گذاشت چنانکه می فرماید: توبه حضرت آدم علیه السلام در آن پذیرفته شد، حضرت ا براهیم  علیه السلام از آتش نجات یافت موسای کلیم علیه السلام هارون را به امر الهی وصی وجانشین خود ساخت عیسی بن مریم علیه السلام اعلان نمود شمعون وصی اوست وکشتی نوح علیه السلام بر جودی آرام گرفت و بالاتر از آن، در روز غدیر ندای اشهد ان علی ولی الله بر تمامی عوالم هستی طنین انداز شد و خدای متعال حجت و نعمت خود را بر همگان تمام کرد.

حال ادیان و مذاهبی که خود معترف به برتری و حقانیت مولای عالم امیرمومنان علی علیه السلام هستند بیایند از فرصت بوجود آمده ی ایام ذیحجه و دهه فرخنده غدیر استفاده کنند و کمی بیشتر در تبعیت از امام و مقتدای خود تجدید نظر و تامل کنند. والعاقبة لاهل التقوی والیقین.

به نقل از : شیعه آنلاین ،  ادیان نیوز


برچسب‌ها: <-TagName->
.: Themes By blogskin :.
طراح قالب های مذهبی وبلاگ : شهدای کازرون